Ganj e Hozour Programs

Ganj e Hozour Programs

By Parviz ShahbaziTechnology
Download on the App Store

Ganj e Hozour Programs episodes

  • Ganj e Hozour Program #267
    برنامه شماره ۲۶۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامه
    مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۲۲۵
    ریاضت نیست پیش ما همه لطفست و بخشایش
    همه مهرست و دلداری همه عیش است و آسایش
    هر آنچ از فقر کار آید به باغ جان به بار آید
    به ما از شهریار آید و باقی جمله آرایش
    همه دیدست در راهش همه صدرست درگاهش
    وگر تن هست در کاهش ببین جان را تو افزایش
    ببین تو لطف پاکی را امیر سهمناکی را
    که او یک مشت خاکی را کند در لامکان جایش
    بسی کوران و ره شینان از او گشتند ره بینان
    بسی جان‌های غمگینان چو طوطی شد شکرخایش
    بسی زخمست بی‌دشنه ز پنج و چار وز شش نه
    ز عشق آتش تشنه که جز خون نیست سقایش
    زهی شیرین که می‌سوزم چو از شمعش برافروزم
    زهی شادی امروزم ز دولت‌های فردایش
    چرا من خاکی و پستم ازیرا عاشق و مستم
    چرا من جمله جانستم ز عشق جسم فرسایش
    به پیش عاشقان صف صف برآورده به حاجب کف
    ز زخم اوست دل چون دف دهان از ناله سرنایش
    از او چونست این دل چون کز او غرقست ره ره خون
    وز او غوغاست در گردون و ناله جان ز هیهایش
    دلا تا چند پرهیزی بگو تو شمس تبریزی
    بنه سر تو ز سرتیزی برای فخر بر پایش
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #268
    برنامه شماره ۲۶۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۴۰۸
    آن شنیدی که خضر تخته کشتی بشکست
    تا که کشتی ز کف ظالم جبار برست
    خضر وقت تو عشق است که صوفی ز شکست
    صافیست و مثل درد به پستی بنشست
    لذت فقر چو باده‌ست که پستی جوید
    که همه عاشق سجده‌ست و تواضع سرمست
    تا بدانی که تکبر همه از بی‌مزگیست
    پس سزای متکبر سر بی‌ذوق بس است
    گریه شمع همه شب نه که از درد سرست
    چون ز سر رست همه نور شد از گریه برست
    کف هستی ز سر خم مدمغ برود
    چون بگیرد قدح باده جان بر کف دست
    ماهیا هر چه تو را کام دل از بحر بجو
    طمع خام مکن تا نخلد کام ز شست
    بحر می‌غرد و می‌گوید کای امت آب
    راست گویید بر این مایده کس را گله هست
    دم به دم بحر دل و امت او در خوش و نوش
    در خطابات و مجابات بلی‌اند و الست
    نی در آن بزم کس از درد دلی سر بگرفت
    نی در آن باغ و چمن پای کس از خار بخست
    هله خامش به خموشیت اسیران برهند
    ز خموشانه تو ناطق و خاموش بجست
    لب فروبند چو دیدی که لب بسته یار
    دست شمشیرزنان را به چه تدبیر ببست
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #274
    برنامه شماره ۲۷۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامه
    مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۲۵۵
    اندک اندک راه زد سیم و زرش
    مرگ و جسک نو فتاد اندر سرش
    عشق گردانید با او پوستین
    می‌گریزد خواجه از شور و شرش
    اندک اندک روی سرخش زرد شد
    اندک اندک خشک شد چشم ترش
    وسوسه و اندیشه بر وی در گشاد
    راند عشق لاابالی از درش
    اندک اندک شاخ و برگش خشک گشت
    چون بریده شد رگ بیخ آورش
    اندک اندک دیو شد لاحول گو
    سست شد در عاشقی بال و پرش
    اندک اندک گشت صوفی خرقه دوز
    رفت وجد و حالت خرقه درش
    عشق داد و دل بر این عالم نهاد
    در برش زین پس نیاید دلبرش
    زان همی‌جنباند سر او سست سست
    کآمد اندر پا و افتاد اکثرش
    بهر او پر می‌کنم من ساغری
    گر بنوشد برجهاند ساغرش
    دست‌ها زان سان برآرد کآسمان
    بشنود آواز الله اکبرش
    میر ما سیرست از این گفت و ملول
    درکشان اندر حدیث دیگرش
    کشته عشقم نترسم از امیر
    هر کی شد کشته چه خوف از خنجرش
    بترین مرگ‌ها بی‌عشقی است
    بر چه می‌لرزد صدف بر گوهرش
    برگ‌ها لرزان ز بیم خشکی اند
    تا نگردد خشک شاخ اخضرش
    در تک دریا گریزد هر صدف
    تا بنربایند گوهر از برش
    چون ربودند از صدف دانه گهر
    بعد از آن چه آب خوش چه آذرش
    آن صدف بی‌چشم و بی‌گوش است شاد
    در به باطن درگشاده منظرش
    گر بماند عاشقی از کاروان
    بر سر ره خضر آید رهبرش
    خواجه می‌گرید که ماند از قافله
    لیک می‌خندد خر اندر آخرش
    عشق را بگذاشت و دم خر گرفت
    لاجرم سرگین خر شد عنبرش
    ملک را بگذاشت و بر سرگین نشست
    لاجرم شد خرمگس سرلشکرش
    خرمگس آن وسوسه‌ست و آن خیال
    که همی خارش دهد همچون گرش
    گر ندارد شرم و واناید از این
    وانمایم شاخ‌های دیگرش
    تو مکن شاخش چو مرد اندر خری
    گاو خیزد با سه شاخ از محشرش
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #275
    برنامه شماره ۲۷۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامه
    مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۱
    جرمی ندارم بیش از این کز دل هوا دارم تو را
    از زعفران روی من رو می‌بگردانی چرا
    یا این دل خون خواره را لطف و مراعاتی بکن
    یا قوت صبرش بده در یفعل الله ما یشا
    این دو ره آمد در روش یا صبر یا شکر نعم
    بی شمع روی تو نتان دیدن مر این دو راه را
    هر گه بگردانی تو رو آبی ندارد هیچ جو
    کی ذره‌ها پیدا شود بی‌شعشعه شمس الضحی
    بی باده تو کی فتد در مغز نغزان مستی یی
    بی عصمت تو کی رود شیطان بلا حول و لا
    نی قرص سازد قرصی یی مطبوخ هم مطبوخیی
    تا درنیندازی کفی ز اهلیله خود در دوا
    امرت نغرد کی رود خورشید در برج اسد
    بی تو کجا جنبد رگی در دست و پای پارسا
    در مرگ هشیاری نهی در خواب بیداری نهی
    در سنگ سقایی نهی در برق میرنده وفا
    سیل سیاه شب برد هر جا که عقلست و خرد
    زان سیلشان کی واخرد جز مشتری هل اتی
    ای جان جان جزو و کل وی حله بخش باغ و گل
    وی کوفته هر سو دهل کای جان حیران الصلا
    هر کس فریباند مرا تا عشر بستاند مرا
    آن کم دهد فهم بیا گوید که پیش من بیا
    زان سو که فهمت می‌رسد باید که فهم آن سو رود
    آن کت دهد طال بقا او را سزد طال بقا
    هم او که دلتنگت کند سرسبز و گلرنگت کند
    هم اوت آرد در دعا هم او دهد مزد دعا
    هم ری و بی و نون را کردست مقرون با الف
    در باد دم اندر دهن تا خوش بگویی ربنا
    لبیک لبیک ای کرم سودای تست اندر سرم
    ز آب تو چرخی می‌زنم مانند چرخ آسیا
    هرگز نداند آسیا مقصود گردش‌های خود
    کاستون قوت ماست او یا کسب و کار نانبا
    آبیش گردان می‌کند او نیز چرخی می‌زند
    حق آب را بسته کند او هم نمی‌جنبد ز جا
    خامش که این گفتار ما می‌پرد از اسرار ما
    تا گوید او که گفت او هرگز بننماید قفا
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #276
    برنامه شماره ۲۷۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامه
    مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۶۰۸
    چه کسم من چه کسم من که بسی وسوسه مندم
    گه از آن سوی کشندم گه از این سوی کشندم
    ز کشاکش چو کمانم به کف گوش کشانم
    قدر از بام درافتد چو در خانه ببندم
    مگر استاره چرخم که ز برجی سوی برجی
    به نحوسیش بگریم به سعودیش بخندم
    به سما و به بروجش به هبوط و به عروجش
    نفسی همتک بادم نفسی من هلپندم
    نفسی آتش سوزان نفسی سیل گریزان
    ز چه اصلم ز چه فصلم به چه بازار خرندم
    نفسی فوق طباقم نفسی شام و عراقم
    نفسی غرق فراقم نفسی راز تو رندم
    نفسی همره ماهم نفسی مست الهم
    نفسی یوسف چاهم نفسی جمله گزندم
    نفسی رهزن و غولم نفسی تند و ملولم
    نفسی زین دو برونم که بر آن بام بلندم
    بزن ای مطرب قانون هوس لیلی و مجنون
    که من از سلسله جستم وتد هوش بکندم
    به خدا که نگریزی قدح مهر نریزی
    چه شود ای شه خوبان که کنی گوش به پندم
    هله ای اول و آخر بده آن باده فاخر
    که شد این بزم منور به تو ای عشق پسندم
    بده آن باده جانی ز خرابات معانی
    که بدان ارزد چاکر که از آن باده دهندم
    بپران ناطق جان را تو از این منطق رسمی
    که نمی‌یابد میدان بگو حرف سمندم
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #277
    برنامه شماره ۲۷۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامه
    مولوی، دیوان شمس، ترجیعات، شماره ۱۰
    هست کسی کو چو من اشکار نیست
    هست کسی کو تلف یار نیست؟
    هست سری کو چو سرم مست نیست؟
    هست دلی کو چو دلم زار نیست؟
    مختلف آمد همه کار جهان
    لیک همه جز که یکی کار نیست
    غرقهٔ دل دان و طلب کار دل
    آنک گله کرد که دلدار نیست
    گرد جهان جستم اغیار من
    گشت یقینم که کس اغیار نیست
    مشتریان جمله یکی مشتریست
    جز که یکی رستهٔ بازار نیست
    ماهیت گلشن آنکس که دید
    کشف شد او را که یکی خار نیست
    خنب ز یخ بود و درو کردم آب
    شد همه آب و زخم آثار نیست
    جمله جهان لایتجزی بدست
    چنگ جهان را جز یک تار نیست
    وسوسهٔ این عدد و این خلاف
    جز که فریبنده و غرار نیست
    هست درین گفت تناقض ولیک
    از طرف دیده و دیدار نیست
    نقطه دل بی‌عدد و گردش است
    گفت زبان جز تک پرگار نیست
    طاقت و بی‌طاقتی آمد یکی
    پیش مرا طاقت گفتار نیست
    مست شدی سر بنه اینجا، مرو
    زانکه گلست و ره هموار نیست
    مست دگر از تو بدزدد کمر
    جز تو مپندار که طرار نیست
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #243
    برنامه شماره ۲۴۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۰۶۰یک غزل آغاز کن بر صفت حاضرانای رخ تو همچو شمع خیز درآ در میاننور ده آن شمع را روح ده این جمع رااز دوزخ همچو شمع وز قدح همچو جانسوی قدح دست کن ما همه را مست کنز آنک کسی خوش نشد تا نشد از خود نهانچون شدی از خود نهان زود گریز از جهانروی تو واپس مکن جانب خود هان و هاناین سخن همچو تیر راست کشش سوی گوشتا نکشی سوی گوش کی بجهد از کمانبس کن از اندیشه بس کو گودت هر نفسکای عجب آن را چه شد اه چه کنم کو فلان
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #254
    برنامه شماره ۲۵۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامه
    ۱۱  مولوی ، دیوان شمس، غزل شماره
    ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نوا
    هین زهره را کالیوه کن زان نغمه های جان فزا 
    دعوی خوبی کن بیا تا صد عدو و آشنا
    با چهرهای چون زعفران با چشم تر آید گوا
    غم جمله را نالان کند تا مرد و زن افغان کند
    که داد ده ما را ز غم کو گشت در ظلم اژدها
    غم را بدرانی شکم با دورباش زیر و بم
    تا غلغل افتد در عدم از عدل تو ای خوش صدا
    ساقی تو ما را یاد کن صد خیک را پرباد کن
    ارواح را فرهاد کن در عشق آن شیرین لقا
    چون تو سرافیل دلی زنده کن آب و گلی
    دردم ز راه مقبلی در گوش ما نفخه خدا
    ما همچو خرمن ریخته گندم به کاه آمیخته
    هین از نسیم باد جان که را ز گندم کن جدا
    تا غم به سوی غم رود خرم سوی خرم رود
    تا گل به سوی گل رود تا دل برآید بر سما
    این دانههای نازنین محبوس مانده در زمین
    در گوش یک باران خوش موقوف یک باد صبا
    تا کار جان چون زر شود با دلبران همبر شود
    پا بود اکنون سر شود که بود اکنون کهربا
    خاموش کن آخر دمی دستور بودی گفتمی
    سری که نفکندست کس در گوش اخوان صفا
    مولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر ۴۱۲
    شد ز حد هین باز گرد ای یار گرد
    روستایی خواجه را بین خانه برد
    قصهٔ اهل سبا یک گوشه نه
    آن بگو کان خواجه چون آمد به ده
    روستایی در تملق شیوه کرد
    تا که حزم خواجه را کالیوه کرد
    از پیام اندر پیام او خیره شد
    تا زلال حزم خواجه تیره شد
    هم ازینجا کودکانش در پسند
    نرتع و نلعب بشادی می‌زدند
    همچو یوسف کش ز تقدیر عجب
    نرتع و نلعب ببرد از ظل آب
    آن نه بازی بلک جانبازیست آن
    حیله و مکر و دغاسازیست آن
    هرچه از یارت جدا اندازد آن
    مشنو آن را کان زیان دارد زیان
    گر بود آن سود صد در صد مگیر
    بهر زر مگسل ز گنجور ای فقیر
    این شنو که چند یزدان زجر کرد
    گفت اصحاب نبی را گرم و سرد
    زانک بر بانگ دهل در سال تنگ
    جمعه را کردند باطل بی درنگ
    تا نباید دیگران ارزان خرند
    زان جلب صرفه ز ما ایشان برند
    ماند پیغامبر بخلوت در نماز
    با دو سه درویش ثابت پر نیاز
    گفت طبل و لهو و بازرگانیی
    چونتان ببرید از ربانیی
    قد فضضتم نحو قمح هائما
    ثم خلیتم نبیا قائما
    بهر گندم تخم باطل کاشتید
    و آن رسول حق را بگذاشتید
    صحبت او خیر من لهوست و مال
    بین کرا بگذاشتی چشمی بمال
    خود نشد حرص شما را این یقین
    که منم رزاق و خیر الرازقین
    آنک گندم را ز خود روزی دهد
    کی توکلهات را ضایع نهد
    از پی گندم جدا گشتی از آن
    که فرستادست گندم ز آسمان
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #244
    برنامه شماره ۲۴۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۷۰۲درده شراب یک سان تا جمله جمع باشیمتا نقش‌های خود را یک یک فروتراشیماز خویش خواب گردیم همرنگ آب گردیمما شاخ یک درختیم ما جمله خواجه تاشیمما طبع عشق داریم پنهان آشکاریمدر شهر عشق پنهان در کوی عشق فاشیمخود را چو مرده بینیم بر گور خود نشینیمخود را چو زنده بینیم در نوحه رو خراشیمهر صورتی که روید بر آینه دل مارنگ قلاش دارد زیرا که ما قلاشیمما جمع ماهیانیم بر روی آب رانیماین خاک بوالهوس را بر روی خاک پاشیمتا ملک عشق دیدیم سرخیل مفلسانیمتا نقد عشق دیدیم تجار بی‌قماشیم
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #260
    برنامه شماره ۲۶۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۳۰۴۵
    من آن نیم که تو دیدی چو بینیم نشناسی
    تو جز خیال نبینی که مست خواب و نعاسی
    مرا بپرس که چونی در این کمی و فزونی
    چگونه باشد یوسف به دست کور نخاسی
    به چشم عشق توان دید روی یوسف جان را
    تو چشم عشق نداری تو مرد وهم و قیاسی
    بهای نعمت دیده سپاس و شکر خدا دان
    مرم چو قلب ز کوره که کان شکر و سپاسی
    وگر ز کوره بترسی یقین خیال پرستی
    بت خیال تراشی وزان خیال هراسی
    بت خیال تو سازی به پیش بت به نمازی
    چو گبر اسیر بتانی چو زن حریف نفاسی
    خیال فرع تو باشد که فرع فرع تو را شد
    تو مه نه‌ای تو غباری تو زر نه‌ای تو نحاسی
    به جان جمله مردان اگر چه جمله یکی اند
    که زیر چرخه گردون تنا چو گاو خراسی
    وگر ز چنبر گردون برون کشی سر و گردن
    ز خرگله برهیدی فرشته‌ای و ز ناسی
    0 min

More shows like Ganj e Hozour Programs

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب by Ali Bandari

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب

7,892 Listeners

طنزپردازی | tanzpardazi by tanzpardazi | طنزپردازی

طنزپردازی | tanzpardazi

1,159 Listeners

جافکری | Jafekri by Amirali Gh

جافکری | Jafekri

123 Listeners

پادکست رخ by Rokh Podcast

پادکست رخ

2,993 Listeners

MovarekhPodcast احمدهاشمی by احمد هاشمی

MovarekhPodcast احمدهاشمی

45 Listeners

زندگی مایندفول با مدیتیشن | مراقبه‌ی فارسی by مریم کاوه

زندگی مایندفول با مدیتیشن | مراقبه‌ی فارسی

346 Listeners

این نقطه by Hosein Aura

این نقطه

2,117 Listeners