Sign up to save your podcastsEmail addressPasswordRegisterOrContinue with GoogleAlready have an account? Log in here.
FAQs about Ganj e Hozour Programs:How many episodes does Ganj e Hozour Programs have?The podcast currently has 1,522 episodes available.
January 15, 2015Ganje Hozour Program #539برنامه شماره ۵۳۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیتمامی اشعار این برنامه، PDFمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۲۴۸من آن نیم که بگویم حدیث نعمت اوکه مست و بیخودم از چاشنئ مِحنت اواگر چو چنگ بزارم از او، شکایت نیستکه همچو چنگم من بر کنار رحمت اوز من نباشد اگر پردهای بگردانمکه هر رگم متعلّق بود به ضربت اواگر چه قند ندارم چو نی نوا دارماز آنک بر لب فضلش چشم ز شربت اوکنون که نوبت خشمست لطف از این دستستچگونه باشد چون دررسم به نوبت او!اگر بدزدم من ز آفتاب، ننگی نیستچه ننگ باشد مر لعل را ز زینت او؟!وگر چو لعل ندزدم ز آفتاب، کمالگذر ز طینت خود چون کنم به طینت او؟!نه لولیان سیاه دو چشم دزد ویند؟!همیکشند نهان نور از بَصیرت او؟!ز آدمی چو بدزدی به کم قناعت کنکه شُحّ نفس قرینست با جِبِلَّت اواز او مدزد بجز گوهر زمانه بهااگر تو واقفی از لطف و از سریرت اوکه نیست قهر، خدا را بجز ز دزد خسیسکه سوی کاله فانی بود عزیمت اودریغ شرح نگشت و ز شرح میترسمکه تیغ شرع برهنهست در شریعت اوگمان برد که مگر جرم او طمع بودهستنه، بلک خس طمعی بود آن جریمت اومولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۶۳۷همچو آن حُجرهٔ زلیخا پر صُوَرتا کند یوسف بناکامش نَظَرچونک یوسف سوی او میننگریدخانه را پر نقش خود کرد آن مَکیدتا به هر سو کِه نْگَرد آن خوشعِذارروی او را بیند او بیاختیارمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۰۲۱آن زلیخا از سِپَنْدان تا به عودنام جمله چیز یوسف کرده بودنام او در نامها مکتوم کردمحرمان را سِرِّ آن معلوم کردمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۶۴۰بهر دیدهروشنان یزدان فردشش جهت را مَظْهَر آیات کردتا بهر حیوان و نامی کِه نْگَرَنداز ریاض حُسن ربانی چَرندمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۵۶۴گر فِراق بنده از بَدبندگی استچون تو با بد، بد کنی، پس فرق چیست؟ای بدی که تو کنی در خشم و جنگبا طربتر از سَماع و بانگ چنگای جفای تو ز دولت خوبترو انتقام تو ز جان محبوبترنار تو اینست، نورت چون بُود؟ماتم این، تا خود که سورت چون بُود؟از حلاوتها که دارد جور تووز لطافت کس نیابد غور تونالم و ترسم که او باور کندوز کرم آن جور را کمتر کندعاشقم بر قهر و بر لطفش بجدبُوالْعَجَب من عاشق این هر دو ضدوالله ار زین خار در بستان شومهمچو بلبل زین سبب نالان شوماین عجب بلبل که بگشاید دهانتا خورد او خار را با گُلْستاناین چه بلبل؟ این نهنگ آتشیستجمله ناخوشها ز عشق او را خوشیستعاشق کُلست و خود کُلست اوعاشق خویشست و عشقِ خویشجومولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۵۹۶اشک دیدهست از فِراق تو دوانآه آه است از میان جان روانطفل با دایه نه استیزد، ولیکگِریَد او گر چه نه بد داند نه نیکما چو چنگیم و تو زخمه میزنیزاری از ما نه، تو زاری میکنیما چو ناییم و نوا در ما ز توستما چو کوهیم و صدا در ما ز توستما چو شطرنجیم اندر برد و ماتبرد و مات ما ز توست ای خوش صفاتما که باشیم، ای تو ما را جان جانتا که ما باشیم با تو درمیان؟ما عدم هاییم و هستی های ماتو وجود مُطلقی، فانینُماما همه شیران ولی شیر عَلَمحملهشان از باد باشد دمبدمحملهشان پیداست و ناپیداست بادآنک ناپیداست، هرگز گم مبادباد ما و بود ما از داد توستهستی ما جمله از ایجاد توستلَذَّت هستی نمودی نیست راعاشق خود کرده بودی نیست رالَذَّت انعام خود را وامگیرنُقل و باده و جام خود را وامگیرور بگیری، کیْت جُست و جو کند؟نقش با نقاش چون نیرو کند؟مَنْگر اندر ما، مَکُن در ما نظراندر ِاکْرام و سَخای خود نِگرما نبودیم و تقاضامان نبودلطف تو ناگفتهٔ ما میشنودنقش باشد پیش نقاش و قلمعاجز و بسته چو کودک در شکمپیش قدرت خلق جمله بارگهعاجزان چون پیش سوزن کارگهگاه نقشش دیو و گه آدم کندگاه نقشش شادی و گه غم کنددست نه تا دست جُنباند به دفعنطق نه، تا دم زند در ضَرّ و نَفعتو ز قرآن بازخوان تفسیر بَیتگفت ایزد: (ما رَمَیْتَ ِاذْ رَمَیْت)گر بپرّانیم تیر، آن نه ز ماستما کمان و تیراندازش خداستقرآن کریم - سوره (۶۴)التغابن، آیه ۱۶فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَاسْمَعُوا وَأَطِيعُوا وَأَنْفِقُوا خَيْرًا لِأَنْفُسِكُمْ ۗ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَترجمه فارسیپس تا مىتوانيد از خدا پروا بگیرید و بشنويد و اطاعت کنید، و انفاق كنيدکه برای شما بهتر است. و كسانى كه از بخل نفس خويش مصون اند، آنان اند رستگاران.ترجمه انگلیسیSo fear Allah as much as ye can; listen and obey and spend in charity for the benefit of your own soul and those saved from the covetousness of their own souls,- they are the ones that achieve prosperity.مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۶۹۰شرح این را گفتمی من از مِریلیک ترسم تا نَلَغزد خاطرینکتهها چون تیغ پولادست تیزگر نداری تو سِپَر، واپَس گُریزپیش این الماس بی ِاسْپَر میاکز بریدن تیغ را نبود حیازین سبب من تیغ کردم در غِلافتا که کژخوانی نخواند برخلاف...more0minPlay
January 08, 2015Ganj e Hozour audio Program #538_1برنامه صوتی شماره ۱-۵۳۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی...more4h 44minPlay
December 24, 2014Ganje Hozour Program #537برنامه شماره ۵۳۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۳۰۶۰نهان شدند معانی ز یار بیمعنیکجا روم که نروید بپیش من دیویکی دید خربزه زاری لطیف بی سر خرکه من بجستم عمری ندیدهام باریبگو به نفس مصوِّر: « مکن چنین صورت »از این سپس متراش اینچنین بت ای مانیاگر نقوش مصوَّر همه از این جنس اندمخواه دیده بینا، خنک تن اَعمیدو گونه رنج و عذابست جان مجنون رابلای صحبت لولی و فُرقت لیلیورای پرده یکی دیو زشت سَر برکردبگفتمش که: «تویی مرگ و جَسْک»، گفت: «آری»بگفتم او را:« صَدِّق که من ندیدستمز تو غلیظتر اندر سپاه بویَحیی »بگفتمش که: دلم بارگاه لطف خداستچه کار دارد قهر خدا در این مَأوی؟به روز حشر که عریان کنند زشتان رارَمند جمله زشتان ز زشتی دنییدر این بدم که به ناگاه او مُبَدَّل شدمثال صورت حوری به قدرت مولیرخی لطیف و منزَّه ز رنگ و گلگونهکفی ظریف و مبرا ز حیله حِنّیچنانک خار سیه را بهارگه بینیکند میان سمن زار گلرخی دعویزهی بَدیع خدایی که کرد شب را روزز دوزخی به درآورد جنت و طوبیکسی که دیده به صُنع لطیف او خو دادنترسد ار چه فتد در دهان صد افعیبه افعیی بنگر کو هزار افعی خوردشد او عصا و مطیعی به قَبضه موسیاز آن عصا نشود مر تو را که فرعونیچو مُهره دزدی زان رو به افعیی اولیخمش که رنج برای کریم گنج شودبرای مؤمن روضهست نار، در عقبیمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۵۹۱هیچ کُنجی بی دد و بی دام نیستجز بخلوتگاه حق آرام نیستحافظ، غزل شماره ۳۷مجو درستی عهد از جهان سست نهادکه این عجوز عروس هزاردامادستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۲۳ای بیوفا جانی که او بر ذُوالوَفا عاشق نشدقهر خدا باشد که بر لطف خدا عاشق نشدچون کرد بر عالم گذر سلطان مَا زاغَ الْبَصَرنقشی بدید آخر که او بر نقشها عاشق نشدجانی کجا باشد که او بر اصل جان مفتون نشد؟آهن کجا باشد که بر آهن ربا عاشق نشد؟من بر در این شهر دی بشنیدم از جمع پریخانه ش بده بادا که او بر شهر ما عاشق نشدای وای آن ماهی که او پیوسته بر خشکی فتدای وای آن مسی که او بر کیمیا عاشق نشدبسته بود راه اجل، نبود خلاصش مُعتَجلهم عیش را لایق نبد، هم مرگ را عاشق نشدقرآن کریم، سوره (۵۳) نجم، آیه ۱۷مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَىٰ .ترجمه فارسیچشم او نلغزید و طغیان نکرد.ترجمه انگلیسی(His) sight never swerved, nor did it go wrong!مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ١٣٣١مؤمن ار یَنْظُر بِنُورِالله نبودغیب مؤمن را برهنه چون نمود؟چون که تو یَنْظُر بِنارِالله بُدینیکوی را وا نديدی از بدیمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۸۶۵پر همیبیند سرای دوست راآنک از نور اله استش ضیامولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۸۵۵مؤمنا یَنْظُر بِنُورِالله شدیاز خطا و سهو ایمن آمدیمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۰۳۳مؤمنم، یَنْظُر بِنُورِالله شدههان و هان بگریز ازین آتشکدهمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۷۸۰ای همه یَنْظُر بِنُورِالله شدهاز بر حق بهر بخشش آمدهتا زنید آن کیمیاهای نظربر سر مسهای اشخاص بشرمن غریبم از بیابان آمدمبر امید لطف سلطان آمدممولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۳۱۶گر بدندانش گزی، پر خون کنیدرد دندانت بگیرد چون کنی؟شیر خود را دید در چه وز غُلُوخویش را نشناخت آن دم از عدوعکس خود را او عدوِّ خویش دیدلاجرم بر خویش شمشیری کشیدای بسا ظلمی که بینی در کسانخوی تو باشد دریشان ای فلاناندریشان تافته هستیِّ تواز نفاق و ظلم و بد مستیِّ توآن تویی، وآن زخم بر خود میزنیبر خود آن ساعت تو لعنت میکنیدر خود آن بد را نمیبینی عیانورنه دشمن بوده ای خود را به جانحمله بر خود میکنی ای ساده مردهمچو آن شیری که بر خود حمله کردچون به قعر خوی خود اندر رسیپس بدانی کز تو بود آن ناکسیشیر را در قعر پیدا شد که بودنقش او آن کِش دگر کس مینمودهر که دندان ضعیفی میکَنَدکار آن شیر غلط بین میکندای بدیده خال بد بر روی عَمعکس خال تُست آن، از عَم مَرَمای بدیده عکس بد بر روی عَمبد نه عَم است، آن تویی، از خود مَرَممؤمنان آیینهٔ همدیگرنداین خبر می از پیمبر آورندپیش چشمت داشتی شیشهٔ کبودزان سبب عالم کبودت مینمودگر نه کوری، این کبودی دان ز خویشخویش را بد گو، مگو کس را تو بیشمؤمن ار یَنْظُر بِنُورِالله نبودغیب مؤمن را برهنه چون نمود؟چون که تو یَنْظُر بِنارِالله بُدینیکوی را وا نديدی از بدیاندک اندک آب بر آتش بزنتا شود نار تو نور ای بُوالْحَزَنتو بزن یا رَبَّنا آب طَهورتا شود این نار عالم جمله نورآب دریا جمله در فرمان توستآب و آتش ای خداوند آن توستگر تو خواهی آتش آب خوش شودور نخواهی آب هم آتش شوداین طلب در ما هم از ایجاد توسترَستن از بیداد یا رب داد توستبیطلب تو این طلبمان دادهایبی شمار و حدّ عطاها دادهای...more4h 14minPlay
FAQs about Ganj e Hozour Programs:How many episodes does Ganj e Hozour Programs have?The podcast currently has 1,522 episodes available.