
Sign up to save your podcasts
Or


در ادامه هفت پیکر، بهرام گور پس از زندانی کردن راست روشن به سراغ زندانها میرود و هفت زندانی بیگناه سرگذشت خود را برای شاه باز میگویند
در ادامه باب چهارم کلیله و دمنه، باب بوم و زاغ، وزیر جغدها میکوشد با استدلال و تمثیل شاه جغدها را راضی کند که کلاغ دانا را بکشد و به او اعتماد نکند. از جمله داستان درودگر و زن غمازش را بازگو میکند اما شاه جغدها دلش به رحم آمده است و کلاغ دانا را به جمع جغدها میپذیرد و به او اعتماد میکند
بخش اصلی هفت پیکر نظامی که هفت افسانهٔ هفت عروسش بود به پایان رسید. در بخش پایانی کتاب که در این جلسه و دو جلسه بعدی میخوانیم بهرام از خیانت وزیرش راستروشن آگاه میشود و شخصا به کار کشور و لشکر میپردازد و زندانیان را آزاد میکند
در جلسه پنجم از همخوانی باب زاغ و بوم، باب چهارم کلیله و دمنه، بالاخره کلاغ دانای پنجم بطور محرمانه به شاه کلاغان میگوید که نقشهاش برای مقابله با جغدها چیست.
ریحانه نیکزاد این قسمت را برایمان میخواند
در ادامه افسانه جوان پرهیزگار و کنیزک چنگی، شاهدخت ایرانی برای بهرام گور تعریف میکند که چطور جوان از اتفاقات ناگهانی که هر بار قبل از کام گرفتنش پیش میآمد عبرت گرفت و فهمید که دامنش را به گناه نباید بیالاید و با کنیزک ازدواج کرد!
در مشورت شاه کلاغان با کلاغ دانای پنجم، دانا حکایت کرد که دشمنی زاغها و جغدها از کجا شروع شد: پرندگان تصمیم گرفته بودند که جغد را به پادشاهای خود برگزینند تا این که کلاغ از راه رسید و منصرفشان کرد! این جلسه از میانهای این حکایت درونی با داستان کبک و خرگوش و گربهٔ روزهدار شروع میشود که از قول کلاغ رهگذر برای مجمع پرندگان نقل شده است!
گنبد سپید، هفتمین و آخرین داستان از داستانهای هفت پیکر نظامی است. بهرام گور در روز آدینه به این گنبد به دیدن شاهدخت ایرانی میرود و او افسانه جوان پرهیزگار و کنیزک چنگی را بازگو میکند
سامان آزادی در این نشست و نشست بعدی این داستان را برایمان میخواند.
در ادامه باب بوم و زاغ از کلیله و دمنه، سامان آزادی ادامه مشورت دانای پنجم را میخواند.
در ادامه هفت پیکر نظامی، از داستان گنبد صندلی، شاهدخت چین افسانه خیر و شر را تا آنجا رساند که شر چشمان خیر را با خنجر کور کرد و او را نیمهجان و نابینا در بیابان رها کرد و داراییهایش را دزدید و فرار کرد. دختر چوپان کرد که تصادفا از آن حوالی میگذشت خیر را دید و به خیمه آورد و پدرش با داروی گیاهی که میشناخت او را خوب کرد.
این جلسه داستان را از آنجا پی میگیریم که کرد و خانوادهاش از خیر میپرسند که چه به سرش آمده است و زخمی در آن بیابان چه میکرد؟
در ادامه باب بوم و زاغ از کلیله و دمنه، در این جلسه مشورت زاغ دانای پنجم را خواندیم که به ملک زاغان توصیه میکند چگونه با شبیخون جغدها مقابله کند
From the publisher's feed

395 Listeners

3 Listeners