
Sign up to save your podcasts
Or


هنوز آن را نديده بود ولي پاهايش به سمت آن در حركت بود و وقتي ديدش آه از نهادش برآمد. زانوانش به لرزه درآمد و توي دلش غوغایی برپا بود که بقول يكي "انگار چنگ انداخته بود به رگ و پی قلبش". ولي هر چه بود، نمي توانست چشم از آن بردارد.
تصميم خودش را گرفته بود و ديگر هيچ چيز نمي توانست مانع از رفتن او بشود، اما مشكل أن بود كه هيچكس نبايد از مقصد اصلي او باخبر شود. اگر بفهمند كه او قصد چه كاري را دارد حتما سعي خواهند كرد او را منصرف كنند...
زلزلهاي مهيب رخ داد. نيمه شب بود. در اين كابوس زن به سمت كودك خردسالش هجوم برد و او را در آغوش خود پناه داد و به سمت در خيز برداشت، اما خبري از در نبود، خبري از ديوار نبود، خانه بمانند غاري گرسنه دهان باز كرده بود اما نه براي بلعيدن بلكه براي بيرون انداختن...
...يكي بود يكي نبود، توي اين دنياي بزرگ فيلي بود و فنجاني كه گاهي خوش بودند و گاهي غمگين، گاهي خوشي فيل، فنجان را لبريز ميكرد و شادی ببار ميآورد و گاهي غم فنجان، فيل را هم از پا در ميآورد. دوستي و دعواي آنها به اندازۀ قد و بالايشان بود... .
داستان کوتاه «زمان ساز» اولین قسمت مجموعه داستان های کوتاه تخیلی است.
The first story "Zamansaz" from the collection of short stories written by the iranian author Farangis Aryanpur.
From the publisher's feed