شعر با صدای شاعر

شعر با صدای شاعر

By Schahrouz KabiriSociety & CultureArtsHistory
Download on the App Store

شعر با صدای شاعر episodes

  • فریدون مشیری | دست‌هامان

    ▨ نام شعر:دست هامان

    ▨ شاعر: فریدون مشیری

    ▨ با صدای: فریدون مشیری

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــ

    از دل و دیده گرامی‌تر هم

    آیا هست؟

    - دست،

    آری، ز دل و دیده گرامی‌تر:

    دست!

    زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان

    بی‌گمان دست گرانقدرتر است

    هر چه حاصل کنی از دنیا

    دستاورد است

    هر چه اسباب جهان باشد در روی زمین

    دست دارد همه را زیرِ نگین

    سلطنت را که شنیده‌ست چنین؟

    شرف دست همین بس که نوشتن با اوست

    خوش‌ترین مایهٔ دلبستگی من با اوست .

    در فروبسته‌ترین دشواری

    در گرانبارترین نومیدی

    بارها بر سرخود بانگ زدم :

    - هیچت ار نیست مخور خون جگر

    دست که هست!

    بیستون را یاد آر

    دست‌هایت را بسپار به کار

    کوه را چون پَر کاه از سر راهت بردار !

    وه چه نیروی شگفت‌انگیزی است 

    دست‌هایی که به هم پیوسته است!

    به یقین، هر که به هر جای، در آید از پای

    دست‌هایش بسته است

    دست در دستِ کسی

    یعنی: پیوند دو جان

    دست در دست کسی

    یعنی: پیمان دو عشق

    دست در دست کسی داری اگر

    دانی، دست

    چه سخن ها که بیان می کند از دوست به دوست

    لحظه ای چند که از دست طبیب

    گرمیِ مهر به پیشانی بیمار رسد

    نوشداروی شفا بخش‌تر از داروی اوست

    چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دست

    پرچم شادی و شوق است که افراشته‌ای

    لشکر غم خورد از پرچم دست تو شکست

    دست، گنجینه مهر و هنر است :

    خواه بر پردهٔ ساز

    خواه در گردنِ دوست

    خواه بر چهرهٔ نقش

    خواه بر دندهٔ چرخ

    خواه بر دستهٔ داس

    خواه در یاریِ نابینایی

    خواه در ساختن فردایی

    آنچه آتش به دلم می‌زند، اینک، هر دم

    سرنوشت بشرست

    داده با تلخی غم‌های دگر دست به هم !

    بار این درد و دریغ است که ما

    تیرهامان به هدف نیک رسیده است، ولی

    دست هامان، نرسیده است به هم !

    ▨ 

    فریدون مشیری

    ۱۳۲۹

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    6 min
  • احمد شاملو | از عموهایت | نسخه‌ی کلاسیک

    ▨ نام شعر: از عموهایت (نسخه‌ی کلاسیک) 

    ▨ شاعر: احمد شاملو

    ▨ با صدای: احمد شاملو

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــ

    تقدیم نامه‌ی شاعر: برای سیاوش کوچک

    (توضیح: این شعر در رثای مرتضی کیوان سروده شده)

    ــــــــــــــــ

    نه به‌خاطر آفتاب نه به‌خاطر حماسه

    به‌خاطر سایه‌ی بام کوچک‌اش

    به‌خاطر ترانه‌یی

    کوچک‌تر از دست‌های تو

    نه به‌خاطر جنگل‌ها نه به‌خاطر دریا

    به‌خاطر یک برگ

    به‌خاطر یک قطره

    روشن‌تر از چشم‌های تو

    نه به‌خاطر دیوارها ــ به‌خاطر یک چپر

    نه به‌خاطر همه انسان‌ها ــ به‌خاطر نوزاد دشمن‌اش شاید

    نه به‌خاطر دنیا ــ به‌خاطر خانه‌ی تو

    به‌خاطر یقین کوچک‌ات

    که انسان دنیایی است

    به‌خاطر آرزوی یک لحظه‌ی من که پیش تو باشم

    به‌خاطر دست‌های کوچک‌ات در دست‌های بزرگ من

    و لب‌های بزرگ من

    بر گونه‌های بی‌گناه تو

    به‌خاطر پرستویی در باد، هنگامی که تو هلهله‌می‌کنی

    به‌خاطر شبنمی بر برگ، هنگامی که تو خفته‌ای

    به‌خاطر یک لبخند

    هنگامی که مرا در کنار خود ببینی

    به‌خاطر یک سرود

    به‌خاطر یک قصه در سردترین شب‌ها تاریک‌ترین شب‌ها

    به‌خاطر عروسک‌های تو، نه به‌خاطر انسان‌های بزرگ

    به‌خاطر سنگ‌فرشی که مرا به تو می‌رساند، نه به خاطر شاه‌راه‌های دوردست

    به‌خاطر ناودان، هنگامی که می‌بارد

    به‌خاطر کندوها و زنبورهای کوچک

    به‌خاطر جار سپید ابر در آسمان بزرگ آرام

    به‌خاطر تو

    به‌خاطر هر چیز کوچک هر چیز پاک برخاک‌افتادند

    به‌یادآر

    عموهای‌ات را می‌گویم

    از مرتضا سخن‌می‌گویم.

    ▨ 

    احمد شاملو

    ۱۳۳۴

    ــــــــــــ

    مرتضی کیوان در پی پناه دادن به سه تن از نظامیان فراری حزب توده در جریان کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، دستگیر و به جرم خیانت، در ۲۷ مهر ۱۳۳۳ تیرباران شد

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    5 min
  • هوشنگ ابتهاج | آه آینه ( او را ز گیسوان بلندش شناختند)

    ▨ نام شعر: آه آینه ( او را ز گیسوان بلندش شناختند)

    ▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج

    ▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــــــــــــــــ 

    او را ز گیسوان بلندش شناختند

     ای خاک! این همان تنِ پاک است؟

     انسان همین خلاصهٔ خاک است؟

    وقتی که شانه می‌زد

     انبوهِ گیسوانِ بلندش را

    تا دوردستِ آینه می‌راند

     اندیشهٔ خیال‌پسندش را

    او با سلام صبح

    خندان، گلی ز آینه می‌چید

    دستی به گیسوانش می‌برد

    شب را کنار می‌زد

     خورشید را در آینه می‌دید

    اندیشهٔ بر آمدنِ روز

    بارانی از ستاره فرو می‌ریخت

    در آسمان چشم جوانش

    آنگاه آن تبسمِ شیرین

    در می‌گشود بر رخِ آیینه

    از باغ آفتابی جانش

     دزدان کور آینه افسوس

     آن چشم مهربان را

     از آستان صبح ربودند

     آه ای بهار سوخته!

     خاکسترِ جوانی

    تصویرِ پر کشیدهٔ آیینهٔ تهی

    با یاد گیسوان بلندت

     آیینه در غبار سحر آه می‌کشد

    مرغانِ باغ بیهده خواندند

    هنگامِ گل نبود

    ▨

    هوشنگ ابتهاج مختلص به هـ.ا.سایه

    از دفتر آهی و راهی

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    4 min
  • مهدی اخوان ثالث | تکیه‌گاه | صدای فروغ فرخزاد

    ▨ نام شعر: تکیه‌گاه (غزل ۳) 

    ▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث

    ▨ با صدای فروغ فرخ‌زاد

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــ

    ای تکیه‌گاه و پناه

    زیباترین لحظه‌های

    پر عصمت و پر شکوهِ

    تنهایی و خلوت من

    ای شطِ شیرینِ پر شوکتِ من

    ای با تو من گشته بسیار

    در کوچه‌های بزرگِ نجابت

    ظاهرنه‌بن‌بستِ عابرفریبنده‌ی استجابت

    در کوچه‌های سرور و غمِ راستینی که‌مان بود

    در کوچه‌باغِ گلِ ساکتِ نازهایت

    در کوچه‌باغِ گلِ سرخِ شرمم

    در کوچه‌های نوازش

    در کوچه‌های چه شب‌های بسیار

    تا ساحل سیمگونِ سحرگاه رفتن

    در کوچه‌های مه‌آلودِ بس گفت‌وگوها

    بی هیچ از لذتِ خواب گفتن

    در کوچه‌های نجیبِ غزل‌ها که چشم تو می‌خواند

    گهگاه اگر از سخن باز می‌ماند

    افسون پاکِ مَنَش پیش می‌راند

    ای شطِ پر شوکتِ هر چه زیباییِ پاک

    ای شطِ زیبای پر شوکتِ من

    ای رفته تا دوردستان

    آنجا بگو تا کدامین ستاره‌ست

    روشن‌ترین هم‌نشینِ شب غربت تو؟

    ای هم‌نشینِ قدیم شبِ غربتِ من


    ای تکیه‌گاه و پناه

    غمگین‌ترین لحظه‌های کنون بی‌نگاهت تهی مانده از نور

    در کوچه‌باغِ گلِ تیره و تلخِ اندوه

    در کوچه‌های چه شب‌ها که اکنون همه کور

    آن‌جا بگو تا کدامین ستاره‌ است

    که شب‌فروزِ تو خورشید پاره‌ست؟

    ▨

    مهدی اخوان ثالث (متخلص به م. امید)

    از دفتر شعر «آخر شاهنامه»

    منتشر شده به سال ۱۳۳۸

    ــــــــــــــــ

    پی‌نوشت: این شعر با صدای شاعر، یعنی مهدی اخوان ثالث نیز موجود است و قبلا منتشر شده است.

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    5 min
  • یازده ترانه از خیام | به تصحیح استاد میرافضلی و صدای دکتر محسن احمدوندی

    ▨ نام شعر: یازده ترانه از خیام

    ▨ شاعر: خیام نیشابوری

    ▨ به تصحیح: سیدعلی میرافضلی

    ▨ با صدای: محسن احمدوندی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    شنیدن این ترانه‌ها (رباعیات) با صدای محسن احمدوندی

    ـــــــــــــــــ

    امروز روز بزرگداشت خیام نیشابوری است و به همین مناسبت می‌خواهیم اشاره‌ای داشته باشیم به کار ارزشمند استاد سیدعلی میرافضلی که عمری درباره خیام تحقیق و مطالعه کرده‌اند.

    استاد میرافضلی با تحقیق و باریک‌بینی خود، در نهایت از میان ۱۵۶ رباعی‌ای که در منابع کهن آمده، ۲۰ رباعی را رباعیات اصیل برشمرده است.

    ما از میان این ۲۰ رباعی ۱۱ مورد را انتخاب کرده‌ایم که با صدای رسای دکتر محسن احمدوندی دکلمه شده و به حضور شما تقدیم می‌گردد.

    ضمنا برای شرح بیشتر درباره اصول تصحیح و پالایش ارزشمند استاد سیدعلی میرافضلی، این مقاله را در کانال تلگرام دکتر محسن احمدوندی ببینید.

    ـــــــــــــــــ


    ۱

    مشنو سخن از زمانه ساز آمدگان

    مَی خواه مُروّق، ز طراز آمدگان


    رفتند یکانْ یکانْ، فراز آمدگان

    کس میندهد نشانِ باز آمدگان

    ▨


    ۲

    از جملۀ رفتگانِ این راهِ دراز

    باز آمده‌ای کو که به ما گوید راز


    پس بر سرِ این دو راهۀ آز و نیاز

    تا هیچ نمانی که نمی‌آیی باز

    ▨


    ۳

    آن‌ها که کهن بُوَند و آن‌ها که نُوَند

    هر یک به مرادِ خویش لَختی بدوَند


    این سفلهْ‌جهان‌ به کس نمانَد باقی

    رفتند و رویم و دیگر آیند و روَند

    ▨


    ۴

    آرند یکی و دیگری بربایند

    بر هیچکس این راز همی‌نگشایند


    ما را ز قضا جز این قَدَر ننمایند:

    پیمانه تویی، باد به تو پیمایند

    ▨


    ۵

    این کوزه که آبخوارۀ مزدوری است

    از دیدۀ شاهی و دلِ دستوری است


    هر کاسۀ مَی که بر کفِ مخموری است

    از عارض مستیّ و لبِ مستوری است 

    ▨


    ۶

    ای آنکه تو در زیرِ چهار و هفتی

    وز هفت و چهار، دایم اندر تفتی


    مَی خور دایم که در رهِ آگفتی

    این مایه ندانی که چو رفتی، رفتی!

    ▨


    ۷

    در شش جهت آنچه گِردِ ما گستردند

    در پنجْ حواس و چارْ طبع آوردند


    بس گُرْسِنه‌اند و عالمی را خوردند

    این هفت که در دوازده می‌گردند 

    ▨


    ۸

    در دایره‌ای کآمدن و رفتنِ ماست

    او را نه بدایت، نه نهایت پیداست


    کس می‌نزند دَمی در این معنی راست

    کین آمدن از کجا و رفتن به کجاست

    ▨


    ۹

    رفتم که درین منزل بیداد بُدَن

    در دست نخواهد به‌جز از باد بُدَن


    آن را باید به مرگِ من شاد بُدَن

    کز دستِ اجل، تواند آزاد بُدَن

    ▨


    ۱۰

    در کارگهِ کوزه‌گری رفتم دوش

    دیدم دو هزار کوزه، گویا و خموش


    از دستۀ هر کوزه، برآورده خروش

    صد کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه‌فروش 

    ▨


    ۱۱

    بردار پیاله و سبویْ ای دلجوی

    فارغ بنشین تو بر لبِ سبزه و جوی


    بس شخصِ عزیز را که چرخِ بدخوی

    صد بار پیاله کرد و صد بار سبوی

    ▨ 

    خیام نیشابوری


    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    11 min
  • شمس لنگرودی | حکایت بارانی بی‌امان است

    ▨ نام شعر: حکایت بارانی بی امان است

    ▨ شاعر: شمس لنگرودی

    ▨ با صدای: شمس لنگرودی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــ

    حکایت بارانی بی‌امان است

    این‌گونه که من

    دوستت می‌دارم.


    شوریده‌وار و پریشان

    بر خزه‌ها و خیزاب‌ها

    به بی‌راهه و راه‌ها تاختن


    بی‌تاب، بی‌قرار

    دریایی جستن

    و به سنگ‌چینِ باغِ بسته‌دری سر نهادن

    و تو را به یاد آوردن

    چون خونی در دل

    که همواره 

    فراموش می‌شود.


    حکایت بارانی بی‌قرار است

    این‌گونه که من

    دوستت می‌دارم.

    ▨

    شمس لنگرودی

    شعر دوم از دفتر نت‌هایی برای بلبل چوبی

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    2 min
  • اسماعیل خویی | از شعر گفتن

    ▨ نام شعر: از شعر گفتن

    ▨ شاعر: اسماعیل خویی

    ▨ با صدای: اسماعیل خویی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــــــــ

    برای تو ای شعر

    برای تو گر کار‌ی‌ام هست با کار هر چیز

    ور آزاری‌ام هست از آزار هر کس


    برای تو گر می‌پرم آن‌سوی پَرزدن‌گاهِ شاهین

    وگر می‌نشینم بر این سفره از لاشِ کرکس


    تویی تو که در هیچ‌زارِ نبودِ تو هر عشق و هر مرگ

    به هر روی و هر سو که باشد

    به ارزانیِ پستِ پیشامدی روزمرهَ‌ست


    تویی کز تو مردابِ هر هست

    به موجی روان‌میر

    کز افتادنِ ریگی از دستِ بازی‌سرشتِ تو لبخندوارش شکوفنده باشد به رخساره غرّهَ‌ست


    تو تیراژه را واژه سازی

    تو از واژه تیراژه سازی


    زبان از تو شکلِ جهان است

    جهان از تو شکلِ دهانی است

    خموش و سرایا

    و شکلِ تو فواره‌ی ناگهانی است

    گذاران و پایا


    جهان بی‌تو کوهی‌ست

    از سنگیِ سرد

    از سردِ سنگی

    چو دیوارِ خارا عبوس و درنگی

    و هیچ از همه رخنه‌دارانِ خورشید و باران

    در او در نکاری

    بر او بر نکارا


    جهان بی‌تو دیوار

    آری

    من این متّه‌وار نگاه از تو دارم

    شکافا و کاوا


    تو فریادِ فریاد

    خاموشیِ خامُشی

    یادِ یادی

    تو دیدارِ دیدار

    غمِ هرچه غم

    شادیِ هرچه شادی

    تو آوا، تو معنا، تو آوایی معنا، تو معنای آوا، تو معنایی معنا، تو آوای آوا


    تو آهنگِ خاموشِ شبگیر

    تو موسیقیِ روشنِ ماه

    تو

    سکوتِ نتِ شبنمی بر کلیدِ سُلِ گل

    تو زیبایی هرچه زیبایی

    آن‌گاه

    که زیبایی گنگِ گویا

    بدل می‌شود از بلندای فریادخواهِ نگاهم

    به ژرفای خاموشی از آه


    تو گلبانگِ پژواکِ هرجا شکفتن

    تو پژواکِ گلبانگِ خاموش‌ماندن در آن‌سویِ گفتن

    سرودِ ستاره

    نواهای گمگشته‌ی کهکشانی

    تو نبضِ تپیدن درونِ دلِ جان

    تو آنی که گم کرده بودم تو را من

    تو جان

    جانِ جان

    جانِ جانِ جهانی

    تو آنی که گم کرده‌ام من

    تو آنی که گم می‌کنم

    من

    تو را هرچه پیداتری تو


    تو آوای معنا

    که معنای بی‌هم‌زبانِ مرا

    ای تو معنای معنایم از هرچه آوا هم‌آواتری تو


    تو جدّی‌ترین بازیِ جان

    تو «بازی» چو بازی


    تو تنها نیاز منی

    تو

    به تنهاترین بی‌نیازی


    و در هرچه چشمهَ‌ست در طولِ راهم

    تویی عکسِ سیمینه‌ی ماهیِ ماه در آب


    مرایی

    چو صیادِ جانِ من از دست توری کُنَد کودکانه

    مرایی

    به هرباره در مشت

    و هموارهَ‌م آن‌سویِ مشتی

    چو ماهی کِش از آب گیرند و بازش سپارند با آب

    چه بسیارها بار

    مرا داده‌ای زندگانی از آن پس که کُشتی


    تو پژواکِ گلبانگِ هرجا شکفتن

    چه در خوشه‌زارانِ چندان‌همه کهکشان‌های آن‌سوی جاوید و افلاک

    چه در کهکشان‌های چندین‌همه گلبنان از بهارانِ اکنون و این‌جا بر این خاک

    تو گلبانگِ پژواک ناگفته‌ترماندنِ واژه‌آراترین گفتنی‌ها پس از هرچه گفتن

    چه با واژگانِ خروشان و جوشانِ دریآسمان‌های هرجای آغاز

    چه با ساز و آوازِ هر راز

    که خیلِ نوازندگانِ بهاران

    ـ همین بی‌قرارانِ چندین‌همه چشمه‌ساران و چندین‌همه آبشاران و چندین‌همه جویباران

    ز چندین‌همه سو

    همه سویِ دریا گذاران ـ

    به تکرار گویند و خواهند گفتن بسی باز


    تو مضراب‌های وزیدن در آهنگِ آژنگ

    به سنتورِ رخسارِ هر رودباری در آن دور


    تو سیمِ نسیمی

    به‌هنگام

    که هر گاه بی‌گاه می‌گردد انگار

    و هر رودباری بدل می‌نُماید در آن دور

    سیمابِ سیمای خود را به سنتور

    و سیتارِ گیسوی بید است پیدا در آیینه‌ی او

    و تنبورِ باران نوازد در آیینه‌ی سینه‌ی او

    و در دسته‌ی ابرها تندران دف‌زنانند

    و در صفِّ نظّارگان برگ‌ها کف‌زنانند

    و پاریر و امسالی از هرچه سو در نوایند و در شور


    تو...

    پگاهِ تو

    پروازگاهِ تو را

    من

    پسینِ تو

    مرگ‌آفرین تو را

    می‌شناسم


    برای تو خواهم به شکلِ تو در هم تنیدن گسل‌های بی‌شکلی ناگهان را

    برای تو خواهم به شکلِ تو بازآفریدن جهان را

    ...

    ▨ 

    اسماعیل خویی

    از مجموعه شعر بیدر کجا - ۱۳۷۹

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    9 min
  • حسین منزوی | زنی که صاعقه وار آنک

    ▨ نام شعر: زنی که صاعقه‌وار آنک

    ▨ شاعر: حسین منزوی

    ▨ با صدای: شاعر

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    زنی که صاعقه وار آنک، ردای شعله به تن دارد

    فرو نيامده خود پيداست که قصد خرمن من دارد


    هميشه عشق به مشتاقان ، پيام وصل نخواهد داد

    که گاه پيرهن يوسف، کنايه های کفن دارد


    کی‌ام ،کی‌ام که نسوزم من؟ تو کيستی که نسوزانی؟

    بهل که تا بشود ای دوست! هر آنچه قصد شدن دارد


    دوباره بيرق مجنون را دلم به شوق می‌افرازد

    دوباره عشق در اين صحرا هوای خيمه زدن دارد


    زنی چنين که تويی بی شک ،شکوه و روح دگر بخشد

    به آن تصوّر ديرينه ،که دل ز معنی زن دارد


    مگر به صافی گيسويت ،هوای خويش بپالايم

    در اين قفس که نفس در وی، هميشه طعم لجن دارد

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    4 min
  • هوشنگ ابتهاج | من چه گویم که غریبست دلم در وطنم

    ▨ نام شعر: من چه گویم که غریبست دلم در وطنم

    ▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج

    ▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــــــ

    ▨ این شعر توسط شاعر به «محمدرضا لطفی» تقدیم شده

    ▨ موسیقی پس زمینه، سه‌تار نوازی بداهه کیهان کلهر در موزه آبگینه است

    ــــــــــــــــــــ

    پیشِ سازِ تو من از سِحر سخن دم نزنم

    که زبانی چو بیان تو ندارد سخنم


    ره مگردان و نگه دار همین پرده ی راست

    تا من از راز سپهرت گرهی باز کنم


    صبر کن ای دل غمدیده که چون پیر حزین

    عاقبت مژده ی نصرت رسد از پیرهنم


    چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی

    من چه گویم که غریب است دلم در وطنم


    شعر من با مدد ساز تو آوازی داشت

    کی بود باز که شوری به چمن در فکنم


    همه مرغان هم آواز پراکنده شدند

    آه از این باد بلاخیز که زد در چمنم


    نی جدا زان لب و دندان چه نوایی دارد؟

    من ز بی همنفسی ناله به دل می شکنم


    بی تو آری غزل «سایه» ندارد «لطفی»

    باز راهی بزن ای دوست که آهی بزنم

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    4 min
  • حمید مصدق | آبی خاکستری سیاه

    ▨ نام شعر: قصیده‌ی آبی خاکستری سیاه (کامل‌ترین نسخه موجود با صدای شاعر)

    ▨ شاعر: حمید مصدق

    ▨ با صدای: شاعر

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    _________________

    *این نسخه کامل‌ترین خوانش موجود از این قصیده، با صدای خود شاعر است، اگرچه با نسخه‌ی نهایی چاپ شده توسط شاعر، کم و بیشی هایی دارد در ادامه متن دکلمه شده آمده و در بخش هایی که بعدا کامل‌تر شده، سه نقطه ... گذاشته شده..*

    ────── ♪ ──────

    من قامت بلند تو را در قصیده‌ای

    با نقش ِ قلب ِ سنگ ِ تو، تصویر می‌کنم

    ...

    در شبان غم تنهايي خويش

    عابد چشم سخنگوي تو ام

    من در اين تاريكي

    من در اين تيره شب جان‌فرسا

    زائر ظلمت گيسوي توام

    ...

    شكن گيسوي تو

    موج درياي خيال

    كاش با زورق انديشه شبی

    از شط گيسوي مواج تو من

    بوسه زن بر سر هر موج گذر مي كردم

    كاش بر اين شط مواج سياه

    همه‌ی عمر سفر می‌كردم

    ...

    وای، باران

    باران

    شيشه‌ی پنجره را باران شست

    از دل من اما

    چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

    آسمان سربی رنگ

    من درون قفس ِ سرد ِ اتاقم دلتنگ

    می‌پرد مرغ ِ نگاهم تا دور

    وای، باران

    باران

    پر ِ مرغان نگاهم را شست


    خواب رویای فراموشی‌هاست

    خواب را دریابم

    که در آن دولت ِ خاموشی‌هاست 

    با تو در خواب مرا

    لذت ناب هم‌آغوشی هاست


    من شكوفايى گل‌هاى اميدم را در روياها مى‌بينم

    و ندايى كه به من مى‌گويد

    “گر چه شب تاريك است

    دل قوى‌دار ، سحر نزديك است “


    دل من در دل شب

    خواب پروانه‌شدن مى‌بيند

    مهر در صبح‌دمان داس به دست

    خرمن خواب مرا مى‌چيند

    آسمان‌ها آبى

    پر ِ مرغان صداقت آبى‌ست

    ديده در آينه‌ى صبح تو را مى‌بيند

    از گريبان تو صبح صادق

    مى‌گشايد پر و بال


    تو گل سرخ منى

    تو گل ياسمنى

    تو چنان شبنم پاك ِ سحرى

    نه

    از آن پاك‌ترى

    تو بهارى

    نه

    بهاران از توست

    از تو مى‌گيرد وام

    هر بهار اين همه زيبايى را

    ...

    در سحرگاه سر از بالش خواب بردار

    كاروان‌هاى فرومانده خواب از چشمت بيرون كن

    باز كن پنجره را

    تو اگر بازكنى پنجره را

    من نشان خواهم داد

    به تو زيبايى را

    بگذر از زيور و آراستگى

    من تو را با خود تا خانه‌ى خود خواهم برد

    كه در آن شكوت پيراستگى

    چه صفايى دارد

    آرى از سادگي‌اش

    چون تراويدن مهتاب به شب

    مهر از آن مى‌بارد

    باز كن پنجره را

    من تو را خواهم برد

    به عروسى عروسك‌هاى

    کودک خواهر من 

    كه در آن مجلس جشن

    صحبتى نيست ز دارايى داماد و عروس

    صحبت از سادگى و كودكى است

    چهره‌اى نيست عبوس

    کودک خواهر من

    در شب جشن عروسى عروسك‌هايش مى‌رقصد

    کودک خواهر من

    امپراتورى پر وسعت خود را هر روز

    شوكتى مى‌بخشد

    کودک خواهر من نام تو را مى‌داند

    نام تو را مى‌خواند

    گل قاصد آيا

    با تو اين قصه‌ى خوش خواهد گفت؟

    باز كن پنجره را

    من تو را خواهم برد

    به سَرِ رود خروشان حيات

    آب اين رود به سرچشمه نمى‌گردد باز

    بهتر آن است كه غفلت نكنيم از آغاز

    باز كن پنجره را

    صبح دميد

    ...

    و چه رویاهایی

    که تبه گشت و گذشت

    و چه پیوند صمیمیت‌ها

    که به آسانی یک رشته گسست

    چه امیدی، چه امید؟

    چه نهالی که نشاندم من و، بی بر گردید

    دل من می‌سوزد

    که قناری‌ها را پر بستند

    که پر پاک پرستوها را بشکستند

    و کبوترها را

    آه کبوترها را

    و چه امید عظیمی به عبث انجامید


    در ميان من و تو فاصله‌هاست

    گاه می‌انديشم

    می‌تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداريی

    تو توانايي بخشش داري

    دست‌هاي تو توانايي آن را دارد

    كه مرا

    زندگاني بخشد

    چشم‌های تو به من می‌بخشدی

    شور عشق و مستي

    و تو چون مصرع شعري زيبا

    سطر برجسته‌اي از زندگي من هستي

    ...

    من به بی‌سامانی

    باد را می‌مانم

    من به سرگردانی

    ابر را می‌مانم

    من به آراستگي خنديدم

    من ژوليده به آراستگي خنديدم

    سنگ طفلی، اما

    خواب نوشين كبوترها را در لانه می‌آشفت

    قصه‌ی بی سر و سامانی من

    باد با برگ درختان می‌گفت

    باد با من می‌گفت:

    ” چه تهيدستي مرد “


    ...

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    17 min

About شعر با صدای شاعر

From the publisher's feed

شعر معاصر و ادبیات ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید. دانلود و شعرهای بیشتر در تلگرام ما.

ادبیات | شعر | غزل | ترانه | شعر نو | هنر…

More shows like شعر با صدای شاعر

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب by Ali Bandari

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب

7,893 Listeners

Radio Deev/پادکست رادیو دیو by RadioDeev

Radio Deev/پادکست رادیو دیو

2,074 Listeners

راوکست | Ravcast by ravcast

راوکست | Ravcast

1,068 Listeners

طنزپردازی | tanzpardazi by tanzpardazi | طنزپردازی

طنزپردازی | tanzpardazi

1,156 Listeners

This rss has been deleted by MONTANA

This rss has been deleted

424 Listeners

باغ رویاها احمد فیاض | Garden Of Dreams Ahmad Fayaz by ahmad fayaz

باغ رویاها احمد فیاض | Garden Of Dreams Ahmad Fayaz

14 Listeners

دکلمه‌ های ناب by Alireza M

دکلمه‌ های ناب

56 Listeners

Ketab Jibi | پادکست کتاب جیبی by Mahdi Bahmani

Ketab Jibi | پادکست کتاب جیبی

490 Listeners

پادکست رخ by Rokh Podcast

پادکست رخ

2,997 Listeners

شعر | با صدای شاعر by Schahrouz

شعر | با صدای شاعر

17 Listeners

دچار by Dochar Podcast

دچار

25 Listeners

رختکن بازنده‌ها by سیاوش صفاریان‌پور و بهزاد عمرانی

رختکن بازنده‌ها

46 Listeners

LalaLand | لالالند by آرش کاویانی

LalaLand | لالالند

46 Listeners

هوشنگ ابتهاج by شهروز کبیری

هوشنگ ابتهاج

0 Listeners