Ganj e Hozour Programs

Ganj e Hozour Programs

By Parviz ShahbaziTechnology
Download on the App Store

Ganj e Hozour Programs episodes

  • Ganj e Hozour Program #388
    برنامه شماره ۳۸۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۲۸۳ساقی فرخ رخ من جام چو گلنار بده
    بهر من ار می‌ندهی بهر دل یار بده
    ساقی دلدار تویی چاره بیمار تویی
    شربت شادی و شفا زود به بیمار بده
    باده در آن جام فکن گردن اندیشه بزن
    هین دل ما را مشکن ای دل و دلدار بده
    باز کن آن میکده را ترک کن این عربده را
    عاشق تشنه زده را از خم خمار بده
    جان بهار و چمنی رونق سرو و سمنی
    هین که بهانه نکنی ای بت عیار بده
    پای چو در حیله نهی وز کف مستان بجهی
    دشمن ما شاد شود کوری اغیار بده
    غم مده و آه مده جز به طرب راه مده
    آه ز بیراه بود ره بگشا بار بده
    ما همه مخمور لقا تشنه سغراق بقا
    بهر گرو پیش سقا خرقه و دستار بده
    تشنه دیرینه منم گرم دل و سینه منم
    جام و قدح را بشکن بی‌حد و بسیار بده
    خود مه و مهتاب تویی ماهی این آب منم
    ماه به ماهی نرسد پس ز مه ادرار بدهمولوی، مثنوی، دفتر ششم، سطر ۱۲۲۶مرغ بی‌هنگام و راه بی‌رهی
    آتشی پر در بن دیگ تهی
    3 hr 4 min
  • Ganj e Hozour Program #387
    برنامه شماره ۳۸۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۱۴۴کار جهان هر چه شود کار تو کو بار تو کو
    گر دو جهان بتکده شد آن بت عیار تو کو
    گیر که قحط است جهان نیست دگر کاسه و نان
    ای شه پیدا و نهان کیله و انبار تو کو
    گیر که خار است جهان گزدم و مار است جهان
    ای طرب و شادی جان گلشن و گلزار تو کو
    گیر که خود مرد سخا کشت بخیلی همه را
    ای دل و ای دیده ما خلعت و ادرار تو کو
    گیر که خورشید و قمر هر دو فروشد به سقر
    ای مدد سمع و بصر شعله و انوار تو کو
    گیر که خود جوهریی نیست پی مشتریی
    چون نکنی سروریی ابر گهربار تو کو
    گیر دهانی نبود گفت زبانی نبود
    تا دم اسرار زند جوشش اسرار تو کو
    هین همه بگذار که ما مست وصالیم و لقا
    بی‌گه شد زود بیا خانه خمار تو کو
    تیز نگر مست مرا همدل و هم دست مرا
    گر نه خرابی و خرف جبه و دستار تو کو
    برد کلاه تو غری برد قبایت دگری
    روی تو زرد از قمری پشت و نگهدار تو کو
    بر سر مستان ابد خارجیی راه زند
    شحنگیی چون نکنی زخم تو کو دار تو کو
    خامش ای حرف فشان درخور گوش خمشان
    ترجمه خلق مکن حالت و گفتار تو کومولوی، مثنوی، دفتر دوم، سطر ۱۳۰۶ما رَمَیتَ اذ رَمَیتَ گفت حق
    کار حق بر کارها دارد سبقمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، سطر ۳۱۹۶تا کنی مر غیر را حبر و سنی
    خویش را بدخو و خالی می‌کنی
    متصل چون شد دلت با آن عدن
    هین بگو مهراس از خالی شدن
    امر قل زین آمدش کای راستین
    کم نخواهد شد بگو دریاست این
    انصتوا یعنی که آبت را بلاغ
    هین تلف کم کن که لب‌خشکست باغمولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر ۴۱۰حق همی‌گوید که آری ای نزه
    لیک بشنو صبر آر و صبر به
    صبح نزدیکست خامش کم خروش
    من همی‌کوشم پی تو تو مکوش
    3 hr 1 min
  • Ganj e Hozour Program #386
    برنامه شماره ۳۸۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیمتن نوشته شده برنامه با فرمت PDFPDF متن شماره ۲ نوشته شده برنامه با فرمت PDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۲۱۹من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
    پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو
    سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
    ور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگو
    دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
    آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
    گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم
    گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
    من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت
    سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو
    قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد
    در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو
    گفتم ای دل چه مه‌ست این دل اشارت می‌کرد
    که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو
    گفتم این روی فرشته‌ست عجب یا بشر است
    گفت این غیر فرشته‌ست و بشر هیچ مگو
    گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد
    گفت می‌باش چنین زیر و زبر هیچ مگو
    ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال
    خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو
    گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست
    گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگومولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۴۵۱نقشی که رنگ بست از این خاک بی‌وفاست
    نقشی که رنگ بست ز بالا مبارکست
    هر دل که با هوای تو امشب شود حریف
    او را یقین بدان تو که فردا مبارکست
    بفزا شراب خامش و ما را خموش کن
    کاندر درون نهفتن اشیاء مبارکست
    3 hr 5 min
  • Ganj e Hozour Program #385
    برنامه شماره ۳۸۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۸۷۰چشمم همی‌پرد مگر آن یار می‌رسددل می‌جهد نشانه که دلدار می‌رسداین هدهد از سپاه سلیمان همی‌پردوین بلبل از نواحی گلزار می‌رسدجامی بخر به جانی ور زانک مفلسیبفروش خویش را که خریدار می‌رسدآن گوش انتظار خبر نوش می‌کندوان چشم اشکبار به دیدار می‌رسدآن دل که پاره پاره شد و پاره‌هاش خونآن پاره پاره رفته به یک بار می‌رسدقد چو چنگ را که دلش تار تار شدنک زخمه نشاط به هر تار می‌رسدآن خارخار باغ و تقاضاش رد نشدگل‌های خوش عذار سوی خار می‌رسدآن زینهار گفتن عاشق تهی نبوداینک سپاه وصل به زنهار می‌رسدنک طوطیان عشق گشادند پر و بالکز سوی مصر قند به قنطار می‌رسدشهر ایمنست جمله دزدان گریختنداز بیم آنک شحنه قهار می‌رسدچندین هزار جعفر طرار شب گریختکآمد خبر که جعفر طیار می‌رسدفاش و صریح گو که صفات بشر گریختزیرا صفات خالق جبار می‌رسدای مفلسان باغ خزان راهتان بزدسلطان نوبهار به ایثار می‌رسددر خامشیست تابش خورشید بی‌حجابخاموش کاین حجاب ز گفتار می‌رسدمولوی، مثنوی، دفتر دوم، سطر ۳۰۷۸من نخواهم در دو عالم بنگریستتا نبینم این دو مجلس آن کیستبی تماشای صفتهای خداگر خورم نان در گلو ماند مراچون گوارد لقمه بی دیدار اوبی تماشای گل و گلزار اوجز بر اومید خدا زین آب و خورکی خورد یک لحظه غیر گاو و خرآنک کالانعام بد بل هم اضلگرچه پر مکرست آن گنده‌بغلمکر او سرزیر و او سرزیر شدروزگارک برد و روزش دیر شدفکرگاهش کند شد عقلش خرفعمر شد چیزی ندارد چون الفآنچ می‌گوید درین اندیشه‌امآن هم از دستان آن نفسست هموآنچ می‌گوید غفورست و رحیمنیست آن جز حیلهٔ نفس لیمای ز غم مرده که دست از نان تهیستچون غفورست و رحیم این ترس چیست
    3 hr 4 min
  • Ganj e Hozour Program #384
    برنامه شماره ۳۸۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۶۴۶روز آن است که ما خویش بر آن یار زنیم
    نظری سیر بر آن روی چو گلنار زنیم
    مشتری وار سر زلف مه خود گیریم
    فتنه و غلغله اندر همه بازار زنیم
    اندرافتیم در آن گلشن چون باد صبا
    همه بر جیب گل و جعد سمن زار زنیم
    نفسی کوزه زنیم و نفسی کاسه خوریم
    تا سبووار همه بر خم خمار زنیم
    تا به کی نامه بخوانیم گه جام رسید
    نامه را یک نفسی در سر دستار زنیم
    چنگ اقبال ز فر رخ تو ساخته شد
    واجب آید که دو سه زخمه بر آن تار زنیم
    وقت شور آمد و هنگام نگه داشت نماند
    ما که مستیم چه دانیم چه مقدار زنیم
    خاک زر می شود اندر کف اخوان صفا
    خاک در دیده این عالم غدار زنیم
    می کشانند سوی میمنه ما را به طناب
    خیمه عشرت از این بار در اسرار زنیم
    شد جهان روشن و خوش از رخ آتشرویی
    خیز تا آتش در مکسبه و کار زنیم
    پاره پاره شود و زنده شود چون که طور
    گر ز برق دل خود بر که و کهسار زنیم
    هله باقیش تو گو که به وجود چو توی
    سرد و حیف است که ما حلقه گفتار زنیممولوی، مثنوی، دفتر ششم، سطر ۸۳۱مر شما را نیز در سوداگری
    دست کی جنبد چو نبود مشتری
    کی نظاره اهل بخریدن بود
    آن نظاره گول گردیدن بود
    پرس پرسان کین به چند و آن به چند
    از پی تعبیر وقت و ریش‌خند
    از ملولی کاله می‌خواهد ز تو
    نیست آن کس مشتری و کاله‌جو
    کاله را صد بار دید و باز داد
    جامه کی پیمود او پیمود باد
    کو قدوم و کر و فر مشتری
    کو مزاح گنگلی سرسری
    چونک در ملکش نباشد حبه‌ای
    جز پی گنگل چه جوید جبه‌ای
    در تجارت نیستش سرمایه‌ای
    پس چه شخص زشت او چه سایه‌ای
    مایه در بازار این دنیا زرست
    مایه آنجا عشق و دو چشم ترست
    هر که او بی‌مایهٔ بازار رفت
    عمر رفت و بازگشت او خام تفت
    هی کجا بودی برادر هیچ جا
    هی چه پختی بهر خوردن هیچ با
    مشتری شو تا بجنبد دست من
    لعل زاید معدن آبست منمولوی، مثنوی، دفتر ششم، سطر ۱۳۸۳رَحمَةُ اللهِ عَلَیهِ گفته است
    ذکر شه محمود غازی سُفته استکز غزای هند پیش آن همام
    در غنیمت اوفتادش یک غلام
    پس خلیفه‌ش کرد و بر تختش نشاند
    بر سپه بگزیدش و فرزند خواند
    طول و عرض و وصف قصه تو به تو
    در کلام آن بزرگ دین بجو
    حاصل آن کودک برین تخت نضار
    شسته پهلوی قباد شهریار
    گریه کردی اشک می‌راندی بسوز
    گفت شه او را کای پیروز روز
    از چه گریی دولتت شد ناگوار
    فوق املاکی قرین شهریار
    تو برین تخت و وزیران و سپاه
    پیش تختت صف زده چون نجم و ماه
    گفت کودک گریه‌ام زانست زار
    که مرا مادر در آن شهر و دیار
    از توم تهدید کردی هر زمان
    بینمت در دست محمود ارسلان
    پس پدر مر مادرم را در جواب
    جنگ کردی کین چه خشمست و عذاب
    می‌نیابی هیچ نفرینی دگر
    زین چنین نفرین مهلک سهلتر
    سخت بی‌رحمی و بس سنگین‌دلی
    که به صد شمشیر او را قاتلی
    من ز گفت هر دو حیران گشتمی
    در دل افتادی مرا بیم و غمی
    تا چه دوزخ‌خوست محمود ای عجب
    که مثل گشتست در ویل و کرب
    من همی‌لرزیدمی از بیم تو
    غافل از اکرام و از تعظیم تو
    مادرم کو تا ببیند این زمان
    مر مرا بر تخت ای شاه جهان
    فقر آن محمود تست ای بی‌سعت
    طبع ازو دایم همی ترساندت
    گر بدانی رحم این محمود راد
    خوش بگویی عاقبت محمود باد
    فقر آن محمود تست ای بیم‌دل
    کم شنو زین مادر طبع مضل
    چون شکار فقر کردی تو یقین
    هم‌چوکودک اشک باری یوم دین
    گرچه اندر پرورش تن مادرست
    لیک از صد دشمنت دشمن‌ترست
    تن چو شد بیمار داروجوت کرد
    ور قوی شد مر ترا طاغوت کرد
    چون زره دان این تن پر حیف را
    نی شتا را شاید و نه صیف را
    یار بد نیکوست بهر صبر را
    که گشاید صبر کردن صدر راصبر مه با شب منور داردش
    صبر گل با خار اذفر داردش
    3 hr 5 min

More shows like Ganj e Hozour Programs

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب by Ali Bandari

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب

7,892 Listeners

طنزپردازی | tanzpardazi by tanzpardazi | طنزپردازی

طنزپردازی | tanzpardazi

1,159 Listeners

جافکری | Jafekri by Amirali Gh

جافکری | Jafekri

123 Listeners

پادکست رخ by Rokh Podcast

پادکست رخ

2,993 Listeners

MovarekhPodcast احمدهاشمی by احمد هاشمی

MovarekhPodcast احمدهاشمی

45 Listeners

زندگی مایندفول با مدیتیشن | مراقبه‌ی فارسی by مریم کاوه

زندگی مایندفول با مدیتیشن | مراقبه‌ی فارسی

346 Listeners

این نقطه by Hosein Aura

این نقطه

2,117 Listeners