در شمال ایران، آنجا که آبشار مه از دامنههای البرز به روی جنگلهای هیرکانی و شالیزارها سرازیر میشود و به کرانههای آبی میپیوندند، یک پهنه نیلی گسترده هزاران سال است که آرمیده؛ بزرگترین دریاچه جهان و یکی از مهمترین پهنههای آبی محصور زمین که عظمتش به دریا میماند و به همین دلیل آن را دریا مینامند و نه دریاچه. در هر دوره تاریخی، ایرانیان از هر قوم و هر شهر ساحلی، نام خود را بر گوشهای از آن گذاشتند. برای مردم گیلان و مازندران، این پهنه آبی باشکوه اغلب فقط «دریا» است؛ بینیاز از صفت و نامی دیگر، اما همین دریا در کتابهای تاریخ و نقشههای جغرافیا، با نامهایی چون خزر، کاسپی، کاسپین، هیرکانی، گرگان، طبرستان، گیلان، دیلم، آبسکون و مازندران هم خطاب شده است. پهنه آبی شمال ایران وسعتی نزدیک به ۳۷۱ هزار کیلومترمربع دارد و دریاچهای است بی راه به اقیانوس که در روزگار ما، پنج کشور ایران، روسیه، جمهوری آذربایجان، ترکمنستان و قزاقستان را به یکدیگر پیوند میدهد. قرنها پیش از آنکه جمهوریهای کوچک آسیای میانه و قفقاز شکل بگیرند، این دریاچه نقطه تماس آبی امپراتوری ایران و روسیه بود. ذخایر نفت و گاز، ماهیان خاویاری، مسیرهای کشتیرانی و بازرگانی و زیستبوم کممانند به این پهنه اهمیتی اقتصادی، سیاسی و محیطزیستی داده است. با این همه، این پهنه آبی هنوز نامی یگانه ندارد و در حافظه تاریخی ایران و جهان، با اسامی مختلفی نامیده شده است. از همین رو است که پرسش از «نام درست» این دریا پاسخی کوتاه ندارد. خزر نامی تاریخی است، کاسپین نام جاافتاده بینالمللی آن است، کاسپی صورتی نزدیکتر به نام قومی باستانی است و مازندران هم نامی دیرپا در سنت جغرافیای فارسی. هر یک از این نامها بخشی از تاریخ را روایت میکنند، اما هیچکدام بهتنهایی همه گذشته این پهنه آبی را بیان نمیکنند. نام این پهنه آبی سالها است که محل مناقشه تاریخنگاران و پژوهشگران است.