Sign up to save your podcastsEmail addressPasswordRegisterOrContinue with GoogleAlready have an account? Log in here.
FAQs about کتابخانه:How many episodes does کتابخانه have?The podcast currently has 428 episodes available.
February 26, 2020راه حسین- قسمت ششمراه حسین جنگداوری درباره صلحتوطئههای دائمی دشمن از یکسو، عجز دوستان از درک شکل جدید نیز از سوی دیگر موجد اعتراضات بسیاری بهامام (ع) میگردد که در اینمیان میتوان دو جریان اصلی را تشخیص داد:اول: عناصری که خود تقصیر کرده و صلح را ضروری ساختهاند و اکنون بدینوسیله میخواهند خود را تطهیر و عمل خود را توجیه کنند.دوم: یاران صدیقی که بهدرجات مختلف در تحلیل صلح مزبور دچار اشکالند.اما امام (ع) با هر یک با جوانمردانهترین شکیبایی انقلابی و در خور فهمشان سخن میگوید و پیوسته دشنامها و طعنهها را ندیده میگیرد. کسی چه میدانست که در دل او، در پس این شکیبایی پر رنج چه میگذشت. بهراستی زندگی انقلابی چه فراز و نشیبها دارد. فراز و نشیبهایی که فقط برای آنان که اینگونه زندگی میکنند قابل لمس و درک است. لیکن امام (ع) مصمم است که تسلیم فرصتطلبی (اپورتونیسم) ولو «فرصتطلبی صادقانه» نشده و جنبش آینده را فدای منافع آنی روز نکند. این است که یکرشته کار توضیحی در میان معترضان شروع میکند. از جمله در پاسخ «سلیمانبن مهرو» که از جانب نمایندگان کوفه صحبت کرده و با جمله «سلام بر تو ای کسی که دینداران را خوار و بیمقدار کردی»، برامام (ع) وارد شده بود، پس از گرامی داشتن و دعای وی شرح میدهد که در بند دنیا نیست والا از معاویه «حزم» و سطوتش کمتر نیست....قریب چهارده قرن پیش از این بیان نیز « انقلابی یکتاپرستی که با یاران بس اندکش متهورانه طومار تاریخ ضدتکاملی زمانش را از هم درید، در موردی چنین گفت: «برادرم داناترین مردم بهخدا و رسول (ص) و آشناترین خلق بهکتاب خدا بود»... روشن است که این دانایی و آشنایی «درکی دینامیک و تعقلی» است. مضافاً اینکه از او هیچ نشانه صحیحی که مخالفتش را با موضعگیری برادرش امام حسن (ع) برساند در دست نیست.از نوبدیهی است که هیچ جهشی بدون مقدماتش واقع نمیشود و لذا باید که بهکار «آمادگی» پرداخت. همان «آمادگی» از دست رفته پیشین که بدون آن اقدام بهعمل در سطح رهبری هرگز عاقلانه نیست. بهراستی چگونه امکان دارد قبل از امام، «ماههای طولانی حاملگی»، نوزاد سالمی بهدنیا بیاید؟ البته در سطح فردی هر عملی قابل توجیه است، اما یک رهبری مسئول هرگز بهاستناد «احدی الحسنیین» بهچپروی مجاز نیست. رعایت نکردن این نکته، ضرورتاً امر جنبش را مدتها در بنبست خواهد نشاند. چرا که «روح یکملت مثل یکماشین نیست که با پیستون بهراه انداخته شود».سطور زیر که مختصری از سخنان افشاگرانه حسنبن علی (ع) قبل از صلح است، بهخوبی میرساند که وی بهمسئولیت خود و موضوع آن کاملاً واقف بوده است:«مرا آن توانایی هست که خداوند عزوجل را تنها بپرستم. لیکن میبینم فرزندان شما را که بر در سرای فرزندان معاویه ایستادهاند و آب و نان از ایشان میخواهند. همان آب و نانی که خداوند برایشان مقرر فرموده و خاص ایشان است و ایشان ندهند».... و چنین است که در پاسخ «سلیمانبنصرد» میگوید:4 «از خداوند میخواهم که بهراه رشد ما را عزیمت بخشد و مرا بر کار منظور اعانت فرماید» و بهاین ترتیب دست بهکار میشود تا قدر (اندازهها) و قضا (حتمیت) جدیدی ایجاد کند. از آنجا که برحسب شرایط روز این «آمادگی» مخفیانه تدارک میشده اطلاعی از چند و چون آن نداریم. لذا بهاشارهیی از کتاب «الفتنةالکبری» قناعت میکنیم:«... و گفت (حضرت حسن (ع) در جواب معترضان) که این کار همیشگی نخواهد بود. بهاینترتیب حسن (ع) آنان را چشم بهراه جنگ در وقت مناسب نگهداشت و آنان را بهصلح و سلم موقتی فرمان داد که بیاسایند و نیک آماده باشند... سلطنتحکومت معاویه دوران جدیدی را در تاریخ اسلام میگشاید و آن تغییر خلافت بهپادشاهی و سلطنت است. سلطنتی که مشخصه آن اختناق و وحشت و کامجویی مشتی اراذل سفله است و طبق معمول در اینگونه نظامها، همه حقایق و مقدسات در زیر انبوهی از دروغ و تهمت مدفون میشوند. در این دوران طبعاً نوک تیز همه افترائات نفرتبار متوجه دودمان انقلاب است که بههیچ رو نظم حاضر را تأیید نمیکند. این است که سب و لعن علی (ع) و همرزمانش آرم مخصوص این دستگاه میگردد....در پایان این فصل بهیاد جمله یکی از انقلابیون معاصر میافتیم که میگوید:«من معتقدم برای ما چه یکفرد، یکحزب، یکارتش یا یکآموزشگاه انقلابی، چندان زیبنده نباشد اگر مورد حمله دشمن قرار نگیریم. زیرا در آنصورت حتماً چنین مفهوم خواهد شد که ما تا بهسطح دشمن تنزل یافتهایم. این امر خوبی است که اگر ما مورد حمله دشمن قرار گیریم، زیرا آنوقت معلوم میشود که ما بین خود و دشمن خط فاصل روشنی کشیدهایم. باز بهتر خواهد شد اگر دشمن به ما وحشیانه حملهور گردد، بدون اینکه حتی کوچکترین نقطه مثبتی برای ما قائل شود، ما را بهتیرهترین رنگها بیالاید، زیرا این نشان میدهد که ما نهتنها خط فاصل روشنی بین خود و دشمن کشیدهایم، بلکه در کارمان هم بهموفقیتهای بزرگی دست یافتهایم»....more19minPlay
February 26, 2020راه حسین- قسمت پنجمراه حسین جنگپس از چندی که امام حسن (ع) دشمن را در موضع خود استوار یافت، اتمامحجت کرده، مردم را در مسجد گردآورد و طی خطابهیی که با آیه «لنتنالوا البر حتی تنفقوا مماتحبون» آغاز میشد، ایشان را بهجهاد فراخواند. از این دعوت چنانکه باید استقبال نشد و تنها تلاش پرشور یاران صدیقی بود که سبب شد گروههایی بهنخیله که میعادگاه امام (ع) بود بیایند. امام حسن (ع) خود نیز، پس از آنکه عدهیی را مأمور کوچاندن مردم کوفه کرد و بهنخیله رفت، در آنجا به تنظیم امور پرداخت و سپس در دیر عبدالرحمن فرود آمد. در این محل بقیه سپاهیان نیز بههم پیوستند که جمعاً 40هزار نفر میشدند. امام (ع) مقدمهیی به تعداد 12هزار نفر به فرماندهی عبیدالله بن عباس را پیش فرستاد. ضمناً برحسب شناخت کلی که از اوضاع داشت، قیسبنسعد و سعیدبن قیس را نیز با او فرستاد تا در صورت ضرورت یکی جانشین دیگری شود تا بدینوسیله کنترل و مرکزیت مستحکم و دقیقی اعمال گردد. از آنسو معاویه که غالب حکام و فرمانداران را با لشکریانشان بهکمک خود خوانده بود به جنگ آمد!.........لیکن امر جنبش در این زمانه بسیار بغرنجتر و نیز نارستر از آن بود که با انوار چنین کلماتی پخته گردد و بارور شود. بهعکس، خوارج که پیوسته اسیر دگماتیسم و قشریگری بودند، برداشتهای دیگری از خطبه امام حسن (ع) کرده و گفتند «این مرد بهخدا کافر شده». عناصر دیگری نیز انتشار دادند که لشکر امام حسن (ع) از معاویه شکست خورده و قیس کشته شده است. در این میان بداندیشان دشمن و عمال او که فرصت مناسبی یافته بودند، بر خیمه امام (ع) حمله برده و آنرا غارت کردند، حتی کسی بهنام عبدالرحمنبن عبدالله، ردای او را از تنش کشیده و برد. شاید اگر فداکاری عدهیی مؤمنین واقعی نبود، معاویه خوب توانسته بود در این لحظات بحرانی، مهمترین سد راه مطامعش را از پیش پای برداشته و مسأله را لوث کند. مگر نه که میگفتند امام (ع) بهدست لشکر خود کشته شد!.....چه باید کرد؟پس از حوادث مدائن، دیگر وقت آن است که امام (ع) شیوه جدیدی برگزیند. چرا که فروض و شرایط مسأله تغییر کرده و ادامه نبرد بهشکل قبلی، صرفاً آمال معاویه را جامه عمل میپوشاند. زیرا جنبش در ضعیفترین نقطه است و دشمن در قویترین نقطه و بدیهی است که قبول نبرد وقتی سودی جز برای دشمن ندارد، خیانت است. البته هستند معدودی پاکباز که بهاعتبار «احدیالحسنیین» جان برکف آمدهاند اما:پیشقراول را بهنبرد قطعی فرستادن، در حالیکه طبقه در مجموعه خودش یعنی توده، یکروش پشتیبانی صریح یا لااقل یکبیطرفی خیرخواهانه که امکان پشتیبانی او را از خصم کاملاً از او بگیرد اتخاذ نکرده است، بالاتر از حماقت است، خیانت است....صلحاگر حسنبن علی (ع) همان مردی است که ما تا بهحال در خلال این سطور کوتاه شناختیم، بلافاصله باید توضیح داد که بهکار بردن کلمه صلح در موردش بسی کوتهبینانه است. چرا که صلح او درصورتی است که در آرمانها و ایدئولوژیش سازشی کرده و جانب عافیت و رفاه را برگزیده باشد. فرق بسیاری است میان آنکس که سازش میکند و آنکس که ضرورتها را تشخیص میدهد. عدم درک چنین تفاوتی موجب شده است برخی امام حسن (ع) را با همان چشمهایی ببینند که «فتنهگریزان مصلحتپرداز» را نظاره کردهاند. لذا پیوسته باید بهخاطر داشت که بهکاربردن کلمه «صلح» در مورد وی مجازی است.اگر او صلح کرده بود چرا معاویه تا آخر عمر از وی دست برنداشت و بارها درصدد کشتن وی برآمد؟ چنانکه پس از صلح نیز که یکبار امام (ع) از مدینه بهموصل رفته بود، صوفی کوری که بهسفارش معاویه بسیار بهوی نزدیک شده بود، با عصایی که سنان زهرآلود داشت بر پشت پای حضرت گذاشت و بهقوت تمام فشار داد؛ و چرا عاقبت بهنقل معتبرترین تواریخ، 8سال پس از این صلح نیز توسط زوجهاش جعده، دختر اشعثبن قیس کندی که سردسته خوارج بود، در 46سالگی بهتحریک معاویه مسموم شد؟آیا بهراستی امام (ع) بر جان خود میترسید و بهواسطه آن صلح، ایمنی یافت؟ و آیا بهکامروایی دشمنان و طعنه جانکاه دوستان دلخوش داشت؟...more20minPlay
February 26, 2020راه حسین- قسمت چهارمراه حسین حکومت علی (ع) - رهبر اسلامیجنگ نهروان«خارجیگری» و بنا به اصطلاحات متداول کنونی «انجماد راست» که حتی در سالهای اخیر نیز دنیای اسلام خالی از آن نیست، آغاز شده و به «سکتاریسم راست مذهبی» کشید، کفاره پشت کردن بهدینامیسم قرآن پس از رحلت پیامبر (ص) است. پدیدهیی که مضافاً بر سطح ضرورتاً نازل فرهنگ کلی (چه در سطح قومی ـکه هنوز «جاهلیت» را مطلقاً نفی نکرده بودـ و چه جهانی، اکنون رشد نموده) باید با محک ابتلا مانند تمام نقایص دیگر، بالضروره خود را بروز میداد. بنابراین بدیهی است که حالیه رفع آن در کوتاهمدت به وسائل عادی از جمله موعظه و دلیل ممکن نیست، بهویژه که این فرقه آرام نگرفته و به تحریک معاویه نیز شورش میکردند. تا آنکه بالاخره در «نهروان» علی (ع) با ایشان مصاف داده و غائلهشان را ختم نمود. گرچه در این نبرد نیز علی (ع) دشمنان بسیاری برای خود آفرید، لیکن پیروزمندانه مشئومترین لکهیی که بهدامان مکتب نشسته و میرفت تا محتوای انقلابی آیین را در قالبهای مبتذل و پوچ زاهدمآبانه مسخ کند، پاک کرد.شهادت علی (ع)عاقبت علی (ع) بهدست یکتن از این گروه شهید شد و با فریاد «رستگاری» به وادی جاویدان «پرورگار کعبهاش» پیوست (فزت و رب الکعبه).بشریت در طول تاریخ پرفراز و نشیبش رهبران بزرگی را بهخود دیده است، اما در این میان علی (ع) بهواسطه تجمع عالیترین فضیلتهای انسانی در او به هرجهت یگانه مینماید. در ستایش این فضیلتها گفتار بسیار است. لیکن در ورای همه آنها رایحه این پیام قرآنی که از سراسر وجود علی (ع) استشمام میشود «معنای ویژهیی» دارد. بهموجب این پیام فرزندان انسان بر ستمگری و ظلمات که همان جاهلیت است، محققاً پیروز میشوند.ادامه جنبش در عصر تحریفدرک عمیق جنبش حسینی، آنچنانکه در خور دعوت بهعمل انقلابی باشد، بالضروره بررسی زمینههای تاریخی ـکه چنین نقطه کمالی میسر ساختهـ را لازم میکند. روشن است که مقدمات چنین کمالی بهطور عمده در فاصله شهادت علی (ع) و حکومت یزید فراهم آمدهاند. یعنی دورانی که خلافت کوتاه حسنبنعلی (ع) و سلطنت دراز معاویه موضوع آن است. بهویژه این بررسی برای ما از آن نظر حائز اهمیت است که با یکی از بزرگترین (و شاید صرفاً بزرگترین) تحریفات تاریخ اسلام که بهحق میتوان آن را نمونه کامل و بهاصطلاح کلاسیک «عصر تحریف» دانست روبهرو میشویم....تحلیل کوتاهی از شیوه کار امام حسن (ع)حسن (ع) با پدرش در جنگهای بصره و صفین و نهروان همراه بود. او بیشک دستاوردهای فراوانی از این فراز و نشیبهای تاریخ اسلام بههمراه داشت. پس از شهادت علی (ع) و بهخاک سپردن آن حضرت، در روز 21رمضان سال40 بهخلافت انتخاب شد.طبعاً حضرت حسن (ع) که بیشتر عمر خود را در دوران انقلابها و دائماً در کنار پدرش گذرانده بود، به اشکالات و پیچیدگی امور بهخوبی واقف بوده است. در آن زمان نوعی ابهام تاریخی وجود داشت که دستگاههای دروغسازی و فربیکاری اموی هر زمان آنرا آشفتهتر میکرد تا در ظلمات این تاریکی «تفاوت دشمن و دوست را پنهان کند» و تا تمیزها و تشخیصها را از کار بیندازد..... درگیری با معاویهاز همان ابتدای کار، امام (ع) دشمنی چون معاویه در مقابل دارد که برای مبارزه با حضرت بهانواع نیرنگهای سیاسی متمسک میشود. ما قبل از این معاویه را شناخته و بهنقش وی مخصوصاً عوامفریبیش و مهارت رذیلانهاش در واژگون جلوهدادن شخصیت علی (ع) پی بردهایم. او که از همان زمان عثمان بهدلائل مسلم تاریخی در هوای حکومت بود، اکنون که علی (ع) نیز از دنیا رفته است، بهترین فرصت را یافته و لذا با مجموعهیی از نقشههای حسابشده و بهاتکای حزب اموی که از پیش درصدد امحای آیین نو و احیای نظام تبعیضی منحط گذشته بودند، بهعمل میپردازد...تحریف - افشاگریدر پرتو مطالب فوق و بهویژه توجه بههدف امام (ع) از کسب قدرت، باید به یکجریان افشاگری و کار توضیحی مداوم از جانب وی در برابر سیلی پیگیر از تحریفات و اکاذیب معاویه اشاره کرد. همان معاویه که بهفرمانداران خود نوشت: «... احادیث مدح عثمان همه شهرها را گرفته و موقعی که این بخشنامه بهشما میرسد، دستور دهید که مردم درباره فضائل یاران پیغمبر (ص) و زمامداران سخن بگویند، دقت کنید که هر روایتی که درباره فضلیت علی (ع) نقل شده است شما مانند آن را درباره خلفا جعل نمایید، زیرا اینکار برای من بهتر و چشم مرا روشن میکند و خوشحالتر میگردم».قضیه لعن و نفرین علی (ع) بر سر منابر که تا زمان عمربن عبدالعزیز نیز ادامه داشت و به فرمان معاویه آغاز شده بود، که دیگر شهره عام و خاص است......more18minPlay
February 26, 2020راه حسین- قسمت سومراه حسین ـ قسمت سومحکومت علی (ع) - رهبر اسلامیپس از رخدادهایی که به مرگ خلیفه سوم انجامید، انبوه مردم بهجانب علی (ع) روان شده و از او دعوت بهکار کردند. وی نیز چنانکه خود میگوید: بر اساس خواست حاضرین، و ضرورت وجود یاوری برای خلقها و اینکه خدا از دانایان پیمان گرفته است تا بر سیری ظالم و گرسنگی مظلوم راضی نشوند (و ما اخذالله علی العلماء ان لایقاروا علی کظة ظالم و لاسغب مظلوم… مسئولیت جدید را عهدهدار میشود. راستی جز این از علی انتظاری نیست، هم او که 25سال برحق خود، بهخاطر حفظ مکتب صبر نمود و بهرغم پیشنهاداتی از جانب ابوسفیان که همان ابتدا حاضر شده بود (البته بهنیت از هم پاشیدن نهضت) قوایی در اختیارش بگذارد تا با آن بهاحقاق حق بپردازد، شیوه شکیبایی انقلابی را برگزید. همان شکیبایی که بعدها رنج آن را چنین توصیف کرد… در کار خود اندیشه میکردم… دیدم صبر کردن خود مناری است، پس صبر کردم در حالتی که چشمانم را خاشاک و گلویم را استخوان گرفته بود… هم اوست که بهخاطر دو کلمه «روش شیخین» حکومت را پسزده و هم اوست که در تمام این مدت در نهایت جوانمردی از هیچ دلسوزی و راهنمایی صدیقانه دریغ نکرد. دکتر طهحسین در این مورد میگوید:جنگ جملجریان مختصر این جنگ را عیناً از کتاب شیعه در اسلام نقل میکنیم:«سبب جنگ اول که جنگ جمل نامیده میشود غائله اختلاف طبقاتی بود که از زمان خلیفه دوم در تقسیم مختلف بیتالمال پیدا شده بود. علی (ع) پس از آنکه بهخلافت شناخته شد و مالی در میان مردم بالسویه قسمت فرمود، چنانکه سیرت پیامبر اکرم (ص) نیز همانگونه بود و این روش، زبیر و طلحه را سخت برآشفت و بنای تمرد گذاشتند و بهنام زیارت کعبه از مدینه به مکه رفتند و امالمؤمنین عایشه را که در مکه بود و با علی (ع) میانه خوبی نداشت با خود همراه ساختند و بهنام خونخواهی خلیفه سوم! نهضت و جنگ خونین جمل را برپا کردند. با اینکه همین طلحه و زبیر هنگام محاصره و قتل خلیفه سوم در مدینه بودند از وی دفاع نکردند و پیش از کشته شدن وی، اولین کسانی بودند که از مدینه به اطراف نامهها نوشته مردم را بر خلیفه میشوراندند…».بههرحال «جمل» با پیروزی کامل علی (ع) بهپایان رسید و او در این جنگ است که ضمن سپردن پرچم به فرزندش، راز پیروزی را چنین میآموزد:5 «کوهها بجنبند و تو (در برابر شدائد) مجنب ، دندان بهروی دندان بنه، کاسه سرت را بهخدا عاریه ده و پایت را چون میخ در زمین بکوب…»......جنگ صفیندر جبهه خارجی، معاویه فرماندار شام، گرفتاری عمده علی (ع) بود. او که در زمان ابیبکر و عمر حکومت دمشق را بهعهده داشت، در دوران عثمان حکومت فلسطین و حمص را بهدست آورده، بر سراسر شامات مسلط شد. چهار سپاه زیر فرمان داشت که او را فوقالعاده نیرومند مینمود. معاویه از دیرباز مقدمات خلافت! خود را فراهم میکرد و از اینرو پسزدن عثمان را خوش داشت و از همه جریانهای بهنفع خود بهرهبرداری میکرد و اکنون با دنیایی از دروغ و تبلیغات مزورانه و بهاتکای سپاهیان تحمیقشدهیی که غالباً بهخاطر دین آنها را تشجیع کرده و با انبوهی از درهم و دینار که پیشاپیش از محرومین بهغارت برده و برای پر کردن دهانها و خرید وجدانها آماده کرده بود، بهصورت دشمن شماره یک علی (ع) پا بهمیدان مینهاد.....حکمیتشرح حکمیت در همه تواریخ موجود است و بهقول دکتر طهحسین «چیزی جز فریب نبود که با آن نه از فتنه بلکه از شکست میخواستند جلو گیرند». خلاصه بهاصرار و تهدید اشعث و یاران کثیرش، چه خواستاران رفاه و زرخریدان معاویه یا کوتاهفکران قشریگرا، داوری ابوموسی با کراهت تمام از جانب علی(ع) پذیرفته شد و خود علی (ع) بعداً در این مورد گفت: من شما را از حکومت حکمین نهی کردم، پس شما امتناع کرده مخالفت نمودید، مانند مخالفان پیمانشکن تا اینکه بهمیل شما رفتار کردم.......more20minPlay
February 26, 2020راه حسین- قسمت دومکتاب راه حسین ـ قسمت دومفتوحات خارجی ـ تشدید تضادهای داخلیهنگام مرگ عمر هنوز کار فتح ایران پایان نیافته بود. یزدگرد با بقایای نیروهای خود مقاومت میکرد. سپاه کسری با آنهمه شوکت، بهعلت فقر آرمانش بیش از دو ماه تاب مقاومت نیاورد. همان سپاهی که با زنجیر بهمیدان فرستاده میشد.در حقیقت این ایدئولوژی اسلام بود که قلب ایرانیها را تسخیر کرد و سپاه اسلام چیزی جز پیامآور این ایدئولوژی نبود. افسانه عظمت رژیم سلطنتی شاه شاهان پاک دروغ از آب درآمد. آرمان انقلابی! عربهای پابرهنه را بهصورت درهمشکنندگان حکومت اشرافی هفتفامیلی درآورد. کاخها بر سر کاخنشینان ویران گردید و همه برابر شدند.و این نیروی دگرگونکننده که از درون شعار لااله الاالله سرچشمه میگرفت، جوششکنان هر گونه بت و محتوای طبقاتی آن را برای هموار کردن جاده توحید و تحقق صفات توحید درهم کوبید.بههرصورت، در زمان عثمان مابقی کار ایران تمام و «ارمنیه» نیز فتح شد. دامنه اقتدار دولت اسلامی تا مغربزمین گسترش یافت، آفریقا بهتصرف درآمد و آندلس مورد حمله قرار گرفت. اما در حالیکه قلمرو حکومت اسلام اینچنین از طول و عرض گسترده میشد و شعار انقلابیش قلبهای خلقهای اسیر دورترین نقاط جهان آن روز را فتح میکرد، از درون با یکسلسله حرکات ضد انقلابی مواجه بود که با بحثهای گذشته دیگر ضرورتی به توضیح آن نیست. اینکه اشخاصی چون ابوذر که برای جهاد و مبارزه با عناصر ضد انقلابی و ضداسلامی داخلی بهپاخاسته بودند، این عناصر ضد انقلابی بهسهولت میتوانستند آنها را متهم بهمخالفت با جهاد کرده و روانه مرزها نمایند تا بدینوسیله هم از شر مزاحمت آنها آسوده شوند و موقعیت خود را تثبیت کنند یا بهزعم منطق سالوسانهشان، سعادت و شهادت را نصیب آنها گردانند....سیاست اقتصادی حاکم، مهمترین عامل درهمریختگی و انحرافجهانگشایی ممتد و عنانگسیخته، غنائم مادی و انسانی (بردگان) بسیاری بهارمغان میآورد. تجمع این شکستخوردگان محروم همراه با توزیع غیرعادلانه غنائم، در قلب حکومت اسلامی خطر بالقوهیی را بهوجود میآورد. شهرهایی چون کوفه بهصورت مرکز تجمع چنین آوارگانی درآمد. بسیاری از اهالی آنجا غربا و اسیرانی بودند که فاتحان جنگ آنها را در میان خود قسمت کرده و بدانجا روانه ساخته بودند. ظهور این طبقه و گسترش سریع آنها تضادهای طبقاتی شدیدی را در کوفه بهوجود آورد، بهحدی که کارگزار خلیفه سوم (سعید) خطر این برخوردها را برای او نوشت. عاقبت برای حل این تضادها راهی برگزیده شد که بعدها موجب مصیبتهای بیشمار شد. مضمون این پیشنهاد چنین بود: سهم کسانی را که در خارج از شهرهای عربی مالکاند با هر کسی که بخواهد با زمینهای داخلی کشور معاوضه میکنیم.....شورشنقش ابوذر، عمار یاسر، مالک اشتر، ابنمسعود و… که همگی از طرفداران علی (ع) بودند، بهعنوان عامل ذهنی، دیگر جایی برای سکون و سکوت باقی نگذاشت. در آغاز، رفتهرفته دامنه نارضایتی مردم از طبقه حاکم و کارگزاران جبارش بالا گرفت تا مردم جمع شده و علی (ع) را از طرف خود برای اتمامحجت بهنزد خلیفه فرستادند.خلاصه سخنان علی (ع) بهاو چنین است:1 «تو کور نیستی تا ترا بینا کنند. تو نادان نیستی تا ترا دانا سازند. راه، روشن و آشکار و حدود دین، معلوم و معین است. بهترین بندگان نزد خدا امام عادلی است که خود رستگار باشد و مردم را رستگار سازد. بدترین مردم نزد خدا پیشوای ستمکاری است که گمراه باشد و مردم بد و گمراه شوند. من از پیامبر (ص) شنیدم که میگفت روز قیامت پیشوای ستمکار را میآورند، نه یاوری دارد نه عذرخواهی. من ترا از خدا و سطوت و کیفر او میترسانم. عذاب خدا سخت و دردناک است، من میترسم تو نخست پیشوای این امت باشی که کشته میشوی».جواب خلیفه وقت به علی (ع) بسیار جالب است و خلاصه آن چنین است:1 «آنچه را که گفتی بهخوبی دانستم. اما تو اگر بهجای من بودی هرگز من سرزنشت نمیکردم و بر تو عیب نمیگرفتم و ترا در مقابل مخالفانت تنها نمیگذاشتم و نمیگفتم که چرا صله رحم کردی (بخشش به اقوام) و چرا بیچارهیی را توانگر ساختی و چرا بهفلان و بهمان حکومت بخشیدی. چرا این ایراد را به عمر نمیگرفتی؟».........more21minPlay
February 25, 2020مریم رجوی- اسلام، زنان و برابری- قسمت دومفصل دوم اسلام دموكراتيكپاسخِ آرماني و سياسيدربرابر بنيادگراييدر جستجوي اسلام روشناييدر حالي كه بنيادگرايي به تهديدي جهاني تبديل شده پاسخ به اين تهديد چيست؟مسلم است كه در مقابل چنين تهديدي، بايد در جستجوي يك پاسخ كارساز آرمانيو سياسي بود. اگر درجستجوي چنين پاسخي باشيم به روشني خواهيم ديد كه پاسخ دريك كلام »اسلام دموكراتيك« است.چرا كه هيچكس نميتواند بيش از ٧٥٠ ميليون زنمسلمان يا يك و نيم ميليارد زن و مرد مسلمان را با يك الگوي غيراسلامي از بنيادگراييبرحذر بدارد. اما در اين پاسخ عنصرمركزي خود اسلام است. اما اسلام واقعي، اسلامدموكراتيك كه آنتي تز بنيادگرايي است…در نتيجه و بلافاصله اين سؤال مطرح ميشود كه حقيقت اسلام چيست؟ آيا اسلام آناست كه بنيادگرايان حاكم بر ايران ميگويند؟ يا اسلام واقعي اسلام دموكراتيك استكه بنيادگرايي و ارتجاع تحت نام اسلام را بدترين دشمن اسلام ميداند؟ آيا جنايتهاييكه رژيم آخوندي در ايران تحت نام اسلام انجام می دهد به راستي منبعث از اسلاماست؟......چند ماه بعد در تابستان خميني »ولايت فقيه » را عَلَم كرد، مجاهدين آن را قوياً رد كردند وبعد هم رفراندم قانون اساسي ولايت فقيه خميني را تحريم كردند.درسال ٦٠ وقتي خميني ميخواست لايحه قصاص را در مجلس آخوندي به تصويب برساندمجاهدين نه تنها آن را ضداسلامي، بلكه يك »لايحة ضدانساني » معرفي كردند.در تمام سالهاي بعد جنگ بين اين دو نيرو كه بر سر اسلام شاخص هاي كاملاً متضاد فلسفيو فرهنگي و تاريخي و سياسي دارند ادامه پيدا كرده است اما نكته يي كه ميخواهم در اينجا روي آن تأكيد كنم اين است كه دعوا بر سر آزادي بين اسلام دموكراتيك و بنيادگراييبه طوركاملا قانونمند به دعوا و تفاوت عميق واساسي بر سر نگرش به زن وحقوق و آزاديهاي زن راه ميبرد. كما اين كه امروز مسأله دموكراسي در هر جامعه و نظام اجتماعي يا آرماني و فكري با مسأله برابري عجين است.من معتقدم كه شاخص و معيار تمايز بين اسلام دموكراتيك و هرگونه برداشت بنيادگرايانه و استبدادي از اسلام نحوه برخورد با مسأله زن است.خوباست با نظرگاه امام علي در مورد قرآن و احكام نيز آشنا شويم. او ميگويد: »قرآن، امور حلال و حرام، واجب و مستحب، ناسخ و منسوخ، خاص و عام، و محكم و متشابه رابيان كرده است «. امام علي ادامه ميدهد كه »برخي امور در قرآن واجب شمرده شد ه انددرحاليكه اين وجوب در سنت(پيامبر) نسخ شده است و همچنين اموري در سنت واجبشمرده شده اما در قرآن ترك آن مجاز شمرده شده است. و نيز اموري در زمان خود واجببوده اند اما پس از آن زايل و منتفي شدهاند «. آيا اين بيانات صريح امام علي، مؤيد برداشتهايقشريگرايان است يا ديناميسم قرآن را ثابت ميكند........more41minPlay
February 23, 2020راه حسین- قسمت اولراه حسین ـ قسمت اولاستحاله تاریختغییر کهنگیها بهنوها، بهویژه در قلمرو اجتماعی، «که انسان موضوع آن است»، صرفاً وقتیکه بهقدر کافی کمیتها بر روی هم انباشتند، میسر میباشد. از اینرو عملاً نمیتوان در جهش اجتماعی «نقطه جوش لایتغیری قائل شد». اراده انسانهای آگاه و تدارک ذهنی انقلاب و انتقال مفاهیم ضروری بر آحاد افراد میتواند متقابلاً در هر عصری در حصول نقطه مطلوب مؤثر باشد. «همچنین از آنجا که هر انقلابی زمینه و محتوای تاریخی خود را دارد و همچنین بهدلیل پیوند ارگانیک حوادث آن»، بررسی وقایع قبل از نهضت حسینی بهمنظور نتیجهگیری و تحلیل همهجانبه از جنبش امام (ع) ضروری است. «به این ترتیب عملکرد رشد تضادهای اجتماعی آن دوران را که بهچنان استحاله تاریخی انجامیدند مختصراً مطالعه میکنیم».نظم نوپیش از اسلام عصبیتهای قومی در حادترین اشکال خود بر همه اقوام عرب حاکم بود و ازاینرو تضادهای وحشتناک بیشماری بین آنها جریان داشت. در چنین زمینهیی از جهالتها و تشتت آرا که سالیان دراز قدمت داشت، پیامبر اکرم (ص) بر اساس توحید شالوده یک اجتماع مترقی را تحت لوای حاکمیت اعتقادات اسلامی بنا نهاد. ولی این بدان معنا نیست که «خصلتهای جاهلی» بهویژه در عناصر تشکیلدهنده نظام پیشین در چنین مدت محدودی بهکلی ریشهکن شده باشد. «چه، این امر مطلقاً تدریجی است و به پروژه بیپایان حل تضادهای درونی انسان مربوط میشود»....وداع با پیامبرپیامبر اسلام (ص) در حالیکه «اهل بیت» و «کتاب خدا» را که از جاهلیت آلودگییی همراه نداشتند، بهنشانی خود در میان امتش میگذاشت، با آنها وداع نمود و درگذشت. با اختتام وحی که دیگر حرکتی از خارج القا نمیشد، از این پس طی «راه» بالتمام به آگاهی و اراده انسان وابسته میشود. موجودی که به تعبیر قرآن پس از ارتحالات گوناگون، بهمقام جانشینی خدا در زمین (خلیفةالله) رسیده و با «اختیار» و «امانت» نگاهدار الهی شده بود تا اراده و نور خدا بهدست او «اتمام گردد». مسافری که بارها ارابهاش را تازیانه وحی در راه کمال جهش داده بود، اکنون بهمنزلی رسید که باید زمام امور را بهاتکای آگاهی و ارادهاش شخصاً عهدهدار شده و پیش راند.خلافتاز تاریخ خلافت بیش و کم همه مطلعیم. نکته قابلتوجه اینکه تحلیل حوادث پس از رحلت پیامبر (ص) مبین این حقیقت است که شیوههای دقیق و صحیحی برای حل تضادهای موجود بهکار گرفته نشده است.از جمله در زمان خلیفه اول میبینیم برخی از طوایف که اسلام ایشان را از بند شیوخ و امیران فاسد و روابط ظالمانه آسوده کرده بود، دوباره بهخصلتهای جاهلی عودت کرده و از اطاعت حکومت مرکزی سرپیچی میکنند. ابیبکر میکوشد تا با لشکرکشی آنها را وادار بهاطاعت کند.گرچه بهاین ترتیب کار مخالفتهای داخلی در زمان خلیفه اول خاتمه یافت، اما بعدها این تضادهای لاینحل مجدداً با قوتی صدچندان سرباز کردند و فتنهها آغاز شد...جاهلیت و اشرافیت جدیداطرافیان نزدیک پیامبر (ص) که در راه اسلام متحمل زحمات بسیار شده بودند (تشکیل قشر صحابه را داده و در نزد مردم دارای یکنوع برتری طبیعی بودند)، لیکن در زمان حیات پیامبر (ص) اینان هیچگونه امتیاز مادی نسبت بهدیگران نداشتند. پس از رحلت پیامبر (ص) برخی از صحابه، در کشمکش بین ایدئولوژی اسلامی و بقایای ناخالصیهای عصر جاهلیت، مغلوب نیروهای کهنه شدند و از همین جا نطفه بسی مصیبتها بسته شد. آنها آزمندانه بهصورت طفیلیهایی درآمدند که هنرشان میراثخواری قهرمانیهای گذشته بود. خلاصه بیسر و صدا، برتریطلبی و اشرافیتی بهوجود آمد که اساس آن نزدیکی با پیغمبر بود و از این رهگذر و از آنجا که در قرآن نام مهاجرین بیش از انصار ذکر شده! حکومت خاص قریش و مشورت حق انصار گردید...شوراعمر، خلیفه دوم، با قدرت تمام وظایف خود را انجام میداد. سختگیری وی، بهویژه در مورد کارگزاران و فرماندارانش، مشهور است. هم در آغاز کار و هم بههنگام عزل کارگزارانش، از دارایی آنها صورت میگرفت، اگر در پایان تفاوتی کرده بود مازاد را قسمت میکرد و بخشی از آن را بهبیتالمال بازمیگرداند. وی احکام و حدود را بهشدت و حتی در مورد خانوادهاش بلااستثنا اجرا میکرد. ولی مشی اقتصادی عمر چنان بود که ثروتمندی و مالاندوزی نیز بهنحوی در آن مجاز بود. چنانکه خود در اواخر عمر گفته بود: «اگر در آغاز کار چنان بینا بودم که در پایان آن هستم، زیادی مال توانگران را میگرفتم و بهمستمندان میدادم». توضیح اینکه رسول خدا (ص) بر پایه مساوات عمل میکرد و لذا علی (ع) در برابر نظر عثمان معتقد بود که باید بههمان شیوه که مالاندوزی را مجاز نمیدانست عمل شود.نکته دیگری که در بررسی دوران عمر حائز اهمیت است عدم عزل و تغییر فرماندارانی چون معاویه و عمروعاص است. گرچه ایشان از عمر بسیار حساب میبردند، لیکن این مانع نبود که در ورای رویهکاری و ظاهرسازی وسیع خود بهآنچه میخواهند نپردازند. ابنخلدون با لحن دفاعآمیز، زندگیاشرافی و پرزرق و برق معاویه را چنین توجیه میکند........more25minPlay
February 23, 2020مریم رجوی- اسلام، زنان و برابری- قسمت اولبنيادگرايي و زنان – قسمت اولزمينة ظهور بنيادگراييايران كشوري است با وسعتي سه برابر فرانسه و جمعيتي حدود ٧٠ ميليون، كشوري با٩٨ درصد مسلمان و اكثريت شيعه. ولي آنچه موقعيت ايران را برجسته می كند قبل ازهر چيز تأثيرگذاري فرهنگي و سياسي آن در جهان اسلام ميباشد. چرا كه ايران نقشتعيين كننده و يگانه يي در شكل گيري تمدن اسلامي در سدههاي اولية ظهور اسلام داشتهو همواره در سمت گيريهاي سياسي و اجتماعي و فرهنگي جهان اسلام اثرگذار بودهاست.بي جهت نيست كه رژيم آخوندي رسماً از ايران به عنوان ام القُراي اسلامي نام ميبرد.محمدجواد لاريجاني، از نظريه پردازان ولايت فقيه، تصريح ميكند: »ما موقعيت بسياربزرگي در جهان اسلام داريم. هيچ كشوري جز ايران نميتواند جهان اسلام را رهبريكند. اين يك موقعيت تاريخي است....آرزوي به دست آوردن »رهبري جهان اسلام «، همان توسعه طلبي ارتجاعي و روياي احياامپراطوري و خلافت قرون وسطايي تحت نام اسلام در جهان است كه يكي از اجزا تفكربنيادگرايي محسوب ميشود....در يك نگاه تاريخي سابقة قشري گري و تحجر و برداشت هاي انحرافي از اسلام به ١٤٠٠ سالقبل يعني به چند دهه بعد از ظهور اسلام برميگردد و در تاريخ معاصر و قرن بيستم هم،جريانهاي بنيادگرا در نقاط مختلف جهان اسلام ظهور كرده اند. البته به صورت جريانهايمنزوي و ضعيف بوده اند. ولي بنيادگرايي اسلامي كه امروز ما از آن صحبت ميكنيم باروي كار آمدن خميني در سال ٥٧ در ايران به وجود آمد و به اتكا يك حاكميت سياسيآنهم در كشوري به اهميت و بزرگي ايران، شروع به اثرگذاري در سطح منطقه و در كلجهان نمود. بنا بر اين اگر چه اين پديده از قبل آثار و جريانها و تشكلهايي داشته اما مثلوضعيت كنوني كه ناشي از روي كارآمدن خميني از ٢٥ سال پيش است، نبوده است...بنياد گرايي و زن ستيزي در عمل سياسي و اجتماعيقوانين نظام آخوندها، زن را از ریاست جمهوري و رهبري و قضاوت محروم ميكند. قوانينموضوعة اين رژيم هم آكنده از زن ستيزي و تبعيض جنسي است...در نظرگاهها و احكام اسلامي تصريح شده كه زن مالك تمامي بضاعت و جسم خويشاست. اما مرتجعان، در زير پوشش تقدس خانواده، مرد را مالك جسم و جان زن ميدانندو زن را به بردة مرد تبديل ميكنند. اين ديدگاه در ايران به صورت قانون اجرا ميشود. ازاين رو قانون مدني رژيم رياست خانواده را از خصايص شوهر میداند و در زمينة مسكن،طلاق ، شغل، تابعيت، تحصيل و مسافرت، زن را به مرد مشروط كرده است.....صدور بنيادگرايي و گسترش زن ستيزيبنيادگرايي كه به اقتضاي سرشت خود در داخل مرزها محدود نمي ماند، در پيشروي خود بهكشورهاي ديگر نيز زن ستيزي را گسترش ميدهد.آخوندها از جنون ضد زن، براي صدور ارتجاع و تروريسم به ساير كشورها استفاده ميكنند.آنها به نيروهاي سرخورده و ناآگاه ساير كشورها چنين القا ميكنند كه بي بند و باري جنسي،هدف نهايي دموكراسي هاست و همة بدبختيها ناشي از اين است كه پاي موجود شوم وفتنه گري به نام زن به صحنة جامعه باز شده است. در چنين جوي، با نشان دادن عكس زنانبي حجاب به مشتي متعصب، درآنها كينه ايجاد ميكنند و زمينة ترور زنان كارمند و خبرنگاررا فراهم ميسازند....صدور بنيادگرايي و گسترش زن ستيزي را از سه جهت ميتوان مورد توجه قرار داد:اول اين كه صدور وگسترش بنيادگرایی اسلامي مبتني بر حاكميت بنيادگرايي در ايران استو رژيم ايران از روز نخست هيچوقت پنهان نكرده كه استقرار حكومت جهاني اسلام يكهدف استراتژيك براي اين رژيم است. خاتمي، رئيس جمهور سابق رژيم، گفته است: دراستراتژي حفظ انقلاب اسلامي ما بايد به »بَسط » نگاه كنيم و نه به »حفظ .«دوم اين كه بنيادگرايي اسلامي با دنياي معاصر سازگاري ندارد، لذا در هر شرايطي بقايخودش را در تهاجم و گسترش به ساير كشورها جستجو ميكند. به همين خاطر بود كهخميني ٨سال بر ادامة جنگ با عراق اصرار كرد و ميگفت »جنگ ماية حيات « و »صلحدفن اسلام « است.اما سومين جنبه يي كه بايد در امر صدور بنيادگرايي مد نظر داشت زمينه ها و بسترهاي مناسب رشد آن در دهه هاي اخير است. دو عامل بسيار مهم در اين زمينه، يكي فروريختن اتحاد شوروي سابق است و ديگري پايان ناسيوناليسم عرب بر اثر بحران و جنگ كويت.......more28minPlay
February 05, 2020نبردی برای همه_خاطرات متین کریم_قسمت یازدهم ـ محاکمهیک روز من را صدا زدند و گفتند برای رفتن به دادگاه به دفتر بند مراجعه کنم، یکی دیگر از زندانیان بند پایین هم بود، که او را هم برای محاکمه صدا کرده بودند. وقتی به دادگاه رفتیم هیچ چیزی از آن به دادگاه شباهت نداشت از وکیل که به طور مطلق خبری نبود، چنین انتظاری هم البته از دستگاه قضایی خمینی نداشتیم. یعنی با الگوی قرون وسطائی که در آن قاضی همه کاره است از پیش آشنا بودم. اما این یکی دیگه خیلی فرق میکرد نه فقط وکیل نداشت هیچ چیز دیگری هم نداشت ، مرا به اتاقی بردند و در حالی که چشم بند داشتم دادگاه شروع شد من نمیدیدم ولی به نظر میرسید بجز مردی که او را حاجی خطاب میکردند کس دیگری در اتاق نبود، شاید همان مردی که من را به داخل اتاق بود هم حضور داشت. از پرونده هم خبری نبود به عنوان پرونده ابتدا چند خط برایم خواند که شامل اسم و مشخصاتم بود و بعد هم تمام چیزهایی را که طی دو سال گذشته بود در یک جمله تایید کرد و گفت: بجرم این که اقوامت مجاهد بوده اند و بعد هم می خواستی برای درمان بیماریت به خارجه و دیار غرب بروی با تخفیف و بخششهای خاصی که از سوی نظام جمهوری اسلامی به شما اعطا می شود به دو سال زندان تعلیقی محکوم می شوی در ادامه حرفش با تمسخر گفت: البته این حکم می تواند بعدا عوض شود فعلا این را داشته باش تا بعد. آخرش هم بدون اینکه بگوید دفاعی از خودت داری یا نه گفت: برو بیرون.این تمام محاکمه ای بود که انجام شد و تا وقتی که از آن خارج نشدم نفهمیده بودم دادگاه همین بوده است. فکر میکردم زمینه و پیشینه ای برای دادگاه است که هدفش مثلا تنظیم پرونده یا تفهیم اتهام است ، چون حکم زندان من پیشتر داده شده بود. بعد از آنکه من برگشتم آن زندانی دیگر را صدا زدند و محاکمه او هم بیشتر از محاکمه من طول نکشید وقتی برگشت برخلاف من که هنوز از محتوای آن دادگاه گیج بودم خیلی سرحال و خوشحال بود، صحبت کردن در آن راهرو بخصوص که چشم بسته بودیم و نمی دانستیم کسانی ما را می بینند یا نه ریسک زیادی داشت با این حال به آهستگی از او پرسیدم چه شد؟ در جوابم گفت: قاضی چیزی به من نگفت ولی فکر میکنم حتما اعدام است. اسمش را پرسیدم که آهسته گفت و من درست نشنیدم و نتوانستم سئوالم را تکرار کنم چون در همان لحظه صدایمان زدند که به بند برویم باور و پذیرش این که آن دوست و هم رزم هرکی باشد اعدام شود و من آزاد شوم دشوار بود چون کهکشانی از یاران و هم زنجیران شهیدم را در مقابل چشمانم قرار میداد. در میان یارانی که سالهای زندان را در کنارشان سپری کردم نازلی شیخ ابراهیمی و اکرم جمشیدی هر دو در زیر شکنجه جان باختند. طاهره محمدی، رضیه آیت الله زاده شیرازی، مریم علایی، فریبا عمومی و مینا ایزدی در سالهای بعد تیرباران یا حلق آویز شدند. سودابه محمد طاهر، شهلا کتابی و مهناز صمدی هرسه اینک درمیان ما هستند رامک و نازنین و پروین هم از هم زنجیرانی بودند که هنوز از سرنوشتشان بیخبرم......more31minPlay
February 04, 2020نبردی برای همه_خاطرات متین کریم_قسمت دهم ـ فاطمهنبردی برای همهفاطمهزمانی که در بند عمومی بودم یک روز دختری را آوردند که اسم او فاطمه بود. بهطور رسمی گفتن او از مجاهدین است و پدرش او را تحول دادستانی داده است، پدرش از مزدوران رژیم و حزب اللهی بود من هیچ وقت پدرش را ندیده بودم ولی همواره تصور میکردم احتمالاً باید به یک حیوان درنده بیشتر شباهت داشته باشد تا به یک انسان.بعد از ساعاتی که از حضور فاطمه در بند میگذشت از حرفهایی که میزد متوجه شدیم که تعادل روانی خود را از دست داده است، همینطور که در اتاق نشسته بود ناگهان بلند میشد و رو به هر طرفی که بود بهحالتی شبیه نماز میایستاد و پیدرپی سجده میکرد، یا ناگهان شروع به سخنرانی میکرد اما گاهی اوقات حالتش طبیعی بود و میشد با او صحبت کرد.یک بار که در وضعیت متعادلی بود از او پرسیدم چه شده و با تو چکار کردهاند؟فاطمه گفت چیز زیادی نمیدانم ولی تا جای که یادم هست بعد از آن که یک روز بعد از بازجویی و شکنجه، با یک وسیله خیلی سنگین به سرم ضربه زدند دیگر خیلی چیزها را به یاد نمیآورم. وقتی فاطمه تعادل روانیش را از دست میداد وضعیت بسیار دردناکی پیدا میکرد، گاهی چنان سردردهای وحشتناکی میگرفت که برایش غیر قابلتحمل بود و از شدت درد به مدت طولانی گریه میکرد. گاهی هم هذیان میگفت و حرفهای عجیبی میزد که وضعیتش را بهصورت یک آزار دائمی برای سایر زندانیان درآورده بود. در عینحال که چنین وضعیتی داشت و خود آنها بهتر میدانستند با یک فرد طبیعی مواجه نیستند، باز هم او را به بازجویی می بردند و زیر ضرب شلاق و شکنجه میگرفتند.یک بار او را به بازجویی بردند و برگرداندند و روز بعد دوباره صدایش زدند، وقتی برگشت از ظاهرش معلوم بود حسابی او را زدهاند. در فرصتی که قدری اوضاعش بهتر شده بود پشتش را نشانم داد که کابل زده بودند و تماماً آش و لاش شده بود.آن روز فاطمه گفت بر اساس حکم شرعی که قاضی حاکم شرع داده باید روزانه ۴۰ضربه شلاق به من بزنند، گفتم آخر برای چی؟ گفت باید از خودشان بپرسید.هیچکس نتوانست بفهمد به چه جرمی فاطمه را هر روز میزنند. این سؤال که برای هر انسانی در هر محیط و تحت هر قانونی طبیعی است در زندانهای رژیم آخوندها زائد است زیرا در آنجا زندانبانان و بازجویان باید کینه هایشان را روی زندانیان تخلیه کنند، چون در این نظام و رژیم و بهخصوص در زندانهایش مجرمان واقعی جز خود زندانبانان و بازجوها نیستند. در آنجا همه چیز وارونه است، کسی که زندانی شد دیگر اختیار مرگ و زندگیش در دست بازجو و شکنجهگر است، این عامترین قانون قضایی در رژیم ضدبشری آخوندها است. در زندانها هم البته این جنایتکاران دو جناح بودند، گروهی از بازجوها بودند که از همین جناح خاتمی و معتقد به کار قانونی و مدعی بودند که ما خودسرانه شلاق نمیزنیم بلکه بر اساس حکم قاضی عمل میکنیم. بعدها یکی از نزدیکان خاتمی که در گذشته بازجو و شکنجهگر بود طی مصاحبهیی گفت: زمانی که ما در زندانها کار میکردیم هرگز بدون وضو به اتاق بازجویی نمیرفتیم، آنها برای شلاق زدن، حکم یا برگهای میگرفتند که حاکم شرع در آن برگه تعداد معین شلاق را تجویز کرده بود، اما برچه اساسی و بعد از کدام محاکمه معلوم نبود........more33minPlay
FAQs about کتابخانه:How many episodes does کتابخانه have?The podcast currently has 428 episodes available.