
Sign up to save your podcasts
Or


▨ نام شعر: میخواهمت چنان که شب خسته خواب را
▨ شاعر: قیصر امینپور
▨ با صدای: شاعر
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــ
میخواهمت چنانکه شب خسته خواب را
میجویمت چنانکه لب تشنه آب را
محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را
بیتابم آنچنانکه درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایستهای چنان که تپیدن برای دل
یا آنچنان که بالِ پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی، میآفرینمت
چونان که التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنیتر ز پاسخی
با چون تو پُرسشی چه نیازی جواب را
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: کجای جهان بگذارمت؟ (چکامهی کیهانی، غربت)
▨ شاعر: منوچهر آتشی
▨ با صدای: منوچهر آتشی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــ
کجای جهان بگذارم ات
تا زیباتر شود آنجا؟
ستاره به ستاره
به جادوی ذهن و بال شهاب
گرداندهام
کاکل گلبویت را
به هر ستاره
تاری دادهام
طُرّهای به هر منظومه
به هر کهکشان دستهای
به کیهان
عطری دادهام
که میگردد گیج
گرد خویش
کوچه به کوچه رفتهام
شهر به شهر
دیار به دیار
نامات را
به یاد هر پنجره آوردهام
به یاد هر چارراه
به یاد هر بندر
و فرودگاه
تا نظام یافته
آشناییها
نظام یافته
تپشها
و جهانی شده
زبان ِاندوه
برگ به برگ
بردهام طراوت رخسارت را
با بال پروانه و تار موی نسیم
درخت به درخت
و جنگل به جنگل
و سبزینهی جانت را
قسمت کردهام
میان خشکهای جهان
تا جان یافته باشد هر چیز
و ایستاده باشد هر چیز
کمربسته
برابر بلندای خُرّمت
کجای جهان بگذارمت
تا زیباتر شود آنجا؟
برگ به برگ و ساقه به ساقه
به باغهای جهان دادهام
نامت را
و چشمانت را
به آسمان دادهام
تا ببینی مرا هم
که نمیبینم جز تو را
با هزار چشم و هزار ستارهی مَساماتم
در کوره راه ِ گندم
آن جفت شادبال ِ سبک پا را میبینی؟
آن جفت ِ بال در بال
که در گذار ِ خود
گلبرگهای سرخ شقایق را
مثل هزار گلهی پروانه
از خواب ِ سرخ ِ رنگ
بیدار میکنند؟
آن زائران مشهد ِ دیدار
آن آهوان رعنا
آن جفت پارسا را میبینی؟
اینجا ولی هنوز
از انبوه وهم خویش
چشم مرا به حیرت میکاوی
و در کویر دور نگاهم
طرحی به جز گریز نمییابی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ شعر: لبت صریحترین آیهی شکوفاییست
▨ شاعر: حسین منزوی
▨ با صدای: حسین منزوی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــ
لبت صریحترین آیهی شکوفایی است
و چشمهایت شعر ِ سیاه گویاییست
چه چیز داری با خویشتن که دیدارت
چو قله های مه آلود محو و رویایی است؟
چگونه وصف کنم هیات غریب تو را
که در کمال ظرافت کمال والاییست
تو از معابد مشرق زمین عظیم تری
کنون شکوه تو و بُهت من تماشاییست
در آسمانه ی دریای دیدگانِ تو شرم
گشوده بالتر از مرغَکان دریاییست
شَمیم وحشی گیسوی کولیات نازم
که خوابناک تر از عطرهای صحراییست
مجال بوسه به لبهای خویشتن بدهیم
که این بلیغ ترین مبحث شناساییست
نمیشود به فراموشیات سپرد و گذشت
چنین که یاد تو زودآشنا و هرجاییست
تو 'باری' اینک از اوج بی نیازی خود
که چون غریبی من مبهم و مُعمّاییست
پناه غربت غمناک دستهایی باش
که دردناک ترین ساقههای تنهاییست
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: پروانگی های مقدس
▨ شاعر: بیژن نجدی
▨ با صدای: بیژن نجدی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــــــ
تذکر: «پروانه» نام کوچکِ همسر شاعر است.
ـــــــــــــــــــــ
در گودِ خیال و خیابان و تاریکی
نئون راه میرود
با طرحی از تنِ پروانه...
«مبلفروشی پروانه»
که بوی تو در آن نشسته است
بوی روشن و خاموش
خاموش و روشن تو.
در میدان و آنسوی شیشهی اتوبوس
پشت پردهی باران
نئون راه میرود
»چایخانهی پروانه»
کاش صبحانهای با تو در دلِ شب.
تهران و خیابان فردوسی
آسمانی پر از بُرادههایِ سرخ نئون...
«عتیقه فروشی پروانه»
پروانههای روی زره
بر تیغهی شمشیر و جامی از نقره.
حالا، صبحِ تهران است
و شکستههای خاموشِ نئون ریخته بر آسفالت.
«آرایشگاه پروانه»
چشمانِ بیسرمه
نیمرخ تو
عطر دورِ حنا
و نگاهی پر از آبِ مروارید
▨
بیژن نجدی
از کتاب واقعیت رویای من است نشر مرکز صفحه ۹۶
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ شعر: در این سرای بیکسی کسی به در نمیزند
▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج
▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج
▨ موسیقی: قطعهی «تنها» از حسام ناصری و سامان صمیمی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــــــ
درین سرای بی کسی، کسی به در نمیزند
به دشتِ پُرملال ما پرنده پَر نمیزند
یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمیکُند
کسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمیزند
نشستهام در انتظارِ این غبارِ بیسوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمیزند
گذرگهی است پُر ستم که اندر او به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمیزند
دل خراب من دگر خرابتر نمیشود
که خنجر غمت از این خرابتر نمیزند
چه چشم پاسخ است از این دریچههای بستهات؟
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمیزند
نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمیزند
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: در جستجوی پدر
▨ شاعر: شهریار (سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی)
▨ با صدای: شاعر
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
___________
دلتنگ غروبي خفه بيرون زدم از در
در مشت گرفته مچ دست پسرم را
يا رب به چه سنگي زنم از دست غريبي
اين کله پوک و سر و مغز پکرم را
هم در وطنم بار غريبي به سر ودوش
کوهي است که خواهد بشکاند کمرم را
من مرغ خوش آواز و همه عمر به پرواز
چون شد که شکستند چنين بال و پرم را
رفتم که بکوي پدر و مسکن و مالوف
تسکين دهم آلام دل جان بسرم را
گفتم بسر راه همان خانه ومکتب
تکرار کنم درس سنين صغرم را
گر خود نتوانست زدودن غمم ازدل
زان منظره باري بنوازد نظرم را
کانون پدر جويم و گهواره مادر
کانون هنر جويم و مهد هنرم را
تا قصه رويين تني و تير پراني است
از قلعه سيمرغ ستانم سپرم را
با ياد طفوليت و نشخوار جواني
ميرفتم و مشغول جويدن جگرم را
پيچيدم از آن کوچه مانوس که درکام
باز آورد آن لذت شير و شکرم را
افسوس که کانون پدر نيز فروکشت
از آتش دل باقي برق و شررم را
چون بقعه اموات فضايي همه خاموش
اخطار کنان منزل خوف و خطرم را
درها همه بسته است و برخ گردنشسته
يعني نزني در که نيابي اثرم را
در گرد و غبار سر آن کوي نخواندم
جز سرزنش عمر هبا و هدرم را
مهدي که نه پاس پدرم داشته زين پيش
کي پاس مرا دارد و زين پس پسرم را
اي داد که از آن همه يار و سر وهمسر
يک در نگشايد که بپرسد خبرم را
يک بچه همسايه نديدم به سرکوي
تا شرح دهم قصه سير و سفرم را
اشکم برخ از ديده روان بودوليکن
پنهان که نبيند پسرم چشم ترم را
ميخواستم اين شيب و شبابم بستانند
طفليم دهند و سر پر شور و شرم را
چشم خردم را ببرند و به من آرند
چشم صغرم را و نقوش و صورم را
کم کم همه را در نظر آوردم و ناگاه
ارواح گرفتند همه دور و برم را
گويي پي ديدار عزيزان بگشودند
هم چشم دل کورم و هم گوش کرم را
يکجا همه گمشدگان يافته بودم
از جمله حبيب و رفقاي دگرم را
اين خنده وصلش بلب آن گريه هجران
اين يک سفرم پر سد و آن يک حضرم را
اين ورد شبم خواهد و ناليدن شبگير
وآن زمزمه صبح و دعاي سحرم را
تا خود به تقلا بدر خانه کشاندم
بستند به صد دايره راه گذرم را
يکباره قرار از کف من رفت ونهادم
بر سينه ديوار در خانه سرم را
صوت پدرم بود که مي گفت چه کردي؟
در غيبت من عاله در بدرم را
حرفم بزبان بود ولي سکسکه نگذاشت
تا باز دهم شرح قضا و قدرم را
في الجمله شدم ملتمس از در بدعايي
کز حق طلبد فرصت صبر و ظفرم را
اشکم بطواف حرم کعبه چنان گرم
کز دل بزدود آنهمه زنگ و کدرم را
نا گه پسرم گفت چه مي خواهي از اين در
گفتم پسرم بوي صفاي پدرم را
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: ما جهانی درون جان بودیم
▨ شاعر: م. آزاد (محمود مشرف آزاد تهرانی)
▨ با صدای: م. آزاد (محمود مشرف آزاد تهرانی)
▨ موسیقی: olafur arnalds
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
ــــــــــــــــــــــــ
شب، طلوعِ ستارگان بودیم
و غروبِ کبودههای بلند
،ما در آن چشمهسارِ مینایی
.روی با رویِ آسمان بودیم
شبگذاران در آن طلوع سپید
راه زی خلوتِ رزان بردند
هر چه بود آن صدایِ عریان بود،
ما درونِ صدا نهان بودیم
ابر نیلوفرانه برمیخاست،
باد نیلوفرانه میآسود
شادی بینشانگی با ما،
هر چه بودیم بیگمان بودیم
با تو ای دوست شادمانی ما،
پایکوب و ترانهخوانی ما
با نشان تو بینشانی ما،
با تو بیداری و پریواری
وز تو نیلوفرانهرفتاری
بید را شادیِ نگونساری
با تو رودِ برهنگی جاری
وه! چه بیدار و شادمان بودیم
▨
م. آزاد
از مجموعه شعر با من طلوع کن
چاپ شده به سال ۱۳۵۲
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: چون سبوی تشنه (نسخهی اول)
▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث
▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــ
از تهی سرشار،
جویبارِ لحظهها جاریست.
چون سبویِ تشنه کاندر خواب بیند آب، واندر آب بیند سنگ،
دوستان و دشمنان را میشناسم من.
زندگی را دوست میدارم؛
مرگ را دشمن
وای امّا –با که باید گفت این؟- من دوستی دارم
که به دشمن خواهم از او التجا بردن.
جویبارِ لحظهها جاری.
▨
مهدی اخوان ثالث
متخلص به م. امید
از دفتر آخر شاهنامه
منتشر شده به سال ۱۳۳۸
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: شُرّا (دیروز من چقدر عاشق بودم)
▨ شاعر:رضا براهنی
▨ با صدای: شاعر
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
__________
دیروز من چقدر عاشق بودم
فرزند چشمهای شاد تو بودم
وقتی که تو قد راست کرده بودی و یک بند فریاد میزدی
من دوست دارم من دوست دارم من دوست دارم
بعدش نشسته بودی و حرفی نمیزدی
تنها از آن حواشی شاد از نگاه بادامت خورشید میدمید
یک جفت چشم گوشتی از زیر شانههایت عریان نگاهم میکردند
و چشمهایم را میبستند
تا لذتم مرا ببرد سوی بازوی کوچههایت
بوی اقاقیا و لمس خزه در عمق آبهای جنونآمیز
و بالا کشیده شدن چون موج در شب مهتابی
و بازگشت و مهره ماهی مانند
و عطر شور تراشیده شدن از تو، وقتی که اختلال داغی از حد فاصل زانوها و قلبم زبانه کشید
اسبی شبیه سبز که از یک ستاره به آن سرسرا سکوت سرازیرساز
و من، خداخدا که دنیا پایان نیابد
و چرخش زمان و زمین جاودانه باز بماند
مثل همین تو که در یک همان متبلور میشد
شُرا شَرایَ شارَ شَهورا شُرا شَرایَ شارَ شَهورا
دیروز من چقدر
عاشقتر از همیــ ...
مثل همین تو که در هَما ...
شُرا
▨
یکم بهمن ما۰ ۱۳۷۰ - آکسفورد انگلستان
از کتاب خطاب به پروانه ها، صفحه ۵۷
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: هفت بیت اول از دفتر دوم مثنوی معنوی (مدتی این مثنوی تاخیر شد)
▨ شاعر: مولانا
▨ با صدای: دکتر محمد معین
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
_________
مدتی این مثنوی تأخیر شد
مهلتی بایست تا خون شیر شد
تا نزاید بختِ تو فرزند نو
خون نگردد شیرِ شیرین، خوش شنو
چون ضیاءالحق حسامالدین عنان
باز گردانید ز اوجِ آسمان
چون به معراجِ حقایق رفته بود
بیبهارش غنچهها ناکَفته بود
چون ز دریا سوی ساحل بازگشت
چنگِ شعرِ مثنوی باساز گشت
مثنوی که صیقل ارواح بود
بازگشتش روز استفتاح بود
مطلع تاریخ این سودا و سود
سال اندر ششصد و شصت و دو بود
▨
مولانا
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
From the publisher's feed
شعر معاصر و ادبیات ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید. دانلود و شعرهای بیشتر در تلگرام ما.
ادبیات | شعر | غزل | ترانه | شعر نو | هنر…
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

7,893 Listeners

2,074 Listeners

1,068 Listeners

1,156 Listeners

424 Listeners

14 Listeners

56 Listeners

490 Listeners

2,997 Listeners

17 Listeners

25 Listeners

46 Listeners

46 Listeners

0 Listeners