شعر | با صدای شاعر

شعر | با صدای شاعر

Download on the App Store

شعر | با صدای شاعر episodes

  • مظاهر مصفا | قصیدهٔ هیچ

    ▨ نام شعر: هیچ

    ▨ شاعر: مظاهر مصفا

    ▨ با صدای: مهدی نوریان

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــ

    مردی ز شهرِ هرگزم از روزگارِ هیچ

    جان از نتاجِ هرگز و تن از تبارِ هیچ


    از شهر بی کرانهٔ هرگز رسیده‌ام

    تا رخت خویش باز کنم در دیار هیچ


    از کوره راه هرگز و هیچم مسافری

    در دست خون هرگز و در پای خار هیچ


    در دل امید سرد و به سر آرزوی خام

    در دیده اشک شاید و بر دوش بار هیچ


    در کام حرف بوک و به لب قصّهٔ مگر

    بر جبهه نقش کاش و به چهره‌نگار هیچ


    دنبال آب زندگی از چشمه سار مرگ

    جویای نخل مردمی از جویبار هیچ


    دست از کنار شسته نشسته میان موج

    پا بر سر جهان زده سر در کنار هیچ


    اصلی گسسته مانده تهی از امید وصل

    فرعی شکسته گشته پر از برگ و بار هیچ


    خون ریخته ز دیده شب و روز و ماه و سال

    در پای شغل هرگز و در راه کار هیچ


    دیوانهٔ خردور و فرزانهٔ جهول

    عقل آفرین دشت جنون هوشیار هیچ


    با عزّ اقتدار و به پا بند ذلّ و ضعف

    با حکم اختیار و به دست اختیار هیچ


    هم خود کتاب عبرت و هم اعتبارجوی

    از دفتر زمانهٔ بی‌اعتبار هیچ


    چندی عبث نهاده قدم در ره خیال

    یکچند خیره کوفته سر بر جدار هیچ


    عمری فشانده اشک هنر زیر پای خلق

    یعنی که کرده گوهر خود را نثار هیچ


    قاف آرزوی باطلم از دشت پرغراب

    سیمرغ جوی غافلم از کوهسار هیچ


    ناآمده نتاجی ام از پشت هول و وهم

    نابافته نسیجی ام از پود و تار هیچ


    گم کرده راه پیکی ام از شهر بی نشان

    پیغام پر زپوچ رسانم به یار هیچ


    خاموش قصه گویم و گویای اخرسم

    بی پای بادپویم در رهگذار هیچ


    گویایی سکوتم و بیتابی درنگ

    تمکین بیقراری ام و بیقرار هیچ


    صرّاف سرنوشتم و سنجم بهای خاک

    نقّاد بادسنجم و گیرم عیار هیچ


    بیع و شرای خونم و بیّاع داغ و درد

    بازارگان مرگم و گوهرشمار هیچ


    جنس همه زیانم و سودای هیچ سود

    سوداگر خیالم و سرمایه‌دار هیچ


    سیم سپید سوخته‌ام در شرار پوچ

    زرّ امید باخته‌ام در قمار هیچ


    گنجینهٔ دریغم و ویرانهٔ فسوس

    اندوهگین بیهده افسوس خوار هیچ


    آیای بی جوابم امّای بی‌دلیل

    گفتار پوچ گونه و پنداروار هیچ


    ناپایدار کوهم و برجای مانده سیل

    گردون نورد گردم و گردون سپار هیچ


    گردنده روزگارم و چرخنده آسمان

    لیل و نهار سازم و لیل ونهار هیچ


    پرگار سرنگونم و عمری به پای سر

    بر گرد خویش دور زده در مدار هیچ


    عزلت نشین خانهٔ بی آسمانه ام

    محنت گزین بی در و پیکر حصار هیچ


    سرمست هوشیاری و هشیار مستی ام

    بر لب شراب هرگز و در سر خمار هیچ


    اندیشهٔ محالم و سودای باطلم

    معنی تراز صورت و صورت نگار هیچ


    در وادی فریبم و لب تشنهٔ سراب

    در خانهٔ دروغم و چشم انتظار هیچ


    آزادهٔ اسیرم و گریان خنده‌روی

    گریان ز چشم خنده بر این روزگار هیچ


    بدنامی حیاتم و بر صفحهٔ زمان

    با خون خود نگاشته‌ام یادگار هیچ


    صلح آزمای جنگم و پیکارجوی صلح 

    بی هم نبرد هرگز و چابک‌سوار هیچ


    تیر هلاک یافته‌ام از شغاد کید

    خطّ امان گرفته از اسفندیار هیچ


    بر دوش خویش کشتهٔ خود را کشیده‌ام

    تا ظلم گاه معدلت از کارزار هیچ


    محکوم بی گناهم و معصوم بی‌پناه

    مظلوم بی تظلّم و مصلوب دار هیچ


    دردم ازین که تافته‌ام از امید سرد

    داغم ازین که سوخته‌ام در شرار هیچ


    کس خواستار هرگز، هرگز شنیده‌اید؟

    یا هیچ دیده‌اید کسی دوستار هیچ


    آن هیچ‌کس که هرگز نشنیده‌ای منم

    هم دوستار هرگز و هم خواستار هیچ

    ▨ 

    مظاهر مصفا

    ─────♬ ─────

    شعر با صدای شاعر | @schahrouzk

    14 min
  • قیصر امین‌پور | روز ناگزیر

    ▨ نام شعر: روز ناگزیر

    ▨ شاعر: قیصر امین‌پور

    ▨ با صدای: شاعر

    ♬ پالایش و تنظیم: شهروز


    ♬ این شعر طولانی‌تر است اما فقط همین مقدار از آن با صدای شاعر در دسترس بود.

    ────────♬────────

    روز طلوع خورشید

    از جیب کودکان دبستانی

    روزی که باغ سبز البفا

    روزی که مشق آب، عمومی است

    دریا و آفتاب

    در انحصار چشم کسی نیست


    روزی که آسمان

    در حسرت ستاره نباشد

    روزی که آرزوی چنین روزی نباشد

    محتاج استعاره نباشد


    ای روز‌های خوب که در راهید

    ای جاده‌های گمشده در مه

    ای روز‌های سخت ادامه

    ای پُشت لحظه‌ها به در آیید

    ای روز آفتاب

    ای مثل چشم‌های خدا آبی

    ای روز آمدن

    ای مثلِ روز، آمدنت روشن

    این روز‌ها که می‌گذرد، هر روز

    در انتظار آمدنت هستم

    اما

    با من بگو که آیا، من نیز

    در روزگار آمدنت هستم ؟

    3 min
  • سیمین بهبهانی | پسته

    ▨ نام شعر: پسته 

    ▨ شاعر: سیمین بهبهانی

    ▨ با صدای: سیمین بهبهانی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــــــــــ

    کودک روانه از پی بود، نق‌نق‌کنان که: من پسته

    پول از کجا بیارم من؟ زن ناله کرد آهسته


    کودک دوید در دکّان، پایی فشرد و عَرّی زد

    گوشش گرفت دکان‌دار: کو صاحبت، زبان‌بسته


    مادر کشید دستش را: دیدی که آبرومان رفت؟

    کودک سری تکان می داد؛ دانسته یا ندانسته


    یک سیر پسته صد تومان! نوشابه، بستنی... سرسام!

    اندیشه کرد زن با خود، از رنجِ زندگی خسته:


    دیروز گردوی تازه دیده است چشم پوشیده است

    هر روز چشم‌پوشی‌هاش با روزِ پیش پیوسته


    کودک روانه از پی بود، زن سوی او نگاه افکند

    با دیده‌ای که خشمش را باران اشک‌ها شسته


    ناگاه جیب کودک را پر دید ــ وای! دزدیدی؟

    کودک چو پسته می‌خندید، با یک دهان پر از پسته

    ▨

    سیمین بهبهانی

    4 min
  • نیما یوشیج | روی بندرگاه | صدای احمد کیایی

    ▨ نام شعر: روی بندرگاه

    ▨ شاعر: نیما یوشیج

    ▨ با صدای: احمد کیایی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــ

    آسمان یک‌ریز می‌بارد

    روی بندرگاه.

    روی دنده‌های آویزان یک بام سفالین در کنارِ راه

    روی « آیش» ها که « شاخک» خوشه‌اش را می‌دواند.

    روی نوغان‌خانه، روی پل ـــ که در سر

    تا سرش امشب

    مثل اینکه ضرب می‌گیرند ـــ یا آنجا کسی غمناک می‌خواند.

    همچنین بر روی بالاخانهٔ من (مرد ماهیگیر، مسکینی

    که او را می‌شناسی)

    خالی افتاده‌ست اما خانهٔ همسایهٔ من دیرگاهی‌ست.

    ای رفیق من، که از این بندرِ دلتنگ رویِ حرف من با توست

    و عروقِ زخم‌دارِ من از این

    حرفم که با تو در میان می‌آید از درد درون

    خالی‌ست.

    و درون دردناک من ز دیگرگونه زخم من می‌آید پُر!

    هیچ آوایی نمی‌آید از آن مردی که در آن پنجره هر روز

    چشم در راه شبی مانند امشب بود بارانی.

    وه!چه سنگین است با آدمکشی (با هر دمی رویای جنگ) این زندگانی.

    بچه‌ها،

    زن‌ها،

    مردها، آن‌ها که در خانه بودند،

    دوست با من، آشنا با من درین ساعت سراسر کّشته گشتند.

    ▨ 

    نیما یوشیج

    4 min
  • هوشنگ ابتهاج | من چه گویم که غریبست دلم در وطنم

    ▨ نام شعر: من چه گویم که غریبست دلم در وطنم

    ▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج

    ▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج

    ♬ پالایش و تنظیم: شهروز


    ♬ این شعر توسط شاعر به «محمدرضا لطفی» تقدیم شده

    ────────♬────────

    پیشِ سازِ تو من از سِحر سخن دم نزنم

    که زبانی چو بیان تو ندارد سخنم


    ره مگردان و نگه دار همین پرده ی راست

    تا من از راز سپهرت گرهی باز کنم


    صبر کن ای دل غمدیده که چون پیر حزین

    عاقبت مژده ی نصرت رسد از پیرهنم


    چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی

    من چه گویم که غریب است دلم در وطنم


    شعر من با مدد ساز تو آوازی داشت

    کی بود باز که شوری به چمن در فکنم


    همه مرغان هم آواز پراکنده شدند

    آه از این باد بلاخیز که زد در چمنم


    نی جدا زان لب و دندان چه نوایی دارد؟

    من ز بی همنفسی ناله به دل می شکنم


    بی تو آری غزل «سایه» ندارد «لطفی»

    باز راهی بزن ای دوست که آهی بزنم

    4 min
  • فروغ فرخ‌زاد | آفتاب می‌شود | صدای یاسمن زعفرانلو

    ▨ نام شعر: آفتاب می‌شود

    ▨ شاعر: فروغ فرخزاد

    ▨ با صدای: یاسمن زعفرانلو

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــ

    نگاه کن که غم درون دیده‌ام

    چگونه قطره‌قطره آب می‌شود

    چگونه سایهٔ سیاه سرکشم

    اسیر دست آفتاب می‌شود

    نگاه کن!

    تمام هستی‌ام خراب می‌شود

    شراره‌ای مرا به کام می‌کشد

    مرا به اوج می‌برد

    مرا به دام می‌کشد

    نگاه کن!

    تمام آسمان من

    پر از شهاب می‌شود


    تو آمدی ز دورها و دورها

    ز سرزمین عطرها و نورها

    نشانده‌ای مرا کنون به زورقی

    ز عاج‌ها، ز ابرها، بلورها

    مرا ببَر امید دلنواز من

    ببَر به شهر شعرها و شورها


    به راه پُر ستاره می‌کشانی‌ام

    فراتر از ستاره می‌نشانی‌ام

    نگاه کن

    من از ستاره سوختم

    لبالب از ستارگان تب شدم

    چو ماهیان سرخ‌رنگ ساده‌دل

    ستاره‌چین برکه‌های شب شدم


    چه دور بود پیش از این زمین ما

    به این کبود غرفه‌های آسمان

    کنون به گوش من دوباره می‌رسد

    صدای تو

    صدای بال برفی فرشتگان

    نگاه کن که من کجا رسیده‌ام

    به کهکشان، به بی‌کران، به جاودان


    کنون که آمدیم تا به اوج‌ها

    مرا بشوی با شراب موج‌ها

    مرا بپیچ در حریر بوسه‌ات

    مرا بخواه در شبان دیرپا

    مرا دگر رها مکن

    مرا از این ستاره‌ها جدا مکن


    نگاه کن که موم شب به راه ما

    چگونه قطره‌قطره آب می‌شود

    صراحی سیاه دیدگان من

    به لای‌لایِ گرم تو

    لبالب از شرابِ خواب می‌شود

    به روی گاهواره‌های شعر من

    نگاه کن

    تو می‌دمی و آفتاب می‌شود

    ▨

    از کتاب مجموعه سروده‌های فروغ فرخزاد

    انتشارات شادان، چاپ اول

    صفحهٔ ۲۳۰


    4 min
  • نیما یوشیج | مرغ شب‌آویز | صدای احمد کیایی

    ▨ نام شعر: مرغ شباویز

    ▨ شاعر: نیما یوشیج

    ▨ با صدای: احمد کیایی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــ

    به شب آویخته مرغ شب‌آویز

    مُدامش کارِ رنج‌افزاست چرخیدن.

    اگر بی‌سود می‌چرخد

    وگر از دست‌کارِ شب، در این تاریک‌جا، مطرود می‌چرخد...

    به چشمش هر چه می‌چرخد، ـــ چو او بر جای ـــ

    زمین، با جایگاهش تنگ.

    و شب، سنگین و خون‌آلود، برده از نگاهش رنگ

    و جاده‌های خاموش ایستاده

    که پای زنان و کودکان با آن گریزانند

    چو فانوسِ نفس‌مرده

    که او در روشنایی از قفای دود می‌چرخد.

    ولی در باغ می‌گویند:

    «به شب آویخته مرغ شباویز

    به پا، ز آویخته ماندن، بر این بامِ کبود‌اندود می‌چرخد.»

    ▨

    نیما یوشیج

    ۱۳۲۹

    ـــــــ

    پی‌نوشت اول: در برخی نسخه‌ها «و شب، سنگین و خون‌آلود» به صورت «و شب سنگینِ خون‌آلود» ضبط شده است که انتخاب ما این بود که با واو اجرا شود.

    پی‌نوشت دوم: در برخی از نسخه‌ها «و جاده‌های خاموش ایستاده» به صورت «و جاده‌های خاموش ایستاد» ضبط شده که در این حالت علاوه بر شکست وزنی، نحوِ جمله و فضای محاکات شعر بر هم می‌خورد و به نظر ما آشکارا غلط است.

    4 min
  • فریدون مشیری | دوستی

    ▨ نام شعر: دوستی (دل من دیر زمانیست که می‌پندارد)

    ▨ شاعر: فریدون مشیری

    ▨ با صدای: فریدون مشیری

    ♬ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــــــــ

    دل من دیر زمانی است که می پندارد

    دوستی نیز گلی است

    مثل نیلوفر و ناز

    ساقه‌ی ترد ِ ظریفی دارد

    بی‌گمان سنگدل است آنکه روا می‌دارد

    جان این ساقه‌ی نازک را، دانسته بیازارد

    در زمینی که ضمیر من و توست

    از نخستین دیدار

    هر سخن، هر رفتار

    دانه‌هایی است که می‌افشانیم

    برگ و باری است که می‌رویانیم

    آب و خورشید و نسیم‌اش مهر است

    گر بدان گونه که بایست به بار آید

    زندگی را به دل انگیزترین چهره بیاراید

    آن چنان با تو درآمیزد این روح لطیف

    که تمنای وجودت همه او باشد و بس

    بی‌نیازت سازد، از همه‌چیز و همه‌کس

    زندگی، گرمی دل‌های به هم پیوسته ست

    تا در آن دوست نباشد، همه درها بسته ست

    در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز

    عطر جان پرور عشق

    گر به صحرای نهادت نوزیده است هنوز

    دانه‌ها را باید از نو کاشت

    آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان

    خرج می‌باید کرد

    رنج می‌باید برد

    دوست می‌باید داشت

    با نگاهی که در آن نور ببارد لبخند

    دست یکدیگر را

    بفشاریم به مهر

    جام دل‌هامان را

    مالامال از یاری، غم‌خواری

    بسپاریم به آواز بلند؛

    شادی ِ روی ِ تو

    ای دیده به دیدار ِ تو شاد

    باغ جانت همه وقت از اثر ِصحبت دوست

    تازه

    عطرافشان

    گلباران باد

    4 min
  • آرش کرمانشاهی | در این شب

    ▨ نام شعر: در این شب

    ▨ شاعر: محمد شکری (متخلص به آرش کرمانشاهی)

    ▨ با صدای: محمد شکری

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری

    ___________

    ... که در قفس ِ غم چکار باید کرد؟

    چکار با شبِ این روزگار باید کرد؟


    مگو مگو که در این خشکسالِ شیدایی

    چگونه شیونِ دل را مهار باید کرد


    غبار بیم و بلا بسته راه بیشه‌ی عشق

    دلی چو زهره‌ی شیر اختیار باید کرد


    زمان، زمانه‌ی رنگ است و رونقِ نیرنگ

    من و تو را خبر از نقشِ مار باید کرد


    چو سال هلهله‌ی ظلم است و ناله‌ی نور

    غروبِ آینه‌ها را هوار باید کرد


    به پاکدامنیِ خویش اگر یقین داری

    چنان سیاوش از آتش گذار باید کرد


    تو را گر آتشِ وارستگی به جان جاریست

    زیارتی ز سری سر به‌دار باید کرد


    اگر که زخم شبت، ذره ذره ظلم کند

    صلای صبح سپید آشکار باید کرد


    به نام نامیِ عشق و تفاهمِ پر شور

    غرورِ فاصله را تار و مار باید کرد


    عطش به جان زده آتش، شراب ناب کجاست؟

    که رفع تشنگی از میگسار باید کرد


    ببین که شب به کمینِ سپیده بسته کمر

    کمند و بندِ زمین را شکار باید کرد


    چو آسمان به خزان خو گرفته است اکنون

    دریچه را خبر از نوبهار باید کرد


    به گِل نشسته گُلِ باغ آرزو، آرش

    علاج داغِ دلِ سوگوار باید کرد


    به چشمِ اهلِ بشارت، اشارتی کافیست

    مگو دگر که در این شب چکار باید کرد

    ▨

    محمد شکری

    از کتاب شعر: خانه برفی باور

    5 min
  • یدالله رویایی | منِ گذشته‌امضا

    ▨ شعر: منِ گذشته امضا

    ▨ شاعر: یدالله رویایی

    ▨ با صدای: یدالله رویایی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    این متن‌ها طبیعتِ من هستند.این متن‌ها طبیعت هستند. و در امضای من پرنده‌ای هست که هر صبح، اینجا، به طور عجیبی می‌خواند، و من به‌طور عجیبی عادت کرده‌ام که هر صبح از خواب برخیزم و پنجره را باز کنم، در این لحظه به‌طور عجیبی می‌خواهم با طبیعت ارتباط برقرار کنم، و طبیعت از ارتباط با من به‌طور عجیبی برقرار نمی‌کند. پنجره را می‌بندم، بدون آنکه مایوس شوم و بدون آنکه طبیعت را مجبور کنم برای این‌کارش، بر این کارش، دلیلی ارایه کند. چون به دور دست اگر نگاه کنم، طبیعت دمِ دست را از دست می‌دهم. و طبیعت دمِ دست هم حاضر نیست در آواز پرنده، دورتر از آنچه هست برود، و یا اصلا آوازِ پرنده او را دوردست کند.

     برای آنکه به دورتر نگاه کنم، نزدیک‌تر را از میان بردارم، و این به نظر عادلانه نمی‌رسد، که طبیعت نزدیک را فدای طبیعت دور کنم. گرچه این‌کار را هم که نکنم در عمل طبیعت دور است که فدای طبیعت نزدیک می‌شود.

    پس واقعا نمی‌دانم چه کنم، پنجره را می‌بندم، و پرنده به‌طور عجیبی تنها می‌ماند.»

    ▨

    شعر شماره ۳۳ (آخرین شعر) از مجموعه شعرهای دریایی‌ها

    شامل شعرهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۴

    چاپ اول: ۱۳۴۴

    ــــــــــــــــــــ

    تذکر: شماره شعرها ممکن است در چاپ های مختلف، متفاوت باشد. شماره‌گذاری ما بر طبق چاپ اول کتاب است. اما در کتاب ِ «مجموعه آثار یدالله رویایی» انتشارات نگاه، چاپ اول، به دلیل سانسور، این شعر شماره ۳۱ است

    3 min

About شعر | با صدای شاعر

From the publisher's feed

شعرهای معاصر ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید

More shows like شعر | با صدای شاعر

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب by Ali Bandari

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب

7,893 Listeners

Radio Deev/پادکست رادیو دیو by RadioDeev

Radio Deev/پادکست رادیو دیو

2,065 Listeners

راوکست | Ravcast by ravcast

راوکست | Ravcast

1,065 Listeners

طنزپردازی | tanzpardazi by tanzpardazi | طنزپردازی

طنزپردازی | tanzpardazi

1,161 Listeners

Owrsi Podcast | پادکست اورسی by Owrsi

Owrsi Podcast | پادکست اورسی

178 Listeners

Radio Tragedy رادیو تراژدی by Radio Tragedy Team

Radio Tragedy رادیو تراژدی

433 Listeners

کتاب صوتی ناصر زراعتی  - Ketab soti by Ketab soti

کتاب صوتی ناصر زراعتی - Ketab soti

135 Listeners

Bandar-E-Tehran | رادیو بندر تهران by Mohammad Amin Chitgaran

Bandar-E-Tehran | رادیو بندر تهران

143 Listeners

پادکست رخ by Rokh Podcast

پادکست رخ

2,992 Listeners

MovarekhPodcast احمدهاشمی by احمد هاشمی

MovarekhPodcast احمدهاشمی

48 Listeners

پادکست راوکده by Ravkadeh Podcast

پادکست راوکده

406 Listeners

Wrapup | رپاپ by amir soodbakhsh

Wrapup | رپاپ

516 Listeners

پادکست جعبه // Jabe Persian Podcast (Mansour Zabetian) by Jabe podcast

پادکست جعبه // Jabe Persian Podcast (Mansour Zabetian)

139 Listeners

اکنون -  صفحه رسمی by Aknoontalks

اکنون - صفحه رسمی

194 Listeners

قاب تاریخ by Mohamad Nazemi

قاب تاریخ

65 Listeners