كتيبه

كتيبه

By Hossein AbbasiArtsBooks
Download on the App Store

كتيبه episodes

  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ چهل و ششم

    در این قطعه ادامۀ حوادث دوران امیر مسعود و امیران بعد از او از کتاب منتخب التواریخ قادری نقل می شود. بعد از امیر مسعود، چند تن از فرزندان مسعود و محمود در دوره هایی کوتاه به تخت نشستند و درگیری بین اعضای خاندان غزنویان که با درگیری بین مسعود و برادرش محمد آغاز شده بود ادامه یافت.

    در ابتدای این قطعه دو شعر از شاعری به نام ضیای فارسی نقل می شود که نویسندۀ منتخب التواریخ معتقد است در وصف بیغوی ترکمان گفته شده. در پاورقی کتاب، سعید نفیسی او را ضیاءالدین بن خواجه جلال الدین مسعود خجندی معرفی می کند که در قرن ششم و اوایل قرن هفتم می زیسته. نفیسی می گوید که این شعر در وصف یک بیغوی دیگر گفته شده است. هر چه هست، اگر نویسنده شعرها را نقل نمی کرد، چیزی از ارزش کتابش کم نمی شد!

    27 min
  • داراب نامه- قطعۀ هشتاد و پنجم

    رسولانی از نزد شیرزاد، پهلوان ایرانی، به نزد اسکندر آمده اند تا وفاداری شیرزاد به او را اعلام کنند. بوران دخت که به دروغ خود را بهرام معرفی کرده است می ترسد که رازش برملا شود. رسولان را به نزد خود می خواند و به آنها مال فراوان می دهد و می گوید به اسکندر بگرویید که شیرزاد که بنا داشت به نزد تو بیاید، به ایران باز گشت و پسرش را به خدمت خواهد فرستاد.

    این گفته اسکندر را خوش آمد و بدگمانی او رفع شد.

    قرار بر آن شد که به سوی حلب لشکر بکشند.

    20 min
  • در پیرامون تاریخ بیهقی-قطعۀ چهل و پنجم

    ادامه حوادث دوران امیر محمود و ابتدای دوران امیر مسعود از کتاب منتخب التواریخ قادری، از تاریخ نویسان هندی قرن دهم، نقل می شود. بیشتر حوادث یاد شده در این بخش لشکرکشی های امیران محمود و مسعود به هند و ماوراءالنهر است.

    امیر مسعود در تمام دوران حکومت خود با ازدیاد قدرت ترکمانان مواجه بود که در این قسمت مشهود است و در نهایت هم قدرت را در ایران و ماوراءالنهر به سلجوقیان واگذار کرد.


    19 min
  • داراب نامه- قطعۀ هشتاد و چهارم

    بوران دخت که با نام بهرام در اردوگاه اسکندر است، با کمک میلاد از اردوگاه گریخته است. ولی راه فراری نمی یابد. به اردوگاه باز می گردد و به اسکندر می گوید که برای اینکه ببینم پدرم، شیرزاد پهلوان، چرا به اردوگاه نرسیده است رفتم. اسکندر با این توضیح قانع می شود.

    در این حال خبر می رسد که رسولانی از ایران از جانب شیرزاد پهلوان به بارگاه اسکندر آمده اند. رسولان بوران دخت را که خود را پسر شیرزاد معرفی کرده است، نمی شناسند و به او احترام نمی گذارند. بوران دخت می ترسد که اسکندر با رسولان سخن بگوید و رازش فاش شود. رسولان را به خیمه گاه خود می خواند.

    18 min
  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ چهل و چهارم

    سعید نفیسی به نقل از کتاب منتخب التواریخ که در حوالی سال 1000 هجری توسط تاریخ نویس هندی عبدالقادر نوشته شده، شرح حوادث دوران غزنویان را می آورد.

    در این قطعه حوادث دوران سبکتگین و محمود گفته می شود و بیشتر به شرح لشکر کشی این شاهان به هندوستان و جنگها پیروزیهای آنها می پردازد و غنائمی که به دست آورده اند.

    داستانها شباهت زیادی به داستانهایی دارد که پیش از این به نقل از کتاب طبقات اکبری نقل شده بود که در همان دوران نوشته شده است. شاید مرجع هر دو کتاب یکی بوده است.

    نثر فارسی هر دو کتاب نثر فارسی روان و زیبایی است که نشان از تسلط نویسنده به زبان فارسی است.

    24 min
  • داراب نامه- قطعۀ هشتاد و سوم

    ارسطون که از سوی اسکندر میزبان بوران دخت است او را سوگند می دهد و به راز او پی می برد. می رود که به اسکندر خبر دهد.

    اسکندر با کنیزان به عیش نوش مشغول است. در طی حوادثی ارسطون را به اشتباه می کشد.

    میلاد، برادر ارسطون، کشته شدن ارسطون را مجازات یزدان به خاطر عهد شکنی می داند و به بوران دخت و رزمهرون موبد کمک می کند که بگریزند. آنها به کنارۀ فرات می روند و پنهان می شوند. سپاهیان اسکندر به دنبال آنها اند.

    20 min
  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ چهل و سوم

    در این قطعه شرح حوادث امیران غزنوی بعد از کشته شدن امیر مسعود از کتاب طبقات اکبری گفته می شود. امیر مودود به انتقام کشته شدن پدرش به جنگ عمو و عموزادگانش می رود و آنها را می کشد. سلطنت غزنویان در دست بازماندگان مسعود باقی می ماند.

    حکومت غزنویان با روی کار آمدن سلجوقیان در ایران، به مناطق نزدیک به غزنین محدود می شود ولی لشکر کشی به هندوستان برای کسب غنیمت ادامه می یابد. امیران بعدی با غزنویان به صلح می رسند به طوری که در رقابت های بین خود، برخی از آنها از شاهان سلجوقی کمک می طلبند.

    در نهایت حکومت غزنویان با حملۀ علاءالدین حسین غوری و بعد از او معزالدین محمد سام برافتاد. آخرین امیران غزنوی در مناطقی از هند حکومت می کردند و به دست غوریان برافتادند.

    27 min
  • داراب نامه- قطعۀ هشتاد و دوم

    بوران دخت با اسم بهرام در اردوگاه اسکندر است. اسکندر بر آن است که معلوم کند که این بهرام بوران دخت هست یا نه.

    وقتی که بوران دخت به نزد اسکندر می رود، اسکندر فرمان می دهد که برای او لباس فاخر بیاورند و فرمان می دهد که لباس عوض کند تا ببیند بوران دخت موی زنان دارد یا نه. بوران دخت گیسوی خود را بریده است و موی خود را به سبک دیلمیان در آورده است و بندی بر سینۀ خود بسته است تا اسکندر او را نشناسد.

    قاضدی از حلب می آید و می گوید که ایرانیان حلب به آنها حمله آورده اند و جمعی را کشته اند. رومیان نیز گروهی از ایرانیان را اسیر گرفته اند. اسیران را به نزد اسکندر می آورند و اسکندر فرمان به کشتن آنها می دهد. یکی از آنها موبدی است که به شفاعت بوران دخت بخشیده می شود.

    21 min
  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ چهل و دوم

    حوادث دوران به تخت نشستن امیر محمد و پس از او امیر مسعود از کتاب طبقات اکبری نقل می شود. امیر محمد ولیعهد مورد علاقۀ امیر محمود است و جانشین او می شود. ولی درباریان و سپاهیان به امیر مسعود مایلند. محمد را در بند می کنند و با مسعود بیعت می کنند.

    امیر مسعود مانند پدرش به هندوستان و ماوراءالنهر لشکر می کشد. در دوران او ترکمانان قدرت گرفته اند و به خراسان حمله می کنند. چندین بار سپاهیان مسعود آنها را شکست می دهد ولی نمی تواند آنها را از میان بردارد. در نهایت هم از آنها شکست می خورد.

    مسعود با لشکر و خزائن برای گردآوردن سپاه به سمت هندوستان حرکت می کند که در راه غلامانش او را می کشند و محمد را دوباره به تخت می نشانند.

    در میان تمام حوادثی که به اختصار ذکر می شود، ذکری هم می شود از "کوشک نو" که کاخی بوده است بزرگ و به قول بیهقی دو سال صرف ساختن آن شده بود. به نظر می رسد که عظمت کاخ و تختی و تاجی که در آن تعبیه شده بوده، بسیار چشمگیر بوده که در تاریخ به یاد مانده است.

    29 min
  • داراب نامه- قطعۀ هشتاد و یکم

    بوران دخت در نزدیکی بغداد به سپاهیان اسکندر می رسد و به دعوت اسکندر به اردوگاه او می رود.

    اسکندر می خواهد بداند که او کیست. بوران دخت به او می گوید که نام او بهرام است و پدر او شیرزاد از نژاد گودرز است و او با پدرش به اصطخر پارس به نزد سطلامیس رفته اند و نزد او به اسکندر ابراز وفاداری کرده اند و آمده اند تا به اسکندر خدمت کنند. و به اسکند می گوید که سطلامیس عمود گودرز و اسبی که اسکندر به او داده بود را به شیرزاد داده و گفته است که این بهرام بسیار شبیه بوران دخت است.

    اسکندر او را به ارسطون می سپارد تا از او پذیرایی کند. بوران دخت می داند که اسکندر در صدد آن است که آشکار کند که او بوران دخت هست یا نه.

    21 min

About كتيبه

From the publisher's feed

حسين عباسي هستم