شعر با صدای شاعر

شعر با صدای شاعر

By Schahrouz KabiriSociety & CultureArtsHistory
Download on the App Store

شعر با صدای شاعر episodes

  • حمید مصدق | عروسی عروسک‌ها

    ▨ نام گردانه: عروسی عروسک ها (برشی کوتاه از بخشی از شعر بلند خاکستری سیاه) 

    ▨ شاعر: حمید مصدق

    ▨ با صدای: حمید مصدق

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    _____________

    باز کن پنجره را

    من تو را خواهم برد

    به عروسی عروسک‌های

    کودکِ خواهرِ خویش؛

    که در آن مجلس جشن

    صحبتی نیست ز داراییِ داماد و عروس

    صحبت از سادگی و کودکی است

    چهره‌ای نیست عبوس

    کودکِ خواهرِ من

    در شبِ جشنِ عروسیِ عروسک‌هایش می‌رقصد

    کودکِ خواهرِ من

    امپراتوریِ پر وسعت خود را هر روز،

    شوکتی می‌بخشد

    کودک خواهر من، نامِ تو را می‌داند

    نامِ تو را می‌خواند


    گلِ قاصد آیا

    با تو این قصهٔ خوش خواهد گفت؟!

    ▨

    حمید مصدق

    (بخشی از شعر بلند آبی خاکستری سیاه)

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    2 min
  • شهریار | پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‌کند

    ▨ نام شعر: سپهر بایگان (پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‌کند) 

    ▨ شاعر: شهریار

    ▨ با صدای: شهریار

    ▨ موسیقی: سهراب پورناظری

    ▨ پالایش و تنظیم این شعر: شهروز

    ــــــــــــــــ

    پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‌کند

    بلبل شوقم هوای نغمه‌خوانی می‌کند


    همتم تا می‌رود ساز غزل گیرد به دست

    طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می‌کند


    بلبلی در سینه می‌نالد هنوزم کاین چمن

    با خزان هم آشتی و گل‌فشانی می‌کند


    ما به داغ عشقبازی‌ها نشستیم و هنوز

    چشم پروین همچنان چشمک‌پرانی می‌کند


    نای ما خاموش ولی این زهره‌ی شیطان هنوز

    با همان شور و نوا دارد شبانی می‌کند


    گر زمین دودِ هوا گردد همانا آسمان

    با همین نخوت که دارد آسمانی می‌کند


    سال‌ها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز

    در درونم زنده است و زندگانی می‌کند


    با همه نسیان تو گویی کز پیِ آزارِ من

    خاطرم با خاطراتِ خود تبانی می‌کند


    بی‌ثمر هر ساله در فکرِ بهارانم ولی

    چون بهاران می‌رسد با من خزانی می‌کند


    طفل بودم دزدکی پیر و علیل‌ام ساختند

    آنچه گردون می‌کند با ما، نهانی می‌کند


    می‌رسد قرنی به پایان و سپهرِ بایگان

    دفترِ دورانِ ما هم بایگانی می‌کند


    شهریارا! گو دل از ما مهربانان نشکنید

    ورنه قاضی در قضا نامهربانی می‌کند

    ▨

    سید محمدحسین بهجت تبریزی (متخلص به شهریار)

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    5 min
  • احمد شاملو | عشق عمومی (اشک رازیست)

    ▨ نام شعر: عشق عمومی

    ▨ شاعر: احمد شاملو

    ▨ با صدای: احمد شاملو

    ▨ موسیقی از: hans zimmer

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــ

    اشک رازی‌ست

    لبخند رازی‌ست

    عشق رازی‌ست

    اشکِ آن شب لبخندِ عشقم بود.

    □

    قصه نیستم که بگویی

    نغمه نیستم که بخوانی

    صدا نیستم که بشنوی

    یا چیزی چنان که ببینی

    یا چیزی چنان که بدانی...

    من دردِ مشترکم

    مرا فریاد کن.

    □

    درخت با جنگل سخن می‌گوید

    علف با صحرا

    ستاره با کهکشان

    و من با تو سخن می‌گویم

    نامت را به من بگو

    دستت را به من بده

    حرفت را به من بگو

    قلبت را به من بده

    من ریشه‌های تو را دریافته‌ام

    با لبانت برای همه لب‌ها سخن گفته‌ام

    و دست‌هایت با دستانِ من آشناست.

    در خلوتِ روشن با تو گریسته‌ام

    برایِ خاطرِ زندگان،

    و در گورستانِ تاریک با تو خوانده‌ام

    زیباترینِ سرودها را

    زیرا که مردگانِ این سال

    عاشق‌ترینِ زندگان بوده‌اند.

    □

    دستت را به من بده

    دست‌های تو با من آشناست

    ای دیریافته با تو سخن می‌گویم

    به‌سانِ ابر که با توفان

    به‌سانِ علف که با صحرا

    به‌سانِ باران که با دریا

    به‌سانِ پرنده که با بهار

    به‌سانِ درخت که با جنگل سخن می‌گوید

    زیرا که من

    ریشه‌های تو را دریافته‌ام

    زیرا که صدای من

    با صدای تو آشناست.

    ▨ 

    احمد شاملو - ۱۳۳۴

    از دفتر شعر هوای تازه

    چاپ شده به سال ۱۳۳۶

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    4 min
  • فریدون مشیری | کوچه

    ▨ نام شعر: کوچه (بی تو مهتاب شبی)

    ▨ شاعر: فریدون مشیری

    ▨ با صدای: فریدون مشیری

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــــــــ

    بی تو مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم

    همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم

    شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

    شدم آن عاشق دیوانه که بودم

    در نهان‌خانه‌ی جانم، گل یاد تو درخشید

    باغ صد خاطره خندید

    عطر صد خاطره پیچید

    ▨

    یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

    پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

    ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

    تو؛ همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

    من؛ همه محو تماشای نگاهت

    آسمان صاف و شب آرام

    بخت خندان و زمان رام

    خوشه‌ی ماه فرو ریخته در آب

    شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب

    شب و صحرا و گل و سنگ

    همه دلداده به آواز ِشباهنگ

     یادم آید، تو به من گفتی:

    از این عشق حذر کن

    لحظه‌ای چند بر این آب نظر کن

    آب آیینه‌ی عشق ِ گذران است

    تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،

    باش فردا، که دلت با دگران است

    تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن

    ▨

    با تو گفتم:‌ حذر از عشق!؟ ندانم

    سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم

    نتوانم

    روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد

    چون کبوتر، لب بام تو نشستم

    تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم

    باز گفتم که: تو صیادی و من آهوی دشتم

    تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

    حذر از عشق ندانم، نتوانم

    ▨

    اشکی از شاخه فرو ریخت

    مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت

    اشک در چشم تو لرزید

    ماه بر عشق تو خندید

    یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

    پای در دامن اندوه کشیدم

    نگسستم، نرمیدم

    ▨

    رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم

    نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

    نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم

    بی تو اما، به چه حالی، من از آن کوچه گذشتم

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    6 min
  • شفیعی کدکنی | به کجا چنین شتابان؟

    ▨ نام شعر: به کجا چنین شتابان

    ▨ شاعر: محمدرضا شفیعی کدکنی

    ▨ با صدای: محمدرضا شفیعی کدکنی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــــــــ

    «به کجا چنین شتابان؟»

    گَوَن از نسیم پرسید

    «دل من گرفته زین‌جا

    هوس سفر نداری

    ز غبار این بیابان؟»

    «همه آرزویم، اما

    چه کنم که بسته‌پایم...»

    «به کجا چنین شتابان؟»

    «به هر آن‌کجا که باشد به جز این سرا سرایم»

    «سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا را

    چو ازین کویرِ وحشت به سلامتی گذشتی

    به شکوفه‌ها به باران

    برسان سلامِ ما را»

    ▨ 

    محمدرضا شفیعی کدکنی

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    3 min
  • سیمین بهبهانی | گفتی که می‌بوسم تو را

    ▨ نام شعر: گفتی که می‌بوسم تو را 

    ▨ شاعر: سیمین بهبهانی

    ▨ با صدای: سیمین بهبهانی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــ

    گفتی كه می‌بوسم تو را، گفتم تمنا می‌كنم

    گفتی كه گر بیند كسی؟ گفتم كه حاشا می‌كنم


    گفتی ز بخت بد اگر، ناگه رقیب آید ز در؟

    گفتم كه با افسونگری او را ز سر وا می‌كنم


    گفتی كه تلخی‌های مِی، گر ناگوار اُفتد مرا؟

    گفتم كه با نوش لبم آن را گوارا می‌كنم


    گفتی چه می‌بینی بگو در چشم چون آیینه‌ام؟

    گفتم كه من خود را در او، عریان تماشا می‌كنم


    گفتی كه از بی‌طاقتی، دل قصد ِ یغما می‌كند

    گفتم كه با یغماگران، باری مدارا می‌كنم


    گفتی كه پیوند تو را با نقد ِ هستی می‌خرم

    گفتم كه ارزان‌تر از این من با تو سودا می‌كنم


    گفتی اگر از كوی خود، روزی تو را گویم برو؟

    گفتم كه صد سال ِ دگر، امروز و فردا می‌كنم


    گفتی گر از پای خود، زنجیر عشقت وا كنم؟

    گفتم ز تو دیوانه‌تر دانی كه پیدا می‌كنم

    ▨ 

    سیمین بهبهانی، نیمای غزل ِایران

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    3 min
  • هوشنگ ابتهاج | آه از آن رفتگان بی‌برگشت (درخت)

    ▨ نام شعر: آه از آن رفتگان بی‌برگشت

    ▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج

    ▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج

    ▨ موسیقی: قطعه آتشگاه با اجرای کیهان کلهر در کنسرت شهر خاموش

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــــــــ

    (قسمت ابتدایی شعر، در خوانش نیامده است)

    ...

    دانه از آن زمان كه در خاك است

    با دلش آفتاب ادراك است


    سرگذشتِ درخت می‌داند

    رقمِ سرنوشته می‌خواند


    گرچه با رقص و ناز در چمن است

    سرنوشت درخت، سوختن است


    آن درخت كهن منم كه زمان

    بر سرم راند بس بهار و خزان


    دست و دامن تهیّ و پا در بند

    سر كشیدم به آسمان بلند


    شبم از بی‌ستارگی، شب گور

    در دلم پرتو ستاره‌ی دور


    آذرخشم گهی نشانه گرفت

    گه تگرگم به تازیانه گرفت


    بر سرم آشیانه بست کلاغ

    آسمان تیره گشت چون پر زاغ


    مرغ شب‌خوان که با دلم می‌خواند

    رفت و این آشیانه خالی ماند


    آهوان گم شدند در شب دشت

    آه از آن رفتگان بی‌برگشت


    گر نه گل دادم و بر آوردم

    بر سری چند سایه گستردم


    دست هیزم‌شکن فرود آمد

    در دل هیمه بوی دود آمد


    کنده‌ی پیر آتش‌اندیشم

    آرزومند آتش خویشم

    ▨

    هوشنگ ابتهاج (متخلص به هـ. ا. سایه)

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    5 min
  • رضا براهنی | دست‌هایی شبیه بوسه

    ▨ نام شعر: ستایش (دست‌هایی شبیه بوسه)

    ▨ شاعر: رضا براهنی

    ▨ با صدای: رضا براهنی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    صدای کف زدنت کبک‌های کیهانی را برای من که زمینی هستم بیدار می‌کنند

    منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟

    ولی شکفته بادا لبان من که نیمه‌ماهِ نیم‌رخانِ تو را شبانه می‌بوسند

    فدای تو دو چشم من که چشم‌های تو را خواب دیده‌اند

    ‌ببینمت تو کجایی که چهره‌ات باغی است که از هزار پنجره‌ی نور می‌وزد هر صبح

    و شانه‌های تو آنجا چه ابرهای سپیدی که بر بلندی آنها چه تاج چهره چه خورشیدی!

    منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟

    منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟

    به من بگو که کجا می‌روی پس از آن وقت‌ها که رویاها تعطیل می‌شوند

    و ما به گریه روی می‌آریم و، گریه به رو، کجا؟

    و سایه پشت سرت چیست در شب این که شعر من است که از پشت پای تو می‌آید

    چه دست‌هایی داری   شبیه بوسه!

    و خاک از تو که لبریز می‌شود ببین چه جلگه‌ای آنجا که شانه می‌خورد از بوسه‌ها و نسیم

    کدام دست نیی چون تو را زده قَط

    شبیه بوسه

    چه انگشت های سرسبزی داری

    نرو

    به من بگو 

    به من بگو که کجا می‌روی پس از آن وقت‌ها که رویاها تعطیل می‌شوند وَ ما به گریه روی می‌آریم و، گریه به رو، کجا؟

    بمان!

    منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟

    ▨

    دوم آبان ۱۳۷۰ - تهران

    از کتاب خطاب به پروانه ها، صفحه ۵۰

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    4 min
  • شمس لنگردوی | حکایت دریاست زندگی

    ▨ نام شعر: حکایت دریاست زندگی

    ▨ شاعر: شمس لنگرودی

    ▨ با صدای: شمس لنگرودی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــ

    آرام باش عزیز من

    آرام باش.

    حکایت دریاست زندگی،

    گاهی درخشش آفتاب،

    برق و بوی نمک،

    ترشح شادمانی،

    گاهی هم فرو می‌رویم،

    چشم‌های‌مان را می‌بندیم،

    همه جا تاریکی است.

    آرام باش عزیز من

    آرام باش

    دوباره سر از آب بیرون می‌آوریم

    و تلالو آفتاب را می‌بینیم

    زیر بوته‌ای از برف

    که این دفعه

    درست از جایی که تو دوست داری طالع می شود.

    ▨

    شمس لنگرودی

    از دفتر شعر حکایت دریاست زندگی

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    2 min
  • فروغ فرخزاد | تولدی دیگر | کامل و پالایش شده

    ▨ نام شعر: تولدی دیگر

    ▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد

    ▨ با صدای: فروغ فرخزاد

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــــ

    همه‌ی هستی ِ من آیه‌ی تاریکی‌ست

    که تو را در خود تکرارکنان

    به سحرگاه ِ شکفتن‌ها و رستن‌های ابدی خواهد برد

    من در این آیه تو را آه کشیدم، آه

    من در این آیه ترا

    به درخت و آب و آتش پیوند زدم


    زندگی شاید

    یک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیلی از آن می‌گذرد

    زندگی شاید

    ریسمانی‌ست که مردی با آن خود را از شاخه می‌آویزد

    زندگی شاید طفلی‌ست که از مدرسه بر می‌گردد


    ***این سطر در خوانش فروغ نیامده است اما در نسخه کتبی شعر موجود است

    زندگی شاید افروختن سیگاری باشد، در فاصله‌ی رخوتناک دو هم آغوشی***

    ***


    زندگی شاید عبور گیج رهگذری باشد

    که کلاه از سر بر می‌دارد

    و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی‌معنی می‌گوید «صبح بخیر»

    زندگی شاید آن لحظه‌ی مسدودیست

    که نگاه من، در نی‌نی چشمان تو خود را ویران می‌سازد

    و در این حسی است

    که من آنرا با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت

    در اتاقی که به اندازهٔ یک تنهایی‌ست

    دل من

    که به اندازه‌ی یک عشق است

    به بهانه‌های ساده‌ی خوشبختی خود می‌نگرد

    به زوال زیبای گل‌ها در گلدان

    به نهالی که تو در باغچه‌ی خانه‌مان کاشته‌ای

    و به آواز قناری‌ها

    که به اندازه‌ی یک پنجره می‌خوانند

    آه...

    سهم من این است

    سهم من این‌ است

    سهم من

    آسمانی‌ست که آویختن پرده‌ای آن را از من می‌گیرد

    سهم من پایین رفتن از یک پله‌ی متروک است

    و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن

    سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره‌هاست

    و در اندوه صدایی جان دادن که به من می‌گوید:

    «دست‌هایت را

    «دوست می‌دارم»


    دست‌هایم را در باغچه می‌کارم

    سبز خواهم شد، می‌دانم، می‌دانم، می‌دانم

    و پرستوها در گودی انگشتان ج

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    6 min

About شعر با صدای شاعر

From the publisher's feed

شعر معاصر و ادبیات ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید. دانلود و شعرهای بیشتر در تلگرام ما.

ادبیات | شعر | غزل | ترانه | شعر نو | هنر…

More shows like شعر با صدای شاعر

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب by Ali Bandari

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب

7,893 Listeners

Radio Deev/پادکست رادیو دیو by RadioDeev

Radio Deev/پادکست رادیو دیو

2,077 Listeners

راوکست | Ravcast by ravcast

راوکست | Ravcast

1,069 Listeners

طنزپردازی | tanzpardazi by tanzpardazi | طنزپردازی

طنزپردازی | tanzpardazi

1,157 Listeners

This rss has been deleted by MONTANA

This rss has been deleted

424 Listeners

باغ رویاها احمد فیاض | Garden Of Dreams Ahmad Fayaz by ahmad fayaz

باغ رویاها احمد فیاض | Garden Of Dreams Ahmad Fayaz

14 Listeners

دکلمه‌ های ناب by Alireza M

دکلمه‌ های ناب

56 Listeners

Ketab Jibi | پادکست کتاب جیبی by Mahdi Bahmani

Ketab Jibi | پادکست کتاب جیبی

491 Listeners

پادکست رخ by Rokh Podcast

پادکست رخ

2,995 Listeners

شعر | با صدای شاعر by Schahrouz

شعر | با صدای شاعر

17 Listeners

دچار by Dochar Podcast

دچار

25 Listeners

رختکن بازنده‌ها by سیاوش صفاریان‌پور و بهزاد عمرانی

رختکن بازنده‌ها

47 Listeners

LalaLand | لالالند by آرش کاویانی

LalaLand | لالالند

45 Listeners

هوشنگ ابتهاج by شهروز کبیری

هوشنگ ابتهاج

0 Listeners