زمزمه ادبی

زمزمه ادبی

By Farangis AryanpurFiction
Download on the App Store

زمزمه ادبی episodes

  • موج-2

    چند شب بعد، هيچ اتفاقي نيفتاد كه خوب معلوم بود همينطور هم خواهد شد. زيرا  آنچه چند شب پیش رخ داده بود فقط خيالپردازي  مغز خسته از كار من بود.  مطلب جالبي  داشتم مي خواندم كه دلم نمي خواست  نيمه تمامش بگذارم، ولي خسته شده بودم  و سرم را براي چند دقيقه روي  ساعدم خم كردم. شايد به خواب رفتم، شايد هم  باز خيالاتي شده بودم. ولي چيزي مثل نسيم  چند بار دور و بر سرم  چرخيد و بعد جايي كنار سرم ايستاد.

    14 min
  • موج-1

    ...يا من چشمهايم خسته شده يا حروف واقعاً دارند  جابجا مي شوند! اتفاق عجيبي داشت مي افتاد.  هر شب تا دير وقت كار مي كردم و

    عادت به  شب زنده داري هاي  كاري داشتم. 
    لحظات پر سكوت شب  راحت تر  مرا در خود غرق مي كرد. چشمانم را براي چند لحظه بستم تا كمي از خستگي آنها كاسته شود...
    نویسنده: فرنگیس آریان پور

    کارگردان موزیکال: آناستاسیا دمیتریونا


    13 min
  • پري دريايي

    كرانتس نقاش با ديدن حال و وضع

    پليكانوف شاعر از او پرسيد: شما سرفه مي كنيد؟

    شاعر رنگ پريده آهي كشيد و گفت:

    بله،  سرما خوردم.

    -      

    كجا رفته بوديد كه گرفتار سرماخوردگی شديد؟

    -      

     كنار رودخانه. ديشب تمام
    مدت  در ساحل  نشستم. پاهايم هم زوق زوق مي كند.

    درياگين نفر سوم اين جمع سرش را تكان

    داد و گفت: كه اينطور، كه اينطور؟..

    23 min
  • مرد تنها

     حسابدار كازانليكوف به زنش گفت: خيلي دلم برايش

    مي سوزه…هميشه تنهاست، تقريباً هيچ كس توجهي به او نمي كنه، باهاش حرف نمي
    زنند… آدم مؤدب و بانزاكتي است. فكر نمي كنم  مزاحمتي براي ما ايجاد كنه.  او هم مثل من كارمند بانك است.  من از او دعوت كردم در مهماني امشب شركت بكنه.
    تو مخالفتي نداري؟

    همسرش كه از شنيدن حرفهاي او نيمه

    تعجبي كرده بود گفت: هر چه تو بگي. من خوشحال مي شوم با او آشنا شوم.

    نویسنده: آركادي آورچنكو

    مترجم: فرنگیس آریان پور

    25 min
  • متخصص - نوشته آركادي آورچنكو

    من البته او را  آدم بي استعدادي نمي دانستم، اما كارهاي او آنقدر عجيب و غريب و پر از الهام وحشيانه بود كه همه اطرافيان را به وحشت مي انداخت… علاوه بر آن او آدم مهرباني بود كه اين موضوع مثل يك وصله ناجور بود. با وجود اينكه در ارتش خدمت كرده بود ولي توجه زياده از حدش به ديگران، باعث شده بود از تعداد دوستانش به حد قابل توجهي كاسته شود...


    مترجم: فرنگیس آریان پور

    22 min
  • كنده كاري- نوشته آركادي آورچنكو

     چند وقت پيش يك پروفسور پطروگرادي بعد از عمل جراحي لوله 20 سانتي را در روده بزرگ بيماري جا گذاشت. توي اتاق جراحي همه مشغول كار بودند.

    پروفسور دستور داد: بدوزيد

     و بعد پرسید:

    -  چاقوي جراحي كو؟ همين الان  اينجا بود.

    دستيارش گفت: نمي دانم، شايد افتاده زير ميز؟

    - خير، زير ميز نيست.  نكنه اونجا مانده؟

    -  كجا؟

    - دِ، همانجاي هميشگي...


    مترجم: فرنگیس آریان پور

    20 min
  • خانه اي روي شن- نوشته آركادي آورچنكو

    در گوشه اتاق نشسته و متفكرانه به آنها نگاه مي كردم. ميتيا شوهر لي پِچكا در حاليكه دست او را در دستش گرفته بود از او مي پرسيد: اينها دستهاي كوچولو كي هستن؟

     مطمئن بودم كه ميتيا  خيلي خوب مي داند آنها دستهاي زنش لي پِچكا هستند و  به هیچكس ديگر تعلق ندارند. چنين سئوالي  فقط از روي كنجكاوي  پرسيده شده بود…


    مترجم: فرنگیس آریان پور

    19 min
  • دروغ - نویسنده آركادي آورچنكو

    درك چيني ها و زنها خيلي مشكل است.  من با تعدادي از چيني ها آشنا بودم كه دو- سه سال صبورانه و با پشتكار باورنكردني روي يك تكه  استخوان فيل به اندازه يك گردو كار مي كردند تا در داخل اين تكه استخوان به كمك  يك لشگر چاقوهاي ريز و درشت  كشتي اي كنده كاري كنند كه همه چيز داشت.

    طنابهاي بادبانهايش آنقدر نازك بودند كه حتي سايه نداشتند، ملوانانش هر يك به
    اندازه  يك دانه خشخاش بود. صبر و حيله اي كه در اين كار صرف مي شد واقعاً عجب آور بود. اما هيچ كدام از اين كارها فايده اي نداشت و  نمي شد اين كشتي را به آب انداخت...


    مترجم: فرنگیس آریان پور

    21 min
  • دو جُرمِ آقاي ُوپياگين" نویسنده آركادي آورچنكو-1

    آقاي وُپياگين شما  متهم به آن هستيد كه 17 ماه  ژوئن  سال جاري  با پنهان شدن در ميان بوته ها  خانم هايي را كه در حال شنا كردن بودند ديد زديد… به گناه خود اعتراف مي كنيد؟

    آقاي وُپياگين  لبخند جذابي زد و سبيل هاي پر پشتش را مرتب كرد

    و با قيافه اي مظلومانه و صادقانه و با صدايي رسا گفت:

    -  چاره اي نيست، اعتراف مي كنم! اما شرايط وقوع اين گناه را بايد در نظر

    بگيريد كه از شدت گناهم مي كاهد…


    نویسنده: آركادي آورچنكو

    مترجم: فرنگیس آریان پور

    13 min
  • ذره های زندگی - 2

    چند روز بعد که زن جوان و پیرعابد، یکدیگر را

    دیدند، پیرعابد از او پرسید:

            

    -  مي دوني جادو يعني چه؟
    مي دوني راه جادويي چه راهيه؟  مي دوني چرا
    آدما از جادو خوششون مي آد؟

    زن جوان که نمي دانست چرا پیرعابد موضوع جادو و اين جور

    چيزها پيش كشيده چيزي نگفت و منتظر شد تا خودش توضيح بدهد. پیر عابد نگاه محبت‌آميزي
    به او انداخت و گفت:

    -  هر راهي كه ما رو به آرزوهايمان

    برسونه اون رو مي‌شه راه جادويي ناميد.

    23 min

About زمزمه ادبی

From the publisher's feed

پادکست «زمزمه ادبی»، زمزمه ای است به دنیای فانتزی و تخیلی نویسنده ایرانی فرنگیس آریان پور که شاید بتواند به هر یک از شنوندگان امکان بدهد تا خود را در دنیایی ببیند که احساسات دست نیافتنی آنها دست یافتنی می شوند.