شعر با صدای شاعر

شعر با صدای شاعر

By Schahrouz KabiriSociety & CultureArtsHistory
Download on the App Store

شعر با صدای شاعر episodes

  • حسین پناهی | سه شعر کوتاه (با صدای شاعر)

    ▨ سه شعر کوتاه از حسین پناهی

    ▨ شاعر: حسین پناهی

    ▨ با صدای: شاعر

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــــــــ


    ـــ یک ـــ


    برمیگردم

    با چشمانم

    که تنها یادگار کودکی من‌اند

    آیا مادرم

    مرا باز خواهد شناخت؟




    ـــ دو ـــ


    به من بگویید

    فرزانگانِ رنگ و بوم و قلم

    چگونه خورشید را تصویر می‌کنید

    که ترسیمش

    سراسر خاک را

    خاکستر نمی‌کند؟



    ـــ سه ـــ


    هیچ‌وقت نقاش خوبی نخواهم شد

    امشب دلی کشیدم

    شبیه نیمه‌سیبی

    که به خاطر لرزشِ دستانم

    در زیر آواری از رنگ‌ها

    ناپدید ماند

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    3 min
  • بیژن الهی | آزادی و تو

    ▨ شعر: آزادی و تو - بخش اول شعر

    ▨ شاعر: بیژن الهی

    ▨ با صدای: شهروز

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــــــــــــــ

    به تصویر درختی

    که در حوض

    زیر یخ زندانی‌ست

    چه بگویم؟

    من تنها سقف مطمئنم را

    پنداشته بودم خورشید است

    که چتر سرگیج‌هام را

    همچنان که فرو نشستن فواره‌ها

    از ارتفاع گیج پیشانی‌ام می‌کاهد –

    در حریق باز می‌کند؛

    اما بر خورشید هم

    برف نشست.

    چه بگویم به آوای دور شدن کشتی‌ها

    که کالاشان جز آب نیست

    – آبی که می‌خاست باران باشد –

    و بادبان‌هاشان را

    خدای تمام خداحافظی‌ها

    با کبوتران از شانه‌ی خود رم داده‌ست؟

    ▨

    بیژن الهی از کتاب شعر «جوانی‌ها»، انتشارات بیدگل، صفحه‌ی ۱۱۱

    ───────♪ ───────

    بیژن الهی جز شاعرانی است که متاسفانه هیچ قطعه ای با صدای خودش در دست نیست. از سویی جایگاه مهم او در شعر مدرن ایران، غیرقابل‌انکار است. به همین دلیل بر آن شدم تا تعدادی از آثار این شاعر را با صدای خودم اجرا کنم، تا جای او و شعرهایش، در بین شاعران معاصر خالی نماند

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    3 min
  • نیما یوشیج | در فروبند

    ▨ نام شعر: در فروبند

    ▨ شاعر: نیما یوشیج

    ▨ با صدای: احمد شاملو

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

    در فروبند که با من دیگر

    رغبتی نیست به دیدار کسی؛

    فکر کاین خانه چه وقت آبادان

    بود بازیچه‌ی دست هوسی.


    هوسی آمد و خشتی بنهاد

    طعنه‌یی لیک به بی‌سامانی،

    دیدمش، راه از او جستم و گفت:

    بعد از اینت شب و این ویرانی.


    گفتم: آن وعده که با لعل لبت؟

    گفت: تصویر سرابی بود آن.

    گفتم: آن پیکر دیوار بلند؟

    گفت: اشارت ز خرابی بود آن.


    گفتم: آن نقطه که انگیخته دود؟

    گفت: آتش زده‌ی سوخته‌ای ست،

    استخوان‌بندی بام و در او

    مرگ را لذت اندوخته‌ای‌ست.


    گفتمش: خنده نبندد پس از این

    آفتابی، نه چراغی با من.

    گفت: آن به که بپوشی از شرم

    چهره‌ی خویش به دست دامن.


    دست غمناکان -گفتم- اما

    از پس در به زمین می‌ساید.

    -خنده آورد لبش- گفت: ولیک

    هولی استاده به ره می‌پاید.


    می‌درخشد گر افق، اهرمنی‌ست

    نیم‌سوزیش به کف دود اندود.

    مرد آن در که امیدش بگشاد

    با بیابان هلاکش ره بود.

     

    جاده خالی‌ست، فسرده‌ست امرود

    هرچه می‌پژمرد از رنج دراز.

    مرده هر بانگی در این ویران

    هم‌چو کز سوی بیابان آواز.

    وز پس خفتن هر گل، نرگس

    روی می‌پوشد در نقشه‌ی خار.

    در فروبند دگر هیچ‌کسی،

    نیستش باکس رای دیدار.

    ▨

    نیما یوشیج

    فروردین ماه ۱۳۲۷

    ـــــــــــــــــــــــــ

    نشانه‌گذاری در شعر نیما یوشیج همیشه مجادله‌برانگیز بوده است. نشانه‌گذاری و متن شعر که در بالا آمده، بر اساس کتاب ِ مجموعه اشعار نیما یوشیج، انتشارات زرین، چاپ اول انجام گرفته است. اگرجه خوانش شاملو در برخی واژگان و جزییات، با این متن تفاوت دارد.

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    4 min
  • مشفق کاشانی | نمی‌دانم کیم

    ▨ نام شعر: نمیدانم کیم

    ▨ شاعر: مشفق کاشانی

    ▨ با صدای: مشفق کاشانی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    چون حبابی خانه بر دوشم، نمی‌دانم کیم

    خالی از دریاست آغوشم، نمی‌دانم کی‌ام


    دود ِشمع ِکُشته‌ام، در انجمن پیچیده‌ام

    در عزای خود سیه‌پوشم نمی‌دانم کیم


    تا پیام از گوهر ِخود گیرم از گرداب وحی

    پای تا سر چون صدف گوشم نمی‌دانم کیم


    سایبان ِسایه‌ی کمرنگ خود گم کرده‌ام

    یاد ِاز خاطر فراموشم، نمی‌دانم کیم


    مرغ ِآتش‌بال ِ پر افشانده بر خاکسرتم

    خشم ِآتشگاه ِخاموشم، نمی‌دانم کیم


    داغ هرجا گُل کند باغِ شقایق می‌شود

    بر سَر ِهر داغ می‌جوشم، نمی‌دانم کیم


    سر به صحرا می‌گذارم تا شهیدستان ِ دوست

    نای ِ چوپان، بانگ ِچاووشم،، نمی‌دانم کیم


    زان می ِباقی که ساقی ریخت در پیمانه‌ام

    طاقت از دل شد، ز سر هوشم، نمی‌دانم کیم


    گاه تبریزم کند افسون به شعر ِشهریار

    گاه با افسانه در یوشم، نمی‌دانم کیم


    رازی از عین القضاتم، رمزی از شکوی الغریب

    خانی از خون ِ سیاووشم، نمی‌دانم کیم

    ▨

    عباس کی‌منش مشهور به مشفق کاشانی 

    متخلص به مشفق

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    3 min
  • یدالله رویایی | میوه‌های ملال

    ▨ نام شعر: میوه‌های ملال

    ▨ شاعر: یدالله رویایی

    ▨ با صدای: یدالله رویایی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــ

    تو می‌گریزی و من، در غبار رویاها

    هزار پنجره را بی‌شُکوه می‌بندم

    به باغ سبزِ نوید تو می‌سپارم خویش

    هزار وسوسه را در ستوه می‌بندم


    تو می‌گریزی و پیوند روزهای دراز

    مرا چو قافلهٔ سنگ و سرب می‌گذرد

    درنگِ لحظهٔ سنگینِ انتظار، چو کوه

    به چشمِ خستهٔ من، پای درد می‌فشرد


    تو می‌گریزی چونان که آب از سر سنگ

    ز سنگِ لال نخیزد نه شِکوه، نه فریاد

    تو می‌گریزی چونان که از درخت، نسیم

    درختِ بسته نداند گریختن با باد


    تو می‌گریزی و با من نمی‌گریزی، لیک

    غمِ گریز تو بالِ شکیب می‌شکند

    چو از نیامدنت بیم می‌کنم، با من

    نگاهِ سبز تو نقش فریب می‌شکند


    بیا که جلوهٔ بیدارِ هر چه تنهایی‌ست

    به نوشخندِ گوارای مهر، خواب کنیم

    به رویِ تشنگیِ بی‌گناهِ لب‌هامان

    هزار بوسهٔ نشکفته را خراب کنیم


    تو می‌گریزی اما -دریغ! می‌ماند

    خیال خستهٔ شب‌ها و میوه‌های ملال

    اگر درست بگویم، نمی‌توانم باز

    به دست حوصله بسپارم آرزوی وصال

    ▨

    یدالله رویایی


    شعر «میوه‌های ملال» از مجموعه شعر از دوستت دارم‌

    شامل شعرهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۷

    چاپ اول: ۱۳۴۷

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    4 min
  • عالمتاج قائم مقامی | پیام به ناآمدگان | صدای مریم کوشا

    ▨ نام شعر: پیام به نا آمدگان

    ▨ شاعر: عالمتاج قائم مقامی

    ▨ با صدای: مریم کوشا

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    _________

    ۱

    ای به دنیای ما نیامدگان!

    گر نمی‌آمدید، خوش‌تر بود


    خاصه آن‌را که در کتاب ازل

    سرنوشتی به نام مادر بود


    کاش این دسته در مشیمهٔ مام

    مانده بودی اگر میسر بود


    تا که خالی شدی ز شرِ بشر

    این زمین، کش نه شور و نه شر بود.

    * * *

    تو نمی‌آمدی، درین شک نیست،

    اختیارت به دست خویش ار بود


    بسته شد نطفه‌ بی ارادهٔ تو

    که مشیت بر آن مقرر بود


    نه به دلخواه در رحم رفتی

    که در آن ره، پدرت رهبر بود


    نه برون آمدی از آن به مراد

    که‌ت برون آمدن مقدر بود.


    کاش بالای فکر سرکش من

    با تقاضای عصر هم‌بر بود


    یا که مغزی چنان‌که هست مرا

    در سر مرد نفس‌پرور بود


    یا درین سر، به جای مغزِ فهیم

    مغز خر بود، مغز اَستر بود


    ور مجسم نمی‌شدی، باری

    آرزوی دلم مصور بود

    * * *


    هله ای در جهان نیامدگان!

    هستی ما ز مرگ بدتر بود


    رنج ما را اگر نوشتندی

    مثنوی را هزار دفتر بود


    مرگ در کام ما ز تلخی عمر

    دلنشین‌تر ز شهد و شکّر بود


    کار ما بود در کف دو خدا

    کان یکی اکبر، این یک اصغر بود


    آن خدا بر فلک که یزدان است

    این خدا بر زمین که شوهر بود.


    ۲

    روزگار شما نیامدگان

    به امید خدای خوش‌تر باد


    خانهٔ عیش ما سیه‌دل بود

    کاخ عمر شما منور باد


    {شاخ آمالتان همیشه بهار

    نخل امیدتان برآور باد}


    بر شما دختران آینده

    زندگی جمله نور و شکّر باد


    از سرشک غم و نشاط شراب

    چشمتان خشک و کامتان تر باد


    اختران را اگر اثر باشد

    روزتان خوش ز سیر اختر باد


    {آسمان را دگر شود رفتار

    زندگی را نظان دیگر باد}


    زن برون آید از اسارت مرد

    ور فراتر نشد، برابر باد


    من نگویم که همچو ما، آن مرد

    خار در پای و خاک بر سر باد


    قرنها بوده جنس زن مقهور

    قرنها جنس زن مظفر باد

    * * *

    ▨

    عالمتاج قائم‌مقامی

    متخلص به ژاله

    از کتاب دیوان عالمتاج قائم‌مقامی (ژاله)، انتشارات ما، ۱۳۷۴: ۱۴۵

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    7 min
  • هوشنگ ابتهاج | جمع پراکنده

    ▨ نام شعر: جمع پراکنده (رحیل)

    ▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج

    ▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــــــ

    فریاد که از عمرِ جهان هر نفسی رفت

    دیدیم کز این جمعِ پراکنده کسی رفت


    شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ

    زین‌گونه بسی آمد و زین‌گونه بسی رفت


    آن طفل که چون پیر از این قافله در ماند

    وان پیر که چون طفل به بانگِ جَرَسی رفت


    از پیش و پسِ قافله‌ی عمر میندیش

    گه پیشروی پی شد و گه بازپسی رفت


    ما هم‌چو خسی بر سر دریای وجودیم

    دریاست؛ چه سنجد که بر این موج خسی رفت


    رفتی و فراموش شدی از دلِ دنیا

    چون ناله‌ی مرغی که ز یاد قفسی رفت


    رفتی و غم آمد به سر جای تو، ای داد

    بیدادگری آمد و فریادرسی رفت


    این عمر سبک‌سایه‌ی ما بسته به آهی است

    دودی ز سر شمع پرید و نفسی رفت

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    3 min
  • نصرت رحمانی | میعاد در لجن

    ▨ نام شعر: میعاد در لجن

    ▨ شاعر: نصرت رحمانی

    ▨ با صدای: نصرت رحمانی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــــــ

    رقصید

    پر زد، رمید

    از سرِ انگشتِ او پرید

    [سکه]

    گفتم: خط


    پروانه‌ی مسین

    پرواز کرد

    چرخید، چرخید

    پرپر زنان چکید؛ کفِ جویِ پُر لجن.


    تابید، سوخت فضا را نگاه‌ها

    بر هم رسید

    در هم خزید

    در سینه عشق‌های سوخته فریاد می‌کشید:

    ـ ای یأس، ای امید!


    آسیمه‌سر به‌سوی «سکه» تاختیم

    از مرز هست و نیست

    تا جوی پُر لجن

    با هم شتافتیم

    آنگه نگاه را به تنِ سکه بافتیم.


    پروانهٔ مسین

    آیینه‌وار! بر پا نشسته بود در پهنهٔ لجن!

    و هر دو روی آن

    خط بود

    خطی به‌سوی پوچ، خطی به مرز هیچ


    اندوه لِرد بست

    در قلبواره‌اش

    و خنده را شیار لبانش مکید و گفت:

    پس… آه، نقش شیر!؟

    رویید اشک

    خاموش گشت.


    گفتم:

    کُنام شیر لجن‌زار نیست، نیست!

    خط است و خال

    گذرگاهِ کرم‌ها

    اینجا نه کشتگاه عشق و غرور است

    میعادگاه زشتی و پستی‌ست.


    از هم گریختیم

    بر خط سرنوشت

    خونآبه ریختیم.

    ما هر دو باختیم

    ما هر دو باختیم.

    ▨

    نصرت رحمانی

    از دفتر شعر »میعاد در لجن»

    منتشر شده به سال ۱۳۳۵

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    5 min
  • شهریار | ای وای مادرم | دکلمه ساعد باقری

    ▨ نام شعر: ای وای مادرم

    ▨ شاعر: شهریار

    ▨ با صدای: ساعد باقری

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــ

    تذکر: نسخه‌های دیگری از شعر موجود است که طولانی‌تر است، اما متن شعر ارایه شده در اینجا منطبق بر نسخه‌ی خوانش شده توسط استاد ساعد باقری است.

    ــــــــــــــــــ

    ۱

    آهسته باز از بغل پلّه‌ها گذشت

    در فکرِ آش و سبزی بیمار خویش بود

    امّا گرفته دور و برش هاله‌ای سیاه

    او مرده است و باز پرستارِ حال ماست

    در زندگیّ ما همه جا وول می خورد

    هر کنجِ خانه صحنه‌ای از داستان اوست

    در ختم خویش هم به سرِ کارِ خویش بود

    بیچاره مادرم


    ۲

    هر روز می‌گذشت از این زیرپلّه‌ها

    آهسته تا به هم نزند خوابِ نازِ من

    امروز هم گذشت

    در باز و بسته شد

    با پشت خم از این بغلِ کوچه می‌رود

    چادرنماز فلفلی انداخته به سر

    کفشِ چروک‌خورده و جورابِ وصله‌دار

    او فکر بچّه‌هاست

    هر جا شده هویج هم امروز می‌خرد

    بیچاره پیرزن، همه برف است کوچه‌ها


    ۵

    انصاف می‌دهم که پدر رادمرد بود

    با آن همه درآمد سرشارش از حلال

    روزی که مُرد روزی یک سال خود نداشت

    امّا قطارهای پُر از زاد آخرت

    وز پی هنوز قافله های دعای خیر

    این مادر از چنان پدری یادگار بود

    تنها نه مادر من و درماندگان خیل

    او یک چراغ روشن ایل و قبیله بود

    خاموش شد دریغ


    ۶

    نه، او نمرده، می‌شنوم من صدای او

    با بچّه‌ها هنوز سر و کلّه می‌زند؛

    ناهید، لال شو

    بیژن، برو کنار

    کفگیر بی‌صدا

    دارد برای ناخوشِ خود آش می‌پزد


    ۷

    او مُرد و در کنار پدر زیر خاک رفت

    اقوامش آمدند پیِ سرسلامتی

    یک ختم هم گرفته شد و پُر بدک نبود

    بسیار تسلیت که به عرضه داشتند؛

    لطف شما زیاد

    امّا ندای قلب، به گوشم همیشه گفت:

    این حرف‌ها برای تو مادر نمی‌شود.


    ۸

    پس این که بود؟

    دیشب لحافِ رد شده بر روی من کشید

    لیوان آب از بغل من کنار زد،

    در نصفه‌های شب.

    یک خواب سهمناک و پریدم به حال تب

    نزدیک‌های صبح

    او باز زیر پای من اینجا نشسته بود

    آهسته با خدا،

    راز و نیاز داشت

    نه، او نمرده است.


    ۱۱

    او پنج سال کرد پرستاری مریض

    در اشک و خون نشست و پسر را نجات داد

    امّا پسر چه کرد برای تو؟ هیچ، هیچ

    تنها مریضخانه، به اُمّیدِ دیگران

    یک روز هم خبر: که بیا او تمام کرد.



    ۱۲

    در راه قُم به هرچه گذشتم عبوس بود

    پیچید کوه و فحش به من داد و دور شد

    صحرا همه خطوط کج و کوله و سیاه

    طومار سرنوشت و خبرهای سهمگین

    دریاچه هم به حال من از دور می گریست

    تنها طواف دور ضریح و یکی نماز

    یک اشک هم به سوره‌ی یاسین من چکید

    مادر به خاک رفت.


    ۱۴

    آینده بود و قصّه ی بی مادریّ من

    ناگاه ضجّه‌ای که به هم زد سکوت مرگ

    من می‌دویدم از وسط قبرها برون

    او بود و سر به ناله برآورده از مغاک

    خود را به ضعف از پی من باز می‌کشید

    دیوانه و رمیده، دویدم به ایستگاه

    خود را به هم فشرده خزیدم میان جمع

    ترسان ز پشت شیشه‌ی در آخرین نگاه

    باز آن سفیدپوش و همان کوشش و تلاش

    چشمان نیمه‌باز:

    از من مشو جدا.


    ۱۵

    می‌آمدم و کلّه‌ی من گیج و منگ بود

    انگار جیوه در دل من آب می‌کنند

    پیچیده صحنه‌های زمین و زمان به هم

    خاموش و خوفناک همه می‌گریختند

    می‌گشت آسمان که بکوبد به مغز من

    دنیا به پیش چشم گنه‌کارِ من سیاه

    وز هر شکاف و رخنه‌ی ماشین غریو باد

    یک ناله‌ی ضعیف هم از پی دوان دوان

    می‌آمد و به مغر من آهسته می‌خلید:

    تنها شدی پسر.


    ۱۶

    باز آمدم به خانه چه حالی! نگفتنی

    دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض

    پیراهن پلید مرا باز شسته بود

    انگار خنده کرد ولی دل‌شکسته بود:

    بردی مرا به خاک سپردیّ و آمدی؟

    تنها نمی‌گذارمت ای بینوا پسر!

    می‌خواستم به خنده درآیم ز اشتباه

    امّا خیال بود

    ای وای مادرم

    ▨

    سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    12 min
  • مومن قناعت | آبشار

    ▨ نام شعر: آبشار

    ▨ شاعر: مومن قناعت

    ▨ با صدای: لایق شیرعلی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــــــــ

    ای آبشار!

    آیينه‌ی بی‌غبارِ من

    یارِ زمان کودکی بی‌قرار من

    از روزهای رفته تویی یادگار من


    آهنگ‌های رفته را تکرار می‌کنی

    یاد به خواب رفته را بیدار می‌کنی

    راز مرا به لفظ خود اظهار می‌کنی


    داری به یاد لحظه‌ای آن خوب‌منظری

    کآمد به آب صبح‌دم، آن کرته پرپری

    پای برهنه روی گل، آن چوجه‌ی پری


    موی سیاه بر قد موزون، چو آبشار

    چشمی چو چشمه‌ی صفا، رویی چو نوبهار

    قدی به مثل شرشره، لرزان و بی‌غبار

    گل‌خنده می‌زد و گلِ در آب می‌فکند

    طفلی به آب، گوهر نایاب می‌فکند

    سوزی به جانِ بچه‌ی بیتاب می‌فکند

    می رفت رنگ و رونق گلزار می‌شکست

    می‌آمد و ز آمدش خمار می‌شکست

    لب‌تشنگیِ تشنه‌ی دیدار می‌شکست


    آن دخترک که بود مرا؟

    بلکه خواهرم

    یا در بهارِ نورسی، او بود دلبرم

    یا چون کبوتر سفید، او بود هم‌پرم

    هرکس که بود، او مرا از جان عزیز بود

    جانم ز جانِ شربتِ او، ریز ریز بود

    روزی که چون دو ساحلِ دریا جدا شدیم

    دریا صدا نموده و ما بی‌صدا شدیم

    در تارهای شرشره هر دو نوا شدیم


    آن لحظه‌های بی‌بدل، گویی به خواب رفت

    عمر عزیز بچگی، مانند آب رفت

    چون کبکِ ... آمد و لیکن شتاب رفت


    ای آبشار

    باز بیا در کنار من

    بنواز آن ترانه را چون یادگار من

    باری نمای صورت آن نوبهار من

    ▨

    پی نوشت:

    کَرته: در لغت‌نامه‌ی دهخدا آمده که به معنی پیراهن است


    شرشره: در لغت‌نامه‌ی دهخدا آمده؛ آبشار کوچک و کم آب یا جایی است که رشتهٔ باریکی از آب از فاصلهٔ نسبةً زیاد به پایین ریزد خواه در هنگام ریزش از روی سنگ و بستری سراشیب و تقریباً عمودی سرازیر شود، یا این فاصله را در میان فضا طی کند.

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    5 min

About شعر با صدای شاعر

From the publisher's feed

شعر معاصر و ادبیات ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید. دانلود و شعرهای بیشتر در تلگرام ما.

ادبیات | شعر | غزل | ترانه | شعر نو | هنر…

More shows like شعر با صدای شاعر

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب by Ali Bandari

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب

7,893 Listeners

Radio Deev/پادکست رادیو دیو by RadioDeev

Radio Deev/پادکست رادیو دیو

2,074 Listeners

راوکست | Ravcast by ravcast

راوکست | Ravcast

1,068 Listeners

طنزپردازی | tanzpardazi by tanzpardazi | طنزپردازی

طنزپردازی | tanzpardazi

1,156 Listeners

This rss has been deleted by MONTANA

This rss has been deleted

424 Listeners

باغ رویاها احمد فیاض | Garden Of Dreams Ahmad Fayaz by ahmad fayaz

باغ رویاها احمد فیاض | Garden Of Dreams Ahmad Fayaz

14 Listeners

دکلمه‌ های ناب by Alireza M

دکلمه‌ های ناب

56 Listeners

Ketab Jibi | پادکست کتاب جیبی by Mahdi Bahmani

Ketab Jibi | پادکست کتاب جیبی

490 Listeners

پادکست رخ by Rokh Podcast

پادکست رخ

2,997 Listeners

شعر | با صدای شاعر by Schahrouz

شعر | با صدای شاعر

17 Listeners

دچار by Dochar Podcast

دچار

25 Listeners

رختکن بازنده‌ها by سیاوش صفاریان‌پور و بهزاد عمرانی

رختکن بازنده‌ها

46 Listeners

LalaLand | لالالند by آرش کاویانی

LalaLand | لالالند

46 Listeners

هوشنگ ابتهاج by شهروز کبیری

هوشنگ ابتهاج

0 Listeners