Ganj e Hozour Programs

Ganj e Hozour Programs

By Parviz ShahbaziTechnology
Download on the App Store

Ganj e Hozour Programs episodes

  • Ganj e Hozour Program #414
    برنامه شماره ۴۱۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ۲۸۶۲هله هشدار که با بی‌خبران نستیزی
    پیش مستان چنان رطل گران نستیزی
    گر نخواهی که کمان وار ابد کژ مانی
    چون کشندت سوی خود همچو کمان نستیزی
    گر نخواهی که تو را گرگ هوا بردرد
    چون تو را خواند سوی خویش شبان نستیزی
    عجمی وار نگویی تو شهان را که کیید
    چون نمایند تو را نقش و نشان نستیزی
    از میان دل و جان تو چو سر برکردند
    جان به شکرانه نهی تو به میان نستیزی
    چو به ظاهر تو سمعنا و اطعنا گفتی
    ظاهر آنگه شود این که به نهان نستیزی
    در گمانی ز معاد خود و از مبدا خود
    شودت عین چو با اهل عیان نستیزی
    در تجلی بنماید دو جهان چون ذرات
    گر شوی ذره و چون کوه گران نستیزی
    ز زمان و ز مکان بازرهی گر تو ز خود
    چو زمان برگذری و چو مکان نستیزی
    مثل چرخ تو در گردش و در کار آیی
    گر چو دولاب تو با آب روان نستیزی
    چون جهان زهره ندارد که ستیزد با شاه
    الله الله که تو با شاه جهان نستیزی
    هم به بغداد رسی روی خلیفه بینی
    گر کنی عزم سفر در همدان نستیزی
    حیله و زوبعی و شیوه و روبه بازی
    راست آید چو تو با شیر ژیان نستیزی
    همچو آیینه شوی خامش و گویا تو اگر
    همه دل گردی و بر گفت زبان نستیزی
    3 hr 24 min
  • Ganj e Hozour Program #413
    برنامه شماره ۴۱۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ۶۵۳چون بر رخ ما عکس جمال تو برآید
    بر چهره ما خاک چو گلگونه نماید
    خواهم که ز زنار دو صد خرقه نماید
    ترسابچه گوید که بپوشان که نشاید
    اشکم چو دهل گشته و دل حامل اسرار
    چون نه مهه گشتست ندانی که بزاید
    شاهیست دل اندر تن ماننده گاوی
    وین گاو ببیند شه اگر ژاژ نخاید
    وان دانه که افتاد در این هاون عشاق
    هر سوی جهد لیک به ناچار بساید
    از خانه عشق آنک بپرد چو کبوتر
    هر جا که رود عاقبت کار بیاید
    آیینه که شمس الحق تبریز بسازد
    زنگار کجا گیرد و صیقل به چه باید مولوی، مثنوی، دفتر اول، سطر شماره  ۱۲۰۸غیرنطق و غیر ایما و سجل
    صد هزاران ترجمان خیزد ز دل مولوی، مثنوی، دفتر دوم، سطر شماره  ۸بلبلی زینجا برفت و بازگشت
    بهر صید این معانی بازگشت
    ساعد شه مسکن این باز باد
    تا ابد بر خلق این در باز باد
    آفت این در هوا و شهوتست
    ورنه اینجا شربت اندر شربتست
    این دهان بر بند تا بینی عیان
    چشم‌بند آن جهان حلق و دهان
    ای دهان تو خود دهانهٔ دوزخی
    وی جهان تو بر مثال برزخی
    نور باقی پهلوی دنیای دون
    شیر صافی پهلوی جوهای خون
    چون درو گامی زنی بی احتیاط
    شیر تو خون می‌شود از اختلاط
    یک قدم زد آدم اندر ذوق نفس
    شد فراق صدر جنت طوق نفس
    همچو دیو از وی فرشته می‌گریخت
    بهر نانی چند آب چشم ریخت
    گرچه یک مو بد گنه کو جسته بود
    لیک آن مو در دو دیده رسته بود
    بود آدم دیدهٔ نور قدیم
    موی در دیده بود کوه عظیم
    گر در آن آدم بکردی مشورت
    در پشیمانی نگفتی معذرت
    زانک با عقلی چو عقلی جفت شد
    مانع بد فعلی و بد گفت شد
    نفس با نفس دگر چون یار شد
    عقل جزوی عاطل و بی‌کار شد
    چون ز تنهایی تو نومیدی شوی
    زیر سایهٔ یار خورشیدی شوی
    رو بجو یار خدایی را تو زود
    چون چنان کردی خدا یار تو بود
    آنک در خلوت نظر بر دوختست
    آخر آن را هم ز یار آموختست
    خلوت از اغیار باید نه ز یار
    پوستین بهر دی آمد نه بهار
    عقل با عقل دگر دوتا شود
    نور افزون گشت و ره پیدا شود
    نفس با نفس دگر خندان شود
    ظلمت افزون گشت و ره پنهان شود
    یار چشم تست ای مرد شکار
    از خس و خاشاک او را پاک دار
    هین بجاروب زبان گردی مکن
    چشم را از خس ره‌آوردی مکن
    چونکه مؤمن آینهٔ مؤمن بود
    روی او ز آلودگی ایمن بود
    یار آیینست جان را در حزن
    در رخ آیینه ای جان دم مزن
    تا نپوشد روی خود را در دمت
    دم فرو خوردن بباید هر دمت
    3 hr 8 min
  • Ganj e Hozour Program #412
    برنامه شماره ۴۱۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ۶۳۶بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید
    در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
    بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید
    کز این خاک برآیید سماوات بگیرید
    بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید
    که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید
    یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان
    چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید
    بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا
    بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید
    بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید
    چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید
    خموشید خموشید خموشی دم مرگست
    هم از زندگیست اینک ز خاموش نفیریدمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، سطر شماره ۱۷۶۳مرگ را تو زندگی پنداشتی
    تخم را در شوره خاکی کاشتی
    عقل کاذب هست خود معکوس‌بین
    زندگی را مرگ بیند ای غبینمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، سطر شماره ۴۱۳۵
    این حیاتی خفیه در نقش ممات
    وان مماتی خفیه در قشر حیات
    می‌نماید نور نار و نار نور
    ورنه دنیا کی بدی دارالغرورمولوی، مثنوی، دفتر ششم، سطر شماره ۳۱۷۰
    جان چه باشد که تو سازی زو سند
    حق به عشق خویش زنده‌ت می‌کند
    زو حیات عشق خواه و جان مخواه
    تو ازو آن رزق خواه و نان مخواهمولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر شماره ۱۹۳۵زان سبب که جمله اجزای منید
    جزو را از کل چرا بر می‌کنید
    جزو از کل قطع شد بی کار شد
    عضو از تن قطع شد مردار شد
    تا نپیوندد بکل بار دگر
    مرده باشد نبودش از جان خبرمولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر شماره ۲۸۱۷بنگرید ای مردگان بی حنوط
    در سیاستگاه شهرستان لوطمولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر شماره ۱۲۸۰بسته‌پایی چون گیا اندر زمین
    سر بجنبانی ببادی بی‌یقین
    لیک پایت نیست تا نقلی کنی
    یا مگر پا را ازین گل بر کنی
    چون کنی پا را حیاتت زین گلست
    این حیاتت را روش بس مشکلست
    چون حیات از حق بگیری ای روی
    پس شوی مستغنی از گل می‌روی
    شیر خواره چون ز دایه بگسلد
    لوت‌خواره شد مرورا می‌هلد
    بستهٔ شیر زمینی چون حبوب
    جو فطام خویش از قوت القلوب
    حرف حکمت خور که شد نور ستیر
    ای تو نور بی‌حجب را ناپذیرمولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر شماره ۴۹پس حیات ماست موقوف فطام
    اندک اندک جهد کن تم الکلام
    چون جنین بد آدمی بد خون غذا
    از نجس پاکی برد مؤمن کذا
    از فطام خون غذااش شیر شد
    وز فطام شیر لقمه‌گیر شد
    وز فطام لقمه لقمانی شود
    طالب اشکار پنهانی شودمولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر شماره ۳۷۴۷این دهان بستی دهانی باز شد
    کو خورندهٔ لقمه‌های راز شد
    گر ز شیر دیو تن را وابری
    در فطام اوبسی نعمت خوریمولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر شماره ۳۵۷۶
    چون دوم بار آدمی‌زاده بزاد
    پای خود بر فرق علتها نهاد
    علت اولی نباشد دین او
    علت جزوی ندارد کین او
    می‌پرد چون آفتاب اندر افق
    با عروس صدق و صورت چون تتق
    بلک بیرون از افق وز چرخها
    بی مکان باشد چو ارواح و نهی
    بل عقول ماست سایه‌های او
    می‌فتد چون سایه‌ها در پای اومولوی، مثنوی، دفتر چهارم، سطر شماره ۱۳۷۲
    ای خنک آن را که پیش از مرگ مرد
    یعنی او از اصل این رز بوی بردمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، سطر شماره ۲۸۹۰گفت می‌جویم به هر سو آدمی
    که بود حی از حیات آن دمی
    2 hr 49 min
  • Ganj e Hozour Program #411
    برنامه شماره ۴۱۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ۶۵۲تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
    تدبیر به تقدیر خداوند نماند
    بنده چو بیندیشد پیداست چه بیند
    حیله بکند لیک خدایی نتواند
    گامی دو چنان آید کو راست نهادست
    وان گاه که داند که کجاهاش کشاند
    استیزه مکن مملکت عشق طلب کن
    کاین مملکتت از ملک الموت رهاند
    باری تو بهل کام خود و نور خرد گیر
    کاین کام تو را زود به ناکام رساند
    اشکاری شه باش و مجو هیچ شکاری
    کاشکار تو را باز اجل بازستاند
    چون باز شهی رو به سوی طبله بازش
    کان طبله تو را نوش دهد طبل نخواند
    از شاه وفادارتر امروز کسی نیست
    خر جانب او ران که تو را هیچ نراند
    زندانی مرگند همه خلق یقین دان
    محبوس تو را از تک زندان نرهاند
    دانی که در این کوی رضا بانگ سگان چیست
    تا هر که مخنث بود آنش برماند
    حاشا ز سواری که بود عاشق این راه
    که بانگ سگ کوی دلش را بطپاندمولوی، مثنوی، دفتر ششم، سطر شماره ۲۳۶۹ای بسا علم و ذکاوات و فطن
    گشته ره‌رو را چو غول و راه‌زن
    بیشتر اصحاب جنت ابلهند
    تا ز شر فیلسوفی می‌رهند
    خویش را عریان کن از فضل و فضول
    تا کند رحمت به تو هر دم نزول
    زیرکی ضد شکستست و نیاز
    زیرکی بگذار و با گولی‌بساز
    زیرکی دان دام برد و طمع و کاز
    تا چه خواهد زیرکی را پاک‌باز
    زیرکان با صنعتی قانع شده
    ابلهان از صنع در صانع شده
    زانک طفل خرد را مادر نهار
    دست و پا باشد نهاده بر کنارمولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر شماره ۱۹۰۶چون قضای حق رضای بنده شد
    حکم او را بندهٔ خواهنده شد
    نی تکلف نی پی مزد و ثواب
    بلک طبع او چنین شد مستطاب
    زندگی خود نخواهد بهر خوذ
    نی پی ذوقی حیات مستلذ
    هرکجا امر قدم را مسلکیست
    زندگی و مردگی پیشش یکیست
    بهر یزدان می‌زید نه بهر گنج
    بهر یزدان می‌مرد نه از خوف رنج
    هست ایمانش برای خواست او
    نه برای جنت و اشجار و جو
    ترک کفرش هم برای حق بود
    نه ز بیم آنک در آتش رود
    این چنین آمد ز اصل آن خوی او
    نه ریاضت نه بجست و جوی او
    آنگهان خندد که او بیند رضا
    همچو حلوای شکر او را قضا
    بنده‌ای کش خوی و خلقت این بود
    نه جهان بر امر و فرمانش رود
    پس چرا لابه کند او یا دعا
    که بگردان ای خداوند این قضامولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر شماره ۱۸۸۰قوم دیگر می‌شناسم ز اولیا
    که دهانشان بسته باشد از دعا
    از رضا که هست رام آن کرام
    جستن دفع قضاشان شد حرام
    در قضا ذوقی همی‌بینند خاص
    کفرشان آید طلب کردن خلاص
    حسن ظنی بر دل ایشان گشود
    که نپوشند از غمی جامهٔ کبودمولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ۱۶۲۰چه شکرفروش دارم که به من شکر فروشد
    که نگفت عذر روزی که برو شکر ندارم
    2 hr 47 min
  • Ganj e Hozour Program #410
    برنامه شماره ۴۱۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ۱۱۵۷گر تو خواهی وطن پر از دلدار
    خانه را رو تهی کن از اغیار
    ور تو خواهی سماع را گیرا
    دور دارش ز دیده انکار
    هر که او را سماع مست نکرد
    منکرش دان اگر چه کرد اقرار
    هر که اقرار کرد و باده شناخت
    عاقلش نام نه مگو خمار
    به بهانه به ره کن آن‌ها را
    تا شوی از سماع برخوردار
    وز میان خویش را برون کن تیز
    تا بگیری تو خویش را به کنار
    سایه یار به که ذکر خدای
    این چنین گفتست صدر کبار
    تا نگویی که گل هم از خارست
    زانک هر خار گل نیارد بار
    خار بیگانه را ز دل برکن
    خار گل را به جان و دل می‌دار
    موسی اندر درخت آتش دید
    سبزتر می‌شد آن درخت از نار
    شهوت و حرص مرد صاحب دل
    همچنین دان و همچنین پندار
    صورت شهوتست لیکن هست
    همچو نار خلیل پرانوار
    شمس تبریز را بشر بینند
    چون گشایند دیده‌ها کفارمولوی، مثنوی، دفتر اول، سطر شماره ۲۹۵۹گفت پیغمبر علی را کای علی
    شیر حقی پهلوان پردلی
    لیک بر شیری مکن هم اعتماد
    اندر آ در سایهٔ نخل امید
    اندر آ در سایهٔ آن عاقلی
    کش نداند برد از ره ناقلی
    ظل او اندر زمین چون کوه قاف
    روح او سیمرغ بس عالی‌طواف
    گر بگویم تا قیامت نعت او
    هیچ آن را مقطع و غایت مجو
    در بشر روپوش کردست آفتاب
    فهم کن والله اعلم بالصواب
    یا علی از جملهٔ طاعات راه
    بر گزین تو سایهٔ خاص اله
    هر کسی در طاعتی بگریختند
    خویشتن را مخلصی انگیختند
    تو برو در سایهٔ عاقل گریز
    تا رهی زان دشمن پنهان‌ستیز
    از همه طاعات اینت بهترست
    سبق یابی بر هر آن سابق که هست
    چون گرفتت پیر هین تسلیم شو
    همچو موسی زیر حکم خضر رو
    صبر کن بر کار خضری بی نفاق
    تا نگوید خضر رو هذا فراق
    گرچه کشتی بشکند تو دم مزن
    گرچه طفلی را کشد تو مو مکن
    دست او را حق چو دست خویش خواند
    تا ید الله فوق ایدیهم براند
    دست حق میراندش زنده‌ش کند
    زنده چه بود جان پاینده‌ش کندمولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر شماره ۲۸۸۵سگ زمستان جمع گردد استخوانش
    زخم سرما خرد گرداند چنانش
    کو بگوید کین قدر تن که منم
    خانه‌ای از سنگ باید کردنم
    چونک تابستان بیاید من بچنگ
    بهر سرما خانه‌ای سازم ز سنگ
    چونک تابستان بیاید از گشاد
    استخوانها پهن گردد پوست شاد
    گوید او چون زفت بیند خویش را
    در کدامین خانه گنجم ای کیا
    زفت گردد پا کشد در سایه‌ای
    کاهلی سیری غری خودرایه‌ای
    گویدش دل خانه‌ای ساز ای عمو
    گوید او در خانه کی گنجم بگو
    استخوان حرص تو در وقت درد
    درهم آید خرد گردد در نورد
    گویی از توبه بسازم خانه‌ای
    در زمستان باشدم استانه‌ای
    چون بشد درد و شدت آن حرص زفت
    همچو سگ سودای خانه از تو رفت
    شکر نعمت خوشتر از نعمت بود
    شکرباره کی سوی نعمت رود
    شکر جان نعمت و نعمت چو پوست
    ز آنک شکر آرد ترا تا کوی دوست
    نعمت آرد غفلت و شکر انتباه
    صید نعمت کن بدام شکر شاه
    نعمت شکرت کند پرچشم و میر
    تا کنی صد نعمت ایثار فقیر
    سیر نوشی از طعام و نقل حق
    تا رود از تو شکم‌خواری و دق
    2 hr 15 min

More shows like Ganj e Hozour Programs

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب by Ali Bandari

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب

7,892 Listeners

طنزپردازی | tanzpardazi by tanzpardazi | طنزپردازی

طنزپردازی | tanzpardazi

1,159 Listeners

جافکری | Jafekri by Amirali Gh

جافکری | Jafekri

123 Listeners

پادکست رخ by Rokh Podcast

پادکست رخ

2,993 Listeners

MovarekhPodcast احمدهاشمی by احمد هاشمی

MovarekhPodcast احمدهاشمی

45 Listeners

زندگی مایندفول با مدیتیشن | مراقبه‌ی فارسی by مریم کاوه

زندگی مایندفول با مدیتیشن | مراقبه‌ی فارسی

346 Listeners

این نقطه by Hosein Aura

این نقطه

2,117 Listeners