كتيبه

كتيبه

By Hossein AbbasiArtsBooks
Download on the App Store

كتيبه episodes

  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ بیست و یکم

    سعید نفیسی به نقل از مجمل فصیحی حوادث مهم دوران غزنویان را سال به سال به طور خلاصه نقل می کند.

    نثر ساده و روانی دارد ولی محتوای آن با آنچه در تاریخ بیهقی می بینیم تفاوتهای بزرگی دارد. داستان سرایی در مورد فضائل و کرامات شاهان پیشین شروع شده است. در مورد عمق ایمان اعتقاد محمود غزنوی سخن گفته می شود و نیز از کرامات عرفای آن دوران.

    در میان حوادث، اشاره می شود به نزاع بین بونصر مشکان و حسنک که حسنک به فرمان امیر محمود به خانۀ بونصر می رود.

    از اینکه در این قطعۀ کوتاه یادی می شود از درگذشت ایاز، غلام محبوب سلطان محمود، می توان به اهمیت او، پی برد.

    23 min
  • داراب نامه- قطعۀ شصتم

    ناهید می فهمد که پسری که به دربار شوهرش فیروزشاه آمده است، و اکنون به جرم تعبیر خواب بدی که فیروزشاه دیده، در زندان است، اسکندر پسر او است.

    او را پنهان از دید فیروزشاه از زندان در می آورد و به سرای خود می برد.

    روزی فیروز شاه به سرای او می آید و اسکندر را می بیند. ناهید را می زند و زخمی می کند و اسکندر را به زندان می برد و به غلامی دستور می دهد که او را در دریا اندازد.

    ناهید با کنیزان و غلامانش وانمود چنین وانمود می کنند که ناهید مرده است. او را در تابوت به دخمه می برند. غلامی هم که مامور کشتن اسکندر بوده، او را به نزد ناهید می برد.

    همه به روم به نزد فیلقوس، پدر ناهید، می روند. فیلقوس تمام ماجرا را می شنود و می فهمد که اسکندر نوۀ او است.

    29 min
  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ بیستم

    در ابتدای این قطعه شرح برخی وزرای کمتر مشهور غزنویان به نقل از آثارالوزرا آورده می شود.

    بعد سعید نفیسی به نقل از کتاب نسایم الاسحار من لطایم الاخبار نوشتۀ ناصرالدین بن عمده الملک به سال 725 هجری همان سرگذشت وزرای غزنویان را نقل می کند که قبلاً از آثارالوزرا نقل شد.

    روشن است که این دو کتاب مرجع واحدی داشته اند که همان متن مقامات بونصر مشکان نوشتۀ بیهقی است. ولی این کتاب دوم به متن اصلی وفادار نبوده و متن را تغییر داده و به زبان ادبی عصر خود که زبانی بسیار پیچیده است، نوشته است.

    مقایسۀ این دو نثر برای شناخت تفاوتهای زبانی دو عصر بسیار مفید است.

    36 min
  • داراب نامه- قطعۀ پنجاه و نهم

    اسکندر در سرزمین فیروز شاه و ناهید، که مادرش است، به تعبیر خواب مشغول است.

    فیروز شاه خوابی سهمناک می بیند. موبدان دربار را خبر می کند تا خوابش را تعبیر کنند. آنها سر باز می زنند. از درباریان یکی به شاه می گوید که کودکی معبر در شهر هست که خواب ها را درست تعبیر می کند.

    اسکندر را به دربار می برند. برای آزمودن اسکندر، چند تن از درباریان خوابهایشان را می گویند و اسکندر به درستی تعبیر می کند.

    ناهید خبر می شود که پسرکی آمده است و خواب را تعبیر می کند. ناهید که نشانی ها را می شنود حدس می زند که او پسرش است. با دایه اش در پنجره ای می نشیند و گوش می دهد.

    اسکندر خواب فیروز شاه را تعبیر می کند. شخصی خواهد آمد ومُلک فیلقوس و او را خوهد گرفت و شاه و فیلقوس و ناهید را خواهد کشت و به پادشاهی خواهد نشست.

    شاه فرمان می دهد که اسکندر را چوب بزنند و به زندان بیندازند. ناهید چون نالۀ اسکندر را می شنود می فهمد که او پسرش است.

    29 min
  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ نوزدهم

    قطعاتی دیگر از آثارالوزرا به نقل از مقامات ابونصر مشکان آورده شده است.

    در ابتدا داستان به وزارت رسیدن حسنک گفته می شود. حسنک از مقربان درگاه امیر محمود است. بسیار متمول است. نیشابور را از دست عمال خواجه احمد حسن گرفته است و نواب او آن را اداره می کنند. به عنوان امیر الحاج به مکه رفته است و در بازگشت خلعت امیر مصر را که از باطنیان بود گرفته است.

    داستانی روایت می شود از دیدار امیر محمود و حسنک با زاهدی از فرقۀ گرامیان. حسنک فریب زاهد را برای محمود باز می نماید.

    بعد گفته می شود که امیر محمود از بونصر مشورت می خواهد در باب کنار گذاشتن وزیر خواجه احمد حسن و منصوب نمودن وزیری دیگر. بونصر با درباریان مشورت می کند و فهرستی به امیر می دهد. حسنک در انتهای فهرست است. او جوان است ولی به محمود بسیار نزدیک است. وزارت به او داده می شود و پشیمانی حاصل می شود. بعد از مرگ محمود، امیر محمد حسنک را به وزارت منصوب می کند. حسنک در دوران امیر مسعود به دار آویخته می شود.

    در انتها داستان نخستین وزیر امیر محمود، ابوالعباس اسفراینی، گفته می شود که به دلایل مختلف امیر از او رنجیده می شود و او را محبوس می کند و به قتل می رساند.


    26 min
  • داراب نامه- قطعۀ پنجاه و هشتم

    اسکندر شاگرد دبیری در دیوان فیروزشاه است. روزی دبیر بیمار می شود و او را به دیوان می فرستد. دبیران از او می خواهند که خطی بنویسد و حسابی بکند. همگان از کار او در عجب می مانند. از حسادت او را بیکار می کنند.

    اسکندر اسطرلابی می خرد و در بازار به تعبیر خواب مشغول می شود. مردم او را به سخره می گیرند. وقتی خواب کسی را تعبیر می کند. آن مرد عصبانی می شود و بساط او را به هم می زند. تعبیر او درست بر می آید.

    مردی ماهیگیر خوابی به او می گوید و اسکندر به او می گوید که از آب چیزی نصیبت خواهد شد. باید نیمی را به من بدهی. مرد در آب خراج شهر خروس را که مامور شاه در میان آب بسته بود می یابد. به اسکندر چیزی نمی گوید و چیزی به او نمی دهد.

    24 min
  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ هجدهم

    امیر مسعود که بر تخت می نشیند، فرمان می دهد که خواجه احمد حسن را از قلعه ای که در آن زندانی است به بلخ بیاورند و به او پیشنهاد وزارت میدهد. احمد حسن در ابتدا نمی پذیرد. بعد که امیر اصرار می کند، می گوید که شرایطی دارد که اگر امیر آنها را بپذیرد، وزارت را قبول خواهد کرد.

    قرار می شود که خواجه احمد "مواضعه" بنویسد، یعنی شرایط خود را مکتوب کند، و امیر به خط خود به آنها جواب دهد.

    درخواستهایی که در این مواضعه نوشته شده است جالب توجه هستند. به نظر می رسد که خواجه علاوه بر اینکه استقلال رای می خواهد، نگران دسیسه چینی درباریان است که دربارۀ او بدگویی نکنند و نظر امیر را نسبت به او بد نکنند، کاری که در دوران وزارت امیر محمود با او شده بود.

    متن مواضعه و سوگند نامه ای که نوشته شده است، نکات بسیاری را در باب حکومت داری نشان می دهد.

    اینکه امیر برای انتخاب وزیر باید تن به شرایط او بدهد، به خودی خود نکته ای است درخور توجه.

    28 min
  • داراب نامه- قطعۀ پنجاه و هفتم

    پسر داراب از ناهید در نزد پیرزنی بزرگ می شود. وقتی به سن چهار سالگی می رسد پیرزن به نزد حکیم ارسطاطالیس می رود و از او می پرسد که با پسر چه کند . حکیم می گوید او را به نزد من بیاور. پسر سالها در نزد حکیم می ماند و تمامی علوم و حکمتها را از او می آموزد.

    روزی فیلقوس خوابی عجیب می بیند و به دنبال حکیم می فرستد تا بیاید و خواب او را تعبیر کند. حکیم شاگردش را می فرستد و او خواب را تعبیر می کند. فیلقوس از حکیم می خواهد که پسر را که در واقع نوۀ او است نزد او بگذارد.

    پسر در کاخ فیلقوس می ماند. دختر فیلقوس که خالۀ پسر است بر او عاشق می شود. فیلقوس که این را می فهمد دختر را می کشد. پسر فرار می کند و به همراه پیرزن به شهر قنواط که سرزمین فیروز شاه است می رود و در آنجا شاگرد دبیری در دیوان شاه می شود. دبیر چون پسر و پیرزن از سوی اسکندریه آمده اند، او را اسکندر می نامد. اسکندر نمی داند که شاه مادرش ناهید را به زنی گرفته است.از سوی دیگر، در ایران، داراب پس از سالها حکمرانی می میرد و پسرش داراب کوچک به تخت می نشیند. کسی خبر ندارد که او برادری دارد.

    25 min
  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ هفدهم

    ادامۀ ماجرای فروگرفتن احمد حسن، وزیر امیر محمود، گفته می شود.

    امیر محمود دو تن از دشمنان احمد حسن را فرا می خواند و آنها را مامور می کند که او را به قلعه ای ببرند و زندانی کنند و اموالش را مصادره کنند.

    از سوی دیگر، امیر محمود که از دوران کودکی با احمد حسن بوده است نمی خواهد به جان او آسیبی برسد. در فرمانهایش به ماموران دستور می دهد که بر احمد حسن سخت بگیرند ولی پوشیده به آنها می گوید که نباید به او آسیبی بزنند.

    بونصر مشکان هم از این قصد امیر آگاه است و به احمد حسن اطمینان می دهد که جان او در امان است.

    دشمان هم مدام در حال دسیسه هستند تا او را بد نام کنند و جانش را بستانند.

    روابط درباریان و امیر و وزیر روابطی بسیار پیچیده است. هر کس باید حدس بزند که مقصود واقعی دیگری از کاری که می کند و حرفی که می زند چیست.

    26 min
  • داراب نامه- قطعۀ پنجاه و ششم

    این قطعه آغاز زندگانی اسکندر است.

    داراب از فیلقوس دخترش ناهید را به زنی می خواهد. فیلقوس پس از تردید بسیار دختر را به او می دهد. دختر را به نزد داراب می برند. روز بعد داراب متوجه می شود که دهان دختر بوی بد می دهد. او را به نزد خانواده اش باز می فرستد.

    پس از چند ماه، دختر متوجه می شود که باردار است. با مادر خود در میان می گذارد. وقتی که زمان حمل نزدیک می شود، مادرش او را به همراه ندیمه ای به کوهی می فرستد که ارسطاطالیس حکیم در آن در صومعه ای به عبادت مشغول است، تا در خیمه ای در مقابل صومعه بچه را به دنیا بیاورد و او را همانجا بگذارد به این امید که حکیم او را ببیند و نگاهداری کند. این کار را می کنند. بزی که متعلق به پیرزنی است، هر روز به نزد بچه می رود و او را شیر می دهد. پیرزن که از این اتفاق آگاه می شود، به فرمان حکیم بچه را با خود به خانه می برد و بزرگ می کند.

    23 min

About كتيبه

From the publisher's feed

حسين عباسي هستم