شعر با صدای شاعر

شعر با صدای شاعر

By Schahrouz KabiriSociety & CultureArtsHistory
Download on the App Store

شعر با صدای شاعر episodes

  • حسین منزوی | پله‌ها در پیش رویم یک به یک دیوار شد

    ▨ شعر: پله‌ها در پیشِ رویم یک به یک دیوار شد

    ▨ شاعر: حسین منزوی

    ▨ با صدای: حسین منزوی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــ

    پله‌ها در پيشِ رويم، يک به يک ديوار شد

    زير هر سقفی که رفتم، بر سرم آوار شد


    خرق‌عادت کردم اما بر عليه خويشتن

    تا به گِرد گردنم پيچد، عصايم مار شد


    اژدهای خفته‌ای بود، آن زمين استوار

    زير پايم، ناگه از خواب قرون بيدار شد


    مرغ دست‌آموز خوش‌خوان، کرکسی شد لاشه‌خوار

    وآن غزال خانگی، برگشت و گرگی هار شد


    گل فراموشی و هر گلبانگ، خاموشی گرفت

    بس‌که در گلشن شبيخون خزان، تکرار شد


    تا بياويزند از اينان آرزوهای مرا

    جا‌به‌جا در باغ ويران، هر درختی، دار شد


    زندگی با تو چه کرد ای عاشقِ شاعر مگر

    کان دل پر آرزو، از آرزو بيزار شد


    بسته خواهد ماند اين در هم‌چنان تا جاودان

    گرچه بر وی کوبه‌های مُشتمان، رگبار شد


    زَهره‌ی سقراط با ما نيست روياروی مرگ

    ورنه جام روزگار از شوکران، سرشار شد

    ▨

    حسین منزوی

    غزل ۱۳۳ از مجموعه اشعار حسین منزوی

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    4 min
  • نادر نادرپور | سهراب و سیمرغ

    ▨ نام شعر: سهراب و سیمرغ

    ▨ شاعر: نادر نادرپور

    ▨ با صدای: نادر نادرپور

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــــــــــــــــ

    این شعر در رثای سهراب سپهری سروده شده

    ــــــــــــ

    تذکر: بخشی از میانه‌ی شعر، با صدای شاعر موجود نیست اما متن آن در ادامه آمده

    ****

    از سرِ خاک تو بر می‌گشتم

    خاک ِ پاکی که تو را در بر داشت

    آسمان، مرثیه‌ای نیلی بود

    دشت، رنگ غم و خاکستر داشت

    تو در اندیشه‌ی من، چشمه‌ی جوشان بودی

    زیر آن قُبه که همچون سَرِ سبز

    رُسته بود از وسطِ گُرده‌ی کوه

    در کفِ آجری سرخ حیاط

    که مدام از تب خورشید کویری می‌سوخت

    آبی از کوزه، تو گویی، به زمین ریخته بود

    زیر آن لکه‌ی نمناک، تو پنهان بودی

    گور تو سنگ نداشت

    تو به گمنامی گل‌های بیابان بودی

    آه، سهراب! در آغاز برومندی تو

    چه‌کسی می‌دانست

    که جهان را نفسی چند پس از جشنِ بهار

    با لبِ بسته، وداعی ابدی خواهی گفت؟

    چه کسی می‌دانست

    که پس از آن همه بیداردلی

    در شب تیره‌ی نیسانِ زمین، خواهی خفت

    آه، شاید که تو خود آگه از این خوابِ پریشان بودی


    چون فرود آمدم از کوه به دشت

    ایستادم به تماشای افق

    مرغکانی همه با بال سپید

    می‌نوشتند بر آن لوحِ کبود

    که قلم‌های شما، ای هنر آموختگان

    ساقه‌های پَر ِ ماست

    پر افتاده‌ی ما باعث پرواز شماست

    من از آن اوج که راهِ سفر مرغان بود

    تا حضیضی که تو در ظلمت آن می‌خفتی

    نظر افکندم و دیدم، که تفاوت ز کجا تا به کجاست

    تو هم ای دوست! در این فاصله حیران بودی

    قلمت را هوس بال‌زدن می‌جنباند

    تو، توانایی پرواز در اندیشه‌ی انسان بودی

    تو، نسب از دو پدر می‌بردی؛

    در زمین، از سهراب

    در زمان، از سیمرغ

    نام نفرین شده‌ی پور تهمتن، ای دوست

    بر زمینت زد و کُشت

    گرچه از سوی دگر

    وارث شاهان سپهر

    یعنی از طایفه‌ی بی‌مَرگان

    یعنی از سلسله‌ی قاف‌نشینان بودی


    از تو، در خواب، شبی طعنه‌زنان پرسیدم

    راستی، خانه‌ی سهراب کجاست؟

    تو، سپیدار کهنسالی را

    به سرانگشت نشان دادی و خندان گفتی:

    نرسیده به درخت

    کوچه‌باغی است که از خواب خدا سبزتر است

    و در آن، عشق به اندازه‌ی پرهای صداقت آبی است


    ***این بخش موجود نیست***

    می‌روی تا ته ِ آن کوچه که از پشت بلوغ

    سر به در می‌آرد

    در صمیمیت سیال فضا

    خش‌خشی می‌شنوی

    کودکی می‌بینی

    رفته از کاج بلندی بالا

    جوجه بردارد از لانه‌ی نور

    و از او می‌پرسی

    راستی، خانه‌ی سهراب کجاست؟

    او، تو را خواهد گفت:

    که من از روز الَست

    خانه‌ای در طرف دیگر شب ساخته‌ام

    وین اشارات به یاد تو تواند آورد

    که شبی هم، ای دوست

    تو در این خانه‌ی نشناخته، مهمان بودی

    در جوابت به ملامت گفتم

    که تو از خلوت جاوید بهشت آمده‌ای

    زان‌که در دیده‌ی افلاکیِ تو

    عکس سیمای زمین، تاریک است

    نقش تاثیر زمان روشن نیست

    تو نه از رفته، نه از آینده

    نه ز تاریخ سخن می‌گویی

    بی‌سبب نیست که رویِ سخنت با من نیست

    نگهم کردی و پاسخ دادی

    که تو با من، سخن از رفته و آینده مگوی

    من ز تقسیم زمان بی‌خبرم

    من نه آغاز ولادت دارم

    نه سرانجام حیات

    من ز آفاق ازل آمده‌ام

    من به اقصای ابد خواهم رفت

    لیک، روی سخنم در همه حال

    از همان روز نخستین با توست

    از همان‌روز که در نطفه، سخن‌دان بودی


    راست می‌گفتی و می‌دانستم

    که در این قرنِ شگفت

    من و تو زودتر و دیرتر از نوبت خویش

    به جهان آمده‌ایم.

    من ز بی‌رحمی تقدیر، پریشان حالم

    تو ز بدعهدی ایام، گریزان بودی

    تو، ازین سوی بدان سوی زمان می رفتی

    هستی خاکی تو

    وقفه‌ای بود میان دو سفر

    زین سبب بود که شهر تو به جز کاشان بود

    گرچه از مردم کاشان بودی

    واژه‌ی مرگ در اندیشه‌ی تو، نقطه نداشت

    *** ***


    زین سبب بود که در دفتر عمر

    مرگ را نقطه‌ی فرجام نمی‌دانستی

    زین سبب بود که در لحظه‌ی بدرودِ پدر

    چشم خوش‌باور تو

    پاسبانان جهان را همه شاعر می‌دید

    شاعران رابه شکیبایی آب

    به سبک‌باری نور

    ...

    یه دلیل محدودیت کاراکتر، تمام متن شعر در اینجا نیامده است. متن کامل را در کانال تلگرام ما ببینید.

    ▨

    از کتاب خون و خاکستر

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    9 min
  • فریدون مشیری | ریشه در خاک

    ▨ نام شعر: ریشه در خاک

    ▨ شاعر: فریدون مشیری

    ▨ با صدای: شاعر و حسین علیزاده

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــــــــــــ

    تو از این دشتِ خشکِ تشنه روزی کوچ خواهی کرد

    و اشک من تو را بدرود خواهد گفت

    نگاهت تلخ و افسرده‌ست

    دلت را خار خار ِ ناامیدی سخت آزرده‌ست

    غم این نابه‌سامانی همه توش و توانت را ز تن بُرده‌ست


    تو با خون و عرق، این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی

    تو با دست تهی با آن همه طوفانِ بنیان‌کن دَر افتادی

    تو را کوچیدن از این خاک، دل برکندن از جان است

    تو را با برگ‌برگِ این چمن پیوندِ پنهان است


    تو را این ابر ِ ظلمت‌گستر ِ بی‌رحم ِ بی‌باران 

    تو را این خشک‌سالی‌های پی در پی

    تو را از نیمه ره برگشتن ِ یاران

    تو را تزویر غمخواران

    ز پا افکند


    تو را هنگامۀ شوم شغالان

    بانگ بی‌تعطیل زاغان

    در ستوه آورد


    تو با پیشانی پاک نجیبِ خویش

    که از آن سویِ گندم‌زار

    طلوع با شکوهش خوش‌تر از صد تاج ِ خورشید است؛

    تو با آن گونه‌های سوخته از آفتابِ دشت

    تو با آن چهره‌ی افروخته از آتش ِ غیرت

    -که در چشمان من والاتر از صد جام جمشید است-

    تو با چشمانِ غم‌باری

    ـ که روزی چشمه‌ی ِ جوشان ِشادی بود

    اینک حسرت و افسوس، بر آن

    سایه افکنده‌ست ـ خواهی رفت

    و اشکِ من تو را بدرورد خواهد گفت


    من اینجا ریشه در خاکم

    من اینجا عاشق این خاکِ از آلودگی پاکم

    من اینجا تا نفس باقی‌ست می‌مانم

    من از اینجا چه می‌خواهم، نمی‌دانم

    امید روشنایی گرچه در این تیره گی‌ها نیست

    من اینجا باز در این دشتِ خشکِ تشنه، می‌رانم

    من اینجا روزی آخر از دل این خاک، با دستِ تهی

    گُل بر می‌افشانم

    من اینجا روزی آخر از ستیغ ِ کوه، چون خورشید

    سرود ِ فتح می‌خوانم

    و می‌دانم

    تو روزی باز خواهی گشت

    ▨

    توضیح فریدون مشیری درباره‌ی این شعر: ریشه در خاک داستان مختصری دارد؛ یک وقت خدای نکرده بعضی‌ها به خودشون نگیرند که چون به دلایلی به هر حال وطن عزیزشان را ترک کرده‌اند من قصد ملامتی دارم به اونها، ابدا همچین چیزی نیست. دوست عزیزی که دیشب در منزلش بودیم در سیاتل، همان کسی است که ۲۲ سال پیش با دورنمای بسیار زیبا و فریبنده‌ای از غرب، که امریکا باشد، از من می‌خواست که با خانواده‌ام مثل او که قصد کوچ از ایران را داشت من هم کوچ کنم و بیام. و شبی تا پاسی از نیمه‌شب در این زمینه سخن گفتیم و به هر حال آنچه او می‌خواست بسیار شاید منطقی، زیبا، فریبنده، همه چیز از این قبیل بود. من ازش خواستم تا فردا صبح بیاندیشم و جوابی به او بدم. جوابی که من به او دادم، همین شعر ریشه در خاک است

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    7 min
  • فروغ فرخزاد | طناب دار

    ▨ نام قطعه: طناب دار

    ▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد

    ▨ با صدای: فروغ فرخ‌زاد

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــ

    من از جهانِ بی‌تفاوتی فکرها و حرف‌ها و صداها می‌آیم

    و این جهان به لانه‌ی ماران مانند است

    و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی‌ست

    که همچنان که تو را می‌بوسند

    در ذهن خود طنابِ دار تو را می‌بافند

    ▨

    فروغ فرخ‌زاد

    ــــــــــــــــ

    پی‌نوشت: این گردانه تنها شامل چند سطر از شعر «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» است. که به انتخاب من تنظیم شده است.

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    2 min
  • شهریار | ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی

    ▨ شعر: ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی

    ▨ شاعر: شهریار

    ▨ با صدای: شهریار

    ▨ موسیقی: قطعۀ تا‌ بی‌کران از سامان صمیمی

    ▨ پالایش و تنظیم این شعر: شهروز

    ــــــــــــــــ

    این شعر در رثای ابولحسن صبا سروده شده.

    ــــــــــــــــ

    ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی

    چه شرابی به تو دادند که مدهوش شدی


    تو که آتشکدۀ عشق و محبت بودی

    چه بلا رفت که خاکسترِ خاموش شدی


    به چه دستی زدی آن ساز شبانگاهی را

    که خود از رقت آن بی‌خود و بی‌هوش شدی


    تو به صد نغمه زبان بودی و دل‌ها همه گوش

    چه شنفتی که زبان بستی و خود گوش شدی


    خلق را گر چه وفا نیست ولیکن گُل من!

    نه گمان دار که رفتی و فراموش شدی


    تا ابد خاطر ما خونی و رنگین از توست

    تو هم آمیخته با خونِ سیاووش شدی


    ناز می‌کرد به پیراهن نازک تن تو

    نازنینا! چه خبر شد که کفن‌پوش شدی*



    چنگی معبد گردون شوی ای رشک ملک!

    که به ناهید فلک همسر و هم‌دوش شدی


    شمع شب‌های سیه بودی و لبخندزنان

    با نسیم دم اسحار هم‌آغوش شدی


    شب مگر حور بهشتیت به بالین آمد

    که تواش شیفتۀ زلف و بناگوش شدی


    باز در خواب شب دوش تو را می‌دیدم

    وای بر من که توام خواب شب دوش شدی


    ای مزاری که صبا خفته به زیر سنگت

    به چه گنجینۀ اسرار که سرپوش شدی


    ای سرشک اینهمه لبریز شدن آنِ تو نیست

    آتشی بود در این سینه که در جوش شدی


    شهریارا! به جگر نیش زند تشنگیم

    که چرا دور از آن چشمه پر نوش شدی

    ▨

    سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی

    متخلص به شهریار

    ــــــــــــــــ

    * تقریبا فقط نیمی از غزل با صدای شاعر در دسترس است. و باقی غزل بدون خوانش است که در ادامه آمده.

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    3 min
  • سرو | در بزرگداشت مرتضی کیوان

    ▨ نام اثر: سرو | در بزرگداشت سرو آزاد؛ مرتضی کیوان

    ▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج (سایه) و احمد شاملو

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــــــــــــــ

    مرتضی کیوان از دوستان بسیار نزدیک هوشنگ ابتهاج و احمد شاملو بود. او در روزهای پس از کودتای ۲۸ مرداد، در حالی که سه تن از نظامیان فراری سازمان نظامی حزب توده را در خانهٔ خود پنهان کرده‌ بود، دستگیر شد و در ۲۷ مهر ۱۳۳۳ در زندان قصر تیر باران شد.

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    5 min
  • محمدعلی سپانلو | نام تمام مردگان یحیی است

    ▨ نام شعر: نام تمام مردگان یحیی است

    ▨ شاعر: محمدعلی سپانلو

    ▨ با صدای: محمدعلی سپانلو

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــــــــ

     این شعر روایت کودکان هم‌بازی است که در موشک‌باران پایتخت کشته شدند. شاعر بر این باور است که این کودکان زنده‌اند و نامشان «یحیی» است که نمادی است از زندگی. سپانلو درباره‌ی چرایی سرودن این شعر گفته است: «خانه من نزدیک پادگان جمشیدآباد است. در زمان جنگ مرتب اعلام می‌شد که باید اینجا را تخلیه کنیم. موشک‌باران شروع شد و یک بار موشکی به کوچه بالایی خانه من که خانه پدری من هم در آن کوچه بود، اصابت کرد. خانه پدری‌ام ویران شد و خانه من هم تقریبا غیرقابل سکونت. من در‌‌ همان زمان رفتم خانه برادرم که در اکباتان زندگی می‌کرد. برادرم آلبوم عکسی نشان من داد که در آن آلبوم، عکسی از بچه‌هایی بود که در کوچه خانه پدری‌ام با هم بازی می‌کردند.‌‌ همان کوچه‌ای که در موشک‌باران تمام خانه‌هایش از بین رفته بود و وقتی آن عکس را دیدم، برادرم به من گفت که به غیر از پسرش، تمام بچه‌های آن عکس در موشک‌باران کشته شده‌اند. این عکس مرا یاد ملتی از کودکان انداخت که در برابر دشمن مقاومت می‌کنند. اسم یحیی در نام تمام مردگان یحیی است، نماد زندگی است. من با این شعر می‌خواهم بگویم که آن بچه‌ها نمرده‌اند که تمامشان زنده و حی هستند.»

    ــــــــــــــــــــــــ

    نام تمام مردگان یحیی است

    نام تمام بچه‌های رفته

    در دفترچه دریاست

    بالای این ساحل

    فراز جنگل خوشگل

    در چشم هر کوکب

    گهواره‌ای بر پاست

    بی‌خود نترس ای بچه تنها

    نام تمام مردگان یحیی است

    هر شب فراز ساحل باریک

    دریا تماشا می‌کند هم‌بازیانش را

    در متن این آبیچه تاریک

    یک دسته کودک را

    که چون یک خوشه گنجشک

    بر پنج سیم برق

    هر شب، گرد می‌آیند

    اسفندیار مرده‌ای (بی‌وزن، مانند حباب کوچک صابون)

    تا می‌نشیند

    شعر می‌خواند

    این پنج تا سیم چه خوشگله

    مثل خطوط حامله

    گنجشگ تپل مپل نک می‌زنه به خط سل

    هر شب در این کشور

    ما رفتگان، با برف و بوران باز می‌گردیم

    در پنجره‌های به دریا باز

    از هیاهو و بانگ چشم‌انداز

    یک رشته گلدان می‌برند از خواب‌های ناز

    ما را تماشا می‌کنند از دور

    که هم صدای بچه‌های مرده می‌خوانیم

    آوازمان، در برف پایان زمستانی

    بر آبهای مرده می‌بارد

    با کودکان مانده در آوار بمباران

    در مجلس آواز، مهمانیم

    یک ریز می‌خواند هنوز اسفندیار آن سو

    خرگوش و خاکستر شدی ای بچه‌ی ترسو


    دریای فردا کشتزار ماست

    نام تمام مردگان یحیی است

    آنک دهان‌های به خاموشی فروبسته به هم پیوست

    تا یک صدای جمعی زیبا پدید آید

    مجموعه‌ای در جزء جزئش، جام‌هایی که به هم می‌خورد

    آواز گنجشک و بلور وبرف

    آواز کار و زندگی و حرف

    آواز گل‌هایی که در سرما و یخبندان نخواهد مرد

    از عاشقان، از حلقه پیوند وبینایی

    موسیقی احیای زیبایی

    موسیقی جشن تولدها

    آهنگ‌های شهربازی‌ها، نمایش‌ها

    در تار و پود سازهای سیمی و بادی

    شعر جهانگردی و تعطیلی و آزادی

    این همسرایان نامشان یحیی است

    و آن دهان، خواننده‌اش دریاست

    با فکر احیای طبیعت‌ها، سفر‌ها، میهمانی‌ها

    دم می‌دهد یحیی

    و بچه‌ها همراه او آواز می‌خوانند

    در نیلا به دریا

    ای برف ببار

    با فکر بهار

    بر جنگل و دشت

    بر شهر و دیار

    ای مادر گرگ

    ای چله بزرگ

    هی زوزه بکش

    هی آه برآر

    ما از دل تو

    بی‌باک‌تریم

    از تندر و برق

    چالاک‌تریم

    با شمع و چراغ

    در خانه و باغ

    برف شب عید

    همسایه ماست

    این سرود و سپید با رنگ امید

    فردا که رسید

    سرمایه ماست

    ای برف ببار

    تا صبح بهار


    نوبت به نوبت، تا شب تحویل سال نو

    گنجشک‌ها و بچه‌های مرده می‌خوانند

    با چشم‌های کوچک شفاف

    تا صبح، روی سیم‌های برق می‌مانند

    ▨ 

    محمدعلی سپانلو

    اسفند ماه ۱۳۶۶

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    7 min
  • بیداد خراسانی | گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است

    ▨ نام شعر: گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است

    ▨ شاعر: بیداد خراسانی

    ▨ با صدای: بیداد خراسانی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــ

    گیرم گلابِ نابِ شما اصلِ قمصر است 

    اما چه سود؟ حاصلِ گل‌های پرپر است


    شرم از نگاه بلبل بی‌دل نمی‌کنید 

    کز هجرِ گل نوای فغانش به حنجر است؟ 


    از آن زمان که آیینه‌گردانِ شب شُدید 

    آیینه‌ی دل از دَم دوران مکدر است 


    فردایتان چکیده‌ی امروز زندگی است 

    امروزتان طلیعه‌ی فردایِ محشر است 


    وقتی که تیغ کینه سر عشق را برید 

    وقتی حدیث درد برایم مکرر است 


    وقتی ز چنگِ شومِ زمان، مرگ می‌چکد 

    وقتی دل سیاه زمین جای گوهر است

     

    وقتی بهار، وصله‌ی ناجورِ فصل‌هاست 

    وقتی تبر، مدافعِ حقِ صنوبر است

     

    وقتی به دادگاه عدالت، طنابِ دار 

    بر صدر می‌نشیند و قاضی و داور است

     

    وقتی طراوتِ چمن از اشکِ ابرهاست 

    وقتی که نقش خون به دلِ ما مُصور است

     

    وقتی که نوح، کشتی خود را به خون نشاند 

    وقتی که مار، معجزه‌ی یک پیمبر است

     

    وقتی که برخلافِ تمام فسانه‌ها 

    امروز، شعله، مسلخ سرخ سمندر است

     

    از من مخواه شعرِ تر، ای بی‌خبر ز درد 

    شعری که خون از آن نچِکد، ننگِ دفتر است

    ▨

    بیداد خراسانی

    ــــــــــــــــ

    پی‌نوشت: این غزل مثنوی ادامه دارد که در اینجا نیامده است.

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    5 min
  • هوشنگ ابتهاج | امشب به قصه‌ی دل من گوش می‌کنی

    ▨ نام شعر: امشب به قصه‌ی دل من گوش می‌کنی

    ▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج (هـ.ا. سایه)

    ▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــــــــــــــــ

    امشب به قصه‌ی دل من گوش می‌کنی

    فردا مرا چو قصه فراموش می‌کنی 


    این دُر همیشه در صدف ِ روزگار نیست

    می‌گویمت ولی توکجا گوش می‌کنی 


    دستم نمی‌رسد که در آغوش گیرمت

    ای ماه با که دست در آغوش می‌کنی؟ 


    در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخست

    هشیار و مست را همه مدهوش می کنی؟ 


    مِی جوش می‌زند به دل ِ خُم بیا ببین

    یادی اگر ز خون سیاووش می‌کنی 


    گر گوش می‌کنی سخنی خوش بگویمت

    بهتر ز گوهری که تو در گوش می‌کنی 


    جام ِ جهان ز خون ِ دل ِ عاشقان پر است

    حرمت نگاه دار اگرش نوش می‌کنی


    سایه چو شمع شعله در افکنده‌ای به جمع

    زین داستان که با لب خاموش می‌کنی

    ▨

    هوشنگ ابتهاج (هـ.ا. سایه)

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    3 min
  • حسین پناهی | کودکی‌ها

    ▨ نام شعر: کودکی‌ها (به خانه می‌رفت)

    ▨ شاعر: حسین پناهی

    ▨ با صدای: حسین پناهی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــــــــ

    به خانه می‌رفت

    با کیف

    و با کلاهی که بر هوا بود


    چیزی دزدیدی؟- 

    مادرش پرسید


    دعوا کردی باز؟- 

    پدرش گفت


    و برادرش کیفش را زیر و رو می‌کرد

    به دنبال آن چیز

    که در دل پنهان کرده بود


    تنها مادربزرگش دید

    گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه‌اش

    و خندیده بود

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    3 min

About شعر با صدای شاعر

From the publisher's feed

شعر معاصر و ادبیات ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید. دانلود و شعرهای بیشتر در تلگرام ما.

ادبیات | شعر | غزل | ترانه | شعر نو | هنر…

More shows like شعر با صدای شاعر

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب by Ali Bandari

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب

7,893 Listeners

Radio Deev/پادکست رادیو دیو by RadioDeev

Radio Deev/پادکست رادیو دیو

2,074 Listeners

راوکست | Ravcast by ravcast

راوکست | Ravcast

1,068 Listeners

طنزپردازی | tanzpardazi by tanzpardazi | طنزپردازی

طنزپردازی | tanzpardazi

1,156 Listeners

This rss has been deleted by MONTANA

This rss has been deleted

424 Listeners

باغ رویاها احمد فیاض | Garden Of Dreams Ahmad Fayaz by ahmad fayaz

باغ رویاها احمد فیاض | Garden Of Dreams Ahmad Fayaz

14 Listeners

دکلمه‌ های ناب by Alireza M

دکلمه‌ های ناب

56 Listeners

Ketab Jibi | پادکست کتاب جیبی by Mahdi Bahmani

Ketab Jibi | پادکست کتاب جیبی

490 Listeners

پادکست رخ by Rokh Podcast

پادکست رخ

2,997 Listeners

شعر | با صدای شاعر by Schahrouz

شعر | با صدای شاعر

17 Listeners

دچار by Dochar Podcast

دچار

25 Listeners

رختکن بازنده‌ها by سیاوش صفاریان‌پور و بهزاد عمرانی

رختکن بازنده‌ها

46 Listeners

LalaLand | لالالند by آرش کاویانی

LalaLand | لالالند

46 Listeners

هوشنگ ابتهاج by شهروز کبیری

هوشنگ ابتهاج

0 Listeners