شعر با صدای شاعر

شعر با صدای شاعر

By Schahrouz KabiriSociety & CultureArtsHistory
Download on the App Store

شعر با صدای شاعر episodes

  • شهریار | ارغنون خدا

    ▨ نام شعر: ارغنون خدا

    ▨ شاعر: استاد شهریار

    ▨ با صدای: استاد شهریار

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــــ

    برو که خُرده گرفتن به عاشقان نه رواست

    که دست عقل ِ تو از نخل ِعشق ِما کوتاست


    قُماش ِ عشق به مقیاس ِ علم و عقل مسنج

    که بارگاه ِ دل از کارگاه ِمغز جداست


    به عشق اگر نه به سیمی، به ساز ِشعر مپیچ؛

    که شعر نغمه‌ی عُشّاق ِ ارغنون ِ خداست


    به سوز ِ سینه‌ی ما تعبیه است، بی‌سیمی

    که ضبط صوت ِ سخنگوی عالم بالاست

    چه نفحه در نی ِ داوود می‌دمد که هنوز

     

    به جرعه‌ای که گرو وا ستاندنش مشکل

    هنوز خرقه‌ی حافظ به رهن ِ میکده‌هاست

    ▨

     سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار

    ـــــــــــــــــــ ▨ ـــــــــــــــــــــ

    متن فوق از روی صدای شاعر پیاده شده و با شعر چاپ شده در کتاب این شاعر، کم و بیشی هایی دارد

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    4 min
  • اسماعیل خویی | جهان در صدای تو آبی‌ست

    ▨ نام شعر: جهان در صدای تو آبی‌ست

    ▨ شاعر: اسماعیل خویی

    ▨ با صدای: اسماعیل خویی

    ▨ موسیقی متن: قطعه‌ی «مدار اول» از حسام ناصری و میلاد محمدی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــــــــ

    صدای تو را دوست دارم‏

    صدای تو از “آن” و از جاودان می‌سراید

    صدای تو از لاله‌زاران که بر باد

    صدای تو از نوبهاران که در یاد

    می‌آید.‏


    صدای تو را، رنگ و بوی صدای تو را دوست دارم‏

    ‏ صدای تو‏ از آن سوی شور

    از پشت بیداد می‌آید،

    و جان ِدل ِمن،

    دلِ جانم از آن به فریاد می‌آید


    صدای تو اندوه خیام را دارد

    در آن دم که چون کهکشان، ابری از ماهتاب و ستاره‏

    نوای غزل‌های حافظ

    بر آن، شادخواران و اندوه‌گزاران، ببارد، بشارد

    صدای تو،

    اندوهِ شاد صدای تو را دوست دارم

    ‏

    مخالف‌سُرای همایون و بیداد!‏

    صدای تو در پرده‌ی دلکشِ شور زیباست

    و بر موج‌زارانِ دشتی،‏

    و بر اوج‌سارانِ ماهور

    و در هرچه گوشه‌ست از هر چه پرده‌ست

    حریر صدایت به تحریر، ‏چو بر صیقل برکه‌ها بازی نور، زیباست

    ‏ صدای تو هم‌بفتی از مخملِ آب و از طعم آتش‏

    صدای تو، چون روح آیینه بی‌خش و بی‌غش‏


    جهان در صدای تو آبی ست‏

    و زیر و بم هر چه از اصفهان در صدای تو آبی ست‏

    و هر سُنت از دیرگاهان و هر بدعت از ناگهان

    در صدای تو آبی ست‏


    و نو می‌شود کهنه، وقتی که از پنجره‌ی حنجره‌ی تو‏ گذر می‌کند‏

    و تالارِ پژواک را در دل و جان تو به صد چلچراغ از برافروختن

    چو تالار آیینه، از چار سو شعله‌ور می‌کند‏

    به هر گاهی از خوش ترین‌های بی‌گاه‏ 

    صدایت چو قالیچه‌ای نور ‏می‌آید

    و زین آسمان ترشروی مرا می‌رباید، مرا می‌برد دور‏

    سوی مخملستان ژرف پگاه‌آسمانِ نشابور‏


    ‏ صدای تو بیداد اندوه در شور شادی

    صدای تو فریاد زنجیر و گلبانگ آزادی من‏

    صدای تو آوای آبادی من‏

    صدای تو هیهای ویرانی من‏

    صدای تو معنای ایرانی من‏

    صدای تو…

    ‏ ای دوست!‏ ای من!‏ کجایی؟

    که از ناکجاها می‌آیی

    و از من مرا می‌ربایی

    و من هیچ، من هیچ‌تر ‏من نه من

    من منم تا می‌آیی


    و سیمِ نسیم است اینک

    که بندد میان تو تا من پل، ای دوست!‏

    و موسیقی غربت من نثار صدایت

    سکوتِ نُتی آه دارد

    که در انفجارش، من از اشکِ خونین

    به روی صدایت فشانم گل ای دوست

    ▨ 

    اسماعیل خویی این شعر را به محمدرضا شجریان تقدیم کرده

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    6 min
  • احمدرضا احمدی | در طراوت و نابودی حادثه

    ▨ نام شعر: در طراوت و نابودی حادثه

    ▨ شاعر: احمدرضا احمدی

    ▨ با صدای: احمدرضا احمدی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــ 

    با اطمینان می‌فهمیدم چرا رنج، بوسه می‌شد


    گفتگوی جهاتِ شمال و جنوب کافی نبود تا عشق را دشنام دهم

    شب همان‌قدر پهناور بود، که درخت از شدت سرما، از من لباس بخواهد

    که من چشمان را کامل کنم

    که خواب را، خفته در یک سطرِ باران، ببینم.

    کدام خطر جنگ بود که من هر روز سردتر، در یک لبخند تکرار می‌شدم؟

    من، وفادار به سرنوشت میلیون‌ها انسان نبودم

    که نه من آن‌ها را در خواب دیده بودم

    و نه آن‌ها مرا در بیداری.


    در دل می‌گفتم:

    لباس نو که پوشیدم، قفل را که با عطر گشودم

    میان قلب‌ها فرق نخواهم نهاد

    رسوایی را کفن خواهم کرد

    و لبخند را آن‌قدر ادامه خواهم داد

    تا قلبم سرنوشت همهٔ قلب‌ها باشد.


    طبل من کجا بود؟

    صدای فرتوتِ من بوسه می‌خواست

    بوسه می‌خواست تا شفا را، از بیماری‌های کاملِ بهار بیاورد

    و من، حتی در خطرناک‌ترین دروغ‌ها، خویش را باور می‌کردم

    حس من متون غم‌انگیزِ خطرناکی بود که از من، تنها، حرفه می‌خواست

    من از میان جمعیت، خودم را بدست می‌آورم

    خودم را انتخاب می‌کردم

    تا شفا یابم.


    می‌خواستم مؤدبانه گریبانِ یک عطر، یک پروانه، یک کلید

    و یک گاوآهن را بگیرم

    تا این وظایفِ هولناکِ صبح و شب را

    به آن‌ها

    تلقین کنم

    و در باران مرخص شوم.


    اما عقیده‌ام گمنام بود

    آخرین حرفم از تقدیر بیم داشت

    و عمرم

    -بی‌اغراق-

    کفافِ مرا نمی‌داد.

    در را آهسته بستم

    خود را در درگاه کاشتم


    توقعات باکرهٔ من شباهتی به سال‌ها و روزها نداشت.


    اکنون قدرت و حکمرانیِ من

    فقر لبخندی در طراوت و نابودی حادثه است.

    ▨

    احمدرضا احمدی

    از دفتر شعر «وقت خوب مصائب»

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    5 min
  • یغما نیشابوری | چه آتشی است مگر

    ▨ نام شعر: چه آتشی است مگر

    ▨ شاعر: حیدر یغما (متخلص به یغمای نیشابوری)

    ▨ با صدای: یغما نیشابوری

    ▨ موسیقی: کیهان کلهر

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــــــ

    چه آتشی است مگر در درونِ پُر مَحَن‌ام

    که جان خلق بسوزد ز گرمی سخنم


    چه شد که آن همه شوق گل و گلستان‌ها 

    خرابه‌ها شد و چون مرغ شب‌گزین وطنم


    بزرگِ مجلس وعظم؛ کجاست دستارم؟

    امیرِ محفل علمم، دریده‌پیرهنم


    رمیده چرخ به ویرانم و نمی‌گوید

    که من به بزم ادیبان امیرِ انجمنم


    کنم ز دام جهان میلِ بر گذر یغما

    ولی فسوس که پابندِ ریسمانِ تنم

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    5 min
  • سیاوش کسرایی | رقص ایرانی

    ▨ نام شعر: رقصِ ایرانی

    ▨ شاعر: سیاوش کسرایی

    ▨ با صدای: سیاوش کسرایی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــ 

    در پوستر، سیاوش کسرایی را می‌بینید به همراه دخترش بی‌بی

    ______

    چو گل‌های سپید صبحگاهی

    در آغوش سیاهی

    شکوفا شو

    به پا برخیز و پیراهن رها کن

    گره از گیسوانِ خفته واکن

    فریبا شو

    گریزا شو

    چو عطرِ نغمه کز چنگم تراود

    بتاب آرام و در ابرِ هوا شو

    به انگشتان سَرِ گیسو نگه دار

    نگه در چشم من بگذار و بردار

    فروکش کن

    نیایش کن

    بلورِ بازوان بَربند و واکن

    دوپا بر هم بزن، پایی رها کن

    بپر، پرواز کن، دیوانگی کن

    ز جمع آشنا بیگانگی کن

    چو دودِ شمعِ شب از شعله برخیز

    گریزِ گیسوان بر بادها ریز

    بپرداز

    بپرهیز

    چو رقصِ سایه‌ها در روشنی شو

    چو پایِ روشنی در سایه‌ها رو

    گهی زنگی بر انگشتی بیاویز

    نوا و نغمه‌ای با هم بیامیز

    دلارام

    میارام

    گهی بردار چنگی

    به هر دروازه رو کن

    سر هر رهگذاری جستجو کن

    به هر راهی، نگاهی

    به هر سنگی، درنگی

    برقص و شهر را پُر های‌وهو کن

    به بَر دامن بگیر و یک سبد کن

    ستاره دانه‌چین کن

    نیک و بد کن

    نظر بر آسمان سوی خدا کن

    دعا کن

    ندیدی گر خدا را؛ بیا آهنگِ ما کن

    من‌ات می‌پویم از پای فتاده

    من‌ات می‌پایم اندر جامِ باده

    تو برخیز

    تو بگریز

    برقص آشفته بر تارِ ربابم

    شدی چون مست و بی‌تاب

    چو گل‌هایی که می‌لغزند بر آب

    پریشان شو بر امواجِ شرابم

    ▨

    سیاوش کسرایی

    سوم اردیبهشت ۱۳۳۲

    از دفتر شعر آوا

    ـــــــــــــــــــــــ 

    پی‌نوشت: متن فوق از روی صدای شاعر پیاده شده و با نسخهٔ چاپ شدهٔ شعر، کم و بیشی‌هایی دارد.

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    4 min
  • ریاض الصالح الحسین | ماه | صدای محسن نیک

    ▨ نام شعر: ماه

    ▨ شاعر: ریاض الصالح الحسین

    ▨ مترجم: سینا کمال‌آبادی

    ▨ با صدای: محسن نیک

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری

    ــــــــــــــــ

    همه‌ی آن‌چه را

    که چوپان به کوه و رودخانه به درختان گفته‌اند

    و همه‌ی آن‌چه را

    که مردم روی صحنه‌ی رقص و معرکه‌های جنگ

    گفته‌اند و نگفته‌آند،

    به تو گفته‌ام.


    درباره‌ى دخترى كه ميان پنجره‌اى آواز مى خواند

    و سنگ‌ريزه‌هايى

    كه شكسته مى‌شوند زير چرخ‌هاى قطار

    و از گورستانى كه قرن‌ها شادمانه خوابيده است

    با تو گفته‌ام.

    هر صبح گلِ تنم را

    مى‌چينم و به خيابان‌ها مى‌اندازم

    تا لگدمالِ اميران و دانشمندان و دزدها شود

    و گلِ تنم را هر شب

    گلبرگ به گلبرگ، برگ‌هاى ريخته‌اش را

    برايت جمع مى‌كنم

    تابا تو بگويم كه چه‌ها به من گذشته است.

    یک‌بار كنار تو نشستم و گريستم

    قلبم شالیزار آتش گرفته‌اى بود

    و انگشتانم شبيه زبان سگ‌ها در گرماى تابستان.

    مى‌خواستم با حركاتى خودم را نشان بدهم:

    جامى را بشكنم

    پنجره را باز كنم

    بخوابم

    اما نشد

    نتوانستم.

    از چه مى گويم بعد از بيست‌وشش سال

    يا پس از بيست‌وشش گلوله‌ى شليك‌شده به خلأ.

    خسته‌ام

    از گفتن

    از قرض

    از كار

    اما از آزادى هرگز.

    و حالا روياى يک چيز يا چيزهاى کمى را دارم:

    كه كلمه بشود نان و انگور

    بشود پرنده

    بشود بستر خواب

    كه دست چپم روى شانه‌هاى تو باشد 

    و دست راستم روى شانه‌هاى جهان

    وبه ماه بكويم:

    عكسى از ما بگیر.

    ▨

    ریاض الصالح الحسین

    از کتاب گزیده شعر جهان به نام «تنم را می ةوانم در شعر پراکنده کنم» نشر کارگاه اتفاق

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    7 min
  • هوشنگ ابتهاج | شب‌زنده‌دار

    ▨ نام شعر: چشمی کنار پنجره‌ی انتظار (شب زنده دار)

    ▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج

    ▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــ

    ای دل! به کوی او ز که پرسم که یار کو

    در باغِ پُرشکوفه که پرسد بهار کو


    نقش و نگارِ کعبه نه مقصودِ شوقِ ماست

    نقشی بلندتر زده‌ایم، آن نگار کو


    جانا، نوای عشق، خموشانه خوش‌تر است

    آن آشنای ره که بُوَد پرده‌دار کو


    ماندم در این نشیب و شب آمد، خدای را

    آن راهبَر کجا شد و آن راهوار کو


    ای بس ستم که بر سرِ ما رفت و کس نگفت

    آن پیکِ ره‌شناسِ حکایت‌گزار کو


    چنگی به دل نمی‌زند امشب سرود ما

    آن خوش‌ترانه چنگیِ شب‌زنده‌دار کو


    ذوقِ نشاط را می و ساقی بهانه بود

    افسوس، آن جوانیِ شادی‌گسار کو


    یک شب، چراغِ روی تو روشن شود ولی

    چشمی کنار پنجره‌ی انتظار کو


    خون هزار سروِ دلاور به خاک ریخت

    ای سایه، های‌هایِ لبِ جویبار کو؟

    ▨ 

    هوشنگ ابتهاج (متخلص به هـ. ا. سایه)

    از دفتر شعر «آهی و راهی»

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    4 min
  • شهریار | ای آفتاب هاله‌ای از روی ماه تو

    ▨ نام شعر: ای آفتاب هاله‌ای از رویِ ماهِ تو 

    ▨ شاعر: شهریار

    ▨ با صدای: شهریار

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــ

    ای آفتاب هاله‌ای از رویِ ماهِ تو

    مَه بر لبِ افق؛ لبه‌ای از کلاهِ تو


    لرزنده چون کواکبِ گاهِ سپیده‌دم

    شمعِ شبی سیاهم و چشمم به راه تو


    کی می‌رسی به پرچمِ خونینِ چون شفق

    خورشید و مه سَری به سنانِ سپاه تو


    ای دل! فریبِ جادویِ مهتاب‌شب مخور

    زلفش کشیده نقشه‌ی روزِ سیاهِ تو


    آنکو لهیبِ دوزخش {آتش} از رو نمی‌بَرَد

    اندیشه‌ای کند مگر از دودِ آه تو


    گر اشکِ توبه‌ات به دواتِ مَلَک نریخت

    بگذار پای من بنویسد گناهِ تو


    شاها به خاک‌پایِ تو گل‌ها شکفته‌اند

    ما هم یکی شکسته و مسکین گیاهِ تو


    من رویِ دل به کعبه‌ی کویِ تو داشتم

    کآمد ندای غیب که این است راهِ تو


    یک نوکِ پا به چادرِ چوپانیَم بیا

    کز دستچینِ لاله کنم تکیه‌گاهِ تو


    آیینه سازمت همه‌ی چشمه‌سارها

    وز چشمِ آهوان بنوازم نگاهِ تو


    بعد از «نوای» خواجه‌ی شیراز، شهریار

    دل بسته‌ام به ناله‌ی سیمِ سه‌گاه تو

    ▨

    سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی

    متخلص به شهریار

    ــــــــــــــــ

    پی‌نوشت: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخه‌ی چاپ شده در کتاب، تفاوت‌هایی دارد. شکل مکتوب شعر‌، در داخل آکولاد {} آمده است.

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    5 min
  • علی‌اکبر یاغی‌تبار | مادر

    ▨ نام شعر: مادر

    ▨ شاعر: علی‌اکبر یاغی‌تبار

    ▨ با صدای: علی‌اکبر یاغی‌تبار

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری

    ــــــــــــــــ

    از عروض «خلیل بن احمد»، این حصارِ مسقّف موزون،

    دارد آهسته می‌زند بیرون، کهن‌الگوی غوطه‌ور در خون


    کهن‌الگوی غوطه‌ور در خون، در عروض عرب نمی‌گنجد

    مثل من در جهانِ بی‌مادر، مثل تو در جهانِ بی‌ ... خفه‌خون!!!


    خفه‌خون یک سلاح مردانه است؛ با شعاع خرابیِ بالا

    مثلاً طیِّ اولین «منزل» مثلاً فتح چندمین خاتون


    پدر از فتح چندمین خاتون، پسر از زورخانه بیرون زد

    کهن‌الگوی قصه‌ی من هم دارد از خا...نمی‌زند بیرون


    دارد از خانه...آه!!! گفتی آه؟ آه یعنی دوتا کهن‌الگو

    تحت نام حمایت یک تن، زیر پای تعرّضِ قانون


    غرقی و غرقم و فراغرق است؛ کهن‌الگوی این غزل در من،

    من در اوهام یک بیابانگرد؛ تو در اوهام کاشف افیون-


    -که نظر باختن به آهو را کار مردان سفله می‌داند.

    مأخذ معتبر؟؟؟ چه می‌دانم! مثلاً ترّهات افلاطون،


    در ضیافت. جهانِ مردانه سازوکاری جهنمی دارد؛

    کهن‌الگوی این غزل از شعر، من هم از وزن می‌زنم بیرون:


    آی مادر! مادر! مادر! کاش می‌شد تو را بگنجانم

    در عروضِ خلیلِ بن احمد، در پناه قوافی موزون


    چند قرن است رفته‌ای مادر؟! چند قرن است رفته‌ای که هنوز

    هرچه جان می‌کنم نمی‌گنجی در «خفیف مسدّس مخبون»؟!

    ▨

    علی‌اکبر یاغی‌تبار

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    4 min
  • پروین اعتصامی | زن در ایران | صدای صدیقه کامور

    ▨ نام شعر: زن در ایران

    ▨ شاعر: پروین اعتصامی

    ▨ با صدای: پروین اعتصامی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    _________

    این شعر را پروین اعتصامی در سال ۱۳۱۴ سروده و آن را به مناسبت کشف حجاب و اصلاحات به وجود آمده برای زنانِ ایران، به رضاشاه پهلوی تقدیم کرده است.

    _________

    زن در ایران، پیش از این گویی که ایرانی نبود

    پیشه‌اش جز تیره‌روزی و پریشانی نبود


    زندگی و مرگش اندر کنج عزلت می‌گذشت

    زن چه بود آن روزها، گر زآن‌که زندانی نبود؟!


    کس چو زن اندر سیاهی قرن‌ها منزل نکرد

    کس چو زن در معبد سالوس، قربانی نبود


    در عدالت‌خانهٔ انصاف زن شاهد نداشت

    در دبستان فضیلت، زن دبستانی نبود


    دادخواهی‌های زن می‌مانْد عمری بی‌جواب

    آشکارا بود این بیداد، پنهانی نبود


    بس کسان را جامه و چوبِ شبانی بود، لیک

    در نهادِ جمله گرگی بود، چوپانی نبود


    از برای زن به میدان فراخ زندگی

    سرنوشت و قسمتی جز تنگ‌میدانی نبود


    نور دانش را ز چشم زن نهان می‌داشتند

    این ندانستن، ز پستی و گران‌جانی نبود


    زن کجا بافنده می‌شد، بی نخ و دوکِ هنر

    خرمن و حاصل نبود، آنجا که دهقانی نبود


    میوه‌های دکهٔ دانش فراوان بود، لیک

    بهر زن هرگز نصیبی زین فراوانی نبود


    در قفس می‌آرمید و در قفس می‌داد جان

    در گلستان نام از این مرغِ گلستانی نبود


    بهر زن تقلید، تیه فتنه و چاه بلاست

    زیرک آن زن، کو رهش این راه ظلمانی نبود


    آب و رنگ از علم می‌بایست، شرط برتری

    با زمرد یاره و لعل بدخشانی نبود


    جلوهٔ صد پرنیان، چون یک قبای ساده نیست

    عزت از شایستگی بود از هوس‌رانی نبود


    ارزش پوشانده، کفش و جامه را ارزنده کرد

    قدر و پستی، با گرانی و به ارزانی نبود


    سادگی و پاکی و پرهیز یک‌یک گوهرند

    گوهر تابنده تنها گوهر کانی نبود


    از زر و زیور چه سود آنجا که نادان است زن؟!

    زیور و زر، پرده‌پوشِ عیبِ نادانی نبود


    عیب‌ها را جامهٔ پرهیز پوشانده‌ست و بس

    جامهٔ عُجب و هوی بهتر ز عریانی نبود


    زن، سبکساری نبیند تا گران‌سنگ است و بس

    پاک را آسیبی از آلوده‌دامانی نبود


    زن چو گنجور است و عفت گنج و حرص و آز دزد

    وای اگر آگه ز آیینِ نگهبانی نبود


    اهرمن بر سفرهٔ تقوی نمی‌شد میهمان

    زآنکه می‌دانست کآنجا جای مهمانی نبود


    پا به راه راست باید داشت، کاندر راه کج

    توشه‌ای و رهنوردی جز پشیمانی نبود


    چشم و دل را پرده می‌بایست اما از عفاف

    چادر پوسیده، بنیادِ مسلمانی نبود


    خسروا! دست توانای تو آسان کرد کار

    ورنه در این کار سخت امید آسانی نبود


    شه نمی‌شد گر‌ در این گمگشته‌کشتی ناخدای

    ساحلی پیدا از این دریای طوفانی نبود


    باید این انوار را پروین به چشم عقل دید

    مِهر رخشان را نشاید گفت نورانی نبود

    ▨

    پروین اعتصامی

    متخلص به پروین

    ۱۳۱۴

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    7 min

About شعر با صدای شاعر

From the publisher's feed

شعر معاصر و ادبیات ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید. دانلود و شعرهای بیشتر در تلگرام ما.

ادبیات | شعر | غزل | ترانه | شعر نو | هنر…

More shows like شعر با صدای شاعر

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب by Ali Bandari

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب

7,893 Listeners

Radio Deev/پادکست رادیو دیو by RadioDeev

Radio Deev/پادکست رادیو دیو

2,074 Listeners

راوکست | Ravcast by ravcast

راوکست | Ravcast

1,068 Listeners

طنزپردازی | tanzpardazi by tanzpardazi | طنزپردازی

طنزپردازی | tanzpardazi

1,156 Listeners

This rss has been deleted by MONTANA

This rss has been deleted

424 Listeners

باغ رویاها احمد فیاض | Garden Of Dreams Ahmad Fayaz by ahmad fayaz

باغ رویاها احمد فیاض | Garden Of Dreams Ahmad Fayaz

14 Listeners

دکلمه‌ های ناب by Alireza M

دکلمه‌ های ناب

56 Listeners

Ketab Jibi | پادکست کتاب جیبی by Mahdi Bahmani

Ketab Jibi | پادکست کتاب جیبی

490 Listeners

پادکست رخ by Rokh Podcast

پادکست رخ

2,997 Listeners

شعر | با صدای شاعر by Schahrouz

شعر | با صدای شاعر

17 Listeners

دچار by Dochar Podcast

دچار

25 Listeners

رختکن بازنده‌ها by سیاوش صفاریان‌پور و بهزاد عمرانی

رختکن بازنده‌ها

46 Listeners

LalaLand | لالالند by آرش کاویانی

LalaLand | لالالند

46 Listeners

هوشنگ ابتهاج by شهروز کبیری

هوشنگ ابتهاج

0 Listeners