
Sign up to save your podcasts
Or


نی و تار
اجرای خصوصی در تاریخ ۶ فروردین ۱۳۷۰
تار: جلیل #شهناز
نی: حسن #کسایی
گفت معشوقی به عاشق کای فتی
تو به غربت دیدهای بس شهرها
پس کدامین شهر ز آنها خوشترست
گفت آن شهری که در وی دلبرست
خوشتر از هر دو جهان آنجا بود
که مرا با تو سر و سودا بود
هر کجا که یوسفی باشد چو ماه
هست جنت گر بود در قعر چاه
هر کجا تو با منی من خوش دلم
گر بود در قعر چاهی منزلم
رشته ای در گردنم افکنده دوست
میکشد هرجا که خاطرخواه اوست
تو مترسانم ز کشتن زانکه من
تشنهی زارم به خون خویشتن
عاشقان را هر زمانی مردنیست
مردن عشاق خود یک نوع نیست
کعبه العشاق باشد این مقام
هر که ناقص آمد اینجا شد تمام
بهار من – مجموعه ساز و آوازهای تاج اصفهانی
درآمد از در من بامداد و پنداری
که آفتاب برآمد ز مشرق کویم
پری ندیدهام و آدمی نمیگویم
بهشت بود که در باز کرد بر رویم
ولیک در همه کاشانه هیچ بوی نبرد
مگر شمامهٔ انفاس عنبرین بویم
هزار قطعهٔ موزون به هیچ بر نگرفت
چو زر ندید پریچهره در ترازویم
******************
چند بشاید به صبر دیده فرودوختن
خرمن ما را نماند حیله بجز سوختن
گر نظر صدق را نام گنه مینهند
حاصل ما هیچ نیست جز گنه اندوختن
چند به شب در سماع جامه دریدن ز شوق
روز دگر بامداد پاره بر او دوختن
لهجه شیرین من پیش دهان تو چیست
در نظر آفتاب مشعله افروختن
منطق سعدی شنید حاسد و حیران بماند
چاره او خامشیست یا سخن آموختن
******************
چه جرم رفت که با ما سخن نمیگویی
جنایت از طرف ماست یا تو بدخویی
تو از نبات گرو بردهای به شیرینی
به اتفاق ولیکن نبات خودرویی
هزار جان به ارادت تو را همیجویند
تو سنگ دل به لطافت دلی نمیجویی
ولیک با همه عیب از تو صبر نتوان کرد
بیا و گر همه بد میکنی که نیکویی
******************
ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی
جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی
به پای خویشتن آیند عاشقان به کمندت
که هر که را تو بگیری ز خویشتن برهانی
مرا مگوی که چونی به هر صفت که تو خواهی
مرا مگوی که چه نامی به هر لقب که تو خوانی
مرا گناه نباشد نظر به روی جوانان
که پیر داند مقدار روزگار جوانی
******************
نرفت تا تو برفتی خیالت از نظرم
برفت در همه عالم به بی دلی خبرم
نه بخت و دولت آنم که با تو بنشینم
نه صبر و طاقت آنم که از تو درگذرم
من از تو روی نخواهم به دیگری آورد
که زشت باشد هر روز قبلهی دگرم
کنسرت بداههنوازی در دستگاه چهارگاه
کلن 1990
سهتار: محمدرضا #لطفی
تنبک: محمد #قوی_حلم
ندارد پای عشق او دل، بیدست و بیپایم
که روز و شب چو مجنونم سر زنجیر می خایم
میان خونم و ترسم که گر آید خیال او
به خون دل خیالش را ز بیخویشی بیالایم
همه گردد دل پاره همه شب همچو استاره
شده خواب من آواره ز سحر یار خودرایم
اگر یک دم بیاسایم روان من نیاساید
من آن لحظه بیاسایم که یک لحظه نیاسایم
رها کن تا چو خورشیدی قبایی پوشم از آتش
در آن آتش چو خورشیدی جهانی را بیارایم
که آن خورشید بر گردون ز عشق او همیسوزد
و هر دم شکر می گوید که سوزش را همیشایم
*****
زهی خورشید بیپایان که ذراتت سخن گویان
تو نور ذات اللهی تو اللهی نمیدانم
هزاران جان یعقوبی همیسوزد از این خوبی
چرا ای یوسف خوبان در این چاهی نمیدانم
خمش کن کز سخن چینی همیشه غرق تلوینی
دمی هویی دمی هایی دمی آهی نمیدانم
خمش کردم که سرمستم از آن افسون که خوردستم
که بیخویشی و مستی را ز آگاهی نمیدانم
*****
خیزید و مخسبید که نزدیک رسیدیم
آواز خروس و سگ آن کوی شنیدیم
شب بود همه قافله محبوس رباطی
خیزید کز آن ظلمت و آن حبس رهیدیم
*****
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
ز بامی که برخاست مشکل نشیند
غمت در نهانخانه دل نشیند
به نازی که لیلی به محمل نشیند
نوایی نوایی
ای خرم از فروغ رخت لاله زار
بازا که ریخت بی گل رویت بهار عمر
ازدیده گر سرشک چو باران چکد رواست
کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر
بنازم به بزم محبت که آنجا
گدایی به شاهی مقابل نشیند
نوایی نوایی
سر عشق
اجرای خصوصی در ماهور
آواز: علیرضا #افتخاری
تار: جلیل #شهناز
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم
حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم
مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم
بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم
مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
سخن چه فایده گفتن چو پند میننیوشم
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
گفتوگو و بداههنوازی محمدرضا لطفی در رادیو ساندیگو
فستیوال جاز در سال 2005
به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست
به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
به دریا بنگرم دریا ته وینم
بهر جا بنگرم کوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا ته وینم
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم
آتش عشق
اجرای خصوصی در بیات ترک
۳۱ اردیبهشت ۱۳۵۹
آواز: حسین #قوامی
سهتار: محمود تاجبخش
دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند
سروران بر در سودای تو خاک قدمند
شهری اندر هوست سوخته در آتش عشق
خلقی اندر طلبت غرقه دریای غمند
یک شب آتش در نیستان میفتاد
سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد
شعله تا مشغول کار خویش شد
هر نیی شمع مزار خویش شد
در آیینت وفا گر هست و گر نیست
همانا بخت ما را این هنــــــر نیست
به دست آور دل پروانه ای شمع
که مهمان تو یک شب بیشتر نیست
در کفت دارم دلی خارش بکن زارش بکن
تا توانی روزو شب، پیوسته آزارش بکن
در شکنج تره گیسو به زنجیرش ببند
در هوای نرگس جادو گرفتارش بکن
گر نمی باشد سزای بندگی بهر فروش
در کف برده فروشا سوی با زارش بکن
بنده بخشید نت گر نا پسند آید ترا
یا بزن یا بند کن یا بر سر دارش بکن
آرزو
اجرای خصوصی در افشاری
آواز: علیرضا #افتخاری
تار: جلیل #شهناز
تنبک: جمشید #محبی
در آن نفس که بمیرم در آرزو ی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم
به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم
به مجمعی که درآیند شاهدان دو عالم
نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم
می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان
مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم
به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم
ز خواب عاقبت آنگه به بوی موی تو باشم
حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم
جمال حور نجویم دوان به سوی تو باشم
کلاس درس نورعلی #برومند با نورالدین #رضوی_سروستانی
ردیف ماهور
با ذکر نکاتی برای انتخاب درست شعر برای هر دستگاه و آواز
در این کلاس، برومند نقدهایی به نحوهی تحریر زدن و آواز خواندن جناب #ایرج نیز کردهاست.
این فایل در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ایران ضبط شده است و علاوه بر جناب سروستانی، دکتر شاهین فرهت هم در این جلسه حضور دارند و احتمالا این فایل توسط جناب فرهت ضبط شده است.
باغبان حرامت باد زین چمن چو من رفتم
گر به جای من سروی غیر دوست بنشانی
گر رقیب از لعلت بوسه خواست مانع شو
حیف باشد ار حیوان نوشد آب حیوانی
عاقبت رقیبم زد بوسه لعل جانان را
برد اهرمن آخر خاتم سلیمانی
یوسف عزیزم کو ای برادران رحمی
کز غمش به جان آمد حال پیر کنعانی
حُسن تو هر جا که کوس عشق فرو کوفت
بانگ برآمد که غارت دل و دین است
همنوایی در اصفهان
اجرای خصوصی در تاریخ ۲۵ آذر ۱۳۶۱
منزل صادق طباطبایی
ویولن: پرویز یاحقی
تار: فرهنگ شریف
نی: محمد موسوی
تنبک: جهانگیر ملک
افشار
اجرای خصوصی در افشاری
۲۲ خرداد ماه ۱۳۶۲
منزل یوسف موسوی زاده
سهتار: محمدرضا #لطفی
تنبک و آواز: ناصر #فرهنگفر
در این شب چندین اجرای خصوصی ضبط شده که قسمتی ازین اجرا در آلبوم «همیشه در میان» به صورت آلبوم رسمی منتشر شده است.
قسمت شور مرکب و بیات ترک این شب را قبلا در آلبوم دل دیوانه منتشر کرده بودیم.
ای گشته خجل از گل روی تو شقایق
حیران شده در نرگس مست تو خلایق
بسیار بگشتیم به هر باغ و ندیدیم
سروی چو قدت رسته در طرف حدائق
اکنون که چمن غیرت گلزار جنان شد
رو بادهٔ گلگون طلب و یار موافق
*****
دلی دیرم خریدار محبت
کزو گرم است بازار محبت
لباسی بافتم بر قامت دل
ز پود محنت و تار محبت
*****
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
ترکِ منِ خرابِ شبگردِ مبتلا کن
ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن
*****
شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
دوش بگذشت و نظر بر من مسکین انداخت
گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
From the publisher's feed

850 Listeners

7,896 Listeners

27 Listeners

4,225 Listeners

55 Listeners