
Sign up to save your podcasts
Or


چند شب بعد، هيچ اتفاقي نيفتاد كه خوب معلوم بود همينطور هم خواهد شد. زيرا آنچه چند شب پیش رخ داده بود فقط خيالپردازي مغز خسته از كار من بود. مطلب جالبي داشتم مي خواندم كه دلم نمي خواست نيمه تمامش بگذارم، ولي خسته شده بودم و سرم را براي چند دقيقه روي ساعدم خم كردم. شايد به خواب رفتم، شايد هم باز خيالاتي شده بودم. ولي چيزي مثل نسيم چند بار دور و بر سرم چرخيد و بعد جايي كنار سرم ايستاد.
...يا من چشمهايم خسته شده يا حروف واقعاً دارند جابجا مي شوند! اتفاق عجيبي داشت مي افتاد. هر شب تا دير وقت كار مي كردم و
کارگردان موزیکال: آناستاسیا دمیتریونا
كرانتس نقاش با ديدن حال و وضع
شاعر رنگ پريده آهي كشيد و گفت:
-
-
درياگين نفر سوم اين جمع سرش را تكان
حسابدار كازانليكوف به زنش گفت: خيلي دلم برايش
همسرش كه از شنيدن حرفهاي او نيمه
نویسنده: آركادي آورچنكو
مترجم: فرنگیس آریان پور
من البته او را آدم بي استعدادي نمي دانستم، اما كارهاي او آنقدر عجيب و غريب و پر از الهام وحشيانه بود كه همه اطرافيان را به وحشت مي انداخت… علاوه بر آن او آدم مهرباني بود كه اين موضوع مثل يك وصله ناجور بود. با وجود اينكه در ارتش خدمت كرده بود ولي توجه زياده از حدش به ديگران، باعث شده بود از تعداد دوستانش به حد قابل توجهي كاسته شود...
مترجم: فرنگیس آریان پور
چند وقت پيش يك پروفسور پطروگرادي بعد از عمل جراحي لوله 20 سانتي را در روده بزرگ بيماري جا گذاشت. توي اتاق جراحي همه مشغول كار بودند.
پروفسور دستور داد: بدوزيد
و بعد پرسید:
- چاقوي جراحي كو؟ همين الان اينجا بود.
دستيارش گفت: نمي دانم، شايد افتاده زير ميز؟
- خير، زير ميز نيست. نكنه اونجا مانده؟
- كجا؟
- دِ، همانجاي هميشگي...
مترجم: فرنگیس آریان پور
در گوشه اتاق نشسته و متفكرانه به آنها نگاه مي كردم. ميتيا شوهر لي پِچكا در حاليكه دست او را در دستش گرفته بود از او مي پرسيد: اينها دستهاي كوچولو كي هستن؟
مطمئن بودم كه ميتيا خيلي خوب مي داند آنها دستهاي زنش لي پِچكا هستند و به هیچكس ديگر تعلق ندارند. چنين سئوالي فقط از روي كنجكاوي پرسيده شده بود…
مترجم: فرنگیس آریان پور
درك چيني ها و زنها خيلي مشكل است. من با تعدادي از چيني ها آشنا بودم كه دو- سه سال صبورانه و با پشتكار باورنكردني روي يك تكه استخوان فيل به اندازه يك گردو كار مي كردند تا در داخل اين تكه استخوان به كمك يك لشگر چاقوهاي ريز و درشت كشتي اي كنده كاري كنند كه همه چيز داشت.
مترجم: فرنگیس آریان پور
آقاي وُپياگين شما متهم به آن هستيد كه 17 ماه ژوئن سال جاري با پنهان شدن در ميان بوته ها خانم هايي را كه در حال شنا كردن بودند ديد زديد… به گناه خود اعتراف مي كنيد؟
آقاي وُپياگين لبخند جذابي زد و سبيل هاي پر پشتش را مرتب كرد
- چاره اي نيست، اعتراف مي كنم! اما شرايط وقوع اين گناه را بايد در نظر
نویسنده: آركادي آورچنكو
مترجم: فرنگیس آریان پور
چند روز بعد که زن جوان و پیرعابد، یکدیگر را
زن جوان که نمي دانست چرا پیرعابد موضوع جادو و اين جور
- هر راهي كه ما رو به آرزوهايمان
From the publisher's feed