جمعۀ گذشته ۲۶ تیر / ۱۷ ژوئیه، محسن رضایی، فرمانده پیشین سپاه پاسداران، در گفت و گوی تلویزیونی با «خبرگزاری صدا و سیما» گفت: اگر در روزهای آینده آمریکا جنگ را ادامه دهد ایران از فاز مقابله به مثل وارد فاز تهاجمی خواهد شد. او سپس افزود: اشتباه محاسباتی بعدی آمریکا ممکن است شعلههای جنگ را به سطح فرامنطقهای برساند و لذا از ملتهای مسلمان و عزیز منطقه میخواهیم با ایستادگی در برابر آمریکا و اسرائیل جلو شعله ور شدن جنگ را بگیرند.
فرمانده پیشین سپاه پاسداران توضیحی دربارۀ چند و چونِ فاز تهاجمی نداد. بمباران پلها، فرودگاههای غیرنظامی و نیروگاههای برق ایران نشان میدهد که حمله به زیرساختهای حیاتی کشور در راهبرد نظامی ایالات متحد آمریکا در دور تازۀ درگیریها اهمیتی بیش از پیش یافته است. به همین سبب، به نظر میرسد فرماندهی نظامی جمهوری اسلامی نیز در راهبرد نظامیاش تجدید نظر کرده و به دنبال گسترش دامنۀ جنگ به مناطق دیگر است.
به نوشتۀ «تایمز اسرائیل»، چنین به نظر میرسد رژیم ایران پس از فلج کردن ترافیک دریایی در تنگۀ هرمز، میخواهد این بار خطرناکترین کارت خود را بازی کند و آن، بسیج متحدان حوثیاش در یمن برای بستن تنگۀ باب المندب، دروازه دریای سرخ، است. چنین اقدامی جبهۀ تازهای برضد واشنگتن خواهد گشود و همزمان دو حیاتیترین مسیرهای انرژی جهان را به خطر خواهد انداخت.
همزمانی شدت گرفتن حملات ایالات متحد آمریکا به ایران و افزایش عملیات نظامی حوثیها تحلیلگران را به این نتیجه رسانده است که رژیم ایران به دنبال گسترش درگیریها به منظور افزودن فشار بر واشنگتن است و میخواهد با گسترش جنگ به دریای سرخ، تجارت جهانی و تأمین انرژی را به خطر بیندازد.
به نوشتۀ این روزنامه، رژیم ایران پیش از این با مختل کردن ترافیک تنگۀ هرمز، قدرت این اهرم استراتژیکِ اصلیِ خود را به نمایش گذاشته است. به نظر میرسد اکنون آماده است اهرم فشار دیگری در باب المندب ایجاد کند. این تنگۀ باریک، دریای سرخ را به خلیج عدن وصل میکند و گذرگاه صادرات نفت عربستان و بخش چشمگیری از تجارت دریایی جهانی است.
به گفتۀ جوزِپّه گالیانو، کارشناس ایتالیایی مطالعات استراتژیک، تنگۀ هرمز و باب المندب دو صحنۀ عملیاتی جداگانه نیستند، بلکه دو سر یک سیستم انرژی و تجارت جهانیاند. اولی خروجی خلیج فارس را کنترل میکند؛ دومی اقیانوس هند را به دریای سرخ و سپس به کانال سوئز وصل میکند. زیر فشار قرار دادن همزمان این دو آبراه، جنگ با ایران را به یک بحران جهانیِ ارتباطات دریایی تبدیل خواهد کرد.
ایران میتواند به کمک جنبش یمنیِ انصارالله، که آن را بیشتر با نام «حوثیها» میشناسند، ترافیک دریایی بابالمندب را مختل کند. حوثیها در سالهای اخیر توانایی خود را در تهدید کشتیهای تجاری، بنادر و زیرساختهای انرژی با استفاده از موشک، قایقهای انفجاری و پهپادها نشان دادهاند.
در روزهای اخیر، حوثیها بار دیگر به بازیگران کلیدی درگیریهای منطقه تبدیل شدهاند. این جنبش پس از متهم کردن عربستان سعودی به بمباران فرودگاه صنعا، موشکها و پهپادهایی را به سوی اهداف سعودی شلیک کرد. البته سپس، دولت یمن مسئولیت حمله به فرودگاه صنعا را بر عهده گرفت.
این ماجرا نشان میدهد که آتشبس غیررسمی میان عربستان سعودی و حوثیها که درگیریهای مستقیم آن دو را کاهش داده بود، چقدر شکننده است. برای عربستان سعودی، بازگشایی جبهۀ یمن به یک مشکل جدی نظامی و اقتصادی تبدیل خواهد شد. این کشور منابع چشمگیری را برای تنوعبخشی به اقتصاد، گردشگری، زیرساختها و پروژههای بزرگ شهری خود اختصاص داده است. حملات تازه به فرودگاهها، پالایشگاهها، خطوط لوله یا پایانههای نفتی آن، تصویر کشوری باثبات را که عربستان سعودی برای جذب سرمایهگذاری خارجی از خود ساخته است، از میان خواهد برد.
اما برای جمهوری اسلامی، یمن اهرمی کمهزینه است. ایران نیازی به نظارت مستقیم بر عملیات نظامی آن ندارد. کافی است حوثیها توانایی بسنده برای تهدید کشتیرانی داشته باشند تا ایالات متحد، عربستان سعودی و متحدان اروپایی آنها مجبور شوند کشتیها، سیستمهای دفاع موشکی و تجهیزات نظارتی خود را در یک منطقۀ وسیع بگسترند.
به گفتۀ جوزِپّه گالیانو، ایران از نظر نظامی نمیتواند با برتری دریایی و هوایی آمریکا رقابت کند. با این حال، میتواند جبهههای تازهای بگشاید و هزینه جنگ را افزایش دهد. قدرت آن را در جای دیگری باید جست. توانایی آن کشور در استفاده از متحدان منطقهایاش، موشکهای کم و بیش ارزانقیمت و پهپادهایش سبب میشود که دشمن مجبور به استقرار سیستمهای دفاعی بسیار پرهزینهتر شود.
دفاعِ همزمان از تنگۀ هرمز، باب المندب، دریای سرخ، پایگاههای آمریکایی در خلیج فارس، بنادر عربستان سعودی و زیرساختهای انرژی کشورهای همپیمان آمریکا در منطقه، به تجهیزات فراوان نیاز دارد. هر موشکی که ردیابی و سرنگون میشود، ممکن است پیروزی تاکتیکی به نظر برسد، اما دفاع بلند مدت نیازمند پُر کردن مداوم انبارهای مهمات، تجدید پرسنل نظامی و افزایش منابع مالی است. حوثیها لزوماً نیازی به بستن کامل باب المندب ندارند. برای دستیابی به یک نتیجۀ استراتژیک، کافی است این گذرگاه را به اندازهای خطرناک کنند که شرکتهای کشتیرانی از استفاده از این مسیر منصرف شوند. بنابراین، خطر، حتی بیش از خسارتهای مادی، تبدیل شدن این تنگه به یک سلاح است.
بستن همزمان این دو تنگه، حتی به صورت جزئی، به افزایش قیمت نفت و گاز، حق بیمه و هزینههای حمل و نقل خواهد انجامید. پیامدهای آن را نه تنها کشورهای تولیدکنندۀ انرژی، بلکه چین، هند، ژاپن، کره جنوبی و اروپا نیز که همگی به واردات انرژی وابستهاند، ناگزیرند تحمل کنند. اگر تنگۀ هرمز و بابالمندب همزمان بیثبات شوند، اقتصادهای شرق آسیا مجبور به پرداخت هزینۀ بیشتر و جست و جوی تأمینکنندگان جایگزین خواهند شد.
بنابراین، این بحران میتواند به نتیجهای متناقض بینجامد. ایالات متحد با حمله به ایران، خطر بیثبات کردن منابع انرژی متحدان آسیایی خود و چین را به جان میخرد، در حالی که جایگاه بینالمللی تولیدکنندگان نفت و گاز آمریکایی را تقویت میکند.
احتمال گشودن جبهۀ یمن نشان میدهد که جنگ دیگر مرزهای جغرافیایی مشخصی ندارد. از این پس، ایران، یمن، عربستان سعودی، خلیج فارس و دریای سرخ، هرکدام بخشی از یک بحران یگانهاند. آمریکا میتواند به زیرساختهای ایران حمله کند، اما ایران نیز توانایی انتقال جنگ را به راههای تجارت جهانی حفظ کرده است. ایالات متحد بر حریم هوایی و دریاهای آزاد تسلط دارد؛ ایران نیز از جغرافیای تنگهها، عمق منطقهای و شبکۀ متحدان خود در منطقه بهرهبرداری میکند.
خطر واقعی نه تنها در بسته شدن باب المندب، بلکه در تبدیل شدن راههای اصلی انرژی به ابزارهای دائمی فشار سیاسی و نظامی نهفته است. در این مرحله، حتی آتشبس میان ایالات متحد و ایران نیز ممکن است کافی نباشد. ورود بازیگران محلی، کشاکشها در یمن و نگرانیهای عربستان سعودی، همه، به گونهای بر دامنۀ بحران میافزایند.
باری، جنگی که قرار بود به عمر جمهوری اسلامی پایان دهد، جان تازه به آن بخشیده است. بسیاری از تحلیلگران و کارشناسان بینالمللی بر این باورند که برای به زانو درآوردن رژیم ایران، ایالات متحد آمریکا نیازمند عملیات نظامی درازمدت، آن هم به کمک متحدان جهانی خود است.