شعر با صدای شاعر

شعر با صدای شاعر

By Schahrouz KabiriSociety & CultureArtsHistory
Download on the App Store

شعر با صدای شاعر episodes

  • رضا براهنی | آنچه نوشته ام

    ▨ شعر: آنچه نوشته‌ام

    ▨ شاعر: رضا براهنی

    ▨ با صدای: شاعر

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــ

    تقدیم‌نامه‌ی شاعر: به الکا


    و یک خاطر دیگر خاص آن فریشته است، دیو در او در نیاید

    شمس تبریزی 

    ــــــ

    نام تمامی پرنده‌هایی را که در خواب دیده‌ام

    برای تو در اینجا نوشته‌ام

    نام تمامی آن‌هایی را که دوست داشته‌ام

    نام تمامی آن شعرهای خوبی را که خوانده‌ام

    و دست‌هایی را که فشرده‌ام

    نام تمامی گل‌ها را در یک گلدان آبی

    برای تو در این‌جا نوشته‌ام

    وقتی که می‌گذری از این‌جا یک لحظه زیر پاهایت را نگاه کن

    من نام پاهایت را برای تو در این‌جا نوشته‌ام

    و بازوهایت را – وقتی که عشق را و پروانه را پل می‌شوند، و کفترها را در خویش می‌فشرند

    برای تو در این‌جا نوشته‌ام 

    یک دایره در باغ کاشته‌ام که شب آن را خورشید پر می‌کند، و روز، ماه

    و یک ستاره‌ی آزاد گشته از تمامی منظومه‌ها

    می‌روید از خمیره‌ی آن

    آن را هم برای تو در این‌جا نوشته‌ام

    مرا ببخش من سال‌هاست دور مانده‌ام از تو

    اما همیشه، هر چه در همه‌جا، در شب، یا روز، دیده‌ام

    و هر که را بوسیده‌ام برای تو در این جا نوشته‌‌ام

    تنها برای تو در این جا نوشته‌ام

    در دوردستی و، با دلبستگی؛

    حجم پرنده‌ی درشتی، در آشیانه مانده، از خستگی؛

    روح تمامی نگرانی، در چشم‌های منتظر، متمرکز؛

    من رازهای اقوام دربدر را

    برای تو در این‌جا نوشته‌ام

    افسوس رفته‌اند جوان‌هایی که دوش به دوشم از جاده‌های خاکی بالا می‌آمدند

    من نام یک‌یک آن‌ها را می‌دانم

    و داغ می‌شوم

    وقتی که نام یک‌یک آن‌ها را می‌خوانم

    آن‌ها همه فرزند خواب‌های جهان بودند

    تعبیرهای من از خواب‌هایشان

    وِردِ زبان مردم دنیاست

    تعبیرها را هم برای تو در این جا نوشته‌ام

    در باغ‌ها

    بعضی درخت‌های میانسال سال‌هاست که می‌گریند

    زیرا که آشیان چلچله‌هاشان را

    توفان ربوده است

    من گفته‌ام که شمع‌های جوان را

    دور درخت‌ها روشن کنند

    نام درخت‌های میانسال را

    نام تمام چلچه‌ها را

    برای تو در این جا نوشته‌ام 

    و مردگان دو گونه بودند

    تا من کنار می‌زنم این پرده را

    از روی مرگ

    تو چشم خویش را ورزیده کن که ببینی 

    یک دسته از این مردگان

    انگار هیچگاه نمی‌مردند

    بلکه، با قبرهای فسفری از راه قبرستان‌ها بر می‌گشتند

    و شهرها را روشن می‌کردند

    نور چراغ‌های آینده‌های زمین بودند؛

    و دسته‌ی دیگر

    مظلوم بودند

    انگار هرگر نبوده بودند؛

    از بدو زندگانی، انگار مرده بودند

    یک جاروی بزرگ زیرزمینی

    می‌روفت خاکه اره‌ی تن‌های آن‌ها را

    و در چاه‌های بی‌ته می‌ریخت

    این رُفت و ریخت ذات طبیعت بود

    من نام‌های هر دو گونه مرده را

    برای تو دراین جا نوشته‌ام 

    من دوست داشتم که صورت زیبایی را

    بر روی سینه‌ام بگذارم

    وَ بمیرم

    اما چنین نشد

    وَ نخواهد شد

    هستی خسیس‌تر از اینهاست

    بنگر به مرگ و زندگی «حافظ»

    «حافظ» چگونه زیستنش نسبی است

    ما هیچ‌گاه نمی فهمیم «حافظ» چگونه مُرد

    انگار مشت بسته‌ی مرگش را همچون فریضه‌ی مکتومی با خویش برده است

    حالا

    از راه‌ها که می‌گذری

    بنگر به چاه‌های عمیقی که من از آن‌ها پایین خزیده‌ام

    این چاه‌ها دهان دایره‌ای دارند

    از آسمان که بنگری انگار هر دهانه دفی کهنه است که انگشت‌های دف‌زن آن را سوراخ کرده است

    اما

    پشت جداره‌ی این چاه‌ها هم

    دف می‌زنند

    دف‌های کُردی

    اینگونه من

    از این جهان به رؤیت خورشید رفته‌ام

    –از توی یک دف کهنه

    وقتی که اطراف من دف می‌زدند–

    دنیا برای من معنی ندارد

    من دوست داشتم که صورت زیبایی را بر روی سینه‌ام بگذارم

    وَ بمیرم

    اما نشد

    هستی خسیس‌تر از این‌هاست

    دردی که آدم حسی

    احساس می‌کند

    بی‌انتهاست

    من این چکیده‌های اول و آخر را هم

    برای تو در این‌جا نوشته‌ام 

    گرچه روحم تبلور ویرانی است

    اما، ذهنم غریب‌ترین چیز است

    ...

    بقیه شعر به دلیل محدودیت کاراکتر، اینجا ارایه نشد.

    ▨

    رضا براهنی

    تحریر اوّل دهم دی ۱۳۶۹ – تهران

    تحریر نهایی نهم آذر ۱۳۷۱ – تهران 

    رضا براهنی

    ــــ

    پی‌نوشت: متن منطبق بر خوانش است.

    شکل مکتوب شعر‌، در داخل آکولاد {} آمده

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    13 min
  • در وطن خویش غریب | با صدای هوشنگ ابتهاج، اخوان ثالث، شهریار، رضا براهنی

    ▨ گردانه: در وطن خویش غریب

    ▨ شاعران: هوشنگ ابتهاج، مهدی اخوان ثالث، شهریار، رضا براهنی

    ▨ با صدای: شاعران

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ________

    این گردانه با تمرکز به مفهوم «حس غربت در وطن خود» ساخته شده و هر شعر با صدای شاعر آن اجرا شده است..


    هوشنگ ابتهاج▨

    چه غریبانه تو با یاد وطن می‌نالی

    من چه گویم که غریب است دلم در وطنم


    مهدی اخوان ثالث▨

    قاصدک!

    ...

    دست بردار از این در وطن خویش غریب

    قاصد تجربه های همه تلخ

    با دلم می گوید

    که فریبی تو فریب

    که دروغی تو دروغ


    ▨ شهریار

    هم در وطنم بار غريبي به سر و دوش

    کوهيست که خواهد بشکاند کمرم را

    من مرغ خوش آواز و همه عمر به پرواز

    چون شد که شکستند چنين بال و پرم را؟



    ▨رضا براهنی

    در روز و روزگاری

    که مردم قلمرو وحشت

    همچون کبوتران مهاجر بودند

    و خانه‌ی خودم

    تبعیدگاه قلب خودم بود

    من خویش را

    بر روی صفحه‌ها متلاشی کردم:

    گاهی، چو خرده نانی

    بر سفره‌های خالی کفترها

    بسیار بار، اما

    چون شیشه‌ای شکسته

    پراکنده

    بر روی ریگ‌های بیابان‌ها


    از من شکسته‌تر کسی آیا

    هست؟

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    4 min
  • محمدعلی جمال‌زاده | در ستایش عشق

    ▨ نظر استاد محمدعلی جمال‌زاده درباره عشق

    ▨ با صدای: محمدعلی جمال‌زاده

    ♬ میکس و کارگردانی صوتی: شهروز

    ♬ موسیقی: موزیک متن فیلم زیبایی آمریکایی

    ــــــــــــــــــــــــ

    محمدعلی جمال‌زاده، نویسنده و متفکر بزرگ ایرانی و تنها نامزد ایرانی جایزه نوبل ادبیات، در سن ۱۰۲ سالگی و در آخرین مصاحبه خود، نظرش را درباره عشق ابراز می‌کند. او در ۱۰۵ سالگی در آسایشگاهی در شهر ژنو سوییس درگذشت

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    4 min
  • سبحان گنجی | با دوستان نوار بنان گوش می‌کنیم

    ▨ نام شعر: شباشب (با دوستان نوار بنان گوش می‌کنیم)

    ▨ شاعر: سبحان گنجی

    ▨ با صدای: سبحان گنجی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــ

    وقتی کسی زیاد برامان عزیز نیست

    وقتی کنار صندلیِ فقر، میز نیست

    وقتی که خاکِ کشورمان عدل‌خیز نیست

    وقتی که ذوالفقار علی نیز تیز نیست


    با دوستان نوار بنان گوش می‌کنیم

    تریاک می‌کشیم و فراموش می‌کنیم


    وقتی گذشته آتش و بیشه‌ست زندگی

    آینده بی‌ثبات و کلیشه‌ست زندگی

    وقتی که مرگ میوه و ریشه‌ست زندگی

    وقتی هنوز مثل همیشه‌ست زندگی


    با دوستان نوار بنان گوش می‌کنیم

    تریاک می‌کشیم و فراموش می‌کنیم


    ما بی‌شمار مردمِ سربار ماتمیم

    سرباز غصه در خط سردار ماتمیم

    از بعد انقلابِ غم انصار ماتمیم

    با اینکه چشم‌بسته گرفتار ماتمیم


    با دوستان نوار بنان گوش می‌کنیم

    تریاک می‌کشیم و فراموش می‌کنیم


    آنقدر می‌کشیم که بالا بیاوریم

    وقتی که دست خواست کسی، پا بیاوریم

    پرویز را به جای زلیخا بیاوریم

    قصاب را برای مداوا بیاوریم

    کم‌کم چرا و پس چه و اما بیاوریم

    وقتی که حالِ بد شده را جا بیاوریم


    با دوستان نوار بنان گوش می‌کنیم

    تریاک می‌کشیم و فراموش می‌کنیم


    دنیا همین شبی‌ست که تریاک می‌کشیم

    روزِ برین شبی‌ست که تریاک می‌کشیم

    این بهترین شبی‌ست که تریاک می‌کشیم

    چون آخرین شبی‌ست که تریاک می‌کشیم


    با دوستان نوار بنان گوش می‌کنیم

    تریاک می‌کشیم و فراموش می‌کنیم


    ده بار گفته‌ایم به اصغر نمی‌کشیم

    صد بار گفته‌ایم به اکبر نمی‌کشیم

    پرسیده‌اند مادر و خواهر. نمی‌کشیم

    مادر نمی‌کشید؟ نه مادر. نمی‌کشیم


    پس جمع می‌شوید شباشب چه می‌کنید؟

    با دوستان نوار بنان گوش می‌کنیم

    ▨

    سبحان گنجی

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    6 min
  • غلامحسین ساعدی | نامه‌ای به طاهره

    ▨ بخشی از نامه غلامحسین ساعدی به طاهره کوزه‌گرانی

    ▨ نویسنده: غلامحسین ساعدی

    ▨ با صدای: هوشنگ توزیع

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــــ

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    4 min
  • هوشنگ ابتهاج | چه مبارک است این غم

    ▨ شعر: چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی

    ▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج

    ▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــــــــــ

    چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی

    به غمت که هرگز این غم، ندهم به هیچ شادی


    ز تو دارم این غم خوش، به جهان از این چه خوش‌تر؟

    تو چه دادی‌ام که گویم که از آن به‌ام ندادی؟


    چه خیال می‌توان بست و کدام خواب نوشین

    به از این درِ تماشا که به روی من گشادی؟


    تویی آن‌که خیزد از وی همه خرّمی و سبزی

    نظر کدام سروی؟ نفس کدام بادی؟


    ز کدام ره رسیدی، ز کدام در گذشتی

    که ندیده‌دیده ناگه به درونِ دل فتادی؟


    به سرِ بلندت ای سرو که در شبِ زمین‌کن

    نفسِ سپیده داند که چه راست ایستادی


    به کرانه‌های معنی نرسد سخن چه گویم

    که نهفته با دلِ سایه چه در میان نهادی؟

    ▨

    هوشنگ ابتهاج (متخلص به هـ. ا. سایه)

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    3 min
  • سیمین بهبهانی | دوباره می‌سازمت وطن

    ▨ نام شعر: دوباره می‌سازمت وطن 

    ▨ شاعر: سیمین بهبهانی

    ▨ با صدای: سیمین بهبهانی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــ

    دوباره می‌سازمت وطن، اگرچه با خشت ِ جان خویش

    ستون به سقف تو می‌زنم، اگرچه با استخوان خویش


    دوباره می‌بویم از تو گُل، به میل نسل ِ جوان ِ تو

    دوباره می‌شویم از تو خون، به سیل اشک ِ روان ِ خویش


    دوباره، یک روز ِ روشنا، سیاهی از خانه می‌رود

    به شعر خود رنگ می‌زنم، ز آبی آسمان خویش


    کسی که «عظم رمیم*» را دوباره انشا کند به لطف

    چو کوه می‌بخشدم شکوه، به عرصه‌ی امتحان خویش


    اگر چه پیرم ولی هنوز، مجال تعلیم اگر بُوَد

    جوانی آغاز می‌کنم کنار نوباوگان خویش


    حدیث حب الوطن ز شوق، بدان روش ساز می‌کنم

    که جان شود هر کلام دل، چو برگشایم دهان خویش


    هنوز در سینه آتشی ، بجاست کز تاب شعله‌اش

    گمان ندارم به کاهشی، ز گرمی دودمان خویش


    دوباره می‌بخشی‌ام توان، اگر چه شعرم به خون نشست

    دوباره می‌سازمت به جان، اگر چه بیش از توان خویش

    ــــــــــــــ

    * عظم رمیم: ( عظم + رمیم ) استخوان پوسیده

    ــــــــــــــ

    در این خوانش بیت معروف زیر موجود نبود: 


    اگر چه صد ساله مرده‌ام، به گور خود خواهم ایستاد

    که بردَرَم قلب اهرمن، ز نعره‌ی آنچنان خویش

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    4 min
  • نیما یوشیج | ری‌را

    ▨ نام شعر: ری‌را

    ▨ شاعر: نیما یوشیج

    ▨ با صدای: احمد شاملو

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــــــــــــــــ

    «ری را»... صدا می‌آید امشب

    از پشت «کاچ» که بند آب

    برق سیاخ تابش تصویری از خراب

    در چشم می‌کشاند.

    گویا کسی ست که می‌خواند…


    اما صدای آدمی این نیست

    با نظم هوش‌ربایی من

    آوازهای آدمیان را شنیده‌ام

    در گردش شبانی سنگین؛

    ز اندوه‌های من

    سنگین تر.

    و آوازهای آدمیان را یک‌سر

    من دارم از بر.


    یک‌شب درون قایق دل‌تنگ

    خواندند آن چنان

    که من هنوز هیبت دریا را

    در خواب

    می‌بینم.


    ری را.ری را...

    دارد هوا که بخواند.

    در این شب سیا.

    او نیست با خودش،

    او رفته با صدایش اما

    خواندن نمی‌تواند.

    ▨

    نیما یوشیج - ۱۳۳۱

    ـــــــــــــــــــــــــ

    نشانه‌گذاری در شعر نیما یوشیج همیشه مجادله‌برانگیز بوده است. نشانه‌گذاری و متن شعر که در بالا آمده، بر اساس کتاب ِ مجموعه اشعار نیما یوشیج، انتشارات زرین، چاپ اول انجام گرفته است.

    ـــــــــــــــــــــــــ

    پی‌نوشت‌ها:

    ۱- معنای «کاچ» در منابع مختلف به‌صورت «قطعهٔ کوچک جنگل در میان مزارع»، «کچلی‌های زمین»، و «بخشی از جنگل که درخت‌های آن را کنده‌اند» آمده‌است.


    ۲- بند آب: به‌صورت «حفره‌هایی که به دست روستاییان برای آبیاری زمین‌هایی که به آن مشرف است، ایجاد می‌شود»[۱۳] و «برکه‌ای مصنوعی که به‌منظور آبیاری زمینهای اطراف احداث می‌شود»[۱۴] معنی شده‌است.

    ۳- ری‌را: برخی منابع «ری‌را» را نامِ زن دانسته‌اند. برخی دیگر معتقدند که ری‌را یک صوت است.

     این کلمه که دارای واکه‌های بلند «ای» و «آ» است، با سه‌نقطه‌ای که بعد از آن آمده، فضای ابهام را ایجاد می‌کند. شاعر با استفاده از صدای مبهم مرکب از دو هجای کشیده، حس شنیداری مخاطب را از آغاز شعر تحریک می‌کند.

    معانی دیگر «ری‌را» در زبان مازندرانی عبارت‌اند از: (۱) بیدار باش، به هوش باش، هشدار؛ «ری‌را» در بازی‌ای به همین نام در مازندران یعنی «بپا و هوشیار باش» (۲) نام زنی که باید تیزهوش و کاردان باشد (۳) نام پرنده‌ای کوچک‌تر از گنجشک و شبیه به

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    3 min
  • قیصر امین پور | می‌خواهمت چنان که شب خسته خواب را

    ▨ نام شعر: می‌خواهمت چنان که شب خسته خواب را

    ▨ شاعر: قیصر امین‌پور

    ▨ با صدای: شاعر

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــ

    می‌خواهمت چنانکه شب خسته خواب را

    می‌جویمت چنانکه لب تشنه آب را


    محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح

    یا شبنم سپیده دمان آفتاب را


    بی‌تابم آنچنانکه درختان برای باد

    یا کودکان خفته به گهواره تاب را


    بایسته‌ای چنان که تپیدن برای دل

    یا آنچنان که بالِ پریدن عقاب را


    حتی اگر نباشی، می‌آفرینمت

    چونان که التهاب بیابان سراب را


    ای خواهشی که خواستنی‌تر ز پاسخی

    با چون تو پُرسشی چه نیازی جواب را

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    2 min
  • سیاوش کسرایی | باور

    ▨ نام شعر: باور

    ▨ شاعر: سیاوش کسرایی

    ▨ با صدای: سیاوش کسرایی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــــــ

    باور نمی‌کند دل من مرگ خویش را

    نه! نه! من این یقین را باور نمی‌کنم

    تا همدم من است نفس‌های زندگی

    من با خیال مرگ دمی سر نمی‌کنم

    آخر چگونه گل خس و خاشاک می‌شود؟


    آخر چگونه این همه رویای نونهال

    نگشوده گل هنوز

    ننشسته در بهار

    می‌پژمرد به جان من و خاک می‌شود؟


    در من چه وعده‌هاست

    در من چه هجرهاست

    در من چه دست‌ها به دعا مانده روز و شب

    این‌ها چه می‌شود؟


    آخر چگونه این همه عشاقِ بی‌شمار

    آواره از دیار

    یک روز بی‌صدا

    در کوره راه‌ها همه خاموش می‌شوند؟



    باور کنم که دخترکان سفیدبخت

    بی‌وصل و نامراد

    بالای بام‌ها و کنارِ دریچه‌ها

    چشم‌انتظار یار، سیه‌پوش می‌شوند؟


    باور نمی‌کنم که عشق نهان می‌شود به گور

    بی آنکه سر کشد گل عصیانی‌اش ز خاک

    باور کنم که دل

    روزی نمی‌تپد؟

    نفرین بر این دروغ! دروغ هراسناک!


    پل می‌کشد به ساحل آینده شعر من

    تا رهروان سرخوشی از آن گذر کنند

    پیغام من به بوسه‌ی لب‌ها و دست‌ها

    پرواز می‌کند

    باشد که عاشقان به چنین پیک آشتی

    یک ره نظر کنند

    در کاوش پیاپی لب‌ها و دست‌هاست

    کاین نقش آدمی

    بر لوحه‌ی زمان

    جاوید می‌شود


    این ذره‌ذره گرمی خاموش‌وار ما

    یک روز بی‌گمان

    سر می‌زند جایی و خورشید می‌شود


    تا دوست داری‌ام

    تا دوست دارمت

    تا اشک ما به گونه هم می‌چکد ز مهر

    تا هست در زمانه یکی جانِ دوستدار

    کی مرگ می‌تواند

    نام مرا بروبد از یاد روزگار؟


    بسیار گل که از کف من برده است باد

    اما من غمین

    گل‌های یاد کس را پرپر نمی‌کنم

    من مرگ هیچ عزیزی را

    باور نمی‌کنم


    می‌ریزد عاقبت

    یک روز برگ من

    یک روز چشم من هم در خواب می‌شود

    زین خواب چشم هیچ‌کسی را گزیر نیست

    اما درون باغ

    همواره عطر باور من در هوا پر است.

    ▨

    سیاوش کسرایی

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    5 min

About شعر با صدای شاعر

From the publisher's feed

شعر معاصر و ادبیات ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید. دانلود و شعرهای بیشتر در تلگرام ما.

ادبیات | شعر | غزل | ترانه | شعر نو | هنر…

More shows like شعر با صدای شاعر

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب by Ali Bandari

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب

7,893 Listeners

Radio Deev/پادکست رادیو دیو by RadioDeev

Radio Deev/پادکست رادیو دیو

2,077 Listeners

راوکست | Ravcast by ravcast

راوکست | Ravcast

1,069 Listeners

طنزپردازی | tanzpardazi by tanzpardazi | طنزپردازی

طنزپردازی | tanzpardazi

1,157 Listeners

This rss has been deleted by MONTANA

This rss has been deleted

424 Listeners

باغ رویاها احمد فیاض | Garden Of Dreams Ahmad Fayaz by ahmad fayaz

باغ رویاها احمد فیاض | Garden Of Dreams Ahmad Fayaz

14 Listeners

دکلمه‌ های ناب by Alireza M

دکلمه‌ های ناب

56 Listeners

Ketab Jibi | پادکست کتاب جیبی by Mahdi Bahmani

Ketab Jibi | پادکست کتاب جیبی

491 Listeners

پادکست رخ by Rokh Podcast

پادکست رخ

2,995 Listeners

شعر | با صدای شاعر by Schahrouz

شعر | با صدای شاعر

17 Listeners

دچار by Dochar Podcast

دچار

25 Listeners

رختکن بازنده‌ها by سیاوش صفاریان‌پور و بهزاد عمرانی

رختکن بازنده‌ها

47 Listeners

LalaLand | لالالند by آرش کاویانی

LalaLand | لالالند

45 Listeners

هوشنگ ابتهاج by شهروز کبیری

هوشنگ ابتهاج

0 Listeners