
Sign up to save your podcasts
Or


▨ شعر (ترانه): من عاشق چشمت شدم
▨ شاعر: افشین یداللهی
▨ با صدای: افشین یداللهی
♪ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــــــــــ
وقتي گريبان عدم با دست خلقت میدَريد
وقتي ابد چشم تو را پيش از ازل میآفريد
وقتی زمين ناز ِ تو را در آسمانها میكشيد
وقتی عطش طعم تو را با اشكهايم میچشيد
من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلی
چيزی نمیدانم از اين ديوانگی و عاقلی
يك آن شد اين عاشقشدن؛ دنيا همان يك لحظه بود
آن دم كه چشمانت مرا از عمق چشمانم رُبود
وقتي كه من عاشق شدم، شيطان به نامم سجده كرد
آدم زمينیتر شد و عالم به آدم سجده كرد
من بودم و چشمان تو؛ نه آتشی و نه گِلی
چيزی نمیدانم از اين ديوانگی و عاقلی
من عاشق چشمت شدم، شاید کمی هم بیشتر؛
چیزی در آن سوی ِ یقین، شاید کمی همکیشتر
آغاز و ختم ِ ماجرا، لمس تماشای تو بود
دیگر فقط تصویر من، در مردمکهای تو بود
▨
افشین یداللهی در بیستم و پنجم اسفندماه ۱۳۹۵ و در پی یک تصادف رانندگی، از بین ما پر کشید و میهمان خاک شد.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام قطعه: تنم در وسعت دنیای پهناور نمیگنجد
▨ شاعر: حیدر یغما (متخلص به یغمای نیشابوری)
▨ با صدای: یغما نیشابوری
▨ موسیقی: کیهان کلهر
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
_____________
این کولاژ شامل بخشی از مصاحبههای یغمای نیشابوری و خوانش یک بیت از غزل معروف اوست
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: شبانه (مرا تو بی سببی نیستی)
▨ شاعر: احمد شاملو
▨ با صدای: احمد شاملو
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــ
مرا
تو
بیسببی
نیستی.
بهراستی
صلتِ کدام قصیدهای
ای غزل؟
ستارهبارانِ جوابِ کدام سلامی
به آفتاب
از دریچهی تاریک؟
کلام از نگاهِ تو شکل میبندد.
خوشا نظربازیا که تو آغاز میکنی!
□
پسِ پُشتِ مردمکانت
فریادِ کدام زندانیست
که آزادی را
به لبانِ برآماسیده
گُلِ سرخی پرتاب میکند؟ ــ
ورنه
این ستارهبازی
حاشا
چیزی بدهکارِ آفتاب نیست.
□
نگاه از صدای تو ایمن میشود.
چه مؤمنانه نامِ مرا آواز میکنی!
□
و دلت
کبوترِ آشتیست،
در خون تپیده
به بامِ تلخ.
با این همه
چه بالا
چه بلند
پرواز میکنی!
▨
احمد شاملو
فروردینِ ۱۳۵۱
از دفتر شعر ابراهیم در آتش
چاپ شده به سال ۱۳۵۲
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: به باغ همسفران (صدا کن مرا)
▨ شاعر: سهراب سپهری
▨ با صدای: خسرو شکیبایی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــ
صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینهی آن گیاه عجیبیست
که در انتهای صمیمیت حزن میروید
در ابعاد این عصرِ خاموش
من از طعمِ تصنیف
در متنِ ادراکِ یک کوچه تنهاترم
بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیشبینی نمیکرد
و خاصیت عشق این است
کسی نیست
بیا زندگی را بدزدیم
آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم
بیا با هم از حالتِ سنگ چیزی بفهمیم
بیا زودتر چیزها را ببینیم
ببین عقربکهای فواره در صفحهی ساعتِ حوض
زمان را به گِردی بدل میکنند
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر، خاموشیام
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را
مرا گرم کن
و یک بار هم در بیابانِ کاشان هوا ابر شد-
و بارانِ تندی گرفت
و سردم شد آن وقت
در پشتِ یک سنگ
اجاقِ شقایق مرا گرم کرد-
در این کوچههایی که تاریک هستند
من از حاصل ضرب تردید و کبریت میترسم
من از سطح سیمانی قرن میترسم
بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است
مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد
مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات
اگر کاشف معدن صبح آمد؛ صدا کن مرا
و من در طلوع گل یاسی از پشت انگشتهای تو بیدار خواهم شد
و آن وقت
حکایت کن از بمبهایی که من خواب بودم و افتاد
حکایت کن از گونههایی که من خواب بودم و تَر شد
بگو چند مرغابی
از روی دریا پریدند؟
در آن گیر و داری که چرخِ زرهپوش از روی رویای کودک گذر داشت
قناری، نخِ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست؟
بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد؟
چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد؟
چه ادراکی از ط
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: کوکبهی صبح (شب به هم درشِکَنَد زلف ِچلیپایی را)
▨ شاعر: استاد شهریار
▨ با صدای: استاد شهریار
▨ پالایش و تنظیم این شعر: شهروز
_________
شب به هم درشِکَنَد زلفِ چلیپایی را
صبح سر میدهد انفاس مسیحایی را
رنگ رویا زدهام بر افقِ دیده و دل
تا تماشا کنم آن شاهد ِرویایی را
از نسیم سحر آموختم و شعلهی شمع
رسم شوریدگی و شیوهی شیدایی را
ناشناسی و چنین شیفتهام ساختهای؛
وای اگر وا کنم آن چشم شناسایی را
در دماغِ چمن از غالیه غوغا انگیخت
گل که از زلفِ تو آموخت سمنسایی را
سرو خواهد که به بالای تو ماند مسکین
کاین همه مشق کند شوخی و رعنایی را
جان چه باشد که به بازار تو آرد عاشق؟
قیمت ارزان نکنی گوهر ِ زیبایی را
نیش و نوش است جهان؛ خوش به هم انداختهاند
لذّتِ عاشقی و ذلّتِ رسوایی را
گوش کن قصهی اسکند و دارا که دگر
نخوری غصهی درویشی و دارایی را
آری آن دستِ سکندر که برون از تابوت
حکمت آموخته این طفلِ الفبایی را
گوهر عشق توام حوصله دریا خواهد
گوهری خواهمت این حوصله دریایی را
شبنمِ صبحدم و کوکبهی کوکب صبح
شمع ِبزم چمناند انجمنآرایی را
باش تا سَر کِشد از پشت درختان، خورشید
تا تماشا کند این بزم تماشایی را
جمع کن لشکر توفیق؛ که تسخیر کنی
شهریارا قرق ِعزلت و تنهایی را
▨
سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار
────── ♪ ──────
پینوشت یک: توضیح خود استاد شهریار درباره معنی واژهی غالیه (در بیت پنجم)؛ چند بوی خوش که در هم آمیخته باشد.
پینوشت دو: متن فوق از روی صدای شاعر پیاده شده و با شعرِ چاپ شده در کتاب، کم و بیشیهایی دارد.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: خيال خام پلنگ من به سوی ماه پريدن بود
▨ شاعر: حسین منزوی
▨ با صدای: حسین منزوی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
_____________
خيال خام پلنگ من به سوي ماه پريدن بود
و ماه را ز بلندايش به روي خاك كشيدن بود
پلنگ من دل مغرورم پريدو پنجه به خالي زد
كه عشق ماه بلند من ورای دست رسيدن بود
من و تو آن دو خطيم آری موازيان به ناچاری
كه هر دو باورمان زاغاز به يكدگر نرسيدن بود
گل شكفته خداحافظ اگرچه لحظه ديدارت
شروع وسوسه اي در من به نام ديدن و چيدن بود
شراب خواستم و عمرم شرنگ ريخت به كام من
فريبكار دغل پيشه بهانه اش نشنيدن بود
اگر چه هيچ گل مرده دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شيپوري مدام گرم دميدن بود
چه سرنوشت غم انگيزي كه كرم كوچك ابريشم
تمام عمر قفس مي بافت ولي به فكر پريدن بود
ـــــــــــــــــــ
گویند پلنگ را خوی غریبیست، که هیچ کس و هیچ چیز را بالاتر از خود نمیتواند دید. در شبهای بدر کامل، دیدار ماه بلندتر، پلنگ را به خشم و جنونی میکشاند که از سنگها و صخرهها برجهد و حریف گستاخ را از افلاک به خاک فرو کشد.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: چه میگذرد در دلم؟
▨ شاعر: شمس لنگرودی
▨ با صدای: شمس لنگرودی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــ
چه میگذرد در دلم
که عطر آهنِ تفته از کلماتم ریخته است؟
چه میگذرد در خیالم
که غلغل نور از رگهایم به گوش میرسد؟
چه میگذرد در سرم
که جِرجِر طوفانِ بندشده در گلویم میلرزد؟
سراسر نامها را گشتهام
و نام تو را پنهان کردهام
میدانم شبی تاریک در پی است
و من به چراغ نامت محتاجم
طوفانهایی سر چهارراهها ایستادهاند
و انتظار مرا میکشند
و من به زورق نامت محتاجم
آفتاب را سمت خانهی تو گیج کردهام
گل آفتابگردانِ ونگوگ!
حضور تو چون شمعی تهِ دره کافیست
که مثل پلنگی به دامن زندگی در افتم
قرص ماه حل شده در آسمان!
چه میگذرد در کتابم
که درختانِ بریده برمیخیزند
کاغذ میشوند
تا از تو سخن بگویم؟
چه میگذرد در سرم
که بر نوکِ پا قدم برمیدارند، ببر و خدا
در خیالم؟
▨
شمس لنگرودی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: باغ من (باغ بی برگی)
▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث
▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــ
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش
باغِ بیبرگی،
روز و شب تنهاست،
با سکوت پاکِ غمناکش
سازِ او باران، سرودش باد
جامهاش شولای عریانیست
ور جز اینش جامهای باید
بافته بس شعلهی زر، تار و پودش باد
گو بروید، هرچه در هر جا که خواهد، یا نمیخواهد
باغبان و رهگذران نیست
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست
گر ز چشمش پرتوِ گرمی نمیتابد،
ور به رویش برگ لبخندی نمیروید؛
باغ بیبرگی که میگوید که زیبا نیست؟
داستان از میوههای سربهگردونسایِ اینک خفته در تابوتِ پستِ خاک میگوید
باغ بیبرگی
خندهاش خونیست اشکآمیز
جاودان بر اسب یالافشانِ زردش میچمد در آن
پادشاه فصلها، پاییز
▨
مهدی اخوان ثالث
متخلص به م. امید
از دفتر شعر زمستان
منتشر شده به سال ۱۳۳۵
________
پینوشت: بر این باورم که مراد اخوان از واژهی باغ، همان «ایران» است.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج
▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــــــ
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است
گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن، هنر گام زمان است
تو رهرو دیرینهی سر منزل عشقی
بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است
آبی که بر آسود، زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است
باشد که یکی هم به نشانی بنشیند
بس تیر که در چلهی این کهنه کمان است
از روی تو دل کندنم آموخت زمانه
این دیده از آن روست که خونابهفشان است
دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچهی ایام، دل آدمیان است
دل بر گذر قافلهی لاله و گل داشت
این دشت که پامال سواران خزان است
روزی که بجنبد نفس باد بهاری
بینی که گل و سبزه کران تا به کران است
ای کوه! تو فریاد من امروز شنیدی
دردیست درین سینه که همزاد جهان است
از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند
یا رب چه قَدَر فاصلهی دست و زبان است
خون میچکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من میکنم، افشردن جان است
از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود
گنجیست که اندر قدم راهروان است
▨
هوشنگ ابتهاج (متخلص به هـ. ا. سایه)
این شعر در زندان سروده شده
به تاریخ آذر ماه ۱۳۶۲
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: دالان سمن ها
▨ شاعر: سیمین بهبهانی
▨ با صدای: سیمین بهبهانی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
_________
خفتنی شد به خدا بسترِ سرسبزِ چمنها
گفتنی شد به خدا، با تو در آن سبزه سخنها
خزه شد مخملِ رنگین به گریبانِ طبیعت
لاله شد دکمهٔ یاقوت به سردستِ دمنها
وه! چه خوش وسوسهٔ بوسه و آغوش فزاید
مستیِ عطر هوسپرور و نمناکِ گونها
خلوتی خواسته بودی که ببوسی لبِ ما را
وعده در سایهٔ دالانِ فلکفامِ سمنها
باد از برگِ گل آنجا فکنَد روکشِ اطلس
تا به آسودگی اریم برون جامه ز تنها
مرغسان بر سرِ هر شاخه بر آریم نواها
قو صفت در دلِ هر چشمه بشوییم بدنها
به رسنهای وفا پایِ گریزِ تو ببندم
همچو تاکی که ز هر شاخه او رسته رسنها
آه سیمین! دل آن دوست به دست آر و مرنجان
زان که آمد ز همه خلقِ جهان، سوی تو تنها
▨
سیمین بهبهانی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
From the publisher's feed
شعر معاصر و ادبیات ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید. دانلود و شعرهای بیشتر در تلگرام ما.
ادبیات | شعر | غزل | ترانه | شعر نو | هنر…
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

7,893 Listeners

2,077 Listeners

1,069 Listeners

1,157 Listeners

424 Listeners

14 Listeners

56 Listeners

491 Listeners

2,995 Listeners

17 Listeners

25 Listeners

47 Listeners

45 Listeners

0 Listeners