
Sign up to save your podcasts
Or


▨ نام شعر: آفتاب سبز (طنین تماشا)
▨ شاعر: یدالله رویایی
▨ با صدای: یدالله رویایی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از چشم من طنین تماشا برخاست
در چشم او طنین تماشا بنشست
موجی ز بیگناهی من پر زد
با عمق بیگناهی او پیوست.
در آفتاب سبز نگاه او،
تکرار نور بود و گریز رنگ،
سودای جان و همهمهی دل بود،
پرواز دور زورق صد آهنگ.
آن بیکرانه، ظهر زمستان بود
-سرشار از حرارت دلخواه-
با جلوههای عاطفه در تغییر،
هر لحظه از درخشش ناگاه.
موجی در آن دیار، نمیآشفت
آن بیگناهی ساکت را
در ماوراهای نهان، لیک
روییده بود رقص علامتها
تا در من انتظاری را
ویران کنند
و انتظار دیگر را
عریان.
اینک گریز بیخبر دل را
زنگ کدام کوچ دمیدهست؟
سوی کدام جاده، نیاز نور
راهم به اشتیاق بریدهست؟
در نقش بیقرار دو چشم من،
تنهایی غریب شکسته ست
در خلوت بزرگ دو چشم او
تصویر اعتماد نشسته است،
در تنگههای کوچک و دورش،
هر لحظه روشنیهایی،
تکرار میشود.
در دور دستها
از تابش اشعهی نمناک،
گودال بینهایت،
هموار میشود.
تا من نگاه میکنم،
زان بیکرانه مزرع سبز،
رنگی بریده میشود.
تا او نگاه میکند،
بر روی قلب من، ابدیت
گویی شنیده میشود.
▨
شعر «آفتاب سبز» از مجموعه شعر از دوستت دارم
شامل شعرهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۷
چاپ اول: ۱۳۴۷
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: دلی شکسته و چنگی گسسته گیسویم
▨ شاعر: استاد شهریار (سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی)
▨ با صدای: استاد شهریار
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
________
دلی شکسته و چنگی گسسته گیسویم
ولی به زخمهی غیبی هنوز میمویم
خمیده تاکم و آشفته بید مجنونی
که سرنگون و سرافکنده بر لب ِ جویم
نهفته قند و سخن پشت آئینه و من
به شوق طوطی ِ تصویر ِخود سخنگویم
به سحر غمزهی جانان به جان زنندم تیر
که بستهاند به زنجیر ِ سحر و جادویم
نه منحصر به سرود و ترانهام دستان
که داستان به فسون و فسانه میگویم
گیاهدانهی عشقم فشرده در دل ِ خاک
چنان که دم به دمم میدمند میرویم
گیاه زرد خزانم در آب و گل، لیکن
به جان و دل گل ِ مینای باغ مینویم
سر دوراهه رسیدیم و سرنوشت این بود
برو پدر تو از ان سو و من از این سویم
برس به دادم و این بند زانوان بگشای
به روز وعده که جان میرسد به زانویم
چگونه بر جهم از چنبر کمانهی چرخ
که نُه فلک همه چوگان و من یکی گویم
میان دلبر و من غیر ِ من حجابی نیست
گر این حجاب فکندیم من همه اویم
به چنگ رودکی و توسن سمرقندی
چه بیم ِ دشت بخارا و رود آمویم
به بوی یاسمن و زلف سنبلم مفریب
غلام سنبل ِ آن زلف ِ یاسمن بویم
به شهر خویش اگر شهریار شیرینکار
به شهر خواجه همان سائل سر کویم
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: عروسک کوکی
▨ شاعر: فروغ فرخزاد
▨ با صدای: فروغ فرخزاد
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــ
بیش از اینها، آه، آری
بیش از اینها میتوان خاموش ماند
میتوان ساعات طولانی
با نگاهی چون نگاهِ مردگان، ثابت
خیره شد در دود یک سیگار
خیره شد در شکل یک فنجان
در گلی بیرنگ، بر قالی
در خطی موهوم، بر دیوار
میتوان با پنجههای خشک
پرده را یکسو کشید و دید
در میان کوچه باران تند میبارد
کودکی با بادبادکهای رنگینش
ایستاده زیر یک طاقی
گاری فرسودهای میدان خالی را
با شتابی پرهیاهو ترک میگوید
میتوان بر جای باقی ماند
در کنار پرده، اما کور، اما کر
میتوان فریاد زد
با صدایی سخت کاذب، سخت بیگانه
«دوست میدارم»
این بخش در دکلمهی شاعر نیست
میتوان در بازوان چیرهی یک مرد
مادهای زیبا و سالم بود
با تنی چون سفرهی چرمین
با دو پستان درشت سخت
میتوان در بستر یک مست، یک دیوانه، یک ولگرد
عصمت یک عشق را آلود
**
میتوان با زیرکی تحقیر کرد
هر معمای شگفتی را
میتوان تنها به حل جدولی پرداخت
میتوان تنها به کشف پاسخی بیهوده دل خوش ساخت
پاسخی بیهوده، آری پنج یا شش حرف
این بخش در دکلمهی شاعر نیست
میتوان یک عمر زانو زد
با سری افکنده، در پای ضریحی سرد
میتوان در گور مجهولی خدا را دید
میتوان با سکهای ناچیز ایمان یافت
میتوان در حجرههای مسجدی پوسید
چون زیارتنامه خوانی پیر
**
میتوان چون صفر در تفریق و جمع و ضرب
حاصلی پیوسته یکسان داشت
میتوان چشم ترا در پیلهی قهرش
دکمهی بیرنگ کفش کهنهای پنداشت
میتوان چون آب در گودال خود خشکید
میتوان زیبایی یک لحظه را با شرم
مثل یک عکس سیاه مضحک فوری
در ته صندوق مخفی کرد
میتوان در قاب خالی ماندهی یک روز
نقش یک محکوم، یا مصلوب، یا مغلوب را آویخت
{نقش یک محکوم، یا مغلوب، یا مصلوب را آویخت}
میتوان با صورتکها نقطهی {رخنهی} دیوار را پوشاند
میتوان با نقشهایی پوچتر آمیخت
میتوان همچون عروسکهای کوکی بود
با دو چشم شیشهای دنیای خود را دید
میتوان در جعبهای ماهوت
با تنی انباشته از کاه
سالها در لابلای تور و پولک خفت
میتوان با هر فشار هرزهی دستی
بیسبب فریاد کرد و گفت
«آه، من بسیار خوشبختم»
▨
فروغ فرخزاد
از دفتر «تولدی دیگر»
ــــــــــــــــ
پینوشت اول: شوربختانه چندین بند از شعر در خوانش شاعر موجود نبود. اما متن آن در اینجا آمده است.
پینوشت دوم: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخهی چاپ شده در کتاب، تفاوتهایی دارد. شکل مکتوب شعر، در داخل آکولاد {} آمده است.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: عماد خراسانی
▨ شاعر: شبی بر مزار خیام
▨ با صدای: شبی بر مزار خیام
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خیام! بوی عشق دهد خاکِ کوی تو
امشب ز باده مستترم کرده بوی تو
امشب به بادهخانهی عالم رسیدهام
بیهوده منّت از می و مینا کشیدهام
آری چو بخت رهبرم آمد به سوی تو
بس بود بهر مستیِ من، خاکِ کوی تو
عمری اگرچه بادهخوری بوده کار من-
-هرگز نگشته مست دل غمگسار من
هرگز ز باده این همه مستی ندیدهام
وین سرخوشی ز بادهپرستی ندیدهام
امشب بهار و ساغر می، مستکنتر است
مهتاب و آسمان و زمین رنگ دیگر است
گیسوی سنبل این همه هرساله چین نداشت
سلطان گُل جمال و جلالی چنین نداشت
آری شگفت نیست چو اینجا مزار تُست
در این چمن به دیدهی نرگس غبار تست
ذرات این فضا همه مستاند و بیقرار
گلهای این چمن همه دارند بوی یار
امشب ز جای خیز که مهمان رسیده است!
از ره عمادِ مست و غزلخوان رسیده است!
با یک سری که شور قیامت در آن بوَد
با یک دلی که دشمن دیرین جان بوَد
با حالتی خرابتر از کارِ روزگار
افتاد مست یکه و تنها بر این مزار
مهتابروی باغ سفیدآب کرده است
از وجد غنچه خنده به مهتاب کرده است
مستانه باد، زلفِ سمن شانه میزند
خود را به باغ سرخوش و مستانه میزند
از راه دور نالهی مرغی رسد به گوش
مرغی چو من که داده ز کف عقل و صبر و هوش
البته عاشقیست جدا مانده از حبیب
وین نالهها ز جور حبیب است یا رقیب؟
با ماه گرم درددلِ عاشقانهایست
آهنگ او ز خانه خرابی فسانهایست
اینسان که او نوای غمانگیز سر کند
بسیار مشکل است که شب را سحر کند
مستانه سرگذاشتهام من به روی دست
با خویش گرم زمزمهای سوزناک و مست
گردیده خاطرات، مجسم برابرم
وز اشک خود ز هر شبه با آبروترم
ای دل به راه عشق غم هست و نیست،نیست
هستیّ و نیستی به بَرِ عاشقان یکیست
امشب ز باده آتش دل باد میزنم
دیوانه میشوم به خدا داد میزنم
ای اوستاد و رهبر مستان هوشیار!
برخیز می خوریم علیرغم روزگار
برخیز با عماد دمی همپیاله شو
و ز سیر و گشت مبهم گردون بناله شو
من یک غزل بخوانم ار آن عاشقانهها
تو یک ترانه سرکنی از آن ترانهها
گاه از گلوی شیشه برآریم نالهای
گاهی کشیم ناله و گاهی پیالهای
باهم نوای عشق و جنون ساز میکنیم
می میخوریم و مشتِ فلک باز میکنیم
آنقدر در میان قفس داد میزنیم
کآتش به آشیانهی صیاد میزنیم
پروانهوار سوخته، شب را سحر کنیم
با بالهای سوخته با هم سفر کنیم
برخیز باده دارم و این باغ خلوت است!
ای میزبان مخواب که دور از فتوت است!
اما نه! هرکه رفت، دگر بار برنگشت
و ز سِرّ خاکِ تیره کسی باخبر نگشت
این گیر و دار عمر به غیر از خیال نیست
معلوم نیست حاصلِ این گیر و دار چیست
امشب عجب ز باده مرا فکر درهمیست
با عالم خیال مرا باز عالمیست
ورنه چو خاک گشته دل و آرزوی تو
بیهوده دل کند هوسِ جستوجوی تو
خیام من بخواب! که من هم بر آن سرم
کز این قفس به گلشن آزادگان پرم
▨
عماد خراسانی
ـــــــــ
در باب سرایش این شاهکار ادبی توسط عماد خراسانی، افسانههای مختلفی نقل شده است. اما آنچه مسلم است آنکه عماد این شعر را در شوق و تاثر از دیدار آرامگاه خیام سروده است.
ضمنا تذکر این نکته ضروریست که شعر در نسخهی چاپی ابیاتی چند، بیشتر دارد. متن فوق، از روی صدای شاعر پیاده شده.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: ای عشق (پنج رباعی عاشقانه در ستایش عشق)
▨ شاعر: فریدون مشیری
▨ با صدای: فریدون مشیری
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــــــ
ای عشق! شکستهایم، مشکن ما را
اینگونه به خاکِ ره میافکن ما را
ما در تو به چشمِ دوستی میبینیم
ای دوست! مبین به چشمِ دشمن ما را
▨
ای عشق! پناهگاه پنداشتمت
ای چاهِ نهفته، راه پنداشتمت
ای چشم سیاه، آه، ای چشم سیاه!
آتش بودی؛ نگاه پنداشتمت
▨
ای عشق! غمِ تو سوخت بسیار مرا
آویخت مسیحوار بر دار مرا
چندان که دلت خواست بیازار مرا
مگذار مرا ز دست، مگذار مرا!
▨
ای عشق! در آتشِ تو فریاد خوش است
هرکس که در آتشِ تو افتاد خوش است
بیداد خوش است از تو، وز هستی ما
خاکسترکی سپرده بر باد خوش است
▨
ای دل به کمالِ عشق آراستمت
وز هرچه به غیر عشق پیراستمت
یک عمر اگر سوختم و کاستمت
امروز چنان شدی که میخواستمت
▨
فریدون مشیری
از دفتر شعر دیار آشتی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: آدمهای اتاق
▨ شاعر: رضا براهنی
▨ با صدای: رضا براهنی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
_______________
اینها چگونه آدمهایی هستند
بر پشت دایرهها مثل خواب راه میروند
پرندههایی هستند که با بالهای حروف اسفرجانی بر برگهای جهان خواب میروند
بر یک گراور آهویی از خاستگاه پیشانی
و نیشگون شیرین دندان آبدار عشق نخستین را دارند بر لالههای گوش
و موهای زیر ِدریایی که در میانهی باران ماهیان ریز فرو میریزند
مثل درختهای زیبایی در جایی که چشم هیچ تماشاگری در کار نیست
چگونه آدمهایی هستند که وقتی تو پیش من می آیی و در اتاق میمانی
آنها هم میآیند؟
▨
هفدهم آذر ۱۳۷۲ - تهران
از کتاب خطاب به پروانه ها، صفحه ۱۱۲
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: امشب تمام عاشقان را دست به سر کن
▨ شاعر: محمد صالحعلا
▨ با صدای: محمد صالحعلا
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــ
امشب تمام عاشقان را دستبهسر کن
یک امشبی با من بمان با من سحر کن
بشکن سرِ من کاسهها و کوزهها را
کج کن کلاه! دستی بزن٬ مطرب خبر کن
گلهای شمعدانی همه شکلِ تو هستند
رنگینکمان را بر سر زلفِ تو بستند
تا طاقِ ابرویِ بتِ من تا به تا شد
دُردیکِشان پیمانههاشان را شکستند
تو میر عشقی، عاشقان، بسیار داری
پیغمبری، با جانِ عاشق کار داری
یک چکه ماه افتاده بر یاد تو و وقت سحر
این خانه لبریز تو شد شیرینبیان حلوایِ تر
امشب تمام عاشقان را دستبهسر کن
یک امشبی با من بمان با من سحر کن
▨
محمد صالحعلا
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: ترانههای خالقی (بخش اول)
▨ شاعر: جلال خالقی مطلق
▨ با صدای: جلال خالقی مطلق
▨ موسیقی: کیهان کلهر
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــ
در کاوشِ کارِ رستم و گیو و قباد
روز و شب و ماه و سال من رفت به باد
یکیک همه بند بندم از هم بگسست
درمانِ تنم به عهدهی مرگ افتاد
▨
من در دلِ خود بس آرزوها دارم
با خویشتنم بگومگوها دارم
پیمانهی عمر پر شد افسوس افسوس!
با باده هنوز گفتوگوها دارم
▨
در گوشهی سبزِ ناکجا آبادی
جایی که ز غم نیست در آن بیدادی
ای خوش که بسازیم یکی کلبه ز گِل
ناریم دگر ز شهر و مردم یادی
▨
پیشآر می و بگو که تا نی سازند
زان می که ز تاکِ کشورِ ری سازند
این کوزهگران که کوزهی می سازند
تا کوزهی می ز خاکِ ما کی سازند
▨
یکروز شرابِ ناب میباید خورد
وز رانِ بره کباب میباید خورد
یک روزِ دگر ساخته با دودِ جگر
از چشمهی چشمِ آب میباید خورد
▨
مهتاب چو ریخت بر چمن نقرهی نور
باید که کشید باده در جامِ بلور
کین چرخِ سیاهنامهی کور به کور
از خونِ من و تو میدهد سور به مور
▨
با دایه بگو یکی ننو اندازد
بر شاخهی بید و پای جو اندازد
بر بندِ ننو، یکی سبو اندازد
من را و تو را درونِ او اندازد
ــــــــــــ
دکتر جلال خالقی مطلق
از کتاب شعر «آهوی کوهی در دشت» نشر همیشه
ـــــــــــ
جهت حمایت از دکتر خالقیمطلق، پیشنهاد میکنم کتاب رباعیات ایشان با نام «آهوی کوهی در دشت» نشر همیشه را تهیه کنید. نسخهای صوتی نیز، مشتمل بر حدود صد رباعی از کتاب، با صدای گرم خود ایشان در فیدیو موجود است که پیشنهاد میکنم حتما تهیه کنید.
این تذکر لازم است که صدا و تنظیم آن کتاب صوتی، با آنچه در اینجا ارایه میشود، متفاوت است.
در اینجا تعداد بسیار محدودی از این رباعیات ارایه میشود تا صرفا شما عزیزان با سبک شعری ایشان آشنا شده و به تهیه آثار ایشان مصر گردید. امیدوارم خدشهای به کپیرایت اثر وارد نگردد.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: وعدهی دیدار زیر پنجره
▨ شاعر: منوچهر آتشی (سرنا)
▨ با صدای: منوچهر آتشی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــــــــ
بدرود یار
وعدهی دیدار زیر پنجره
▨
از سمت ِ کوچهباغ میآیم
با موی ِ خیس
زیر شرشر ِ باران
امشب -چوپار- زیر پنجره
▨
بی رمزی و کلامی میآیم
میایستم چو سایه سروی کج
شاید نبینیام
شاید ببینیام - پس باران و تیرگی -
با پشت قوز کرده
و چشمهای عاشق ِ تبدار زیر پنجره
▨
شاید نبینمت
شاید ببینمت
از پشت شیشههای مهآلود
ـ ای ماه ِ در حصار ـ
در گیسوی شلالِ نگونسار، زیر پنجره
▨
بی حرفی و سلامی
- رمز حضور این است -
(جز من نمیتواند باشد)
وقتی به گوش خود شنیدی
آواز عاشقانهی تلخی را
- آویخته به شرشر ِ باران -
با نالههای زخمی گیتار، زیر پنجره
▨
بدرود یار
وعدهی دیدار
زیر پنجره
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: یک متر و هفتاد صدم
▨ شاعر: سیمین بهبهانی
▨ با صدای: سیمین بهبهانی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
______________
یک متر و هفتاد صدم افراشت قامت سخنم
یک متر و هفتاد صدم از شعر این خانه منم
یک متر و هفتاد صدم پاکیزگی، سادهدلی
جان ِ دلارای ِ غزل، جسم ِ شکیبای زنم
زشت است اگر سیرت ِ من، خود را در او مینگری
هیها که سنگم نزنی! آیینهام میشکنم
از جای برخیزم اگر، پرسایهام بید بُنام
بر خاک بنشینم اگر، فرش ِ ظریفم، چمنم
بر ریشهام تیشه مزن! حیف است افتادن ِ من
در خشکساران شما، سبزم، بلوطم، کهنم
یک مغز و صد بیم عسس فکر است در چارقدم
یک قلب و صد شور هوس شعر است در پیرهنم
ای جملگی دشمن من! جز حق چه گفتم به سخن؟
پاداش دشنام شما آهی به نفرین نزنم
انگار من زادمتان؛ کژتاب و بدخوی و رَمان
دست از شما گر بکشم، مهر از شما بر نکنم
انگار من زادمتان؛ ماری که نیشم بزند
من جز مدارا چه کنم با پارهی جان و تنم؟
هفتاد سال این گُله جا، ماندم که از کف نرود
یک متر و هفتاد صدم؛ گورم، به خاک وطنم
▨
سیمین بهبهانی، نیمای غزل ِایران
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
From the publisher's feed
شعر معاصر و ادبیات ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید. دانلود و شعرهای بیشتر در تلگرام ما.
ادبیات | شعر | غزل | ترانه | شعر نو | هنر…
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

7,893 Listeners

2,074 Listeners

1,068 Listeners

1,156 Listeners

424 Listeners

14 Listeners

56 Listeners

490 Listeners

2,997 Listeners

17 Listeners

25 Listeners

46 Listeners

46 Listeners

0 Listeners