كتيبه

كتيبه

By Hossein AbbasiArtsBooks
Download on the App Store

كتيبه episodes

  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ سی و یکم

    داستانهایی از غزنویان به نقل از سیاست نامه ذکر می شود.

    در ابتدا داستانی از خوارزمشاه در زمان محمود نقل می شوددر بارۀ نحوۀ مصرف مال. بعد داستان بازرگانی گفته می شود که از مسعود، پسر محمود پولی طلب دارد و نمی تواند پس بگیرد و محمود با پسرش با قاطعیت برخورد می کند.

    بعد داستان برآمدن آلپتگین گفته می شود که بردۀ سامانیان بود و به امیری رسید و قوام حکومت سامانیان بود. وقتی که نوح بن نصر می میرد، سران سامانی از او نظر می خواهند که برادرش بر تخت بنشیند یا پسرش را. او با برادر موافق است چرا که پسر نوح خردسال است. ولی پسر نوح را به تخت می نشانند و این آغاز اختلاف او با سامانیان می شود. در نهایت، این اختلاف به جایی می رسد که امیر سامانی قصد جان آلپتگین می کند و آلپتگین از سرزمینهای سامانیان خارج می شود.

    برخی از اسامی و تاریخ ها با آنچه در تواریخ دیگر هست تفاوتهایی دارد.

    30 min
  • داراب نامه- قطعۀ هفتادم

    بوران دخت با گروهی از مردانش وارد حلب شده اند و قصد فتح آن را دارند. جنگ در می گیرد و مردمان به او هجوم می آورند و از بام خانه ها بر او سنگ و کلوخ می زنند. بوران دخت و یارانش در مدرسه ای پناه می گیرند.

    لشکر بوران دخت به در دروازه می آیند و نام او را فریاد می زنند. بوران دخت خود را در دروازه می رساند و دروازه را باز می کند. حلب به دست لشکریان بوران دخت می افتد. گناه مردمان حلب را می بخشد و به آنها می گوید که جان و مال خود را بردارند و از شهر بروند.

    کاروان خزینه های اسکندر که به سمت حلب می آید، به دست بوران دخت می افتد و او را ثروتمند می کند. او گوش و بینی قارن و وزیرش را می برد و آنها را با نامه ای به سمت اسکندر می فرستد و اعلام پیروزی بر حلب می کند.

    21 min
  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ سی ام

    داستانی نقل می شود از سیاست نامه. محمود از اینکه خلیفۀ عباسی به او فقط یک لقب، یمین الدوله، داده است و برخی خانان ترکستان را چند لقب داده است ناراضی است.

    زنی دانشمند و زیرک در دربار است و به او می گوید که می تواند عهد نامۀ خلیفه به خان سمرقند را بدزدد و برای محمود بیاورد. زن در قالب زن بازرگانی که شویش مرده است به سمرقند می رود و با خاتون سمرقند دوست می شود و در نهایت عهدنامه خلیفه را از او می گیرد و به غزنین می آورد. محمود از آن استفاده می کند و از خلیفه لقب امین المله می گیرد.

    24 min
  • داراب نامه- قطعۀ شصت و نهم

    بوران دخت به نزدیکی حلب رسیده است و قصد دارد حلب را بگیرد و از آن به عنوان پایگاهی برای حمله به روم استفاده کند.

    از میان سربازانش صد و پنجاه مرد را بر می گزیند و در نزدیکی بارۀ حلب اردو می زند.

    امیر حلب، قارن، جاسوسی می فرستد تا خبر بیارد. بعد وزیرش را می فرستد. بوران دخت خود را از کسان بوران دخت معرفی می کند که به روم می روند.

    بعد خود قارن به دیدار او می رود. بوران دخت قارن را می گیرد و خود و سپاهیانش لباسهای آنها را می پوشند و وارد حلب می شوند. در حلب جنگ آغاز می شود.

    15 min
  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ بیست و نهم

    در این قطعه هم داستانهایی در وصف حکمرانی سلطان محمود از سیاستنامه نقل می شود که به نظر می رسد از نوع پند و حکمت است تا تاریخ واقعی.

    از جمله داستانی نقل می شود که مردی به شکایت نزد محمود می آید و می گوید که زر در کیسۀ سر بسته به قاضی به امانت دادم و چون پس گرفتم در آن نقره یافتم. محمود ترفندی می کند و بهترین رفوگر شهر را پیدا می کند و از او می شنود که قاضی کیسه ای برای رفو کردن به او داده است.

    16 min
  • داراب نامه- قطعۀ شصت و هشتم

    اسکند بر سپاه بوران دخت غلبه کرده است و عملاً شاه ایران شده است. بوران دخت با چند هزار سپاه در چهار دیواری پناه گرفته است. اسکندر دو امیر بزرگ را با ده هزار مرد می فرستد تا بوران دخت را بگبرند. بوران دخت سپاه خود را برای کمین گرفتن می فرستد.

    سپاه کسی را می فرستد که به بوران دخت پیغام اسکندر را بدهد که برای جنگ نیامده اند و با او دشمنی دارند. بوران دخت نمی پذیرد و حمله می کند . سپاهیان در کمین نشسته هم حمله می کنند و سپاه اسکندر را در هم می شکنند.

    بوران دخت سر یکی از امیران را بر گردن امیر دیگر می آویزد و گوش و بینی او را می برد و به نزد اسکندر می فرستد.

    اسکندر سپاه آماده می کند و برای جنگ به راه می افتد. بوران دخت بر او شبیخون می زند. اسکندر می گریزد و بعد سپاه خود را جمع می کند و با بزرگان تدبیر می کند که چه کند.

    بوران دخت که می داند نمی تواند با سپاه اسکندر روبرو شود، به سمت حلب که شهری مستحکم در مرز ایران و روم است به راه می افتد تا آنجا را تصرف کند و پایگاه خود سازد.

    28 min
  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ بیست و هشتم

    در این قطعه داستانهایی از زنداگی محمود به نقل از سیاست نامه خواجه نظام الملک طوسی نقل می شود.

    حکایت شراب خواری محمود با ندیمان از جمله سپهسالار علی نوشتگین و حد خوردن علی از محتسب، گفت و گوی محمود با وزیرش در بارۀ زشت رو بودن محمود، و حکایت دزدان بیابان که با حیلۀ محمود با زهر مسموم شدند، ذکر می شوند و از هر کدام نکته ای یا چندی استخراج می شود.

    اضافاتی که نظام الملک به این داستانها افزوده است نشان می دهد که چگونه روایات مربوط به محمود بعدها در هر دوره ای با شاخ و برگی که مناسب آن دوران باشد، آمیخته شده است و از آن برای مقاصد سیاسی یا خلق حکایات اخلاقی استفاده شده است.

    مثلاً در داستان دزدان بیابان، خواجه نظام الملک پیش از آنکه به داستان بپردازد، از زبان محمود در باب فسادهای آل بویه که پشتیبان "زنادقه و بواطنه" هستند سخن می گوید و اضافه می کند که محمود ترکان و خراسانیان را که "مسلمان و پاک دین و متقی" و "پاکیزه دین و یا حنفی و یا شافعی اند" را بر عراقیان غلبه داده است.

    این سخنان دغدغۀ اصلی خواجه در دوران وزارتش را نشان می دهد، و نه الزاماً نظر محمود غزنوی را.

    30 min
  • داراب نامه- قطعۀ شصت و هفتم

    داراب بن داراب در جنگ با اسکندر کشته شده است. از او دختری مانده است بوران دخت نام، و به روایت دیگر روشنک، که در "هژده سالگی صورت سیاوخش و فر هوشنگ داشت و در قوت و دلاوری به اسفندیار می ماند، اما بر لب خط سبزی داشت چنانک هر که وی را بدیدی پنداشتی که او مرد است، و گرز دویست و پنجاه من کار فرمودی"

    داراب پیش از مرگش از اسکندر خواسته بود که دختر او را به زنی بگیرد.

    وقتی که خبر مرگ داراب به بوران دخت می رسد، "عالم روشن بر چشم او سیاه" می شود. و سوگند می خورد که داد او را از اسکندر بگیرد.

    سپاهی بزرگ گرد می آورد و به جنگ اسکندر می رود. در جنگ شکست می خورد و با تنی چند از یارانش می گریزد و به یک چهار دیواری پناه می برد. چند هزار سپاهی هم که از جنگ گریخته اند به او می پیوندند.

    غلامی رومی در میان غلامان بوران دخت هست که می خواهد به روم برگردد. شبانه می گریزد و به نزد اسکندر می رود و به او می گوید که می توانی بوران دخت را آسان بدست بیاوری. اسکندر امیرانی را با ده هزار سوار می فرستد تا بوران دخت را بگیرند.


    24 min
  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ بیست و هفتم

    در این قطعه، شرح زندگی محمود غزنوی ادامه می یابد. از جمله داستانی مشهور گفته می شود که زنی به محمود شکایت می کند که "دزدان کوچ و بلوچ " پسرش را در "بیابانِ نِه" کشته اند و اموال او را برده اند. محمود می گوید آن ولایت از من دور است. زن می گوید "چندان ولایت بستان که نگاه توانی داشت". محمود حیله ای به کار می بندد و گروهی از دزدان را با سیب زهرآلوده مسموم می کند و ما بقی را می کشد.

    همچنین داستان اختلاف او با وزیرش ابوالعباس بر سر غلامی "خوب صورت" نقل می شود.

    در ادامه، شرح احوال دیگر پادشاهان غزنوی به اختصار ذکر می شود.

    در نهایت پادشاهی غزنویان به دست علاءالدین حسین، پادشاه غوریان، برچیده می شود.

    23 min
  • داراب نامه- قطعۀ شصت و ششم

    لشکر روم به کرانۀ فرات آمده است. داراب هم با هزار مرد به آنجا آمده است که یکی از سرداران اسکندر، فیلاقون، بر او حمله می برد و او را می گیرد.

    فیلاقون او را محترم می دارد. داراب می خواهد اسکندر را از نزدیک ببیند. فیلاقون او را به نزد اسکندر می برد و او را خواهر زادۀ خود معرفی می کند. بعد به او می گوید اسکندر برادر توست و نمی خواهد با تو جنگ کند و او را دعوت به صلح می کند و بعد آزاد می کند.

    داراب بعد از رهایی همچنان اسکندر را به برادری نمی پذیرد و با او از در جنگ می آید.

    جنگ در می گیرد. شب که سپاهیان به اردوگاه باز می گیردند، دو تن از امیران داراب شخصی را به نزد اسکندر می فرستند و می گویند در ازای مال و منال می توانند داراب را بکشند.

    فردا که لشکریان صف آرایی می کنند، آن دو سردار به داراب نزدیک می شوند و او را زخم می زنند.

    داراب بر زمین می افتد و اسکندر به کنار او می رود و زاری می کند که این چه کاری بود که با من و خود کردی. داراب می گوید قضای الهی بود.

    اسکندر داراب مجروح را با احترام به ایران می فرستد و داراب در ایران جان می دهد.

    29 min

About كتيبه

From the publisher's feed

حسين عباسي هستم