Sign up to save your podcastsEmail addressPasswordRegisterOrContinue with GoogleAlready have an account? Log in here.
FAQs about داستانهای مقاومت:How many episodes does داستانهای مقاومت have?The podcast currently has 1,034 episodes available.
December 17, 2019داستانهای مقاومت - داستان هفته - راز بهارخاک وطن گفت: سالیان متمادی شاهد آمدن بهار بودم.....یکبار که بهار آمده بود، به چهرهاش نگریستم. حس کردم بهار حرفی دارد. به او گفتم: بهارجان! چند سال است که حس میکنم حرفی برای گفتن داری که نمیگویی!بهار به من نگریست. خجالت کشید حرفش را بزند سکوت کرد و رفت. بعد از لحظاتی حس کردم چهرهام را باران خیس کرد.ابرهای بهاری در دیدار با یکدیگر قطرات ذوق بر من میپاشیدند و هوا را با عطر نم خویش مست میکردند.و جویها مانند تشنگان صحرا قطرات را با خود میبردند و به مادر چشمهها ” دریا“ بازمی گرداندند.گفتم دوباره اگر بهار از بالای سرم گذشت به او اصرار خواهم کرد که حرفش را به من بگوید.و یک سال دیگر صبر کردم. تا یکروز حس کردم که بهار از راه رسیده.فورا فریاد زدم:بهار! حرفت را به من بگو!....وگفت:ای خاک وطن! در دل رازی دارم....خودم فکر میکردم رازم از دیدهها پنهان است. اما از اینکه تو فهمیدی متوجه شدم که این دیگر رازی نیست. گویی خیلی آشکاراست.........more8minPlay
December 17, 2019داستانهای مقاومت- کاشفان فروتن - بیاد مجاهد شهید ثریا ابوالفتحیبهیاد ثریا ابوالفتحی، زنی که همراه طفل به دنیا نیامدهاش تیرباران شد. ثریا در سال ۱۳۴۰متولد شد. ثریا با ورود به دانشگاه تبریز در سال ۵۸، با عضویت در انجمن دانشجویان هوادار مجاهدین وارد مسیر جدیدی شد. ثریا با برعهده گرفتن مسئولیت انتظامات ستاد مجاهدین در تبریز و تلاش در فعالیتهای انتخاباتی سازمان مسیر آزادی را ادامه داد....با شروع مقاومت سراسری، پا به میدان جدید پیکار گذاشت.نیمهشب ۲۸مرداد ۱۳۶۰، پاسداران به خانه ثریا حمله کردند، ثریا در ابتدا به همسرش کمک کرد تا از خانه خارج شود، اما خودش بلافاصله دستگیر و به زندان تبریز منتقل گردید.....سرانجام ثریا را ساعت ۱۱شب ۷مهر۱۳۶۰بهمیدان تیرباران بردند. یک همرزم و یار نزدیکش گفت:لحظاتی بعد صدای کوبنده ثریا همه جا را لرزاند:بچهها ما رفتیم و به زبان آذری اضافه کرد: «حنیفنژاد دییپدی اعدام میدانیندا، یاشاسین اسلام»(حنیفنژاد در صحنه اعدام گفته است زنده باد اسلام)، درود بر رجوی. درود بر مجاهدین. انا لله و انا الیه راجعون.مسعود ذاکری، همسر ثریا ابوالفتحی، یک سال پس از شهادت همسرش در تهران دستگیر و پس از شکنجههای فراوان در تبریز اعدام شد....more20minPlay
December 17, 2019داستانهای مقاومت- داستان هفته- درختان ایستاده میمیرندیادش افتاد که در بیسیم، صدای یکی از فرمانده گردانهای تیپ را شنیده بود که گفته بود، دارند محاصره میشوند. با توجه به این موضوع میدانست هنوز تیمها، گروهها و شاید تک نفراتی باشند که فرمان عقبنشینی به آنها نرسیده باشد و نتوانسته باشند از چهارزبر خارج شوند. همچنین میدانست رژیم بهزودی دست به پاکسازی تنگه چهارزبر و دشت حسنآباد خواهد زد و او تا آنجا که میتوانست میخواست آخرین نفری باشد که از صحنه عقب مینشیند. کسی چه میداند، شاید به این فکر میکرد که هرگز عقب ننشیند و تا آخرین گلوله خود مقاومت نماید.بنابر شم نظامی و تجربههای قبلی خود میدانست اگر با روشنایی روز، گشتیهای شناسایی دشمن، آثار عقبنشینی را مشاهده کنند، به سرعت پیشروی میکنند و ممکن است عقبنشینی منظم ستونهای ارتش آزادیبخش را مختل نمایند. او تصمیم گرفته بود یکتنه به مقابله با آنها برود و پیشروی آنها را کند نماید. این کار او از حس بالای مسئولیتپذیریاش ناشی میشد و فوق آگاهانه و داوطلبانه بود. وی طرح خود را با کسی در میان نگذاشته بود؛ زیرا احتمال میداد با آن موافقت نشود،گویی دریافته بود چه سرنوشتی در انتظار اوست.........more19minPlay
December 17, 2019داستانهای مقاومت- کاشفان فروتن- بیاد مجاهد شهید ژیلا طلوعمجاهد قهرمان ژیلا طلوع، از اعضای شورای رهبری مجاهدین و از فرماندهان ارتش آزادیبخش، با ۳۵سال سابقه حرفهیی، و از اعضای شورای ملی مقاومت ایران بود.از جوانی تحصیلش را در رشته مهندسی راه و ساختمان در دانشگاه اصفهان رها کرد....ژیلا طلوع نوشته:«در قیام ۵۷من در اصفهان و در تظاهرات شرکت میکردم، در خرداد ۵۹در تبریز در تیمهای فروش نشریه و غیره بودم و حین توزیع نشریه و پوستر زدن دستگیر شدم و به زندان تبریز رفتم، بعد از آزادی، در بخش مادران تبریز فعالیت داشتم »...پس از شروع مقاومت مسلحانه، در سال ۶۲دوباره خود را به یارانش رساند. با تشکیل ارتش آزادیبخش او از اولین زنانی بود که در گردانهای رزمی به نبرد شتافتند.در عملیات فروغ جاویدان، فرماندهی گروه پیادهٔ خواهران را بهعهده داشت....در آخرین فراز، جزو مجاهدانی بود که برای نگاهبانی در اشرف، ماندند. ژیلا طلوع دهم شهریور۱۳۹۲در آن حماسه پایداری به اوج پرواز کرد...از وصیتنامه ژیلا طلوع:به راستی زندگی جز عقیده و جهاد در راه آن نیست. چنین زندگی چقدر شیرین است…باید مجاهد خلق بود تا به عمق زیبایی، طراوت و نشاط هستی پی برد و آنوقت میتوان فهمید که زندگی جز پلی برای عبور نیست…....more10minPlay
December 17, 2019داستانهای مقاومت- داستان هفته- پشت سر انسانسرانجام وقتی انسانها در شهر سرشان شلوغ شد، عناصر طبیعت خلوتی دور از چشم انسان گیر آوردند و با هم درباره انسان صحبت کردند.روح طبیعت گفت: این مدت که در خدمت انسان کار کردید، نظرتان راجع به او چیست؟شب گفت: من فکر میکنم بسیاری از انسانها به من نیاز ندارند. چون شب که من فرامیرسم، میبینم که آنها در طول روز هم تاریک بودهاند. بنابراین حضور من را حس نمیکنند.طبیعت گفت: شما چه میگویید. آیا اینطور است؟روز گفت: متأسفانه بله! برخی انسانها هستند که وقتی من هم هنگام صبح فرا میرسم، اصلاً متوجه نمیشوند. انگار نه انگار که آفتاب درآمده. بعضیشان از تکههای شب هم سیاهترند.ستاره گفت: همان بهتر که برخی انسانها در خواب باشند و چشم باز نکنند!سنگ گفت: من میفهمم که وجود آنها از من خیلی کاملتر است. اما با وجود این، بعضیشان خیلی از ما بیشتر با یکدیگر غریبهاند. با اینکه همسایهٔ هماند، اما آنقدر که ما سنگها حتی به هم نگاه میکنیم، به همدیگر نگاه هم نمیکنند!باد گفت:.... .....more6minPlay
December 17, 2019داستانهای مقاومت-کاشفان فروتن- بیاد مجاهد شهید زهرا نصیریانمجاهد قهرمان زهرا نصیریان در سال ۱۳۳۹در مشهد و در خانوادهای نسبتاً مرفه به دنیا آمد. او یکی از دانش آموزان ممتاز بود و در کنار تحصیل بهطور شبانهروزی در مدرسه و انجمنها به فعالیتهای سیاسی و مبارزاتی برای آرمان آزادی میپرداخت.مجاهد پرشور زهرا نصیریان به فعالیتهایی مثل فروش نشریه و کتابهای سازمان میپرداخت. بهرغم حمله و هجوم پاسداران هرگز تسلیم نشد.خواهر مجاهد فاطمه نصیریان درباره زهرا میگوید:خواهرم زهرا برای من یک الگو بود. او همه چیزش را در راه آرمان آزادی و مبارزه علیه رژیم خمینی گذاشت. اطرافیان او را تشویق میکردند تا به سراغ زندگی و تحصیل برود و دست از فعالیتهای سیاسی و مبارزاتی بکشد ولی او هر روز عزمش جزم ترمیشد. نهایتاً خانه را کاملاً ترک کرد.....از زمانی که دستگیر شد دیگر او را ندیدم. بعدها از دوستانش شنیدم که زهرا را بارها و بارها زیرشکنجه و شلاق بردند...مجاهد استوار زهرا نصیریان را شبا نگاه۱۰دی۱۳۶۰برای اعدام بردند....او نگذاشت چشمانش را ببندند، شکنجهگران فقط ۳گلوله به نقاط مخلتف بدنش شلیک کردند تا باز هم او را شکنجه کنند و تا لحظه شهادت، او را ساعت ها در همان حال رها کردند......more17minPlay
December 17, 2019داستانهای مقاومت-داستان هفته- به عظمت دوست داشتنعصر بود. ماشین مقابل خانهیی ایستاد.داریوش پیاده شد، توپ فوتبال و ساک لباسهای ورزشیاش را برداشت و به سیامک که عقب نشسته بود گفت:فردا برای مسابقه میآید.سیامک سرش را بعلامت تأیید تکان داد همکلاسی آمریکاییاش که پشت فرمان نشسته بود با خنده گفت: گودبای کاپیتان داریوش!هیچکس درخانه نبود. فنجانهای قهوه روی میز خبر از مهمانی پدرش بود. چشمش به نشریهای روی صندلی کنار دستش افتاد. حتماً پرویزخان مهمان پدرش بوده. نشریه را برداشت و مشغول ورق زدن شد، در همان حال عکس مردی که ستارهای بالای سرش چاپ شده بود، توجهش را جلب کرد، جملهای در کنار آن با خطوط درشت نوشته شده بود:« راه مردم را آگاهانه پذیرفتم و برای پایان دادن به رنجهایشان، تنها چیزی که دارم، یعنی جان خود را نیز آگاهانه میدهم. »آنسوتر شعری در ستونی چاپ شده بود:« در ورای قدرت عشقانسانهایی به عظمت «دوستداشتن» ایستادهاندآنان زیبایند مانند یک تولدپویاتر از تمام آبشارهاآنان زندهاند،مثل تپش نبض تمام موجوداتآنان یک واقعیتند»اولین بار بود که به چنین مطالبی در نشریهای دقت میکرد.دوباره به عکس همان مرد نگاه کرد. سطرهای ستون زیر عکس، او را به خود کشید:..........more16minPlay
December 14, 2019(داستانهای مقاومت-داستان هفته- ملاقات ممنوع(بقلم یک کانون شورشیاز همان دوران کودکی حس قشنگی در مورد کلمه بچهها داشتم. پدرم این اصطلاح را در مورد کسانی میگفت که در سال ۶۷سربدار شدند.....اینها سرگل هر خانوادهای بودند و تا جایی که یادم هست طعم آزادی را نچشیدند تا اینکه خودشان آزادی را به آغوش کشیدند...صبح های پنجشنبه هر هفته یادآور روزهای خوش ملاقات بچهها در زندان دیزلآباد کرمانشاه بود...وقتی بچهها وارد باج های ملاقات میشدند چشمبند داشتند راستی زیر چشمبندها چی را میدیدند، نکند همه دنیا را میدیدند....تابستان ۶۷فرا رسید و خانوادهها مجبور بودند برای ملاقات بچهها تا کرج اتوبوس بگیرند تا به زندان گوهردشت بروند....همواره روی درب زندان نوشته بود که ملاقات زندانیان تا اطلاع ثانوی ممنوع...از پدرم پرسیدم اطلاع ثانوی یعنی چه؟ گفت: یعنی میتوانیم دوباره ملاقاتشان کنیم ولی نه الان....روزها و هفتهها رفتند و هیچ خبری از بچهها نبود....پاییز ۶۷را یادم نمیرود که پدرم جلوی خانه با چشم های اشکآلود فریاد میکشید همه بچهها آزاد شدند جاری شدند و به دریا رسیدند.......more8minPlay
December 14, 2019داستانهای مقاومت- کاشفان فروتن- بیاد مجاهد شهید محمدعلی بختیاریمجاهد قهرمان محمدعلی بختیاری، در بندر انزلی متولد شد. تحصیلاتش را در انزلی ادامه داد و در نوجوانی با مسائل سیاسی و مبارزاتی آشنا شد. او از اولین روزهای پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی به مجاهدین پیوست و پس از ۴سال مبارزه بیوقفه سیاسی و نظامی، در آذرماه سال۶۱در اثر شکنجههای وحشیانه دژخیمان خمینی بهشهادت رسید.یکی از بستگان شهید:محمدعلی،شاگرد اول مدارس انزلی بود و تحصیلاتش را در دانشگاه ملی تهران در رشته پزشکی ادامه داد. بهدنبال کودتای ضدفرهنگی خمینی و بسته شدن دانشگاهها، خانوادهاش اصرار زیادی کردند که برای ادامه تحصیل به خارج کشور برود. اما او بهصراحت گفت که: « الآن که ارتجاع بر مردم و جامعه فشار میآورد، من چگونه میتوانم از زیر بار مسئولیت مبارزه شانه خالی کنم؟»در پاییز سال۶۱، آخوند جنایتکاری بهنام قتیلزاده که حاکم شرع بیدادگاههای خمینی در انزلی بود، در نمایش جمعه با خشم و استیصال نعره کشید که: «ای مغز متفکر سازمان، ای تئوریسین سازمان،...این هفته به اشد مجازات محکوم میشوی».همه میدانستند که منظور این آخوند جنایتکار کسی جز محمدعلی نیست و رژیم او را بهزودی اعدام خواهد کرد. زیرا آنها حکمش را از پیش صادر کرده بودند».......more12minPlay
December 14, 2019داستانهای مقاومت- کاشفان فروتن- بیاد مجاهد شهید محمدرضا سرادارمجاهد قهرمان محمدرضا سرادار در تاریخ ۹بهمن ۱۳۳۹در آستارا به دنیا آمد و مرداد سال۱۳۶۷در تهران حلق آویز شد. وی در زمان شهادتش ۲۸سال داشت.محمد رضا، در فاز سیاسی سازمان مجاهدین خلق را شناخت. بیشتر فعالیتهای او در آستارا و انزلی بود.محمدرضا یک هنرمند بود، سال ۶۳به تهران رفت. یکی از فعالیت هایش پیاده کردن و چاپ و پخش مطالب رادیو مجاهد بود. سه روز بعد از ازدواجش او را دستگیر کردند،آن هم در حالی که مشغول پخش اعلامیه بود. او به ۱۰سال زندان محکوم شد.یکی از همبندان محمدرضا میگوید:... وقتی محمدرضا را از بند ۹به بند انفرادی آوردند تا آستانه شهادت کتکش زده بودند که بگوید دست نوشتههایی که پاسدارها پیدا کردند را از کجا آورده است.......بعد از رسیدن خبر انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین، زندان به مرحله جدیدی رسیده بود و محمدرضا یکی از افرادی بود که در این کار مهارت داشت. به راستی که انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین تاثیر عمیقی روی محمدرضا گذاشته بود. او این اخبار را به هرکس که میتوانست میرساند و در وصف انقلاب خواهر مریم میسرود.......more12minPlay
FAQs about داستانهای مقاومت:How many episodes does داستانهای مقاومت have?The podcast currently has 1,034 episodes available.