تاریخ تازه‌ها

تاریخ تازه‌ها

By ار.اف.ای / RFI
Download on the App Store

تاریخ تازه‌ها episodes

  • توافق احتمالی آمریکا با ایران و بی‌اعتنایی ترامپ به نگرانی‌های نتانیاهو

    توافقی که قرار است میان ایالات متحد آمریکا و ایران امضا شود، گویا در نهایت به جنگی که آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه با جمهوری اسلامی ایران آغاز کردند، پایان خواهد داد. اما در گام نخست، می‌باید به بازگشایی تنگۀ هرمز بینجامد. برای امضای این توافق، ترامپ با چندین رهبر و میانجی منطقه‌ای از جمله عربستان سعودی، امارات متحد عربی، قطر، پاکستان، ترکیه، مصر، اردن و بحرین رایزنی کرده است. او همچنین جداگانه با بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، گفت و گو کرده است.

    حساس‌ترین مسائل به‌ویژه مسألۀ هسته‌ای به مرحلۀ بعدی مذاکرات موکول شده است و این موضوع اسرائیل را بسیار نگران کرده است. به گزارش رسانه‌های اسرائیلی، توافقی که به بازگشایی تنگۀ هرمز بینجامد و نویدبخش گشایش در اقتصاد بحران‌زدۀ ایران باشد بی‌آنکه مشکل اورانیوم غنی‌شده، برنامۀ موشک‌های بالستیک و حمایت ایران از گروه‌های مسلح منطقه‌ای را حل و فصل کند، توافقی نگران کننده برای دولت اسرائیل است.

    امضای احتمالی این توافق شماری از جمهوری‌خواهان آمریکا را نیز نگران کرده است. سناتور لیندسی گراهام، پشتیبان پر و پا قرص اسرائیل و هوادار سرسخت جنگ با ایران، گفته است توافقی که ایران را در جایگاه قدرت در خلیج فارس بنشاند، «کابوسی برای اسرائیل» خواهد بود. به گفتۀ او، اگر ایران توانایی تهدید تنگۀ هرمز و زیرساخت‌های نفتی خلیج فارس را حفظ کند، تعادل منطقه‌ای یکسره تغییر خواهد کرد.

    تحلیل‌گرانی معتقدند که حسابگری‌های سیاسیِ زودگذر و الزام‌های موقتی، ترامپ را به امضای توافق با ایران بدون در نظر گرفتن نگرانی‌های دولت اسرائیل واداشته است. از ۱۱ ژوئن تا ۱۹ ژوئیۀ امسال ایالات متحد آمریکا در کنار مکزیک و کانادا میزبان جام جهانی فوتبال ۲۰۲۶ خواهد بود. بازی‌ها در سه شهر مکزیک، ۲ شهر کانادا و ۱۱ شهر ایالات متحد برگزار خواهد شد. در چهارم ژوئیه نیز ایالات متحد آمریکا دویست و پنجاهمین سالگرد امضای تاریخی اعلامیه استقلال را جشن خواهد گرفت.

    از سوی دیگر، در سوم نوامبر امسال انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶ برگزار خواهد شد. این انتخابات، نخستین انتخابات میان‌دوره‌ای از سال ۱۸۹۴ میلادی است که در دومین دورۀ ناپیوستۀ ریاست جمهوری یک رئیس جمهور برگزار می شود. آمریکایی‌ها برای انتخاب ۴۳۵ نمایندۀ مجلس نمایندگان ایالات متحد و ۳۵ نماینده از ۱۰۰ نمایندۀ سنای آن کشور به پای صندوق‌های رأی خواهند رفت.

    اما بعضی از کارشناسان معتقدند که بی‌اعتنایی ترامپ به نگرانی‌های دولت اسرائیل، علت‌های اساسی‌تری دارد.  به گفتۀ صوُفی بِسیس، مورخ و روزنامه‌نگار یهودی‌تبارِ تونسی،  در ایالات متحد آمریکا جنبش نیرومندی از جمله در میان جمعیت یهودی آن کشور برضد سیاست کنونی اسرائیل وجود دارد. یکی از علت‌های شکست کامالا هریس در انتخابات ریاست جمهوری پشتیبانی بی‌قید و شرط او از اسرائیل بود.

    این جنبشِ نیرومند روابط آمریکا را با دولت اسرائیل دگرگون خواهد کرد. به گفتۀ این مورخ و روزنامه‌نگار سرشناس، در انتخابات شهرداری نیویورک بیش از یک سوم یهودیان آن شهر به زُهران ممدانی رأی دادند. در حالی که در کارزارهای انتخاباتی او را به سبب مخالفتش با سیاست‌های دولت اسرائیل به یهودستیزی متهم می‌کردند. در انتخابات آیندۀ ریاست جمهوری، نامزد حزب دموکرات ناگزیر است این واقعیت را در نظر بگیرد.

    در ایالات متحد دو جریانِ ناهمگون و حتی ضد هم بی‌آنکه دست به ائتلاف بزنند در جهت پایان دادن به سیاستِ پشتیبانی دولت‌ آمریکا از اسرائیل حرکت می‌کنند. هم‌اکنون، بخش بزرگی از هواداران ترامپ مخالف پشتیبانی آمریکا از اسرائیل ‌اند. برای مثال، تاکر کارلسون، تحلیل‌گر سیاسیِ محافظه‌کار و یکی از پرنفوذترین حامیان پیشینِ ترامپ، معتقد است که دستگیری و ربودن نیکلاس مادوروُ، رئیس جمهور پیشین ونزوئلا، توجیه‌پذیر است. زیرا ونزوئلا در منطقۀ نفوذ ایالات متحدِ مسیحی قرار دارد. اما پذیرفتنی نیست که آمریکا این‌همه پول و انرژی برای حمایت از کشوری در دوردست‌ها صرف کند که حتی بابت سلاح‌هایی که می‌گیرد، پولی پرداخت نمی‌کند و مردمانش مسیح بودن عیسی را انکار می‌کنند.

    به گفتۀ میشل فِهِر، فیلسوف یهودی‌تبار بلژیکی، در درون جنبش «ماگا» (عظمت را دوباره به آمریکا بازگردانیم)، کسی از دادن   شعارهای نژادپرستانه و زن‌ستیز جلوگیری نمی‌کند. اما برای خوشایند متحد پرهزینه و ناسپاسی مانند اسرائیل از دادن شعارهای یهودستیزانه جلوگیری می‌کنند. این وضع نمی‌تواند ادامه پیدا کند. به گفتۀ این فیلسوف، نشانه‌های یهودستیزی به‌ویژه در میان «مسیحیان انجیلی» ظاهر می‌شود. ایدۀ «صهیونیزم مسیحی» در میان این مسیحیان رفته رفته رنگ می‌بازد. برپایۀ این ایده، مسیح زمانی باز خواهد گشت که یهودیان تمام فلسطین را اشغال کنند.

    به عقیدۀ میشل فِهِر، یهودستیزی در آگاهی جمعی جریان‌های راست افراطی در کشورهای غربی جایگاه ویژه‌ای دارد. برای مثال، دو جریان اصلی راست افراطی در آلمان و فرانسه به ظاهر از اسرائیل و یهودیان حمایت می‌کنند، اما در باطن هم‌چنان یهودستیز باقی می‌مانند. به گفتۀ دومینیک موئیزی، کارشناس ژئوپلیتیک و مشاور ویژه در موسسۀ روابط خارجی فرانسه، مماشات غربی‌ها با دولت اسرائیل نتیجۀ احساس پشیمانی آن‌ها از نسل‌کشی یهودیان در جنگ جهانی دوم است. اما اگر توازن قوا در جهان به سود چین و دیگر قدرت‌های غیرغربی تغییر کند، اسرائیل دیگر مانند امروز پشتیبانان بی‌قید و شرط نخواهد داشت.

    این کارشناس برجستۀ فرانسوی که خود یهودی‌تبار است، از رهبران اسرائیل می‌خواهد هرچه زودتر در سیاست‌های خود تجدید نظر کنند. به گفتۀ میشل فِهِر، سال گذشته، نتانیاهو به درستی اعلام کرد: ما «اسپارت» هستیم. اسپارت چیست؟ این شهر باستانی دو وسواس فکری داشت. نخست، دشمنان خارجی؛ و دوم، فروپاشی از درون. برای دور کردن این احساس، اسپارت می‌بایست همواره دشمن تراشی کند، بر شمار آن‌ها بیفزاید و با آن‌ها بجنگد. اما با این کار، از درون تهی می‌شد و سرانجام هر شهر و سرزمینی را در پیرامون خود خطر وجودی می‌انگاشت.

    شکی نیست که همۀ این اندیشه‌گران یهودی‌تبار در درجۀ نخست به آینده و بقای اسرائیل و هم‌زیستی آن کشور با همسایگانش می‌اندیشند.

    11 min
  • چگونه اپوزیسیون جمهوری اسلامی مردم را به فراموشی سپرد و به آمریکا و اسرائیل روی آورد؟

    یکشنبۀ گذشته ۱۷ ماه مه ۲۰۲۶ برابر با ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ خورشیدی، گروه‌هایی از ایرانیان در برابر کنگرۀ آمریکا در واشنگتن برضد جمهوری اسلامی تظاهرات و راه‌پیمایی کردند. به گزارش وبگاه «سیمای آزادی، تلویزیون ملی ایران»، در این تظاهرات که زیر عنوان «تظاهرات ایران آزاد» برگزار شد، «تظاهرکنندگان با محکوم کردن جنایت‌های جمهوری اسلامی پشتیبانی خود را از شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق ایران اعلام کردند».

    در گزارش‌های تصویری که تاکنون از تظاهرات یکشنبۀ گذشته در واشنگتن منتشر شده، افزون بر پرچم‌های سازمان مجاهدین خلق، پرچم حزب دموکرات کردستان و تصویرهایی از کشته‌شدگان تظاهرات دی‌ماه ۱۴۰۴ نیز دیده می‌شود. وبگاه « سازمان مجاهدین خلق» متن سخنرانی ۹ تن از سخنرانان مراسم روز یکشنبه را منتشر کرده است. در میان سخنرانان به نام «هزار برنجی» (نمایندۀ حزب دمکرات کردستان ایران) نیز برمی‌خوریم که نشان‌دهندۀ همکاری سیاسی و احتمالاً نظامی این حزب با سازمان مجاهدین است.

    نخستین بار نیست که احزاب کُرد ایرانی کارزار مشترک با مجاهدین برگزار می‌کنند. همکاری آن‌ها از مدت‌ها پیش آغاز شده است. در پانزدهم مارس امسال که جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران وارد سومین هفتۀ خود شده بود، اعضا و هواداران «حزب دموکرات کردستان ایران»، «حزب آزادی کردستان»، «سازمان خِبات کردستان ایران»، «حزب حیات آزاد کردستان» و «کوملۀ زحمتکشان کردستان» تجمعی اعتراضی با عنوان «همبستگی» در استکهلم سوئد برگزار کردند.

    در گذشته، اختلاف ایدئولوژیک میان سازمان مجاهدین خلق و احزاب چپ کُردی، همکاری نزدیک و درازمدت آن‌ها را ناممکن می‌کرد. رقابت در میان گروه‌های گوناگون کُرد نیز گهگاه دشمنانه می‌شد و حتی به درگیری‌ نظامی می‌انجامید. زد و خورد‌های مسلحانه میان حزب دموکرات کردستان و کومله از یادها نرفته است. پس از فرار ابوالحسن بنی‌صدر و مسعود رجوی از ایران در سال ۱۳۶۰ (۱۹۸۱ میلادی) و تشکیل «شورای ملی مقامت»، حزب دموکرات کردستان ایران به رهبری عبدالرحمن قاسملو نیز به آن شورا پیوست، اما در سال ۱۳۶۳ (۱۹۸۴ میلادی) به سبب اختلاف‌های‌ سیاسی و ایدئولوژیک با رهبری مجاهدین از شورا خارج شد.

    همکاری‌های تاکتیکی گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی برای به راه انداختن کارزارهای مشترک در اوضاع و احوال کنونی کاملاً فهمیدنی است. اما آیا می‌توان انتظار داشت که چنین همکاری‌هایی به شکل‌گیری اپوزیسیونی سازمان‌یافته و برنامه‌ای پذیرفتنی برای آیندۀ ایران بینجامند؟

    اپوزیسیون جمهوری اسلامی از آغاز تاکنون چند پاره و پراکنده باقی مانده است. پس از انقلاب، اختلاف‌های سیاسی- ایدئولوژیک میان اسلام‌گرایان، لیبرال‌ها، مارکسیست‌ها، قوم‌گرایان و ملی‌گرایان سبب شد که آن‌ها نتوانند باهم متحد شوند و سیاست راهبردی مشترک تنظیم کنند. زیرا هرکدام بر دیدگاه خاص خود برای آیندۀ کشور پافشاری می‌کردند. این چندپارگی دهه‌هاست ادامه دارد و هرگونه کوششی را برای به راه انداختن کارزاری نیرومند برضد رژیم ناممکن می‌کند.

    از سوی دیگر، به عقیدۀ بسیاری از ناظران بین‌المللی، جمهوری اسلامی توانایی عجیبی برای سازگار شدن با بحران‌ها دارد. حتی بحران‌ بزرگی مانند تشکیل تیم مستقلِ رسیدگی به قتل‌های زنجیره‌ای در ژانویه ۱۹۹۹ به فروپاشی جمهوری اسلامی نینجامید. زیرا رژیم در غیاب یک اپوزیسیون منسجم و نیرومند، بحران‌ها را مهار و بر تناقض‌های خود غلبه می‌کند.

    جنبش‌های اعتراضی گسترده در ایران گه‌گاه جریان‌ها و شخصیت‌های مخالف جمهوری اسلامی را در خارج از کشور به تکاپو وامی‌دارد، اما اختلاف‌های سیاسی- ایدئولوژیک آن‌ها را از همکاری و برگزاری کارزارهای مشترک بازمی‌دارد. سرچشمۀ بعضی از این اختلاف‌ها در پیش از انقلاب نهفته است.

    اختلاف میان پادشاهی‌خواهانِ پشتیبان رضا پهلوی و سازمان مجاهدین خلق که در میان مخالفان جمهوری اسلامی سازمان‌یافته‌تر از همه است، اختلافی نیست که به سادگی از میان برود. یکی از شعارهای اصلی پادشاهی‌خواهان یا سلطنت‌طلبان، «مرگ بر سه فاسد، ملا چپی مجاهد» است. در حالی که شعار سازمان مجاهدین و احزاب کردی، «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر» است. این دو شعار نشان‌دهندۀ شکاف گذرناپذیر میان این دو جناح از اپوزیسیون جمهوری اسلامی است.

    نمایندۀ حزب دموکرات کردستان ایران در سخنرانی‌اش در گردهم‌آیی روز یکشنبه در برابر کنگرۀ آمریکا در واشنگتن، سیاست راهبردی حزبش را چنین خلاصه کرد: نه به دیکتاتوری با عمامه، نه به دیکتاتوری با تاج، نه به دیکتاتوری با کراوات و نه به دیکتاتوری با شعار جدید اما برخورد متحجر. این سیاست راهبردی کم و بیش همان سیاست مجاهدین خلق است.

    به گفتۀ بسیاری از کارشناسان ایرانی و خارجی، ارزیابی میزان حمایت مردم ایران از هر یک از این دو جناح یا تخمین درجۀ تواناییِ آن‌ها برای اثرگذاری بر رویدادهای آیندۀ کشور دشوار است. به عقیدۀ بعضی از ناظران کنجکاو، تحلیل‌گران و دیپلمات‌های غربی، این دو جناح از اپوزیسیون جمهوری اسلامی در میان ایرانیان خارج از کشور محبوب‌تر از ایرانیان داخل کشور اند. با این حال، بسیاری از ایرانیان خارج نسبت به هردوی آن‌ها سخت بدبین اند. اما آنان از شبکه‌های سازمان‌یافته و رسانه‌های حرفه‌ای و پرهزینه بهره‌مند نیستند. 

    نبود یک اپوزیسیون یک‌پارچه و شخصیتی توانا که آن را نمایندگی کند، سبب شده است که جامعۀ بین‌المللی واکنش درخوری به سرکوب خونین جنبش‌های اعتراضی مردم در ایران نشان ندهد. تظاهرات گهگاهی هواداران این یا آن جناح از اپوزیسیون جمهوری اسلامی به منظور جلب حمایت دولت‌های غربی به ویژه ایالات متحد آمریکا هنوز به نتیجه‌ای نینجامیده است.

    درخواست آشکار گروه‌هایی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی از دولت‌های آمریکا و اسرائیل برای بمباران هرچه بیشتر تأسیسات نظامی و زیرساخت‌های حیاتی کشور، در نهایت، به بی‌اعتبار شدن آن‌ها حتی در افکار عمومی جهانیان انجامیده است. از سوی دیگر، جمهوری اسلامی از این رفتارها بیشترین بهره را می‌جوید و خود را پاسدار تمامیت ارضی کشور و منافع ملی معرفی می‌کند.

    10 min
  • ترامپ در تنگۀ هرمز گیر کرده است

    عصر یکشنبه دهم مارس، دونالد ترامپ در شبکۀ اجتماعی «تروث سوشال» نوشت : پاسخ ایران به پیشنهاد آمریکا برای پایان دادن به جنگ «کاملاً ناپذیرفتنی» است. او چند ساعت پیش از آن با لحنی تهدید آمیز گفته بود: «آنان دیگر مدت‌ها نخواهند خندید». رئیس جمهور آمریکا در مصاحبه‌ای که اوایل هفتۀ گذشته ضبط شده بود و روز یکشنبه پخش شد، مدعی شد که ایالات متحد تنها «دو هفتۀ دیگر» برای دستیابی به تمام هدف‌های نظامی خود در ایران زمان نیاز دارد.

    روز دوشنبه ۱۱ مارس، امین ناصر، مدیرعامل اجراییِ غول نفتی «سعودی آرامکو» گفت: جنگ کنونی در خاورمیانه سبب‌ساز «بزرگترین شوکِ انرژی» در جهان شده است. او پیش بینی کرد که بازارها ممکن است تا سال ۲۰۲۷ به حالت عادی بازنگردند. مدیرعامل شرکت نفت آرامکو در گفت و گو با سرمایه‌گذاران گفت: حتی اگر تنگۀ هرمز همین امروز باز شود، ماه‌ها طول خواهد کشید تا بازار تعادل خود را بازیابد و اگر بازگشایی تنگه چند هفتۀ دیگر طول بکشد، بازگشت به حالت عادی تا سال ۲۰۲۷ ناممکن خواهد بود.

    امین ناصر همچنین پیش‌بینی کرد که پس از بازگشایی تنگه، تقاضا برای انرژی به شدت افزایش خواهد یافت، زیرا دولت‌ها و شرکت‌های انرژی خواهند کوشید ذخایر استراتژیک خود را که به سبب ماه‌ها اختلال خالی شده اند، پُر کنند. از سوی دیگر، روز دوشنبه ۱۱ مارس «خورخه مورِیرا دا سیلوا»، رئیس گروه ویژۀ سازمان ملل برای آزادسازیِ گذرگاهِ کودها، به خبرگزاری فرانسه گفت: بسته ماندن درازمدت تنگۀ هرمز که گذرگاهِ این مواد حیاتی است، می‌تواند در عرض چند هفته به یک بحران بزرگ انسانی بینجامد.

    به گفتۀ او، ما چند هفته فرصت داریم تا از آنچه احتمالاً یک بحران بزرگ انسانی خواهد بود، جلوگیری کنیم. ممکن است شاهد بحرانی باشیم که ۴۵ میلیون انسان دیگر را در گرسنگی فرو ببرد. با این حال، دو طرفِ جنگ بر خواسته‌های خود پای می‌فشارند. ترامپ به محاصرۀ دریایی بنادر ایران و جمهوری اسلامی به بستن تنگۀ هرمز ادامه می دهند.

    در این میان، فشارها بر دولت ترامپ برای پایان دادن به جنگ، چه از سوی متحدانِ ایالات متحد در جهان و چه از سوی جامعۀ سیاسی آمریکا و حتی شماری از هواداران و حامیانِ آمریکایی ترامپ روز به روز بیشتر و شدیدتر می‌شود. در مصاحبه‌ای که روز یکشنبه پخش شد، ترامپ بار دیگر به «ناتو» تاخت و این اتحاد نظامی را «ببر کاغذی» خواند. رئیس جمهور آمریکا از چند متحد اروپایی به دلیل حمایت نکردن از آمریکا در جنگ با ایران سخت انتقاد کرد.

    بیشتر مخالفان آمریکایی ترامپ بر این عقیده اند که او ایالات متحد آمریکا را درگیر جنگی کرده است که آمریکایی‌ها آن را نمی‌خواستند. در ۱۸ آوریل، «کامالا هریس»، معاون رئیس جمهور پیشین آمریکا، در سخنرانی‌اش در «کُنوانسیون حزب دموکرات» در دیترویت گفت : رئیس جمهور آمریکا را دراصل، بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، برای مداخلۀ نظامی در ایران ترغیب و تحریک کرده است.

    به گفتۀ او، ترامپ با به راه انداختن جنگ با ایران در عین حال می‌خواست افکار عمومی را از توجه به «پروندۀ اپستین» منحرف کند. او در آن سخنرانی هم‌چنین گفت که سیاست خارجی دولت ترامپ به اعتبار ایالات متحد آمریکا در میان متحدانش آسیب فراوان زده و اصول اساسی حقوق بین‌الملل از جمله احترام به حاکمیت کشورها را نقض کرده است. کامالا هریس دربارۀ پیامدهای ناگوار این جنگ به افزایش سرسام‌آور قیمت انرژی اشاره کرد.

    اما از نظر بسیاری از کارشناسان آمریکایی، پیامدهای جنگ با ایران برای ایالات متحد آمریکا ناگوار‌تر و سنگین‌تر از افزایش قیمت انرژی خواهد بود. «رابرت کِیگَن»، مورخ و سیاست‌شناس نومحافظه‌کار آمریکایی، روز یکشنبه دهم مارس در یادداشتی در نشریۀ «آتلانتیک» نوشت: هیچ‌یک از شکست‌های پیشین آمریکا از جنگ جهانی دوم تاکنون، آسیب پایدار و درازآهنگ به جایگاه کلی آمریکا در جهان وارد نکردند، زیرا از صحنه‌های اصلی رقابت جهانی دور بودند.

    اما شکست در جنگ کنونی با ایران ماهیتی یکسره دیگر خواهد داشت. نه می‌توان آن را جبران کرد و نه نادیده گرفت. هیچ‌گونه بازگشتی به اوضاع پیش از جنگ ممکن نخواهد بود. هیچ پیروزی نهایی برای آمریکا وجود نخواهد داشت تا آسیب‌های وارد شده را ترمیم یا جبران کند. تنگۀ هرمز دیگر مانند گذشته به روی کشتی‌ها باز ​​نخواهد ماند. با کنترل این تنگه، ایران در مقام بازیگر کلیدی در منطقه و یکی از بازیگران اصلی در جهان ظاهر خواهد شد. نقش چین و روسیه، دو متحد ایران، نیز تقویت خواهد شد. در عوض، نقش ایالات متحد بسیار تضعیف خواهد شد.

     برخلاف آنچه حامیان جنگ بارها ادعا کرده اند، این جنگ به جای نشان دادن قدرت ایالات متحد آمریکا، ابرقدرتی را به نمایش گذاشت که غیرقابل اعتماد است و نمی‌تواند کاری را که آغاز کرده است به پایان برساند. این وضع یک واکنش زنجیره‌ای در سراسر جهان ایجاد خواهد کرد. زیرا دوستان آمریکا مانند دشمنان آن، خویشتن را با شکست آمریکا جفت و جور و سازگار خواهند کرد.

    به گفتۀ این سیاست‌شناسِ نومحافظه‌کار، ترامپ با محاصرۀ دریایی بنادر ایران هدفی را دنبال می‌کند که با نیروی عظیم نظامی‌اش نتوانست به آن دست یابد. ایالات متحد آمریکا و اسرائیل ۳۷ روز تمام ایران را بمباران و ویران کردند، بسیاری از سران آن کشور را کشتند، اما نتوانستند رژیم را ساقط کنند و حتی کوچک‌ترین امتیازی از آن بگیرند. حکومتی که با پنج هفته حملۀ نظامیِ بی‌امان به زانو درنیامد، بعید است که تنها در برابر فشارهای اقتصادی تسلیم شود. این رژیم، چنان که نشان داده است، از خشم مردم خود نیز نمی‌ترسد.

    شکست آمریکا در خلیج فارس پیامدهای جهانی گسترده‌تری می‌تواند داشته باشد. جهان خواهد دید که چگونه تنها چند هفته جنگ با یک قدرت درجه دو ذخایر تسلیحاتی آمریکا را تا حد خطرناکی کاهش داد و هیچ راه‌حل فوری در چشم‌انداز دیده نمی‌شود. چنین شکست احتمالی، پرسش‌هایی را نیز دربارۀ آمادگی آمریکا برای یک درگیری بزرگ‌تر مطرح خواهد کرد.

    بستن تنگۀ هرمز و کنترل رفت و آمد کشتی‌ها از آن تنگه به ایرانیان نشان داد که قدرتی حتی بیش از تهدید هسته‌ای در اختیار دارند. این اهرم فشار اگر در دست رژیم ایران باقی بماند، به آنان اجازه خواهد داد کشورها را مجبور به لغو تحریم‌ها و عادی‌سازی روابط خود با ایران کنند، وگرنه با جریمه‌هایی سرسام‌آور رو به رو خواهند شد که در تصورشان نمی‌گنجید. باید دید ترامپ در سفر کنونی‌اش به چین، چگونه چینی‌ها را برای فشار آوردن بر رژیم ایران راضی خواهد کرد؟ اما کارشناسان معتقدند که چین نیز نمی‌تواند به تنهایی تنگۀ هرمز را حتی به زور باز کند. باری، این جنگ مبارزۀ مردم ایران را نیز برای آزادی، دموکراسی و زندگی عادی مختل کرد.

    11 min
  • تنگۀ هرمز، شاهرگ تمدن صنعتی و اهرمی استراتژیک در دست ایران

    پس از حملۀ اسرائیل و آمریکا به ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ تنگۀ هرمز به نیرومندترین سلاحِ استراتژیک در دست سپاه پاسداران و به پاشنۀ آشیل ایالات متحد آمریکا در جنگ با ایران تبدیل شد. این تنگه دومین تنگۀ پُر رفت و آمد بین‌المللی و یکی از مهم‌ترین گذرگاه‌های آبیِ استراتژیکی در جهان است. کارشناسانِ ژئوپلیتیک آن را یکی از شاهرگ‌های اصلی تمدن صنعتی می‌دانند.

    پیش از جنگ، ۲۵ تا ۳۰ درصد از نفت و بیش از ۲۰ درصد از گاز طبیعی جهان از این تنگه می‌گذشت. اما بحرانی که با بسته شدن این تنگه ایجاد شد، تنها بحران انرژی و رشد شتابان قیمت نفت و گاز نبود. از این تنگه، افزون بر نفت و گاز طبیعی، کالاهای دیگری مانند آلومینیوم، مواد شیمیایی، مصالح ساختمانی، آمونیاک، گوگرد، پُلیمر(به فارسی : «بَسپار»)، مواد غذایی، قطعات صنعتی و دیگر کالاهای ضروریِ جامعه‌های صنعتی نیز عبور می‌کند. بنابراین، می‌توان گفت که ثبات اقتصادی و امنیت اجتماعی کشورهای صنعتی نیز هم‌اکنون به این تنگه وابسته است.

    به نوشتۀ «جوُزِپه گالیانو»، کارشناس ایتالیایی مطالعات استراتژیک، این جنگ نشان داد که جهان مدرن بسیار بیش از آنچه گمان می‌کردیم، به ذخایر زیرزمینی نفت و گاز وابسته است. هیدروکربورها در همۀ عرصه‌های زندگی روزمرۀ ما حضور دارند. از خوراکی که به سفرۀ ما می‌رسد، سردخانه‌هایی که آن را نگهداری می‌کنند، کامیون‌هایی که آن را از مقصدی به مقصدی دیگر می‌رسانند، کودهایی که برای فراوانی آن مصرف می‌شود، پلاستیک‌هایی که برای بسته بندی آن به کار می‌رود، کارخانه‌هایی که آن را فرآوری می‌کنند، همگی وابسته به هیدروکربورها هستند.

    به گفتۀ این کارشناس، نخستین پیامد ناگوار بسته شدن بلند مدتِ تنگۀ هرمز، نه افزایش قیمت بنزین بلکه بحران کود خواهد بود. کشاورزی معاصر یک نظام صنعتی انرژی‌بر است. برداشت‌های بزرگِ گندم، ذرت و برنج در جهان نیازمند اَزوُت یا نیتروژن است و نیتروژنِ کشاورزی بسیار به «آمونیاک »و «اوره» وابسته است. تولید این مواد شیمیایی نیاز فراوان به گاز طبیعی، گرما، فشار، تأسیسات پیچیده، آماده سازی و توشه‌‌رسانی مداوم دارد.

    خلیج فارس، که خیلی‌ها به آن به چشم مخزن عظیم نفت و گاز می‌نگرند، در اصل، به یک قطب شیمیایی و صنعتی تبدیل شده است. کشورهای عرب منطقه در تولید «اوره» و «آمونیاک» سهم بزرگی دارند. بخش مهمی از کودهای جهان و نیز حجم چشمگیری از گاز طبیعی مایع لازم برای تولید آن‌ها، از تنگه هرمز می‌گذرد. گوگرد نیز که در کشاورزی و بسیاری از فرآیندهای صنعتی، ماده‌ای ضروری است از پالایش نفت به دست می‌آید.

    اگر تنگۀ هرمز یک ماه دیگر یعنی درست پیش از فصلِ کاشت در نیمکرۀ شمالی بسته بماند، بحرانِ نظامی کنونی به یک بحران غذایی تام و تمام تبدیل خواهد شد. تولیدکنندگان عمدۀ کشاورزی از برزیل تا هند، از آفریقای جنوبی تا اروپا، با مشکلی ناگشودنی رو به رو خواهند شد. روسیه، چین، ایالات متحد و مراکش مازاد کافی برای جبران سریع کمبودی به این بزرگی را نخواهند داشت. حتی در جاهایی هم که از نظر فنی می‌توان نیتروژن تولید کرد، با مشکل هزینۀ بالا چه می‌توان کرد؟ اگر قیمت گاز افزایش یابد، بر قیمت کود نیز افزوده می‌شود؛ اگر قیمت کود افزایش یابد، قیمت مواد غذایی نیز افزایش می‌یابد؛ اگر قیمت نفت افزایش یابد، ماشین ‌آلات کشاورزی، حمل و نقل، فرآوری و نگهداری مواد غذایی در سردخانه‌ها نیز گران‌تر می‌شوند.

    این وضع در کشورهای ثروتمند در بهترین حالت به تورم خواهد انجامید، اما در کشورهای فقیر می‌تواند به گرسنگی بینجامد. کشورهای عرب خلیج فارس نیز در امان نیستند. آن‌ها ثروتمند هستند، اما خودکفا نیستند. آب و هوا، بیابان‌های خشک و کمبود آب آن‌ها را مجبور می‌کند بیشترین مواد غذاییِ خود را از خارج وارد کنند. زندگی در بیابان با نمک‌زدایی و شیرین کردن آب امکان‌پذیر است و این کار نیاز فراوان به انرژی دارد. اگر حمل و نقل در جاده‌های آن کشورها مختل شود، بی‌شک ورود و نگهداری کالاها در بنادر آن‌ها نیز ناممکن خواهد شد و اگر بخواهند کانتینرها را به زیرساخت‌های نامناسب منتقل کنند، امنیت غذایی‌شان به خطر خواهد افتاد.

    تنگۀ هرمز برای ایران بیش از آن که یک گذرگاه دریایی باشد، اهرم استراتژیک است. در تابستان ۲۰۱۸ حسن روحانی، رئیس جمهور وقت جمهوری اسلامی، در دیدار با گروهی از ایرانیان ساکنِ سویس و در واکنش به کوشش‌های آمریکا برای جلوگیری از صدور نفتِ ایران گفت: «اصلا معنی ندارد که نفت ایران صادر نشود و آن وقت نفت منطقه صادر شود، اگر شما توانستید، این کار را بکنید تا نتیجه‌اش را ببینید». او با این سخنان به بستن تنگۀ هرمز اشاره می‌کرد.

    در گذشته، محمدرضاشاه نیز گهگاه به اهمیت استراتژیک این تنگه برای ایران اشاره می‌کرد چنان که در مصاحبه با خبرنگاری خارجی گفت : اجازه نمی‌دهیم کسی ما را زیر فشار قرار دهد یا به بازی بگیرد. ما جنگ نمی‌خواهیم، اما اگر بر ما تحمیل شود، عقب‌نشینی نخواهیم کرد. برای بیست تا بیست ‌و پنج سالِ آینده، این مسئله کاملاً حیاتی است زیرا تنگه هرمز که ورودی خلیج فارس است، شاهرگ حیاتی ماست.

    امروز تنگۀ هرمز در دست رژیم ایران نه برای پیروزی در جنگ متعارف با آمریکا و اسرائیل، بلکه برای افزایش هزینۀ جهانی این جنگ نامتقارن است. به گفتۀ کارشناسان، ایران نیازی به بستن کامل این تنگه ندارد. تنها کاری که می‌تواند انجام دهد این است که حمل و نقل را ناامن کند، درجۀ خطر را افزایش دهد، هزینه‌های بیمه و سوخت را بالا ببرد و شرکت‌ها و دولت‌ها را مجبور کند تا با هر کشتی به عنوان یک تصمیم سیاسی برخورد کنند.

    درواقع، این یک نوع جنگ اقتصادی است که در جغرافیا روی می‌دهد. ایران تنها به دشمن خود ضربه نمی‌زند. بلکه به همه ضربه می‌زند، زیرا همه به یک نظام جهانی وابسته اند. ایران برتری نظامی ندارد، اما موقعیت برتر جغرافیایی دارد. او جهان را کنترل نمی‌کند، اما می‌تواند یکی از گذرگاه‌های حیاتی آن را مختل کند. او نمی‌تواند آمریکا را به روش متعارف شکست دهد، اما می‌تواند کاری کند که هزینه‌های سیاسی و اقتصادی آن روز به روز افزایش ‌یابد.

    جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران بار دیگر نشان داد که جغرافیا اهمیت‌اش را از دست نداده است. مدل‌های اقتصادی می‌توانند بازارهای جایگزین، تأمین‌کنندگان جایگزین و تعدیل‌های فوری تصور کنند. اما یک بندر را نمی‌توان با یک محاسبه یا یک جدول جابجا کرد. تنگه را نمی‌توان با تصمیم سیاسی گشاده تر کرد. کود را نمی‌توان با یک بیانیه دیپلماتیک تولید کرد. بی‌جهت نیست که ترامپ این بار ایران را تهدید به نابودی کامل کرد.

    11 min
  • دشواری خروج آبرومندانۀ ترامپ از جنگ کنونی با ایران

    سه‌شنبۀ گذشته ۲۱ آوریل، دونالد ترامپ پس از دیدار با نزدیکترین مشاورانش در کاخ سفید اعلام کرد که ایالات متحد آمریکا تا زمانی که ایران پیشنهادی ارائه نکرده و مذاکرات به نتیجه‌ای نرسیده، از حملۀ دوباره به آن کشور خودداری خواهد کرد. به گفتۀ بسیاری از کارشناسان، ترامپ این تصمیم یک‌جانبه را برای تمدید آتش‌بس در واکنش به بی‌عملی رهبران ایران گرفته است.

    چند ساعت پیش از اعلام این تصمیم، معاون او، جی. دی. ونس، سفر خود را به اسلام آباد برای دور دوم مذاکرات با ایران به دلیل حضور نیافتن مذاکره کنندگان ایرانی به تعویق انداخت. به گزارش واشنگتن پست، مقام‌های آمریکایی از «فیلد مارشال عاصم مُنیر»، میانجی پاکستانی، خواستند پیش از سوار شدن جی. دی. ونس به هواپیمای «ایر فورس ۲» به مقصد اسلام آباد دست‌کم پاسخی از ایران دریافت کند. اما او پاسخی نگرفت.

    دولت آمریکا دلیل اصلی سکوت ایران را دربرابر پیشنهادهای آمریکا برای صلح، در درجه نخست اختلافات درونی رهبری کنونی جمهوری اسلامی ایران می‌داند. دونالد ترامپ در شبکه اجتماعی اش، تروث سوشال، نوشت: «با توجه به این که حکومت ایران به طور جدی چند پاره شده از ما خواسته اند حمله به کشور ایران را تا زمانی که رهبران و نمایندگان آن کشور پیشنهاد واحدی ارائه نکرده اند، متوقف کنیم.» و سپس افزود: «آتش‌بس تا زمانی که پیشنهادی از جانب آن‌ها ارائه نشود و مذاکرات به نتیجه‌ای نرسد، ادامه خواهد داشت.»

    البته دولت ایران شرط بازگشت به میز مذاکره را پایان یافتن محاصرۀ دریایی تنگۀ هرمز تعیین کرده است. اما ترامپ در مصاحبه با شبکۀ ان. بی. سی گفت: «تا زمانی که توافق نهایی حاصل نشود، ما به محاصرۀ تنگۀ هرمز ادامه خواهیم داد.»

    در واکنش به سرسختی ترامپ، مشاور امنیت ملی محمد باقر قالیباف، در شبکۀ اجتماعی ایکس نوشت: محاصرۀ تنگۀ هرمز هیچ تفاوتی با بمباران ندارد و باید با آن به صورت نظامی برخورد کرد. افزون بر این، تمدید یک‌جانبۀ آتش‌بس از جانب آمریکا به یقین برای تدارک یک حملۀ غافلگیرکنندۀ دیگر انجام می‌گیرد. بنابراین، ایران باید ابتکار عمل را در دست بگیرد.

    به گزارش سی‌ ان ‌ان، رئیس جمهور آمریکا همچنان به دنبال یافتن راه حل دیپلماتیک برای جنگ است و از شعله‌ور شدن دوبارۀ آن می‌ترسد. از سوی دیگر، گفته می‌شود اگرچه او محدودیت زمانی برای تمدید آتش‌بس تعیین نکرده، اما پنتاگون با هماهنگی اسرائیل فهرستی از هدف‌های بالقوه تهیه کرده و منتظر چراغ سبز کاخ سفید است.

    دودلی دولت آمریکا برای حملۀ دوباره به ایران علت‌های گوناگون دارد. نخست اینکه پیامدهای اقتصادی جنگ نارضایتی گسترده‌ای را در میان مردم آمریکا ایجاد کرده چنان که حمایت عمومی از جنگ بسیار کاهش یافته است. این وضع، حتی هواداران دولت کنونی آمریکا را نیز از نظر سیاسی دوپاره کرده است.

    اما آنچه بیش از همه دولت ترامپ را به هراس افکنده، تهی شدن ذخاتر تسلیحاتی ایالات متحد آمریکا در طی جنگ با ایران است. دو ماه پس از آغاز حملۀ مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران، چندین مقام آمریکایی به «وال استریت ژورنال» گفته اند : اگر درگیری تازه‌ای در آسیا رخ دهد، ایالات متحد آمریکا با کمبود کوتاه مدت تسلیحات رو به رو خواهد شد و سربازانش در معرض خطر بیشتری قرار خواهند گرفت. منظور مقام‌های آمریکایی از درگیری تازه در آسیا مقابله با حملۀ احتمالی چین برای بازپس گرفتن تایوان است.

    اندیشکدۀ آمریکایی «مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی»، در گزارشی که هفتۀ گذشته منتشر کرد، نوشت: ارتش ایالات متحد آمریکا در جنگ با ایران کم وبیش  ۲۷ درصد از ذخایر موشک‌های دوربُرد «تاماهاک» و بیش از دو سوم موشک‌های رهگیر «پاتریوت» خود را از دست داده است. از بعضی ذخایر تسلیحاتی تا بیش از ۵۰ درصد استفاده شده است.

    در آن گزارش آمده است: بعضی از مهمات اساسی برای حملۀ زمینی و دفاع موشکی پیش از جنگ نیز کم بودند و امروز کم‌تر شده اند. برپایۀ آن گزارش، سال‌ها طول خواهد کشید تا ارتش آمریکا بتواند این ذخایر تسلیحاتی را دوباره پُر کند. مطبوعات آمریکایی با استناد به منابع معتبر، زمان لازم برای پُر کردن این ذخایر را شش سال اعلام کرده اند.

    مقام‌های آمریکایی تاکنون از برآورد هزینۀ جنگ با ایران خودداری کرده‌ اند. اما نیویورک تایمز با استناد به پژوهش‌های چندین اندیشکدۀ مستقل نوشته است که هزینۀ این جنگ سرسام‌آور بوده و هرروز ایالات متحد آمریکا نزدیک به ۱ میلیارد دلار هزینه کرده است.

    از سوی دیگر، چنان که فردریش مرتْس، صدراعظم آلمان، روز دوشنبه ۲۷ آوریل گفت: به دلیل نبود یک استراتژی مشخص، ایالات متحد آمریکا نمی‌داند چگونه پای خود را از این بحران بیرون بکشد. به گفتۀ او، ایرانی‌ها در این جنگ نشان دادند که نیرومندتر از آنچه گمان می‌کردیم هستند. آمریکایی‌ها در مذاکرات صلح نیز راهبردی قانع‌کننده ندارند. صدراعظم آلمان افزود: رهبران کنونی ایران به‌ویژه سپاه پاسداران کاری کردند که «کل یک ملت» احساس خواری کند. خودداری کنونی ایرانی‌ها از مذاکره نیز حساب شده است. کاری می‌کنند که آمریکایی‌ها به اسلام‌آباد بروند و بی‌هیچ دستاوردی بازگردند.

    چین برای ایالات متحد آمریکا دشمنی بسیار نیرومندتر از ایران است. برپایۀ گزارش دسامبر ۲۰۲۵ وزارت دفاع آمریکا، آن کشور بیش از ۶۰۰ کلاهک هسته‌ای و یک برنامۀ تولید موشک‌های بالستیک قاره‌ پیما دارد که روز به روز در حال گسترش است. به گفتۀ کارشناسان، دولت چین ناوگان رو به رشد پهپادهای نظامی نیز دارد.

    برای مقابله با کمبود تسلیحات، پنتاگون می‌کوشد از دادن مهمات بیشتر به کشورهای اروپایی از جمله رهگیرهایی که در اصل برای آن کشورها در نظر گرفته شده بود، خودداری کند. دولت آمریکا برای افزایش توان دفاعی خود، قراردادهای هفت ساله با تولیدکنندگان بزرگ اسلحه از جمله «لاکهید مارتین» امضا کرده است. از سوی دیگر از کنگره خواسته است در بودجۀ سال ۲۰۲۷ نزدیک به ۳۵۰ میلیارد دلار هزینه برای تسلیحات اساسی تصویب کند.

    اروپایی‌ها نیز بر دولت آمریکا فشار می‌آورند تا هرچه زودتر به این جنگ پایان دهد. به گفتۀ صدراعظم آلمان، «جنگ با ایران مستقیم بر تولید اقتصادی آلمان اثر گذاشته است. پیش از آغاز جنگ هیچ‌گونه مشورتی با آلمان و دیگر کشورهای اروپایی نشد. پس از آغاز حملات بود که نگرانی‌ها و تردیدهای خود را با رئیس جمهور آمریکا در میان گذاشتم. من اگر می‌دانستم این جنگ پنج- شش هفته طول خواهد کشید و اوضاع روز به روز بدتر خواهد شد، بسیار قاطع‌تر به او هشدار می‌دادم.»

    باری، به نظر می‌رسد خوش‌خیالی‌های نتانیاهو با کشاندن ترامپ به جنگ با ایران اساس استواری نداشت.

    11 min
  • نابود کردن هدفمند آثار تاریخی و زیرساخت‌های حیاتی ایران در جنگ کنونی

    ویران کردن هدفمند وسازمان‌یافتۀ ساختمان‌ها، پُل‌ها، کارخانه‌ها، فرودگاه‌ها و به طورکلی زیرساخت‌های حیاتی یک کشور و نیز بمباران میراث تاریخی و فرهنگی یک ملت، شهرکُشی (به انگلیسی «اوربیساید») نامیده می‌شود. تخریب موزه‌ها، دانشگاه‌ها، بیمارستان‌ها، آزمایشگاه‌ها، کتابخانه‌ها، پژوهشگاه‌ها و دیگر نهادهایی از این دست، با هدف نابودی حافظۀ جمعی، اندوختۀ علمی و دانش فنی و پزشکی یک ملت انجام می‌گیرد. به طور کلی، «شهرکُشی» به قصد از میان بردن توانایی یک ملت برای بازتولیدِ زندگی جمعی انجام می‌گیرد.

    کم و بیش همۀ ناظران بین‌المللی از ویرانگری‌های ارتش اسرائیل در نوار غزه و جنوب لبنان با عنوان «شهرکُشی» یاد می‌کنند. عباس امانت، خاورشناس و پژوهشگر تاریخ قاجاریه و استاد بازنشستۀ تاریخ و مطالعات بین‌المللی در دانشگاه ییل آمریکا، در گفتاری ویدیویی به یک نمونۀ بسیار تکان‌دهنده از «شهرکُشیِ» دولت اسرائیل در جنوب لبنان اشاره می‌کند. به گفتۀ او، دولت اسرائیل در جنگ پیشین یک جنگل درخت سِدر را در جنوب لبنان به‌کل نابود کرد. بیش از ده هزار نهال سِدر را (که نماد کشور لبنان است) از ریشه کند و بُرد در اسرائیل کاشت. این پژوهشگر در ادامه می‌افزاید: در بروکلینِ ایالت نیویورک آمریکا چندین بنگاه‌ معاملات املاک وجود دارد که زمین‌های زیتون‌کاری شدۀ فلسطینیانِ کرانۀ باختری را که نونشینان اسرائیلی تصرف کرده‌ اند، به مشتریان آمریکایی می‌فروشند.

    ایالات متحد آمریکا و اسرائیل در جنگ دوازده روزه و جنگ اخیر با ایران گام‌های بلندی در جهت «شهرکُشی» برداشتند. بمباران مکان‌هایی مانند «انستیتو پاستور»، بیمارستان گاندی تهران یا دانشگاه علم و صنعت معنایی جز «شهرکُشی» ندارد. انستیتو پاستور تنها یک مرکز آزمایشگاهی یا پژوهشی نبود بلکه بخشی از حافظه تاریخیِ پزشکی مدرن در ایران بود. در حملۀ هوایی مشترک آمریکا و اسرائیل به این انستیتو، ساختمان مرکزی و آزمایشگاه‌های آن به شدت آسیب دیدند. انهدام پل معلق «بی 1» کرج که یکی از بزرگ‌ترین پروژه‌های معماری خاورمیانه بود، چه معنایی جز «شهرکُشی» می‌تواند داشته باشد ؟

    بَنژامَن موتَن، استاد باستان‌شناسی دانشگاه سوربن، در مصاحبه‌ای با رادیو بین‌المللی فرانسه می‌گوید: در گزارش‌ها به آسیب دیدن تنها چهار مکان ثبت شده در فهرست میراث جهانی یونسکو اشاره کرده اند. اما ایران پر از مکان‌های تاریخیِ کمتر شناخته‌ شده و ثبت‌ نشده است که بی‌شک آسیب دیده اند. شکی نیست که ایرانیان آسیب‌هایی را که در بمباران‌ تهران به کاخ گلستان رسید مرمت خواهند کرد، اما اصالت کاخ را بی‌گمان نمی‌توانند به آن بازگردانند. بخش‌هایی مانند تخت مرمر و ایوان مرمر به شدت آسیب دیده‌ اند.

    به گفتۀ این پژوهشگر، بازسازی بیشتر آثار تاریخی آسیب ‌دیدۀ ایران امکان‌پذیر نیست. آثار باستان‌شناختی ایران به صدها هزار سال پیش برمی‌گردد. کهن‌ترین آن‌ها آثار دورۀ پارینه‌سنگی اند که برای علم باستان‌شناسی اهمیت کلیدی دارند. اگر ظهور نخستین روستاهای کشاورزی را دورۀ نوسنگی یعنی پس از دورۀ پارینه سنگی فرض کنیم، هنوز پرسش‌هایی دربارۀ مکانیسم‌های ظهور کشاورزی و اهلی کردن گیاهان و حیوانات میان خاور نزدیک و آسیای جنوبی باقی مانده است. بدیهی است که ایران جایگاه محوری برای پاسخ‌گویی به این پرسش‌ها دارد.

    یونسکو فهرست مکان‌های ثبت‌شدۀ ایران را در اختیار دو کشور مهاجم قرار داده بود. به گفتۀ این باستان‌شناس، بدیهی است که وقتی آن کشورها این مکان‌ها را بمباران کردند، اخطارهای یونسکو را نادیده گرفتند. با توجه به اینکه هر دو کشور توانایی هدف‌گیری بسیار دقیق دارند و مختصات جغرافیایی مکان‌های ثبت‌شده در فهرست میراث جهانی یونسکو را در اختیار داشتند، منطقی است به این نتیجه برسیم که آن‌ها در هدف قرار دادن این مکان‌ها اشتباه نکرده ‌اند.

    رئیس جمهور آمریکا پروژۀ «شهرکُشی» خود و هم‌پیمانش، دولت اسرائیل، را در ایران بی‌هیچ پرده‌پوشی بر زبان می‌آورد هنگامی که می‌گوید: «ما آن‌ها را به عصر حجر برمی‌گردانیم؛ همان ‌جایی که به آن تعلق دارند.» به گفتۀ «دومینیک موُئیزی»، کارشناس فرانسوی ژئوپلیتیک، رئیس جمهور آمریکا حتی هنگامی که تهدید می‌کند و می‌گوید: «امشب یک تمدن به‌کل از میان خواهد رفت و هرگز دوباره باز نخوهد گشت»، مرتکب جنایت جنگی می‌شود.

    به نوشتۀ سازمان عفو بین‌الملل، سخنان آخرالزمانی دونالد ترامپ مانند «پایان دادن به کل یک تمدن» و «بازگرداندن یک ملت به عصر حجر»، نشان‌دهندۀ ابعاد هولناک بی‌رحمی و بی‌احترامی به زندگی انسان‌هاست. هنگامی که تهدید او با حملۀ مستقیم به زیرساخت‌های غیرنظامی و تخریب نیروگاه‌ها و پل‌ها در ایران هم‌راه می‌شود، ابعاد عظیم فاجعه‌ای که او وعده می‌دهد آشکار می‌شود.

    قوانین بین‌المللی بشردوستانه، حملات مستقیم به غیرنظامیان و اهداف غیرنظامی را اکیداً ممنوع می‌کنند. تهدید به نابودی و تخریب جبران‌ناپذیر زیرساخت‌های حیاتی یک کشور نقض آشکار قوانین اساسی حقوق بین‌الملل است و پیامدهای آن نصیب ۹۰ میلیون ایرانی خواهد شد. چنین تهدیدی، تهدید به نسل‌کشی است که برپایۀ اساسنامۀ «دادگاه کیفری بین‌المللی رُم» جرم شمرده می‌شود، زیرا به قصد نابودی کامل یا جزئی یک ملت انجام می‌گیرد.

    به گفتۀ کارشناسان، «شهرکُشی» را در گذشته داعش نیز در سرزمین‌های زیر کنترل خود در عراق و سوریه به‌ویژه در موصل و پالمیرا به  کار بست. «دولت اسلامی عراق و شام» می‌خواست آن سرزمین‌ها را از آثار گذشتۀ پیش از اسلام پاک کند و، درنتیجه، دست به کشتار یزیدی‌ها و پیروان دین‌های دیگر زد و آثار باستانی آن سرزمین‌ها را ویران کرد. تندروهای اسرائیلی برای «شهرکُشی» توجیه شرعی نیز دارند. آنان از دشمنان خود با عنوان «عمالیق» یاد می‌کنند که به فرمان کتاب مقدس باید از خُرد و کلان نابود شوند. آنان ایران امروز و متحدانش را «عمالیق» می‌خوانند.

    10 min
  • چگونه ایرانی‌ها به خدمت موساد درآمدند؟

    بدون همکاری ایرانیانی که به خدمت موساد درآمدند، عملیات سنجیدۀ نظامی و ترورهای هدفمند دولت اسرائیل چه در جنگ دوازده روزه و چه در جنگ کنونی ممکن نبود. اسرائیلی‌ها ترورهای هدفمندشان را در ایران در ۱۶ ژانویۀ ۲۰۰۷ با کشتن اردشیر حسین پور آغاز کردند. او استادیار دانشگاه و کارشناسِ الکترومغناطیس بود و در تأسیسات هسته‌ای ایران کار می‌کرد.

    در ۲ فوریۀ ۲۰۰۷ شرکت معتبرِ «استاتفوُر» که یک شرکتِ اطلاعاتیِ خصوصیِ آمریکایی است، در گزارشی اعلام کرد که اردشیر حسین پور را «موُساد»، سازمان اطلاعات و عملیاتِ ویژۀ اسرائیل، از مدت‌ها پیش هدف‌گیری کرده بود. فعالیت‌های جاسوسی موساد در ایران از پیش از انقلاب ۱۳۵۷ آغاز شد و پس از انقلاب و روی کار آمدنِ جمهوری اسلامی که نابودی اسرائیل به یکی از هدف‌های راهبردی آن تبدیل شد، بر فعالیت‌های جاسوسی موساد افزوده شد.

    با این حال، تا پیش از آشکار شدن برنامۀ هسته‌ای ایران در اوایل دهه ۲۰۰۰ موساد از  دست زدن به عملیات خرابکارانه و ترور در ایران خودداری می‌کرد. در اوت سال ۲۰۰۲ که اطلاعاتی دربارۀ تأسیسات هسته‌ای نطنز و تأسیسات آب سنگین اراک منتشر شد، عملیات خرابکارانه و ترور فرماندهان نظامی و دانشمندان هسته‌ای ایران بی‌درنگ در دستور کار موساد قرار گرفت.

    برای این کار، اسرائیلی‌ها در سرزمین‌های همجوار ایران رفته رفته پایگاه‌های مخفی ایجاد کردند تا بهتر بتوانند به خاک ایران راه پیدا کنند. البته این پایگاه‌ها هم‌چنان مخفی اند. به نوشتۀ مجلۀ تخصصی «رِد» که مطالب پژوهشی در زمینۀ ژئوپُلیتیک، تسلیحات و تحولات نظامی در جهان منتشر می‌کند، بیشتر همسایگان ایران منکر چنین پایگاه‌هایی در خاک خود هستند. با این حال، کشورها و سرزمین‌هایی در منطقه مانند کردستان عراق، جمهوری آذربایجان و تا حدودی ارمنستان و حتی چند کشور عربی خلیج فارس مرزهای خود را به روی اسرائیلی‌ها گشوده اند.

    از سوی دیگر، در آن منطقه گذشتن از مرز کشورها کار دشواری نیست. زیرا قاچاق در مناطق مرزی آن کشورها فعالیت دیرینه‌ای است. قاچاقچیان با الاغ، شتر، ماشین یا کامیون مواد مخدر، سوخت و دستگاه‌های الکترونیکی قاچاق می‌کنند. گفته می‌شود موساد با بیشتر قاچاقچیان و سرویس‌های اطلاعاتی چندین کشور منطقه ارتباط تنگاتنگ برقرار کرده است.

    کارشناسان معتقدند که ترکیب قومی جمعیت ایران، نفوذ موساد را در آن کشور آسان کرد. اسرائیلی‌ها از نارضایتی‌های قومی در ایران بسیار خشنودند. مخالفت با جمهوری اسلامی در میان بعضی از گروه‌های قومی که خود را ملت می‌نامند، شدیدتر است. بنابراین، به آسانی می‌توان در میان آن‌ها یارگیری کرد. درگیری مسلحانۀ گروه‌های بلوچ‌ و کرد با جمهوری اسلامی پیشینۀ درازی دارد.

    اسرائیلی‌ها از جریان‌های تجزیه طلب پشتیبانی می‌کنند. در گرماگرم جنگ دوازده روزه، روزنامۀ «اورشلیم پست» طرحی شش ماده‌ای به رئیس جمهور آمریکا پیشنهاد کرد و از او خواست با ایجاد یک ائتلاف خاورمیانه‌ای دست به تجزیۀ ایران بزند و برنامه‌‌ای درازمدت برای یک ایران فدرال یا تجزیه‌شده در نظر بگیرد.

    اگر در آغاز کار، موساد در ایران بیشتر از میان گروه‌های رادیکال قومی یارگیری می‌کرد، با دو جنگ اخیر معلوم شد که دامنۀ نفوذ آن بسیار گسترده‌تر است. به نوشتۀ مجلۀ «رِد»، موساد مانند دیگر سرویس‌های اطلاعاتی، نخست با شناسایی افراد مستعدِ همکاری آغاز می‌کند. این افراد برپایۀ تشخیص موساد یا برای جمع‌آوری اطلاعات در نظر گرفته می‌شوند و یا برای انجام عملیات. موساد برای جذب داوطلبان از فرستادن پیام‌ در شبکه‌های اجتماعی نیز استفاده می‌کند. در آن پیام‌ها، شماره تلفن‌ها یا شیوه‌های تماسِ رمزگذاری شده در اختیار داوطلبان قرار می‌گیرد.

    در مرحلۀ دوم، موساد دربارۀ فرد مستعدِ همکاری، خانواده، دوستان، همکاران و پیرامونیان او تحقیقات کامل انجام می‌دهد. برقراری تماس در مرحلۀ سوم انجام می‌گیرد. این لحظه بسیار حساس است. مأمور پرونده ممکن است با پاسخ منفی رو به رو شود. زیرا در جمهوری اسلامی مجازاتِ جُرم جاسوسی پس از بازجویی‌های سخت، محاکمۀ فوری و حکم اعدام است.

    به نوشتۀ «اسرائیل هیوم»، یکی از پرخواننده‌ترین روزنامه‌های اسرائیلی و طرفدار حزب لیکود، حملات پیشگیرانۀ اسرائیل به ایران سرانجامِ چندین سال همکاری گستردۀ نیروهای نظامی و اطلاعاتی اسرائیل بود. برای هدف قرار دادن مقامات ارشد دستگاه امنیتی و دانشمندان هسته‌ای ایران، می‌بایست آماده‌سازی گسترده‌ای انجام گیرد که شامل جمع‌آوری صبورانۀ اطلاعات دقیق و اجرای عملیات نظارتی بود.

    به گفتۀ الن روُدیه، افسر ارشد پیشینِ سرویس‌های اطلاعاتی خارجی و مدیر پژوهشی مرکز تحقیقات اطلاعاتی فرانسه، افراد برای همکاری با موساد انگیزه‌های گوناگون دارند. این پژوهشگر از چهار انگیزۀ اساسی نام می‌برد که عبارت‌اند از: پول، ایدئولوژی، مصالحه و خودستایی. او دربارۀ همکاری ایرانیان با موساد می‌گوید: نیروی محرکۀ آنان در درجه نخست احساسات ضدآخوندی و به‌طور کلی دشمنی با جمهوری اسلامی است. البته پای پول نیز همیشه در میان است. زیرا برای تضمین وفاداری آنان به موساد وسیلۀ خوبی است. انگیزۀ خودستایی نیز در پیوستن بعضی از ایرانیان به موساد دیده می‌شود. اما مصالحه بسیار کم دیده می‌شود.

    بیشتر وقت‌ها سرویس‌های اطلاعاتی اسرائیل به جای دادن پول نقد به افراد استخدام شده، تسهیلاتی در زمینۀ دانشگاهی و پزشکی برای آنان و خانواده‌هاشان فراهم می‌کنند. این سرویس‌ها با جامعۀ پزشکی چندین کشور در ارتباط هستند و می‌توانند برای بستگان فرد استخدام شده که نیاز به جراحی و درمان‌های گوناگون پزشکی دارند، امکاناتی فراهم کنند.

    به گفتۀ الن روُدیه، امکان آموزش عالی در یک کشور خارجی را نیز موساد در دانشگاه‌های غربی برای همکاران ایرانی خود یا آموزش در مدارس شبانه‌روزی برای نوجوانان و جوانانِ خانواده‌های آنان فراهم می‌کند. اگر فرد استخدام‌شده موافقت خود را با همکاری اعلام کند، مأموران موساد نخست در یک کشور خارجی – معمولاً در ترکیه، آذربایجان یا ارمنستان - که رفتن به آن کشورها برای ایرانیان آسان است، دست به ارزیابی او می‌زنند.

    به گفتۀ این کارشناس، افراد استخدام شده می‌توانند برای ارزیابی موساد از آنان، به کشورهای دیگری در آسیای جنوب شرقی نیز بروند. مانند تایلند و هند که به شهروندان ایرانی اجازه می‌دهند به صورت آنلاین برای ویزای تجاری، پزشکی یا توریستی درخواست دهند. موساد از فرد استخدام‌شده یک رشته ارزیابی‌های روانشناختی می‌کند. او باید پرسشنامه‌های دقیقی را نیز دربارۀ تاریخچۀ شخصی خود، از جمله جزئیات خصوصی دربارۀ زندگی خانوادگی‌اش تکمیل کند. مأموران موساد همچنین یک آزمایش دروغ‌سنجی از او می‌گیرند.

    به نوشتۀ مجلۀ «رِد»، چنین بود که در طی چندین سال مقام‌های بلندپایۀ ایرانی به‌ویژه دانشمندان هسته‌ای ترور شدند و در تأسیسات حساس ایران عملیات خرابکارانه انجام گرفت بی‌آنکه حتی یک افسر اطلاعاتی اسرائیلی دستگیر شود.

    11 min
  • آیا هدف بعدی اسرائیل پس از شکست احتمالی ایران، ترکیه خواهد بود؟

    پیش از حملۀ نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، ترکیه همراه با چند کشور دیگر منطقه کوشیدند رئیس جمهور آمریکا را از به راه انداختن این جنگ منصرف کنند. هنگامی که جنگ آغاز شد، دولت ترکیه بی‌درنگ آن را محکوم کرد و دربارۀ پیامدهای آن ازجمله بی‌ثبات شدن بیش از پیش منطقه هشدار داد. با این حال، از هرگونه همسویی با ایران پرهیز کرد و از گفتن اینکه ایران نیز سهمی در برافروختن آتش جنگ دارد، خودداری نکرد.

    سرنوشت جنگ کنونی به رغم برتری نظامی آمریکا و اسرائیل هنوز ناروشن است. مقام‌های بلندپایۀ ترکیه دربارۀ پیامدهای نامطلوب این جنگ برای منطقه از جمله کشورِ خود هشدار داده اند. آنان نگرانی خود را از پیروزی آمریکا و اسرائیل و شکست احتمالی ایران پنهان نمی‌کنند. از فروپاشی دستگاه قدرت در ایران، به راه افتادن جنگ داخلی در آن کشور و انتقال شورش‌ها و ناآرامی‌های ایران به ترکیه می‌ترسند.

    اما شماری از کارشناسان بین‌المللی که تحولات خاورمیانه را به دقت دنبال می‌کنند، علت اصلی نگرانی دولت ترکیه را تبدیل شدن اسرائیل به «قدرت یکه‌تاز منطقه» می‌دانند. چندی پیش روزنامۀ آمریکایی «واشنگتن پست» نوشت: از آغاز جنگ غزه تاکنون اسرائیل جایگاه خود را در مقام «قدرت هژمونیک یکه‌تاز» در خاورمیانه تثبیت کرده است. همسایگان آن کشور نگران‌اند و از خود می‌پرسند: اسرائیلی‌ها با چنین قدرت هژمونیک چه خواهند کرد؟

    دیوید هْرسْت، بنیانگذار و سردبیر وب‌سایت «میدل ایست آی» (چشم خاورمیانه)، می‌نویسد: این وضع بیشتر کشورهای خاورمیانه به‌ویژه ترکیه را که یک قدرت منطقه‌ای است نگران کرده است. به گفتۀ او، جنگ کنونی ممکن است با شکست ایران پایان نگیرد. هنگامی که اسرائیلی‌ها به هدف‌های خود دست یابند، بنیامین نتانیاهو در تعیین «عَمالیق بعدی» تردیدی به خود راه نخواهد داد.

    «عمالیق» در کتاب مقدس نمادِ دشمن دیرپا و ازلی اسرائیل است که باید آن را نابود کرد. این دشمن در هر نسلی به گونه‌ای ظاهر می‌شود. استناد به «عمالیق» در جنگ با دشمنان اسرائیل بسیار رایج است. نخست‌وزیر اسرائیل این اصطلاح را بارها برای توجیه جنگ در نوار غزه به کار برده است. در کتاب مقدس (سِفر ساموئل اول) آمده است: عمالیق را بکشید، هر آنچه را که متعلق به آن‌هاست نابود کنید و به آن‌ها رحم نکنید. همه چیز را از بین ببرید. مردها، زنان، کودکان، نوزادان، گاوها، گوسفندان، شترها و الاغ ها را بکشید.

    نخست وزیر اسرائیل در گفتارهایش به زبان انگلیسی از «آزاد کردن ایرانیان» از چنگ جمهوری اسلامی سخن می‌گوید، اما در مصاحبه‌هایش به زبان عبری اصطلاح «عمالیق» را دربارۀ ایرانی‌ها نیز به کار می‌برد که به عقیدۀ بسیاری از کارشناسان، نشان‌دهندۀ هدف واقعی دولت اسرائیل در این جنگ است. بمباران بی‌امان زیرساخت‌های حیاتی ایران با هدف ویرانی آن کشور انجام می‌گیرد.

    به نوشتۀ «میدل ایست آی»، طرح بنیامین نتانیاهو برای آرایش «خاورمیانۀ جدید» تنها با چیرگیِ نظامی اسرائیل بر منطقه به اجرا در خواهد آمد. بنابراین، شکست ایران در این جنگ و زمین‌گیر شدن آن برای چندین دهه و حتی تجزیه و فروپاشی آن، گام مهمی در جهت سازماندهی «خاورمیانۀ جدید» است.

    به نوشتۀ هفته‌نامۀ فرانسوی «کوریه انترناسیونال»، امروز «عمالیق» برای دولت اسرائیل ایرانیان هستند، اما پس از شکست ایران، «عمالیق بعدی» ترکیه خواهد بود. چندی پیش نفتالی بِنِت، نخست وزیر پیشین اسرائیل، گفت که ترکیه می‌تواند به تهدید استراتژیک بعدی اسرائیل تبدیل شود. این سخن او بحث‌های داغی را دربارۀ توازن قوا در خاورمیانه، نفوذ ترکیه در سوریه، جایگاه قطر در منطقه و تنش‌های فزاینده میان قدرت‌های منطقه‌ای برانگیخت.

    به گفتۀ کارشناسان، سخن نفتالی بِنِت سخن یک گزارشگر بی‌نام و نشان نیست. این سخن از دهان یک مقام بلندپایۀ پیشین اسرائیل شنیده می‌شود که سال‌ها در رأس قدرت آن کشور قرار داشت. او از زبان سرویس‌های امنیتی اسرائیل سخن می‌گوید. نفتالی بِنِت رئیس جمهور ترکیه، رجب طیب اردوغان، را رهبری پیچیده و خطرناک توصیف کرد که می‌تواند شبکه‌های سیاسی و مالی را برای تقویت محاصرۀ استراتژیکی اسرائیل بسیج کند.

    رهبران اسرائیل ترکیه را کشوری بی‌خطر برای اسرائیل نمی‌دانند. از نظر آنان، ترکیه مانند ایرانِ سال‌های پیش در پی تغییر موازنۀ قدرت در خاورمیانه به سود خود است. نفتالی بِنِت روابط نزدیک قطر و ترکیه را برای اسرائیل خطرناک می‌داند، زیرا هردو آن‌ها گرایش به اخوان‌المسلمین دارند که به اتحاد آن‌ها پویایی خاصی می‌دهد. این اتحاد در طی زمان می‌تواند به همان اندازۀ «محور مقاومت» جمهوری اسلامی ایران برای اسرائیل خطرناک باشد.

    نخست وزیر پیشین اسرائیل پا فراتر می‌گذارد و می‌گوید: ترکیه می‌کوشد عربستان سعودی را نیز برضد اسرائیل برانگیزد. آن کشور به دنبال ایجاد یک «محور سنی مذهبِ» دشمنِ دولت اسرائیل در منطقه است که می‌تواند پاکستان را نیز که مجهز به سلاح هسته‌ای است، در بربگیرد.

    سخنان نفتالی بِنِت دربارۀ ترکیه با توجه به اینکه این کشور روابط نزدیک به‌ویژه از نظر نظامی با جهان غرب دارد، اهمیت دوچندان پیدا می‌کند. ترکیه عضو ناتو است و در تضمین امنیت کشورهای غربی سهم مهمی دارد. ترکیه در شبکۀ اقتصاد جهانی نیز جایگاه درخوری دارد. درنتیجه، خطر درگیری اسرائیل با ترکیه تعادل و ثبات جهانی را نیز تهدید می‌کند.

    روابط ترکیه با اسرائیل در یکی دوهۀ گذشته میان همکاری و کشاکش در نوسان بوده است. دو کشور در دوره‌هایی هماهنگی کامل‌‌ سیاسی، امنیتی و اقتصادی باهم داشتند. اما بحران غزه و مسألۀ فلسطین روابط آن دو را وارد یک دورۀ پرتنش سیاسی کرد. با این حال، مناسبات گستردۀ بازرگانی میان دو کشور هم‌چنان ادامه یافت. به همین سبب، بعضی از کارشناسان سخنان بی‌پردۀ نفتالی بِنِت را دربارۀ ترکیه بی‌احتیاطی دیپلماتیک می‌دانند. با این حال، با دگرگونی‌هایی که پس از حملۀ ۷ اکتبر در آرایش سیاسی و موازنۀ قدرت در خاورمیانه به‌ویژه پس از سقوط بشار اسد در سوریه ایجاد شد، دو کشور روز به روز از هم دور شدند.

    البته، تا زمانی که تکلیف جنگ کنونی با ایران روشن نشده است، کارشناسان احتمال درگیری اسرائیل با ترکیه را بسیار کم می‌دانند. به گفتۀ وزیر دفاع ترکیه، اگرچه خطر درگیری نظامی مستقیم میان اسرائیل و ترکیه وجود دارد، اما در حال حاضر این احتمال بسیار کم است. این سخن، نشان‌دهندۀ نگرانی دولت ترکیه از پیامدهای شکست ایران در جنگ کنونی است.

    11 min
  • حملۀ نظامی خارجی به سرنگونی جمهوری اسلامی نینجامید، اما ایران را ویران کرد

    جنگی که اسرائیل و آمریکا در ۲۸ فوریه (۹ اسفند ۱۴۰۴) با هدف نابودی جمهوری اسلامی ایران آغاز کردند، هنوز به نتیجۀ مطلوب آن دو دولت نینجامیده است. مسئولان بلندپایۀ ایالات متحد آمریکا بارها مدعی شده اند که توانایی‌های بالستیک ایران را به کل نابود کرده اند. اما بسیاری از رسانه‌های معتبر جهان و کارشناسان نظامی بین‌المللی، چنین ادعاهایی را ناسازگار با واقعیت‌های میدانی می‌دانند.

    روز شنبه (۲۸ مارس برابر با ۸ فروردین) در یک حملۀ پهپادی و موشکیِ جمهوری اسلامی ایران به یک پایگاه نظامی آمریکا در عربستان سعودی، نزدیک به بیست نظامی آمریکایی زخمی شدند و دو فروند هواپیمای سوخت‌رسانِ کی‌سی-۱۳۵ سخت آسیب دیدند. هم‌زمان، دو پهپاد بندر صَلاله در عمان را هدف قرار دادند. در همان روز شرکت «امارات گلوبال آلومینیوم» اعلام کرد که یکی از تأسیسات آن در ابوظبی بر اثر حملۀ پهپادی و موشکی ایران سخت آسیب دیده است. به گفتۀ مقام‌های اماراتی، در آن حمله شش نفر زخمی شده اند.

     به نوشتۀ «نیویورک تایمز»، این چند نمونه از سلسله حملات گسترده و پی در پی جمهوری اسلامی ایران در روزهای اخیر نشان‌دهندۀ یک حقیقت است و آن اینکه به رغم ادعاهای دولت آمریکا، جمهوری اسلامی ایران توانایی‌ نظامی‌اش را از دست نداده و می‌تواند به حملات دشمنانش پاسخ دهد. به نوشتۀ این روزنامه: « ایران برای بی‌ثبات کردن منطقه و وارد آوردن ضربه‌های سنگین به دشمنان خود، هنوز به اندازۀ کافی زرادخانۀ موشکی و پهپادی در اختیار دارد و برخلاف آنچه ترامپ می‌گوید، این کشور عرصه را رها نکرده و حضوری سنگین در میدان نبرد دارد».

    این رسانۀ آمریکایی تنها رسانه‌ای نیست که واقعیتِ جنگ را چنان که هست بازتاب می‌دهد. روز شنبه ۲۸ مارس (۸ فروردین ۱۴۰۴) روزنامۀ «گاردین» با استناد به گزارش رویترز نوشت: «پس از یک ماه جنگ، ایالات متحد آمریکا در حدود یک سومِ زرادخانۀ موشکی و پهپادی ایران را نابود کرده است». این روزنامۀ بریتانیایی در ادامه افزود: به احتمال زیاد یک سوم دیگر از پهپادها و موشک‌هایی که رژیم ایران پیش از آغاز جنگ در اختیار داشت، آسیب دیده یا در تونل‌ها و پناهگاه‌های زیرزمینی در زیر خاک پنهان شده اند». بنابراین، اگرچه این بخش از زرادخانۀ موشکی و پهپادی ایران اکنون در دسترس نیست، اما زرادخانه‌ای است که به یقین نابود نشده است.

    شکی نیست که براثر بمباران‌های سنگینِ اسرائیل و ایالات متحد آمریکا از شمار موشک‌ها و پهپادهای ایران کاسته شده است، اما به نوشتۀ «گاردین»، ذخایر موشک‌های رهگیر آمریکا نیز ته کشیده است. زیرا آمریکایی‌ها در این مدت ناگزیر بودند از متحدان خود در خلیج فارس در برابر حملات موشکی و پهپادی ایران محافظت کنند.

    با توجه به این واقعیت‌ها، روزنامۀ «فایننشال تایمز» دو پرسش اساسی مطرح می‌کند: نخست اینکه ایران تا چه مدت می‌تواند آهنگ کنونی پرتاب موشک و پهپاد را حفظ کند و دوم اینکه اسرائیل و کشورهای خلیج فارس تا چه مدت می‌توانند به رهگیری موشک‌ها و پهپادهای ایران ادامه دهند؟».

    برای پاسخ‌گویی به این دو پرسش، روزنامۀ فایننشنال تایمز با چند کارشناس نظامی مصاحبه کرده است. به گفتۀ «ساشا بروکمن»، کارشناس موسسۀ بین‌المللی مطالعات استراتژیک، شلیک موشک‌های ایران در قیاس با سه روز اول جنگ به‌طورکلی کاهش یافته است. از سوی دیگر، میزان رهگیریِ حملات ایران همچنان بسیار بالاست. بنابراین، اگر حملات موشکی این هفته به هدف‌های خود اصابت کردند، نباید به این نتیجه برسیم که ایران می‌تواند به چنین حملاتی ادامه دهد.

    اما «دَنی سیترینوویچ» از موسسۀ مطالعات امنیت ملی معتقد است که کاهش حملات ایران می‌تواند بخشی از یک استراتژی میان‌مدت باشد. به گفتۀ این کارشناس، به نظر می‌رسد ایران در حال جیره‌بندیِ استفاده از موشک‌ها و پهپادهای خود است، زیرا اگر جنگ به طول بینجامد آن کشور می‌تواند با شلیک موشک و پهپاد با آهنگ کنونی، زرادخانۀ کافی برای چند هفته دیگر نیز داشته باشد. بنابراین، برخلاف آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها، جمهوری اسلامی ایران به جای «مغلوب کردن» هرچه سریع‌تر دشمنان خود، راهبرد فرسایشی در پیش گرفته است و حملات خود را بر بستر «زمان درازآهنگ» گنجانیده است.

    در واقع، برای درک توانایی‌‌های بالستیک باقی‌ماندۀ ایران نباید به شمارش تعداد موشک‌ها و پهپادهای پرتاب ‌شده در روز بسنده کرد. به نوشتۀ «کِلی اِی. گریکو»، کارشناس نظامی آمریکایی در نیویورک تایمز، دولت آمریکا همواره از کاهش حجم حملات ایران سخن می‌گوید. مقام‌های بلندپایۀ آمریکایی پیوسته به کاهش ۹۰ درصدی حملات ایران نسبت به آغاز جنگ اشاره می‌کنند. اما توجه نمی‌کنند که این کاهش ممکن است نتیجۀ تغییر تاکتیکِ جنگی جمهوری اسلامی ایران باشد.

    حقیقت این است که پس از گذشت بیش از یک ماه از جنگ، اسرائیلی‌ها و آمریکایی‌ها نتوانسته اند به هدف‌های اعلام شدۀ خود دست یابند. کنترل تنگۀ هرمز هم‌چنان در دست ایران است و اگر این وضع ادامه پیدا کند، بحران انرژی در جهان شدیدتر خواهد شد. قدرت آتش ایران به رغم آسیب‌هایی که دیده است هنوز پابرجاست و جمهوری اسلامی ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰ درصد را هم‌چنان در عمق ۲۰۰ متری زمین پنهان کرده است. به گفتۀ کارشناسان، اگر بقایای جمهوری اسلامی از این جنگ جان سالم به در برند و نفسی تازه کنند، در ساختن بمب هسته‌ای درنگ نخواهند کرد.

    به گزارش وال استریت ژورنال، رئیس جمهور آمریکا در حال بررسیِ عملیاتی برای بازیابی این مقدار اورانیوم غنی‌شده است. چنین عملیاتی بسیار پیچیده و خطرناک است. زیرا ارتش آمریکا ناگزیر است نیروهای ویژه در خاک ایران پیاده کند. عملیات نظامی زمینی در ایران خطرهای بی‌شمار به همراه دارد. این عملیات افزون بر دشواری‌های فنی و لجستیکی، می‌تواند بر حس انتقام‌جویی ایرانیان بیفزاید و این جنگ را که دولت آمریکا در آغاز امیدوار بود کوتاه باشد، طولانی‌تر کند. کارشناسان نظامی معتقدند که چنین عملیاتی در اوضاع و احوال کنونی، پیچیده‌ترین ماموریتی است که در تصور آدمی می‌گنجد.

    رئیس جمهور آمریکا باید با مشکلات داخلی نیز دست و پنجه نرم کند. او می‌داند که با چنین عملیات پرخطر، اعتبار کشورش را در صحنۀ بین‌المللی به داو می‌گذارد. دو مانع اساسی دیگر نیز در پیش پای او قرار دارد. نخست، احتمال کشته شدن سربازان آمریکایی و واکنش مردم آمریکا، و دوم،  تورم روزافزون براثر افزایش شدید بهای انرژی.

    طرفداران رئیس جمهور آمریکا می‌کوشند سخنان ضد و نقیض او را راست و ریس و توجیه کنند. اما او هر روز بیش از روز پیش دوپهلویی و سردرگمی‌‌اش را به نمایش می‌گذارد. از سویی، یقین استوار خود را به برتری نظامی آمریکا و پیروزی عملیات احتمالی زمینی‌‌اش در ایران اعلام می‌کند و از سوی دیگر، احتیاط می‌کند و همچنان به پیشنهاد کردن یک راه‌حل دیپلماتیک ادامه می‌دهد. او ادعا می‌کند که «به توافقی» با رهبری جدید ایران دست خواهد یافت و مذاکرات غیرمستقیم را از طریق کشورهایی مانند پاکستان، ترکیه و مصر پیش می‌برد.

    سردرگمی و به نعل و به میخ زدن‌های رئیس جمهور آمریکا نشان‌دهندۀ ناروشنی سرنوشت جنگ کنونی و از همه مهم‌تر، آیندۀ ایران و بیش از نود میلیون ایرانی است. آنچه در این میان روشن است، ویرانی فزایندۀ کشوری به نام ایران در زیر بمباران‌های بی‌امانِ دو برترین قدرت نظامی جهان است.

    13 min
  • چرا جمهوری اسلامی ایران تسلیم نمی‌شود؟

    جنگ کنونی اسرائیل و آمریکا با جمهوری اسلامی ایران با حملات هوایی به اقامت‌گاه رسمی و محل کار رهبر جمهوری اسلامی که به آن «بیت رهبری» می‌گفتند، آغاز شد. فرض این بود که با حذف ناگهانیِ علی خامنه‌ای پایه‌های قدرت فروخواهد ریخت. اما چنین نشد. سرچشمۀ این پنداشت نادرست تجربۀ سقوط نظام‌های سیاسی در لیبی پس از کشته شدن معمر قذافی و در سوریه پس از فرار بشار اسد بود. گمان می‌رفت در ایران نیز مانند لیبی و سوریه هستی نظام به هستی یک فرد وابسته است.

    این گمان را بعضی از مخالفان ایرانیِ جمهوری اسلامی نیز شایع کرده بودند به‌ویژه آن دسته از مخالفان که در گذشته به نوعی با جمهوری اسلامی مربوط بودند. شکی نیست که مرگ علی خامنه‌ای برای جمهوری اسلامی ضربۀ سنگینِ تاریخی بود. با این حال، پس از مرگ او و به رغم ضربه‌های سنگین دیگر، رژیم به حیات خود ادامه داد. بسیاری از تحلیلگران به ویژه تحلیل‌گران غربی از سال‌ها پیش می‌گفتند که رهبران جمهوری اسلامی ایران با توجه به تجربۀ سقوط نظام‌های سیاسی در کشورهای منطقه از جمله در ایران، نظام سیاسی خود را برای مقابله با بحران‌هایی از این دست سازماندهی کرده‌ اند تا از فروپاشی ناگهانی آن جلوگیری کنند.

    جمهوری اسلامی ساختاری پیچیده و در هم تنیده‌ دارد. در این نظام، قدرت میان چندین نهاد مذهبی، سیاسی و نظامی توزیع شده است. به گفتۀ بسیاری از کارشناسان، این مدل برای حفظ رژیم و پایداری آن در شرایط بحرانی به‌ویژه پس از ناپدید شدن رهبر اصلی آن یا فرماندهان درجه اول نظامی طراحی شده است.

    فهرست ترورهای هدفمندِ مقام‌های بلندپایۀ رژیم از همان آغاز جنگ چنان طولانی شد که بسیاری از ناظران خارجی حتی خود ایرانیان شگفت‌زده بودند از اینکه رژیم به حیات خود ادامه می‌دهد. در سه هفتۀ گذشته رهبر جمهوری اسلامی و مشاور او، دبیر شورای عالی امنیت ملی، فرمانده سپاه پاسداران، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، وزیر دفاع، رئیس اطلاعات نیروی انتظامی، فرمانده سازمان بسیج و بسیاری دیگر از فرماندهان نظامی کشته شدند، اما رژیم هنوز تسلیم نشده است.

    در یکی دو هفتۀ اول جنگ بسیاری از ناظران غربی سقوط نزدیک رژیم را پیش‌بینی می‌کردند بی‌آنکه از توانایی آن برای سازگار شدن با بحران کنونی آگاهی داشته باشند. به نوشتۀ مجلۀ «فارین پالیسی»، جمهوری اسلامی برای گذار از بحران‌های بزرگ سازمان یافته است. چندین مرکز قدرت در آن وجود دارد که وابسته به هم و پشتیبان هم اند. هنگامی که خطر کلیت نظام را تهدید می‌کند، شبکه‌های سیاسی، مذهبی و نظامی یکدیگر را تقویت می‌کنند.

    یکی از عناصر کلیدیِ پایداری رژیم در اوضاع و احوال کنونی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. وظیفۀ اصلی این سازمان که اندکی پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایجاد شد، پاسداری از نظام و تضمین بقای آن است. سپاه پاسداران اساسی‌ترین نیروی نظامی، بزرگ‌ترین قدرت اقتصادی و پرنفوذترین بازیگر سیاسی در جمهوری اسلامی است. هم‌اکنون، رهبری کشور، راهبرد نظامی و مهار اوضاع داخلی، همه در دست سپاه پاسداران است.

    به گفتۀ «اِلوئیز فایه»، پژوهشگر مؤسسۀ روابط بین‌الملل فرانسه و مدیر برنامۀ پژوهشی در زمینۀ بازدارندگی و اشاعه هسته‌ای، ایران دهه‌هاست خود را برای چنین وضعی آماده کرده است. سپاه پاسداران هنوز می‌تواند شبکۀ شبه‌نظامیان خود را در منطقه سازماندهی و فعال کند و به حملات خود ادامه دهد.

    به گفتۀ این پژوهشگر، اهداف آمریکا و اسرائیل در این جنگ پیوسته تغییر می‌کند. ما هنوز نمی‌فهمیم اسرائیل و آمریکا به طور مشخص به دنبال چیستند. با ادامۀ جنگ، بحرانی هم در روایت سیاسی دو کشور آمریکا و اسرائیل دربارۀ این درگیری آشکار شد. اعلام زودهنگام پیروزی راه را برای یک جنگ فرسایشی هموار می‌کند. حملات شبه‌نظامیان طرفدار ایران به پایگاه‌های آمریکایی و نیروهای محلی عراق نشان‌دهندۀ وضع بسیار پیچیده‌ای است.

     در نبود یک استراتژی روشن، اعلام زودهنگام پیروزی می‌تواند در میان‌مدت آتش درگیری تازه‌ای را شعله‌ور کند. سرنوشت این جنگ به سه عامل کلیدی و تعیین کننده وابسته است: امنیت تنگۀ هرمز، پیامدهای اقتصادی جنگ در سطح جهانی و گسترش منطقه‌ای جنگ. در حال حاضر، مهار این سه عامل در دست ایران است.

    سپاه پاسداران به پنج شاخه تقسیم شده است: نیروی زمینی، نیروی هوایی، نیروی دریایی، نیروی قدس و سازمان بسیج. تنها در نیروی زمینیِ سپاه ۱۶۵ هزار نظامی فعالیت می‌کنند. نیمی از اقتصاد کشور در دست سپاه است. ده در صد از نیروی سپاه در بخش اقتصاد فعال است. سازمان بسیج که یکی از وظایفش حفظ امنیت داخلی است، بیش از یک میلیون عضو دارد.

    گفته می‌شود جمهوری اسلامی دوازده سیستم اطلاعاتی و امنیتی دارد که مانند نظام‌های تو در توی مافیایی کار می‌کنند. در دل هر سیستمی، سیستم دیگری تعبیه کرده‌اند. گویا علی لاریجانی تنها کسی بود که این سیستم‌های تو در تو را سازماندهی و اداره می‌کرد. او مانند دیگر رهبران درجه اول رژیم چنین روزی را پیش‌بینی کرده بود. به همین سبب، نه تنها برای فرماندهان نظامی بلکه برای خود نیز سه جانشین تعیین کرده بود. حتی خامنه‌ای هم برای خود سه جانشین در نظر گرفته بود.

    به عقیدۀ بسیاری از کارشناسان، سپاه پاسداران مانند «مار آبی» (هیدرا) سرهای فراوان دارد. این سازمان در سی و یک استان کشور ریشه دوانده و در هر یک از آن‌ها به گونه‌ای مستقل و خودفرمان عمل می‌کند. تنها هدفی که شاخه‌های گوناگون آن دنبال می‌کنند، حفظ نظام به هر قیمتی است.

    کارشناسان علت دیگر ایستادگیِ جمهوری اسلامی را در برابر اسرائیل و آمریکا «ناقرینگی» این جنگ می‌دانند. به رغم نفوذ گستردۀ موساد در ایران و تصویرهای دقیق ماهواره‌ای که آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها از انبارهای موشکی و پهپادی ایران و محل موشک‌اندازها و پرتابگرهای پهپاد در اختیار داشتند، در نابود کردن زرادخانۀ ایران چندان موفق نبودند.

    اکنون بیشتر حملات موشکی و پهپادی ایران از پرتابگرهای پنهان در زیر زمین انجام می‌گیرد که یافتن آن‌ها با استفاده از تصاویر ماهواره‌ای بسیار دشوار و نابود کردن آن‌ها دشوارتر است. به گفتۀ یک کارشناس نیروی هوایی فرانسه، ایرانیان موشک‌ها را می‌توانند از کانتینرهای سادۀ استتار شده در جای جای ایران، کشوری  با وسعت سه برابر فرانسه، یا پهپاد‌ها را از هر گاراژی، پرتاب کنند. بنابراین، پیامدهای ناقرینگی در این جنگ، آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها را غافلگیر کرده است.

    11 min

About تاریخ تازه‌ها

From the publisher's feed

رویدادهای روز که خمیرمایۀ «اخبارِ» رسانه ها را تشکیل می دهند، فراوان ریشه در گذشته دارند و گاه بیش از آنکه حاصل گریز ناگهانی احوال روز باشند، نتیجۀ دیگرگون شدن هر چند کُند، اما ژرف و پایدار روزگاری…

More shows like تاریخ تازه‌ها

رادیو فردا by رادیوفردا

رادیو فردا

95 Listeners

پرگار by BBC Persian Radio

پرگار

473 Listeners

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب by Ali Bandari

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب

7,900 Listeners

صفحه ۲ by BBC Persian Radio

صفحه ۲

58 Listeners

راوکست | Ravcast by ravcast

راوکست | Ravcast

1,064 Listeners

همسایگان پلاک ١٢ ممیز ١ ـ  آموزش زبان فرانسه by ار.اف.ای / RFI

همسایگان پلاک ١٢ ممیز ١ ـ آموزش زبان فرانسه

6 Listeners

پادکست رخ by Rokh Podcast

پادکست رخ

2,994 Listeners

دانش و فنآوری by ار.اف.ای / RFI

دانش و فنآوری

3 Listeners

چشم‌انداز روز by ار.اف.ای / RFI

چشم‌انداز روز

2 Listeners

AbdiMedia | عبدی مدیا by Abdollah Abdi

AbdiMedia | عبدی مدیا

13 Listeners

ناظران by ار.اف.ای / RFI

ناظران

0 Listeners