
Sign up to save your podcasts
Or


▨ شعر (ترانه): تهران
▨ شاعر: فاطمه اختصاری
▨ با صدای: فاطمه اختصاری
♪ پالایش و تنظیم: شهروز
♪ موسیقی ابتدایی: «مشترک مورد نظر» اثر مارتین شمعون پور
────── ♪ ──────
تهران و بوی ذرّت مکزیکی و غروب
تهران و چند خاطرهی افتضاح و خوب
تهران و خط متروی ِتجریش تا جنوب
این شهر ِخسته را به شما میسپارمش
تهران ِسکته کردهی از هر دو پا فلج
تهران ِوصله پینهشده با خطوط ِکج
تهران تا همیشه ترافیک تا کرج
این شهر ِخسته را به شما میسپارمش
من روزهای خونی و پر التهاب را
من سطلهای سوختهی انقلاب را
بر سنگفرش ِکهنه بساط ِکتاب را
بوسیدم و برای شما جا گذاشتم
من خش و خش رفتگر از صبح زود را
سیگار ِبهمن و ریهی غرق دود را
من هرکه عاشقم شده بود و نبود را
بوسیدم و برای شما جا گذاشتم
بلوار ِپُردرخت ِولیعصر تا ونک
نوشابههای شیشهای و تخمه و پفک
کابوسهای هرشبه از درد مشترک؛
یک روز میرسد که فراموش میشوند
تنهاییام نشسته میان اتاقها
بر بیست و هشت سالگیام؛ جای داغها
گریه نمیکنم همهی اتفاقها
یک روز میرسد که فراموش میشوند
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: از اینگونه مردن
▨ شاعر: احمد شاملو
▨ با صدای: احمد شاملو
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــ
میخواهم خوابِ اقاقیاها را بمیرم.
خیالگونه
در نسیمی کوتاه
که به تردید میگذرد
خوابِ اقاقیاها را
بمیرم.
□
میخواهم نفسِ سنگینِ اطلسیها را پرواز گیرم.
در باغچههای تابستان،
خیس و گرم
به نخستین ساعاتِ عصر
نفسِ اطلسیها را
پرواز گیرم.
□
حتا اگر
زنبقِ کبودِ کارد
بر سینهام
گُل دهد ــ
میخواهم خوابِ اقاقیاها را بمیرم در آخرین فرصتِ گُل،
و عبورِ سنگینِ اطلسیها باشم
بر تالارِ ارسی
به ساعتِ هفتِ عصر.
▨
احمد شاملو
هجدهم آذر ماه ۱۳۵۱
از دفتر شعر ابراهیم در آتش
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: عروس دشت
▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی
▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــ
چه در چشم من نغز و زیبا نشیند
درختی که بر دشت، تنها نشیند
گریزد ز مردم به دامانِ کوهی
همه عمر با سنگِ خارا نشیند
گهی پَرزنان، خسته و نغمهخوانان
بر او مرغکی ناشکیبا نشیند
گهی بچّه چوپانکی نای بر لب
چو زآنجا گذر کرد، آنجا نشیند
سر از پای او برکشد جویباری
به صحرا گراید، به صحرا نشیند
نهانی خزد لابهلای علفها
به دریایِ مینا، گهرها نشیند
فریبا شب از آسمان چون برآید
دو مَه بر دو تختِ فریبا نشیند
نشیند بر آن آبها نقش انجُم
چو گوهر که بر لوحِ مینا نشیند
نبینی که شب از بَرِ آسمانی
برآید بدین دلبری یا نشیند
سپیدهدمان چون بمیرد سیاهی
دو خرچنگ رویِ دو دریا نشیند
نبینی دو خورشیدِ رخشان کز اینسان
ز بالا و پایین رود تا نشیند
درخت من آنجا به تاریک و روشن
مَه و مهر را در تماشا نشیند
سکوتی گران گرد او حلقه بندد
به سنگینسکوتی گوارا نشیند
ز خاموشی روز و تاریکی شب
نه از جا گریزد نه از پا نشیند
کشد سایه آهسته بر فرشِ مینا
به مینا چو یک زان دو رعنا نشیند
به ثبت گذرکردنِ عمر گیتی
چو مردی خردمند و دانا نشیند
رصدبانِ پیری است گویی که تنها
شب و روز در زیجِ بیدا نشیند
چه نغز است خاموشی و دوردستی
خوش آن دوردستا که عنقا نشیند
▨
دکتر مهدی حمیدی شیرازی
▨
دکتر مهدی حمیدی شیرازی
از کتاب پس از یکسال - صفحهی ۱۶۹
بیست و ششم مرداد ماه ۱۳۲۵ شیراز
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: به فردا (به گلگشت جوانان)
▨ شاعر: محمد زهری
▨ با صدای: محمد زهری
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
_________
به گلگشتِ جوانان ،
یادِ ما را زنده دارید، ای رفیقان !
که ما در ظلمتِ شب ،
زیرِ بالِ وحشیِ خفاشِ خونآشام ،
نشاندیم این نگینِ صبحِ روشن را ،
به رویِ پایهٔ انگشترِ فردا.
و خونِ ما
به سرخیِ گلِ لاله
به گرمیِ لبِ تبداِر بیدل
به پاکیِ تنِ بیرنگِِ ژاله
ریخت بر دیوارِ هر کوچه
و رنگی زد به خاکِ تشنهٔ هر کوه؛
و نقشی شد به فرشِ سنگیِ میدانِ هر شهری
و این است آن پرندِ نرمِ شنگرفی که میبافید
و این است آن گلِ آتشفروزِ شمعدانی
که در باغِ بزرگِ شهر میخندد
و این است آن لبِ لعلِ زنانی را که میخواهید
و پرپر میزند ارواحِ ما
اندر سرودِ عشرتِ جاویدتان؛
و عشق ماست لای برگهای هر کتابی را که میخوانید.
شما یاران نمیدانید
چه تبهایی تنِ رنجور ما را آب میکرد
چه لبهایی، به جایِ نقشِ خنده، داغ میشد
و چه امیدهایی در دلِ غرقآبِ خون، نابود میگردید .
ولی ما دیدهایم اندر نمای دورهٔ خود ،
حصارِ ساکتِ زندان ،
که در خود میفشارد نغمههای زندگانی را
{سرِ آزادِ مردان را فراز چوبههای دار}
و رنجی که اندرونِ کورهٔ خود میگدازد آهنِ تنها ،
تلسمِ پاسدارانِ فسون، هرگز نشد کارا
کسی از ما، نه پای از راه گردانید
و نه در راه دشمن گام زد .
و این صبحی که میخندد به روی بامهاتان
و این نوشی که میجوشد میانِ جامهاتان
گواهِ ماست، ای یاران !
گواه پایمردیهای ما
گواه عزم ما
کز رزمها
جانانهتر شد!
▨
محمد زهری
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: سینه سرخ
▨ شاعر: منوچهر آتشی
▨ با صدای: منوچهر آتشی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــ
سینه سرخی مینشيند به شاخهی خشک خاری
میخواند میخواند میخواند
شکوفهای سرخ برمیآيد از چوب ِخشک
و برکهی زلالی آن پايين
آراسته به بال و شکوفه
▨
منوچهر آتشی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام قطعه: بخشی از مونولوگ مشهور فیلم طعم گیلاس
▨ کارگردان: عباس کیارستمی
♬ از موسیقی رویالتی فری استفاده شده
♬ پالایش و تنظیم: شهروز
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: میبینم آن شکفتن شادی را
▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج
▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــ
میبینم
آن شکفتن شادی را
پرواز بلند آدمیزادی را
آن جشن بزرگ روز آزادی را
کیوان
خندان به سایه میگوید:
-دیدی؟!
به تو می گفتم...
-آری، تو همیشه راست می گفتی
میبینم
میبینم
▨
هوشنگ ابتهاج (متخلص به هـ. ا. سایه)
ــــــــــــــــ
هوشنگ ابتهاج این شعر را به مرتضی کیوان تقدیم کرده است.
مرتضی کیوان در پی پناه دادن به سه تن از نظامیان فراری حزب توده در جریان کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، دستگیر و به جرم خیانت، در روز ۲۷ مهرماه سال ۱۳۳۳ تیرباران شد.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: هیچکس جز تو نخواهد دید
▨ شاعر:رضا براهنی
▨ با صدای: شاعر
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
________
هیچکس جز تو نخواهد دید
که چگونه در میان صخرههای سرخ قلبم
یک درخت عشق میروید
و فراز شاخههای رنگدار این درخت عشق
هیچکس جز تو نخواهد دید
که چگونه نور میریزد
هیچکس جز تو نخواهد دید
که چگونه در نگاه تشنهام خورشید میروید
هیچکس جز تو نخواهد دید.
▨
دکتر رضا براهنی
از کتاب شعر آهوانِ باغ
منتخب اشعار رضا براهنی ۱۳۴۱
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر (ترانه): پوست شیر
▨ شاعر: ایرج جنتیعطایی
▨ با صدای: ایرج جنتیعطایی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــ
قلبِ تو قلب پرنده پوستت اما پوست شیر
زندون تنو رها کن، ای پرنده! پر بگیر
اون ورِ جنگل تنسبز، پشتِ دشت سر به دامن
اون ورِ روزای تاریک، پشت نیمشبای روشن
برای باورِ بودن جایی شاید باشه، شاید
برای لمس تنِ عشق کسی باید باشه، باید
که سرِ خستگیاتو به روی سینه بگیره
برای دلواپسیهات واسه سادگیت بمیره
حرف تنهایی قدیمی اما تلخ و سینهسوزه
اولین و آخرین حرف، حرف هر روز و هنوزه
تنهایی شاید یه راهه؛ راهیه تا بینهایت
قصهی همیشه تکرار هجرت و هجرت و هجرت
اما تو این راه که همراه جز هجومِ خار و خس نیست
کسی شاید باشه، شاید، کسی که دستاش قفس نیست
▨
ایرج جنتیعطایی
از دفتر شعر «زمزمههای یک شب سیساله»
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: بهار
▨ شاعر: شمس لنگرودی
▨ با صدای: شمس لنگرودی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــ
حیف نیست
بهار باشد
تو نباشی؟
از بس غلتید
تختهسنگِ سیزیف
به سنگریزه بدل شد.
فردا آمدنی است
حرفی در میان نیست
اما از کجا در ارابهٔ او ما نیز بوده باشیم؟
برخیز و بیا
برخیز و به جاده نگاه نکن
که همیشه خود را به تاریکی میزند
فهمیدهام هرکس چراغ جادهٔ خود باید بوده باشد.
زندگی! چقدر سر به سرم میگذاری
خودی به نظر میرسی
با تو که قهر میکنم میفهمم که مرا نمیشناسی.
حیف نیست
بهار
از سر اتفاق بغلتد در دستم
آن وقت
تو نباشی؟
▨
شمس لنگرودی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
From the publisher's feed
شعر معاصر و ادبیات ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید. دانلود و شعرهای بیشتر در تلگرام ما.
ادبیات | شعر | غزل | ترانه | شعر نو | هنر…
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

7,893 Listeners

2,074 Listeners

1,068 Listeners

1,156 Listeners

424 Listeners

14 Listeners

56 Listeners

490 Listeners

2,997 Listeners

17 Listeners

25 Listeners

46 Listeners

46 Listeners

0 Listeners