Ganj e Hozour Programs

Ganj e Hozour Programs

By Parviz ShahbaziTechnology
Download on the App Store

Ganj e Hozour Programs episodes

  • Ganj e Hozour Program #367
    برنامه شماره ۳۶۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی(PDF) ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۴۶۸با وی از ایمان و کفر باخبری کافریست
    آنک از او آگهست از همه عالم بریست
    آه که چه بی‌بهره‌اند باخبران زانک هست
    چهره او آفتاب طره او عنبریست
    آه از آن موسیی کانک بدیدش دمی
    گشته رمیده ز خلق بر مثل سامریست
    بر عدد ریگ هست در هوسش کوه طور
    بر عدد اختران ماه ورا مشتریست
    چشم خلایق از او بسته شد از چشم بند
    زانک مسلم شده چشم ورا ساحریست
    اوست یکی کیمیا کز تبش فعل او
    زرگر عشق ورا بر رخ من زرگریست
    پای در آتش بنه همچو خلیل ای پسر
    کآتش از لطف او روضه نیلوفریست
    چون رخ گلزار او هست چراگاه روح
    روح از آن لاله زار آه که چون پروریست
    مفخر جان شمس دین عقل به تبریز یافت
    آن گهری را که بحر در نظرش سرسریستمولوی، مثنوی، دفتر دوم، سطر ۳۵۵۰
    چشم تو بیدار و دل خفته بخواب
    چشم من خفته دلم در فتح باب
    مر دلم را پنج حس دیگرست
    حس دل را هر دو عالم منظرست
    تو ز ضعف خود مکن در من نگاه
    بر تو شب بر من همان شب چاشتگاه
    بر تو زندان بر من آن زندان چو باغ
    عین مشغولی مرا گشته فراغ
    پای تو در گل مرا گل گشته گل
    مر ترا ماتم مرا سور و دهل
    در زمینم با تو ساکن در محل
    می‌دوم بر چرخ هفتم چون زحل
    همنشینت من نیم سایهٔ منست
    برتر از اندیشه‌ها پایهٔ منست
    زانک من ز اندیشه‌ها بگذشته‌ام
    خارج اندیشه پویان گشته‌ام
    حاکم اندیشه‌ام محکوم نی
    زانک بنا حاکم آمد بر بنا
    جمله خلقان سخرهٔ اندیشه‌اند
    زان سبب خسته دل و غم‌پیشه‌اند
    قاصدا خود را باندیشه دهم
    چون بخواهم از میانشان بر جهم
    من چو مرغ اوجم اندیشه مگس
    کی بود بر من مگس را دست‌رس
    قاصدا زیر آیم از اوج بلند
    تا شکسته‌پایگان بر من تنند
    چون ملالم گیرد از سُفلی صفات
    بر پرم همچون طُیورُ الصّافّات
    پر من رستست هم از ذات خویش
    بر نچفسانم دو پر من با سریشمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۴۸۰بانک دفی که صنج او نیست حریف چنبرش
    درنرود به گوش ما چون هذیان کافری
    موسی عشق تو مرا گفت که لامساس شو
    چون نگریزم از همه چون نرمم ز سامری
    از همه من گریختم گر چه میان مردمم
    چون به میان خاک کان نقده زر جعفری
    گر دو هزار بار زر نعره زند که من زرم
    تا نرود ز کان برون نیست کسیش مشتریحافظ، دیوان غزلیات، شماره ۱۲۸بانگ گاوی چه صدا بازدهد عشوه مخر
    سامری کیست که دست از ید بیضا ببرد
    2 hr 18 min
  • Ganj e Hozour Program #366
    برنامه شماره ۳۶۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی(PDF) ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۳۹۳برجه ز خواب و بنگر صبحی دگر دمیده
    جویان و پای کوبان از آسمان رسیده
    ای جان چرا نشستی وقت می است و مستی
    آخر در این کشاکش کس نیست پاکشیده
    بهر رضای مستی برجه بکوب دستی
    دستی قدح پرستی پرراوق گزیده
    ما را مبین چو مستان هر چه خورم می است آن
    افیون شود مرا نان مخموری دو دیده
    نگذاشت آن قیامت تا من کنم ریاضت
    آن دیده‌اش ندیده گوشیش ناشنیده
    او آب زندگانی می‌داد رایگانی
    از قطره قطره او فردوس بردمیده
    از دوست هر چه گفتم بیرون پوست گفتم
    زان سر چه دارد آن جان گفتار دم بریده
    با این همه دهانم گر رشک او نبستی
    صد جای آسمان را تو دیدیی دریده
    یخدان چه داند ای جان خورشید و تابشش را
    کی داند آفرین را این جان آفریده
    با این که می‌نداند چون جرعه‌ای ستاند
    مستی خراب گردد از خویش وارهیده
    تبریز تو چه دانی اسرار شمس دین را
    بیرون نجسته‌ای تو زین چرخه خمیدهمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، سطر ۱۰۸۴هوش را توزیع کردی بر جهات
    می‌نیرزد تَره‌ای آن تُرَّهات
    آب هُش را می‌کشد هر بیخ خار
    آب هوشت چون رسد سوی ثِمار؟
    هین بزن آن شاخ بد را خو کنش
    آب ده این شاخ خوش را نو کنش
    هر دو سبزند این زمان آخر نگر
    کین شود باطل از آن روید ثمر
    آب باغ این را حلال آن را حرام
    فرق را آخر ببینی والسلام
    عدل چه بود؟ آب ده اشجار را
    ظلم چه بود؟ آب دادن خار را
    عدل وضع نعمتی در موضعش
    نه بهر بیخی که باشد آبکش
    ظلم چه بود؟ وضع در ناموضعی
    که نباشد جز بلا را منبعی
    نعمت حق را به جان و عقل ده
    نه به طبع پر زَحیر پر گِره
    بار کن بیگار غم را بر تنت
    بر دل و جان کم نه آن جان کندنت
    بر سر عیسی نهاده تنگ بار
    خر سکیزه می‌زند در مرغزار
    سرمه را در گوش کردن شرط نیست
    کار دل را جستن از تن شرط نیست
    گر دلی رو ناز کن خواری مکش
    ور تنی شکر منوش و زهر چش
    زهر تن را نافعست و قند بد
    تن همان بهتر که باشد بی‌مدد
    هیزم دوزخ تنست و کم کنش
    ور بروید هیزمی رو بر کنش
    ورنه حمال حَطَب باشی حَطَب
    در دو عالم هم‌چو جفت بُولَهَب
    از حَطَب بشناس شاخ سدره را
    گرچه هر دو سبز باشند ای فتی
    اصل آن شاخست هفتم آسمان
    اصل این شاخست از نار و دُخان
    هست مانندا به صورت پیش حس
    که غلط‌بینست چشم و کیش حس
    هست آن پیدا به پیش چشم دل
    جهد کن سوی دل آ جُهدُ المقِل
    ور نداری پا بجنبان خویش را
    تا ببینی هر کم و هر بیش رامولوی، مثنوی، دفتر پنجم، سطر ۱۱۰۵
    گر زلیخا بست درها هر طرف
    یافت یوسف هم ز جنبش منصرف
    باز شد قفل و در و شد ره پدید
    چون توکل کرد یوسف برجهیدمولوی، دیوان شمس، رباعی شماره ۸۳۶گر راه روی راه برت بگشایند
    ور نیست شوی به هستیت بگرایند
    ور پست شوی، نگنجی در عالم
    وانگاه ترابی تو به تو بنمایند
    2 hr 51 min

More shows like Ganj e Hozour Programs

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب by Ali Bandari

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب

7,892 Listeners

طنزپردازی | tanzpardazi by tanzpardazi | طنزپردازی

طنزپردازی | tanzpardazi

1,159 Listeners

جافکری | Jafekri by Amirali Gh

جافکری | Jafekri

123 Listeners

پادکست رخ by Rokh Podcast

پادکست رخ

2,993 Listeners

MovarekhPodcast احمدهاشمی by احمد هاشمی

MovarekhPodcast احمدهاشمی

45 Listeners

زندگی مایندفول با مدیتیشن | مراقبه‌ی فارسی by مریم کاوه

زندگی مایندفول با مدیتیشن | مراقبه‌ی فارسی

346 Listeners

این نقطه by Hosein Aura

این نقطه

2,117 Listeners