
Sign up to save your podcasts
Or


▨ شعر: دو قطبِ یک رخوت
▨ شاعر: بیژن الهی
▨ با صدای: شهروز
♪ پالایش و تنظیم: شهروز
─────♪ ─────
میمانی و
چُرتی کوتاه
با آبیی دخترانهی بدقولیها. ـ
در گُلخانهی سایه دار
که دَم کردهست.
و نورِ چشم
که پُشتِ شیشهها را روشن
نگاه میدارد، ـ
که تو نمیآید.
▨
از کتاب «دیدن»، انتشارات بیدگل، صفحهی۵۳
سروده شده به سال ۱۳۴۹
───────♪ ───────
بیژن الهی جز شاعرانی است که متاسفانه هیچ قطعه ای با صدای خودش در دست نیست. از سویی جایگاه مهم او در شعر مدرن ایران، غیرقابلانکار است. به همین دلیل بر آن شدم تا تعدادی از آثار این شاعر را با صدای خودم اجرا کنم، تا جای او و شعرهایش، در بین شاعران معاصر خالی نماند
▨ نام شعر (ترانه): دوبارهها (ساعت عاشق شدن)
▨ شاعر: شهیار قنبری
▨ با صدای: شهیار قنبری
♬ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــــــــ
دوباره ماهی ِ سرخ، دوباره آبی ِ آب
دوباره عیدی من؛ غزلای تُرد ِ ناب
دوباره دستای تو سفرهی هفت سین ِ من
وقت ِ تحویل ِ بهار، ساعت ِعاشق شدن
دوباره مادربزرگ رخت ِ نو سوزن زده
تخممرغ ِ رنگی هم از قفس در اومده
ساز ِ پُر ناز ِ تو کو؟ نُت به نُت از ما بگو
از ترانه چکّه کُن در بهار ِ شست و شو
دوباره لمس ِ علفِ، عطر ِ زاییدن ِ گل
دوباره رنگینکمون روی ِ تنهایی ِ پل
دوباره قایمموشک سر ِ چارراه ِ شلوغ
دوباره عید دیدنی از غزلهای فروغ
قصهی دوبارهها، سکهای به نام ِ ما
دوباره شهزادهای عاشق ِمرد ِ گدا
ما باید دوباره بچگی کنیم
سبزی بهارو زندگی کنیم
▨ نام شعر: چه آتشی است مگر
▨ شاعر: حیدر یغما (متخلص به یغمای نیشابوری)
▨ با صدای: یغما نیشابوری
♬ موسیقی: کیهان کلهر
♬ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــــــــ
چه آتشی است مگر در درونِ پُر مَحَنام
که جان خلق بسوزد ز گرمیِ سخنم
چه شد که آن همه شوق ِ گل و گلستانها
خرابهها شد و چون مرغ ِ شبگزین وطنم
بزرگِ مجلس وعظم؛ کجاست دستارم؟
امیر ِ محفل ِ علمم، دریدهپیرهنم
رمیده چرخ به ویرانم و نمیگوید
که من به بزم ادیبان امیرِ انجمنم
کنم ز دام ِ جهان میل ِ بر گذر یغما
ولی فسوس که پابند ِریسمان ِ تنم
▨ نام شعر: عکس مرا به سینه ی دیوار قاب کن
▨ شاعر: مهدی فرجی
▨ با صدای: مهدی فرجی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــ
این مستهای بیسروپا را جواب کن
امشب شبِ من است، مرا انتخاب کن
مهمانِ من تمامی اینها و پای من
قلیان و چای مشتریان را حساب کن
تمثال شاعرانهی درویش را بکَن
عکس مرا به سینهی دیوار قاب کن
هی قهوهچی! ستاره به قلیان من بریز
جای زغال، روشنش از آفتاب کن
انگورهای تازهی عشقی که داشتم
در خمرههای کهنه بخوابان، شراب کن
از خون آهوان بده ظرفی که تشنهام
ماهیچهی فرشته برایم کباب کن
از نشئه خلسهای بده، از سُکر جرعهای
افیون و می بیار، بساز و خراب کن
دستم تهی است هر چه برایم گذاشتی
با خندههای مشتریانت حساب کن
▨
مهدی فرجی
▨ نام شعر (ترانه): شانههایت
▨ شاعر: اردلان سرفراز
▨ با صدای: اردلان سرفراز
▨ موسیقی پسزمینه: قطعهی «مدار اول» از حسام ناصری و میلاد محمدی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــــــــ
ﺳﺮ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺷﺎﻧﻪهای ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﺖ میگذارم
ﻋﻘﺪﻩی ﺩﻝ ﻣﯽ ﮔﺸﺎﯾﺪ ﮔﺮﯾﻪی ﺑﯽﺍﺧﺘﯿﺎﺭﻡ
ﺍﺯ ﻏﻢ ِ ﻧﺎﻣﺮﺩﻣﯽﻫﺎ، ﺑﻐﺾﻫﺎ ﺩﺭ ﺳﯿﻨﻪ ﺩﺍﺭﻡ
ﺷﺎﻧﻪﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ برای گریه کردن دوست دارم
ﺷﺎﻧﻪﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ برای گریه کردن دوست دارم
ﺑﯽ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺧﻮﺍﻫﯽ ِﻣﻦ ﺑﺮﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻻﯾﺶ ِ ﺗﻦ
ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺯ ﺗﻦ، ﺑﺮﺗﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﺷﺎﻧﻪﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﺑﯽ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﻋﺸﻖ ﺻﺪﻫﺎ ﭼﻬﺮﻩ ﺩﺍﺭﺩ، دست ِ تو آیینهدارش
ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭼﻬﺮﻩی ﺁﯾﻨﻪ ﺩﯾﺪﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﺩﺭ ﺧﻤﻮﺷﯽ ﭼﺸﻢ ِ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻗﺼﻪﻫﺎ و ﮔﻔﺘﮕﻮهاﺳﺖ
ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﺬﺑﻪی ﻣﺤﺮﺍﺏ ِ ﺩﯾﺪﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
در هوای دیدنت یک عمر در چلّه نشستم
ﭼﻠّﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻘﺪﻡ ِ ﻋﺸﻘﺖ ﺷﮑﺴﺘﻦ، ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﺑﻐﺾ ِ ﺳﺮﮔﺮﺩاﻥ ِ ﺍَﺑﺮﻡ، ﻗﻠّﻪی ﺁﺭﺍﻣﺸﻢ تو
ﺷﺎﻧﻪﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
دوست دارم
عمق ِ چشمان ِتو؛ این دریای شفاف ِ غزل را
بینیاز از این زبان ِ لال ِ گفتن، دوست دارم
ﺷﺎﻧﻪﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﺑﯽ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
دوست دارم
▨
شاعر: اردلان سرفراز
آهنگساز: فرید زلاند
تنظیم کننده: منوچهر چشمآذر
خواننده: هایده
▨ (نام شعر: آتش خاموش (نه دل مفتون دلبندی
▨ شاعر: رهی معیری
▨ با صدای: رهی معیری
♬ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــــــــ
نه دل مفتون ِ دلبندی، نه جان مدهوش ِ دلخواهی
نه بر مژگان من اشکی، نه بر لبهای من آهی
نه جان ِ بینصیبم را پیامی از دلارامی
نه شام بیفروغم را نشانی از سحرگاهی
نیابد محفلم گرمی؛ نه از شمعی نه از جمعی
ندارد خاطرم اُلفت؛ نه با مهری نه با ماهی
به دیدار اجل باشد اگر شادی کنم روزی
به بخت ِ واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی
کیم من؟ آرزو گم کردهای تنها و سرگردان
نه آرامی نه امیدی نه همدردی نه همراهی
گهی افتان و خیزان چون غباری در بیابانی
گهی خاموش و حیران چون نگاهی بر نظرگاهی
رهی تا چند سوزم در دل ِ شبها چو کوکبها
به اقبال ِ شرر نازم که دارد عمر کوتاهی
▨ نام شعر: غم هات مبارک باد
▨ شاعر: لایق شیرعلی
▨ با صدای: لایق شیرعلی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در تاب و تبت بینم، بیخوابِ شبت بینم
هر لحظه و هر ساعت، حالِ عجبت بینم
دارا شدهای ای دل، غمهات مبارک باد!
از سنگ شرر خواهی، از یار نظر خواهی
از موی مدد جویی، از عشق اثر خواهی
بینا شدهای ای دل، پیدات مبارک باد!
لبریز هوسهایی، سرشار تمنایی
در سینه نمیگنجی از شوق دلآرایی
احیا شدهای ای دل، احیات مبارک باد!
پهنای جهان گردی، پیدا و نهان گردی،
گه سبزهصفت رقصی، گه برگ خزان گردی
«عاشق شدهای ای دل صودات مبارک باد»
طغیان دگر داری، جولان دگر داری
سر میزنی بر سینه، طوفان دگر داری
دریا شدهای ای دل، دریات مبارک باد!
گه حال من آموزی، گه در غمِ خود سوزی
گه شعله زنی پیچان، تا هستیام افروزی
زیبا شدهای ای دل، دنیات مبارک باد!
▨
لایق شیرعلی
Дар тобу табат бинам, бехоби шабат бинам,
Ҳар лаҳзаву ҳар соат ҳоли аҷабат бинам,
Доро шудаӣ, эй дил, ғамҳот муборак бод!
Аз санг шарар хоҳӣ, аз ёр назар хоҳӣ,
Аз мӯй мадад ҷӯйӣ, аз ишқ асар хоҳӣ,
Бино шудаӣ, эй дил, пайдот муборак бод!
Лабрези ҳавасҳоӣ, саршори таманноӣ,
Дар сина намегунҷӣ аз шавқи дилорое,
Эҳё шудаӣ, эй дил, эҳёт муборак бод!
Паҳнои ҷаҳон гардӣ, пайдову ниҳон гардӣ,
Гаҳ сабзасифат рақсӣ, гаҳ барги хазон гардӣ,
«Ошиқ шудаӣ, эй дил, савдот муборак бод!»
Туғёни дигар дорӣ, ҷавлони дигар дорӣ,
Сар мезанӣ дар сина, тӯфони дигар дорӣ,
Дарё шудаӣ, эй дил, дарёт муборак бод!
Гаҳ ҳоли ман омӯзӣ, гаҳ дар ғами худ сӯзӣ,
Гаҳ шӯъла занӣ печон, то ҳастиям афрӯзӣ,
Зебо шудаӣ, эй дил, дунёт муборак бод!
▨
Лоиқ Шеръалӣ
▨ نام شعر: تبعیدی خویش
▨ شاعر: شمس لنگرودی
▨ با صدای: شمس لنگرودی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــ
دوستان من
انگار حرفهایتان شنود میشود
از شادی نگویید
از آرامش نگویید
سرنوشتتان را باد بر شنهای کویر مینویسد
که سرگردانیتان پایانی ندارد
آیا جهنم نامِ دیگر این جهان نیست؟
و زندان نامِ دیگرِ قلبِ من؟
بچههای عزیز
چشمهای بیپناه شما کافیست
که گلولهها گریان به کارخانهی خود برگردند
و سربازخانهها
بدل به مغازهی اسباببازی شوند
قلب نازکتان
دریاچهی اشک است
و یگانه پناهِ شما
پیراهنِ مادران شما
دوستانمان
ببخشید ما را
ما تبعیدی خویشیم
و در تن خود غریبیم
▨
شمس لنگرودی
▨ نام قطعه: پری کوچک غمگین
▨ شاعر: فروغ فرخزاد
▨ با صدای: فروغ فرخزاد
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــ
در اتاقی که به اندازهی یک تنهاییست
دلِ من
که به اندازهی یک عشق است
به بهانههای سادهی خوشبختیِ خود مینگرد
به زوال زیبای گلها در گلدان
به نهالی که تو در باغچهی خانهیمان کاشتهای
و به آواز قناریها
که به اندازهی یک پنجره میخوانند
آه سهم من این است
سهم من این است
سهم من
...
آسمانیست که آویختن پردهای آن را از من میگیرد
سهم من پایین رفتن از یک پلهی متروکست
و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودی در باغِ خاطرههاست
و در اندوه صدایی جان دادن که به من می گوید
"دستهایت را
دوست میدارم"
...
{من} پریِ کوچکِ غمگینی را
میشناسم که در اعماق اقیانوسی مَسکن دارد
و دلش را در یک نی لبکِ چوبین {چوبی}
مینوازد آرام، آرام
پریِ کوچکِ غمگینی
که شب از یک بوسه میمیرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد
▨
فروغ فرخزاد
ــــــــــــــــ
پینوشت اول: این قطعه گردانهای است که تنها شامل برخی از بندهای شعر «تولدی دیگر» است که به انتخاب من تنظیم شده.
پینوشت دوم: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخهی چاپ شده در کتاب، تفاوتهایی دارد. شکل مکتوب شعر، در داخل آکولاد {} آمده است.
▨ شعر: دف
▨ شاعر: رضا براهنی
▨ با صدای: رضا براهنی
▨ موسیقی ها از مجید آهنگر و نبیل یوسف شریداوی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــ
تقدیم نامهی شاعر: به آیدین آغداشلو
ـــــــــــــــــ
دف را بزن! بزن! كه دفيدن به زير ماه در اين نيمه شب، شب
دفماهها
فرياد فاتحانهی ارواحِ هایهای و هلهله در تندري ست كه ميآيد
آری، بِدف! تلالوِ فرياد در حوادث شيرين، دفيدنی ست كه
ميخواهد فرهاد
دف را بِدف! كه تندرِ آينده از حقيقت آن دايره، دميده، دمان است
و نيز دمانتر باد!
دف در دفِ تنيده و، مه در مهِ رميده، خدا را بِدف! به دف روحِ
آسمان، به دف روحِ من بِدف!
شب، بعد از اين سكوت نخواهد ديد
من، بعد از اين شب توفانی
تا صد هزار سال نخواهم خفت
شب را بِدف! دفيدنِ صدها هزار دف!
مهتاب را
با روح من بِدف! دف خود را رها نكن، تو را به لذت اين لحظه
میدهم قسم، دفِ خود را رها
نكن!
ای كردِ روح!
گيسو بلند!
قيقاجچشم!
ابرو كشيده سوي معجزهها، معجرِ هوس!
خشخاشچشم!
خورشيدلب!
دزدِ هزار آتش، ای قاف! اي قهقهِ گدازهی مس در تب طلا،
دفدفدفِ تنورِ تنم را بدف! دف خود
را رها نكن!
سيارههایَ دف
در باغهای چلچله میكوبند
دفدفددفددف
از اين قلم
چون چشم تو
خون میچكد
دفدفددف
يك زن كه در سواحل پولاد میدويد
فرياد زد: خدا، خدا، خدا تو چرا آسمان تهران را از ياد بردهای؟
دف صورت طلايی ماه تمام را از آسمان به زن ايثار كرد
دفدفددفددف
دفدفددفددف
دفدفددفددف
محبوب من!
ای آسمان!
زنمردِ روح!
راز ترنج!
خشخاشچشم!
دفدفدفِ تنور تنم را بِدف!
ای كردِ روح!
كركوك را به صولت فرياد خود بكوب،
بر كوه قاف!
دفدفددف
دفدفددف
سيمرغ جان، بِدف! دفِ البرز را بدف! دفينه ي ارواحِ سنگ را بيدار كن! البرز را بيدار كن!
دفدفددف
دفدفددفددف
ارواحِ سنگ گشتهی اجداد خواب را بيدار كن!
سيمرغ جان!
بيداد كن!
دفدفددف
دفدفددفددف
دفدفددفددفددفدف
وقتي كه بر صحاریِ ياقوتی
دفدفد فست كه میكوبد
طالع شويد بر من و بر شانههای من،
ای سينههای دف!
دفدفدفست كه میكوبد
انگشتِ ارغوان
با مشتی از
عطر و عسل
دفدفدفست
دفدفدفست كه میكوبد
من ساحلم
امواج
دفدفدفست كه میكوبد
خاكم
سمِ ستور
دفدفدفست كه میكوبد
روح قديم قونيه در زير خاك، آتش گرفته، قونيه بر شانههای خاك،
چون ارغوان و لاله
دميدهست
دفدفدفست كه میكوبد
بر قونيه
آه اي جوان!
ای اُرموي!
ای روحِ دم زدن!
دفدفدفست كه میكوبد
بر مولوی
بر دشتهای شادِ برشته نوشته است
تبريز،
شمس را
ای ارموی!
اي بابِل جوان زبانهای اولين
روح قديم قونيه در زير خاك، آتش گرفته، قونيه بر شانههای خاك،
چون ارغوان و لاله
دميدهست
دفدفدفست كه میكوبد
بر قونيه
باد از كمركش سبلان میزند اريب و، به درياچهای كه بر آن قوم
ماد اتراق كرده است، فرو
میريزد
دفدفدفست كه میكوبد
خورشيدي از سهندِ سحرخيز میزند چشمك، بر قلههای منتظر
كوه ماد، به الوند
زرتشت شرقهای كهن در ميان ماست
دفدفدفست كه میكوبد
بر بامهای ما
شير شتر
بر بام ظهر
شطحِ شراب
بر قامت زبان
دفدفدفست كه میكوبد
دريایِ زنبق است كه بر پشت بام ما
بيتوته میكند
دفدفدفست كه میكوبد
روی هدف
دفدفدفست كه میكوبد
دفدفدفست
دفدفدفست
دفدفدفست كه میكوبد
آه، ای جوان! اجازه بده تا ببوسمت!
آن حنجره
بوسيدنی ست
ای ارغوان!
آه، ای جوان!
مشتِ عسل!
عطر و عسل!
بوسيدني!
ای حنجره
ای ارغوان!
دفماهِ من به دور جهان چرخ میزند
در پشت دف
ماهِ تمام
ماهِ تمام
ماهِ تمام
دفدفدفست كه میكوبد
اشك و عسل!
رطلِ شراب!
ای آبشار!
دفماهِ من به دور جهان چرخ میزند
دفماهِ من
زنمردِ من
روی هدف!
روی هدف!
دف را بزن! بزن! كه دفيدن به زير ماه در اين نيمه شب، شبِ
زرتشت شرقهای كهن در ميان ما
فريادِ فاتحانه ارواحِ هایهای و هلهله در تندری ست كه میآيد
دفماهِ من به دور جهان چرخ میزند
دفهای نور، هالهی سيارههای سر
از آسمانِ حيرت گردنها
از شانههای شاد تجلیها
سر میپرد
سر میجهد
سر را
دف میزند
دف را
سر ميزند
شمشير دفدفست كه سرهای خلق را
از بيخ میزند
سر میزند
دف میزند
آه، ای جوان!
ای ارغوان!
آن حنجره
بوسيدنی ست!
بوسيدنی!
سر میزنی!
شمشير دفدفست كه سرهای خلق را
از بيخ میزند
دف میزنی؟
سر میزنی؟
گردنكشانِ سرخ جدا از سر
گردنكشانِ معجزه، در راههای دور
رنگين كمانِ حيرتِ دفدفدفست كه میكوبد را
با خويش ميبرند
در رهگذار باد، هزاران ستاره نيز
دفدفدفست كه میكوبد را
فرياد میزنند
آنك ستارهها همه سيارههای سر
سيالهی طراوتی از شيوههای دف، دفدفدفست كه میكوبد،
میبارد
دف مثل مخملی ست كه با سحرش
سيارههای عاشق و شيدا را
پوشانده است
دورت بگردم، اِی دفِ ديوانه، اِی دفِ ديوانه، دفدفِ ديوانه، اِی ی ی
ی . . .
▨
۱۹ فروردين ۶۸ تهران
اولین شعر از کتاب خطاب به پروانه ها، صفحه ۹
From the publisher's feed

7,893 Listeners

2,065 Listeners

1,065 Listeners

1,161 Listeners

178 Listeners

433 Listeners

135 Listeners

143 Listeners

2,992 Listeners

48 Listeners

406 Listeners

516 Listeners

139 Listeners

194 Listeners

65 Listeners