شعر با صدای شاعر

شعر با صدای شاعر

By Schahrouz KabiriSociety & CultureArtsHistory
Download on the App Store

شعر با صدای شاعر episodes

  • بیژن الهی | چه خبر؟ (مَناعی)

    ▨ شعر: چه خبر؟ (مَناعی)

    ▨ شاعر: بیژن الهی

    ▨ با صدای: شهروز

    ▨ موسیقی: بداهه‌‌نوازی سهراب پورناظری

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    چه خبر؟ مرگِ عالَمی تنها

    خاطرش خُفته، شاهدش سَفَری.

    جانِ جانان، کجا؟ ورای کجا. 

    گوشه زد با ستاره‌ی سحری. 


    چه خبر؟ مرگِ دل. گُلی ندمید 

    تا به لُطفِ هوا، به گریه‌ی ابر 

    از زمینْ رازِ آسمان نچشید. 

    تازه شد داغِ لاله‌های تری. 


    چه خبر؟ مرگِ حق‌ْحق و هوهو. 

    لال شد مرغ و نغمه رفت از یاد، 

    تا که گُنگانِ ده‌زبانِ دورو 

    نازْمستی کنند و جلوه‌گری. 


    چه خبر؟ مرگِ قول و فصلِ خطاب. 

    سپر افکند هر زبان‌آور: 

    قَبَسی زنده کرد، نَک چه جواب 

    چون نَفَس بر میاوَرَد شجری؟ 


    چه خبر؟ تا کمانِ غمزه کشید، 

    از سَمَن تا چمن بشارت رفت؛ 

    نَحْل پوسید و جز غبار ندید 

    کس بر اوراقِ بوستان اثری. 


    دودِ دل تا برآوَرَد شبنم،

    از نظر رفت و یادِ غنچه نماند.

    شُکْرُلله که از صفای اِرَم 

    سَمَری ماند و لیلهُ‌القَمَری. 


    قصّه نو کرد و تَر نکردم مغز.

    چه ثَمَر؟ هیچ، شاهدانِ چمن 

    همه رفتند و چون برآمد نَغْز

    عِشْقِ پیچان به دارِ دیده‌وری،


    دنیا تَیْه بود و بی سر و ته،

    «خانه آبادِ» گفت و دید و شنید 

    شاهدی می‌کُنند و بَه‌بَه‌بَه 

    مگسِ بی‌مَریّ و خِیْلِ خری.

    ▨

    از کتاب حلاج الأسرار (اخبار و اشعار)، نشر بیدگل، صفحه ۱۵

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    بیژن الهی در یادداشت این قطعه آورده است؛ مناعی جمع «منعی»، به معنی خبر ِمرگ

    «مناعی ما (کارِ 1361) نه ترجمه‌ست، نه تعبیه؛ گردانه‌ست، به معنی موسیقائیِ لفظ، روی قطعه‌یی با قوافیِ میمی (أنعی الیک...) که حلاج در آخرین شب ِزندان، بعد آخرین راز و نیاز بر زبان راند در حضور ِ دو کس که یکی خادم ِِایام ِ حبس بود و یکی مرید و ملاقاتی

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    6 min
  • یدالله رویایی | دریایی‌ها ۳۱

    ▨ شعر: دریایی‌ها ۳۱

    ▨ شاعر: یدالله رویایی

    ▨ با صدای: یدالله رویایی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    من از جزیره‌های نجات

    من از دماغه‌های امید

    از آب‌های متروک

    در خلوت بنادر ویران

    خواهم گذشت.     


    خواهم گذشت:

    از آب های کشکول،

    از آب های کالا...

    همراه قصه‌های درویش،

    همراهم پندهای بازرگان

    خواهم گذشت.


    با کاروان امتعه‌ی هند

    با بارهای صمغ

    طلا

    عاج

    نیشکر  

    با بارهای مرجان  

    مروارید              

    با بارهای ادویه و

    عطر

    از آب‌های جاوه،

    از آب‌های مسقط و عمان،

    خواهم گذشت.


    از آب‌های مشتاق؛

    مشتاق ِ ماجرا

    مشتاق قتل در کشتی‌های رهزنان،

    خواهم گذشت.


    از جمع آب‌ها،

    - جمعیت فراری،

    تصویری از فرار-،

        

    ازگام‌های رقص

    -پیوسته در ترنّم تکرار-


    از قلعه‌های مرتفع آب،

    و برج‌های رهگذر باد،

    از چهره‌ی مصور فریاد

    ـ یال بلند طوفان ـ   

    خواهم گذشت.


    دریای بی‌تباهی!

    ای بستر بلند عروسان آب!

    و عاشقان هجرت-

    برجاده‌ای فروتن و وحشی! 

    چون بادبان‌های سفید و شاد،،

    از تو،

    ای معبر مهاجرتِ شاهان!

    خواهم گذشت.


    ار آب های عنبر،

    گهواره‌های پر،

    چون ماهیان تنبل

    - پیوسته در معاشرتِ آب‌ها -

    ای آب ماهیانه!

    از تو،

    دریای بی‌ستون و،

    دروازه !     

    معماری ِ پریشان !

    خواهم گذشت.

    ▨

    شعر شماره ۳۱ از مجموعه شعرهای دریایی‌ها

    شامل شعرهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۴

    چاپ اول: ۱۳۴۴

    ــــــــــــــــــــ

    تذکر: شماره شعرها ممکن است در چاپ های مختلف، متفاوت باشد. شماره‌گذاری ما بر طبق چاپ اول کتاب است. اما در کتاب ِ «مجموعه آثار یدالله رویایی» انتشارات نگاه، چاپ اول، به دلیل سانسور، این شعر شماره ۲۹ است

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    4 min
  • هوشنگ ابتهاج | بر سواد سنگفرش راه

    ▨ نام شعر: بر سواد سنگفرش راه (ای جلاد، ننگت باد)

    ▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج (سایه)

    ▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج (سایه)

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــــــــــــــ

    این شعر را هوشنگ ابتهاج برای حوادث سی‌تیر ۱۳۳۱ سروده است

    ـــــــــــــــــــــــــــــ

    با تمام خشم خویش

    با تمام نفرت دیوانه‌وار خویش

    می‌کشم فریاد

    ای جلاد

    ننگت باد


    آه هنگامی که یک انسان

    می‌کشد انسان دیگر را

    می‌کشد در خویشتن

    انسان بودن را


    بشنو ای جلاد

    می‌رسد آخر

    روز دیگرگون

    روز کیفر

    روز کین‌خواهی

    روز بارآوردن این شوره‌زار خون

    زیر این باران خونین

    سبز خواهد گشت بذر کین

    وین کویر خشک

    بارور خواهد شد از گل‌های نفرین


    آه هنگامی که خون از خشم سرکش

    در تنور قلب‌ها می‌گیرد آتش

    برق سرنیزه چه ناچیز است

    و خروش خلق

    هنگامی که می‌پیچد

    چون طنین رعد از آفاق تا آفاق

    چه دلاویز است


    بشنو ای جلاد

    می‌خروشد خشم در شیپور

    می‌کوبد غضب بر طبل

    هر طرف سر می‌کشد عصیان

    و درون بستر خونین خشم خلق

    زاده می‌شود طوفان


    بشنو ای جلاد

    و مپوشان چهره با دستان خون‌آلود

    می‌شناسندت به صد نقش و نشان مردم

    می‌درخشد زیر برق چکمه‌های تو

    لکه‌های خون دامن‌گیر

    و به کوه و دشت پیچیده ست

    نام ننگین تو با هر مرده باد خلق کیفرخواه

    و به جا مانده‌ست از خون شهیدان

    بر سواد سنگ فرش راه

    نقش یک فریاد:

    ای جلاد

    ننگت باد

    ▨

    هوشنگ ابتهاج

    متخلص به ه.الف سایه

    امرداد ماه سال ۱۳۳۱

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    5 min
  • مولانا | زهی عشق (۲ غزل) | صدای دکتر مهدی نوریان

    ▨ نام شعر: زهی عشق (۲ غزل)

    ▨ شاعر: مولانا

    ▨ با صدای:مهدی نوریان

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز


    شنیدن این شعر با صدای دکتر مهدی نوریان

    ــــــــــــــــ

    در اینجا دو غزل جداگانه از مولانا که مطلع آنها یکسان است را با صدای روشنگرانۀ استاد دکتر مهدی نوریان خواهیم شنید. این صدا بخشی از کلاس مثنوی معنوی ایشان در دانشگاه اصفهان است.

    ــــــــــــــــ


    غزل اول

    ▨

    زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا

    چه نغزست و چه خوب است و چه زیباست خدایا


    چه گرمیم چه گرمیم از این عشقِ چو خورشید

    چه پنهان و چه پنهان و چه پیداست خدایا


    زهی ماه زهی ماه زهی بادهٔ همراه

    که جان را و جهان را بیاراست خدایا


    زهی شور زهی شور که انگیخته عالم

    زهی کار زهی بار که آنجاست خدایا


    فروریخت فروریخت شهنشاهِ سواران

    زهی گَرد زهی گَرد که برخاست خدایا


    فتادیم فتادیم بدان سان که نخیزیم

    ندانیم ندانیم چه غوغاست خدایا


    ز هر کوی ز هر کوی یکی دودِ دگرگون

    دگربار دگربار چه سوداست خدایا


    نه دامی‌ست نه زنجیر همه بسته چراییم

    چه بندست چه زنجیر که برپاست خدایا


    چه نقشی‌ست چه نقشی‌ست در این تابهٔ دل‌ها

    غریب‌ست غریب‌ست ز بالاست خدایا


    خموشید خموشید که تا فاش نگردید

    که اغیار گرفته‌ست چپ و راست خدایا




    غزل دوم

    ▨

    زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا

    چه نغزست و چه خوب است و چه زیباست خدایا


    از آن آب حیات‌ست که ما چرخ زنانیم

    نه از کف و نه از نای نه دف‌هاست خدایا


    یقین گشت که آن شاه در این عُرس نهان است

    که اسبابِ شکرریز مهیاست خدایا


    به هر مغز و دماغی که درافتاد خیالش

    چه مغز است و چه نغز است چه بیناست خدایا


    تن ار کرد فغانی ز غمِ سود و زیانی

    ز توست آن‌که دمیدی نه ز سرناست خدایا


    نیِ تن را همه سوراخ چنان کرد کفِ تو

    که شب و روز در این ناله و غوغاست خدایا


    نیِ بیچاره چه داند که رهِ پرده چه باشد

    دَمِ نایی‌ست که بیننده و داناست خدایا


    که در باغ و گلستان ز کَرّ و فر مستان

    چه نورست و چه شورست چه سوداست خدایا


    ز عکس رخ آن یار در این گلشن و گلزار

    به هر سو مه و خورشید و ثریاست خدایا


    چو سیلیم و چو جوییم همه سوی تو پوییم

    که منزلگه هر سیل به دریاست خدایا


    ز شمس‌الحق تبریز دل و جان و دو دیده

    سراسیمه و آشفتۀ سوداست خدایا

    ▨

    مولانا

    ─────♬ ─────

    شعر با صدای شاعر | @schahrouzk

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    8 min
  • سیمین بهبهانی | یارب مرا یاری بده

    ▨ نام شعر: یارب مرا یاری بده 

    ▨ شاعر: سیمین بهبهانی

    ▨ با صدای: سیمین بهبهانی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــ

    یا رب مرا یاری بده، تا سخت آزارش کنم

    هجرش دهم، زجرش دهم، خوارش کنم، زارش کنم


    از بوسه‌های آتشین، وز خنده‌های دلنشین

    صد شعله در جانش زنم، صد فتنه در کارش کنم


    در پیش چشمش ساغری، گیرم ز دست دلبری

    از رشک آزارش دهم، وز غصه بیمارش کنم


    بندی به پایش افکنم، گویم خداوندش منم

    چون بنده در سودای زر، کالای بازارش کنم


    گوید میفزا قهر خود، گویم بخواهم مهر خود

    گوید که کمتر کن جفا، گویم که بسیارش کنم


    هر شامگه در خانه‌ای‌، چابک‌تر از پروانه‌ای

    رقصم بَر ِ بیگانه‌ای‌، وز خویش بیزارش کنم


    چون بینم آن شیدای من، فارغ شد از احوال من

    منزل کنم در کوی او، باشد که دیدارش کنم


    گیسوی خود افشان کنم، جادوی خود گریان کنم

    با گونه‌گون سوگندها، بار دگر یارش کنم


    چون یار شد بار دگر، کوشم به آزار دگر

    تا این دل ِ دیوانه را، راضی ز آزارش کنم

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    3 min
  • مهدی اخوان ثالث | چون سبوی تشنه | نسخه‌ی دوم

    ▨ نام شعر: چون سبوی تشنه (نسخه‌ی دوم)

    ▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث

    ▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــ

    از تهی سرشار،

    جویبارِ لحظه‌ها جاری‌ست.


    چون سبویِ تشنه کاندر خواب بیند آب، واندر آب بیند سنگ،

    دوستان و دشمنان را می‌شناسم من.

    زندگی را دوست می‌دارم؛

    مرگ را دشمن


    وای امّا –با که باید گفت این؟- من دوستی دارم

    که به دشمن خواهم از او التجا بردن.


    جویبارِ لحظه‌ها جاری.

    ▨

    مهدی اخوان ثالث

    متخلص به م. امید

    از دفتر آخر شاهنامه

    منتشر شده به سال ۱۳۳۸

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    3 min
  • نیما یوشیج | هنگام که گریه می‌دهد ساز

    ▨ نام شعر: هنگام که گریه می دهد ساز

    ▨ شاعر: نیما یوشیج

    ▨ با صدای: احمد کیایی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــ

    هنگام که گریه می‌دهد ساز

    این دود سرشتِ ابر بر پشت

    هنگام که نیل چشم دریا

    از خشم به روی می‌زند مشت...

    زان دیر سفر که رفت از من

    غمزه‌زن و عشوه ساز داده

    دارم به بهانه‌های مانوس

    تصویری از او بر گشاده.

    لیکن چه گریستن، چه طوفان؟

    خاموش شبی است هر چه تنهاست.

    مردی در راه می‌زند نی

    و آواش فسرده بر می‌آید.

    تنهای دگر منم که چشمم

    طوفان سرشک می‌گشاید.

    هنگام که گریه می‌دهد ساز

    این دود سرشتِ ابر بر پشت

    هنگام که نیل چشم دریا

    از خشم به روی می‌زند مشت...

    ▨ 

    نیما یوشیج

    ۱۳۲۹

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    4 min
  • احمد شاملو | ترجمه؛ بگذارید این وطن دوباره وطن شود

    ▨ نام شعر: بگذراید این وطن دوباره وطن شود

    ▨ شاعر: لنگستون هیوز (شاعر معاصر آمریکایی)

    ▨ با ترجمه و با صدای: احمد شاملو

    ▨ موسیقی از: Hélène Vogelsinger

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــ

    بگذارید این وطن دوباره وطن شود

    بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود

    بگذارید پیشاهنگِ دشت شود

    و در آن‌جا که آزاد است منزلگاهی بجوید.

    (این وطن هرگز برای من وطن نبود.)


    بگذارید این وطن رویایی باشد که رویاپروران در رویای خویش داشته‌اند.ــ

    بگذارید سرزمین بزرگ و پرتوانِ عشق شود

    سرزمینی که در آن، نه شاهان بتوانند بی‌اعتنایی نشان دهند نه ستمگران اسباب‌چینی کنند

    تا هر انسانی را، آن که برتر از اوست از پا درآورد.

    (این وطن هرگز برای من وطن نبود.)


    آه، بگذارید سرزمین من سرزمینی شود که در آن، آزادی را

    با تاج ِ گل ِ ساختگی ِ وطن‌پرستی نمی‌آرایند.

    اما فرصت و امکان واقعی برای همه‌کس هست، زندگی آزاد است

    و برابری در هوایی است که استنشاق می‌کنیم.

    (در این «سرزمین ِ آزادگان» برای من هرگز

    نه برابری در کار بوده است نه آزادی.)


    بگو، تو کیستی که زیر لب در تاریکی زمزمه می‌کنی؟

    کیستی تو که حجابت تا ستاره‌گان فراگستر می‌شود؟

    سفیدپوستی بینوایم که فریبم داده به دورم افکنده‌اند،

    سیاهپوستی هستم که داغ بردگی بر تن دارم،

    سرخپوستی هستم رانده از سرزمین خویش،

    مهاجری هستم چنگ‌افکنده به امیدی که دل در آن بسته‌ام

    اما چیزی جز همان تمهیدِ لعنتیِ دیرین به نصیب نبرده‌ام

    که سگ، سگ را می‌درد و توانا ناتوان را لگدمال می‌کند.

    من جوانی هستم سرشار از امید و اقتدار، که گرفتار آمده‌ام

    در زنجیره‌ی بی‌پایان ِ دیرینه‌سالِ

    سود، قدرت، استفاده،

    قاپیدن زمین، قاپیدن زر،

    قاپیدن شیوه‌های برآوردن نیاز،

    کار ِ انسان‌ها، مزد آنان،

    و تصاحب همه چیزی به فرمان ِ آز و طمع.

    من کشاورزم ــ بنده‌ی خاک ــ

    کارگرم، زر خرید ماشین.

    سیاهپوستم، خدمتگزار شما همه.

     من مردمم: نگران، گرسنه، شوربخت،

    که با وجود آن رویا، هنوز امروز محتاجِ کفی نانم.

    هنوز امروز درمانده‌ام. ــ آه، ای پیشاهنگان!

    من آن انسانم که هرگز نتوانسته است گامی به پیش بردارد،

    بینواترین کارگری که سال‌هاست دست به دست می‌گردد.

    با این همه، من همان کسم که در دنیای کُهن

    در آن حال که هنوز رعیت شاهان بودیم

    بنیادی‌ترین آرزومان را در رویای خود پروردم،

    رویایی با آن مایه قدرت، بدان حد جسورانه و چنان راستین

    که جسارت پُرتوان آن هنوز سرود می‌خواند

    در هر آجر و هر سنگ و در هر شیارِ شخمی که این وطن را

    سرزمینی کرده که هم اکنون هست.

    آه، من انسانی هستم که سراسر دریاهای نخستین را

    به جست‌وجوی آنچه می‌خواستم خانه‌ام باشد درنوشتم

    من همان کسم که کرانه‌های تاریک ایرلند و

    دشت‌های لهستان

    و جلگه‌های سرسبز انگلستان را پس پشت نهادم

    از سواحل آفریقای سیاه برکنده شدم

    و آمدم تا «سرزمین آزادگان» را بنیان بگذارم.

    آزادگان؟

    یک رویا ــ

    رویایی که فرامی‌خواندم هنوز اما.

    آه، بگذارید این وطن بار دیگر وطن شود

    ــ سرزمینی که هنوز آن‌چه می‌بایست بشود نشده است

    و باید بشود! ــ

    سرزمینی که در آن هر انسانی آزاد باشد.

    سرزمینی که از آن ِ من است.

    ــ از آن ِ بینوایان، سرخپوستان، سیاهان، من،

    که این وطن را وطن کردند،

    که خون و عرق جبین‌شان، درد و ایمان‌شان،

    در ریخته‌گری‌های دست‌هاشان، و در زیر باران خیش‌هاشان

    بار دیگر باید رویای پُرتوان ما را بازگرداند.

    آری، هر ناسزایی را که به دل دارید نثار من کنید

    پولادِ آزادی زنگار ندارد.

    از آن کسان که زالو وار به حیات مردم چسبیده‌اند

    ما می‌باید سرزمین‌مان را آمریکا را بار دیگر باز پس بستانیم.

    آه، آری

    آشکارا می‌گویم،

    این وطن برای من هرگز وطن نبود،

    با وصف این سوگند یاد می‌کنم که وطن من، خواهد بود!

    رویای آن

    همچون بذری جاودانه

    در اعماق جان من نهفته است.

    ما مردم می‌باید

    سرزمین‌مان، معادن‌مان، گیاهان‌مان، رودخانه‌هامان،

    کوهستان‌ها و دشت‌های بی‌پایان‌مان را آزاد کنیم:

    همه جا را، سراسر گستره‌ی این ایالات سرسبز بزرگ را ــ

    و بار دیگر وطن را بسازیم!

    ▨ 

    شعری از لنگستون هیوز (langston hughes)

    ترجمه‌ و صدای احمد شاملو

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    9 min
  • مهدی حمیدی شیرازی | ایران چه می‌گوید؟

    ▨ نام شعر: ایران چه می‌گوید

    ▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی

    ▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــ

    می‌کشندم از دو جانب این به سویی آن به سویی

    مُفتیان عقدم به شویی بسته، قاضی‌ها به شویی


    این گرفته گیسویم، آن یک گریبانم، خدایا

    هر دو گویندم گُلی، گل را نباشد پشت و رویی


    ای خدا، ای آسمان، ای آسمان‌ها، ای خدایان!

    همنشینِ سنگ خارا کی شود، کی شد، سبویی؟


    من هنوز از طاقِ بستان دارم از عدلی نشانی

    من هنوز از تختِ جم دارم ز فرّی گفت و گویی


    داشتم مُلکی که می‌پیمود خورشیدش به روزی

    یعنی از سویی‌ش پیدا می‌شد و پنهان به سویی


    از حلب تا کاشغر بر خاتمم حرفِ نگینی

    آب و جاهِ سنجرم از بحرِ بی‌پایاب جویی


    دید این خورشید و می‌داند که روی این زمین‌ها

    از اسیران جهان بشنید روزی های و هویی


    دید این خورشید و می‌داند که شاهان جهان را

    بوسه بر درگاه من می‌بود سنگین آرزویی


    بی‌گمان زآن رفتگان اکنون کسی گر باز گردد

    اشک‌ریزان گوید ای ایران! تو ایرانی؟ تو اویی؟


    من دیاری بودم از فرخندگی رشک بهشتی!

    من زمینی بودم از خوبی چو رخسار نکویی


    سر به سر نخجیرگاهی از پیِ نخجیرگاهی!

    جا به جا لغزنده جویی از بَرِ لغزنده جویی!


    آنک آن‌جا بود، کانجا کرد پرویزی شکاری!

    اینک این‌جا بود، کاین‌جا شانه زد شیرین به مویی!


    خود همین‌جا بود؛ کاین‌جا تاخت بهرامی به گوری

    پای آهویی ز پیکان دوخت بر پشت سروئی!(1)


    بوسه زد بر سمّ ِ اسبِ شاه، این‌جا پادشاهی

    ضبط کرد این نقش را کوهی و تصدیقِ عدویی!


    خم شد این‌جا پشت قیصر تا ببوسد سمّ ِ اسبی!

    خرد شد آن‌جا سپاهی، ملّتِ پرخاشجویی!


    بود در هرگوشه‌ای چون بیشه شیری، نامداری!

    بود در هر دامنی چون کوه‌ببری، تندخویی!


    تازه می‌شد جانشان چون گل ز باد نوبهاران

    باد اگر می‌بردشان از جنگ و از پیکار سویی!


    باج‌ها بگرفته‌ام هر سال، از هر پایتختی

    خسروی‌ها کرده‌ام هر روز، بر هر شهر و کویی!


    بوده‌ام یک روز اندر پهنه‌ی گیتی سواری

    ملک‌ها غلتیده اندر خمّ چوگانم چو گویی


    زاستخوان نامداران جهان پر گشته خاکم

    تکه‌ی پر استخوان کی رفته پایین از گلویی؟!


    من عروس سنجرم، من دختر نوشیروانم

    من زن بیگانه گردم؟ با چه عشقی؟ با چه رویی؟!


    دل به امّیدِ وصال من کسی خرم ندارد

    جز کسی کاو را سری بی‌مغز باشد؛ چون کدویی!


    تازه دامادانِ گیتی، غافل از این داوری‌ها

    می‌کشندم از دو جانب، این به سویی، آن به سویی!

    ▨

    "دکتر مهدی حمیدی شیرازی"

    به سال ۱۳۲۴

    برگرفته از کتاب فنون شعر و کالبدهای پولادین آن

    ــــــــ

    (1):سرو: به معنی شاخ و این بیت اشاره به مهارت در تیراندازی بهرام است.

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    10 min
  • علی‌اکبر یاغی‌تبار | غمنومه

    ▨ نام شعر: غمنومه

    ▨ شاعر: علی‌اکبر یاغی‌تبار

    ▨ با صدای: علی‌اکبر یاغی‌تبار

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــ

    تو از غمنومه سر ریزی، من از خون قناری‌ها

    به مسلخ میکشن پاتو به جرم سر به داری‌ها


    به آواز ِ قناری‌های مسلخ دیده مومن باش

    زمین از غیر ممکن‌ها پُره اما تو ممکن باش


    من و تو آبروی مونده ی باغیم و بار آور

    من و تو باغ ِ آفت دیده ایم اما بهار آور


    چنان از نا امیدی‌های هم امّید می‌سازیم

    که از یک شمع ِ باور مرده صد خورشید می‌سازیم


    اگرچه خسته ای از حمل ِ این بُغضای طولانی

    حریم امن ِ موندن باش ای "یار دبستانی"


    اگرچه بغض ِ ابرای سمج سخت و نفس گیره

    بیا اشکاتو نذر شونه ی من کن، نگو دیره...

    ▨

    علی‌اکبر یاغی‌تبار

    ــــــــــــــــ

    پی‌نوشت: این ترانه توسط ابی در آلبوم جان جوانی اجرا شده است.

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    5 min

About شعر با صدای شاعر

From the publisher's feed

شعر معاصر و ادبیات ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید. دانلود و شعرهای بیشتر در تلگرام ما.

ادبیات | شعر | غزل | ترانه | شعر نو | هنر…

More shows like شعر با صدای شاعر

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب by Ali Bandari

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب

7,893 Listeners

Radio Deev/پادکست رادیو دیو by RadioDeev

Radio Deev/پادکست رادیو دیو

2,074 Listeners

راوکست | Ravcast by ravcast

راوکست | Ravcast

1,068 Listeners

طنزپردازی | tanzpardazi by tanzpardazi | طنزپردازی

طنزپردازی | tanzpardazi

1,156 Listeners

This rss has been deleted by MONTANA

This rss has been deleted

424 Listeners

باغ رویاها احمد فیاض | Garden Of Dreams Ahmad Fayaz by ahmad fayaz

باغ رویاها احمد فیاض | Garden Of Dreams Ahmad Fayaz

14 Listeners

دکلمه‌ های ناب by Alireza M

دکلمه‌ های ناب

56 Listeners

Ketab Jibi | پادکست کتاب جیبی by Mahdi Bahmani

Ketab Jibi | پادکست کتاب جیبی

490 Listeners

پادکست رخ by Rokh Podcast

پادکست رخ

2,997 Listeners

شعر | با صدای شاعر by Schahrouz

شعر | با صدای شاعر

17 Listeners

دچار by Dochar Podcast

دچار

25 Listeners

رختکن بازنده‌ها by سیاوش صفاریان‌پور و بهزاد عمرانی

رختکن بازنده‌ها

46 Listeners

LalaLand | لالالند by آرش کاویانی

LalaLand | لالالند

46 Listeners

هوشنگ ابتهاج by شهروز کبیری

هوشنگ ابتهاج

0 Listeners