
Sign up to save your podcasts
Or


▨ شعر: از دوستت دارم
▨ شاعر: یدالله رویایی
▨ با صدای: یدالله رویایی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــــــــ
از تو سخن از به تو گفتن
از تو سخن از به آزادی
وقتی سخن از تو میگویم
از عاشق
از عارفانه
میگویم
از دوست دارم
از خواهم داشت
از فكر عبور در به تنهایی
.من با گذر از دل تو میكردم
من با سفر سیاه چشم تو زیباست
خواهم زیست.
من با به تمنای تو
خواهم ماند
من با سخن از تو
خواهم خواند
ما خاطره از شبانه میگیریم
ما خاطره از گریختن در یاد
از لذت ارمغانِ در پنهان،
ما خاطرهایم از به نجواها...
من دوست دارم از تو بگویم را
ای جلوهای از به آرامی
من دوست دارم از تو شنیدن را
تو لذتِ نادرِ شنیدن باش.
تو از به شباهت، از به زیبایی
بر دیدهی تشنهام تو دیدن باش!
▨
از دفتر شعر از دوستت دارم
شامل شعرهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۷
چاپ اول: ۱۳۴۷
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر (ترانه): پوست شیر
▨ شاعر: ایرج جنتیعطایی
▨ با صدای: ایرج جنتیعطایی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــ
قلبِ تو قلب پرنده پوستت اما پوست شیر
زندون تنو رها کن، ای پرنده! پر بگیر
اون ورِ جنگل تنسبز، پشتِ دشت سر به دامن
اون ورِ روزای تاریک، پشت نیمشبای روشن
برای باورِ بودن جایی شاید باشه، شاید
برای لمس تنِ عشق کسی باید باشه، باید
که سرِ خستگیاتو به روی سینه بگیره
برای دلواپسیهات واسه سادگیت بمیره
حرف تنهایی قدیمی اما تلخ و سینهسوزه
اولین و آخرین حرف، حرف هر روز و هنوزه
تنهایی شاید یه راهه؛ راهیه تا بینهایت
قصهی همیشه تکرار هجرت و هجرت و هجرت
اما تو این راه که همراه جز هجومِ خار و خس نیست
کسی شاید باشه، شاید، کسی که دستاش قفس نیست
▨
ایرج جنتیعطایی
از دفتر شعر «زمزمههای یک شب سیساله»
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام قطعه: فروغ در تصادف کشته شد
▨ با صدای: فروغ فرخزاد و ابراهیم گلستان
▨ کارگردان صوتی: شهروز
ــــــــــــــــــ
فروغ فرخزاد در ساعت ۱۶:۳۰ دقیقه بعد از ظهر دوشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۴۵ با یک ماشین جیپ سفیدرنگ به شماره پلاک ۱۴۱۳ ط ۲۴ از سمت قلهک به سمت دروس میرفت. ماشین فروغ در چهارراه لقمانالدوله ادهم دروس چهارراه مرودشت با یک استیشن به شماره ۱۴۲۸ ط ۱۹ متعلق به یک مدرسهٔ خصوصی تصادف کرد و در این تصادف کشته شد.
▨
آنچه میشنوید برشهایی است از مصاحبهٔ فروغ فرخزاد، برشهایی از شعر «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» و نیز برشهایی از مصاحبه شاهد عینی آن روز، ابراهیم گلستان.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: بتتراش (پیکرتراش)
▨ شاعر: نادر نادرپور
▨ با صدای: نادر نادرپور
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
پیکرتراشِ پیرم و با تیشهی خیال
یکشب تو را ز مرمرِ شعر آفریدهام
تا در نگین چشم تو نقش هوس زنم
ناز هزار چشم سیه را خریدهام
بر قامتت که وسوسهی شستشو در اوست
پاشیدهام شرابِ کفآلودِ ماه را
تا از گزند چشم بدت ایمنی دهم
دزدیدهام ز چشم حسودان، نگاه را
تا پیچ و تاب قد تو را دلنشین کنم
دست از سرِ نیاز به هر سو گشودهام
از هر زنی، تراشِ تنی وام کردهام
از هر قدی، کرشمهی رقصی ربودهام
اما تو چون بتی که به بتساز ننگرَد
در پیش پای خویش به خاکم فکندهای
مست از می غروری و دور از غم منی
گویی دل از کسی که تو را ساخت، کندهای
هشدار زانکه در پسِ این پردهی نیاز
آن بتتراش بلهوسِ چشم بستهام
یک شب که خشمِ عشقِ تو دیوانهام کند
بینند سایهها که تو را هم شکستهام !
▨
نادر نادرپور
از کتاب شعر انگور
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: مرگ ِ قو
▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی
▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــ
شنیدم که چون قویِ زیبا بمیرد
فریبندهزاد و فریبا بمیرد
شبِ مرگ تنها نشیند به موجی
رَوَد گوشهای، دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خوانَد آنشب
که خود در میانِ غزلها بمیرد
گروهی برآنند کهاین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد، آنجا بمیرد
شبِ مرگ، از بیم، آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوشِ دریا بر آمد
شبی هم در آغوشِ دریا بمیرد
تو دریای من بودی! آغوش وا کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
▨
دکتر مهدی حمیدی شیرازی
بیست و هفتم فروردین ماه ۱۳۳۳
از دفتر شعر: اشک معشوق صفحهی ۵۱۱
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: شاید عاشقانهی آخر
▨ شاعر: محمد مختاری
▨ با صدای: محمد مختاری
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
___________________
کسی نایستادهست آنجا یا اینجا
پس کجای لبت آزادم کند؟
دو نقطه از هیچجا تا چشم
که جا به جا شده است اما سایهی بلندم را میبیند
که میکشد خود را همچنان بر اضطرابش.
شمال قوس بنفشیست تا جنوب.
در ابر و مرغ دریایی موجی به تحلیل میرود.
و آفتاب تنها چیزی که تغییر کرده است.
لبت کجاست؟
صدای روز بلند است اما کوتاه است دنیا.
درست یک واژه مانده است تا جمله پایان پذیرد
و هرچه گوش میسپارم تنها سکوت خود را می آرایم
و آفتاب لب بام همچنان سوتش را میزند.
شکسته پلها پشت سر
و پیش رو شنهایی که خاکستر جهان است.
غروب ممتد در سایهی درون جا خوش کرده است
و شب که تا زانو میرسد تحمل را کوتاه میکند.
چگونه است لبت؟
که انفجار عریانی سنگ میشود در بیتابیهای خاموش.
هوای قطبی انگار فرش ایرانی را نخنما کرده است.
نشانهای نیست
نگاه میکنم
اگر که تنها آن واژه میگذشت
به طرفةالعینی طی میشد راه
کودک بازمیگشت تا بازیگوشی
و در چهارراه دست میانداخت دور گردنت.
لبت کجاست؟
که خاک چشم به راه است.
▨
محمد مختاری
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: دلا دیشب چه میکردی
▨ شاعر: شهریار
▨ با صدای: شاعر
▨ موسیقی متن: قطعهی «مدار اول» از حسام ناصری و میلاد محمدی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
_________
دلا دیشب چه میکردی تو در کوی حبیب من
الهی خون شوی ای! دل تو هم گشتی رقیب من
خیال ِخود به شبگردی به زلفش دیدم و گفتم
رقیب ِمن چه میخواهی تو از جان حبیب من؟
نهیبی میزدم با دل که: زلفت را نلرزاند
ندانستم که زلفت هم بلرزد با نهیب من
خوشم من با تب عشقت، طبیب آمد جوابش کن
حبیبم! چشم ِبیمار ِتو بس باشد، حبیب من
نصیب از ظلمت هجران به جز حسرت نخواهد بود
حساب ِروشنی دارد دل ِحسرتنصیب ِمن
من از صبر و شکیبم شهریارا شهرهی آفاق
همه آفاق هم حیران از این صبر و شکیب من
▨
سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: زمستان
▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث
▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــ
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیشِ پا را دید نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آوَرَد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس کز گرمگاهِ سینه میآید برون، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیشِ چشمانت
نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟
مسیحای جوان مردِ من
ای ترسای پیرِ پیرهنچرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است...آی...
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!
منم من میهمان هر شبت لولیوشِ مغموم
منم من سنگ تیپاخوردهی رنجور
منم، دشنام پست آفرینش نغمهی ناجور
نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگِ بیرنگم
بیا بگشای در بگشای دلتنگم
حریفا میزبانا میهمان سال و ماهت پشت در چون موج میلرزد
تگرگی نیست مرگی نیست
صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمد
فریبت میدهد برآسمان، این سرخیِ بعد از سحرگه نیست
حریفا! گوشِ سرما برده است این
یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگمیدان مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نُه توی مرگ اندود پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر درها بسته سرها در گریبان دستها پنهان
نفسها، ابر دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلورآجین
زمین دلمرده سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
▨
مهدی اخوان ثالث
متخلص به م. امید
از دفتر شعر زمستان
منتشر شده به سال ۱۳۳۵
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: اشارات نظر (نشود فاش کسی آنچه میان من و توست)
▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج
▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
____________
نشود فاش ِ کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر، نامهرسان من توست
گوش کن! با لب خاموش سخن میگویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مَرد ِ ره ِ عشق ندید
حالیا چشم ِ جهانی نگران من و توست
گرچه در خلوت ِ راز ِ دل ِ ما کس نرسید
همه جا زمزمهی عشق ِ نهان ِ من و توست
این همه قصهی فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان ِ من و توست
گو بهار ِ دل و جان باش و خزان باش، ار نه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست
نقش ِ ما گو ننگارند به دیباچهی عقل
هرکجا نامهی عشق است نشان من و توست
سایه ز آتشکدهی ماست فروغ مَه و مهر
وه از این آتش ِ روشن که به جان من و توست
▨
هوشنگ ابتهاج این غزل را در بیست و یک سالگی سروده است.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: امشب صدای کبوترانم را نقاشی کردهام
▨ شاعر: محمدابراهیم جعفری
▨ با صدای: محمدابراهیم جعفری
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امشب
صدای کبوترانم را نقاشی کردم
در دیوارهای تو به تو
سایهی تو را شناختم
من آواز خواندم
من با دو تارِ پیری آواز خواندم
و خطهای آبیرنگِ صدای زنی که دوستش دارم
آوازِ خستهی مرا رنگی کرد
من و تو آواز خواندیم تا نَفَسِ مهتاب خاکستری شد
در نقاشیهایم صدای تو را دیدم
تمامِ شب، مهتاب در مربعِ خندههای تو
کودکیم را نقاشی میکرد
کاش باران ببارد
کاش باران ببارد
بوی کاهگل
آواز پرنده را پررنگتر میکند
▨
محمدابراهیم جعفری
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
From the publisher's feed
شعر معاصر و ادبیات ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید. دانلود و شعرهای بیشتر در تلگرام ما.
ادبیات | شعر | غزل | ترانه | شعر نو | هنر…
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

7,893 Listeners

2,077 Listeners

1,069 Listeners

1,157 Listeners

424 Listeners

14 Listeners

56 Listeners

491 Listeners

2,995 Listeners

17 Listeners

25 Listeners

47 Listeners

45 Listeners

0 Listeners