ببخشید میشه در مورد مشکلم باهاتون مشورت کنم؟
۶ سال پیش نامزد و ۴ سال پیش ازدواج کردم. همسرم همه ی ایده آل های ذهنی من رو داره و واقعا همه جورِ ازش راضی ام. ولی من از سال دوم زندگیمون رابطه های خیانت آمیز داشتم. عذاب وجدان شدیدی دارم. پدر مادرم دائما با هم مشکل داشتند، تقریبا ۱ سال بعد از ازدواج هم تقریبا با مادرم قطع رابطه کردم یعنی خیلی کم میبینمش به خاطر مشکلاتی که با همسرم داره که البته خیلی واضحه که مشکل از مادرم هستش و همه ی فامیل اینو میدونن، البته این رو هم بگم که من قبل از ازدواج به مادرم خیلی وابسته بودم،
البته توی این رابطه ها دنبال سکس نبودم هرچند گاهی به اینجا کشیده شد
البته به محض اینکه رابطه به اینجا کشیده میشد کلا کات میکردم، این نکته رو هم بگم که همسرم بیش از حد به من اعتماد داره که شاید همین باعث میشه من امکان خیانت داشته باشم و معمولا هم به خاطر عذاب وجدان رابطه ها را زود قطع میکنم البته به جز یک مورد که رابطه امون احساسی نیستش البته
من واقعا دلم نمیخواد این وضعیت ادامه پیدا کنه و مساله ی مادرم خیلی آزارم میده خیلی
یه مشکل بدتر هم داشتم که چند وقتیه ترکش کردم عورت نمایی
ولی به خودم قول دادم دیگه انجامش ندم
مادرم رو بارها با وجود آزارهایی که بهمون رسونده باز هم رفتیم سمتش که دلشو به دست بیاریم ولی همیشه ما رو بیشتر از قبل اذیت کرده بهش بی احترامی نمیکنم ولی اون اذیتمون میکنه
البته چند وقتیه با من کاری نداره زیاد
ولی وقتی به همسرم بی احترامی میکنه تا چندین وقت داغونم بهم میگه تنها بیا اگر میخوای بیای خونه ام، با اینکه هرگز همسرم کوچکترین بی احترامی ای بهش نکرده
میشه چند تا قدم بهم بگین واسه اینکه برگردم به خودم؟
حس میکنم این آدمی که الان هستم من نیستم خیلی دلم میخواد برگردم به خودم
ضمنا من از پدرم هم راضی نبودم(البته نمیتونم بگم پدرِ بدی بود)
هنوز که هنوزه داشتنِ یه پدر خوب توی ذهنم آرزوعه
همیشه در مورد پدرم به همه دروغ میگم و از خوبی هایی که واقعا نداشت برای همه تعریف میکنم مخصوصا برای همسرم
چون همسرم پدرم را چند بار بیشتر ندید اون هم در بسترِ بیماری