كتيبه

كتيبه

By Hossein AbbasiArtsBooks
Download on the App Store

كتيبه episodes

  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ سی و ششم

    داستانهای دیگری به نقل از آداب الحرب و الشجاعه نقل می شود.

    داستان بلندی نقل می شود از رسول سلطان ابراهیم که به دربار ملکشاه می رود تا او را از حمله به غزنین باز دارد. رسول دست به بخشش می گشاید و شاه و درباریان را مسحور می کند. نیز از عجایب و غرایب غزنین می گوید و آنها را مبهوت می کند. ملکشاه هم وعده می دهد که به غزنین حمله نکند و عمه اش را به زنی مسعود بن ابراهیم بدهد.

    به نظر می رسد که داستان حداقل در بسیاری از جزئیات ساخته و پرداختۀ ذهن نویسنده است. مثلاً گفته می شود که رسول خبر از مرغی در غزنین می دهد که آتش می خورد. برای اثبات سخنش، از غرنین دو شتر مرغ به نزد ملکشاه می فرستند و این مرغان در حضور شاه آتش می خورند. در ادبیات ما شتر مرغ را مرغ آتش خوار گفته اند. ولی اینکه شترمرغان غزنین واقعاً آتش خوار بوده اند، را نیابد جدی گرفت و باید به حساب اغراقهای نویسنده گذاشت.

    35 min
  • داراب نامه- قطعۀ هفتاد و پنجم

    بوران دخت و طرماس و قسطاس به دنبال پیک اسکندر می روند که رفته است تا ارسطاطالیس را بیابد و به نزد اسکندر ببرد. پیک را می یابند و نامه را از او می گیرند.

    بوران دخت به آنها می گوید که باید به اصطخر فارس بروند و از مادرش که عاشق اسکندر شد و او را از زندان رهایی داد، انتقام بگیرند.

    به اصطخر به بارگاه آبان دخت می روند. ارسطاطالیس که آنها را می بیند می گریزد. بوران دختر غلبه می یابد و مادر را می کشد و بر تخت می نشیند.

    29 min
  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ سی و پنجم

    در این قطعه داستانهایی به نقل از کتاب آداب الحرب و الشجاعه نوشتۀ فخرالدین مبارکشاه از ابتدای قرن هفتم نقل می شود. این داستانها بیشتر از آنکه تاریخ باشند، داستانهایی محسوب می شوند در وصف اوصاف نیک آخرین شاهان غزنوی.

    28 min
  • داراب نامه- قطعۀ هفتاد و چهارم

    بوران دخت سوار بر اسب پدرش، "بادپای آهو تگ" در میدان هنر نمایی می کند. هر وقت لشکر به او حمله می کند اسب او از روی خندق حلب می پرد و جان او را نجات می دهد.

    قصد بوران دخت این است که لشکر را کنار بزند و به سوی عراق برود و ارسطاطالیس را بیابد. این کار را می کند. در میان لشکر اسکندر، اسب بوی مادیانی را می شنود و سست می شود.

    وقتی بوران دخت از لشکر می گذرد و در جایی به عبادت مشغول است، اسب به هوای مادیان به لشکرگاه می رود و خسته و زخم خورده باز می گردد.

    23 min
  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ سی و چهارم

    در این قطعه ادامه مطالبی در شرح دوران پادشاهی شاهان غزنوی از کتاب طبقات ناصری نقل می شود.

    این قطعه با شرح دوران حکومت طغرل، غلام محمود که سلطنت را برای مدت کوتاهی در دست گرفت آغاز می شود. مهمترین پادشاه غزنویان که بیشترین دوران پادشاهی را داشت، ابراهیم بود که با امیران سلجوقی صلح کرد و چهل و دو سال بر غزنین حکومت کرد و بنا به گفتۀ این کتاب و دیگر متون دوران این پادشاه دوران آبادانی و آرامش در غزنین بود.

    حکومت غزنویان در نهایت توسط امیران غور برافتاد. آخرین امیران غزنوی در لاهور حکومت می کردند.

    25 min
  • داراب نامه- قطعۀ هفتاد و سوم

    بوران دخت در حلب است و آمادۀ جنگ. اسکندر بیرون حلب است و گمان می برد که بوران دخت کشته شده است.

    بوران دخت با سلاح بیرون می آید و خود را از خدمتکاران خاص بوران دخت معرفی می کند و اسب می راند و نیزه می گرداند و مبارز می طلبد. از میان لشکریان اسکندر طرماس و قسطاس که او را از مرگ نجات داده بودند به پیش او می روند و او آنها را از پشت اسب می رباید و به حلب می برد.

    اسکندر مشکوک می شود که مگر این زن بوران دخت است. به دنبال ارسطاطالیس می فرستد تا بیاید و از اختر بلند بپرسد که بوران دخت زنده است یا نه. بوران دخت خبر می شود و تصمیم می گیرد به دنبال پیک اسکندر برود و مانع شود.

    23 min
  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ سی و سوم

    به نقل از طبقات ناصری شرح زندگانی امیران غزنوی روایت می شود.

    شرحی که از زندگانی محمود داده می شود پر است از تحسین او به عنوان "سلطان غازی" یعنی امیری قدرتمند که با جنگ با کافران دنیا را مسخر خود کرد و این کار را برای بسط اسلام کرد و در این راه به هر نوعی از سوی خداوند راهنمایی و یاری شد. از انواع معجزات که برای او اتفاق افتاد، یاد می شود از جمله شکسته شدن بت خانۀ ویهند به وقت ولادت او.

    حوادث زندگانی محمد، مسعود، مودود بن مسعود و عبدالرشید به اختصار شرح داده می شود.

    25 min
  • داراب نامه- قطعۀ هفتاد و دوم

    لشکر اسکندر در بیرون حلب است و لشکر بوران دخت در حلب. اسکندر به آنها می گوید بوران دخت مرده است و پیشنهاد صلح می دهد. بوران دخت از مرگ نجات یافته است و در لباس مبدل در بیرون بارۀ حلب به دنبال یافتن راهی است که به داخل برود.

    امیران بوران دخت کنیزکی از نزدیکان بوران دخت را به بیرون باره می فرستند تا با اسکندر صلح کند. او بوران دخت را می بیند و به داخل حلب می برد.

    یاران بوران دخت که او را می بینند آمادۀ جنگ می شوند. بوران دخت هم اسب پدرش را سوار می شود و خود پدربزرگش را بر سر می گذارد و گرز او را بر می دارد و آمادۀ جنگ می شود. نحوستی که در طالع او بوده رفع شده است و پیروزی را نزدیک می بیند.

    22 min
  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ سی و دوم

    ادامۀ داستان آلپتگین و آغاز حکومت سبکتگین و محمود از سیاست نامه گفته می شود.

    آلپتگین بعد از اختلاف با امیر سامانی از سرزمینهای سامانیان خارج می شود. منصور نوح سپاهی برای گرفتن او می فرستد. آلپتگین آن سپاه را به سختی در هم می شکند و به سوی شرق به راه می افتد. کابل و بامیان و غزنین را می گیرد و به سوی هند می رود و پیروز و با غنایم بسیار باز می گردد.

    منصور نوح باز لشکری به سوی او می فرستد و شکست می خورد. این آغاز فرورفتن سلسلۀ سامانیان است که به دست ترکان برافتاد. آلپتگین به جنگ شاه هند می رود و سرزمینهای زیادی را می گیرد.

    چندی بعد آلپتگین می میرد و سران لشکر بر امیری سبکتگین اتفاق می کنند. بعد از او هم پسرش محمود به سلطنت می رسد.

    25 min
  • داراب نامه- قطعۀ هفتاد و یکم

    بوران دخت حلب را گرفته است و اسکندر به سمت حلب می آید تا با او بجنگد.

    وقتی که اسکندر به حلب می رسد، بوران دخت به خوزستان رفته است. باز می گردد و شبانه به لشکر اسکندر حمله می برد. بوران دخت تا انجا پیش می رود که با "تیغی چون قطرۀ آب" بر سر اسکندر که در خواب است ظاهر می شود. ولی اسکندر فریاد می زند و کنیزان و غلامان بوران دخت را می گیرند.

    برخی از مشاوران اسکندر به او می گویند بوران دخت را بکش و برخی دشمن خونی اویند و خواهان قتل او. اسکندر از بوران دخت می خواهد تسلیم او شود ولی او نمی پذیرد. اسکندر او را به دست کسی که دشمن خونی اوست می دهد تا او را به بیابان ببرد و بکشد. بوران دخت به جلادان التماس می کند. جلادان بر او رحم می آورند و او را رها می کنند و دشمن او را می کشند.

    24 min

About كتيبه

From the publisher's feed

حسين عباسي هستم