Sign up to save your podcastsEmail addressPasswordRegisterOrContinue with GoogleAlready have an account? Log in here.
FAQs about داستانهای مقاومت:How many episodes does داستانهای مقاومت have?The podcast currently has 1,034 episodes available.
December 14, 2019داستانهای مقاومت- داستان هفته- ارتشی از پروانه هاکتابخانه دانشگاه خلوت بود. نگاه کورش ردیف کتابها را دنبال میکرد، در یکی از قفسهها، عکسهای روی جلد چند کتاب توجه کورش را جلب کرد:چهره با صلابت مردی در لباس نظامی با علائم و نشانهای روی کلاه و سینه که نوشته بود: «قیام کلنل محمدتقیخان پسیان»..... کورش قد کشید تا اسم کتاب را بخواند، یکدفعه صدای آشنایی بگوشش خورد:..... این دوست عزیز ما هم که اینجاست!کورش برگشت. همان پیرمرد مهربان بود. پیرمرد پرسید:این روزها اینجا خیلی شلوغه! خبر که دارید؟ آره! از صبح همینجا بودم. امروز هم دانشجوها تظاهرات کردند؟ صبح یک کمی شلوغ شد.........هنوز پیرمرد جواب کورش را نداده بود که صدای رگبار گلوله از خیابان شنیده شد چند نفر که در کتابفروشی بودند بیرون دویدند. در پیاده رو صدای یه جوان بلند شد. دوباره به دانشجوها حمله کردند!کورش گفت: دوباره دارند میروند داخل دانشگاه. چقدر باتون بهدست!پیرمرد پشت سر کورش از کتابخانه بیرون آمد........ همان زمان چند گلوله گاز اشک آور وسط دانشجوها انداختن و دود و گاز پخش شد بعد هم صدای چند رگبار در خیابان پیچید.........more21minPlay
December 14, 2019داستانهای مقاومت- کاشفان فروتن- بیاد مجاهدان شهید نسرین و محمود آقاعلی سیچانیمجاهد قهرمان نسرین آقاعلی سیچانی زمان شهادت ۱۷سال داشت. یکی از آشنایانش نوشته است:من با مادر نسرین قهرمان، مادر دهقان دوست بودم و با هم رابطه خانوادگی و تشکیلاتی داشتیم. برادر بزرگترش احمد از زندانیان سیاسی زمان شاه بود و از طریق او بود که نسرین با سازمان مجاهدین خلق آشنا شد.....در خاطرات یکی از همرزمانش آمده است:تا قبل از دستگیریش در یک خانهٴ تیمی فعالیت داشت..... در زندان هیچ وقت مرعوب فضای زندان نمیشد. مقاومت نسرین، پاسدارها را عاجز و ناتوان کرده بود. تا آخرین لحظه هم بهشدت تحت کنترل بود........ زمانی که نسرین قهرمان را برای اعدام میبردند مادر نسرین با عجله به سمت انتظامات زندان دوید و گفت: «من هم همراه نسرین ببرید!» اما شکنجهگر جواب منفی داد. نسرین گفت: «من میخواهم پیش اشرف و موسی بروم.»مجاهد شهید محمود آقا علی سیچانی ۲سال از نسرین بزرگتر بود. و۲سال هم زودتر از او در سال۶۰وقتی که ۱۷ساله بود زیر شکنجه بهشهادت رسید. دژخیمان خونخوار آخوندی نسبت به او کینه داشتند که ۴گلوله در شکم او شلیک کردند و مانع شلیک تیر خلاص شدند تا قبل از شهادت رنج بیشتری را تحمل کند.......more18minPlay
December 14, 2019داستانهای مقاومت- داستان هفته - از اوج قلهیک عده در کوره راه نزدیک به ته دره بودند. آن پایینها، آرام آرام پیش میرفتند. گاه در باریکههای راه در شیب دره مجبور میشدند به ستون یک و در حالی که دست یکدیگر را میگرفتند عبور کنند. باریکه راه در بعضی نقاط گلآلود بود و احتمال لیز خوردن زیاد میشد. گاه هم از روی تنه صخره بسیار بزرگی می گذشت و عبور از آن با گرفتن طناب و چسبیدن به صخره امکانپذیر می شد. در یکی از این نقاط باریک و خطرناک بالاخره گروه متوقف شد. افراد تک به تک پشت سرهم ایستاده بودند. یک نفر به آرامی انگشتهای خود را به شکافها و برجستگیهای سنگ گیر می انداخت و با احتیاط روی صخره قدم برمیداشت. در همین لحظه بود که پای آنکه از روی صخره می گذشت لیز خورد و به پایین لغزید. اما کوهنورد قبل از او خود را پشت صخره نگهداشت و طنابی که به کمرش بسته شده بود مانع افتادن دوستش به دره شد.به این ترتیب گروه پشت صخره گیر کرد. یکی گفت:اصلا آنطرف صخره را دیدهاید؟دیگری گفت:پس قلهای در کار نیست. اینو بگو دیگه!بگومگو ادامه داشت.........more9minPlay
December 14, 2019داستانهای مقاومت- کاشفان فروتن - بیاد مجاهد شهید سودابه بقاییمجاهد قهرمان سودابه بقایی دانشآموز سال سوم دبیرستان و یک میلیشیای پرشور و بیقرار بود.پدرش میگوید:سودابه خیلی مهربان و بیآلایش بود. ساده میپوشید و ساده میخورد. علتش را که سؤال کردم میگفت:کسی که ادعا میکند من طرفدار خلق محروم هستم، باید مثل آنها بپوشد، بخورد و زندگی کند.یکی از همرزمان سودابه میگوید:سودابه از همان دوران نوجوانی خودش به خواندن قرآن علاقه داشت، حالا با درک اینکه چطور دارند از اسلام و قرآن سوءاستفاده میکنند، خستگیناپذیر در بخش نشریه سازمان فعالیت میکرد.پدر سودابه میگوید:برادر بزرگتر سودابه، محمد هم از دوران شاه با مجاهدین در ارتباط بود و زندان هم رفته بود... آشنایی سودابه با کتابها و نشریات سازمان باعث شده بود به حقیقت خمینی و دیدگاههای ارتجاعی این رژیم نسبت به اسلام پی ببرد.گاهی از او ایراد میگرفتیم که چرا این قدر کار میکنی؟! میگفت:من و ما متعلق به خودمان نیستیم. به محرومین جامعه تعلق داریم. باید تلاش کنیم آگاه شوند و زیر بار ظلم و ستم نروند،......more12minPlay
December 12, 2019(ستانهای مقاومت- داستان هفته - در جستجوی نامشان(بیاد شهدای ۱۰ مرداددر جستجوی نامشانعمو محمود مثل همیشه وقتی از راه میآمد من را صدا میزد....من عمو محمود را گم کرده بودم تا اینکه...فرمانده مهرداد برای من مهربانترین عموی دنیا بود.... آنروز بعد از خرید زنگ پایگاه را با همان رمزی که قرار بود زدم. اما پسر همسایه که ایستاده بود سؤال کرد که چرا اینطور زنگ میزنم گفتم برای اینکه زودتر مادرم بیاید....فرمانده مهرداد پشت مبلها تا آخرین گلوله جنگید و همانجا برای همیشه خوابید....قالی خانه رنگش را از خون فرمانده مهرداد گرفته بود....۱۰مرداد ۱۳۶۱همه جا بهم ریخته بود. آخر سر من و مامان و.... سوار ماشین شدیم.هنوز ماشین زیاد دور نشده بود که صدای شلیک پشت سرمان شنیده شد. پایگاه مان در آتش سوخت...صدای فرمانده مهرداد بر خواست کهای یاران با وفا امروز بهجای هر سرود صبحگاه سرود شهادت خواهیم خواند....سالها گذشت تا مادرم به خیلی از ابهامات تصویر ذهن من جواب داد....مادرم مجاهد شهید اکرم خواجوی که یارانش به او فرخنده میگفتند و زیباترین داراییام بود با جاودانهفروغ ها در سال ۶۷بخاک ایران رفت و جاودانه شد....سالها بعد وقتی از موزه شهدا دیدن میکردم جلوی عکسی ایستادم آشنا بود آشنای آشناداد زدم عمو اعلا... او هم جاودانهفروغ شده بود...خیلی دنبال اسم اصلی این شهدا بودم.... اما پیدا نمیکردم....یکروز در یکی از برنامههای سیمای آزادی برادری داشت از خاطراتش از شهدای ۱۰مرداد میگفت میخکوب شدم....فرمانده مهرداد، مجاهد شهید کاظم محمدی گیلانیخاله رویا، مجاهد شهید فاطمه.....خاله فتانه، مجاهد شهید مریم خدایی صفت. ... ..وای خدای من این همان عمو محمود بود. زیر تصویر نوشته بود احمد بوستانی.......more20minPlay
December 12, 2019داستانهای مقاومت- کاشفان فروتن - بیاد مجاهد شهید زهرا مشیریمجاهد قهرمان زهرا مشیری (حوری) در سال ۱۳۳۴در یک خانوادهٔ متوسط متولد شد. در سال ۵۳در رشتهٔ مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی شریف قبول شد.یکی از همرزمانش در خاطراتش چنین نوشته است:قبل از سی خرداد زهرا به من گفت: ”چقدر این لحظهها شیرین است. باید این لحظههای زندگی را غنیمت بشماریم. راستی که درافتادن با دشمنی چنین خونخوار واقعاً عظمت دارد و اساساً زندگی ما بدون چنین مبارزهیی چه مفهومی خواهد داشت؟“....زهرا مشیری در وصیتنامهاش چنین نوشته بود:بنام خدا و بهنام خلق قهرمان ایرانان کان دین محمد لا یستقیم الا بقتلی فیاسیوف خذینی...اینک که مبارزات خلق قهرمان ایران وارد مرحله نوین و جدید شده است و هر روز مرتجعین حاکم نوگلی را از بوستان گلهای محمدی پر پر میکنند من با توجه به مسئولیتی که خدا بر دوش هر انسان آزادهای نهاده است و با آگاهی کامل، تنها راه رهایی از قید هر گونه ستم و استثمار را در ایدئولوژی توحیدی و ناب مجاهدین که سرانجامی جز راهیابی به جامعهٔ بیطبقهٔ توحیدی ندارد و در استمرار راه تکاملی علی و حسین میباشد یافتهام و در این راه از بذل جان خویش دریغ ندارم........more15minPlay
December 12, 2019داستانهای مقاومت- داستان هفته - نیاشمیگویند روزی هستی گفت: من به هر پدیده زبان میدهم که بگوید از من چه میخواهد.در هماندم همهٔ پدیدهها زبان پیدا کردند.هستی گفت: شرط آن است که آرزو و نیاز خود را به کوتاهترین صورت بیان کنید!......کوه گفت: من میخ زمینم. همه چیز از من تعادل میگیرد. با آتشفشانهایم خشمم را بارز میکنم. از اوج و از فراز ابرها به زمین نگاه میکنم. و همه برای بیان عظیمترین استواریها از من وام میگیرند. مرا چه به نیازمندی؟!.....انسان گفت:....... دردم آن است که هنوز، کرامت خویش را نمیشناسم، دیگر آنکه مرا نیازیست که از شوق و حسرت آن، آب میشوم و آه می شوم.......هستی سخن انسان را قطع کرده گفت: قرار بر این بود که در کوتاهترین بیان نیاز خویش را بگویید. اما نیازهای تو بیکران و سخن تو بیپایان بهنظر میرسد.......... گفت: ای انسان! اگر خدا از تو بپرسد که خواستهات چیست چه خواهی گفت:انسان گفت: امکان سخن گفتن با پروردگار، و ناگاه هستی و کائنات را شوری درگرفت و نیایش در وجود آمد.......more6minPlay
December 12, 2019داستانهای مقاومت- کاشفان فروتن- بیاد مجاهد شهید بهمن جوادی اصلمجاهد قهرمان بهمن جوادی اصل ۹بهمن ۱۳۳۳در تهران به دنیا آمد. او در رشته مهندسی معماری دانشگاه ملی تهران قبول شد. اهل ورزش بود و موتورسوار ماهری هم بود. او با آن روحیه سرکش و آرامی ناپذیر لحظهای از پا نمینشست.درخاطره یکی از همکلاسیهای بهمن آمده است:آخوند بهشتی قصد سخنرانی در دانشگاه ملی را داشت. ما دانشجوهای هوادار مجاهدین به هیچ بهایی نمیخواستیم اجازه بدهیم تا این عنصر مرتجع در دانشگاه جولان بدهد و اعتراض کردیم،...بهمن بهعنوان نماینده ما و مسئول انجمن جنبش مجاهدین در دانشگاه ملی بود،... او شرط اجازه سخنرانی را جواب دادن به سه سؤال در مورد سیاستهای ضدمردمی رژیم گذاشته بود....بهشتی ملعون نیز که قدرت پاسخگویی به سؤالات نماینده دانشجویان را نداشت، فرار را بر قرار ترجیح داد. ما دل توی دلمون نبود و فکر میکردیم ممکنه تلافی کنن،... اون زمان کار آسانی نبود.....در نوشتهای از پدر این شهید خطاب به مزدوران رژیم:«می خواستید با شما همکاری کنه؟! ها؟!... شماها برادر کوچیک او را نتوانستید وادار به توبه کنید و او را کشتید، حالا چطور انتظار خیانت از بهمن داشتید! »...more18minPlay
December 11, 2019داستانهای مقاومت - کاشفان فروتن - بیاد مجاهد شهید مهدی گرابیانمجاهد شهید مهدی گرابیان در سال ۱۳۳۶ در مشهد متولد شد.......... آنکه برای نخستین بار آغاز کرد و بعد آن، دیگران از من متولد و متبرک شدند، آری نام من عشق است، ای انسان!وقتی به تو نگاه میکنم که دستهایت را مهربانانه سایبان دیگری میکنی، وقتی دو راهیهای انتخاب تورا مصممتر میکند، وقتی تسلیم نمیشوی...مجاهد قهرمان مهدی گرابیان از این دست انسانها بود. گویی آمده بود که برای روشنایی بخشیدن به زندگی دیگران چراغ بیفروزد و آنگاه... برود.زهرا گرابیان برادر شهید و همرزمش را اینچنین توصیف میکند:ویژگی برجسته مهدی تاثیرگذاریش روی دیگران بود. سال ۵۴از وقتی به دانشگاه فردوسی رفت، بعد از مدتی عوض شد. مستمراً صحبت میکرد که چه باید کرد؟ باید ریشه این اختلافها و فاصلهها را بکنیم. این حرفها روی من و اطرافیانش تأثیر گذاشته بود و همه ما را عوض کرده بود؛....البته بعد ها فهمیدم که علت همه این تغییرات در مهدی، نفس پاک مجاهدین بوده که مهدی در معرضش قرار گرفته است،... که تا پایان عمرش شکرگزار بود و آن را رستگاری دنیا و آخرت میدانست....more15minPlay
December 11, 2019داستانهای مقاومت - کاشفان فروتن - بیاد مجاهد قهرمان حسین موکدیمجاهد قهرمان حسین مؤکدی در جمع خانواده و دوستان الگوی صداقت و پاکی بود. بسیار پر کار، صبور و با حوصله، همیشه خندان بود و همه را به خودش جذب میکرد.این روحیه سرشار و این رزم خستگیناپذیر از عشقی لایزال و عمیق سرچشمه میگرفت که تا بن استخوانش ریشه کرده بود. عشقی که آرمانی والا را در بر میگرفت و قلبی که به اندازه تمام کودکان فقیر این سرزمین، به اندازه همه مردم محروم، به اندازه تمامی رنج های این خاک جا داشت.عاشق مردم و فقرا و زحمت کشها بود، یکبار رفته بودیم کوه در روستاهای شمال، تودههای فقیری آنجا بودن، بچه دور او جمع شده بودن، کنارشان نشست به آنها شکلات و شیرینی داد. گفت الآن توانم همینه که کمکشان کنم، باید حاکمیت را سرنگون کنیم و حکومت عادلانه و قوانین عادلانه وضع کنیم که بتوانیم به آنها پاسخ بدهیم.عاشق بنیانگذاران سازمان مجاهدین بود. یکبار رفته بودم خوابگاه آنها در انیستیتوی تکنولوژی سمنان. دیدم که جملات بنیانگذاران رو تکثیر و بالای دیوار نصب شد است. از شهید بدیع زادگان نوشته بود «ارزش هرکس در مبارزه به اندازهای است که مایه میگذارد.»...more15minPlay
FAQs about داستانهای مقاومت:How many episodes does داستانهای مقاومت have?The podcast currently has 1,034 episodes available.