Ganj e Hozour Programs

Ganj e Hozour Programs

By Parviz ShahbaziTechnology
Download on the App Store

Ganj e Hozour Programs episodes

  • Ganj e Hozour Program #399
    برنامه شماره ۳۹۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۶۰۷ز فلک قوت بگیرم دهن از لوت ببندم
    شکم ار زار بگرید من عیار بخندم
    مثل بلبل مستم قفس خویش شکستم
    سوی بالا بپریدم که من از چرخ بلندم
    نه چنان مست و خرابم که خورد آتش و آبم
    همگی غرق جنونم همگی سلسله مندم
    کله ار رفت بر او گو نه کلم سلسله مویم
    خر اگر مرد بر او گو که بر این پشت سمندم
    همه پرباد از آنم که منم نای و تو نایی
    چو تویی خویش من ای جان پی این خویش پسندم
    ز پی قند و نبات تو بسی طبله شکستم
    ز پی آب حیات تو بسی جوی بکندم
    چو تویی روح جهان را جهت چشم بدان را
    اگرم پاک بسوزی سزد ایرا که سپندم
    اگر از سوز چو عودم وگر از ساز چو عیدم
    نه از آن عید بخندم نه از این عود برندم
    سر سودای تو دارم سر اندیشه نخارم
    خبرم نیست که چونم نظرم نیست که چندم
    ترشی نیست در آن خد ترش او کرد به قاصد
    که اگر روترشم من نه همان شهدم و قندم
    چو دلم مست تو باشد همه جان‌هاست غلامم
    وگر از دست تو آید نکند زهر گزندم
    طرف سدره جان را تو فروکش به کفم نه
    سوی آن قلعه عالی تو برانداز کمندم
    نه بر این دخل بچفسم نه از این چرخ بترسم
    چو فزون خرج کنم من نه فزون دخل دهندممولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۳۱۷۲خانهٔ تن گر شکند، هین منال
    خواجه! یقین دان که به زندان دری
    چونک ز زندان و چه آیی برون
    یوسف مصری و شه و سروری
    چون برهی از چه و از آب شور
    ماهیی و معتکف کوثری
    باقی این را تو بگو، زانک خلق
    از تو کنند ای شه من، باوریمولوی، مثنوی، دفتر دوم، سطر ۱۰۸۰
    چون کسی گو از مرض گل داشت دوست
    گرچه پندارد که آن خود قوت اوست
    قوت اصلی را فرامش کرده است
    روی در قوت مرض آورده است
    نوش را بگذاشته سم خورده است
    قوت علت را چو چربش کرده است
    قوت اصلی بشر نور خداست
    قوت حیوانی مرورا ناسزاستمولوی، مثنوی، دفتر اول، سطر ۲۹۰۸گر تو اشکالی بکلی و حرج
    صبر کن الصبر مفتاح الفرج
    احتما کن احتما ز اندیشه‌ها
    فکر شیر و گور و دلها بیشه‌ها
    احتماها بر دواها سرورست
    زانک خاریدن فزونی گرست
    احتما اصل دوا آمد یقین
    احتما کن قوت جانت ببین
    2 hr 46 min
  • Ganj e Hozour Program #398
    برنامه شماره ۳۹۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۴۴۴چون درشوی در باغ دل مانند گل خوش بو شوی
    چون برپری سوی فلک همچون ملک مه رو شوی
    گر همچو روغن سوزدت خود روشنی کردی همه
    سرخیل عشرت‌ها شوی گر چه ز غم چون مو شوی
    هم ملک و هم سلطان شوی هم خلد و هم رضوان شوی
    هم کفر و هم ایمان شوی هم شیر و هم آهو شوی
    از جای در بی‌جا روی وز خویشتن تنها روی
    بی‌مرکب و بی‌پا روی چون آب اندر جو شوی
    چون جان و دل یکتا شوی پیدای ناپیدا شوی
    هم تلخ و هم حلوا شوی با طبع می همخو شوی
    از طبع خشکی و تری همچون مسیحا برپری
    گرداب‌ها را بردری راهی کنی یک سو شوی
    شیرین کنی هر شور را حاضر کنی هر دور را
    پرده نباشی نور را گر چون فلک نه تو شوی
    شه باش دولت ساخته مه باش رفعت یافته
    تا چند همچون فاخته جوینده و کوکو شوی
    خالی کنی سر از هوس گردی تو زنده بی‌نفس
    یاهو نگویی زان سپس چون غرقه یاهو شوی
    هر خانه را روزن شوی هر باغ را گلشن شوی
    با من نباشی من شوی چون تو ز خود بی‌تو شوی
    سر در زمین چندین مکش سر را برآور شاد کش
    تا تازه و خندان و خوش چون شاخ شفتالو شوی
    دیگر نخواهی روشنی از خویشتن گردی غنی
    چون شاه مسکین پروری چون ماه ظلمت جو شوی
    تو جان نخواهی جان دهی هر درد را درمان دهی
    مرهم نجویی زخم را خود زخم را دارو شوی
    2 hr 19 min
  • Ganj e Hozour Program #397
    برنامه شماره ۳۹۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۴۰۶چند گویی که چه چاره‌ست و مرا درمان چیست
    چاره جوینده که کرده‌ست تو را خود آن چیست
    چند باشد غم آنت که ز غم جان ببرم
    خود نباشد هوس آنک بدانی جان چیست
    بوی نانی که رسیده‌ست بر آن بوی برو
    تا همان بوی دهد شرح تو را کاین نان چیست
    گر تو عاشق شده‌ای عشق تو برهان تو بس
    ور تو عاشق نشدی پس طلب برهان چیست
    این قدر عقل نداری که ببینی آخر
    گر نه شاهیست پس این بارگه سلطان چیست
    گر نه اندر تتق ازرق زیباروییست
    در کف روح چنین مشعله تابان چیست
    چونک از دور دلت همچو زنان می‌لرزد
    تو چه دانی که در آن جنگ دل مردان چیست
    آتش دیده مردان حجب غیب بسوخت
    تو پس پرده نشسته که به غیب ایمان چیست
    شمس تبریز اگر نیست مقیم اندر چشم
    چشمه شهد از او در بن هر دندان چیستمولوی، مثنوی، دفتر اول، سطر ۳۹۳خفته از احوال دنیا روز و شب
    چون قلم در پنجهٔ تقلیب رب
    آنک او پنجه نبیند در رقم
    فعل پندارد بجنبش از قلممولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر ۲۵۶۶
    نقد را از نقل نشناسد غویست
    هین ازو بگریز اگر چه معنویستمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۴۱۲پرده روشن دل بست و خیالات نمود
    و آنک در پرده چنین پرده دل بست کجاست
    2 hr 52 min
  • Ganj e Hozour Program #396
    برنامه شماره ۳۹۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۸۸۷روبهکی دنبه برد شیر مگر خفته بود
    جان نبرد خود ز شیر روبه کور و کبود
    قاصد ره داد شیر ور نه کی باور کند
    این چه که روباه لنگ دنبه ز شیری ربود
    گوید گرگی بخورد یوسف یعقوب را
    شیر فلک هم بر او پنجه نیارد گشود
    هر نفس الهام حق حارس دل‌های ماست
    از دل ما کی برد میمنه دیو حسود
    دست حق آمد دراز با کف حق کژ مباز
    در ره حق هر کی کاشت دانه جو جو درود
    هر که تو را کرد خوار رو به خدایش سپار
    هر کی بترساندت روی به حق آر زود
    غصه و ترس و بلا هست کمند خدا
    گوش کشان آردت رنج به درگاه جود
    یارب و یارب کنان روی سوی آسمان
    آب ز دیده روان بر رخ زردت چو رود
    سبزه دمیده ز آب بر دل و جان خراب
    صبح گشاده نقاب ذلک یوم الخلود
    گر سر فرعون را درد بدی و بلا
    لاف خدایی کجا دردهدی آن عنود
    چون دم غرقش رسید گفت اقل العبید
    کفر شد ایمان و دید چونک بلا رو نمود
    رنج ز تن برمدار در تک نیلش درآر
    تا تن فرعون وار پاک شود از جحود
    نفس به مصرست امیر در تک نیلست اسیر
    باش بر او جبرئیل دود برآور ز عود
    عود بخیلیست او بو نرساند به تو
    راز نخواهد گشا تا نکشد نار و دود
    مفخر تبریز گفت شمس حق و دین نهفت
    رو ترش از توست عشق سرکه نشاید فزودمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، سطر ۷۶۰
    اتصالی بی‌تکیف بی‌قیاس
    هست رب‌الناس را با جان ناس
    لیک گفتم ناس من نسناس نی
    ناس غیر جان جان‌اشناس نی
    ناس مردم باشد و کو مردمی
    تو سر مردم ندیدستی دمی
    2 hr 57 min
  • Ganj e Hozour Program #395
    برنامه شماره ۳۹۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۹۴۳گرمی مجوی الا از سوزش درونی
    زیرا نگشت روشن دل ز آتش برونی
    بیمار رنج باید تا شاه غیب آید
    در سینه درگشاید گوید ز لطف چونی
    آن نافه‌های آهو و آن زلف یار خوش خو
    آن را تو در کمی جو کان نیست در فزونی
    تا آدمی نمیرد جان ملک نگیرد
    جز کشته کی پذیرد عشق نگار خونی
    عشقش بگفته با تو یا ما رویم یا تو
    ساکن مباش تا تو در جنبش و سکونی
    بر دل چو زخم راند دل سر جان بداند
    آنگه نه عیب ماند در نفس و نی حرونی
    غم چون تو را فشارد تا از خودت برآرد
    پس بر تو نور بارد از چرخ آبگونی
    در عین درد بنشین هر لحظه دوست می‌بین
    آخر چرا تو مسکین اندر پی فسونی
    تبریز جان فزودی چون شمس حق نمودی
    از وی خجسته بودی پیوسته نی کنونی
    2 hr 51 min

More shows like Ganj e Hozour Programs

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب by Ali Bandari

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب

7,892 Listeners

طنزپردازی | tanzpardazi by tanzpardazi | طنزپردازی

طنزپردازی | tanzpardazi

1,159 Listeners

جافکری | Jafekri by Amirali Gh

جافکری | Jafekri

123 Listeners

پادکست رخ by Rokh Podcast

پادکست رخ

2,993 Listeners

MovarekhPodcast احمدهاشمی by احمد هاشمی

MovarekhPodcast احمدهاشمی

45 Listeners

زندگی مایندفول با مدیتیشن | مراقبه‌ی فارسی by مریم کاوه

زندگی مایندفول با مدیتیشن | مراقبه‌ی فارسی

346 Listeners

این نقطه by Hosein Aura

این نقطه

2,117 Listeners