
Sign up to save your podcasts
Or


▨ نام شعر: میعادگاه دیرین
▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی
▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــ
توضیح شاعر: پس از ده سال که به عنوان یک محصّل، برای گذراندن دورهی دکتری به دانشسرای عالی آمدم، بر اثر تغییرات محسوس و فاحشی که در این محیط دیدم، این قطعه را ساختم.
ــــــــــــــــــ
در گلشنِ حیات کز آنام بری نبود
برگی نیافتم که در آن دلبری نبود
کردم هزار بار دراین برگها نظر
یک برگ بینشانه ز چشمِ تَری نبود
شامی در آن نداشت که شور و شری نداشت
روزی در آن نبود که دردسری نبود
برگی اگر ز عشق در او بینشانه ماند
بیگفتگوی برگِ چنین دفتری نبود
من عمرِ شب سپردم و شب عمر من سپرد
او ماند و من گذشتم و جز این دَری نبود
ده سال رفت و باز مرا آسمان کشاند
بر روی آن زمین که از آن بهتری نبود
آنجا که آن شکفته گلِ نوبهارِ عمر
چون آتشی دمید و چو خاکستری نبود
آنجا که پیش دیدهی من، زیر آسمان
مانند او گلیّو چو او اختری نبود
باور نداشتم که چنین زود پَر زند
زیرا فرشته بود و به دوشش پری نبود
من بیست ساله بودم آن روز و آفتاب
در چشمِ من ستارهی غارتگری نبود
غافل که این فروغِ سحرخیزِ شبگداز
جز رهزنِ حیاتِ جهان، دیگری نبود
آن روز این درختِ برومندِ سربلند
الّا برهنهشاخهی بس لاغری نبود
وین بانوی جوان که به دنبالِ دختریست
با مادری گذشت و به جز دختری نبود
من بیبرم کنون و، پر از بار و بر کنون
هر شاخهای که شاخهی بارآوری نبود
ای کاش زیرِ اینهمه شاخِ گرفتهبار
در بوستان درختِ چو من بیبری نبود
▨
دکتر مهدی حمیدی شیرازی
از کتاب پس از یکسال - صفحهی ۱۶۷
شانزدهم اسفند ماه ۱۳۲۴ تهران
▨ نام شعر: چاووشی
▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث
▨ موسیقی: کارن همایونفر
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــ
به سانِ رهنوردانی
که در افسانهها گویند
گرفته کولبارِ زادِ ره بر دوش
فشرده چوبدستِ خیزران در مشت
گهی پُرگوی و گه خاموش
در آن مِهگون فضای خلوتِ افشانگیشان راه میپویند
ما هم راه خود را میکنیم آغاز
سه ره پیداست
نوشته بر سرِ هریک به سنگاندر
حدیثی کهش نمیخوانی بر آن دیگر
نخستین: راه نوش و راحت و شادی
به ننگ آغشته، اما رو به شهر و باغ و آبادی
دو دیگر: راه نیماش ننگ، نیماش نام
اگر سر برکُنی غوغا، و گر دم درکِشی آرام
سه دیگر: راه بیبرگشت، بیفرجام
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بدآهنگ است
بیا رهتوشه برداریم
قدم در راهِ بیبرگشت بگذاریم
ببینیم آسمانِ هرکجا آیا همین رنگ است؟
تو دانی کاین سفر هرگز به سوی آسمانها نیست
سوی بهرام، این جاویدِ خونآشام
سوی ناهید، این بدبیوهگرگِ قحبهٔ بیغم
که میزد جامِ شومش را به جامِ حافظ و خیام
و میرقصید دستافشان و پاکوبان به سانِ دخترِ کولی
و اکنون میزند با ساغرِ مک نیس* یا نیما
و فردا نیز خواهد زد به جامِ هرکه بعد از ما
سوی اینها و آنها نیست
به سویِ پهندشتِ بیخداوندیست
که با هر جنبشِ نبضم
هزاران اخترش پژمرده و پرپر به خاک افتند
بِهِل کاین آسمانِ پاک
چراگاه کسانی چون مسیح و دیگران باشد
که زشتانی چو من هرگز ندانند و ندانستند کآن خوبان
پدرْشان کیست؟
و یا سود و ثمرْشان چیست؟
بیا رهتوشه برداریم
قدم در راه بگذاریم
به سوی سرزمینهایی که دیدارش به سانِ شعلهٔ آتش
دَواند در رگم خونِ نشیطِ زندهٔ بیدار
نه این خونی که دارم، پیر و سرد و تیره و بیمار
چو کرمِ نیمهجانی بیسر و بیدُم
که از دهلیزِ نقبآسایِ زهراندودِ رگهایم
کِشاند خویشتن را، همچو مستان دست بر دیوار
به سوی قلبِ من، این غرفهٔ با پردههای تار
و میپرسد، صدایش نالهای بینور؛
کسی اینجاست؟
هلا! من با شمایم، های! … میپرسم کسی اینجاست؟
کسی اینجا پیام آورد؟
نگاهی، یا که لبخندی؟
فشارِ دستِ گرمِ دوستمانندی؟
و میبیند صدایی نیست، نورِ آشنایی نیست،
حتی از نگاه مردهای هم ردّ پایی نیست
صدایی نیست الا پتپتِ رنجورِ شمعی در جوارِ مرگ
ملول و با سحر نزدیک و دستش گرمِ کارِ مرگ
وز آن سو میرود بیرون، به سوی غرفهای دیگر
به امیدی که نوشد از هوای تازه و آزاد
ولی آنجا حدیث بنگ و افیون است – از اعطای درویشی که میخواند؛
«جهان پیر است و بیبنیاد، از این فرهادکش فریاد«
وز آنجا میرود بیرون، به سوی جمله ساحلها
پس از گشتی کسالتبار
بدان سان باز میپرسد سر اندر غرفهٔ با پردههای تار
کسی اینجاست؟
و میبیند همان شمع و همان نجواست
که میگوید بمان اینجا؟
که پرسی همچو آن پیرِ به درد آلودهٔ مهجور
«خدایا به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژندهٔ خود را؟»*۲
بیا رهتوشه برداریم
قدم در راه بگذاریم
کجا؟ هرجا که پیش آید
بدانجایی که میگویند خورشیدِ غروبِ ما
زنَد بر پردهٔ شبگیرشان تصویر
بدان دستش گرفته رایتی زربفت و گوید: زود
وز این دستش فتاده مشعلی خاموش و نالد: دیر
کجا؟ هرجا که پیش آید
به آنجایی که میگویند
چو گل روییده شهری روشن از دریایِ تَر دامان
و در آن چشمههایی هست
که دایم روید و روید گل و برگِ بلورین بالِ شعر از آن
و مینوشد از آن مردی که میگوید
چرا بر خویشتن هموار باید کرد رنج آبیاری کردن باغی
کز آن گل کاغذین روید؟
به آنجایی که میگویند روزی دختری بودهست
که مرگش نیز -چون مرگ تاراس بولبا
نه چون مرگ من و تو- مرگ پاک دیگری بودهست*۳
کجا؟ هرجا که اینجا نیست
من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم
ز سیلیزن، ز سیلیخور
وز این تصویرِ بر دیوار ترسانم
در این تصویر عُمَر با تازیانهٔ شوم و بیرحمِ خشایرشا
زند دیوانهوار، اما نه بر دریا؛
به گردهٔ من، به رگهای فسردهٔ من
به زندهٔ تو، به مردهٔ من
بیا تا راه بسپاریم
به سوی سبزهزارانی که نه کس کِشته، نهدروده
به سوی سرزمینهایی که در آن هرچه بینی بکر و دوشیزهست
و نقشِ رنگ و رویش هم بدینسان از ازل بوده
که چونین پاک و پاکیزهست
به سوی آفتابِ شادِ صحرایی که نگذارد تهی از خونِ گرمِ خویشتن جایی
و ما بر بیکرانِ سبز و مخملگونهٔ دریا
میاندازیم زورقهای خود را چون کُلِ بادام*۴
و مرغانِ سپیدِ بادبانها را میآموزیم
که بادِ شرطه را آغوش بگشایند
و میرانیم گاهی تند، گاه آرام
بیا ای خستهخاطردوست! ای مانند من دلکنده و غمگین!
من اینجا بس دلم تنگ است
بیا رهتوشه برداریم
قدم در راهِ بیفرجام بگذاریم
▨
مهدی اخوان ثالث
از دفتر شعر زمستان
ـــــــ
پینوشتها:
*یک: فردریک لوئیس مکنیس شاعر و نمایشنامهنویس ایرلندی است.
*۲: این شعر از نیما یوشیج است.
*۳: مرادِ شاعر، ژاندارک است.
*۴: کُل بادام: پوست بادام.
▨ نام شعر: سیب (تو به من خندیدی)
▨ شاعر: حمید مصدق
▨ با صدای: حمید مصدق
♬ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــــــــــ
♬به نظر میرسد که شاعر بعد از این خوانش، شعر را بازنویسی کرده و برخی از واژهها را تغییر داده است و نسخهی نهایی شعر، با این نسخهی صوتی، اندکی تفاوت دارد
ـــــــــــــــــــــــــ
تو به من خنديدی و نمیدانستی
من به چه دلهره از باغچهی همسايه
سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضبآلوده به من كرد نگاه
سيب ِ دندانزده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز
سالها هست كه در گوش ِ من آرامآرام
خشخش ِ گام تو تكرار كنان میدهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت
▨ نام شعر: با غروبش
▨ شاعر: نیما یوشیج
▨ با صدای: احمد کیایی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــ
لرزش آورد وخود گرفت و برفت
روزِ پادرنشیبِ دستبهکار
درسرکوههای زرد و کبود
همچنان کاروانِ سنگینبار.
هر چه با خود به باد ِغارت برد
خندهها، قیل وقالها در ده
برد این جمله را وز او همهجا
شد غمین و خموش و دزد زده.
دیدم زدستکِاراوکه نماند
در تهیگاه کوه و ماندهی دشت
هیکلی جز به ره شتاب که داشت
جویی آرام آمده سوی گشت.
یک نهان ماند لیک و روزندید
با غروبش که هرچه کرد غروب
وآن نهان بود، داستان دو دل
که نیامد به دست او منکوب.
پس از آنی که رخت برد به در
زین سرای فسوس هیکل روز
باز آنجا به زیرآن دو درخت
آن دو دلداده، آمدند به سوز.
▨
نیما یوشیج
فروردین ماه ۱۳۲۳
▨ نام شعر: تنها صداست که میماند
▨ شاعر: فروغ فرخزاد
▨ با صدای: فریدون فرخزاد
♬ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــــــــ
تذکر: این خوانش فقط شامل بخشهایی از شعر است که احتمالا به انتخاب فریدون فرخزاد بوده و فایلی از خوانش کامل شعر در دسترس نیست
ــــــــــــــــــــــــ
چرا توقف کنم، چرا؟
پرندهها به جستجوی جانب آبی رفتهاند
افق عمودی است
افق عمودی است و حرکت، فوارهوار
و در حدود بینش
سیارههای نورانی میچرخند
زمین در ارتفاع به تکرار میرسد
و چاههای هوایی
به نقبهای رابطه تبدیل میشوند
و روز وسعتی است
که در مخیلهی تنگ کرم روزنامه نمیگنجد
چرا توقف کنم؟
راه از میان مویرگهای حیات میگذرد
کیفیت محیط کشتی زهدان ماه
سلولهای فاسد را خواهد کشت
و در فضای شیمیایی بعد از طلوع
تنها صداست
صدا که ذوب ذرههای زمان خواهد شد
چرا توقف کنم؟
چه میتواند باشد مرداب
چه میتواند باشد جز جای تخمریزی حشرات ِ فاسد
افکار سردخانه را جنازههای بادکرده رقم میزنند
نامرد، در سیاهی
فقدان مردیش را پنهان کردهاست
و سوسک... آه
وقتی که سوسک سخن میگوید
چرا توقف کنم؟
همکاری حروف سربی بیهودهست
همکاری حروف سربی
اندیشهٔ حقیر را نجات خواهدداد
من از سلالهی درختانم
تنفس هوای مانده ملولم میکند
پرندهای که مرده بود، به من پند داد که پرواز را بخاطر بسپارم
نهایت تمامی نیروها پیوستن است، پیوستن
به اصل روشن خورشید
و ریختن به شعور نور
طبیعی است
که آسیابهای بادی میپوسند
چرا توقف کنم؟
من خوشههای نارس گندم را
به زیر پستان میگیرم
و شیر میدهم
صدا، صدا، تنها صدا
صدای خواهش شفاف آب به جاری شدن
صدای ریزش نور ستاره بر جدار مادگی خاک
صدای انعقاد نطفهی معنی
و بسط ذهن مشترک عشق
صدا، صدا، صدا، تنها صداست که میماند
در سرزمین قد کوتاهان
معیارهای سنجش
همیشه بر مدار صفر سفر کردهاند
چرا توقف کنم؟
من از عناصر چهارگانه اطاعت میکنم
و کار تدوین نظامنامهی قلبم
کار حکومت محلی کوران نیست
مرا به زوزهی دراز توحش
درعضو جنسی حیوان چکار
مرا به حرکت حقیر کرم در خلاء گوشتی چکار
مرا تبار خونی گلها به زیستن متعهد کرده است
تبار خونی گلها میدانید؟
▨ نام شعر: دختر دهقان
▨ شاعر: شهریار
▨ با صدای: استاد شهریار
♬ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــــــــ
چون خواب نوشین یاد دارم ماهتابی
روشنتر از روز ِ سپید کامکاران
ییلاق بود و آبشار و جنگل و کوه
دنیای شب از پرتو مَه، نور باران
لطف هوا چندان که گفتی الفتی داشت
خاموشی شب با خروش آبشاران
در گوش دل افسانه ی آفاق میگفت
دلکش سرود آبشار از کوهساران
آویخته گل از فراز شاخ گلبن
چونان که از گوش عروسان گوشواران
برداشته از شاخساران لحن داود
هر سو هزار آوا هزاران در هزاران
هنگامه ی عشق و نشاط نوجوانی
هنگام گلگشت و بساط نو بهاران
لب بر لب ِ نی، بر سر سنگی نشستم
سر کرده نی با من نوای غمگساران
تا دختر دهقان برون از خانه بشتافت
چون لالهای افروخته بر سبزه زاران
چون غنچه در چادرنمازی سرخ و دلکش
میشد سبو در کف به طَرف چشمهساران
چشمکزنان بر منگل ِ چادرنمازش
چون دیدهی اختر که بر اخترشماران
رفتم لب جو با نیاز تشنه کامی
همچون گدا بر خوان ِ ناز ِ شهریاران
من از نهیب ِ عشق او لرزنده چون بید
او رُسته چون سرو از کنار جویباران
رخسارهی او از جمال کبریایی
پرتوفکن بر شیوهی آیینهداران
افشانده گیسو چون ملک در حال پرواز
یا پرچمی زرّین به دست شهسواران
عرض نیاز خویش کردم نازنین را
وز یأس و امّیدم دلی چون بیقراران
لیکن به لبخندی که بودش حاکی از مهر
بگشودم از دل عقده چون امّیدواران
با ساعدی سیمین، سبو در دست من داد
چون سیمبر ساقی که ساغر بر خماران
نوشیدم آب و تشنهتر گردیدم، آری
سیری کجا و جام وصل گلعذاران؟
حالی نه آن حالم به جا و نی جوانی است
چون نخل بیبرگ و برم در شورهزاران
سر ریز پر کرده ز باران حوادث
در برگرفته زانوان، چون سوگواران
نه دست؛ تا آویزم از دامان ِ دلبر
نه پای؛ تا بگریزم از بیداد ِ یاران
باری به تلخی روزگاری میگذارم
آوخ از آن نوشین و دلکش روزگاران
ـــــــــــــــــــــ
سید محمدحسین بهجت تبریزی
متخلص به شهریار
▨ شعر: بر آب (آدمهای بهاری)
▨ شاعر: بیژن الهی
▨ با صدای: شهروز
♪ پالایش و تنظیم: شهروز
──────♪ ──────
آدمهای بهاری.
چه میکنید با برگی که خزان دوست بدارد؟
چه میکنید با پروانهیی که به آب افتد؟
از سر هر انگشت
پروانهیی پریده ست.
پروانهی کدام انگشت تشنه بود؟
پروانهی کدام انگشت به آب میمیرد؟
من بارها اندیشیدهام
من خزان و برف را پیاده پیمودهام
پیشانی بر پای بهار سودهام
که معیار شما نیست.
آدمهای بهاری.
برگ خشک که از خود راندید
شاید عزیزترین برگ فصل باشد
بر این آب سپید
شاید آخرین امید پروانه باشد.
▨
بیژن الهی - از کتاب «جوانیها»، انتشارات بیدگل، صفحهی ۳۰
سروده شده به سال ۱۳۴۳
───────♪ ───────
بیژن الهی جز شاعرانی است که متاسفانه هیچ قطعه ای با صدای خودش در دست نیست. از سویی جایگاه مهم او در شعر مدرن ایران، غیرقابلانکار است. به همین دلیل بر آن شدم تا تعدادی از آثار این شاعر را با صدای خودم اجرا کنم، تا جای او و شعرهایش، در بین شاعران معاصر خالی نماند
▨ نام شعر: مدرسه ها باز شده است
▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی
▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــ
پنجاه سال روز و شبم در تعب گذشت
تا اوستاد گشتم و مردِ مُجرّبی
امروز پای تا سر لرزم به خود چو بید
بینم چو کودکی بشتابد به مکتبی
دانم که بینوا چه زبر زیرها شود
با عامل زمانه چنان اسم مُعربی
گر وارهد ز جنگ و ز آتشفشان و سیل
وز پنجه ی وبایی و سرطانی و تبی
وآنهم خدا بخواهد و شیطان پر فریب
هر لحظهاش به حیله نخواند به مذهبی
روزی که مویِ او همه چون پنبه شد سفید
یابد زمانه او را در خوردِ منصبی
وآنگه اگر ز دیدهٔ او بنگری بر او
کبکی در هوای {آرزوی} عقابّی و مخلبی
***
جانم به لب رسید و بدینجا رسیدهام
کز آسمان نخواهم جز جان بر لبی
یعنی ز هرچه هست جز این آرزوم نیست
کاندر میانِ خواب ز گیتی روم شبی
چندان امان نیابم چون برق زود میر
کز سینه بر لب آرم فریاد یا ربی
▨
دکتر مهدی حمیدی شیرازی
اول مهر ماه ۱۳۴۹ - تهران
از کتاب فنون شعر و کالبدهای پولادین آن، صفحه ۱۳۹
ـــــــــ
پینوشت: مخلب: چنگال
▨ نام شعر: مرگ شاعر
▨ شاعر:رضا براهنی
▨ با صدای: شاعر
♬ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــــــــ
*در ابتدا تکهای از دادگاه خسرو گلسرخی را میشنوید
*بخشی از شعر دکلمه نشده اما در اینجا متن کامل آمده است
ــــــــــــــــــــــــ
شما خسرو گلسرخی را کشتهاید
گرچه مطبوعات فقط افتخارات شما را به رخ میکشد
گرچه آقای ژرژ پمپیدو هم شاعر است
و گرچه شهبانوی استخانی ایران هم به عضویت افتخاری آکادمی خرگوشان پیر فرانسه انتخاب شده
ولی ما میدانیم که شما شاعری بنام خسرو گلسرخی را کشتید
آخر ما هم بین آجانها، گروهبانها و ماموران سازمان امنیت جاسوسانی داریم
- شما خسرو گلسرخی را کشتهاید-
این به افتخارات شما در مطبوعات مربوط نیست
به نفت، به پول
به موکب همایونی که بر دوش جلادان سازمان امنیت حرکت میکند
به طرح ابریشم کلاغی جدیدی که کارگران گرسنه بلوچ برای پوشاندن استخانهای موزون شهبانو بافتهاند
هیچچیز به هیچچیز مربوط نیست
و تازه، خبر تیرباران همهجا هست
بیآنکه واقعا خبر تیرباران در جایی درج شده باشد
و همین علامت آن است که شما خسرو گلسرخی را کشتهاید
(شاید یکی از افراد یکی از گروهانهای ارتش که سه ماه ریش گذاشت تا ده دقیقه در برابر شاه در فرودگاه مهرآباد نقش عالم روحانیت ایران را بازی کند، به ما خبر داده. یا یک رئیس کلانتری که دربدر بدنبال چریک است به زنش گفته، زن او به زن من گفته، زن من هم رفته در میدان مجسمه، جیغ زده به همه گفته. شاید. شاید. شاید آقای دکتر عضدی شخصا به خود من گفته!)
شما خسرو گلسرخی را کشتهاید
چون چهار روز بعد بنیاد مولوی باز کردهاید
و چهار ماه قبل کنگرۀ شعر به راه انداختهاید
و شاه ایران هم در شمار نویسندگان برجسته ایران درآمده
(این را دکتر پرویز خانلری للۀ ........ شاه و شهبانو نوشته، نه من)
شما خسرو گلسرخی را کشتهاید
حتی پیش از آنکه بکشید، کشتهاید
شما دو هزار و پانصد سال پیش ازین
خسرو گلسرخی را کشتهاید.
▨ شعر: لبت صریحترین آیهی شکوفاییست
▨ شاعر: حسین منزوی
▨ با صدای: حسین منزوی
♬ پالایش و تنظیم: شهروز
────────♬────────
لبت صریحترین آیهی شکوفایی است
و چشمهایت شعر سیاه گویاییست
چه چیز داری با خویشتن که دیدارت
چو قله های مه آلود محو و رویایی است؟
چگونه وصف کنم هیات غریب تو را
که در کمال ظرافت کمال والاییست
تو از معابد مشرق زمین عظیم تری
کنون شکوه تو و بُهت من تماشاییست
در آسمانه ی دریای دیدگانِ تو شرم
گشوده بالتر از مرغَکان دریاییست
شَمیم وحشی گیسوی کولیات نازم
که خوابناک تر از عطرهای صحراییست
مجال بوسه به لبهای خویشتن بدهیم
که این بلیغ ترین مبحث شناساییست
نمی شود به فراموشیات سپرد و گذشت
چنین که یاد تو زودآشنا و هرجاییست
تو 'باری' اینک از اوج بی نیازی خود
که چون غریبی من مبهم و مُعمّاییست
پناه غربت غمناک دست هایی باشن
که دردناک ترین ساقه های تنهاییست
From the publisher's feed

7,893 Listeners

2,065 Listeners

1,065 Listeners

1,161 Listeners

178 Listeners

433 Listeners

135 Listeners

143 Listeners

2,992 Listeners

48 Listeners

406 Listeners

516 Listeners

139 Listeners

194 Listeners

65 Listeners