Sign up to save your podcastsEmail addressPasswordRegisterOrContinue with GoogleAlready have an account? Log in here.
FAQs about کتابخانه:How many episodes does کتابخانه have?The podcast currently has 428 episodes available.
April 19, 2020سمفونی مقاومت - قسمت ۴سمفونی مقاومت – سیری در ترانه سرودهای مجاهدین خلق ایران– قسمت چهارمباسلام و هزاران درود برجوانان آگاه و مبارز- نسل قیام - کانون های شورشی و شوراهای مردمی. یاران و شنوندگان عزیز با برنامه دیگری از رادیو مجاهد با شما هستیم. این برنامه به معرفی کتاب سمفونی مقاومت می پردازد که نوشته مجاهد صدیق محمد سیدی کاشانی از زندانیان سیاسی زمان شاه است . این کتاب مروری است بر تاریخچه شکل گیری سرودهای سازمان مجاهدین خلق ایران . و با سرودهایی که از بطن مبارزه و نبرد نيروي پيشتاز در ایران زمين متولد شده و حماسههاي مقاومت و ایستادگی سرفرازانه در زندانها و شكنجهگاه هاي شاه و شيخ را نوید می دهد آشنا می شوید .اکنون به قسمت چهارم این برنامه توجه کنید. برای گوش کردن به قسمتهای قبلی برنامه به سایت رادیو مجاهد مراجعه کنید .پايداري 14 ساله دراشرف وليبرتيدرسالهاي پايداري14 ساله دراشرف وليبرتي درشرايط محاصره وزيرحملات سنگين مزدوران ولايت فقيه خلق آثارموسيقي نه تنها محدود نشد بلكه تكامل يافت. درسالهاي اوليه شكلگيري اشرف، جشنها ساده و محدود همراه با چند نوازنده سازهاي سنتي ايران بود، اما با گسترش اين شهر و بخصوص حضورگسترده زنان و مديريت آنها فعاليت هنري نيزگسترده شد. آنها به فراگيري و ترويج موسيقي اصيل و مدرن توجه خاص داشتند. به طوريكه نيمي از اركستر بزرگ اشرف را زنان تشكيل ميدادند. دراين دوره كار ساختن ترانهها و سرودها به صورت چشمگيريگسترش يافت. به طوريكه ترانهها و سرودها ساخته شده كه در اين دوره ساخته شد بيش از770 قطعه است. ترانه « پيكر بيشكست »كه پس از حملات خونبار مزدوران عراقي خامنهاي در6 و7 مرداد 88 به اشرف صورتگرفت و ترانه « روزحساب » كه پس از موشكباران ليبرتي در7 آبان 94 و بر روي خرابههاي ناشي ازآن اجرا شد، ازجمله آثار هنري اين دوران است .ترانه روز حسابكاميار ايزدپناه سازنده شمار زيادي از آهنگها در اين دوره بوده و رهبري اركستر اجرا كننده اين آثار را برعهده داشته، درباره شرايط ساختن يكي از اين ترانهها توضيح ميدهد « در روز 19 فروردين سال90 نزديكيهاي ظهر بود تقريبا صداي گلولهها و خمپاره و شليك تانكها يك مقدار فروكشكرده بود. من در حاليكه لباسم سرتاسر آغشته به خون بود. برگشتم به قسمت خودمانكه ببينم سايرين درچه حالي هستند. وقتي رسيدم ديدم روزبه و بقيه بچههاي دست اندركار شعر و موزيك از قبل آنجا رسيده بودند و مشغول طراحي ساختن ترانههايي براي بيان اين صحنههاي حماسي بودندآنها وقتي مرا با آن لباس خونين ديدند، نگران شدند وگفتند چه شده گلوله خوردي؟ زخمي شدي؟ گفتم نه اين خون بهروز ثابت است كه روي لباسهايم مانده. بهروز يكي از خوانندههاي خيلي محبوب اشرف و ارتش آزاديبخش بود كه درآن صحنه براثر شليك نارنجك مزدوران كه درنزديكش منفجرشد به شدت زخمي شد. به اتفاق چند نفراو را منتقل كرديم به بيمارستان. گفتم اين خون بهروز است و همه با هم مصمم و جنگنده شروع كرديم به كار. توي همين حال و هوا بوديمكه در همان دقايق نخست اولين ترانه خلق شد : ميدهم بهاي آزادي ايگلولهها بگيريدم و شروع كرديم به كار. تقريبا بعد از يك ساعتي كه گذشت خبرشهادت بهروز رسيد. چند لحظهاي در حالي كه بغضگلويمان را فشرده بود. به هم نگاه كرديم. درآن نگاهها به همديگرگفتيم كه جاي ايستادن نيست به ساختن ادامه داديم . اتفاقا يكي از كارهايي كه در همان روز بچهها درست كردندترانهاي بود به ياد بهروز. به نام شيرگيلان كه با اين كلمات شروع ميشود: چقدرجنگل خوسي ... مثال ديگري ازشرايط توليد سرودهاي مجاهدين درسالهاي پايداري اشرف و ليبرتي را روزبه عمادزاده ازسازندگان شماري ازهمين ترانهها توضيح ميدهدكه « 6 و7 مرداد 88 دراشرف ما دركارضبط برنامهاي به مناسبت قتلعام 67 بوديم. وسط ضبط متوجه شديمكه حمله شده . درآن شرايط همه دست اندركاران خيلي تب وتاب داشتندكه اين ضبط سريعتربه پايان برسد تا بتوانند به صحنه جنگ بروند. روي پاي خودشان بند نبودند، چون قراربود حتما برنامه ضبط تمام شود. من به دليل اينكه درآن موقع پايم اززانوپيچ خورده بود وعصا داشتم نميتوانستم بروم. نشستيمگفتيم كه چكاركنيمكه اين صدا وپيام ايستادگي وپايداري را برسانيم. صحنههاي جنگ را ازسيماي آزادي ميديدم. يك جنگ جدي وتمام عياربود . اولين صحنهايكه ازشهدا ديدم. صحنه مجاهدشهيد حميد زماني بود. خيلي تكان خوردم. لحظهاش هنوزيادم هست ساعتي بعدكمكم جمع شديم، يكي ازبچهها اين شعرايرج جنتي عطايي را زمزمه ميكرد: كه هرچه تبرزدي به من زخم نشد جوانه شد . اين بيت باآن صحنهها ودرگيريها وآن چيزيكه درصحنه به طورواقعي داشت رقم ميخورد، همخواني داشت . تبر، تيرو بيسپربودن . درواقع يك پديده جديد بود. با دست خالي ايستادن دربرابرچوب وچماق وتيروتبر، همان مصرح پرورانده شده تضمين شد درترانهاي به اسم پيكربي شكست .بعدها وقتي كه شعررا ديدم واقعاكامل بود، هيچكمبودي نداشت. كامل، رسا، واقعا زيبا وبه جا، آهنگش را درزمان كوتاهي ساختيم واين ترانه آن حماسه شد . مبارزه یک فن است و قوانین خود را نیاز دارد. شعر و سرود و ترانه مقاومت هم وجهی از مبارزه و قیام است خصوصا اگر بتوان در خود صحنه ایی که حملات و تهاجمات و اعتراضات اتفاق افتاده ترانه یا سرود یا هر اثر دیگری را بازتاب و خلق نمود که بیننده یا شنونده خود را در فضا احساس نموده و تاثیر گذارتر عمل نمود در واقع اینگونه اثری مستند و انگیزاننده خلق می شود که خشم و کین انقلابی را با آمیخته ای از احساس و عواطف و شور و شعف انقلابی توام با تحسین و برانگیختگی را به بیننده یا شنونده منتقل می کند که اثری می شود ماندگار در تاریخ انقلاب و مبارزه آن زمان یک خلق در زنجیر.با تاسف بسیار که خیلی از این صحنه ها بدلیل قابل دسترس نبودن و یا در صحنه نبودن نمی شود بازسازی در صحنه نمود مثل قتل عام های 67 که جهان خبردار نشد چه برسر 30 هزار شهید آمد و چگونه در فرصتی کوتاه این تعداد باور نکردنی از جوانان ایران سربدار شدن که یک نسل کشی بحساب می آید. یا شکنجه هایی که در زندانها صورت می گیرد.چشمه سار ايدههاي ما درفرداي موشكباران ليبرتي در7 آبان 94 كه درآن 24 مجاهدخلق به شهادت رسيدند. موزيسينهاي ارتشآزاديبخش دركنارتلي ازمخروبههاي به جا مانده از اين حمله وحشيانه حاضرشدند. سازهاي خود را از ميانخرابهها برداشتند و ترانه تازهاي را اجرا كردندكه در همان ساعتهاي پر اضطراب و نفسگيرخلق شده بود. فيلم اجراي اين ترانه بسياري را در جامعه ما و در سايركشورها تكان داد. شعروملودي آن ترانه، نواي سازهايش وخطوطچهره و نگاههاي خوانندگان و نوازندگانش، همه لحظه مهمي در تاريخ مقاومت را ثبت ميكرد: لحظه فرود آمدن موشكها و لحظه عزم استوار مجاهدين براي پايداري و پيشروي به سوي آزادي .اين ترانه، از اين شانس برخوردار بودكه درست درگير و دار پس از يك حمله سنگين در برابر دوربين ثبت شود، اما بي شمار لحظه ديگر با همين خصوصيت در تاريخ مقاومت ما خلق شده، بدون آن كه در يك عكس يا فيلم ثبت شود و پيامش به ديگران برسد. لحظههاييكه به نظر من قيمتيترين فرصتهاي سازنده آثارهنري است. اين لحظههاكه در تقاطع عوامل گوناگون حركت تاريخ شكل ميگيرد، در ذهن هر هنرمندي كه در معرضش باشد، جرقههايي ايجاد ميكندكه ميتواند به توليد آثار ماندگار منجر شود .اما خود اين لحظهها و فرصتها كه نمونهاي از آن را در بالا يادآوريكردم. نابترينش از رنج و خون انسان برميخيزد به ويژه ازكشاكش ميان انسان به پاخواسته با هيولاي تيره روزي و اجبار. ايدهايكه از اين كشاكشها برخاسته باشد (ونه از بازيهاي ذهني يا براي عرضه به بازار) وسپس در يك اثر هنري بالغ شود و مايه انگيزش خود را در عاطفهها واحساسها بازنمايي كند، همان اثري است كه بردلها مينشيند وماندگاراست.واضح است يك شاعر يا آهنگساز يا هر هنرمندي چنانچه درازاي كار و زحمت و زمان صرف شده ازحيات خود پول يا مابهازاء مادي متناسب دريافت كند، به حق عادلانه خود دست يافته است. حال ميخواهم جنبه ديگري از واقعيت را پيش بكشمكه خلق يك اثر از نوشتن يك مقاله و رمان تا خلق يك آهنگ و سرودن يك شعر، ساختن يك طنز يا توليد يك فيلم، تنها حاصلكار هنرمند نيست. بلكه بسيار بيشتر از آن محصول كار و رنج و شكنج يك ملت اسير و فرزندان مبارز اوست كه فرصت، انگيزه، شور و حياتيترين عناصر يك اثر هنري را متولدكردهاند. اين مثالها و بيشمار نمونههاي ديگر در جريان توليد يك قطعه موسيقي يا فيلم در تاريخ مقاومت ما و درتاريخ خلق آثار هنري هر ملتي گواهي ميكند كه هركدام از اين ساختهها و اثرها چكيده جانهاي انبوه انسانهاست. در نتيجه نميتواند انحصاري يك فرد باشد. هنرمند فرا انسان نيست، انسان است و هرچه را كه توليد كرده و آن چه را كه از آن خود تلقي ميكند، از بيكرانههاي موهوم به دست نياورده است، بلكه از روابطش با انسانهاي ديگر و با بهرهوري ازحاصل رنجهاي آنها كسب كرده است .اينها البته حقايق روشني است و شايد بسياري، درنظر با آن موافق باشند، اما در عمل هميشه و براي همه بدون استثنا اين تهديد وجود داردكه يك اثرهنري را ملك طلق خود ببينند. به اين توهم دچارشوندكه آفريدگار مطلقآن هستند. در نتيجه ازجمع وجامعهاي كه چشمهسارتوانمنديها وفرصتهاي خلاقانه است خود را منفصلكنند. اين همان نگاه و رويكرد استثماري به حاصل رنجهاي همنوعان و هم رزمان است . از ياد نبردهايم و هرگز نبايد از ياد ببريم كه از روز30 خرداد سال1360 كه در برابر خميني به پا خاستيم تا امروز بيش از 100 هزار نفر از بهترين ياران ما جانهاي خود را فدا كرده ديگر در كنار ما نيستند. 30 هزار زنداني سياسي مجاهد و مبارز به خاطرسرموضع بودن و وفاداري به پيمانهايشان با مردم ايران سردار رفتند. دراين صف بيانتها بيترديد هزاران هزار بودهاندكه از هر يك ازما بسيارمستعدتر، تواناتر، غنيتر و خوش ذوقتر بودهاند. اگرآنها زنده بودند،كار و مسئوليت كنوني هر يك از ما را به مراتب بهتر و موثر انجام ميدادند. پس چگونه مجازيمآنها و حاصل حياتشان را كه پشتوانه و جان و روح كارهاي ماست، ناديده بگيريم خوشبختانه مجاهدين به ويژه در پرتو ارزشهاي برخاسته از انقلاب دروني خود، چنين رويكردي را مذموم دانسته قويا با آن مبارزه ميكنند. خودنمايي به خاطرتوليد اين يا آن اثر، ريختن حاصل هركاري به جيب خود، امتيازخواهي يا ويژهكردن خود ولو به خاطر انجام بهترين كارها و بالاترين خدمات و... همه و همه خلاف راه و رسمي است كه بر صدق و فدا متكي است. ما آموختهايم كه با هر نگاه و احساس و رويكرد بهرهكشانه در افتيم و چيزي را از آن خود ندانيم. چنان كه گوته گفته است : ما خانه خود را بر روي هيچ بناكردهايم . از اين رو تمام جهان از آن ماست . بله یک انقلابی و یک مبارز دارای آرمان که تصمیم گرفته خود را وقف مبارزه و آزادی خلق تحت ستم اش کند بدون چشمداشت و اسم و رسمی - خوب می داند دقیقا همین رویکرد خود علم مبارزه و عین مبارزه است. از قضا روی چنین مبارزانی می توان پا سفت کرد و در فردای انقلاب مطمئن بود که به خلق شان خیانت نمی کنند نقطه امید مردم محرومشان خواهند بود که بتوانند به آنها اتکا نموده و دردها و رنجهایشان را التیام بخشند.شنوندگان عزیز رادیو مجاهد قسمت چهارم از برنامه سمفونی مقاومت که اثری است از مجاهد صدیق سید محمد سیدی کاشانی رو شنیدید. در پایان به آگاهی تان میرسانیم - شما میتوانید نظرات خودتان را درباره این برنامه به ایمیل رادیو مجاهد [email protected] ارسال کنید- نظرات و پیشنهادات شما مورد استقبال رادیو مجاهد جهت ارتقا کارش خواهد بود....more28minPlay
April 19, 2020سمفونی مقاومت - قسمت ۳سمفونی مقاومت –سیری در ترانه سرودهای مجاهدین خلق ایران – قسمت سومباسلام و هزاران درود برجوانان آگاه و مبارز- نسل قیام - کانون های شورشی و شوراهای مردمی. با برنامه دیگری از رادیو مجاهد با شما هستیم. این برنامه به معرفی کتاب سمفونی مقاومت می پردازد که نوشته مجاهد صدیق محمد سیدی کاشانی از زندانیان سیاسی زمان شاه است . این کتاب مروری است بر تاریخچه شکل گیری سرودهای سازمان مجاهدین خلق ایران . و با سرودهایی که از بطن مبارزه و نبرد نيروي پيشتاز در ایران زمين متولد شده و حماسههاي مقاومت و ایستادگی سرفرازانه در زندانها و شكنجهگاه هاي شاه و شيخ را نوید می دهد آشنا می شوید .اکنون به قسمت سوم این برنامه توجه کنید. شما میتوانید از قسمتهای اول و دوم این برنامه که بر روی سایت رادیو مجاهد گذاشته شده، استفاده کنید.زندان قصر سال ۱۳۵۱پراكنده كردن زندانيان سياسي زندان قصر به دانشگاه انقلاب براي دانشجويان و جوانان تبديل شده بود. آنها به زندان ميآمدند وطي چند ماه، انواع آموزشها را فرا ميگرفتند و آن را به بيرون و به جامعه منتقل ميكردند بدين ترتيب جبهه مقاومت مسلحانه را تقويت ميكردند. طبيعي بودكه رژيم شاه نميتوانست اين وضع را تحمل كند، بنابراين در مهر51 تصميمگرفت اين جمع بزرگ را از هم بپاشد. در 4 آبان 51 اولين دسته زندانيان را به زندان مشهد فرستاد. چند روز بعد عدهاي را به زندان عادلآباد شيراز و شماري را به زندان تبريز و اندكي بعد، بخشي را به زندان اصفهان و گروهي را هم به زندان برازجان كه شرايط دشوارتري داشت، فرستاد. درجريان اين انتقالها، من هم همراه با شماري ازمجاهدين و فداييها، روز 5 آبان 51 به زندان مشهد منتقل شديم .در زندان مشهد يكي از اولين كارهاي ما راه اندازي شب شعربود. در سال52 با يكي از هواداران مجاهدين كه در ارتباط با سازمان در مشهد دستگير شده بود، آشنا شدم. متوجه شدم طبع شعر دارد، تعدادي از شعرهايش را برايم خواند، او را ترغيب كردم واردكار سرود ساختن شود و پذيرفت .او شروع به كسب آموزشهاي سازمان كرد. طي چند هفته مطالبي تاريخي درباره مبارزات بردگان و دهقانان و كارگران و هم چنين نظرگاه اسلام انقلابي و تاريخ انقلاب مشروطيت به او آموزش داده شد و بعد تاريخچه سازمان را برايش گفتم. او تحت تاثير اين آموزشها، ابتدا شعر ميهن شهيدان و سپس اشعار ديگري سرود. شعرها برايآن كه تبديل به سرود شوند توسط جمعي ازمجاهدين بازبيني وپرداخت شد. بعد از انقلاب ضد سلطنتی، سرود ميهن شهيدان را زنده ياد استاد مرتضي حنانه از برجستهترين موسيقيدانان ايران براي اركسترسمفونيك وگروهكر تنظيمكرد . شادروان مرتضي حنانه از اولينكساني بودكه اركسترسمفونيك را در ايران بنيان گذاشتند . وقتي اين سرود را براي تنظيم نزد استاد مرتضي حنانه برديم. او با ابراز علاقه نسبت به مجاهدين و آرمانشان، بدون هيچگونه چشمداشت، تمامي زحمات اين سرود را از ساختن مقدمه با شكوه و زيبا تا نوشتن نتها براي سازهاي مختلف و هماهنگي اعضاي اركستر و نظارت بر اجرا تقبلكرد.سرودهای میهن شهیدان و کارگر توسطگروه همسرايان راديوتلويزيون ايران اجرا شدكه در آن زمان هنوز آخوندها برآن كاملا مسلط نشده بودند . مبارزه یک فن است و قوانین خود را نیاز دارد. شعر و سرود و ترانه مقاومت هم وجهی از مبارزه و قیام است در پردازش انگیزه های مبارزاتی و تعهداتمان نسبت به انقلابیون و مبارزین اسیر در زندانها و پاسداشت خون بناحق ریخته شده شهدا و آزادیخواهان که با شعر و ترانه و سرود یادشان را همیشه زنده و جاوید نگه می داریم. حماسه 19 بهمن در شعرها و ترانهها و سرودها يكي ازسرچشمههاي زاينده آثارهنري در فرهنگ و تاريخ و هنر ملتها قهرمانان آن ملتها هستند.آنها سمبلها و شاخصهاي عزم، رزم، مقاومت، قهرماني، فداكاري، جانبازي و دلاوري هستند و خودشان فرهنگ سازند. درتجليل ازآن هاست كه حماسهسرايان حماسه ميسرايند. آهنگسازان موزيكها و سمفونيها و ترانههاي ماندني خلق ميكنند. مجسمهسازان تنديسهاي زيبا به يادشان ميسازند و هنرمندان انواع آثار هنري را در ياد و گراميداشت آنها خلق ميكنند. ما هم درگراميداشت سرداران حماسه عاشوراي مجاهدين به سرودها و اشعار و ترانههايي براي اين قهرمانان پرداختيم .پس ازحماسه عاشوراي مجاهدين و شهادت سمبل زن انقلابي مجاهد، اشرف رجوي و سردارخياباني و يارانشان در19 بهمن 60 موجي ازعواطف و شور و غرور مبارزاتي در ميان مردم و هواداران و دوستداران مجاهدين برانگيخته شد. عواطفي كه انعكاس بخشي از آنها كتابي شد به نام « سردار درشعرشاعران » ما هم درنهاد سرود وترانه سازمان، تصميمگرفتيم سرودهايي در جهت بارز كردن شأن و جايگاه قهرمانان اين حماسه ميهني تهيه كنيم. تلاشي كه به ساخت سرودهاي «گل طوفان » و « موسي پيام داد » و « فرمان موسي » انجاميد .حال می خواهیم بدانیم وقتی حماسه یی رخ می نماید چگونه حول آن سرودها و ترانه های مقاومت شکل می گیرد. حتما شما هم می خواهید با جنبه دیگری از مقاومت که آمیخته ایی از ادامه مبارزه و عاطفه و صیقل دادن اراده ها و خشم مقدس انقلابی است آشنا شوید که چگونه تکوین و حرکت سرودها با بطن قیام ها و اعتراضات و مقاومت ها منطبق شده و لرزه براندام دیکتاتورها می اندازد و در ادامه تکامل خود نهایتا به فروپاشی و سرنگونی راه خود را باز می کند. پس در این شکل از تکامل مبارزه با ما همراه باشیدسرودهاي ارتش آزاديپرافتخارترين فعاليت نهاد ترانه سرود مجاهدين ساختن سرودهايي درباره ارتش آزاديبخش ملي ايران است. از هنگامي كه ارتش آزادي درسال 1366 توسط مسعود تاسيس شد، ساختن اثر پرشكوهي براي اين مولود خجسته تاريخ آزادي ايران هميشه دغدغه من و سايرخواهران و برادرانمان در اين نهاد بوده است. سرودهاييكه پس از اين سال ساخته شده همه تلاشهايي در اين راستاست. ازجمله « ارتش تودهها » « خورشيد پيروزي»، « رايت شرف » در پایان به آگاهی تان میرسانیم - شما میتوانید نظرات خودتان را درباره این برنامه به ایمیل رادیو مجاهد [email protected] ارسال کنید- نظرات و پیشنهادات شما مورد استقبال رادیو مجاهد جهت ارتقا کارش خواهد بود. با قدردانی از شما یاران و شنوندگان گرامی رادیو مجاهد....more18minPlay
April 18, 2020سمفونی مقاومت - قسمت ۲سمفونی مقاومت –سیری در ترانه سرودهای مجاهدین خلق ایران – قسمت دومباسلام و هزاران درود برجوانان آگاه و مبارز- نسل قیام - کانون های شورشی و شوراهای مردمی. با برنامه دیگری از رادیو مجاهد با شما هستیم. این برنامه به معرفی کتاب سمفونی مقاومت می پردازد که نوشته مجاهد صدیق محمد سیدی کاشانی از زندانیان سیاسی زمان شاه است. این کتاب مروری است بر تاریخچه شکل گیری سرودهای سازمان مجاهدین خلق ایران . سرودهایی که از بطن مبارزه و نبرد نيروي پيشتاز در ایران زمين متولد شده و حماسههاي مقاومت و ایستادگی سرفرازانه در زندانها و شكنجهگاه هاي شاه و شيخ را نوید می دهد. در قسمت اول سمفونی مقاومت توضیح دادیم سرودها چگونه در زندانها ساخته می شد در ادامه برنامه می پردازیم به ساخت سرودها و ترانه هایی که به مناسبتهای مختلف انگیزه ساخت سرود را بوجود می آورد.ترانه شهادت احمدشهادت مجاهدكبير احمد رضايي اولين شهيد مجاهدين، طوفاني دردرون مجاهدين و اذهان و عواطف همه زندانيان به پا كرد. يكي از هواداران در زندان قزل قلعه ترانهاي درباره اين حماسه ساخت و فرستاد. آهنگ اين ترانه برگرفته از يكي ازترانههاي محلي فارس بود. شعر و ملودي آن با هر بار اجرا در شبهاي شعر پرداخت و تکمیل می شد.ترانه شهادت احمد بيا باد صبا امشوسفركن ... جونم ز زندون اوين يكدم گذركن ... جونمزمرگ احمد اون شيردلاور... خدا رفيقون مجاهد روخبركن ... جونم انتقام مجاهد چنينه ، عزم مرد خدا آهنينه غم مخورميهن آزاد ميشه، سينه مردمون شاد ميشه زخون اوگل لاله دراومد جونم ، پرستورا شب هجرون سراومد جونم زهرم آتش بمب ومسلسل ... خدا شرربرخرمن غارتگراومد ... جونموطن درراه آزادي روونه ... جونم مجاهد اختراين كاروونه ... جونم مخورغم گرشه آلاله پرپر... خدا زمرگ ظالمون داره نشونه ... جونم اين اولين ترانهاي بودكه درسازمان ساخته شد. ترانهاي انگيزانندهكه به سرعت درتمام زندانها منتشرشد وعزمها را براي مقاومت جزمتروجنبش را نيرومندتركرد. اين ترانه را « شهادت احمد » نام نهاديم .با ذكراين نمونهها ميخواهم به خصلت اساسا جمعي كارهاي مختلف تهيه و توليد سرودها و ترانه سرودهاي سازمان اشارهكنم. مضمون شعرها و سرودهها از ديدگاههاي مجاهدين و افقهاي آرمانيشان الهام گرفته است . هموطنان عزیز نسل جوان و آگاه ایران زمین صدای ما را از رادیو مجاهد می شنوید. در این قسمت می خواهیم بدانیم که سرود قسم با چه انگیزه و به چه دلیلی سروده شد با ما باشید در ادامه برنامه سمفونی مقاومت.سرود قسم بعد ازشهادت بنيانگذاران در4 خرداد 51 هنگاميكه درزندان قصر بوديم، يكي از بچهها شعرانگيزانندهاي به نام قسم سرود. چند بيت آن ازاين قراراست : به خون شهيدان وپاكان قسم به رزم آوان ودليران قسم به مهرفروزنده انقلاب كه تابيده برخلق ايران قسم به دست پرازپينه كارگر به پاي پراززخم دهقان قسم كه تا صبح آزادي تودهها بجنگيم با خون وايمان قسم ... اين سرود هم مثل سرود خون و ترانه شهادت احمد غوغا كرد و روحيهها را به اوج رساند. اين سرودي بود كه به خصوص وقتي مجاهدي به شهادت ميرسيد در مراسم و شب شعريكه دوراز چشم زندانبانها برگزار ميكرديم، به طور جمعي ميخوانديم و از آن شور و انگيزه مضاعف ميگرفتيم . بعد از انقلاب57 اين سرود با همان ملوديكه در زندان ميخوانديم، توسط محمد شمس تنظيم شد و در اختيارمردم و نيروها و هواداران سازمان درسراسركشور قرار گرفت . مبارزه یک فن است و قوانین خود را نیاز دارد و شعر و سرود و ترانه مقاومت هم وجهی از مبارزه و مقاومت است - حال می خواهیم بدانیم در زندانهای شاه سرودها و ترانه های مقاومت چگونه شکل گرفت.حال می خواهیم بدانیم چگونه یک ترانه یا سرود در زندان ساخته می شد حتما شما هم می خواهید با این جنبه مقاومت که آمیخته ایی از مبارزه و عاطفه و پردازش روح و روان است آشنا شوید که چگونه به سوهان روح برای بازجو و دژخیم و شکنجه گر تبدیل می شود پس با ما همراه باشید.سرود به نام خدا حوالي مرداد 51 شعر « به نام خدا » درزندان قصرساخته شد. سرايندهي اين شعر ملوديآن را هم خودش ساخته بود كه البته يك كارجمعي، هم رويكلمات و هم روي ملودي و تكميل آن صورتگرفت. تنظيم اين ساخته به شكل سرود، بعدها توسط شمس صورتگرفت. اين سرود چنين شروع ميشود . به نام خدا اي بردارمجاهد برخيز برخيز برخيز به نام حسين اي برادرمجاهد برخيز برخيز برخيزسلاحت برگير برگير برگير دشمن خلقت را ازپاي افكن ... ترانه دي بلال ترانهاي كه بعد از ترانه شهادت احمد در زندان قزل قلعه ساخته شد. « دي بلال » بود. اين ترانه براساس ترانه محلي دي بلال از ترانههاي معروف عشاير فارس ساخته شد. شعرش چون از دل مبارزه آن روزهاي مجاهدين درآمده و آن مبارزه را با ابيات زيبايي بيان ميكند مورد استقبال بسيار قرار گرفت. بند اول اين ترانه پس از اصلاحاتيكه به تدريج در آن به عمل آمد، از اين قراراست : بعد ازاين فصل بهارمثل خزونه ... دي بلال كوچهها ميدون جنگه پرزخونه ... دي بلال مرحبا رزمآورايرون مجاهد ... دي بلال كاوه آهنگردورون مجاهد ... دي بلالخوب است همين جا ياد آور شوم تمام سرودها و ترانههاييكه در زندان ساخته شدند، در دوره مبارزه سياسي بعد از شروع حاكميت خميني دجال بازسازي، اجرا و منتشرشدند . در پایان به آگاهی تان میرسانیم - شما میتوانید نظرات خودتان را درباره این برنامه به ایمیل رادیو مجاهد [email protected] ارسال کنید....more14minPlay
April 16, 2020سمفونی مقاومت- قسمت اولمقدمهاز مدتها پیش قصد داشتم درباره جهتگیری و مضمون فعالیتهای نهاد ترانه و سرود سازمان مجاهدین خلق ایران توضیحاتی را در اختیار هموطنان به ویژه نسل جوان قرار دهم؛ اما تا وقتیکه همراه با سایر خواهران و برادران مجاهدم در لیبرتی بودم، وضعیت آن رزمگاه به شدت محاصره شده و 1 سال زندگی سنگری در زیر موشکبارانهای پی درپی، مجالی به دست نمیداد...آنچه من در نگارش این سطور در نظر داشته ام، دفاع از پیامها و کلمات حقه ای است که ترانه ها، سرودها و سروده های این چند دهه حامل آن بوده است؛ دفاع از کلمه مقاومت، کلمه آزادی، یا: صدق، فدا، برابری، تسلیم ناپذیری، 51 خرداد، ارتش آزادیبخش، سرنگونی و انقلاب...اما دلیل دیگر و بسیار مهمتر برای بازشناسی کلمات مقاومت و نورافشانی بر حقانیت آن، نیاز زمانه و به خصوص نسل جوانی است که برای پایان دادن به کار استبداد دینی قیام کرده است. در نوشته کوتاهی که پیش رودارید، مخاطب من بیشتر همین نسل و ازجمله موزیسینهای جوانی است که درد میهن و مردم خود را احساس میکنند و میخواهند برای نجات آنها قدمی بردارند.فصل اول سیری در ترانه ها و سرودهای مجاهدین من از زندانهای شاه و پیش از انقلاب ضد سلطنتی و پس ازآن، مسئول و دست اندرکار خلق سرودهای مجاهدین در نهاد »ترانه سرود« سازمان بوده ام؛ از همان زمان که ضرورت ساختن سرودها و ترانه های انقلابی و انگیزاننده در زندانهای رژیم شاه مطرح شد تا آن زمآنکه این کار در نهاد »ترانه سرود« سامانی پیدا کرد. برای ارائه یک تصویر عینی ازآنچه برای تولید این آثار گذشته، از خاطراتم در زندانهای شاه و دوره های پس ازآن کمک میگیرم. با شرح این خاطرات که تاریخچه ای از جریان ساخت ترانه ها و سرودها در سازمان مجاهدین است هدفم این نیست که تاریخچه را بیان کنم. چون کتاب جداگانه میخواهد. بلکه تلاش میکنم با شرح مختصری نشان دهم که یک سرود یا یک ترانه- سرود سازمان از پایه و اساس، از موضوع آنکه فدا و عزم و جانبازی و عشق به مردم است و از انگیزه و شور و شوقی که برای آفریدن آن لازم است و از احساسی که در آن هست و شکل گیری کلمات و نغمه ها را باعث میشود تا ارادة ساخت آن و امکانات آهنگسازی و اجرا و هزینة تنظیم و تولید آن و امکانات پخش و انتشار آنکه توسط سازمان فراهم میشود، همه و همه یک کل یکپارچه است و تماماً مرهون سازمان و عزم آن برای مبارزه و مجاهدت.....در زندانهای شاه زندانی از لحظه ای که دستگیر میشود و وارد سلول میشود، وارد جنگی بی امان با رژیم و دژخیمانش میشود. یک جنگ سیاسی و ایدئولوژیک برای اینکه زیر شکنجه به بازجو به عنوان نمایندة رژیم اطلاعات ندهد و به همرزمانش و به مردم خیانت نکند. به این منظور لازم است قوای خود را در جهت پایداری بسیج و تجهیز کند. به هر چه او را به لحاظ ذهنی در این جنگ به شدت نابرابر کمک کند، انگیزه هایش را صیقل بدهد و فروزان کند، احساس نیاز میکند. اینجاست که سرودها، ترانه ها، یا کلمات امیدبخش و بخصوص در مورد مجاهدین آیات انگیزانندة قرآن به کمکش میآیند و او آنها را با خود زمزمه میکند، سمفونی مقاومت- ترانه سرودهای مجاهدین یا با هر وسیلة ناچیزی که در اختیار دارد و گاهی هم با چنگ و ناخن سروده ها را روی دیوار مینویسد و حک میکند و از آنها برای مقاومت در برابر دشمن نیرو میگیرد. وقتی هم که زندانی ها به بند عمومی میروند و با سایر همرزمانشان زندگی جدیدی را آغاز میکنند، شب شعر به راه می اندازند و گاهی هم به خاطر همان احساس نیاز به مقاومت در برابر دژخیم و سد بستن در برابر وادادن و تسلیم که دژخیم میخواهد قربانیان خود را به آن وادی بکشاند؛ به فکر ساختن ترانه و سرود جدید می افتند.....چگونه یک ترانه یا سرود در زندان ساخته میشد؟ در زندانهای سیاسی رسم بود که در بندهای عمومی در سالروز رویدادهای ملی و مبارزاتی، یا برای بزرگداشت شهیدان، مراسم برگزار میشد، مبارزان به طور هفتگی دورهم جمع میشدند و ترانه ها و سرودها و اشعار اجتماعی و سیاسی شاعران ملی و آزادیخواه مثل عارف قزوینی، نیما یوشیج، فرخی یزدی، عشقی، پروین اعتصامی و مانند آنها را میخواندند. در این رشته مراسم، گاهی شعرهایی که خود زندانیان سروده بودند، خوانده میشد؛ البته اکثراً زندانیان نمی دانستند که سرایندهٌ آن شعر کیست. منشأ و نقطة آغاز پیدایش این شعرها هم گاهی جمله ای بود که یک زندانی پس از شکنجه یا در آستانة اعدام روی دیوار سلول نوشته بود گاهی لحظه ای بود که زندانی خبر شهادت دوست و همرزمی را می شنید؛ یا لحظه های تجدیدعهد بود با شهیدان و آرمان آزادی و رهایی خلق که ابتدا زیر لب تکرار میشد، اندکی بعدازآن زمزمه ای جاری میشد و از سلولی به سلول مجاور راه می یافت و همینطور میرفت و میرفت و گاه ذوق جمعی در آن تغییراتی میداد و آن را قویتر و زیباتر میکرد.....اولین سرود زمستان سال 31 بود. بنیانگذاران سازمان همه دستگیرشده و مجاهد قهرمان احمد رضایی شهید شده بود. در این شرایط شعری که یکی از هواداران مجاهدین در زندان قزل قلعه سروده بود، توسط زندانیان به اوین منتقل شد. این شعر را بچه ها در شب شعر خواندند. من آن را به لحاظ محتوا و شکل برای سرود خیلی مناسب یافتم و تصمیم گرفتم آن را به سرود تبدیل کنم. شعر با این بیت شروع میشد: زخون ما که شد روان به راه حق، جوانه های انقلاب جان گرفت شراره ها ز انتقام توده ها، به خرمن وجود دشمنان گرفت عصرها اغلب بچه ها، ورزش میکردند. اول 31 دقیقه دور اتاق میدویدند؛ سپس مدتی نرمش میکردند. من و چند تن از بچه ها که مجروح بودیم و نمیتوانستیم ورزش کنیم، کنار اتاق، ورزش بچه ها را تماشا میکردیم. یک روز موقع ورزش و دویدن بچه ها، داشتم این شعر را زمزمه میکردم. در لحظه ای ضرب آهنگ پای بچه ها با وزن شعر هماهنگ شد و آهنگی در دستگاه اصفهان به ذهنم آمد؛ دستگاه اصفهان، دستگاهی عاطفی است و احساس کردم با محتوای شعر، به خصوص بیت اول آن همخوانی دارد. سایر بیتها را بر اساس گوشه های دستگاه همایون آهنگین کردم. در برنامة شب شعر همان روز، بند اول این شعر را، برای بچه ها خواندم. خیلی خوششان آمد؛ تشویقم کردند و گفتند ادامه بده و دو بند دیگرش را هم بساز؛ که طی روز بعد کار کردم و تمامش کردم و این شد »سرود خون«....more15minPlay
April 16, 2020آگهی- کتاب سمفونی مقاومتکتاب سمفونی مقاومتفریاد خشمگینانه تمامی انسانهای در زنجیرنغمه رهایی در مسیر خروج از بندهای اسارت و بردگیکتاب سمفونی مقاومت ترانه سرودهای مجاهدین. بقلم مجاهد صدیق محمد سیدی کاشانی.محمد سیدی کاشانی که مجاهدین او را بنام بابا می شناسند می گوید: بنظرم من ارج نهادن بر این کلمات بمعنی هراست از رنج و خون نسلهای پیاپی انقلابیون ایران است.کتاب صوتی سمفونی مقاومت پخش از رادیو مجاهد...more2minPlay
March 05, 2020کتاب بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران- قسمت یازدهمقرآن راهنمای عملاو میگفت: قرآن راهنمای عمل است ولی آخوندها آن را مرموز و غیر قابل فهم نشان داده اند که گویی فقط خودشان آن را می فهمند و سایرین نبایستی به آن نزدیک شوند.سال۳۶ برای این که بتواند در کنکور شرکت کند، به دبیرستان فردوسی که دبیرستان درجه یک تبریز بود، رفت. سال۳۷ دیپلم گرفت و در کنکور دانشگاه تبریز قبول شد. اما یک ماه بعد دانشکده را ترک کرد تا سال دیگر در کنکور دانشگاه تهران شرکت کند. برای تامین هزینه کنکور سال بعد، همان سال در دبیرستان خصوصی کمال به تدریس پرداخت. سال۳۷ به جلسه یی می رفت که حدود ۶۰-۵۰ نفر بودند. بیشترشان فرهنگی و بازاری و اغلب هم اهل مطالعه بودند. هر هفته پنجشنبه ها یا جمعه ها جلسه داشتند. در آن قرآن و صحیفه سجادیه را تفسیر میکردند. محمد در آن جا با عناصر فعال آنها بحث و گفتکو می کرد. انتقاد می کرد. روی اشکالات کارشان انگشت می گذاشت. اما مدتی بعد، باز هم احساس کرد دیگر آن کارهای قبلی به جایی نمی رسد. البته باز هم در جلسه تفسیر قرآن و جلسات دیگر می رفت و با آنها بحث می کرد و نظراتش را می گفت و اشکالات آنها را گوشزد می کرد. ولی دیگر این را خوب فهمیده بود که این جلسات و آن نوع کار ها مشکلی را حل نمی کند. او سراغ هر کاری می رفت آن را خیلی جدی دنبال می کرد و تا به نتیجه قطی نمی رسید، آن را رها نمی کرد. بسیار قاطع بود و با ایمان کامل حرف می زد. چون هر حرفش نتیجه یک تجربه مشخص بود. اگر از کار تبلیغی و سیاسی و ..... فارغ می شد، به مطالعه رو می آورد و هیچ لحظه یی را از دست نمی داد. حتی توی ماشین، در حال راه رفتن یا غذا خوردن هم به مطالعه مشغول بود. می دیدی سر سفره همه غذایشان را خورده اند ولی او هنوز شروع نکرده و چشمش روی کتاب است. پس از چند بار صدا کردن متوجه می شد و پاسخ می داد.......more15minPlay
March 05, 2020کتاب بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران- قسمت دهماحمد حنیف نژادرابطه من با محمد حنیف نژاد، بنیانگذار کبیر سازمان، مثل هر مجاهد خلق دیگر پیش از رابطه نسبی و خونی، یک رابطه ایدئولوژیک است و من این روزها با درک عمیقتری از ارزش عنصر مجاهد خلق، جایگاه محمد حنیف را هم بهتر می فهمم.من البته این شانس را داشتم که محمد آقا برادرم بود. اولین خاطرات کودکی من با تصویرهایی از او، که همیشه نقش برادر بزرگتر را برایم داشت، همراه است.اولین خاطرهاولین خاطراتم به دورانی بازمی گردد که ۷-۸ سال بیشتر نداشتم. او که یک نوجوان ۱۶-۱۷ ساله بود، دستم را میگرفت و پابه پا به جاهایی می برد که زیاد برایم آشنا نبود. گاهی به اطراف شهر می رفتیم و گاه از هیاتهای مذهبی سر در می آوردیم. در دوران بعد از کودتای ۲۸ مرداد، اگر اشتباه نکنم در سالهای ۳۵-۳۶ بود که یکبار شاه برای قدرت نمایی و تثبیت موقعیت خودش می خواست به تبریز بیاید. به همین مناسبت شهر را آذین بندی کرده بودند و نزدیک دروازه تهران طاق نصرت بزرگی درست کرده بودند. وقتی نزدیک طاق نصرت رسیدیم، محمد با اشاره به آن گفت: نگاه کن این همه پول خرج کرده اند، سه چهار روز بعد همه اش را خراب خواهند کرد. به طاق نصرت نگاه کردم. محمد ادامه داد: می دانی این پولها را از جیب چه کسانی خرج می کنند و این کارها را به خاطر چه کسی می کنند؟ جوابی نداشتم و با نگاه مبهوت او را نگاه کردم. محمد گفت: مردم بدبخت نان گیرشان نمی آید بخورند، اینها طاق نصرت برای این شاه چپاولگر می سازند. بچه بودم. از حرفهایی که می زد زیاد سر در نمی آوردم. بالطبع طرف گفتگویش نمی توانستم باشم. از صحبتهای او فقط فهمیدم شاه آدم بدی است و او با شاه مخالف است. ولی انگار او دنبال درد دل کردن بود. تنها بود و دردمند. در عین حال تلاش می کرد به من هم چیزی را حالی کند. سالهای بعد فهمیدم از بی همزبانی چه کشیده است. اما با این وجود به یاد ندارم که حتی یکبار او را تسلیم دیده باشم........more11minPlay
March 03, 2020اقلاب، طلوع یا غروب- مهدی خدایی صفت- قسمت آخرچرا شورا؟اين عنوان مقاله يي است كه براي اولين بار به قلم انقلابي بزرگ، شكرالله پاكنژاد در نشرية مجاهد منتشرشد. در آن موقع ما در آستانه ٣٠ خرداد ٦٠ بوديم . همه جا را موج اختناق و سركوب فراگرفته بود . امابا تيراژ حدود ٦٠٠ هزار، به بهاي گوشت و پوست ميليشيا، سراسر كشور را ( مجاهد ) خوشبختانه نشریه زير پوشش قرار ميداد.سه روز پس از راهپيمايي عظيم مادران در تهران) ٧ارديبهشت ٦٠ (، كه به منظور اعتراض به كشتارمجاهدين و موج سركوب و چماقداري صورت گر فت، نشرية شمار ة ١١٨ ، يك پيام تازه و يك ابتكار نواز ،) شور ا ( به همراه آورد كه توجه عموم نيروهاي سياسي را به خود جلب كرد . سرمقاله، تحت عنوانبه انعكاس نظرات و رساندن پيام شخصيتها يا نيروهاي مبارزي اختصاص يافته بود كه تريبون ديگري براي ارتباط با صفوف مردم ايران نداشتند......پرواز بزرگيك خط تلفن معمولي، در خانه يي كوچك در نزديكي مجيدية تهران، سرپل مخفي ما با تشكيلاتخارج كشور بود . اما روز ٧مرداد ٦٠ ، همه توجهات به اين خانه معطوف شده بود . چيزي در حدود٨ساعت پر از اضطراب، پر از نگراني و در حالت انتظاري طاقت فرسا گذشت . تأخير نسبت به زمانپيش بيني شده، مرتب زياد و زيادتر مي شد. در آخرين ساعت، هيچ كس هيچ حرفي نمي زد. تا آن جا كهمن اطلاع داشتم، در چند پايگاه ديگر هم، مردان و زناني منتظر خبر بودند . زير آن سكوت سنگين، بچه ها فقط با نگاههاي خود همه چيز ر ا رد و بدل مي كردند. درست يادم نيست، بين ساعت ۳۰/۷ تا ۳۰/۸صبح به وقت تهران، وقتي تلفن زنگ زد، دل شير مي خواست كه گوشي را با آرامش و تسلط بر خودبردارد و پيام را دريافت كند . دقايقي قبل از تلفن، يك هواپيماي بوئينگ ٧٠٧ به زحمت مه غلیظ آسمان اورو پاریس را شکافته و در فرودگاه نظامی به زمين نشسته بود . از اين پس ديگر نياز به هیچگونه مخفي كاري نبود، چرا كه پس از چند دقيقه، خبر پرواز بزرگ همراه با تصوير مسعود رجوي، روي وايرخبرگزاريها و صفحة تلويزيونها ظاهر شد و دهها بار تكرار گرديد . در تهران بعضي از خبرنگارانقديمي، به سياق يك حادثة معروف تاريخي، در دل خود تكرار میکردند كه ( سار از قفس پرید).......more21minPlay
March 03, 2020انقلاب، طلوع یا غروب- مهدی خدایی صفت- قسمت ۱۴هفدهمين سالگرد ٢٢ بهمنمسافرتم به چند كشور اروپايي دو ماه طول كشيد و الان فقط ٣ساعت است كه از گرد راه رسيد ه ام. اينسفر، به قول معروف، هم فال بود و هم تماشا. و هر د وتا به خاطر پيش بردن يك پروژة حقوق بشري. جايشما خالي، كارم در مجموع ديدار و گفتگو با شهروندان اين كشورها از گروههاي مختلف اجتماعيبود. گمان مي كنم كمتري كشوري در د نيا مي توان سراغ كرد كه به انداز ة ايران در كانون حساسيتها واطلاعات عمومي مردم اروپا، آمريكا، آمريكاي جنوبي، استراليا، شمال و جنوب آفريقا قرار داشته باشد .و جالبتر اين كه براي بسياري از اين مردم، اين مهم بود كه بالاخره سرنوشت ايران چه خواهد شد . ازديدگاه جماعت روزنامه نگار و صاحبنظران اقتصادي و سياسي خاورميانه، اما، ناپايداري وضعيت ايرانامري روشن است . اينها اغلب در تحليلهاي خودشان از اين نكته ياد مي كنند . بسياري نيز معتقدند كههمه چيز در ايران به مويي بند است و تنها يك نوع حفظ تعادل بين المللي يا شايد پلیتیک منطقه سببشده كه به طور موقت لحظة انفجار به تأخير بيفتد . وقتي در يك مملكت تمامي شاخصهاي اقتصادي واجتماعي از خط سرخ عبور كرده يا در حال عبور باشند، وجود بي ثباتي و وضعيت موقت به هيچ دليلديگري نياز ندارد . وقتي شما مي بينيد كه درآمد سرانة ملي از ٢٥٠٠ دلار در سالهاي قبل از ٥٧ به كمتر از٥٠٠ دلار در سال ٧٤ تنزل يافته اين فقر طاقت فرساي ملي را با تمام وجود حس خواهيد كرد .....آلترناتيو، سخن آخريك قطعه عكس مرحوم دكتر مصدق، اگرچه هميشه پنهان بود، اما شگون خانه شده بود . مادرم هميشهآن را داخل مجري يا لاي يك قواره چادري سوغات مكه، در صندوق لباسها پنهان مي كرد. هرازگاهيهم كه خانه خلوت بود با هم مي نشستيم و آن عكس را كه نگهداريش جرم بود، تا مي توانستيم نگاهمي كرديم. اين جور وقتها، پندار ي احساس سياسي شدن به من دست مي داد. اين كارت پستال البتهسرگذشت مفصلي داشت كه از آن مي گذرم. اما دكتر مصدق با خط خودش جملاتي روي آن نوشته وامضا كرده بود . و آن را از تبعيدگاهش در احمدآباد براي گروهي از هواخواهان مبارزش كه از اودرخواست عكس كرده بودند فرستا ده بود . به هرحال، راز پنهان ما، نوعي احساس افتخار مرموز را كه باعواطف مادر و فرزندي گره مي خورد، در من برمي انگيخت. روزي هم كه راستي راستي سياسي شده وبه سازمان مجاهدين پيوسته بودم، باز هم اين رمز و راز بين ما برقرار بود . اگرچه كمي متفاوت با گذشته،اما هم چنان، اين من بودم و آن مادر و تصوير مردي كه در اعماق قلب و ضمير ما آشيان كرده بود.سال ٥٧ ، گمان مي كنم اولين برنامه جمعي يا گردهمايي نيروهاي مترقي كه بدون حضور ارتجاع برگزارشد، مراسم ١٤ اسفند در احمدآباد بود . پس از سالها كه ياد مصدق را در لوح ضمير سفته و د ر سودايدل نهفته بوديم، حالا نوبت به زيارت مزارش رسيده بود . ديدار از خانه و كاشانه يي كه واپسين لحظه هايزندگي او را تداعي مي كرد، بسا انگيزاننده بود . ولي انگيزاننده تر از آن هم، ميعاد دهها و صدها گروه،سازمان و شخصيت انقلابي، مبارز و مترقي اين ميهن بود كه بر فراز تربت پيشواي بزرگ ملت ايران گردآمده بودند.........more27minPlay
March 03, 2020راه حسین- قسمت آخرراه حسین - قسمت آخرو بدینگونه زینب (ع) داغدیده و اسیر، با قد برافراشتن در برابر آن شاه پلید بدسیرت که نقطه اوج رسالتش محسوب میشد، زن انقلابی منزه را بهمثابه وجود جهشبخشی جدید، بر تاریخ تکامل انسان افزود.نظری هوشیارانه و دقیق بهسخنانی که آن بانوی پاک و شجاع در دربار یزیدی ایراد نمود- چه آنجا که میپرسد آیا گمان تو بر آن است که خداوند از بزرگی و حشمت ما کاسته؟ و چه آنجا که خدا را بر سرنوشت، عبادت، آغاز و شهادت انجام سپاس میگزارد و برای ادامه کار جنبش برای بازماندگان امام حسین شایستگی مسألت میکند- مسلم میسازد که انگیزه وی در این بیانات، نه مرثیهخوانی ضعیفانه و داغدیدگی و اسارت است و نه رجزخوانی بزرگیطلب و قهرمانیگری بیمحتوی. بلکه اظهارات زینب کبری بیواسطه از متن شکوهمندانه همان فلسفه بزرگی که بر سراسر دقایق عاشورا پرتو ابهتبار افکنده بود، بر میخاست و بر همین پایه محکم بود که منزلت پوچ یزیدی را از هم درید و بهصورت فرصتی برای ازدیاد گناه و عذاب مجسم ساخت و آنگاه بههوشمندی تمام، دفتر جنبش را در رئوس اصلیش که تا ”بدر“ و ”احد“ سابقه داشت، ورق زد و در هر صحنه، نابکاری شیطانی حزب اموی را نشان داد و پس از این، با اطمینانی مسلم بهتبلیغ آینده پرداخت. همان آینده تابناک و درخشان جهان در حال پیشرفت که هیچ کس قادر بهتغییر سیر عمومی تاریخش نیست.و از همین هم فراتر رفت تا در طالع افق تابناکتر، جاودانگی بیغروب که وادی پرشورش درباره نوع انسانی است «حیات» و زندگی و «روزی» بس عالیتری را بر آنها، که ستمگر میپنداشت کشته است، نشان داد. در روی دیگر این افق قرآنی، آینده سهمناک ظالمین را ترسیم نمود که جز خواری و خذلان ندامتبار، هیچ نخواهند نداشت.....اما پس از اینها نیز باز یزید، که مانند همه مرتجعین نمیتوانست از گذشته و تاریخ دریافت عبرتانگیز داشته باشد، بهمسجد شتافت تا در مجلس رسمی که با حضور علیبن حسین (ع) برای بدگویی به علیبن ابیطالب (ع) و فرزندانش و تحریف اذهان نسبت بهحادثه عاشورا تشکیل شده بود، شرکت جوید.نگونبخت شقاوتپیشه، گویی آنچه را که از این مسجد رفتنها اخیراً بر ابنزیاد گذشته بود، از یاد برده باشد. آنگاه خطیب سفلهیی بهمنبر رفت و در ناسزاگویی بهعلی (ع) و راه و رسم او و فرزندانش و پیروان وی (شیعیان) از هیچ هرزهدرایی فرو نگذاشت. از مناقب و «خصال آسمانی» شاهنشاهش، امیرالمؤمنین یزید و پدر فقید کبیرش! معاویه، بنیانگذار حکومت نوین، داد سخن داد و یزید را که در اینجا میدان را بیهماورد یافته بود، خوب نشئه کرد. بهویژه آنگاه که سخنرانی بهاوج خود رسید و گوینده در خصال آلابیسفیان میگفت: «و در سعادت دنیا و آخرت (مردم) بدیشان نیازمند میباشند و جز راه اینان راهی بهخدای متعال و رضای او نیست»، که ناگهان بانگی بلند شد و بیباک طنینانداز گردید که: «ویلک یا ایهاالخاطب اشتریت مرضاة المخلوق بسخط الخالق فتبوّءأ مقعدک منالنار»، «وای بر تو ای گوینده، که خشنودی مخلوق را بهخشم خالق خریدی، پس بر نشیمنگاه خود در آتش جایبگیر». و این ضربه محکمی بر نشئة ننگین یزید و بر تمام اذهان تحریفشده و فریبخورده بود......عاشورا، فروغ جاویدانبدینگونه شام، مرکز فرمانفرمایی اموی، با ضرباتی چنین هوشیارانه و سخت که بر ذهن دروغزدهاش میخورد، بیدار شد و یزید هر چه زودتر این اسیران را که چون اخگری سوزان بر دامن سلطنتش افتاده بودند، بهمدینه فرستاد تا لااقل از خود دور سازد. مدینه از اسیرانش، که بهراستی چون فاتحان بدان وارد شدند، بهگرمی استقبال کرد و سخنان امام سجاد (ع) سخت در جانش کارگر افتاد.دیری نپایید که چهره شهرها دگرگون شد و در تبی از التهاب حقطلبانه فرورفت. از مدینه، همان شهری که سال پیش بههنگام خروج امام حسین لرزه اختناق و وحشت در آن حاکم بود و امام را نصیحت میکرد که از «بیراهه» برود، خبر رسید که «کار» پریشان شده و مردم بر ضداو (یزید) سخن میگویند و این سخن گفتن را پوشیده نمیدارند.آنگاه مدینه جدید انقلابی، کارگزار یزید را بیرون کرد و خود را برای 3روز قتلعام سخت، توسط لشکریان نابکار یزیدی، آماده ساخت. مکه نیز سخت شورش بود تا آنکه لشکر یزید در رسید و کعبه را سنگباران کرد و آتش زد. شهرهای دیگر نیز از این حوادث برکنار نبودند. تا عاقبت نتیجه همه این کارها آن شد که سلطنت آلابوسفیان رفت و بهدست دیگران رسید. یزید هنوز 4سال بیشتر ملک نرانده بود که در حین خوشگذرانی، بهبدترین صورت هلاک شد. میگویند در سواری، با بوزینهای مسابقه گذاشته بود، از اسب ساقط شد و سقط گردید....more29minPlay
FAQs about کتابخانه:How many episodes does کتابخانه have?The podcast currently has 428 episodes available.