Ganj e Hozour Programs

Ganj e Hozour Programs

By Parviz ShahbaziTechnology
Download on the App Store

Ganj e Hozour Programs episodes

  • Ganj e Hozour Program #124
    برنامه شماره ۱۲۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیتمامی اشعار این برنامه، PDFمولوی، دیوان شمس، شماره ۶۸۲یکی لحظه از او دوری نبایدکز آن دوری خرابی‌ها فزایدتو می‌گویی که بازآیم چه باشدتو بازآیی اگر دل در گشایدبسی این کار را آسان گرفتندبسی دشوارها آسان نمایدچرا آسان نماید کار دشوارکه تقدیر از کمین عقلت ربایدبه هر حالی که باشی پیش او باشکه از نزدیک بودن مهر زایداگر تو پاک و ناپاکی بمگریزکه پاکی‌ها ز نزدیکی فزایدچنانک تن بساید بر تن یاربه دیدن جان او بر جان بسایدچو پا واپس کشد یک روز از دوستخطر باشد که عمری دست خایدجدایی را چرا می‌آزماییکسی مر زهر را چون آزمایدگیاهی باش سبز از آب شوقشمیندیش از خری کو ژاژ خایدسرک بر آستان نه همچو مسمارکه گردون این چنین سر را نساید
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #126
    برنامه شماره ۱۲۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۳۰۹۹بداد پندم استاد عشق از استادیکه هین بترس ز هر کس که دل بدو دادیهر آن کسی که تو از نوش او بنوشیدیز بعد نوش کند نیش اوت فصادیچو چشم مست کسی کرد حلقه در گوشتز گوش پنبه برون کن مجوی آزادیبر این بنه دل خود را چو دخل خنده رسیدکه غم نجوید عشرت ز خرمن شادیمگر زمین مسلم دهد تو را سلطانچنانک داد به بشر و جنید بغدادیچو طوق موهبت آمد شکست گردن غمرسید داد خدا و بمرد بیدادیبه هر کجا که روی ماه بر تو می‌تابدمهست نورفشان بر خراب و آبادیغلام ماه شدی شب تو را به از روزستکه پشتدار تو باشد میان هر وادیخنک تو را و خنک جمله همرهان تو راکه سعد اکبری و نیکبخت افتادیبه وعده‌های خوشش اعتماد کن ای جانکه شاه مثل ندارد به راست میعادیبه گوش تو همه تفسیر این بگوید شاهچنانک اشتر خود را نوا زند حادی
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #113
    برنامه شماره ۱۱۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۳۹۸جمع تو دیدم پس از این هیچ پریشان نشومراه تو دیدم پس از این همره ایشان نشومای که تو شاه چمنی سیرکن صد چو منیچشم و دلم سیر کنی سخره این خوان نشومکعبه چو آمد سوی من جانب کعبه نرومماه من آمد به زمین قاصد کیوان نشومفربه و پرباد توام مست و خوش و شاد توامبنده و آزاد توام بنده شیطان نشومشاه زمینی و زمان همچو خرد فاش و نهانپیش تو ای جان و جهان جمله چرا جان نشوممولوی، مثنوی، دفتر ششم، سطر ۷۰۳مطرب آغازید پیش ترک مستدر حجاب نغمه اسرار الستمن ندانم که تو ماهی یا وثنمن ندانم تا چه می‌خواهی ز منمی‌ندانم که چه خدمت آرمتتن زنم یا در عبارت آرمتاین عجب که نیستی از من جدامی‌ندانم من کجاام تو کجامی‌ندانم که مرا چون می‌کشیگاه در بر گاه در خون می‌کشیهم‌چنین لب در ندانم باز کردمی‌ندانم می‌ندانم ساز کردچون ز حد شد می‌ندانم از شگفتترک ما را زین حراره دل گرفتبرجهید آن ترک و دبوسی کشیدتا علیها بر سر مطرب رسیدگرز را بگرفت سرهنگی بدستگفت نه مطرب کشی این دم بدستگفت این تکرار بی حد و مرشکوفت طبعم را بکوبم من سرشقلتبانا می‌ندانی گه مخورور همی‌دانی بزن مقصود برآن بگو ای گیج که می‌دانیشمی‌ندانم می‌ندانم در مکشمن بپرسم کز کجایی هی مریتو بگویی نه ز بلخ و نه از هرینه ز بغداد و نه موصل نه طرازدر کشی در نی و نی راه درازخود بگو من از کجاام باز رههست تنقیح مناط اینجا بلهیا بپرسیدم چه خوردی ناشتابتو بگویی نه شراب و نه کبابنه قدید و نه ثرید و نه عدسآنچ خوردی آن بگو تنها و بساین سخن‌خایی دراز از بهر چیستگفت مطرب زانک مقصودم خفیستمی‌رمد اثبات پیش از نفی تونفی کردم تا بری ز اثبات بودر نوا آرم بنفی این ساز راچون بمیری مرگ گوید راز رامولوی، مثنوی، دفتر دوم، سطر ۱۲۸۰این جهان نیست چون هستان شدهوان جهان هست بس پنهان شدهاینک بر کارست بی‌کارست و پوستوانک پنهانست مغز و اصل اوستمولوی، مثنوی، دفتر اول، سطر ۲۲۴۱این جهان نفی است در اثبات جوصورتت صفرست در معنیت جوجان شور تلخ پیش تیغ برجان چون دریای شیرین را بخر مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، سطر ۴۶۲بر مثال عنکبوت آن زشت‌خوپرده‌های گنده را بر بافد اواز لعاب خویش پردهٔ نور کرددیدهٔ ادراک خود را کور کردمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، سطر ۴۰۹غیرفهم و جان که در گاو و خرستآدمی را عقل و جانی دیگرستجان حیوانی ندارد اتحادتو مجو این اتحاد از روح بادجان گرگان و سگان هر یک جداستمتحد جانهای شیران خداست
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #116
    برنامه شماره ۱۱۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۷۲۵نگفتمت مرو آن جا که آشنات منمدر این سراب فنا چشمه حیات منموگر به خشم روی صد هزار سال ز منبه عاقبت به من آیی که منتهات منمنگفتمت که به نقش جهان مشو راضیکه نقش بند سراپرده رضات منمنگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهیمرو به خشک که دریای باصفات منمنگفتمت که چو مرغان به سوی دام مروبیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منمنگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنندکه آتش و تبش و گرمی هوات منمنگفتمت که صفت‌های زشت در تو نهندکه گم کنی که سرچشمه صفات منمنگفتمت که مگو کار بنده از چه جهتنظام گیرد خلاق بی‌جهات منماگر چراغ دلی دان که راه خانه کجاستوگر خداصفتی دان که کدخدات منممولوی، مثنوی، دفتر اول، سطر۵۶۵گفت هان ای سخرگان گفت و گووعظ و گفتار زبان و گوش جوپنبه اندر گوش حس دون کنیدبند حس از چشم خود بیرون کنیدپنبهٔ آن گوش سر گوش سرستتا نگردد این کر آن باطن کرستبی‌حس و بی‌گوش و بی‌فکرت شویدتا خطاب ارجعی را بشنویدتا به گفت و گوی بیداری دریتو زگفت خواب بویی کی بریسیر بیرونیست قول و فعل ماسیر باطن هست بالای سماحس خشکی دید کز خشکی بزادعیسی جان پای بر دریا نهادسیر جسم خشک بر خشکی فتادسیر جان پا در دل دریا نهادچونک عمر اندر ره خشکی گذشتگاه کوه و گاه دریا گاه دشتآب حیوان از کجا خواهی تو یافتموج دریا را کجا خواهی شکافتموج خاکی وهم و فهم و فکر ماستموج آبی محو و سکرست و فناستتا درین سکری از آن سکری تو دورتا ازین مستی از آن جامی نفورگفت و گوی ظاهر آمد چون غبارمدتی خاموش خو کن هوش‌دار
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #118
    برنامه شماره ۱۱۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۷۷۴
    به میان دل خیال مه دلگشا درآمد
    چو نه راه بود و نی در عجب از کجا درآمد
    بت و بت پرست و مؤمن همه در سجود رفتند
    چو بدان جمال و خوبی بت خوش لقا درآمد
    دل آهنم چو آتش چه خواست در منارش
    نه که آینه شود خوش چو در او صفا درآمد
    به چه نوع شکر گویم که شکرستان شکرم
    ز در جفا برون شد ز در وفا درآمد
    همه جورها وفا شد همه تیرگی صفا شد
    صفت بشر فنا شد صفت خدا درآمد
    همه نقش‌ها برون شد همه بحر آبگون شد
    همه کبریا برون شد همه کبریا درآمد
    همه خانه‌ها که آمد در آن به سوی دریا
    چو فزود موج دریا همه خانه‌ها درآمد
    همه خانه‌ها یکی شد دو مبین به آب بنگر
    که جدا نیند اگر چه که جدا جدا درآمد
    همه کوزه‌ها بیارید همه خنب‌ها بشویید
    که رسید آب حیوان و چنین سقا درآمد
    مولوی، مثنوی، دفتر ششم، سطر ۳۵۹۶
    حبذا کاریز اصل چیزها
    فارغت آرد ازین کاریزها
    تو ز صد ینبوع شربت می‌کشی
    هرچه زان صد کم شود کاهد خوشی
    چون بجوشید از درون چشمهٔ سنی
    ز استراق چشمه‌ها گردی غنی
    قرةالعینت چو ز آب و گل بود
    راتبهٔ این قره درد دل بود
    قلعه را چون آب آید از برون
    در زمان امن باشد بر فزون
    چونک دشمن گرد آن حلقه کند
    تا که اندر خونشان غرقه کند
    آب بیرون را ببرند آن سپاه
    تا نباشد قلعه را زانها پناه
    آن زمان یک چاه شوری از درون
    به ز صد جیحون شیرین از برون
    قاطع الاسباب و لشکرهای مرگ
    هم‌چو دی آید به قطع شاخ و برگ
    در جهان نبود مددشان از بهار
    جز مگر در جان بهار روی یار
    زان لقب شد خاک را دار الغرور
    کو کشد پا را سپس یوم العبور
    پیش از آن بر راست و بر چپ می‌دوید
    که بچینم درد تو چیزی نچید
    او بگفتی مر ترا وقت غمان
    دور از تو رنج و ده که در میان
    چون سپاه رنج آمد بست دم
    خود نمی‌گوید ترا من دیده‌ام
    حق پی شیطان بدین سان زد مثل
    که ترا در رزم آرد با حیل
    که ترا یاری دهم من با توم
    در خطرها پیش تو من می‌دوم
    اسپرت باشم گه تیر خدنگ
    مخلص تو باشم اندر وقت تنگ
    جان فدای تو کنم در انتعاش
    رستمی شیری هلا مردانه باش
    سوی کفرش آورد زین عشوه‌ها
    آن جوال خدعه و مکر و دها
    چون قدم بنهاد در خندق فتاد
    او به قاهاقاه خنده لب گشاد
    هی بیا من طمعها دارم ز تو
    گویدش رو رو که بیزارم ز تو
    تو نترسیدی ز عدل کردگار
    من همی‌ترسم دو دست از من بدار
    گفت حق خود او جدا شد از بهی
    تو بدین تزویرها هم کی رهی
    فاعل و مفعول در روز شمار
    روسیاهند و حریف سنگسار
    ره‌زده و ره‌زن یقین در حکم و داد
    در چه بعدند و در بئس المهاد
    گول را و غول را کو را فریفت
    از خلاص و فوز می‌باید شکیفت
    هم خر و خرگیر اینجا در گلند
    غافلند این‌جا و آن‌جا آفلند
    جز کسانی را که وا گردند از آن
    در بهار فضل آیند از خزان
    توبه آرند و خدا توبه‌پذیر
    امر او گیرند و او نعم الامیر
    چون بر آرند از پشیمانی حنین
    عرش لرزد از انین المذنبین
    آن‌چنان لرزد که مادر بر ولد
    دستشان گیرد به بالا می‌کشد
    کای خداتان وا خریده از غرور
    نک ریاض فضل و نک رب غفور
    بعد ازینتان برگ و رزق جاودان
    از هوای حق بود نه از ناودان
    چونک دریا بر وسایط رشک کرد
    تشنه چون ماهی به ترک مشک کرد
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #119
    برنامه شماره ۱۱۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۴۷۴حکیمیم طبیبیم ز بغداد رسیدیمبسی علتیان را ز غم بازخریدیمسبل‌های کهن را غم بی‌سر و بن راز رگ هاش و پی‌هاش به چنگاله کشیدیمطبیبان فصیحیم که شاگرد مسیحیمبسی مرده گرفتیم در او روح دمیدیمبپرسید از آن‌ها که دیدند نشان‌هاکه تا شکر بگویند که ما از چه رهیدیمرسیدند طبیبان ز ره دور غریبانغریبانه نمودند دواها که ندیدیمسر غصه بکوبیم غم از خانه بروبیمهمه شاهد و خوبیم همه چون مه عیدیمطبیبان الهیم ز کس مزد نخواهیمکه ما پاک روانیم نه طماع و پلیدیممپندار که این نیز هلیله‌ست و بلیله‌ستکه این شهره عقاقیر ز فردوس کشیدیمحکیمان خبیریم که قاروره نگیریمکه ما در تن رنجور چو اندیشه دویدیمدهان باز مکن هیچ که اغلب همه جغدنددگر لاف مپران که ما بازپریدیممولوی، مثنوی، دفتر دوم، سطر ۳۲۳دین نه آن بازیست کو از شه گریختسوی آن کمپیر کو می آرد بیختتا که تتماجی پزد اولاد رادید آن باز خوش خوش‌زاد راپایکش بست و پرش کوتاه کردناخنش ببرید و قوتش کاه کردگفت نااهلان نکردندت بسازپر فزود از حد و ناخن شد درازدست هر نااهل بیمارت کندسوی مادر آ که تیمارت کندمهر جاهل را چنین دان ای رفیقکژ رود جاهل همیشه در طریقروز شه در جست و جو بیگاه شدسوی آن کمپیر و آن خرگاه شددید ناگه باز را در دود و گردشه برو بگریست زار و نوحه کردگفت هرچند این جزای کار تستکه نباشی در وفای ما درستچون کنی از خلد زی دوزخ فرارغافل از لا یستوی اصحاب ناراین سزای آنک از شاه خبیرخیره بگریزد بخانهٔ گنده‌پیرباز می‌مالید پر بر دست شاهبی زبان می‌گفت من کردم گناهپس کجا زارد کجا نالد لئیمگر تو نپذیری بجز نیک ای کریملطف شه جان را جنایت‌جو کندزانک شه هر زشت را نیکو کندرو مکن زشتی که نیکیهای مازشت آمد پیش آن زیبای ماخدمت خود را سزا پنداشتیتو لوای جرم از آن افراشتیچون ترا ذکر و دعا دستور شدزان دعا کردن دلت مغرور شدهم‌سخن دیدی تو خود را با خداای بسا کو زین گمان افتد جداگرچه با تو شه نشیند بر زمینخویشتن بشناس و نیکوتر نشینباز گفت ای شه پشیمان می‌شومتوبه کردم نو مسلمان می‌شومآنک تو مستش کنی و شیرگیرگر ز مستی کژ رود عذرش پذیرگرچه ناخن رفت چون باشی مرابر کنم من پرچم خورشید راورچه پرم رفت چون بنوازیمچرخ بازی گم کند در بازیمگر کمر بخشیم که را بر کنمگر دهی کلکی علمها بشکنمآخر از پشه نه کم باشد تنمملک نمرودی به پر برهم زنمدر ضعیفی تو مرا بابیل گیرهر یکی خصم مرا چون پیل گیرقدر فندق افکنم بندق حریقبندقم در فعل صد چون منجنیقگرچه سنگم هست مقدار نخودلیک در هیجا نه سر ماند نه خودموسی آمد در وغا با یک عصاشزد بر آن فرعون و بر شمشیرهاشهر رسولی یک‌تنه کان در زدستبر همه آفاق تنها بر زدستنوح چون شمشیر در خواهید ازوموج طوفان گشت ازو شمشیرخواحمدا خود کیست اسپاه زمینماه بین بر چرخ و بشکافش جبینتا بداند سعد و نحس بی‌خبردور تست این دور نه دور قمردور تست ایرا که موسی کلیمآرزو می‌برد زین دورت مقیمچونک موسی رونق دور تو دیدکاندرو صبح تجلی می‌دمیدگفت یا رب آن چه دور رحمتستآن گذشت از رحمت آنجا رؤیتستغوطه ده موسی خود را در بحاراز میان دورهٔ احمد بر آرگفت یا موسی بدان بنمودمتراه آن خلوت بدان بگشودمتکه تو زان دوری درین دور ای کلیمپا بکش زیرا درازست این گلیممن کریمم نان نمایم بنده راتا بگریاند طمع آن زنده رابینی طفلی بمالد مادریتا شود بیدار و وا جوید خوریکو گرسنه خفته باشد بی‌خبروان دو پستان می‌خلد زو مهر درکنت کنزا رحمة مخفیةفابتعثت امة مهدیةهر کراماتی که می‌جویی بجاناو نمودت تا طمع کردی در آنچند بت بشکست احمد در جهانتا که یا رب گوی گشتند امتانگر نبودی کوشش احمد تو هممی‌پرستیدی چو اجدادت صنماین سرت وا رست از سجدهٔ صنمتا بدانی حق او را بر اممگر بگویی شکر این رستن بگوکز بت باطن همت برهاند اومر سرت را چون رهانید از بتانهم بدان قوت تو دل را وا رهانسر ز شکر دین از آن برتافتیکز پدر میراث مفتش یافتیمرد میراثی چه داند قدر مالرستمی جان کند و مجان یافت زالچون بگریانم بجوشد رحمتمآن خروشنده بنوشد نعمتمگر نخواهم داد خود ننمایمشچونش کردم بسته دل بگشایمشرحمتم موقوف آن خوش گریه‌هاستچون گریست از بحر رحمت موج خاست
    0 min

More shows like Ganj e Hozour Programs

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب by Ali Bandari

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب

7,892 Listeners

طنزپردازی | tanzpardazi by tanzpardazi | طنزپردازی

طنزپردازی | tanzpardazi

1,159 Listeners

جافکری | Jafekri by Amirali Gh

جافکری | Jafekri

123 Listeners

پادکست رخ by Rokh Podcast

پادکست رخ

2,993 Listeners

MovarekhPodcast احمدهاشمی by احمد هاشمی

MovarekhPodcast احمدهاشمی

45 Listeners

زندگی مایندفول با مدیتیشن | مراقبه‌ی فارسی by مریم کاوه

زندگی مایندفول با مدیتیشن | مراقبه‌ی فارسی

346 Listeners

این نقطه by Hosein Aura

این نقطه

2,117 Listeners