كتيبه

كتيبه

By Hossein AbbasiArtsBooks
Download on the App Store

كتيبه episodes

  • حسنک بیهقی، حسنک محمودی

    کند و کاوی کرده ام در داستان حسنک وزیر.

    با استفاده از تاریخ بیهقی و برخی متون که جنبه هایی دیگر از حوادث دوران حسنک را ذکر کرده اند، و نیز با اتکا به نظریاتی که ساختار حکومت سنتی را توضیح می دهند، تصویری از حسنک ارائه داده ام که با تصویر بیهقی از حسنک زاویه دارد.

    این حسنک را واقعی تر می دانم. آن را حسنک محمودی نام داده ام در مقابل حسنک بیهقی.

    1 hr 12 min
  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ یازدهم

    سعید نفیسی به نقل از مجمع الانساب بخشهایی را نقل می کند که به دوران حکومت امیر مسعود می پردازد که در تاریخ بهیقی هم نقل شده است. این قطعات نقل عین متن تاریخ بیهقی نیست، بلکه بازگویی بخشهایی بسیار کوتاه و برگزیده از آن است.

    آنچه نقل شده است در ابتدا داستان فروگرفتن بزرگان باقی مانده از دوران امیر محمود است. بعد داستان بونصر مشکان با امیر محمود در زمانی که احمد حسن معزول و زندانی شده بود و او در صدد برگزیدن وزیری جدید بود، نقل می شود. همچنین داستانی روایت می شود از زبان بونصر از اینکه امیر محمود از احوال و کار های درباریان خبر داشت.

    در نهایت بونصر به امیر مسعود توصیه می کند که احمد حسن را از زندان رهایی دهد و به او وزارت دهد. این کار انجام می شود و احمد حسن به وزارت می رسد و آغاز می کند به کوتاه کردن دست برخی از درباریان.

    27 min
  • داراب نامه- قطعۀ پنجاهم

    قیصر با چهل هزار مرد جنگی به جنگ داراب و همای می آید.

    همای در برابر مردان اندکی که همراه اویند می ایستد و داراب را معرفی می کند که پسر من است و پادشاه ایران.

    داراب به اطراف نامه می نویسد و از مردان یاری می خواهد. دو هزار و پانصد مرد از قصران و روستاهای ری به گرد او جمع می شوند.

    دو لشکر در مقابل هم صف می بندند. بانگ کوس به هوا بلند می شود و نعره مردان به آسمان می رسد. همای به میان میدان می رود و داراب را معرفی می کند که از فرزندان هوشنگ است. داراب کوپال گران در کار می آورد و می خروشد و به مادر می گوید که من رفتم، "این بار یا بدرد یا بگشاید." و نعره زنان می رود. قیصر بر پشت پیلی منتظر او است.

    داراب می بیند که درفش کاویان بر پشت کوهۀ پیل قیصر است. کوپالی می زند بر پیشانی پیل و قیصر از پیل می افتد و داراب درفش کاویانی را می رباید و می آورد و به همای می دهد.

    سپاه قیصر که او را افتاده می بینند و درفش کاویانی را در دستان همای، می گریزند. رومیان به ولایت روم و پارسیان به پارس فرار می کنند. جنگ شروع نشده تمام می شود!

    قیصر به دهی پناه می برد و بعد از سه روز خود را به داراب تسلیم می کند و مصالحه می کنند که رومیان باژ و ساو بدهند تا قیصر آزاد شود.

    24 min
  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ دهم

    در ابتدای این قطعه، نویسنده، وصفی می گوید در صفت و سیرت سلطان محمود. می گوید این کار را فقط برای پیامبر و خلفای راشدین می کند، اما محمود "در کار دین راسخ قدم بود." و به همین دلیل سیرت او را هم شرح می دهد.

    آنچه گفته می شود، به احتمال زیاد اغراق فراوان دارد. نمونه اش را می توان در ارقامی که ذکر می شود یافت. یک قلم این است هر جمعه پنجاه هزار دینار و در روز ماه رمضان صد هزار دینار صدقه می داد. این یعنی سالی در حدود پنج میلیون و ششصد هزار دینار که بیش از ده برابر خراج سرزمینی پر حاصل در آن دوران بود.

    به نظر می رسد که در خواندن تاریخ کلمۀ "هزار" را باید با مسامحه معنی کرد.

    در ادامه داستان به تخت نشستن موقتی محمد به دعوت غزنینیان، بخصوص حاجب علی، و بعد روی آوردن آنها به مسعود و در نهان با او قرار گذاشتن، ذکر می شود. محمد را در نهایت حاجب علی در بند می کند و با مسعود بیعت می کند.

    33 min
  • داراب نامه- قطعۀ چهل و نهم

    همای و رشنواد در خانۀ دیلمان زرگر پناه گرفته اند. نورشاد بیاع که قصد داشت همای و رشنواد را به دست قیصر بدهد اسیر دیلمان است. دیلمان او را می کشد و نامه ای بر روی جسد او می گذارد تا به بقیه هشدار دهد و شبانه با همای و رشنواد و اهل خانه از شهر بیرون می رود تا همگی به نزدیک برادرش شرزدون بروند. به اصرار همای به کوه می روند تا مگر داراب را بیابند.

    داراب در پناه اژدهایی که خدا فرستاده بود، روزها را در غاری می گذراند و در امان است. همای به در غار می آید و به درگاه خدا مناجات می کند. داراب صدایی می شنود که به او می گوید مادرت بر در غار است. داراب بیرون می آید و مادر را می یابد.

    قیصر خبر می شود و بر می گردد تا آنها را بگیرد.

    19 min
  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ نهم

    در این قطعه حوادث اواخر عمر سلطان محمود نقل می شود. مهمترین مسئلۀ محمود در اواخر عمر مسئلۀ جانشینی او بود. گفته می شود که مسعود مردی زیرک بود و ارکان دولت را با خود یار کرده بود و محمود از او می ترسید. او به محمد بیشتر مایل بود. قصد داشت که سرزمینهای شرق را به محمد بدهد و به بهانۀ لشکر کشی به غرب و دیدار خلیفه و بعد فتح شام و مصر که در دست خلفای فاطمی بود، مسعود را با خود به غرب ببرد و از محمد دور کند. مسعود را با سپاهی به ری و اصفهان فرستاد. ولی خود بیمار شد و به غزنین برگشت.

    در اواخر عمر بد خلق شده بود و با همه بدرفتاری می کرد. به تنها کسی که توجه بی اندازه داشت و همه را بدان واسطه می آزرد، غلام محبوبش ایاز بود.

    در نهایت بعد از نزدیک به پنجاه سال سلطنت و گرفتن بیشتر ممالک شرق، در غزنین درگذشت.

    30 min
  • داراب نامه- قطعۀ چهل و هشتم

    دیلمان زرگر به همای و رشنواد در خانۀ خود پناه داده است. داراب هم در غاری در کوه پنهان شده است و به فرمان خدای اژدهایی بر در غار است و کسی زهرۀ آن ندارد که به غار رود.

    نورشاد بیاع به نزد قیصر می رود و به او می گوید که همای و رشنواد به خانۀ او آمده بودند ولی او آنها را راند و اکنون آنها در خانۀ پاسبانی در کوی او پنهان شده اند. مردان به خانۀ پاسبان می روند ولی آنها را نمی یابند. قیصر بر بیاع خشم می گیرد که چرا آنها را نگرفتی. بعد او را به دیلمان می سپارد و اموال او را هم به دیلمان می دهد.

    17 min
  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀهشتم

    سلطان محمود با قدرخان امیر ترکستان صلح می کند و این او را از ترکستان آسوده خاطر می کند. در بخارا علی تگین، برادرزاده قدرخان، حاکم است و با قبایل ترکمان همدست است. قدرخان به امیر محمود هشدار می دهد که مراقب او و ترکمانان باشد.

    امیر رسولی به سلجوق، امیر ترکمانان، می فرستد که چرا به دیدن ما نیامدی. سلجوق پسر خود میکاییل را به پیش محمود می فرستد. محمود او را در بند می کند و با اهلش به قلعه ای می فرستد تا سلجوقیان قصد سرزمینهای او نکنند. در نهایت میکاییل به کمک تنی چند از غلامانش می گریزد ولی در راه می میرد.

    بعد داستان فتح سومنات روایت می شود. امیر محمود با لشکری بزرگ به آنجا می رود و بت خانه ها را ویران می کند و بسیار مردم می کشد و غنایمی عظیم بدست می آورد. این فتح به عنوان بزرگترین فتح امیر محمود در تاریخ یاد شده است و غنایمی که از آنجا بدست آوردند امیر محمود را بسیار ثروتمند کرد.

    بعد از وزرای امیر محمود یاد می شود. اولی ابوالعباس اسفراینی بود که در دیوان آل سامان هم کار کرده بود و بسیار کارآمد بود. ولی امیر چون او بسیاربزرگ شده است، بر او خرده گرفت تا اینکه بر کنار و حبسش کرد و او در حبس مرد.

    وزیر بعدی احمد بن حسن میمندی است که او هم وزیری بزرگ بود ولی "دست او دراز شد" و امیر در نهایت او را برکنار و حبس کرد. او یازده سال در حبس ماند و بعد از مرگ محمود مسعود به او وزارت داد.

    در نهایت وزارت به حسنک می رسد که پروردۀ محمود بود. ولی او جوان بود و نمی توانست کارها را پیش ببرد. امیر از وزارت دادن به او پشیمان شد. این همان حسنک وزیر است که در زمان امیر مسعود بردارش کردند.


    31 min
  • داراب نامه-قطعۀ چهل و هفتم

    همای و رشنواد در کوه سرگردانند. خدای عزوجل یک میش کوهی را برای راهنمایی آنها می فرستد و آنها بدون اینکه دیده شوند از کوه بیرون می روند.

    به شهر می روند تا به خانۀ یکی از دوستان رشنواد بروند به نام نورشاد که بیاع شهر بود. او آنها را می راند. به خانۀ پاسبانی می روند و او آنها را می پذیرد و بعد به دنبال غذا بیرون می رود.

    نورشاد که می فهمد پاسبان به همای و رشنواد پناه داده، مردم محله را گرد می کند تا آنها را بیرون کنند. در آن میان مردی از آن محله به خانۀ پاسبان می رود تا جویای حال شود. این مرد همان دیلمان زرگر است که رشنواد را نجات داده بود. همای و رشنواد را به خانه می برد و اهل خانه را به خدمت آنها می گمارد.

    19 min
  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ هفتم

    در این قطعه حوادث دوران امیر محمود گفته می شود که برخی از لشکر کشی های او به هندوستان را در بر می گیرد.

    بزرگی لشکر محمود در تمامی تواریخ ذکر شده است. همچنین است بزرگی غنایمی که از هندوستان با خود می آورده، و البته کشتارهایی که می کرده است.

    گفته می شود که لشکر او بالغ بر پنجاه هزار نفر و بیشتر بوده است که همه مجهز و کارآزموده بودند.
    مقدار طلایی که در سه لشکر کشی ذکر شده در این قطعه از هندوستان آورده شده است که گاهی در قالب بت هایی طلایی بوده است و گاهی در قالب وجه المصالحه. ارقام در حد میلیون مثقال طلا است. میزان نقره ها در حد میلیون من ذکر شده است. و انواع جواهرات و پارچه های قیمتی و هزاران برده و کنیز و چیزهای دیگر.

    این غنایم ثروتی عظیم و در پی آن قدرتی بی مانند را برای محمود فراهم کرده بود. او با فرستادن "بیست هزار من بت زرین و پنج بت سیمین" و هدایای دیگر به دربار خلیفۀ بغداد حکومت ایران و هند و چین و ترک را از او گرفت.

    در این قطعه همچنین به مصالحۀ امیر محمود با قدرخان حاکم ترکستان هم اشاره می شود که بیهقی هم در تاریخ به آن اشاره کرده است.

    26 min

About كتيبه

From the publisher's feed

حسين عباسي هستم