Ganj e Hozour Programs

Ganj e Hozour Programs

By Parviz ShahbaziTechnology
Download on the App Store

Ganj e Hozour Programs episodes

  • Ganj e Hozour Program #424
    برنامه شماره ۴۲۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ۱۵۱۸من آن ماهم که اندر لامکانم
    مجو بیرون مرا در عین جانم
    تو را هر کس به سوی خویش خواند
    تو را من جز به سوی تو نخوانم
    مرا هم تو به هر رنگی که خوانی
    اگر رنگین اگر ننگین ندانم
    گهی گویی خلاف و بی‌وفایی
    بلی تا تو چنینی من چنانم
    به پیش کور هیچم من چنانم
    به پیش گوش کر من بی‌زبانم
    گلابه چند ریزی بر سر چشم
    فروشو چشم از گل من عیانم
    لباس و لقمه‌ات گل‌های رنگین
    تو گل خواری نشایی میهمانم
    گل است این گل در او لطفی است بنگر
    چو لطف عاریت را واستانم
    من آب آب و باغ باغم ای جان
    هزاران ارغوان را ارغوانم
    سخن کشتی و معنی همچو دریا
    درآ زوتر که تا کشتی برانممولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ۲۶باد نفس مر سینه را ز اندوه صیقل می‌زند
    گر یک نفس گیرد نفس مر نفس را آید فنا
    جان غریب اندر جهان مشتاق شهر لامکان
    نفس بهیمی در چرا چندین چرا باشد چرا
    ای جان پاک خوش گهر تا چند باشی در سفر
    تو باز شاهی بازپر سوی صفیر پادشامولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ۴۸۱چه فرخست رخی کو شهیت را ماتست
    چه خوش لقا بود آن کس که بی‌لقای تو نیست
    ز زخم تو نگریزم که سخت خام بود
    دلی که سوخته آتش بلای تو نیست
    دلی که نیست نشد روی در مکان دارد
    ز لامکانش برانی که رو که جای تو نیستمولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ۲۷۳۰مگریز ز چشمم ای خیالش
    تا تازه شود دلم زمانی
    شمس تبریز لامکان دید
    برساخت ز لامکان مکانی مولوی، مثنوی، دفتر ششم، سطر شماره ۵۷۳عاشقم من بر فن دیوانگی
    سیرم از فرهنگی و فرزانگی
    چون بدرد شرم گویم راز فاش
    چند ازین صبر و زحیر و ارتعاش
    در حیا پنهان شدم هم‌چون سجاف
    ناگهان بجهم ازین زیر لحاف
    ای رفیقان راهها را بست یار
    آهوی لنگیم و او شیر شکار
    جز که تسلیم و رضا کو چاره‌ای
    در کف شیر نری خون‌خواره‌ای
    او ندارد خواب و خور چون آفتاب
    روحها را می‌کند بی‌خورد و خواب
    که بیا من باش یا هم‌خوی من
    تا ببینی در تجلی روی من
    ور ندیدی چون چنین شیدا شدی
    خاک بودی طالب احیا شدی
    گر ز بی‌سویت ندادست او علف
    چشم جانت چون بماندست آن طرف
    گربه بر سوراخ زان شد معتکف
    که از آن سوراخ او شد معتلف
    گربهٔ دیگر همی‌گردد به بام
    کز شکار مرغ یابید او طعام
    آن یکی را قبله شد جولاهگی
    وآن یکی حارس برای جامگی
    وان یکی بی‌کار و رو در لامکان
    که از آن سو دادیش تو قوت جان
    کار او دارد که حق را شد مرید
    بهر کار او ز هر کاری برید
    دیگران چون کودکان این روز چند
    تا شب ترحال بازی می‌کنند
    خوابناکی کو ز یقظت می‌جهد
    دایهٔ وسواس عشوه‌ش می‌دهد
    رو بخسپ ای جان که نگذاریم ما
    که کسی از خواب بجهاند ترا
    هم تو خود را بر کنی از بیخ خواب
    هم‌چو تشنه که شنود او بانک آب
    بانگ آبم من به گوش تشنگان
    هم‌چو باران می‌رسم از آسمان
    بر جه ای عاشق برآور اضطراب
    بانگ آب و تشنه و آنگاه خواب
    2 hr 59 min
  • Ganj e Hozour Program #423
    برنامه شماره ۴۲۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ۱۲۴ساقی تو شراب لامکان را
    آن نام و نشان بی‌نشان را
    بفزا که فزایش روانی
    سرمست و روانه کن روان را
    یک بار دگر بیا درآموز
    ساقی گشتن تو ساقیان را
    چون چشمه بجوش از دل سنگ
    بشکن تو سبوی جسم و جان را
    عشرت ده عاشقان می را
    حسرت ده طالبان نان را
    نان معماریست حبس تن را
    می بارانیست باغ جان را
    بستم سر سفره زمین را
    بگشا سر خم آسمان را
    بربند دو چشم عیب بین را
    بگشای دو چشم غیب دان را
    تا مسجد و بتکده نماند
    تا نشناسیم این و آن را
    خاموش که آن جهان خاموش
    در بانگ درآرد این جهان را مولوی، مثنوی، دفتر اول، سطر شماره ۶۷۶چون به صورت بنگری چشم تو دوست
    تو به نورش در نگر کز چشم رست
    نور هر دو چشم نتوان فرق کرد
    چونک در نورش نظر انداخت مرد
    ده چراغ ار حاضر آید در مکان
    هر یکی باشد بصورت غیر آن
    فرق نتوان کرد نور هر یکی
    چون به نورش روی آری بی‌شکی
    گر تو صد سیب و صد آبی بشمری
    صد نماند یک شود چون بفشری
    در معانی قسمت و اعداد نیست
    در معانی تجزیه و افراد نیست
    اتحاد یار با یاران خوشست
    پای معنی‌گیر صورت سرکشست
    صورت سرکش گدازان کن برنج
    تا ببینی زیر او وحدت چو گنج
    ور تو نگدازی عنایتهای او
    خود گدازد ای دلم مولای او
    او نماید هم به دلها خویش را
    او بدوزد خرقهٔ درویش را
    منبسط بودیم یک جوهر همه
    بی‌سر و بی پا بدیم آن سر همه
    یک گهر بودیم همچون آفتاب
    بی گره بودیم و صافی همچو آب
    چون بصورت آمد آن نور سره
    شد عدد چون سایه‌های کنگره
    گنگره ویران کنید از منجنیق
    تا رود فرق از میان این فریق
    2 hr 25 min
  • Ganj e Hozour Program #422
    برنامه شماره ۴۲۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ۱۴۵۷من خفته وشم اما بس آگه و بیدارم
    هر چند که بی‌هوشم در کار تو هشیارم
    با شیره فشارانت اندر چرش عشقم
    پای از پی آن کوبم کانگور تو افشارم
    تو پای همی‌بینی و انگور نمی‌بینی
    بستان قدحی شیره دریاب که عصارم
    اندر چرش جان آ گر پای همی‌کوبی
    تا غوطه خورم یک دم در شیره بسیارم
    زین باده نگردد سر زین شیره نشورد دل
    هین چاشنیی بستان زین باده که من دارم
    زین باده که داری تو پیوسته خماری تو
    دانم که چه داری تو در روت نمی‌آرم
    دامی که درافتادی بنگر سوی دام افکن
    تا ناظر حق باشی ای مرغ گرفتارم
    دام ار تک چه باشد فردوس کند حقش
    ور خار خسک باشد حق سازد گلزارم
    آن دم که به چاه آمد یوسف خبرش آمد
    که کار تو می سازد ای خسته بیمارم
    داروی تو می کوبم خرگاه تو می روبم
    از ضد ضدش انگیزم من قادر و قهارم
    گویم به حجر حی شو گویم به عدم شیء شو
    گویم به چمن دی شو داری عجب اقرارم
    شمس الحق تبریزی تو روشنی روزی
    و اندر پی روز تو من چون شب سیارممولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ۸۴۱کافر به وقت سختی رو آورد بدان سو
    این سو چو درد بیند آن سوش باور آمد
    با درد باش تا درد آن سوت ره نماید
    آن سو که بیند آن کس کز درد مضطر آمد
    آن پادشاه اعظم در بسته بود محکم
    پوشید دلق آدم امروز بر در آمد مولوی، مثنوی، دفتر ششم، سطر شماره ۷۶۶وز غرضها زین نظر گردد حجاب
    این غرضها را برون افکن ز جیب
    ور نیاری خشک بر عجزی مه‌ایست
    دانک با عاجز گزیده معجزیست
    عجز زنجیریست زنجیرت نهاد
    چشم در زنجیرنه باید گشاد
    پس تضرع کن کای هادی زیست
    باز بودم بسته گشتم این ز چیست
    سخت‌تر افشرده‌ام در شر قدم
    که لفی خسرم ز قهرت دم به دم
    از نصیحتهای تو کر بوده‌ام
    بت‌شکن دعوی و بت‌گر بوده‌ام
    یاد صنعت فرض‌تر یا یاد مرگ
    مرگ مانند خزان تو اصل برگ
    سالها این مرگ طبلک می‌زند
    گوش تو بیگاه جنبش می‌کند
    گوید اندر نزع از جان آه مرگ
    این زمان کردت ز خود آگاه مرگ
    این گلوی مرگ از نعره گرفت
    طبل او بشکافت از ضرب شگفت
    در دقایق خویش را در بافتی
    رمز مردن این زمان در یافتی
    3 hr 31 min
  • Ganj e Hozour Program #421
    برنامه شماره ۴۲۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ٢٢۹۰کجا شد عهد و پیمانی که کردی دوش با بنده
    که بادا عهد و بدعهدی و حسنت هر سه پاینده
    ز بدعهدی چه غم دارد شهنشاهی که برباید
    جهانی را به یک غمزه قرانی را به یک خنده
    بخواه ای دل چه می‌خواهی عطا نقد است و شه حاضر
    که آن مه رو نفرماید که رو تا سال آینده
    به جان شه که نشنیدم ز نقدش وعده فردا
    شنیدی نور رخ نسیه ز قرص ماه تابنده
    کجا شد آن عنایت‌ها کجا شد آن حکایت‌ها
    کجا شد آن گشایش‌ها کجا شد آن گشاینده
    همه با ماست چه با ما که خود ماییم سرتاسر
    مثل گشته‌ست در عالم که جوینده‌ست یابنده
    چه جای ما که ما مردیم زیر پای عشق او
    غلط گفتم کجا میرد کسی کو شد بدو زنده
    خیال شه خرامان شد کلوخ و سنگ باجان شد
    درخت خشک خندان شد سترون گشت زاینده
    خیالش چون چنین باشد جمالش بین که چون باشد
    جمالش می‌نماید در خیال نانماینده
    خیالش نور خورشیدی که اندر جان‌ها افتد
    جمالش قرص خورشیدی به چارم چرخ تازنده
    نمک را در طعام آن کس شناسد در گه خوردن
    که تنها خورده‌ست آن را و یا بوده‌ست ساینده
    عجایب غیر و لاغیری که معشوق است با عاشق
    وصال بوالعجب دارد زدوده با زداینده مولوی، مثنوی، دفتر دوم، سطر شماره ۴۷حس خفاشت سوی مغرب دوان
    حس درپاشت سوی مشرق روان
    راه حس راه خرانست ای سوار
    ای خران را تو مزاحم شرم دار
    پنج حسی هست جز این پنج حس
    آن چو زر سرخ و این حسها چو مس
    اندر آن بازار کایشان ماهرند
    حس مس را چون حس زر کی خرند
    گر بدیدی حس حیوان شاه را
    پس بدیدی گاو و خر الله را
    گر نبودی حس دیگر مر ترا
    جز حس حیوان ز بیرون هوا
    پس بنی‌آدم مکرم کی بدی
    کی به حس مشترک محرم شدی
    نامصور یا مصور گفتنت
    باطل آمد بی ز صورت رفتنت
    نامصور یا مصور پیش اوست
    کو همه مغزست و بیرون شد ز پوست
    گر تو کوری نیست بر اعمی حرج
    ورنه رو کالصبر مفتاح الفرج
    پرده‌های دیده را داروی صبر
    هم بسوزد هم بسازد شرح صدر
    آینهٔ دل چون شود صافی و پاک
    نقشها بینی برون از آب و خاک
    هم ببینی نقش و هم نقاش را
    فرش دولت را و هم فراش را
    3 hr 15 min
  • Ganj e Hozour Program #420
    برنامه شماره ۴۲۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ۳۱۷۱خشم مرو خواجه! پشیمان شویجمع نشین، ورنه پریشان شویطیره مشو خیره مرو زین چمنورنه چو جغدان سوی ویران شویگر بگریزی ز خراجات شهربارکش غول بیابان شویگر تو ز خورشید حمل سر کشیبفسری و برف زمستان شویروی به جنگ آر و به صف شیروارورنه چو گربه تو در انبان شویکم خور ازین پاچهٔ گاو، ای ملکسیر چریدی، خر شیطان شویکافر نفست چو زبون تو شدگر همه کفری همه ایمان شویروی مکن ترش ز تلخی یارتا ز عنایت گل خندان شویدست و دهان را چو بشویی ز حرصصاحب و همکاسهٔ سلطان شویای دل، یک لحظه تو دیوانه ایباز دمی خواجهٔ دیوان شویگاه بدزدی، ره ایران زنیگاه روی شحنهٔ توران شویگه ز (سپاهان) و (حجاز) و (عراق)مطرب آن ماه خراسان شویبوقلمونی چه شود گر چو عقلیک صفت و یک دل و یکسان شوی؟گر نکنی این همه خاموش باشتا به خموشی همگی جان شویروی به شمس الحق تبریز کنتا ملک ملک سلیمان شوی مولوی، مثنوی، دفتر اول، سطر شماره  ۲۲۹۶این همه غمها که اندر سینه‌هاستاز بخار و گرد باد و بود ماست مولوی، مثنوی، دفتر ششم، سطر شماره  ۵۲چونک هر دم راه خود را می‌زنمبا دگر کس سازگاری چون کنم مولوی، مثنوی، دفتر دوم، سطر شماره  ۱۰۶زانک سرمهٔ نیستی در می‌کشدباده از تصویر شیطان می‌چشدچشمشان خانهٔ خیالست و عدمنیستها را هست بیند لاجرمچشم من چون سرمه دید از ذوالجلالخانهٔ هستیست نه خانهٔ خیال
    3 hr 39 min

More shows like Ganj e Hozour Programs

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب by Ali Bandari

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب

7,892 Listeners

طنزپردازی | tanzpardazi by tanzpardazi | طنزپردازی

طنزپردازی | tanzpardazi

1,159 Listeners

جافکری | Jafekri by Amirali Gh

جافکری | Jafekri

123 Listeners

پادکست رخ by Rokh Podcast

پادکست رخ

2,993 Listeners

MovarekhPodcast احمدهاشمی by احمد هاشمی

MovarekhPodcast احمدهاشمی

45 Listeners

زندگی مایندفول با مدیتیشن | مراقبه‌ی فارسی by مریم کاوه

زندگی مایندفول با مدیتیشن | مراقبه‌ی فارسی

346 Listeners

این نقطه by Hosein Aura

این نقطه

2,117 Listeners