كتيبه

كتيبه

By Hossein AbbasiArtsBooks
Download on the App Store

كتيبه episodes

  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ شانزدهم

    حکایت دیگری گفته می شود از دوران امیر محمود به نقل از آثارالوزرا در باب رفتار امیر محمود با وزیر احمد حسن در اواخر دوران وزارت او.

    امیر خوارزم از امیر محمود تقاضا می کند که با خاندان او وصلت کند. امیر محمود موافقت می کند و خواهر خود را به امیر خوارزم به زنی می دهد.

    در خوارزم آشوب می شود و امیر خوارزم کشته می شود. امیر محمود از درباریان می پرسد که باید به خوارزم لشکر کشید و جنگ کرد، یا باید با مصالحه مسئله را حل و فصل کرد.

    درباریان و بویژه وزیر احمد حسن که اعتماد امیر محمود را از دست داده اند به مخاطرات جنگ آگاه هستند. ولی می دانند که اگر به امیر محمود توصیه به جنگ نکنند امیر محمود خواهد گفت که آنها با گسترش قدرت او مخالفند. و اگر توصیه به جنگ کنند و شکستی حاصل شود امیر خواهد گفت که او را از افتادن در خطر آگاه نکردند.

    و همین گونه هم می شود.

    34 min
  • داراب نامه- قطعۀ پنجاه و پنجم

    فیلقوس با تطمیع شرزدون از دست داراب می گریزد و به روم می رود. پسرش در عمّوریه است و لشکر آماده ساخته است برای جنگ با داراب. فیلقوس در می رسد و بر تخت می نشیند و پسرش را از جنگ بر حذر می دارد.

    داراب که از حضور فیلقوس خبردار نیست به نزدیکی شهر می آید و رسولان می فرستد و باج می خواهد و نیز دختر فیلقوس را، که ناهید نام دارد و در جمال مثال ندارد، به زنی می خواهد.

    فیلقوس آنها را بند می کند و رسولانی به نزد داراب می فرستد و به او می گوید که حاضر است باج بدهد. بیشتر نامه سرزنش داراب است که شرزدون را که سزاوار "گاو بستن و زمین گردانیدن" بوده به پهلوانی رسانیده است. و از او عفو شرزدون را می خواهد.

    داراب به رسولان می گوید که باج نمی خواهد ولی باید دختر را به او بدهند.

    29 min
  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ پانزدهم

    سعید نفیسی به نقل از آثارالوزرا بخشهایی از کتاب مقامات ابونصر مشکان را می آورد که مربوط است به حوادث منتهی به عزل احمد حسن، وزیر امیر محمود.

    نفیسی می گوید که عقیلی، نویسندۀ آثارالوزرا، در نثر بیهقی دست برده است. او بر این باور است که نثر کتاب مقامات بسیار ساده تر از نثر تاریخ بیهقی بوده است.

    هر چه باشد، این قطعه با نثری بسیار زیبا نوشته شده است که یادآور بهترین قطعات تاریخ بیهقی است.

    روایت می شود که امیر محمود با وزیرش بد افتاده بود و درصدد بود او را فرو گیرد. برخی از درباریان بر علیه و برخی به طرفداری از وزیر اقدام می کردند. بونصر مشکان هم معتقد بوده که برکناری وزیر به مصلحت نیست. ولی امیر محمود دلایل شخصی و نیز ملاحظات قدرت و حکومت برای برکناری او داشته است.

    این قطعه در شناخت مناسبات قدرت سلطان و درباریان در دربار امیری قدرتمند چون محمود بسیار ارزشمند است.

    29 min
  • داراب نامه- قطعۀ پنجاه و چهارم

    فیلقوس و شعیب چون از بارگاه داراب به لشکرگاه خود می روند، به لشکر فرمان می دهند که به لشکرگاه داراب حمله ببرند.

    سپاه روم هزاران نفر از ایرانیان را می کشند. داراب تمام شب را به عیش و عشرت مشغول بوده و مست شده و به خواب رفته است. وقتی بیدار می شود و اوضاع را می بیند، با اندکی از مردمان به دنبال فیلقوس و شعیب به راه می افتد. بسیاری از رومیان و اعراب از جمله شعیب را می کشد و فیلقوس را در بند می کند و به دست شرزدون می سپارد تا او را نگاه دارد.

    وقتی به لشکرگاه خود باز می گردد، فیلقوس را می خواهد و به او می گوید که او را مانند برادرش به مزدوری خواهد گماشت.

    فیلقوس شرزدون را به طمع گنج و وعدۀ پهلوانی می فریبد و به همراه او به سمت روم فرار می کند.

    20 min
  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ چهاردهم

    سه حکایت از کتاب مقامات ابونصر مشکان نقل می شود.

    حکایت اول در باب قصد امیر محمود است در عزل وزیر مقتدرش خواجه احمد حسن. نظر امیر محمود در مورد وزیرش بد شده است و درباریان هم به این بد گمانی دامن می زنند. برخی از مردان امیر محمود بونصر مشکان را واسطه می کنند تا امیر را از خطرات این کار آگاه کند. که نتیجه ای ندارد.

    حکایت دوم در باب خوارزمشاه است. به امیر محمود خبر می رسد که از غلامان بسیار خریده و آنها را به سلاح مجهز کرده است. امیر محمود به بونصر می گوید نامه ای بنویسد و به او به صورتی محترمانه هشدار دهد که این کار را نکند.

    حکایت سوم در باب علاقۀ امیر محمود است به خواهر ایاز که می خواهد او را به زنی بگیرد ولی از واکنش امیران و درباریان اندیشه می دارد. بونصر را می خواهد و از او مشورت می گیرد.

    26 min
  • داراب نامه- قطعۀ پنجاه و سوم

    شعیب از پیش داراب به نزد سپاهیانش بر می گردد و به آنها می گوید که داراب بسیار قوی است و او که جان به در برده است به داراب باج خواهد داد.

    فیلقوس رومی به او می گوید که این کار را نکن. با سپاه من همراه شو تا با حیله ای داراب را بگیریم.

    فیلقوس نامه ای به داراب می نویسد و از او تقاضای دیدار می کند. داراب می پذیرد. فیلقوس و شعیب با لشکر خود به نزد داراب می روند. داراب آنها را به بارگاه خود می پذیرد و از آنها پذیرایی می کند. در انتها به قوت و توانایی خود را هم به آنها نشان می دهد و آنها را استخفاف می کند.

    فیلقوس و شعیب به لشکرگاه خود می آیند و به مردانشان دستور می دهند که آمادهۀ جنگ شوند و گوش به صدای ناقوس بدارند.


    22 min
  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ سیزدهم

    سعید نفیسی چند حکایت از جامع التواریخ بیهقی به نقل از جوامع الحکایات محمد عوفی می آورد.

    حکایت اول در باب دزدان بیابان کرمان است که امیر مسعود با حیله ای به آنها زهر خوراند و همه را کشت.

    حکایت دوم تظلم خواهی مردی است نزد سلطان مسعود از حاکم غور و نامه نوشتن امیر به حاکم غور و اعتنا نکردن او به نامه.

    حکایت سوم داستان مشهوری است از ابتدای بر تخت نشستن امیر مسعود که عطایایی که برادرش محمد به سران و سپاهیان داده بود را به توصیۀ بوسهل زوزنی از آنها پس گرفت و بدنامی بزرگ حاصل شد.

    حکایت چهارم داستان مردی است که مالی از کسی گرفت و بعد از مرگ او آن را پس نمی داد و شیخی را به شفاعت بر انگیخت. شیخ به پیش امیر مسعود رفت برای شفاعت و امیر داستانی از انوشیروان ذکر کرد که شرح حال بیداری او بود و عدالت پیشه کردنش.

    حکایت پنجم داستان غلام برکشیدۀ امیر عبدالرشید است که دراز دستی پیشه کرد و وزیر را بر انداخت و بر امور مسلط شد. گفته می شود که در این دوران ابوالفضل بیهقی صاحب دیوان رسالت بود و به دسیسه چینی این غلام اموالش مصادره شد و به زندان افتاد. بیهقی در جایی از تاریخش به این حادثه اشاره می کند.

    38 min
  • داراب نامه- قطعۀ پنجاه و دوم

    داراب در صدد لشکر کشی و فتح روم است. نامه ای به فیلقوس می نویسد و به او می گوید که باید باج و خراج بفرستی و یا آمادۀ جنگ شوی. نامه را با رشنواد و پنجاه مرد به سوی روم روانه می کند.

    سپاه عرب به فرماندهی شعیب در راه به رشنواد می رسند و او را می گیرند و می کشند. خبر به داراب می رسد. تا لشکرش آماده شوند، یک تنه به راه می افتد و به سپاه شعیب می رسد و برخی از مردان او را می کشد و او را اسیر کرده به لشکرگاه خود می آورد.

    وقتی که آمادۀ کشتن او می شود، شعیب به او می گوید که او به واسطۀ جدش ضحاک که دو خواهر جمشید را به زنی داشت، خویشاوند داراب است. داراب او به این دلیل و اینکه مردی پیر است می بخشد و رها می کند.

    26 min
  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ دوازدهم

    این قطعه با انتقام گیری خواجه احمد حسن از دشمنان آغاز می شود.

    از مردان دوران امیر محمود، آلتونتاش باقی مانده بود. بوسهل زوزنی به امیر مسعود گفت که آلتونتاش که به واسطۀ امارت بر خوارزم خوارزمشاه نامیده می شد، ثروتی انبوه گرد کرده است. مسعود به او اعتنایی نکرد چرا که پدرش آلتونتاش را بسیار احترام می گذاشت و با او در همه کار مشورت می کرد. آلتونتاش از توطئه ها آگاه بود. از بونصر مشکان کمک خواست و با یاری او توانست بدون مشکل به خوارزم بازگردد.

    بعد داستان به اواخر دوران سلطنت مسعود می پردازد که از سلجوقیان شکست خورد و در نهایت کشته شد.

    پس از آن، ذکر مختصری می شود از دوران پادشاهی دیگر امیران غزنوی که حکومتشان به غزنین و سرزمینهای اطراف محدود شد. در باب هر کدام چند جمله گفته می شود.

    23 min
  • داراب نامه- قطعۀ پنجاه و یکم

    قیصر در دست داراب اسیر است. قیصر نامه ای به برادرش می نویسد و می گوید که باید باج و خراج بدهی تا مرا رها کنند.برادرش نمی پذیرد. داراب با مردمش به اصطخر پارس می روند که خزینه های نیاکانش در آنجا بوده است. در آنجا در میان آب بنایی عظیم بر می آورد و در ساخت بنا از رومیانی که اسیرش شده اند استفاده می کند. قیصر را هم به کار وا می دارد و او از این رنج می میرد.

    برادر قیصر با امیر عرب دست یکی می کنند و آمادۀ جنگ می شوند.

    در این میانه غلامی از غلامان همای بر او عاشق می شود و به خوابگاه او می رود. چون همای به او تسلیم نمی شود، به دست غلام کشته می شود..

    24 min

About كتيبه

From the publisher's feed

حسين عباسي هستم