Sign up to save your podcastsEmail addressPasswordRegisterOrContinue with GoogleAlready have an account? Log in here.
FAQs about کتابخانه:How many episodes does کتابخانه have?The podcast currently has 428 episodes available.
March 03, 2020راه حسین- قسمت هفدهمکتاب راه حسین علی بن حسینآنگاه باز هم ابنزیاد در عطشی سوزنده از ذرهیی پیروزی رو به علیبن حسین کرد و پرسید: «کیستی؟». پاسخ شنید: 1«علیبن حسین». ابنزیاد از بیچارگی باز هم بههمان روش شکستخورده تأسی جست و پرسید: 2«مگر خدا علیبن حسین را نکشت؟» و علی گفت: «برادری داشتم که نام او هم علیبن حسین بود و مردم (لشکر ابنزیاد) او را کشتند».ابنزیاد که اکنون کاملاً ورشکسته بود، بهلجبازی بچهگانه افتاد و گفت: «اینطور نیست، خدا او را کشت». علی در پاسخ، این عبارت قرآنی را که بهراستی کوبندهترین جواب بود، عرضه کرد: «الیه یتوفّی الانفس حین موتها»، 3«خدا جانها را بههنگام مرگ میگیرد»، که ضمن آن اکیداً ابنزیاد و لشکرش را قاتل میدانست.باز هم ستمگر از غلبة جوانی کم سنوسال، که از بیماری بهشدت فرسوده بود، در خشم شد. دیوانهوار فریاد زد: 4«تو هم هنوز حق داری که در جواب من ایستادگی میکنی؟» و آنگاه فرمان داد او را گردن بزنند. و این دیگر بالاترین حربه بود تا کسی، هر چند قوی را بلرزاند و بهخواهش وادارد. اما علی مطمئن و خونسرد چنانکه گویی بیاهمیتترین خبرها را شنیده است، حقیرانه در او که با دیدن آنگونه شواهد و نمودها هنوز هم مرگ را برای این گروه بهتهدید پیش میکشید، نگریست و گفت: «ابالقتل تهدّدنی یا ابنزیاد اما علمت القتل لنا عاده و کرامتنا الشّهاده »، «ای پسر زیاد، ما را بهقتل بیم میدهی، مگر ندانستهای که قتل عادت ما (خاندان ما) و بزرگواری در شهادت ماست». آنگاه بیاعتنا به آنهمه غضبی که در احاطة مردان مسلح بسیار علیه او زبانه میکشید، افزود: «پس از کشتن من مردمی پرهیزگار و مسلمان همراه این زنان بفرست که با ایشان بهدستور اسلام رفتار کنند».....اعزام کاروان اسرا به دمشقتا آنکه بهناچار چنانکه یزید خواسته بود، کاروان اسرا را بهدمشق فرستاد تا هم خود را راحت کند و هم به «شاهنشاه عظیمالشأنش» برساند که چهها کشیده است. اما برای ابنزیاد از آن پس کمتر زمان آسایش و راحتی بود. هر زمان مقاومت مردم در اینجا و آنجا اوج میگرفت.یزید چنان میپنداشت که با کشتن حسین، فتنه را ریشهکن و شیعه را نومید خواهد ساخت و به این ترتیب آنان را وادار خواهد کرد که دست از آرزوها بشویند و بهآنچه ناچار باید بهآن گردن نهند، سر فرود آرند. ولی چنانکه در جزء دیگری از این کتاب خواهیم دید، ابنزیاد فتنه را گداختهتر کرد و کار بد او کارهای بد دیگری را سبب شد و خونهای ریخته شده، و شکنجههایی که بهکودکان و زنان داده شد همه جز بر خلاف آنچه ابن زیاد میخواست نتیجه بهبار نیاورد… لیکن چارهیی نداشت جز آنکه ناراضیان را احضار کند و اگر دست از عقیده خود بر نمیداشتند، میکشت. گویی که در طنین ندای «دوری از ننگ» امام حسین (هیهات منّا الذلّه) کمتر کسی از ایشان در مقابلش سرخم میکرد و این باز هم بر درندگی سبعانهاش، بیمنتها میافزود......و اما در مجلس یزید، تعارض قدرتها همچنان بهشدت ادامه داشت. یک تن از سرکردگان با اشاره بهفاطمه، دختر امام (ع)، از یزید خواست تا این «کنیزک» را به او ببخشاید. زینب کبری برآشفت و مرد پست نهاد را بهخاموشی امر کرد و با تغیر گفت: «سوگند بهخدا اگر بمیری اینکار نشود و یزید قادر نیست چنین کند».یزید گفت:5 «دروغ گفتی، بر این کار قادرم اگر بخواهم».زینب (ع) با قاطعیت فریاد زد: «هرگز قادر نیستی».اما یزید در نهایت بیشرمی، باز هم آن شیوه قدیم را بهکار گرفت و گفت: «دروغ میگویی ای دشمن خدا».بانوی منزه انقلابی که دیگر تحمل کلمات و ضوابط اینچنین مستهجنی را نداشت، بهپاخاست و چنانکه گویی موجودیت یزید و دربار تسلیحشدهای را که بهرنگی از ابهت کاذب، که جز سرهای کشته، پشتوانهای نداشت، آغشته بود، بهچیزی نمیگیرد، آغاز به سخن کرد:.........more25minPlay
March 03, 2020انقلاب، طلوع یا غروب- مهدی خدایی صفت- قسمت ۱۳نمايش تنفرانگيز استخوانهادر سالهاي جنگ، چهر ة ايران، همواره با انبوه اجساد كشته شدگان، انبوه عزاداران در گورستانها و شيونخانوادة قربانيان جنگ تصوير مي شد. از دوسال پيش، آخوندها، بازسازي همان صحنه ها را دوباره شروعكرده اند.مهر ٧٣ : سپاه پاسداران از مردم خواست كه در تشييع ١٠٠٠ جسد كشف شده شركت كنند.، ٢٠ هزار جسد، آبان ٧٤ ، تير ٧٤ : بقاياي اجساد ٣٠٠٠ قرباني در استانهاي مختلف تشييع شد . مهر ٧٤١٠٠٠ جسد. روز ٢٨ ديماه آن چه بر صفحة تلويزيونها ظاهر شد، گورستان بود با هزار قبر آماده و صدها گوركن و مردمي كه بر بالاي گورها ضجه ميزدند.جانباز ٢٥ درصديدر روزها ي جنگ، رفسنجاني از سرباز يكبار مصرف يا رزمند ة ٦١ روزه صحبت مي كرد كه ٦٠ روزآموزش مي گيرد و فقط يك روز به جبهه مي رود و زندگيش به اتمام مي رسد . امروزه مابه ازاي آن،جانباز ٢٥ درصدي به پايين است . چرا كه هيچ خرجي براي رژيم برنمي دارد. تلاش كارگزاران رژيم ايناست كه درجة جانبازي را مرتب كاهش دهند . چرا كه فقط بالاي ٢٥ درصديها زير پوشش خاص درماني قرار مي گيرند. ....جنگزدگان.....در شرايطي كه مي گويند ٨٠ درصد بازسازي انجام گرفته خبرها نگران كننده است . حتي » : خرمشهرآموزش و پرورش شهر بازسازي نشده و ١٥٠ معلم زن و مرد خوابگاه ندارند. ٣٠ روستا مین روبي نشده و٥٠ روستا فاقد آب لوله است. يك مادر خرمشهري مي گويد: اي كاش نيامده بوديم . نمي دانم شبها بهبچه هايم چه بدهم . حاضرم در تهران گدايي كنم . در اين شهر امكاناتي نيست، كار نيست، براي خريددارو بايد به آبادان يا اهواز برويم. گندابها در شهر بيداد میکند........more16minPlay
March 03, 2020انقلاب، طلوع یا غروب- مهدی خدایی صفت- قسمت ۱۲باز هم اندر فوايد جنگ!تابستان سال ٥٩ جوّ جامعه پرالتهاب بود . حزب جمهوري اسلامي با تمام قوا چماقداري را گسترشمي داد و در تدارك يك توطئه همه جانبه براي از ميدان به دركردن اپوزيسيون ترقيخواه بود . تهاجمهايسنگين عليه مراكز مجاهدين و حتي كلينيكها و بيمارستانها و قتل و غارت، هر روز قربانيان تازه ييمي گرفت. ميتينگ افشاگر امجديه در خردادماه ٥٩ و به دنبال آن افشاي نوارهاي دكتر آيت توسطمجاهدين، توطئه هاي حزب خميني را نقش بر آب مي كرد. نشرية مجاهد هم چون نبض تپند ة جامعه وفروغي روشنگر، لحظه يي از افشاي ماهيت مرتجعان و توطئه هاي آنها باز نميايستاد: افشاي توطئه آشوب و تعطيل دانشگاهها، توطئة تعطيل مدارس و ديگر مؤسسات آموزشي، اداري وعمومي، افشاي جريان فزايندة شكنجه و معرفي عاملان و آمران آن، افشاي تشكيلات و سازماندهي چماقداران، چادر وحدت و بالاترين مسئولان و گردانندگان آن درحزب حاكم ارتجاع.آوارگان و جنگزدگاندر همان نخستين تهاجم عراق، بيش از ١ميليون تن آواره شدند . اين رقم به زودي به ٢ميليون و سپسبيشتر و بيشتر افزايش يافت . زندگي و مصائب اين آوارگان يكي از تلخ ترين حوادث جنگ ضدميهنيبود. سياست رژيم ضدبشري، بي خبر گذاشتن مردم نسبت به حوادث و خطرات جنگ، نسبت به حملاتهوايي و توپ باران و انواع ديگر تهديدها بود . نه مردم را تسليح مي كرد، نه سيستم دفاع شهري به وجودمي آورد و نه نيروي بسيج مردمي را براي حفاظت از شهرها به كار میگرفت. آخوندهاي حاكم در مقابلانتظار داشتند كه مردم بي دفاع هم چنان در شهرهاي زير بمباران بمانند و شهر را ترك نكنند. آنها باناجوانمردي تمام و با زور و فحش و ناسزا مردم جنگ زده را مجبور به ماندن و ترك نكردن منطقهجنگي مي كردند. سران رژيم از خامنه اي و رفسنجاني تا امام جمعه هاي خميني در سراسر شهرهايي كهآوارگان سكني مي گزيدند، آنان را ضدانقلاب، فراري، وطن فروش و بزدل می ناميدند .كودكانسفاكي ديگر آخوندها كه براي همگان شناخته شده است استفا دة گسترده از دانش آموزان براي گشودنميدانهاي مين بود . رفسنجاني مي گفت ما سرباز ٦١ روزه مي خواهيم كه ٦٠ روز آموزش بگيرد و ١روزبه جبهه برود. معاون وزارت آموزش و پرورش وقت رژيم در گفتگويي با روزنامة اطلاعات٢٤ فروردين ٦٦ ، ضمن ارائة آمار تكان دهنده يي در مورد ا عزام اجباري دانش آموزان به جبهه هاي جنگ،آموزش و پرورش از آغاز جنگ، برخوردي جدي با مسألة اصلي كشور، يعني جبهه و جنگ » : گفتداشته است كه مهمترين اقدام آن تاكنون سازماندهي و اعزام نيروهاي مردمي به جبهه هاست. در سالهاياخير، سالانه حدود ١٢٠ هزار نيرو از فرهنگيان و دانش آموزان به جبهه ها اعزام شده اند ....more22minPlay
March 03, 2020راه حسین- قسمت شانزدهمراه حسینعاشورا - فلسفه بزرگپیروزی در اسارتآنچه پس از شهادت امام حسین در آن دشت خونبار گذشت، بسی ناجوانمردانه و لبریز از فرومایگی رذیلانه بود. همان سوارکاران خدایی! (خیلالله) که فرماندهشان ابنسعد، چند ساعتی پیش بهسوی بهشت تشجیعشان نموده بود (و بالجنّة ابشری)، اکنون ماهیت دوزخی خود را آشکار نموده، بهشتاب تمام غارت میکردند و در ظلمات سفلگی بیپایانشان از هیچ شیئ اندک، از تنپوش و پایافزار امام حسین گرفته تا چادر زنان، فرو نمیگذاشتند. اما بدینها بسنده نکرده، بهخواست ابنسعد، که اکنون در پلیدی سریعاً پیش رفته بود، داوطلبانه بر اسبها نشسته و اجساد پاک شهدا را لگدکوب سم ستوران نمودند. باشد که آن دلهای جبون و هرزه از لرزه سهمناکی که ساعتی پیش، از ناتوانی خفتبار در مقابله با رزمندگانی که بیکلاه و زره بهمیدان آمده و هماورد میخواستند، بر سراسر وجودشان افتاده بود، بازایستد و به اینوسیله لااقل با پیکر بیجان آنها تلافی شود. چنین است نمودار بینهایتطلبی ویژه بنیآدم، آنگاه که با پستی و دونهمتی آمیخته گردد.بههرحال پس از چپاول و ضرب و توهین رذالتبار که بهخوبی نمودار مرزبندی دقیق جنبش و ضد جنبش بود، خاندان پاکیزگی و رسالت را بهاسارت گرفتند تا فاتحانه بهکوفه برند. همانجا که امیرشان عبیداللهبن زیاد هوس لگدکوب کردن اجساد شهدا را کرده بود. همانجا که سالی چند پیش از این، مسند حکومت علی (ع) بود و سنگدلان همت نکردند که کشتگان شهید را در خاک کنند و همچنان بهشتاب آن دشت را که بس ذلت و وحشت بر ایشان رسانده بود، رها کردند و رفتند تا خود با شهیدانش چاره کند. تا در سومین روز، همان بنیاسد که حبیببن مظاهر بهدنبالشان رفته بود، رسیدند و آن بدنهای قدسی را بهخاک سپردند.اما در جبهه امام حسین باز هم نهضت ادامه دارد. اکنون زینب کبری، بانوی منزه و والا، در شدت بیماری علیبن حسین (ع) تنها بازمانده ذکور امام حسین، که از این پس باید کار را ادامه دهد، عهدهدار مسئولیت عمده است. از یکسو باید زنان و کودکان بازمانده را که در اندوه سوزناک حادثه میسوزند و گاه در سنگینی فوقالعادهاش بیتاب میشوند، آرام کند، تسلی دهد و از سوی دیگر، در میان انبوهی از سپاهیان وادی ظلمت، شعله جنبش را نگاهبانی کند. عجب این بود که چنین نگاهبانی طاقتفرسا که در کار پر حوصله توضیحی افشاگرانه تبلور مییافت، درست برخلاف ویژگیهای «زن استثمارشده» میباشد که در کمطاقتی و پنهان شدن از صحنه فعال تاریخ خلاصه میشد. لیکن، گروهی اندک از زنان و دختران پاکباز انقلابی که در دامن آن روز بزرگ شکفتند، این وظیفة سخت را بهشایستهترین صورت بهپایان بردند. چنان که «رباب» همسر امام حسین و همچنین «امکلثوم» و «فاطمه» که خواهر و دختر امام حسین بودند، در سراسر دوران اسارت بهویژه در مواجهه با مردان تحمیقشده و نیز در مجالس ابنزیاد و یزید، بسا خطبههای پیروزمندانه خواندند و در هر فرصتی بهخاطر افشای حقایق و فلسفه عاشورا سختکوشیدند. همان افشاگری که بیتردید در فقدان آن، دستگاه پلید ستمگری فرصت مییافت تا ضربه عاشورا را بر وجود خویش ترمیم کند و درخشش شکوهمند آن را در محاقی از ابهام و تحریف سالوسانه، که سالها در ایجاد آن کار کرده بود، فرو برد......ماجرای شهادت عبدالله بسی پرشور و انگیزنده است. چون او فریادزنان، مهاجران و انصار را علیه ابنزیاد بهمدد خواند، ابنزیاد دستور داد تا او را بگیرند. لیکن افراد خانواده و قبیلهاش (ازد) مانع شدند و از برای او بهجنگ برخاستند. ابنزیاد قوای کمکی خواست و خلاصه قبیله ازد مغلوب شدند. آنگاه اشعثبن قیس بهخانه عبدالله حمله کرد، دخترش او را خبر نمود. نابینای پر غیرت شمشیر گرفت و با رجزخوانی دلیرانهای، بس عجیب بهپیش آمد. دخترش نیز قصد پیکار کرد. عبدالله شمشیر را گرد سر میچرخاند و دشمن را پراکنده میساخت و در همان حال بهآشکار نمودن افتضاحکاریهای حکومت یزیدی پرداخته بود. عاقبت ضربهای سخت خورد و دستگیرش کردند.....زینب کبری مطمئن از صحت پیشبینی دقیقی که از بطن آن فلسفه بلند بر میخاست، خونسردانه گفت: «شگفتی نیست که من غیبگو باشم. من از کسی در عجبم که امام خود را بکشد، در حالیکه بداند که در آن جهان بازپرسی خواهد شد و خداوند از وی انتقام خواهد کشید».در این هنگام امکلثوم گفت:1 «ای پسر زیاد اگر چشمان تو بهکشتن حسین روشن شد، چشم رسول خدا بهدیدار او روشن گشت». و بدینگونه هر گونه نسبت ابنزیاد و رژیمی که او بدان وابسته بود با قرآن و پیامبر نفی شد. اما بیش از این برای ابنزیاد هرگز قابلتحمل نبود؛ بهشدت لرزید و غضبناک شد. آخر این چه حکمت است که با آن همه کشتار سبعانه، اینچنین در برابر زنی، بیچاره و مغلوب است. چیزی نمانده بود تا ابهام این خلأ تازه را در قلب سیاهش با فرمان قتلی جدید پر کند، اما ملامت یک تن از حاضران جلوی آن را گرفت....more34minPlay
March 03, 2020راه حسین- قسمت پانزدهمراه حسین عاشورا - فلسفه بزرگگر چه هنوز از پایان این «روز بزرگ» و شرح صحنههای کبریایی دیگر نیز که شهادت امام حسین از اهم آن است، بهجا مانده، لیکن دیگر بار باید با نگاه دقیق سلسله حوادث را نظاره کرده و بهراز وجودی این «رشته» و مفهومی که از این همه بر میآید پی برد. بدون این پیجویی و نظاره دقیق مکرر، عظمت و پیام «سلسله» با آنکه در سراسر دقایق آن موج میزند، در پس قشری از خاشاک مرثیهخوانی تسکینآمیز و غبار «ذکر» گویی «بیجهت»، پنهان خواهد نمود. از ایننظر بهاستقبال فلسفه بزرگی باید رفت که روزهای بزرگ بر اساس آن آفریده میشوند. بهویژه تنها با این شیوه میتوان پیروزی یا شکست جنبش را در تحقق اهدافش سنجید و برحسب اصالت و واقعیت فلسفه بنیادینش بهآن ارج نهاد.آری، به این ترتیب مرزبندی محکم و دقیقی از راههای گوناگون برقرار میشود و میان ظلمات و نور دوئیت میافتد و لذا شرافت انسانی اصالت مییابد. شرافت و اصالتی که بدون آن آدمی جز حیوان دو پای مکاری بیش نیست، که مغزش بهگونهیی ناموزون رشد کرده است!بهراستی جای آن است که چون یوسفنبی بر این «همزنجیران» فریاد شود که: «آیا پروردگاران پراکنده (که هر یک بهجانبی متضاد میکشد) بهتر است یا خدای واحد قهار؟». (که بهواسطه او تنها یک «جهت» واحد و چیره وجود دارد) «یا صاحبی السجن اارباب متفرقون خیر ام الله الواحد القهار؟»....میگویند در این زمان چهره امام حسین در هالهیی از افروختگی شوقآمیز فرورفته بود که گویی هیچ اندوهی او را نرسیده و بل پرشور و هیجانزده است. بیگمان امام حسین در آن لحظه بهفلسفه بلندی میاندیشید که در مسیر آن، او و یارانش چنان نقش جهشبار و شکوهمندانهیی بهجای آوردند. بیش از این چه کس میتواند با تمام التهاب درونی، او را تصویر کند؟ بهراستی چه خوب بود اگر فرازمندانهترین قلل صعود انسانی قابل شرح و بیان میشد. سیمای پیشوایی بهغایت منزه و مصیبتها دیده، که شورمندانه، شهیدانش را بهپروردگارش هدیه میکند و خود نیز در آستانه فداشدن در راه اوست. هدیه به راه پرفراز و نشیبی که موضوع آن فلسفه بزرگ است و اکنون ادامه شتابافزای آن بسته به اراده انسانی است که نفی وجود مادی خود، اوج اعتلای آن است. بدینگونه انسان که نفخهیی از روح خدایی در خود دارد، مقام «جانشینی خدا» (خلیفةالله) مییابد و وه که این برای فرزند انسان چه سرنوشت شورانگیز و والایی است.چنین است که در این فلسفه که صرفاً بیان واقعیت است، فرزند انسان به بالاترین مرتبه تکریم میشود و از قید هیچی و پوچی اسارتبار که بشارت جبرآلود ذلیلانه دیگر مکاتب است، وا میرهد. چنین است که فرزند انسان، مسافر راه پر عظمت و نامتناهی (الی ربّک منتهاها) میگردد که از خدا آغاز شده و بدو نیز خواهد پیوست. (انا لله و انا الیه راجعون).این روز بزرگ را با بزرگداشت یک تن از یاران فداکار و برگزیدهیی که بهنام یاد نشد، به پایان میبریم. او غلام سیاهپوستی است بهنام «جون». «جون» غلام اباذر بود که بعداً در میان دوستان حسین (ع) جای گرفت. «جون» چون اجازه خواست که بهمیدان برود، حضرت گفت: «جون، تو برای عافیت و سلامت بهدنبال ما آمدهای، اگر خواسته باشی بهراه سلامت بروی از نظر من مجاز هستی».«جون» در حالیکه میگریست گفت:1 «ای حسین، آیا چون چهره من سیاه است و غلام بودهام شایستگی پیکار در راه خدا را ندارم؟ آیا چون نسب من شریف نیست و از بزرگزادگان نیستم، لیاقت نبرد در راه تو را ندارم؟ و شایسته نمیبینی که خون من بهخون شما در همآمیزد؟».سپس بهاصرار از حضرت اجازه جهاد خواست. حضرت اجازه داد و «جون» بعد از رشادت بسیار، به خاک افتاد. حضرت در آخرین لحظات بالای سر او آمد و برایش دعا کرد و گفت:13 «خداوندا دل او را روشن گردان». «جون» در حالیکه چشمانش از شدت شوق میدرخشید، جام شهادت نوشید و بهسوی مرتبهیی که در طلبش بود، شتافت....more26minPlay
March 03, 2020راه حسین- قسمت چهاردهمراه حسین - زن انقلابی ـ وجود تاریخی جدیدعاشورا- روز بزرگاکنون با چنین یاران و چنین ذخیره انبوه انسانی، که عامل تعیینکننده جمیع تعارضات اجتماعی است، جنبش هیچ از آن بیم ندارد که قوایش را بهمیدان گسیل داشته و پیشاپیش نوید پیروزی را اعلان نماید. گو که دشمن تا آنجا که میتواند، در آن سو لشکر انبار سازد. بدینسان امام حسین برای فرود آوردن کاریترین ضربه، همهچیز را مهیا میدید و بر همین اساس بود که در مقابل دشمن بهقوت تمام آگهی میداد.....بدینگونه روز بزرگ جنبش در دهمین روز محرم سال 61 فرارسید. شب این روز بهنظافت و آماده کردن سلاح و استغفار و مزاح سپری شد. بامداد امام حسین یاران خود را که 32تن سوار و 40تن پیاده بودند سازمان داد. «زهیربن قین» را بر جناح راست و «حبیببن مظاهر» را بر جناح چپ فرماندهی داد و پرچم را بهدست عباس سپرد و خود در قلب این آرایش جای گرفت.ابنسعد نیز صفوف خود را مرتب نمود. «عمرو بن حجاج» را بر جناح راست و «شمربنذیالجوشن» را بر جانب چپ گماشت و آنگاه «عروه بن قیس» را بر سواران و «شبث بن ربعی» را هم بر پیادگان سرکرده کرد و پرچم را بهغلام خود سپرد.شگفتا که «ابن حجاج» و «عروه» و «شبث» همانها بودند که با «حجار بن الحر» و «یزید بن حارث» و «محمدبن عمر»، امام را بهرسیدن میوههای کوفه آگهی داده و عاجلاً حضور او را طلبیده بودند و اکنون به نامردی و جنایتپیشگی وقیحانهیی، چنین مقاماتی را احراز نمودهاند.وقتی «وهب» بهمیدان رفت، آنچنان سهمگین بر دشمن حمله کرد که اینان جنگ تنبهتن را از یاد بردند و دستجمعی بهاو حمله کردند. همسرش در حالیکه حربة سنگینی در دست داشت بهوی نزدیک شد. وهب، در حالی که کوشش میکرد با وجود زخمهایی که برداشته بود، سرپا بایستد، از همسرش میخواست که بهمیان حرم بازگردد. ولی او میگوید: «خیر، باز نمیگردم، نمیگذارم تنها بهبهشت بروی. قسم بهپدر و مادرم امروز روز افتخار من و توست که در راه عزیزترین و برجستهترین افراد از فرزندان رسول خدا (ص) میجنگیم».حسین (ع) گفت: «خدا ترا جزای نیکو دهد. بهمیان چادر باز گرد.» او قبول کرد و بهمیان چادر خود بازگشت. هنوز بیشاز 17روز از ازدواج وهب و همسرش نمیگذشت. ولی اینچنین مشتاقانه بهسوی مرگ شرافتمندانه شتافتند. وقتی وهب حملات سنگین خود را شروع کرد، این رجز را میخواند:«ای مادر وهب، جوانی که ایمان بهپروردگار دارد، با نیزه و شمشیر از تو نگهداری میکند و بهاین گروه، تلخی جنگ را میچشاند. من دارای نیرو و شمشیر برانم، هنگام بلا ناتوان نیستم. و خدای دانا مرا بس است».وهب عده بسیاری را کشت. چون دستجمعی به او حمله کردند، از شدت جراحات وارده تاب مقاومت نیاورد و از اسب بهزیر افتاد. آنگاه وهب نیمهجان را بهنزد ابنسعد آوردند........more32minPlay
March 02, 2020انقلاب، طلوع یا غروب- مهدی خدایی صفت- قسمت ۱۱انقلاب، طلوع یا غروبدر ١٥ ديماه، خميني به طور رسمي اعلام كرد كه هيچ گونه دخالتي در انتخابات رياست جمهوري نخواهدكرد و حتي تشخيص صلاحيت كانديداها را هم به عهدة خود مردم مي گذارد. بدين ترتيب يك فرصتتاريخي فرارسيد كه منهاي برد و باخت در انتخابات، امكان وحدت تمامي نيروهاي انقلابي و مترقيكشور حول يك برنامه واحد فراهم شد . نشرية مجاهد در سرمقالة ١٨ ديماه خود نوشت : شركت درانتخابات و رأي دادن به كانديداي اپوزيسيون مترقي، نه حمايت از يك فرد يا گروه بلكه حمايت از يكبرنامه است، نه حمايت از يك سازمان بلكه حمايت از يك جبهه است و نه حمايت از يك جبهه بلكهاساساً حمايت از يك انقلاب است.....جنگ جنگ كو پيروزي؟!اگر انقلاب اسلامي مي خواست هيچ گونه حساسيتي نسبت به واقعيات وراي مرزهاي خود نداشته …»باشد و نمي خواست ملتهاي ديگر را با حقيقت اسلام آشنا كند، اساساً جنگ عراق با ايران شروع.«… نمي شد(از تحليل سرّي حزب منحلة جمهوري اسلامي)صفهاي طولاني بنزين كوپني و رانندگي شبانه با چراغ خاموش يا نور كوچك، از اولين خاطرات جنگ٨ سالة ايران و عراق است . البته منهاي زخمها، دردها، داغهاي جگرسوز، آوارگيهاي جانكاه و رنجهايبي پايان آن . گاه در يك محله يا منطقه شهر، بسته به سليقة پاسدارها و كميته چيهايش، مقرارت همتفاوت مي كرد. بعضي وقتها چه با دليل و چه بي دليل، مردم را ملزم مي كردند كه شبها با نور كوچكرانندگي كنند. براي خود من خاطرات جنگ، از يك تور بازرسي در تهران شروع میشود.تورهاي خياباني، بازرسي و تمركز در گلوگاه شهرها و جاد ه ها، بالا كشيدن فتيلة سركوب، دستگيريها واعدامهاي گسترده، خفه كردن هرگونه اعتراض و بالاخره جلوگيري از گستر ش آثار مقاومت . اينهاتعريف شده ( سرپوش اختناق ) عامترين و قطعي ترين فوايد جنگ ٨ساله براي خميني است. ولي باز هم فراتر از همه اينها، جنگ، يك سرپوش سياسي بود براي سركوب و توجيه جوخه هاياعدام و كشتار گسترده و بلاوقفة هرگونه صداي آزاديخواهي.گروگانگیریدر سا ل ٥٨ خميني مسألة گروگانهای آمريكايی را علم كرد تا تحت پوش آن به بسياری تسويه حسابهای داخلی بپردازد. ٢٩ شهريور ٥٩ ، جنگ ايران عراق را به همين منظور و برای طولانی كردن) موهبت الهی) خواند.......more26minPlay
March 02, 2020راه حسین- قسمت سیزدهمراه حسین زن انقلابی ـ وجود تاریخی جدیدعاشورادر رسالت نهضت حسینی بود که زن انقلابی، بهمثابه وجود تاریخی جدید، نقشآفرینی کرد. در این مورد، اولین زن، زینب کبری، پرورش یافته دامان فاطمه زهرا (ع)، بود که میبایست رهبری جنبش را پس از امام حسین بهدست گیرد و کار آن را بهاتمام رساند. اکنون بر امام حسین است که در این روزهای سخت، خواهر را برای احراز این مسئولیت سنگین آماده سازد.چون اندکاندک آشکار شد که جنگ ناگزیر است، همه بر آن آگاهی یافتند و البته نتیجه چنین پیکاری از پیش روشن بود. زینب پریشانحال گفت:«امروز است که بیبرادر شوم، ای جانشین گذشتگان و ای پناه باقیماندگان…».از این مکالمات و آموزشها تا پایان عاشورا، مکرر انجام پذیرفت. سپس آن بانوی منزه و والامقام در نهایت شکیبایی انقلابیش و شهامت دلیرانهاش که گواه بر رفعت روح پاکیزهاش بود، امر جنبش را عهدهدار شد و به نیکوترین صورت، رسالت والایی را که پس از امام حسین به او رسیده بود بهپیش برد. زینب کبری با ایستادگی جسورانه در برابر مخوفترین جباران زمان و عمل پرشور افشاگرانه در مقابل انبوه مردمی که از حقایق دور نگاهداشته شده بودند، قالب قدیمی وجود زن را که صرفاً در ادامه نسل و خودنمایی هوسانگیز خلاصه میشد، در هم شکست و وجود انقلابی جدیدی را که بهلحاظ کمّی معادل نیمی از آحاد انسانی است، بر تاریخ بیفزود.آزمایشی از روح یاراندر این زمان امام حسین کاغذ خواست و نامهیی بهمضمون همان سخنان که در چند منزل پیش بهیاران «حر» گفته بود، (هرکس سلطان ستمکاری را ببیند… ) نوشت و این نامه را بهوسیله شخصی برای «سلیمان بن صرد» و «مسیب بن نحبه» و «رفاعةبن شدّاد» و «عبداللهبن وال» فرستاد. فرستاده امام حسین در راه بهوسیله «حصینبن تمیم» که نگهبان راهها بود، دستگیر شد و او را بهکوفه بردند و شهید کردند.وقتی خبر مرگ او بهحضرت رسید، گفت: «ای پروردگار من، از برای ما و دوستانمان در نزد تو مکان و منزلتی است، ما را با ایشان در مستقر رحمت خویش جمع فرما، چه تو بر هر چیز قادری».در این زمان بعضی از اصحاب در حضور حضرت نظریاتی اظهار کردند و راهی نشان دادند. از جمله «هلالبن نافع بجلی» گفت:.....در همین شب مرگبار، که کمترین امید برای نجات نبود، «بریر بن خضیر همدانی»، «حبیببن مظاهر» و «زهیربن قین» و عدهیی دیگر از یاران با یکدیگر مزاح میکردند.عبدالرحمن به بریر گفت: «این چهوقت شوخی است؟ این لحظهیی نیست که خود را بهباطل مشغول داریم».بریر گفت:2 «قبیله من همگان میدانند که من نه در پیری و نه در جوانی باطل را دوست نداشتهام و بهکارهای بیهوده مشغول نبودهام. اینکه تو میبینی شوق بشارتی است که از بازگشت ما بهاو (خدا) بر میخیزد. سوگند بهخدای که ما ساعتی با ایشان پیکار کنیم و آنگاه به ملاقات خدا نائل میشویم».حبیببن مظاهر گفت: «بهخدا قسم که در طول عمر از مزاح کردن رو گردان بودم، ولی اکنون وقت مزاح است. زیرا ساعتی دیگر شاهد پیروزی را در آغوش میگیریم. بدین جهت جای اندوهناک شدن نیست»....more20minPlay
March 02, 2020انقلاب، طلوع یا غروب- مهدی خدایی صفت- قسمت ۱۰انقلاب ، طلوع یا غروب..... سپس نوبت به رأي گيري براي قانون اساسي رسيد . هيچ كدام از جريانها وشخصيتهاي دموكرات اين اپوزيسيون آزادي خواه به آن رأي ندادند و مجاهدين روز ٢٣ آبان طي يك بياني ة مفصل ضمن تشريح تك تك مضامين ارتجاعي و ضددموكراتيك قانون اساسي خميني، اعلام كردند كه به آن رأي عليه دولت قانوني مي بايد امتداد يابد و « آزادي تا مرز قيام مسلحانه » نمي دهند. آنها اعلام كردند كه هرگونه محد ود كردن آن، توطئه عليه آزادي است . اما خميني هيچ گاه نه به قانون اساسي، نه به مجلس،نه به انتخابات و نه به آراي مردم اعتقادي نداشت . براي او تدوين قانون و نمايشهاي پارلماني فقط يك بازي به منظور نهادي كردن و قانوني كردن سركوب بود . والا تا آن جا كه به خود خم يني برمي گشت تمام قانونهاي » بارها گفته بود كه حرف خودش را بر رأي مردم مقدم مي داند...میتینگ امجدیهميتينگ امجديه و سخنان رجو ي تكان دهنده بود و يك موج عظيم اجتماعي عليه چماقداري برانگيخت .در ٣١ خرداد مجاهدين نوارهاي اول و دوم حسن آيت، تئوريسين حزب چماقدار جمهوري اسلامي را افشا كردند . اين نوارها به وضوح توطئ ة كودتا و آشوب توسط حزب جمهوري اسلامي را برملا كرد .اكنون خميني بر سر دورا هي قرار گرفته بود : يا مي بايستي عقب نشيني كرده و به آزاديها تن م ي داد. يا تا آخر خط تهاجم و سركوبي مجاهدين پيش م يرفت.دشمن ما نه در آمريكا، نه در شوروي و نه در كردستان است، بلكه در همين جا و در مقابل چشمان ما در همين تهران است.همين سخنراني، مجاهدين را كه دشمن اصلي معرفي كرده بود بدتر از كافر خواند . از اين پس شعار مرگ بر منافقين (مجاهدين) شعار اصلي رژيم شد كه در هر منبر و مجلسي بارها تكرار مي شد . درسراسر كشور ستادها، اجتماعات و حتي مراکز پزشكي و كلينيكهاي مجاهدين زير حمل ة سنگين قرارگرفت و كشتار افزايش پيدا كرد . سرحدي زاده، رئيس زندانهاي خميني، گفت به جاي ٦زندان بايد ۶ گورستان براي مجاهدين بسازيم و آنها را دفن كنيم . آخوند خزعلي به شهرهاي مختلف سفر ميكرد تاجوّ بيمارگو نة ضديت عليه مجاهدين را دامن بزند . او در شاهرود گفت بايد آنها را به درياي خزر بريزيد ما تشنة خون آنها هستيم و بايد شاهرگ آنها را قطع كنيم ........more28minPlay
March 02, 2020انقلاب، طلوع یا غروب- مهدی خدایی صفت- قسمت ۹انقلاب طلوع یا غروب خميني ابتدا اميد داشت كه شايد مجاهدين هم مثل بسياري ديگر، با او بيعت كنند و به ولايت فقيه تنبدهند. او شيادانه و با آتو گرفتن خيانت اپورتونيستي سال ٥٤ و شايعاتي كه حول ايدئولوژي مجاهدينپراكنده شده بود، از طريق پسرش احمد، پيام داد كه خوب است مجاهدين ايدئولوژي خود را به تأييدامام برسانند و براي پايان دادن به شايعات، عليه ماركسيستها موضع بگيرند . وي دندان تيز كرده بود تا ازمحبوبيت و مشروعيت انقلابي مجاهدين عليه ديگر گروهها بهره گيرد . در ارديبهشت ٥٨ مجاهدين برايديدار با خميني به قم رفتند . در اين ديدار باز هم مسعود رجوي از آزاديها سخن گفت و با استناد بهآيات قرآن و مباني اسلام، ضرورت آزادي عقايد و آزادي تمامي گروههاي سياسي را نتيجه گيري كرد .مجاهدين نه تنها دست آقا را نبوسيدند، بلكه مسعود او را ناگزير كرد كه دربار ة آزاديها موضع بگيرد .خميني گفت حق با شماست. و اسلام به آزادي خيلي اهميت میدهد.اگر چوب ههاي دار را در ميدانهاي بزرگ برپا كرده بوديماين زحمت پيش نم يآمد.)خميني(روز ٢٨ مرداد كه يادآور كودتاي ننگين شاه عليه حكومت ملّي و قانوني دكتر مصدق است، همواره برايميهن پرستان و مبارزان ايراني روزي تلخ و غم انگيز بود . اين روز براي زندانيان سياسي زمان شاه رنجيمضاعف داشت . چرا كه ساواك و شهرباني براي خرد كردن روحیه زندانيان سياسي جشن مي گرفتند،شيريني پخش مي كردند و زنداني دربند را براي شركت در اين جشن تحت فشار مي گذاشتند . اماازآن جا كه زندانيان در هر حال به آنها پاسخ منفي مي دادند، اغلب در اين روز در معرض تهديد بودند؛تهديد شلاق، شكنجه انتقال به سلول انفرادي يا حتي انتقال به شكنجه گاه كميته.در سال ٥٨ ، اما ما شاهد اولين ٢٨ مرداد پس از شاه بوديم، خيلي مشتاق بوديم كه در بهار آزادي نفسراحتي بكشيم . ولي براي مبارزان قديمي، اين روز بسا تلختر از گذشته از آب درآمد . چون خميني كهمدتي چهر ة خود را پشت چماقداري و سركوبهاي بعد از ٢٢ بهمن پنهان كرده بود، روز ٢٨ مرداد ٥٨ بهصحنه آمد و به طور رسمي از تهاجمات چماقداران، سركوب گروهها، حمله به ستادها و شكستن قلمهاحمايت كرد و چنگ و دندان بيشتري هم براي آينده نشان داد . اندكي پيشتر، دهها روزنامه و مجلة آزادممنوع شده بود . روز ٢٨ مرداد هم ٢٢ روزنامه و مجله ديگر توقيف شد . بسياري از كتابفروشيهاي اطرافدانشگاه مورد حمله سنگين چماقداران قرار گرفت و تصرف شد ….....more21minPlay
FAQs about کتابخانه:How many episodes does کتابخانه have?The podcast currently has 428 episodes available.