زمزمه ادبی

زمزمه ادبی

By Farangis AryanpurFiction
Download on the App Store

زمزمه ادبی episodes

  • مسافر

    نويسنده نفس عميقي كشيد و ته سيگار را روي قوطي سيگار زد و متفكرانه گفت- آري، زندگي با استعدادتر از ماست-بعضي وقتها چنان موضوعاتي به فكرش مي رسد كه ما هر كاري بكنيم به پايش نخواهيم رسيد! آثارش قابل ترجمه نيستند، قابل بيان هم نيستند…


    نویسنده: ولاديمير ولاديميرويچ نابوكوف

    مترجم و گوینده: فرنگیس آریان پور

    21 min
  • موسیقی

    راهرو پر از پالتوهاي زمستاني بود و از اتاق مهماني صداي تنهاي پيانو شنيده مي شد. عكس ويكتور ايوانويچ در آينه گره كراواتش را مرتب كرد. خدمتكار روي نوك پا ايستاد تا پالتوي او را اويزان كند؛ اما پالتو كنده شد و دو پالتوي ديگر ار نيز با خودش پايين كشيد و او مجبور شد از اول شروع كند. ويكتور ايوانويچ آرام و روي نوك پا به د رنزديك شد، صداي موسيقي

    بلافاصله بلندتر  و شجاعانه تر شد.

     

    نویسنده: ولاديمير ولاديميرويچ نابوكوف

    مترجم و گوینده: فرنگیس آریان پور

    27 min
  • زیبارو

    اولگا آلكسيونا كه قهرمان داستان  ماست در سال 1900 ميلادي در يك خانواده ثروتمند اشرافي به دنيا آمد. دختري با پوست سفيد و فرقي كج، موهاي خرمائي رنگ و چشمان آنقدر شوخي كه همه موقع بوسيدنش، فقط چشمانش را مي بوسيدند.  اين دختر از همان دوران كودكي لقب زيبارو را بخود گرفته بود. 


    نویسنده: ولاديمير ولاديميرويچ نابوكوف

    مترجم و گوینده: فرنگیس آریان پور

    23 min
  • دو دوربین و یک گربه-2

    نارا البته دلش نمی خواست به حریم خصوصی عکسی او تجاوز کند، ولی چاره ای نداشت. اما قبل از اینکه جستجو را آغاز کند،  سریع مروری ذهنی از عکس های خودش کرد تا مطمئن شود عکس خاصی در آنجا نباشد.


    نویسنده: فرنگیس آریان پور

    13 min
  • دو دوربین و یک گربه

    نارا دوربینش را برداشت و از خانه بیرون زد. او دوباره هوس کرده بود توریست بازی در آورد، اما اینبار نه در سطح زمین به دنبال سوژه می گشت، بلکه قصد داشت سر و راز بام ها را به دام دوربین بیاندازد. چند جا را نشان کرده بود و بعد از چند روز تأمل بالاخره تصمیم گرفت امروز نقشه اش را عملی کند.


    نویسنده: فرنگیس آریان پور


    13 min
  • مهمانی -2

    چند هفته بعد، کارال به فروشگاه مركزي شهر رفت تا هم گردشی کرده باشد و هم اگر چیز چشمگیری دید به خودش هدیه کند تا شاید از این کسلی نجات یابد. در قسمت شال‌هاي نازك كشميري دنبال چيزي مي گشت كه چشمگير باشد. جلوي آينه ايستاده و داشت سومين شال را امتحان مي كرد كه ببيند بهش مي آيد يا نه كه عكس مورتیس  توي آينه افتاد و دست او همانطور در هوا بی حرکت ماند...

    نویسنده: فرنگیس آریان پور

    15 min
  • مهمانی -1

    کارال داشت برای رفتن به عروسی یکی از دوستانش آماده می‌شد، بعد از اینکه صورتش را آرایش كرد، كيف و پاكت هديه را برداشت و از خانه بيرون زد. کارال بعد از چند لحظه گشت و گذار توجه خودش را متوجه اشخاصي كرد كه دور ميز نشسته بودند. جوانی که تقریبا روبروی او نشسته بود در همان لحظه ای که کارال نگاهش را متوجه او کرد، سرش را به سمت او چرخاند...

    نویسنده: فرنگیس آریان پور

    14 min
  • دفتر خاطرات ناتالیا-4

    بالاخره اتفاق افتاد. سرنوشت

    من تعیین شد، آنهم به طور غیرمنتظره ای. تمام شب خوابم نبرد. چهره والودیا جلوی چشمم بود و التماس و عجز و ناله هایش مثل کابوس وحشتناکی مرا تا صبح دنبال می کرد.
    صبح با چنان دلتنگی ای از جا بلند شدم که نیرویی برایم باقی نگذاشته بود...


    نویسنده: والري ياكولويچ  بروسوف

    مترجم: فرنگیس آریان پور

    20 min
  • دفتر خاطرات ناتالیا -3

    امروز با یک ماجرای خیلی غیرمنتظره روبرو شدم. مدتها بود که متوجه غمگینی لیدوچکا شده بودم، یک جور حالت اندوه و نگرانی در حرکاتش موج می زد و در این اواخر رنگ و روی درست و حسابی هم نداشت...


    نویسنده: والري ياكولويچ  بروسوف

    مترجم: فرنگیس آریان پور

    23 min
  • دفتر خاطرات ناتالیا -2

    حالا می خواهم ملاقات با مودست را برایتان تعریف کنم. به شما گفته بودم که مودست از من خواسته بود با او به بیرون شهر بروم تا موضوع مهمی را به من بگوید. بعد از مراسم بخاکسپاری شوهرم تصمیم گرفتم به وعده خدم عمل کنم....


    نویسنده: والري ياكولويچ  بروسوف

    مترجم: فرنگیس آریان پور

    19 min

About زمزمه ادبی

From the publisher's feed

پادکست «زمزمه ادبی»، زمزمه ای است به دنیای فانتزی و تخیلی نویسنده ایرانی فرنگیس آریان پور که شاید بتواند به هر یک از شنوندگان امکان بدهد تا خود را در دنیایی ببیند که احساسات دست نیافتنی آنها دست یافتنی می شوند.