Ganj e Hozour Programs

Ganj e Hozour Programs

By Parviz ShahbaziTechnology
Download on the App Store

Ganj e Hozour Programs episodes

  • Ganj e Hozour Program #383
    برنامه شماره ۳۸۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۰۹۹چند نظاره جهان کردن
    آب را زیر که نهان کردن
    رنج گوید که گنج آوردم
    رنج را باید امتحان کردن
    آنک از شیر خون روان کرده‌ست
    شیر داند ز خون روان کردن
    آسمان را چو کرد همچون خاک
    خاک را داند آسمان کردن
    بعد از این شیوه دگر گیرم
    چند بیگار دیگران کردن
    تیز برداشتی تو ای مطرب
    این به آهستگی توان کردن
    این گران زخمه‌ای است نتوانیم
    رقص بر پرده گران کردن
    یک دو ابریشمک فروتر گیر
    تا توانیم فهم آن کردن
    اندک اندک ز کوه سنگ کشند
    نتوان کوه را کشان کردن
    تا نبینند جان جان‌ها را
    کی توان سهل ترک جان کردن
    بنما ای ستاره کاندر ریگ
    نتوان راه بی‌نشان کردنمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۵۲۴چو آب آهسته زیر که درآیمبه ناگه خرمن که درربایم
    چکم از ناودان من قطره قطره
    چو طوفان من خراب صد سرایم
    سرا چه بود فلک را برشکافم
    ز بی‌صبری قیامت را نپایم
    بلا را من علف بودم ز اول
    ولیک اکنون بلاها را بلایم
    ز حبس جا میابا دل رهایی
    اگر من واقفم که من کجایم
    سر نخلم ندانی کز چه سوی است
    در این آب ار نگونت می نمایم
    نه قلماشی است لیکن ماند آن را
    نه هجوی می کنم نی می ستایم
    دم عشق است و عشق از لطف پنهان
    ولی من از غلیظی‌های هایم
    مگو که را اگر آرد صدایی
    که‌ای که نامدی گفتی که آیم
    تو او را گو که بانگ که از او بود
    زهی گوینده بی‌منتهایممولوی، مثنوی، دفتر دوم، سطر ۳۰۷۷
    کو خلیلی کو برون آمد ز غار
    گفت هذا رب هان کو کردگارحافظ، غزلیات، شماره ۹۴در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
    از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایتحافظ، غزلیات، شماره ۱۴۴دلا ز نور هدایت گر آگهی یابی
    چو شمع خنده زنان ترک سر توانی کردحافظ، غزلیات، شماره ۱۵۸زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است
    عشق کاریست که موقوف هدایت باشدحافظ، غزلیات، شماره ۲۲۲سالک از نور هدایت ببرد راه به دوستکه به جایی نرسد گر به ضلالت برودحافظ، غزلیات، شماره ۳۳۶مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
    طایر قدسم و از دام جهان برخیزم
    به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی
    از سر خواجگی کون و مکان برخیزم
    یا رب از ابر هدایت برسان بارانی
    پیشتر زان که چو گردی ز میان برخیزم
    3 hr 7 min
  • Ganj e Hozour Program #382
    برنامه شماره ۳۸۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۳۱۷۶کردم با کان گهر آشتی
    کردم با قرص قمر آشتی
    خمرهٔ سرکه ز شکر صلح خواست
    شکر که پذرفت شکر آشتی
    آشتی و جنگ ز جذبهٔ حق است
    نیست زدم، هست ز سر آشتی
    رفت مسیحا به فلک ناگهان
    با ملکان کرد بشر آشتی
    ای فلک لطف، مسیح توم
    گر بکنی بار دگر آشتی
    جذبهٔ او داد عدم را وجود
    کرده بدان پیه نظر آشتی
    شاه مرا میل چو در آشتیست
    کرد در افلاک اثر آشتی
    گشت فلک دایهٔ این خاکدان
    ثور و اسد آمد در آشتی
    صلح درآ، این قدر آخر بدانک
    کرد کنون جبر و قدر آشتی
    بس کن کین صبح مرا، دایمست
    نیست مرا بهر سپر آشتیمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۳۱۷۲ای که ازین تنگ قفس می‌پری
    رخت به بالای فلک می‌بری
    زندگی تازه ببین بعد ازین
    چند ازین زندگی سرسری؟!
    در هوس مشتریت عمر رفت
    ماه ببین و بره از مشتری
    دلق شپشناک درانداختی
    جان برهنه شده خود خوشتری
    در عوض دلق تن چار میخ
    بافته‌اند از صفتت ششتری
    جامهٔ این جسم، غلامانه بود
    گیر کنون پیرهن مهتری
    مرگ حیاتست و حیاتست مرگ
    عکس نماید نظر کافری
    جملهٔ جانها که ازین تن شدند
    حی و نهانند کنون چون پری
    گشت سوار فرس غیب، جان
    باز رهید از خر و از خرخری
    سوخت درین آخر دنیا دلت
    بهر وجوه جو این لاغری
    پرده چو برخاست اگر این خرت
    گردد زرین، تو درو ننگری
    بر سر دریاست چو کشتی روان
    روح، که بود از تن خود لنگری
    گر چه جدا گشت ز دست و ز پا
    فضل حقش داد پر جعفری
    خانهٔ تن گر شکند، هین منال
    خواجه! یقین دان که به زندان دری
    چونک ز زندان و چه آیی برون
    یوسف مصری و شه و سروری
    چون برهی از چه و از آب شور
    ماهیی و معتکف کوثری
    باقی این را تو بگو، زانک خلق
    از تو کنند ای شه من، باوریمولوی، مثنوی، دفتر اول، سطر ۶۸۱در معانی قسمت و اعداد نیست
    در معانی تجزیه و افراد نیست
    اتحاد یار با یاران خوشست
    پای معنی‌گیر صورت سرکشست
    صورت سرکش گدازان کن برنج
    تا ببینی زیر او وحدت چو گنج
    ور تو نگدازی عنایتهای او
    خود گدازد ای دلم مولای او
    او نماید هم به دلها خویش را
    او بدوزد خرقهٔ درویش را
    منبسط بودیم یک جوهر همه
    بی‌سر و بی پا بدیم آن سر همه
    یک گهر بودیم همچون آفتاب
    بی گره بودیم و صافی همچو آب
    چون بصورت آمد آن نور سره
    شد عدد چون سایه‌های کنگره
    گنگره ویران کنید از منجنیق
    تا رود فرق از میان این فریقمولوی، مثنوی، دفتر ششم، سطر ۷۶۷ور نیاری خشک بر عجزی مه‌ایست
    دانک با عاجز گزیده معجزیست
    عجز زنجیریست زنجیرت نهاد
    چشم در زنجیرنه باید گشاد
    پس تضرع کن کای هادی زیست
    باز بودم بسته گشتم این ز چیست
    سخت‌تر افشرده‌ام در شر قدم
    که لفی خسرم ز قهرت دم به دم
    از نصیحتهای تو کر بوده‌ام
    بت‌شکن دعوی و بت‌گر بوده‌ام
    یاد صنعت فرض‌تر یا یاد مرگ
    مرگ مانند خزان تو اصل برگ
    2 hr 43 min
  • Ganj e Hozour Program #381
    برنامه شماره ۳۸۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۰۱۰بشنو از دل نکته‌های بی‌سخن
    و آنچ اندر فهم ناید فهم کن
    در دل چون سنگ مردم آتشی است
    کو بسوزد پرده را از بیخ و بن
    چون بسوزد پرده دریابد تمام
    قصه‌های خضر و علم من لدن
    در میان جان و دل پیدا شود
    صورت نو نو از آن عشق کهن
    چون بخوانی والضحی خورشید بین
    کان زر بین چون بخوانی لم یکندر بیان آنک چنانک گدا عاشق کرمست و عاشق کریم، کرم کریم هم عاشق گداست،
    اگر گدا را صبر بیش بود کریم بر در او آید و اگر کریم را صبر بیش بود، گدا بر در
    او آید اما صبر گدا کمال گداست و صبر کریم نقصان اوست.مولوی، مثنوی، دفتر اول، سطر ۲۷۴۴
    بانگ می‌آمد که ای طالب بیا
    جود محتاج گدایان چون گدا
    جود می‌جوید گدایان و ضعاف
    همچو خوبان کآینه جویند صاف
    روی خوبان ز آینه زیبا شود
    روی احسان از گدا پیدا شود
    پس ازین فرمود حق در والضحی
    بانگ کم زن ای محمد بر گدا
    چون گدا آیینهٔ جودست هان
    دم بود بر روی آیینه زیان
    آن یکی جودش گدا آرد پدید
    و آن دگر بخشد گدایان را مزید
    پس گدایان آیت جود حقند
    وانک با حقند جود مطلقند
    وانک جز این دوست او خود مرده‌ایست
    او برین در نیست نقش پرده‌ایستمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، سطر ۳۱۹۶تا کنی مر غیر را حبر و سنی
    خویش را بدخو و خالی می‌کنی
    متصل چون شد دلت با آن عدن
    هین بگو مهراس از خالی شدن
    امر قل زین آمدش کای راستین
    کم نخواهد شد بگو دریاست این
    انصتوا یعنی که آبت را بلاغ
    هین تلف کم کن که لب‌خشکست باغمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، سطر ۱۰۸۴هوش را توزیع کردی بر جهات
    می‌نیرزد تَره‌ای آن تُرَّهات
    آب هُش را می‌کشد هر بیخ خار
    آب هوشت چون رسد سوی ثِمار؟
    هین بزن آن شاخ بد را خو کنش
    آب ده این شاخ خوش را نو کنش
    هر دو سبزند این زمان آخر نگر
    کین شود باطل از آن روید ثمر
    آب باغ این را حلال آن را حرام
    فرق را آخر ببینی والسلام
    2 hr 35 min
  • Ganj e Hozour Program #380
    برنامه شماره ۳۸۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۴۵۱دریوزه‌ای دارم ز تو در اقتضای آشتی
    دی نکته‌ای فرموده‌ای جان را برای آشتی
    جان را نشاط و دمدمه جمله مهماتش همه
    کاری نمی‌بینم دگر الا نوای آشتی
    جان خشم گیرد با کسی گردد جهانش محبسی
    جان را فتد یا رب عجب با جسم رای آشتی
    با غیر اگر خشمین شوی گیری سر خویش و روی
    سر با تو چون خشمین شود آن گاه وای آشتی
    گر دستبوس وصل تو یابد دلم در جست و جو
    بس بوسه‌ها که دل دهد بر خاک پای آشتی
    هر نیکوی که تن کند از لطف داد جان بود
    من هر سخا که کرده‌ام بود آن سخای آشتی
    چون ابر دی گریان شدم وز برگ و بر عریان شدم
    خواهم که ناگه درغژم خوش در قبای آشتی
    سلطان و شاهنشه شوم اجری فرست مه شوم
    نیکولقا آنگه شوم کاید لقای آشتی
    ای جان صد باغ و چمن تشریف ده سوی وطن
    هر چند بدرایی من نگذاشت جای آشتی
    از نوبهار لم یکن این باد را تلطیف کن
    تا بی‌بخار غم شود از تو فضای آشتی
    آلایش ما چیست خود با بحر جان و جر و مد
    یا کبر و شیطانی ما با کبریای آشتی
    خاموش کن ای بی‌ادب چیزی مگو در زیر لب
    تا بی‌ریا باشد طلب اندر دعای آشتیمولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر ۳۰۵۵میرشد محتاج گرمابه سحر
    بانگ زد سنقر هلا بردار سر
    طاس و مندیل و گل از التون بگیر
    تابه گرمابه رویم ای ناگزیر
    سنقر آن دم طاس و مندیلی نکو
    برگرفت و رفت با او دو بدو
    مسجدی بر ره بد و بانگ صلا
    آمد اندر گوش سنقر در ملا
    بود سنقر سخت مولع در نماز
    گفت ای میر من ای بنده‌نواز
    تو برین دکان زمانی صبرکن
    تا گزارم فرض و خوانم لم یکن
    چون امام و قوم بیرون آمدند
    ازنماز و وردها فارغ شدند
    سنقر آنجا ماند تا نزدیک چاشت
    میر سنقر را زمانی چشم داشت
    گفت ای سنقر چرا نایی برون
    گفت می‌نگذاردم این ذو فنون
    صبر کن نک آمدم ای روشنی
    نیستم غافل که در گوش منی
    هفت نوبت صبر کرد و بانگ کرد
    تاکه عاجز گشت از تیباش مرد
    پاسخش این بود می‌نگذاردم
    تا برون آیم هنوز ای محترم
    گفت آخر مسجد اندر کس نماند
    کیت وا می‌دارد آنجا کت نشاند
    گفت آنک بسته‌استت از برون
    بسته است او هم مرا در اندرون
    آنک نگذارد ترا کایی درون
    می‌بنگذارد مرا کایم برون
    آنک نگذارد کزین سو پا نهی
    او بدین سو بست پای این رهی
    ماهیان را بحر نگذارد برون
    خاکیان را بحر نگذارد درون
    اصل ماهی آب و حیوان از گلست
    حیله و تدبیر اینجا باطلست
    قفل زفتست و گشاینده خدا
    دست در تسلیم زن واندر رضا
    ذره ذره گر شود مفتاحها
    این گشایش نیست جز از کبریا
    چون فراموشت شود تدبیر خویش
    یابی آن بخت جوان از پیر خویش
    چون فراموش خودی یادت کنند
    بنده گشتی آنگه آزادت کنند
    2 hr 21 min
  • Ganj e Hozour Program #379
    برنامه شماره ۳۷۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی(PDF) ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۴۸۵صبح است و صبوح است بر این بام برآییماز ثور گریزیم و به برج قمر آییمپیکار نجوییم و ز اغیار نگوییمهنگام وصال است بدان خوش صور آییمروی تو گلستان و لب تو شکرستاندر سایهاین هر دو همه گلشکر آییمخورشید رخ خوب تو چون تیغ کشیده‌ستشاید که به پیش تو چو مه شب سپر آییمزلف تو شب قدر و رخ تو همه نوروزما واسطه روز و شبش چون سحر آییماین شکل ندانیم که آن شکل نمودیور زانک دگرگونه نمایی دگر آییمخورشید جهانی تو و ما ذره پنهاندرتاب در این روزن تا در نظر آییمخورشید چو از روی تو سرگشته و خیره‌ستما ذره عجب نیست که خیره نگر آییمگفتم چو بیایید دو صد در بگشاییدگفتند که این هست ولیکن اگر آییمگفتم که چو دریا به سوی جوی نیایدچون آب روان جانب او در سفر آییمای ناطقه غیب تو برگوی کهتا مااز مخبر و اخبار خوشت خوش خبر آییم
    2 hr 44 min

More shows like Ganj e Hozour Programs

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب by Ali Bandari

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب

7,892 Listeners

طنزپردازی | tanzpardazi by tanzpardazi | طنزپردازی

طنزپردازی | tanzpardazi

1,159 Listeners

جافکری | Jafekri by Amirali Gh

جافکری | Jafekri

123 Listeners

پادکست رخ by Rokh Podcast

پادکست رخ

2,993 Listeners

MovarekhPodcast احمدهاشمی by احمد هاشمی

MovarekhPodcast احمدهاشمی

45 Listeners

زندگی مایندفول با مدیتیشن | مراقبه‌ی فارسی by مریم کاوه

زندگی مایندفول با مدیتیشن | مراقبه‌ی فارسی

346 Listeners

این نقطه by Hosein Aura

این نقطه

2,117 Listeners