#برگ_سبز
برنامه شماره 206
#عبدالوهاب_شهیدی
#هوشنگ_ابتهاج
#بابافغانی_شیرازی
#عطار
#عراقی
#پرویز_یاحقی
#امیر_ناصر_افتتاح
#روشنک
چشم بگشا که جلوه دلدار
به تجلی ست از در و دیوار
این تماشا چو بنگری گویی
لیس فی الدار غیره دیار
گر چشم دل بر آن مه آینه رو کنی
سیر جهان در آینه روی او کنی
خاک سیه مباش که کس برنگیردت
آینه شو که خدمت آن ماه رو کنی
جان تو جلوه گاه جمال آن گهی شود
که آینه اش به اشک صفا شستشو کنی
خواب و خیال من همه با یاد روی توست
تا کی به من چو دولت بیدار رو کنی
درمان درد عشق صبوری بود ولی
با من چرا حکایت سنگ و سبو کنی
خون میچکد ز ناله بلبل در این چمن
فریاد از تو گل که به هر خار خو کنی
دل بسته ام به باد به بوی شبی که زلف
بگشایی و مشام مرا مشکبو کنی
اینجاست یار گمشده گرد جهان مگرد
خود را بجوی سایه اگر جستجو کنی
شبانه می زده ای ماه من چنین پیداست
نشان باده ات از لعل آتشین پیداست
بگو که بر دل گرم چه دست داشته ای
که داغ تازه ات از چاک آستین پیداست
به طرف باغ گذر کرده ای به گل چیدن
ز چاک پیرهنت برگ یاسمین پیداست
به دین و دل چه تفاخر کدام دین و چه دل
مرا که در غم عشقت نه دل نه دین پیداست
خوشا دردی که درمانش تو باشی
خوشا راهی که پایانش تو باشی
خوشا چشمی که رخسار تو بیند
خوشا ملکی که سلطانش تو باشی
خوشا آن دل که دلدارش تو گردی
خوشا جانی که جانانش تو باشی
چه خوش باشد دل امیدواری
که امید دل و جانش تو باشی
همه شادی و عشرت باشد ای دوست
در آن خانه که مهمانش تو باشی
مشو پنهان از آن عاشق که پیوست
همه پیدا و پنهانش تو باشی
چه باک آید ز کس آنرا که او را
نگهدار و نگهبانش تو باشی
زیبد که ز درگاهت نومید نگردد باز
آنرا که به امیدی بر خاک درت افتد
این هم برگ سبزی بود تحفه درویش
علی نگهدار شما
🧿 کانال تلگرام کتابخانه گلها (https://t.me/GolhaLib)