
Sign up to save your podcasts
Or


پس از خیزش دیماه ۱۴۰۴ و به خون کشیده شدن آن به دست نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی، شماری از فعالان و جریانهای سیاسی بهویژه سازمانهای مدافع حقوق و آزادیهای زنان، به برجسته کردن و ستودن ویژگیهای بیهمتای جنبشِ «زن، زندگی، آزادی» پرداختند و از اهمیت دستاوردهای تاریخی آن برای آیندۀ ایران بهویژه زنان کشور سخن گفتند. در حالی که بسیاری از مدافعان خیزش دیماه ۱۴۰۴، جنبش «زن، زندگی، آزادی» را جنبشی پایانیافته توصیف میکنند و خیزش دیماه را نوعی گسست از آن جنبش میدانند.
حقیقت این است که جنبش «زن، زندگی، آزادی» چنانکه از نامش پیداست در پی وادار کردن رژیم به عقبنشینیِ گام به گام و در نهایت، ایجاد تحول سیاسی و فرهنگی در ایران بود. کارشناسان بزرگترین دستاورد آن را تحول فکری عمیقی میدانند که در میان ایرانیان بهویژه جامعۀ سیاسی ایران چه در داخل و چه در خارج ایجاد کرد. آن جنبش در ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۲ با انتشار خبر درگذشت مهسا امینی، دختر ۲۲ سالۀ کُرد ایرانی، به راه افتاد. مأموران «گشت ارشاد» او را در ۱۳ سپتامبر به جرم «بدحجابی» بازداشت کرده بودند و او بر اثر ضربههای مأموران دچار شکستگی جمجمه شده بود.
با توجه به گستردگی، پایداری و بیسابقه بودن شعارها و خواستههای جنبش «زن، زندگی، آزادی» و همبستگی کمنظیری که جوانان کشور در آن به نمایش گذاشتند، مورخانی آن را با در نظر گرفتن تحول سیاسی، فرهنگی و فکری که در میان جوانان ایجاد کرد، به درستی چرخشگاهی تاریخی میدانند.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» امیدهای فراوان در دلها برانگیخت. ابعاد حیرتانگیز آن در ماههای اول همه را غافلگیر کرد، چنان که خیلیها امیدوار بودند با گسترش آن، جمهوری اسلامی سرنگون شود. آن جنبش را زنان و دختران جوان ایرانی آغاز کردند و مشعل آن را با پشتیبانی مردان جوان ایرانی فروزان نگه داشتند. بیجهت نبود که از همان آغاز «انقلاب زنانه» نام گرفت.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» از همبستگی و همراهی شمار چشمگیری از سرآمدان سیاسی و فرهنگی کشور نیز برخوردار شد. پس از به راه افتادن آن، زنان و دختران جوانِ بیشماری با سربلندی و شجاعت بدون حجاب در فضای عمومی ظاهر شدند و رژیم نتوانست با آنان مقابله کند. مقاومت جمعی زنان ایرانی در برابر حجاب اجباری و ناتوانی رژیم در واداشتن آنان به رعایت آن، جهانیان را به تحسین واداشت.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» دو بُعد اساسی داشت: بُعد سیاسی و بُعد اجتماعی. از سویی دموکراسی و آزادی میخواست و از سوی دیگر، خواهان کرامت انسانی و زندگی شرافتمندانه بود. با مرگ مهسا امینی و دامنۀ گستردۀ اعتراضهای زنان و جوانان ایرانی در داخل و در بیرون از کشور، شکافی نیز دربارۀ آزادیهای اجتماعی بهویژه حجاب اجباری در میان رهبران جمهوری اسلامی ایجاد شد. جنبش «زن، زندگی، آزادی» هنگامی به پا خاست که رژیم هنوز ناتوان و زبون نشده بود.
با حملۀ تروریستی ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس به خاک اسرائیل و واکنشِ تلافیجویانۀ دولت آن کشور در سراسر منطقه، سرنگونی جمهوری اسلامی نیز به یکی از هدفهای اصلی بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، تبدیل شد. طولی نکشید که رژیم ایران ناگزیر شد فاتحۀ «عمق استراتژیک» و «محور مقاومت» را که دهها سال برای ایجاد آن کوشیده بود، بخواند. از نظر بسیاری از کارشناسان، حملۀ ۷ اکتبر حماس چرخشگاهی تاریخی هم در تاریخ منطقه و هم در تاریخ جمهوری اسلامی بود.
دولت اسرائیل همزمان با تضعیف نیروهای «محور مقاومت» به آماده کردن مقدمات سرنگونی جمهوری اسلامی در ایران نیز پرداخت. به گفتۀ عبدالله شهبازی، پژوهشگر پیشین وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، در گفتار یوتیوبیاش در ۱۵ مارس ۲۰۲۶، «اسرائیل در ایران شبکههای خفتۀ گستردهای دارد که میتوانند وارد عمل شوند». در آن گفتار، او به «فراخوان رضا پهلوی برای فعال شدن گارد جاویدان» میپردازد، از «نیروهای موساد در ایران» سخن میگوید و بیدرنگ میافزاید: «منظور از نیروهای موساد نه نیروهای اسرائیلی بلکه نیروهای ایرانی اند که موساد طی این سالها سازماندهی کرده و آموزش نظامی داده است. آنها، به واقع، نیروهای حرفهای اند». شهبازی شمار این نیروها را پنج هزار نفر تخمین میزند که میتوانند در یک آن، پنجاه هزار جوان ایرانی را به میدان بیاورند.
پیام رضا پهلوی به «گارد جاویدن» در ۱۴ مارس یعنی سه روز پیش، بسیاری از ناروشنیها و ابهامهایی را که دربارۀ چند و چون خیزش دیماه ۱۴۰۴ وجود داشت روشن کرد. او در آن پیام میگوید: «در نظر داشته باشید که این، فراخوانی برای تظاهرات خیابانی نیست؛ بلکه فراخوانی به شما، جوانان گارد جاویدان، برای وارد آوردن ضربههای هوشمندانه و مؤثر به سرکوبگران خسته و فرسوده است تا راه برای حضور میلیونی ملت ایران در خیابانها هموارتر شود».
رضا پهلوی در پیام خود به گارد جاویدان میگوید: « به شما، به شجاعت و فداکاریتان درود میفرستم. در سه ماه گذشته، هزاران تن از شما در هستههای کوچک اما مؤثر در سراسر ایران جلوههایی درخشان از دلاوری آفریدهاید. آنچه شما کردهاید برای سدهها روایت خواهد شد. ملت ایران فداکاری شما و بهایی را که بهویژه در ۱۸ و ۱۹ دی برای آزادی میهن پرداختهاید هرگز فراموش نخواهد کرد». و سپس میافزاید: «به شما گفته بودم که کمک در راه است. اکنون آن کمک رسیده است».
تاکنون بسیاری از تحلیلگران بهویژه مخالفان رضا پهلوی در خارج، خیزش دیماه را خیزشی خودانگیخته توصیف میکردند و میگفتند: رضا پهلوی در پی مصادرۀ آن خیزش است. اما اکنون روشن میشود که چنین نبوده و در آن دو روز هزاران تن از نیرویی که «گارد جاویدان» نامیده میشود، در هستههای کوچک در سراسر ایران پراکنده بودند و با نیروهای امنیتی رژیم میجنگیدند.
تا همین چندی پیش، تحلیلگران ایرانی و خارجی در توضیح همزمانیِ پیامهای موساد، فراخوانهای رضا پهلوی و وعدههای ترامپ در خیزش دیماه ۱۴۰۴ نظرپردازیهای گوناگون میکردند. اما اکنون، با فراخوان اخیر رضا پهلوی به «گارد جاویدان»، دیگر ابهامی دربارۀ سردمداران آن خیزش باقی نمیماند.
به نوشتۀ «ایران وایر»، مقامهای جمهوری اسلامی مدعی بودند که در ۱۰ روز اول تظاهرات دیماه با معترضان به شکل «کاملاً مدنی» برخورد شد و خواستههای آنان به حق دانسته شد، اما با ورود «هستههای تروریستی موساد و سیا»، مسیر آن از «سُفرۀ مردم» به سمت «جنگ خیابانی» کشیده شد.
پرسشی که در این میان هنوز بیپاسخ مانده این است که چرا ترامپ و نتانیاهو به رغم وعدههایی که داده بودند، در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ماه به یاری معترضان نشتافتند و گذاشتند نیروهای امنیتی رژیم گروه گروه جوانان معترض و حتی رهگذران عادی را کشتار کنند؟
شکی نیست که آن کشتار بیرحمانه سببسازِ بیزاری افکار عمومی جهانیان و دلزدگی دولتهای جهان از رژیم جمهوری اسلامی شد، چنان که با آغاز حملات آمریکا و اسرائیل در ۹ اسفند ۱۴۰۴، کمتر صدایی در جهان برای محکوم کردن آن حملات به گوش رسید.
با کشته شدن علی خامنهای و شمار چشمگیری از فرماندهان نظامی جمهوری اسلامی در همان روز نخستِ جنگ، بیشتر کارشناسان احتمال میدادند که نیروهای آمریکایی و اسرائیلی در زمانی کوتاه و به گونهای برقآسا نیروهای مسلح جمهوری اسلامی را زمینگیر خواهند کرد. اما چنین نشد. جنگ همچنان ادامه دارد و به یقین نمیتوان گفت چه زمانی پایان خواهد یافت. البته، با توجه به برتری نظامی آمریکا و اسرائیل، بسیاری از کارشناسان شکست جمهوری اسلامی را گریزناپذیر میدانند.
اما کارشناسان دربارۀ پیامدها و نتایج این جنگ بهویژه دربارۀ موازنۀ قوا و گروهبندیهای منطقهای و جهانی پس از جنگ، پرسشهای اساسی مطرح میکنند. نخستین پرسش این است که پس از شکست جمهوری اسلامی، در خود ایران چه روی خواهد داد؟ به گفتۀ «گیوم دووال»، کارشناس مسائل مربوط به اتحادیه اروپا و آیندۀ آن، تاریخ نشان میدهد که عملیات هوایی تاکنون برای سرنگونی یک رژیم خودکامه کافی نبوده است. در ژانویه ۲۰۲۶ (دیماه ۱۴۰۴) آخوندهای حاکم بر ایران و نیروهای وفادار به آنان از جمله سپاه پاسداران نشان دادند که برای ماندن در قدرت تا کجا میتوانند پیش بروند.
افزون بر این، در این مرحله از جنگ با توجه به حملات تلافیجویانۀ جمهوری اسلامی به کشورهای عرب خلیج فارس و افزایش شدید قیمت نفت، بعید به نظر نمیرسد که دونالد ترامپ راهحل ونزوئلا را برای ایران بپذیرد. به گفتۀ این کارشناس، ترامپ که دلمشغولی اصلیاش تاکنون هرگز دموکراسی و آزادی برای مردم نبوده، اگر ببیند که جمهوری اسلامی تسلیم خواستههای او و نتانیاهو درزمینۀ برنامۀ هستهای و موشکهای بالستیک میشود، ممکن است راهحل ونزوئلا را برای ایران بپذیرد و بگذارد رژیم خودکامۀ حاکم بر ایران به حیات خود ادامه دهد.
اما وضع ایران با ونزوئلا فرق میکند. نزدیک به پنجاه سال سرکوب بیامانِ جنبشهای اعتراضی بهویژه کشتار دیماه ۱۴۰۴ رژیم ایران را بهکل از مردم جدا کرده است. در حال حاضر، بیشینۀ مردم ایران خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی اند. اگر رهبران این رژیم به خواستههای آمریکا و اسرائیل تن دردهند، درواقع، سند مرگ خود را امضا خواهند کرد. بنابراین، به نظر میرسد امروز تواناییِ آخوندها برای حفظ قدرت به هر طریقی، حتی بدون مداخلۀ زمینی، بسیار محدود است.
اگرچه اپوزیسیون جمهوری اسلامی در داخل کشور چه در خیابانها و چه در خلوت خانهها بسیار نیرومند است، اما سازمانیافته نیست. از همین رو، به گفتۀ کارشناسان، گذار مسالمتآمیز با تکیه بر اپوزیسیون داخل کشور ناممکن به نظر میرسد. بنابراین، بسیاری از ایرانیان امیدوارند دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو به پشتیبانی همهجانبه و آشکار از رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران که نامش در تظاهرات دیماه ۱۴۰۴ بسیار شنیده میشد، روی آورند.
به عقیدۀ بعضی از کارشناسان، چنین راه حلی با دشواریهای گوناگون همراه است. به گفتۀ «کْلِر گاتینوا»، سرمقالهنویس روزنامۀ لوموند، رضا پهلوی نه شخصیتی کاریزماتیک است و نه پذیرش عام دارد. گیوم دووال معتقد است که زورآور کردن او بر ایران با مقاومت شدید بازماندگان رژیم اسلامی روبرو خواهد شد. زیرا وابستگان به رژیم میدانند که در صورت واقعیت یافتن چنین سناریویی، جان خود و خانوادههاشان به خطر خواهد افتاد. از سوی دیگر، اگرچه بیشینۀ مردم ایران در پی راه حلی برای خلاص شدن از شرّ جمهوری اسلامی اند، اما شمار آن دسته از ایرانیان که رؤیای بازگشت به دوران طلایی رژیم شاهنشاهی را در سر میپرورند، بایستی بسیار ناچیز باشد.
با این حال، آیا میتوان رؤیای گذار به سبک اسپانیا را برای ایران در سر داشت؟ به نظر میرسد بسیاری از بازیگران منطقهای و جهانی علاقهای به روی کار آمدن رژیمی در ایران ندارند که همه چیز خود را مدیون اسرائیلِ نتانیاهو و آمریکای ترامپ باشد و به متحد آنها در منطقه تبدیل شود. بیشک، این بازیگران منطقهای نیز فعالانه برای جلوگیری از پیروزی چنین سناریویی کوشش خواهند کرد.
کارشناسانی هم به دلیل تنشهای قومی از احتمال جنگ داخلی سخن میگویند. بهویژه از آن رو که ترامپ چند روز پیش گفت که نقشۀ ایران پس از جنگ همانند نقشۀ پیش از جنگ نخواهد بود. این احتمال زمانی قوت گرفت که خبرهایی دربارۀ ورود صدها جنگجوی کُرد برای آغاز عملیات زمینی پخش شد. نخستین بار وبسایت خبری اکسیوُس خبر تماس ترامپ با رهبران کُرد را منتشر کرد و «سیانان» نیز گزارش داد که دولت ترامپ در حال گفتوگو با گروههای کُرد دربارۀ حمایت نظامی است.
اما ایران را با عراق و لیبی نمیتوان مقایسه کرد. کم و بیش همۀ کارشناسان میپذیرند که ایران کشوری بسیار کهن و وارث یکی از نخستین امپراتوریهای شناخته شدۀ جهان است. این کشور هرگز مستعمره نبوده و برخلاف عراق و لیبی که مصنوعات پسااستعماری اند، ملیگرایی در میان ایرانیان بسیار ریشهدار است. بنابراین، جریانهای جداییطلب نباید این حقیقت را نادیده بگیرند و بیگدار به آب بزنند.
با این حال، تضعیف دولت مرکزی ایران براثر حملات آمریکا و اسرائیل میتواند بقای ایران را در مرزهای کنونیاش به خطر بیفکند. به عقیدۀ بسیاری از کارشناسان، اگر قدرتهای منطقهای خواهان فروپاشی ایران نباشند، که ظاهراً نیستند، گروههای جداییطلب نمیتوانند کاری از پیش ببرند.
گفته میشود از میان بازیگران اصلی منطقه ممکن است عربستان سعودی در سرنوشت جنگ کنونی و موازنۀ قدرت پس از جنگ نقش تعیینکننده بازی کند. اما مقاصد آیندۀ رهبر آن کشور در این مرحله از جنگ ناروشن است. محمد بن سلمان پس از شکست مفتضحانۀ پروژۀ نِئوم (ساختن یک شهر فوتوریست در استان تَبوک در شمال غربی عربستان)، ناگزیر شده است رؤیاهای بلندپروازانۀ خود را برای مدرنسازی کشورش کنار بگذارد.
از سوی دیگر، او درگیر کشاکش با رقیب خود محمد بن زاید آل نَهیان، رهبر امارات متحد عربی و همپیمان ویژه و برگزیدۀ دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو، است که با سیاستهای عربستان سعودی در یمن، سودان و سومالی مخالفت میکند. در واقع، رهبر امارات متحد عربی به سرکردگی بنسلمان در منطقه گردن نمینهد. کارشناسان بر این عقیده اند که اگر جنگ کنونی ادامه یابد و به خواستههای ترامپ و نتانیاهو پاسخ ندهد، میتواند به اقتصادِ شکوفایِ دُبی و امارات متحد عربی آسیب فراوان برساند و گویا چنین احتمالی باب میل محمد بن سلمان است.
از همین روست که گفته میشود ترامپ و نتانیاهو پیش از جنگ با محمد بن سلمان مشورت کردهاند و گویا او با حمله به ایران مخالفت نکرده است. با اینحال، کارشناسانی مانند گیوم دووال معتقدند که بنسلمان نمیتواند روی کار آمدن رژیمی را در ایران تحمل کند که سرسپردۀ نتانیاهو و دونالد ترامپ باشد و برضد او با محمد بن زاید متحد شود. به همین سبب، به همراه قطر و ترکیه تمام کوشش خود را به کار خواهد بست تا از تحقق چنین احتمالی جلوگیری کند.
پس از کشته شدن علی خامنهای در حملۀ هوایی آمریکا و اسرائیل در روز شنبه ۲۸ فوریه، جمهوری اسلامی روز یکشنبه اول مارس با تشکیل شورایی به نام «شورای موقت رهبری»، نخستین گام را برای انتقال قدرت در ایران برداشت. اعضای این شورا، مسعود پزشکیان، رئیس جمهور، غلامحسین محسنی اژهای، رئیس قوه قضائیه، و علیرضا اعرافی، عضو فقهای شورای نگهبان و نایب رئیس دوم در مجلس خبرگان رهبری، هستند.
تشکیل چنین شورایی در قانون اساسی جمهوری اسلامی پیشبینی شده است. بر پایۀ اصل ۱۱۱ آن قانون هر گاه رهبر به هر دلیلی از انجام وظایف قانونی خود ناتوان شود، شورای موقتِ رهبری وظایف او را عهدهدار میشود. این شورا از رئیسجمهور، رئیس قوه قضاییه و یک نماینده از فقهای شورای نگهبان تشکیل میشود. آیا شورایی که اکنون برای دورۀ انتقال از رهبری خامنهای به رهبری جدید تشکیل شده، میتواند خلأ قدرت را در ایران پُر کند؟
برپایۀ قانون اساسی جمهوری اسلامی، شورای موقت رهبری از اختیار کامل برخوردار نیست و تصمیمهای آن در چند مورد مهم بدون تصویب سه چهارم اعضای «مجمع تشخیص مصلحت نظام» اجرا شدنی نیستند. نخست، تعیین سیاستهای کلی نظام. دوم، صدور فرمان همهپرسی. سوم، اعلان جنگ یا صلح. چهارم، عزل رئیسجمهور. پنجم، عزل و نصب رئیس ستاد مشترک، فرمانده کل سپاه یا فرماندهان عالی نظامی و انتظامی.
به عقیدۀ بسیاری از کارشناسان و ناظران داخلی، از میان سه عضو شورای موقت رهبری، مسعود پزشکیان که مردم او را بیش از دیگران میشناسند، از اعتبار و نفوذ کمتری در میان هواداران رژیم برخوردار است. در خردادماه ۱۴۰۳ رهبر جمهوری اسلامی پس از آگاهی از احتمال مشارکت اندک مردم در انتخابات ریاست جمهوری، با وارد شدن مسعود پزشکیان در رقابتهای انتخاباتی موافقت کرد. پزشکیان که به اصلاحطلبی معروف بود، تا زمان مرگ خامنهای، چنان که انتظار میرفت، استقلال فکری و عملی از خود نشان نداد.
دومین عضو شورای موقت رهبری، غلامحسین محسنی اژهای است که در سال ۱۴۰۰ با حکم علی خامنهای، رهبر سابق جمهوری اسلامی، رئیس قوه قضاییه شد. او از طلبههای مدرسه حقانی است و کمی پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ وارد فعالیتهای قضایی و امنیتی شد و تاکنون در این دو عرصه فعالیت کرده است. مدرسه حقانی در اوائل دهه ۱۳۴۰ در شهر قم برای تربیت طلبههای علوم دینی به شیوۀ جدید تأسیس شد. در آن مدرسه، طلبهها با نظم و ترتیب خاص مدارس عمومی، زبان انگلیسی میآموختند و با فلسفه و علوم جدید آشنا میشدند و حتی کلاسهای ورزش و زنگ تفریح داشتند.
با تاسیس وزارت اطلاعات در مرداد ۱۳۶۲ غلامحسین محسنی اژهای در این وزارتخانه به کار پرداخت و بازجوی چند پروندۀ مهم شد که یکی از آنها مرحلۀ سومِ رسیدگی به پروندۀ انفجار در دفتر نخست وزیری بود که پیش از او، ابراهیم رئیسی مسئول رسیدگی به آن بود. به گفتۀ کارشناسان، محسنی اژهای نیز از اعتبار و نفوذ چشمگیر در میان کادرها و هواداران جمهوری اسلامی برخوردار نیست.
سومین عضو شورای موقت رهبری علیرضا اعرافی، عضو فقهای شورای نگهبان، است که «مجمع تشخیص مصلحت نظام» او را در مقام عضو«فقیه» شورای موقت رهبری انتخاب کرده است. او در سال ۱۳۳۸ در شهر مِیبُد استان یزد زاده شد. پدرش محمدابراهیم اعرافی از روحانیان مخالف حکومت شاه بود و با روحانیان نزدیک به روحالله خمینی ارتباط داشت. علیرضا اعرافی پس از گذراندن دورۀ ابتدایی به قم رفت و از سال ۱۳۵۰ به تحصیل در حوزه علمیه پرداخت. او از دوران نوجوانی به مخالفان حکومت شاه پیوست. در ۱۶ سالگی بازداشت شد و مدتی را در زندان گذراند.
علیرضا اعرافی در سال ۱۳۸۱ با حکم علی خامنهای به ریاست «مرکز جهانی علوم اسلامی» منصوب شد. او از اعضای هیئت امنای دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم است. از سال ۱۳۹۰ عضو حقیقی شورای عالی انقلاب فرهنگی است و در سال ۱۳۹۵ به مدیریت حوزۀ علمیه قم و حوزههای علمیه سراسر کشور انتخاب شد. او از ۲۴ تیر ۱۳۹۸ به حکم علی خامنهای به عضویت شورای نگهبان درآمده است.
علیرضا اعرافی از نزدیکان رهبر جمهوری اسلامی بود. اعتماد علی خامنهای به او سبب شد که در نظام جمهوری اسلامی از پلههای ترقی بالا برود چنان که از چندی پیش با عنوان یکی از نامزدهای جانشینی علی خامنه ای از او یاد میکردند. علیرضا اعرافی تا چند سال پیش شخصیتی ناشناخته بود وعنوان «حجتاالاسلام» داشت. اما اکنون او را «آیتالله» مینامند. او نیز اعتبار و نفوذ چشمگیری در میان کادرها و هواداران جمهوری اسلامی ندارد.
اما جدا از شورای موقت رهبری، این روزها بعضی از کارشناسان از علی لاریجانی نام میبرند و او را شخصیتی میدانند که گویا توانایی حفظ نظام جمهوری اسلامی را پس از مرگ علی خامنهای دارد. او یکی از هدفهای احتمالی اسرائیل است. لاریجانی در یک مصاحبۀ تلویزیونی مدعی شد که اسرائیلیها در جنگ دوازده روزه به او تلفن کرده و گفته بودند: ۱۲ ساعت فرصت داری از کشور خارج شوی وگرنه تو را میکشیم.
البته او نمیتواند جانشین علی خامنهای شود، اما جایگاه مهمی در نظام جمهوری اسلامی دارد. در چند سال گذشته علی لاریجانی بود که به جای رئیس جمهور روابط با روسیه، چین و کشورهای عرب خلیج فارس را بر عهده داشت. او را سیاستمداری محافظهکار و حسابگر میدانند. اعتبار و نفوذ او در میان کادرها و هواداران جمهوری اسلامی بسیار بیش از دیگران است. او در سرکوب معترضان و مخالفان جمهوری اسلامی سهم بزرگی داشته و متهم به نقض حقوق بشر است.
گفته میشود اگر مذاکرهای میان آمریکا و جمهوری اسلامی انجام گیرد، طرف ایرانی او خواهد بود. البته، آینده هنوز ناروشن و تاریک است.
رئیس جمهور آمریکا چند بار گفته است اگر مذاکرات کنونی با جمهوری اسلامی به شکست بینجامد و توافق هستهای، چنان که باب میل اوست، انجام نگیرد، به ایران حملۀ نظامی خواهد کرد. استقرار نیروی دریایی و هوایی آمریکا در پشت مرزهای آبی ایران نشانۀ آمادگی نظامی ایالات متحد برای حمله به جمهوری اسلامی است. با این حال، ترامپ دربارۀ هدفهای مشخص این حملۀ احتمالی و به طور کلی دربارۀ سرنوشت جمهوری اسلامی پس از حملۀ نظامی هنوز سخنی نگفته است.
او روز پنجشنبه ۱۹ فوریه گفت: «ده تا پانزده روز» به خود فرصت میدهم تا ببینم آیا توافق با تهران امکانپذیر است یا نه و سپس تصمیم میگیرم. به گفتۀ او، اگر توافقی صورت نگیرد، باید منتظر «رویدادهای بدی» باشیم. کارشناسان میپرسند: آیا هدف اصلیِ حملۀ احتمالی آمریکا کشتن فرماندهان سپاه، نابودی جنگ افزارهای آن و در نهایت، زمینگیر کردن این اهرم اصلی قدرت در ایران خواهد بود؟ آیا هواپیماهای آمریکایی زرادخانۀ موشکی و به طور کلی برنامۀ موشکی جمهوری اسلامی را نیز، چنان که اسرائیل میخواهد، بمباران خواهند کرد؟ آیا ترامپ تا پای کشتن رهبر جمهوری اسلامی و تغییر رژیم در ایران پیش خواهد رفت و آیا برای این کار نیروی نظامی وارد خاک ایران خواهد کرد؟
کارشناسان آرایش نظامی کنونی آمریکا را در خلیج فارس بیدلیل نمیدانند. بیشتر آنان بر این عقیدهاند که دولت ترامپ هماکنون در حال مطالعه و بررسیِ گزینههای گوناگون نظامی است و به احتمال زیاد گزینهای را انتخاب خواهد کرد که پیامدهای بیثبات کنندهاش برای منطقه کمتر باشد. ایالات متحد آمریکا در چند روز گذشته بر تحرکات نظامی خود در منطقه افزوده است. از سوی دیگر، مذاکرات را نیز همچنان ادامه میدهد.
به نوشتۀ نیویورک تایمز، ترامپ در حال بررسی حملهای محدود به ایران است که شاید با حملهای گستردهتر دنبال شود. سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی در واکنش به این خبر گفت : هرگونه حملۀ آمریکا، از جمله حملۀ محدود، یک «عمل تجاوزکارانه» خواهد بود که با پاسخ سریع ایران مواجه خواهد شد. او در پاسخ به پرسش خبرنگاران افزود: فکر میکنم هیچ حملۀ محدودی وجود ندارد. یک عمل تجاوزکارانه بهعنوان یک عمل تجاوزکارانه تلقی میشود. همین و بس. هر کشوری به عنوان بخشی از حق ذاتی دفاع از خود، به شدت به یک عمل تجاوزکارانه واکنش نشان میدهد. بنابراین، این کاری است که ما انجام خواهیم داد.
با توجه به همۀ این دادههاست که از چندی پیش احتمال حملۀ نظامی آمریکا به ایران نگرانیهایی را چه در میان دولتهای عرب منطقه و چه حتی در فرماندهی ارتش آمریکا برانگیخته است. به گزارش «واشنگتن پست» و «وال استریت ژورنال»، ژنرال «دَن کِین»، رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح ایالات متحد آمریکا، هفته گذشته در جلسهای در کاخ سفید نگرانیهای خود را به طور خصوصی با رئیس جمهور آمریکا در میان گذاشت. یکی از مسائل کلیدی این بود که ذخایر مهمات آمریکا به دلیل پشتیبانی نظامی آن کشور از اسرائیل و اوکراین تا حد زیادی کاهش یافته است. مقامهای مسئول به «وال استریت ژورنال» گفته اند که یک جنگ تمام عیار با ایران میتواند ذخایر مهمات را هرچه بیشتر کاهش دهد و آمادگی نظامی آمریکا را برای یک درگیری احتمالی در آینده با چین مشکلتر کند. به گزارش «واشنگتن پست»، وزارت دفاع آمریکا ناگزیر شده است برای جبران کاهش ذخایر مهمات خود ۳۰ میلیارد دلار از کنگره برای خرید موشک و هواپیماهای رهگیر درخواست کند.
رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا همچنین نگرانی خود را در بارۀ پیچیدگی عملیات نظامی در ایران با رئیس جمهور آمریکا در میان گذاشته است. به گفتۀ یک مقام ارشد آمریکا در خلیج فارس در گفت و گو با «واشنگتن پست»، ایالات متحد پایگاههایی در منطقه به ویژه در قطر، عربستان سعودی و امارات متحد عربی دارد. این کشورها از واکنش انتقامجویانۀ جمهوری اسلامی میترسند و اجازۀ حملۀ آمریکا به ایران را از خاک خود نمیدهند. بنابراین، چنین عملیاتی نه تنها برای پرسنل نظامی مستقر در منطقه، بلکه برای شهروندان آمریکایی حاضر در کشورهای منطقه نیز خطرهایی به همراه خواهد داشت.
به نوشتۀ اکسیوُس، وبسایت خبری آمریکاییِ مستقر در ویرجینیا، دَن کِین دربارۀ شانس پیروزی عملیات نظامی آمریکا در ایران تردید ندارد، بلکه «روشناندیش و واقعبین» است. به گفتۀ سخنگوی ستاد مشترک ارتش آمریکا، رئیس ستاد ارتش چندین گزینۀ نظامی همراه با ملاحظات فرعی، خطرها و پیامدهای عملیات نظامی را به رهبران تصمیمگیرندۀ دولت آمریکا عرضه کرده است. او تنها مشاوره میدهد و اظهار عقیده نمیکند. دَن کِین در عین حال گفته است که از تصمیم نهایی دونالد ترامپ پیروی خواهد کرد.
رئیس ستاد ارتش آمریکا جایگاه ویژهای در حلقۀ نزدیکان ترامپ دارد. دو عملیات نظامی اخیر ارتش آمریکا زیر فرماندهی و نظارت او انجام گرفت. نخست، حمله به تأسیسات هستهای ایران در ژوئن گذشته و دوم، دستگیری نیکلاس مادورو، رئیس جمهور ونزوئلا در اوایل سال ۲۰۲۶. به نوشتۀ اکسیوُس، رئیس ستاد مشترک ارتش تنها رهبر نظامی است که در هفتههای اخیر به رئیس جمهور آمریکا در بارۀ ایران مشاوره داده است.
ترامپ حتی رئیس سِنتکام را که مسئول عملیات نظامی ایالات متحد در خاورمیانه است، برای رایزنی دربارۀ ایران دعوت نکرده است. البته، دَن کِین تنها کسی نیست که نگرانیهایی را در بارۀ حملۀ نظامی به ایران مطرح کرده است. جی. دی. ونس، معاون رئیس جمهور، نیز نگران است از اینکه ایالات متحد در یک درگیری پیچیده گرفتار شود. با این حال، او با حمله به خاک ایران مخالف نیست. گویا ترکیه و کشورهای عرب منطقه نیز نگرانیهای خود را با ترامپ در میان گذاشته اند.
از سوی دیگر، استیو ویتکاف و جَرِد کوشنر، فرستادگان آمریکا به خاورمیانه، به دونالد ترامپ توصیه کرده اند صبر کند و به دیپلماسی فرصت بدهد. کارشناسان معتقدند که رئیس جمهور آمریکا به توصیههای این دو توجه کرده و زمان بیشتری به آنان داده است. به گفتۀ یک مقام ارشد آمریکایی، ایالات متحد همچنان منتظر پیشنهادی از سوی ایران است. به نوشتۀ اکسیوُس، ترامپ میخواهد جمهوری اسلامی ایران هرگونه غنیسازی را تعطیل کند و کمترین امکانی برای توسعۀ سلاح هستهای باقی نگذارد. اگر این کشور به خواستههای ترامپ تن دردهد، آن وقت ایالات متحد میتواند «غنیسازی نمادین» را بپذیرد.
در منابع آمریکایی، اصطلاح « غنیسازی نمادین» برای توصیف سطح بسیار پایین غنیسازی (زیر ۳ درصد یا در حدود یک درصد) به کار میرود. این سطح از غنیسازی ربطی به ساخت سلاح هستهای ندارد و بیشتر جنبۀ نمادین یا آزمایشگاهی دارد. تن دادن به چنین درخواستی به معنای دست کشیدن از بلندپروازی هستهای و افتادن در ژرفنای خفت و خواری است. به نظر میرسد جمهوری اسلامی نه راه پیش دارد و نه راه پس.
امروز سهشنبه ۱۷ فوریه ۲۰۲۶ عباس عراقچی به همراه چند کارشناس مسائل هستهای ایران برای دومین بار با استیو ویتکاف و جَرِد کوشنر، فرستادگان رئیس جمهور آمریکا، در ژنو مذاکره کرد. دور اول مذاکرات در ۶ فوریه در مسقط، پایتخت عمان، برگزار شده بود.
روز یکشنبه معاون وزیر امور خارجه ایران گفت که اگر آمریکا تحریمها برضد اقتصاد ایران را لغو کند، تهران آماده است دربارۀ ذخایر اورانیوم غنیشده با غلظت بالا مصالحه کند. اما گویا فرستادگان رئیس جمهور آمریکا در نظر دارند دربارۀ مسائل دیگر از جمله اوضاع سیاسی ایران پس از کشتار بیسابقۀ معترضان نیز گفت و گو کنند. چندی پیش ترامپ برای جلوگیری از اعدام زندانیان، جمهوری اسلامی را به حملۀ نظامی تهدید کرد.
یکی دیگر از شرطهای دولت آمریکا برای رسیدن به توافق، تعهد جمهوری اسلامی به قطع حمایت از گروههای مسلح در منطقه بهویژه حزبالله لبنان و حوثیهای یمن و محدود کردن برنامۀ موشکهای بالستیک است. با این حال، مذاکره کنندگان ایرانی گفتهاند در ژنو تنها دربارۀ موضوع هستهای بحث خواهند کرد. اسرائیل خواهان خارج کردن ذخیرۀ اورانیوم غنیشده از ایران و پایان دادن به توانایی جمهوری اسلامی برای غنیسازی است. چندین کشور از جمله روسیه حاضرند ذخیرۀ اورانیوم غنیشدۀ ایران را بپذیرند.
از سوی دیگر، ترامپ گفته است اگر رژیم ایران از انقلابیگری دست بردارد، آمریکا میتواند با توسعۀ روابط تجاری و سرمایهگذاری در آن کشور به ویژه با توجه به ذخایر عظیم نفت و گاز آن، رفاه و بهزیستی برای مردم ایران به ارمغان بیاورد. او این را نیز افزوده است که شکست مذاکرات پیامدهای «هراسآور» برای جمهوری اسلامی خواهد داشت. رئیس جمهور آمریکا جمعۀ گذشته حتی از احتمال سرنگون کردن رژیم ایران سخن گفت.
آمریکا نیروی نظامی چشمگیری در پشت مرزهای آبی ایران مستقر کرده است. پس از جایگیر شدن ناو هواپیمابر «یواساس آبراهام لینکلن» در منطقه خلیج فارس در ماه ژانویه، ترامپ فرمان داد ناو هواپیمابر «یواساس جرالد فورد» نیز که بزرگترین ناو هواپیمابر جهان است همراه با کشتیهای محافظ خود از دریای کارائیب به سوی خاورمیانه حرکت کند. به عقیدۀ بعضی از کارشناسان، چنین آرایش نظامی عظیم و پرهزینه تنها برای قدرتنمایی نیست و به احتمال زیاد رئیس جمهور آمریکا قصد حملۀ نظامی دارد.
از سوی دیگر، به گزارش رسانههای دولتی ایران، سپاه پاسداران روز دوشنبه ۱۶ فوریه یک رزمایش دریایی در منطقۀ استراتژیک تنگۀ هرمز آغاز کرد. به گفتۀ تلویزیون دولتی ایران، این رزمایش دریایی را که «کنترل هوشمند تنگۀ هرمز» نام دارد، نیروهای دریایی سپاه زیر نظارت فرمانده سپاه پاسداران انجام میدهند. خبرگزاری تسنیم گزارش داد که این رزمایش برای سنجش آمادگی نیروهای عملیاتی ایران برای مقابله با «تهدیدهای احتمالی امنیتی و نظامی» انجام میگیرد.
با این حال، به نظر میرسد جمهوری اسلامی این بار با بستۀ پیشنهادی پُر و پیمان پشت میز مذاکره نشسته است. روز یکشنبه ۱۵ فوریه معاون اقتصادی وزارت خارجۀ ایران گفت: «منافع مشترک در حوزههای نفت و گاز، میادین مشترک، سرمایهگذاریهای معدنی و حتی خرید هواپیما در متن مذاکرات با امریکا گنجانده شده است» و سپس افزود: این بار برای پایداری توافق ضروری است که آمریکا نیز بتواند در حوزههایی با بازده اقتصادی بالا و سریع بهرهمند شود.
بعضی از تحلیلگران معتقدند که بستۀ پیشنهادی جمهوری اسلامی در مذاکرات کنونی نتیجۀ بررسیها و توصیههای کارشناسان باتجربه است. به گفتۀ عبدالرحمان الراشد، کارشناس سعودی، با توجه به نیاز فرایندۀ آمریکا به انرژی برای تأمین زیرساختهای عظیم هوش مصنوعی، ایران اهمیت استراتژیک ویژهای برای ایالات متحد و جهان دارد. زیرا آن کشور دارای ذخایر عظیم گاز طبیعی است. امروز برای آمریکا گاز از همان اهمیتی برخوردار است که نفت در استراتژی آن کشور در قرن گذشته داشت.
شکی نیست که حملۀ نظامی آمریکا به جمهوری اسلامی به بیثباتی بازارهای نفت و گاز خواهد انجامید. میدان نفتی و گازی پارس جنوبی در خلیج فارس بزرگترین میدان گازی جهان است. به سبب تحریمها و محدودیتهای فنی، بیشتر گاز تولید شدۀ ایران از پارس جنوبی به مصرف داخلی میرسد. برپایۀ گزارشهای «مجمع کشورهای صادرکننده گاز» یا «اوپک گازی»، کل تولید گاز ایران در سال ۲۰۲۴ به ۲۷۶ میلیارد متر مکعب رسید که ۹۴ درصد آن در داخل کشور مصرف شد.
مساحت میدان گازی پارس جنوبی ۹۷۰۰ کیلومتر مربع است که ۳۷۰۰ کیلومتر مربع آن در آبهای سرزمینی ایران و ۶۰۰۰ کیلومتر مربع آن در آبهای سرزمینی قطر قرار دارد. در جنگ دوازده روزه در ژوئن گذشته، حملات اسرائیل به چهار واحد از پالایشگاه فاز ۱۴ پارس جنوبی آسیب رساند. این پالایشگاه در ۲۰۰ کیلومتری تأسیسات گازی قطر قرار دارد. بسیاری از تأسیسات گازی قطر با سرمایهگذاریهای مشترک غولهای انرژی آمریکایی «اکسان موبیل» و «کوُنوُکوُ فیلیپس» برپا شدهاند. در سه دهۀ گذشته قطر صدها میلیارد دلار از صادرات گاز طبیعیِ مایع درآمد داشته است.
ایران سومین تولیدکننده بزرگ نفت در سازمان اوپک است. گفته میشود در روز در حدود ۳.۳ میلیون بشکه نفت خام و بیش از ۱.۳ میلیون بشکه میعانات گازی و دیگر مایعات استخراج میکند که حدود ۴.۵٪ از عرضۀ جهانی را تشکیل میدهد. در سال ۲۰۲۵ جمهوری اسلامی ایران نزدیک به ۸۲۰ هزار بشکه در روز فرآوردههای نفتی صادر کرده است.
به نوشتۀ تابناک، اگر ایران تنگه هرمز را ببندد، یک چهارم عرضۀ جهانی نفت و یک پنجم عرضۀ جهانی گاز متوقف خواهد شد و این میتواند قیمت هر بشکه نفت را به ۱۳۰ دلار برساند. اما به عقیدۀ بعضی از کارشناسان، ترامپ این بار مصمم است جمهوری اسلامی را به پذیرش خواستههای خود وادار کند.
پایان دادن به غنیسازی اورانیوم، محدود کردن برنامۀ موشکهای بالستیک و توقف فعالیتهای عوامل منطقهای و نیابتی جمهوری اسلامی، درواقع، به معنای پایان جمهوری اسلامی است. شکی نیست که جمهوری اسلامی با پذیرش این خواستهها علت وجودیاش را از دست خواهد داد و خیلی زود از درون فروخواهد ریخت. بنابراین، این بار مذاکره با آمریکا برای جمهوری اسلامی گذشتن از پل صراط است که در اساطیر شیعه پلی است نازکتر از مو و برندهتر از شمشیر.
تظاهرات اعتراضی دی ماه ۱۴۰۴ که با فراخوانهای شاهزاده رضا پهلوی و به پشتگرمی سازمان اطلاعات و عملیات ویژۀ دولت اسرائیل روز به روز پرشورتر و بیپرواتر میشد وارد پنجمین روز خود شده بود که دونالد ترامپ اعلام کرد: اگر رژیم ایران طبق معمول به تظاهرات مسالمتآمیز شلیک کند و معترضان را بکشد، ایالات متحد آمریکا به کمک آنان خواهد شتافت. ما آمادۀ مداخله هستیم.
رئیس جمهور آمریکا سپس پا فراتر گذاشت و ایرانیان را به ادامۀ تظاهرات و حتی قیام دعوت کرد. کم و بیش همۀ ناظران و کارشناسان بینالمللی بر این عقیدهاند که تشویقهای او سبب شد ایرانیان دلگرم شوند و با دست خالی به جنگ نیروهای تا دندان مسلحِ جمهوری اسلامی بروند، نیروهایی که دستور داشتند بیهیچ ملاحظهای تیراندازی کنند. ترامپ به جنبش اعتراضی جوانان که به سراسر کشور گسترش یافته بود، وعدۀ یاری داد و اعلام کرد: کمک در راه است!
تظاهرات دی ماه ۱۴۰۴ را بازاریان تهران در ۷ دی (۲۸ دسامبر۲۰۲۵) آغاز کردند. آنان در اعتراض به وضع فاجعهبار اقتصادی به خیابانها آمدند. اما خیلی زود به دنبال فراخوانهای شاهزاده رضا پهلوی گروههای بزرگی از مردم نیز به آنان پیوستند و به پشتگرمی وعدههای اسرائیل و سپس آمریکا خشم خود را متوجه آخوندها کردند و شعار «مرگ بر دیکتاتور!» دادند. رژیم با قطع اینترنت و ارتباط مردم با جهان خارج تظاهرات را به خون کشید. دهها هزار جوان بیدفاع را کشت. بیمارستانها و سردخانهها را از جسدهای کشته شدگان انباشت، هزاران تظاهر کننده را بازداشت کرد و سپس مدعی شد که تظاهرکنندگان قصد کودتا داشتند.
اما انتظار مردم از کمکهای وعده داده شده بیهوده بود. زیرا ترامپ تغییر عقیده داد و در ۱۶ ژانویه مدعی شد که جمهوری اسلامی اجرای حکم اعدام بیش از هشتصد زندانی را متوقف کرده و او از جمهوری اسلامی سپاسگزاری میکند. البته، معلوم نشد رژیم چنین قولی به ترامپ داده بود یا نه. به هر حال، رئیس جمهور آمریکا با مطرح کردن این موضوع هرگونه عملیات نظامی را منتفی دانست.
در آن چند روز چه گذشت؟ نخست این که ترامپ به قول خود وفا نکرد. برخلاف انتظارِ دستکم بخش چشمگیری از معترضان، پایگاههای سپاه پاسداران را بمباران نکرد و از کشتن علی خامنهای روی گرداند. از سوی دیگر، جمهوری اسلامی دهها هزار معترض را بی هیچ ملاحظهای کشت و هزاران تن دیگر را دستگیر و زندانی کرد. جنبش اعتراضی فروخوابید و انبوه معترضان، شکست خورده و با دلهای داغدار به خانههای خود بازگشتند تا سوگوار جوانان و نوجوانان به خون خفته باشند.
در فردای سپاسگزاری ترامپ از جمهوری اسلامی، علی خامنهای در یک سخنرانی از کشته شدن هزاران ایرانی سخن گفت و دونالد ترامپ را متهم کرد که با تشویق جوانان به شورش و وعدۀ کمک به آنان سببساز این فاجعه شده است. او مدعی شد که «عوامل نادان و ناآگاه با سردستگی عوامل خبیث و آموزشدیده چند هزار نفر از مردم را به قتل رسانده اند».
شنیدن چنین دروغی از دهان رهبر جمهوری اسلامی عجیب نیست. با این حال، وعدۀ سر خرمن رئیس جمهور آمریکا را نیز به جوانان نمیتوان نادیده گرفت. او نه تنها به وعدۀ خود عمل نکرد بلکه اظهار پشیمانی نیز نکرد و چنان که عادت اوست به آسانی از این موضوع گذشت و به موضوع دیگری پرداخت.
نخستین بار نیست که آمریکاییها خیزشی را که خود یکی از برانگیزندگانش بودند یا دعوی حمایت از آن را داشتند، رها میکنند. این کار را آنان در سال ۱۹۵۶ با شورشیان مجارستانی کردند. در آن سال دولت آمریکا به شورشیان قول کمک داد، اما سپس عقبنشینی کرد. رادیو اروپای آزاد را ایالات متحد آمریکا در سال ۱۹۵۰ به راه انداخته بود که از مونیخ برای پنج کشور اروپای شرقی پخش میشد. تأمین مالی این رسانه به عهدۀ سازمان سیا، آژانس اطلاعاتی آمریکا، بود و به رغم کارشکنی کمونیستها آن رادیو شنوندگان فراوان داشت.
در اکتبر ۱۹۵۶ یک تظاهرات دانشجویی در بوداپست به خشونت کشیده شد. پلیس سیاسی مجارستان به سوی دانشجویان آتش گشود. شورش به سرعت گسترش یافت و شوراهای خودجوش در همه جا خواستار اصلاحات سیاسی شدند. دانشجویان نمادهای کمونیستی را از ساختمانهای عمومی پایین کشیدند. دولت فرار کرد. دولت دیگری جایگزین آن شد و قول داد از پیمان ورشو که مجارستان را از نظر نظامی به اتحاد جماهیر شوروی میپیوست، خارج شود و انتخابات آزاد برگزار کند. نیروهای شوروی عقبنشینی کردند و آرامش شکنندهای برقرارشد.
در اوایل نوامبر، ارتش سرخ به مجارستان حمله کرد. مجارها چند روز جنگیدند. رادیو اروپای آزاد شورشیان را مدام تشویق میکرد و در برنامههایی به زبان مجاری توصیههای تاکتیکی به آنان میداد. روزنامهنگارانِ رادیو اروپای آزاد که در محل حضور نداشتند، اطلاعات را از رادیوهای محلی مجارستان میگرفتند و پخش میکردند. خیلیها به مداخلۀ نیروهای ناتو اعتقاد داشتند. اما ایالات متحد قصد مداخله نداشت. در واشنگتن، آلن دالِس، مدیر سیا، منتظر تصمیم رئیس جمهور آیزنهاور بود. اما او تصمیم گرفت کاری نکند.
قیام سرکوب شد. ۲۵۰۰ مجارستانی به دست شورویها کشته شدند. شورویها نیز ۷۰۰ سرباز خود را از دست دادند. ۲۰۰۰۰۰ مجارستانی از مرز اتریش گذشتند و روانۀ تبعید شدند. سرکوب چندین ماه طول کشید. نیکیتا خروشچف، رهبر شوروی، به طعنه گفت: «حمایت آمریکا از همان نوع حمایتی است که طناب دار از یک اعدامی میکند».
عملیات خلیج خوکها در زمان ریاست جمهوری جان اف کندی نیز نمونۀ دیگری است از بدعهدی آمریکا. آن عملیات در زمان ریاست جمهوری آیزنهاور طرحریزی شده بود. جانشین او، جان اف کندی، تصمیم به اجرای آن گرفت و طرح به «عملیات زاپاتا» تغییر نام یافت. هدف از آن، پیاده کردن تبعیدیان کوبایی ضد کاسترو در سواحل کوبا بود. آنان همگی در ایالات متحد آموزش دیده بودند تا کاسترو را سرنگون کنند. اما درست هنگامی که عملیات آغاز شد، کندی نخواست آمریکاییها درگیر آن ماجرا شوند. در ۱۷ آوریل ۱۹۶۱ نیروهای ضد کاسترو در ساحل کوبا فرود آمدند. اما برخلاف قولی که به آنها داده شده بود پشتیبانی هوایی یا دریایی از آنها نشد. فرمانده آنها ناامیدانه درخواست کمک کرد. اما کمکی نرسید. کاسترو ۱۱۰۰ تن از آنان را به اسارت گرفت که سپس همه را با تراکتور مبادله کرد.
در سال ۱۹۹۱ ائتلاف بینالمللی به سرپرستی سازمان ملل ارتش عراق را که به کویت حمله کرده بود، شکست داد. رئیس جمهور آمریکا، بوش پدر، کردها را در شمال و شیعیان را در جنوب تشویق به قیام کرد، اما حاضر نشد تا بغداد پیش برود و صدام حسین را سرنگون کند. زیرا نمیخواست چنین هدیهای را به جمهوری اسلامی بدهد. رئیس جمهور آمریکا مانند امروز نگران حفظ ثبات در منطقه بود.
صدام حسین نیروهای خود را دوباره سازماندهی کرد و به سرکوب شورشیان پرداخت. ایالات متحد تنها دو هواپیمای عراقی را سرنگون کرد، اما شورشیان را در زیر بمبارانهای صدام حسین تنها گذاشت. ارتش عراق با ناپالم و فسفر و سلاحهای شیمیایی قیام شیعیان و کردها را به خون کشید. سازمان سیا شمار کشتهها را ۵۰۰۰۰ از جمله ۱۵۰۰۰ نفر در منطقه بصره برآورد کرد. اما برخی از منابع از صدها هزار کشته یاد میکنند. در حدود یک میلیون نفر در تالابهای میانرودان در جنوب عراق پناه گرفتند و صدها هزار کرد به ترکیه گریختند.
در زمان اوباما نیز آمریکا شورشیان سوریه را تنها گذاشت و به رغم قولی که داده بود دست بشار اسد را در سرکوب شورشیان با استفاده از سلاح شیمیایی باز گذاشت. پرسش این است که چرا هنوز مردمانی در جهان امیدوارند که ایالات متحد آمریکا به وعدههای خود عمل کند.
کشتار دهها هزار جوان بیدفاع کشور به دست نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی، بسیاری را در جهان از جمله در کشورهای غربی شگفتزده و اندوهگین کرده است. بیشتر کارشناسان و ناظران بینالمللی و ایرانی بر این عقیده اند که جمهوری اسلامی با به خون کشیدن تظاهرات اعتراضی دیماه ۱۴۰۴ باقیماندۀ رشتههای پیوند خود را با جامعۀ ایران گسست. حتی در میان کارگزاران پیشین رژیم نیز کم نیستند کسانی که از این کشتار بیسابقه به خشم آمده باشند و در بُهت و ناباوری فرو رفته باشند.
به نوشتۀ عبدالرحمان الراشد، رئیس شورای تحریریۀ شبکۀ العربیه، جمهوری اسلامی حتی اگر بتواند موج سهمگین مخالفان و معترضان را سرکوب کند و از حملات اسرائیل و آمریکا جان به در بَرَد، دیر یا زود نابود خواهد شد. زیرا به شدت پیر و فرتوت شده است. به گفتۀ او، این رژیم نتوانست هستههای حیاتی خود را نوسازی کند و با ضرورتهای اجتنابناپذیرِ زمان هماهنگ شود.
این حقیقت را غلامحسین کرباسچی، یکی از کارگزاران پیشین رژیم و مدیر مسئول روزنامۀ توقیف شدۀ «هممیهن»، نیز به گونهای دیگر در مصاحبه با «ایران وایر» بر زبان آورده است. به گفتۀ او : مسأله این است که مسئولین جمهوری اسلامی چه اصلاحطلب و چه غیراصلاحطلب درک درستی از جامعه و نسلی که هماکنون در این کشور زندگی میکند و از جمعیتی که در طی بیست- سیسال گذشته بر جمعیت کشور افزوده شده، شناخت درستی ندارند و با خواستههاشان بیگانه اند.
به گفتۀ او : نسلی که امروز در ایران هست نه ما را قبول دارد، نه ما را میشناسد و نه ما آنها را میشناسیم. آنها معیارها و ارزشهای خاص خودشان را دارند. ما در حفظ پستها و موقعیتها کاری کردیم که «شکاف نسلی» به «عناد نسلی» تبدیل شد. اکنون جوانها و نسل زِد، پنجاه وهفتی بودن را جرم میدانند.
سخنان این کارگزار پیشین جمهوری اسلامی گواه این حقیقت است که میان این رژیم و جامعۀ ایران بهویژه نسلهایی که پس از انقلاب به عرصه آمدهاند، شکافی گذرناپذیر گشوده شده که پُر کردنی نیست و دیر یا زود به فروپاشی یا نابودی ناگهانی رژیم خواهد انجامید. به گفتۀ او: واقعیت این است که ما به لحاظ مدیریتی فرسوده و پیر هستیم. هنگامی که بخش عظیمی از جامعه به لحاظ فرهنگ و دانش از ما جلوتر است، نخست باید آن را بشناسیم و بفهمیم و سپس امور کشور را به آن بخش بسپاریم. آنگاه در کنارشان بایستیم و اگر چیزی به عقلمان رسید بگوییم. آن بخش از جامعه است که باید تصمیم بگیرد و کشور را اداره کند.
در چند هفتۀ گذشته، چند تن دیگر از کارگزاران پیشین رژیم نیز که زیر عنوان «اصلاحطلب» از آنان یاد میکنند، به اصلاحناپذیر بودن جمهوری اسلامی اعتراف کرده و نابودی نزدیک آن را پیشبینی کرده اند. آنان در طی کوششهای چند دهۀ گذشته به تجربه دریافتهاند که این رژیم به سبب انجماد ایدئولوژیکی اش هیچگونه اصلاحی را برنمیتابد. بنابراین، سرنوشتی جز فروپاشی و نابودی ندارد.
به گفتۀ عبدالرحمان الراشد، ایران یک قدرت اقتصادیِ فروخفته است که ایدئولوگهای اسلامی به همان گونه که کمونیستها در چین و اتحاد جماهیر شوروی عمل کردند، راه شکوفایی اقتصادی را بر آن بستند. ما از کشوری سخن میگوییم که سرشار از منابع طبیعی است. ایران فقط فرش و زعفران و خاویار نیست. آن کشور دومین ذخایر بزرگ گاز جهان را در اختیار دارد، اما به سبب تحریمها در انتهای فهرست کشورهای صادر کنندۀ گاز و در رتبه هجدهم قرار دارد. ایران همچنین یک کشور بزرگِ نفتی و در عین حال یک بازار۹۰ میلیونی امیدبخش است که به سه دریا راه دارد.
به گفتۀ این کارشناس، مشکل اصلی ایران در شیوۀ ادارۀ کشور است؛ زیرا نظام جمهوری اسلامی خود را در نوعی «متافیزیک دینی» زندانی کرده و این سبب شده است که آن کشور به کشوری فقیر تبدیل شود. از سوی دیگر، جنگها آن را فرسوده کرده و تحلیل برده اند.
به عقیدۀ این کارشناس سعودی، شتاب واشنگتن برای ایجاد تغییر در ایران، نه برای مجازات جمهوری اسلامی بلکه برای جلوگیری از سقوط سریع آن است. آمریکا به دنبال توافقی است که در آن ایرانِ ضعیف سه امتیاز کلیدی به ایالات متحد بدهد. نخست، محدودیت در غنیسازی اورانیوم؛ دوم، کنترل برنامه موشکهای بالستیک و سوم، توقف فعالیتهای عوامل منطقهای و نیابتی ایران.
به گفتۀ این کارشناس سعودی، با توجه به نیاز فرایندۀ آمریکا به انرژی برای تأمین زیرساختهای عظیم هوش مصنوعی، ایران اهمیت استراتژیک ویژهای برای ایالات متحد و جهان دارد. زیرا آن کشور دارای ذخایر عظیم گاز طبیعی است. در واقع، امروز برای آمریکا گاز از همان اهمیتی برخوردار است که نفت در استراتژی آن کشور در قرن گذشته داشت. به گفتۀ او، در گذشته محاصره و منزویکردن ایران سیاست مناسبی بود، زیرا بسیاری از کشورهای نفتی میتوانستند نیاز بازار را تأمین کنند. اما امروز دیگر با توجه به نیاز روزافزون به منابع گاز، در انزوا قرار دادن ایران سیاست خردمندانهای نیست.
در این میان تکلیف اسرائیل و رژیم ایران و دشمنی شدید آنها چه خواهد شد؟ به باور این کارشناس سعودی، هنگامی که نظام سیاسی در ایران و سیاستهای آن تغییر کند، به احتمال زیاد آن کشور و اسرائیل به هم نزدیک خواهند شد و چه بسا از دشمنی دیرینه دست بکشند و به یک ائتلاف مصلحتجویانه وعملگرایانه تن دردهند.
اسرائیل از فناوری پیشرفته و توانایی «سرمایهگذاری» برخوردار است. اما آن کشور نیز به همکاری بلندمدت در بخش انرژی و دسترسی به بازاری بزرگ نیاز دارد. مانع اصلی، زمان لازم برای راهاندازی و بهرهبرداری از ذخایر گازی ایران خواهد بود که شاید پنج سال یا کمی بیشتر طول بکشد به شرط آن که دگرگونیها سببساز هرج و مرج در ایران نشوند.
پرسشی که در این میان بیپاسخ میماند چگونگی تغییر نظام در ایران است. شکی نیست که اگر جمهوری اسلامی به خواستههای ترامپ تن دردهد و آن سه امتیاز کلیدی را به آمریکا بدهد، علت وجودیاش را از دست خواهد داد و خیلی زود از درون فروخواهد ریخت. کشتاری که نیروهای سپاه و بسیج از جوانان ایران کردند در اصل به این سبب بود که نظام هستی خود را در خطر میدید. بنابراین، اگر یقین کند که حملهای در کار نیست و تهدیدها و لشکرکشی ترامپ برای ترساندن آن است، بعید مینماید که به خواستههای او تن دردهد.
آنچه امروز پس از آن کشتار بیرحمانه میتوان گفت، این است که بسیاری از ایرانیان برای برچیدن بساط جمهوری اسلامی دیگر چندان امیدی به وعدههای قدرتهای خارجی ندارند. جوانان ایران برای رسیدن به توافق میان ترامپ و جمهوری اسلامی به پا نخاسته بودند. اگر رئیس جمهور آمریکا چنین قصدی داشت، نباید با دادن وعدۀ کمک به جوانان، آنان را به برانداختن رژیم تشویق میکرد.
شبح مداخلۀ نظامی آمریکا در ایران رهبران جمهوری اسلامی را به هراس افکنده است. در گرماگرم جنبش انقلابی جوانان، ترامپ با لحنی تند جمهوری اسلامی را تهدید کرد و گفت: همۀ گزینهها روی میز است.
او بامداد روز سهشنبه ۱۳ ژانویه در شبکۀ اجتماعی «تروث سوشال» خطاب به «میهندوستان ایرانی» نوشت: «به تظاهرات ادامه دهید و کنترل نهادهای خود را در دست بگیرید. نام قاتلان و عاملان سرکوب را یادداشت کنید؛ آنان بهای سنگینی خواهند پرداخت» و افزود: «کمک در راه است». اما سپس «کشتیبان را سیاستی دگر آمد» و مدعی شد که کشتار پایان یافته است. گفته میشود گفت و گوهای او با دولتهای گوناگون منطقه او را به این نتیجه رساند که بهتر است حملۀ نظامی نکند یا آن را به عقب بیندازد.
در ۱۶ ژانویه، فیلیپ بوُسه، روزنامهنگار فرانسوی زبان کانادایی، در مقالهای «خیزش جوانان ایران را سلاح ژئوپلیتیکی جدید» خواند و بر «ریاکاری» و ملاحظات ژئوپلیتیکی ایالات متحد و اسرائیل در ارتباط با این خیزش اشاره کرد. در پاسخ او، کارشناس دیگری به نام «لویی فیلیپ نوئل»، نوشت: حمایت غرب از ایرانیان ریاکارانه نیست، بلکه یک واکنش استراتژیک طبیعی است. اسرائیل و ایالات متحد آمریکا ایران را ناگهان کشف نکرده اند. آنها میبینند و میشنوند که ایرانیان در خیابانها فریاد میزنند: این رژیم اصلاحپذیر نیست و تا زمانی که هست، چیزی تغییر نخواهد کرد.
این همان پیامی است که وال استریت ژورنال از قول تحلیلگران خود نوشت: هر رژیمی که شهروندانش را بکشد، همۀ مشروعیت بینالمللی اش را از دست میدهد. بنابراین، هرگونه مماشات با چنین رژیمی از نظر اخلاقی و استراتژیک خطرناک است. حمایت از مردمی که برای سرنگونی یک حکومت دینی تا دندان مسلح به پا خاسته اند، «ابزارسازی» نیست، بلکه انسجام منطقی است.
اما جمهوری اسلامی کشتار جوانان به جان آمده را در پشت درهای بسته به انجام رساند و آمریکا و اسرائیل به رغم تهدیدهای ترامپ مداخلهای نکردند. از همین رو، بعضی از کارشناسان، استقرار ناوگان آبراهام لینکلن در مرزهای آبی ایران و احتمال حمله به ایران را حتی اگر انجام شود، نوشدارو پس از مرگ سهراب میدانند. گفته میشود رهبران آمریکا و اسرائیل بیمیل نیستند ضربهای به جمهوری اسلامی بزنند تا به مردم سوگوار ایران اندکی دلگرمی داده باشند. گویا اختلاف دو دولت تاکنون بیشتر در زمینۀ هماهنگیهای لجستیکی و تاکتیکی بود و نه اصل موضوع که عبارت باشد از حملۀ به زیرساختهای نظامی و فرماندهان سپاه پاسداران. اما در این باره نیز کارشناسان تردید دارند.
به گفتۀ الکساندر دِل وال، کارشناس سرشناس ژئوپلیتیک در فرانسه، در پس تهدیدهای ترامپ نخست منافع شخصی او و سپس مصلحت کشورش آمریکا نهفته است که گاه در تصمیمگیریهایش پیوستگی این دو را با هم میتوان دید. تهدیدهای او معمولاً جنبۀ تاکتیکی دارد. هدف او این است که با تهدیدهای حیرتانگیزش حریف یا هماوردش را بُهتزده و دستپاچه کند تا بتواند هنگام مذاکره امتیاز هرچه بیشتری از او بگیرد.
به گفتۀ او، این همان دکترین «شوک و حیرت» است که به آن دکترین «چیرگی سریع» نیز میگویند. «شوک و حیرت» یک دکترین نظامی است و هدف از کاربست آن، خُرد کردن روحیۀ دشمن از راه نمایش قدرت نظامی و، به عبارتی، به رخ کشیدن آن است. این کارشناس ژئوپلیتیک معتقد است که شیوۀ گفتار و رفتار ترامپ کم و بیش مانند ولادیمیر پوتین است که در جنگ با چچنها گفت: آنان را تا مستراح دنبال خواهیم کرد.
به عقیدۀ این کارشناس، مداخلۀ نظامی آمریکا در ایران با توجه به نیرویی که ترامپ با فرستادن ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن به مرزهای آبی ایران بسیج کرده، به نظر ناممکن میرسد. ۲۵ یا ۳۰ هزار نظامی آمریکایی برای حمله به کشوری مانند ایران کافی نیست. روسها برای حمله به اوکراین ۱۴۰ هزار سرباز بسیج کرده بودند، اما سپس معلوم شد که برای تسخیر خاک آن کشور شمار سربازان روس باید به سه، چهار یا پنج برابر آن برسد. بنابراین، مداخلۀ نظامی آمریکا برای «تغییر رژیم» با این تعداد سرباز آمریکایی امکانپذیر نیست. از سوی دیگر، ترامپ قصد ندارد تجربۀ عراق و افغانستان را در ایران تکرار کند.
به گفتۀ او، ترامپ با لشکرکشی کنونیاش میخواهد فرماندهان سپاه پاسداران و سازمان شبهنظامی بسیج را به هراس بیفکند تا در مذاکرات احتمالی آینده با آنان، هرچه بیشتر امتیاز بگیرد. به نظر میرسد فرماندهان سپاه و بسیج سخت ترسیده اند. زیرا به این حقیقت پی برده اند که قصد ترامپ زدن زیرساختهای اقتصادی و انرژی کشور نیست بلکه میخواهد فرماندهان و مراکز حساس آنها را هدف قرار دهد. سپاه و بسیج دو رکن اساسی جمهوری اسلامی اند. بخشهای مهمی از اقتصاد کشور نیز در دست آنهاست. گفته میشود یک سوم اقتصاد کشور در دست سپاه پاسداران است.
جوانانی که در آن دو سازمانِ شبهنظامی خدمت میکنند، درواقع، گوشت دم توپ فرماندهان ریز و درشت آنها در جنگ با دشمنانشان هستند. دستگاه سرکوب رژیم را نیز آن دو سازمان میگردانند. فرماندهان سپاه و بسیج به ثروتی که اندوخته اند بسیار دلبسته اند. آنان بخش مهمی از ثروتشان را به امارات متحد عربی منتقل کرده اند. بیشتر اعضای خانوادههاشان در بیرون از ایران از جمله در اروپا و آمریکا و کانادا جایگیر شدهاند و زندگیهای مرفهی دارند.
بنابراین، به گفتۀ این کارشناس، هدف از این لشکرکشی نخست ترساندن فرماندهان سپاه و بسیج و سپس کشاندن آنان به میز مذاکره است تا به خواستههای ترامپ تن دردهند. نخستین خواست ترامپ این است که آنان همۀ اورانیوم غنیشده با خلوص ۶۰ درصد را که در اختیار دارند به کشور سومی واگذار کنند و برنامۀ هستهای نظامی را به کل برچینند. شکی نیست که برآوردن این خواسته برای فرماندهان سپاه بسیار دشوار خواهد بود.
بنابراین، باید منتظر رویدادهای نامنتظر باشیم.
جامعهشناسان و تحلیلگران جنبشهای اجتماعی، خیزش اخیر گروههای بزرگی از جوانان کشور را که در پی تظاهرات اعتراضی بازاریان تهران به راه افتاد، به درستی «جنبش انقلابی» یا «جنبش برانداز» مینامند. بعضی از تحلیلگران ایرانی برای توصیف این خیزش از واژۀ «انقلاب» استفاده میکنند که از نظر اصطلاحشناسی دقیق نیست. زیرا از «انقلاب» زمانی میتوان سخن گفت که جنبش انقلابی به سقوط رژیم بینجامد و قدرت به دست انقلابیان بیفتد.
بسیاری از کارشناسان معتقدند که زمینههای اقتصادی، اجتماعی و حتی سیاسی این جنبش از پیش آماده بود و برای به راه افتادن نیاز به «کاتالیزور» داشت. تظاهرات بازاریان تهران در ۲۸ دسامبر در اعتراض به تورم افسارگسیخته و کاهش مداوم ارزش پول ملی، کاتالیزور این جنبش شد. اما چرا جنبش بیدرنگ به تندروی کشیده شد و این گمان در میان جوانان قوت گرفت که رژیم در لبۀ پرتگاه سقوط قرار دارد؟
جنگ دوازده روزه شکنندگی و آسیبپذیری نظامی جمهوری اسلامی را آشکار کرده بود. در آن جنگ، اسرائیل در کمتر از ۷۲ ساعت پدافند هوایی جمهوری اسلامی را از کار انداخت. زیرساختهای نظامی کشور را ویران کرد و بیشتر فرماندهان سپاه را کشت.
افزون بر شکنندگی و آسیبپذیری نظامی، با جنگ دوازده روزه و پس از آن مردم به درماندگی رژیم در همۀ عرصههای حیات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی کشور نیز پی بردند. با این حال، ماهها بود که بیعملی را به واکنشهای نسنجیده ترجیح میدادند تا اینکه بازاریان و مغازه داران تهران در ۲۸ دسامبر به نشانۀ اعتراض دست به تظاهرات زدند.
تظاهرات بازاریان در رسانههای جهان از جمله اسرائیل بازتاب گسترده یافت. در ۲۹ دسامبر وبگاه شبکۀ تلویزیونی اسرائیل، «آی ۲۴ نیوز»، نوشت: دو روز است موج تازهای از تظاهرات اعتراضی به سبب فروپاشی اقتصادی و سقوط بیسابقۀ ارزش پول ملی، ایران را به لرزه درآورده است. در تهران، هزاران شهروند به ویژه در بازار و محلههای مرکزی به خیابانها آمدهاند تا به بدتر شدن روزافزون وضع اقتصادی کشور اعتراض کنند.
وبگاه «آی ۲۴ نیوز» پس از بازگویی واکنش مسئولان جمهوری اسلامی و چندین رویداد مرتبط با این تظاهرات افزود: خبرگزاری تسنیم «رسانههای دشمن» و «سازمانهای امنیتی بیگانه» را متهم کرده است که به دست عوامل داخلی خود میکوشند از خشم به حق مردم سوءاستفاده کنند. به نوشتۀ آن وبگاه، در چنین فضای پرتنش بود که یک حساب کاربری فارسیزبان وابسته به موساد پیامی منتشر کرد که در آن، روشن و آشکار ایرانیان را به تظاهرات دعوت میکرد.
در پیام موساد که در شبکۀ اجتماعی ایکس منتشر شده بود، از جمله آمده بود: «باهم به خیابانها بیایید. وقتش رسیده است. ما همراه شما هستیم. نه تنها از راه دور و شفاهی، در میدان نیز همراهتان هستیم». به نوشتۀ آی ۲۴ نیوز، پیام موساد این گمان را در ذهنها ایجاد کرد که گویا اسرائیلیها تصمیم گرفته اند به کمک معترضان بیایند. این موضعگیری بیپرده و بیسابقۀ «سازمان اطلاعات و عملیات ویژۀ دولت اسرائیل» به جنبش اعتراضی ایرانیان که ریشه در بحران عمیق اقتصادی و اجتماعی کشور داشت، یک بُعد ژئوپلیتیکی انفجاری بخشید.
پیام موساد سپس در روز چهارشنبه ۳۱ دسامبر از رادیو ارتش اسرائیل به زبان عبری پخش شد. روز بعد، اول ژانویه ۲۰۲۶ در حالی که بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، سکوت کرده بود، در حساب اینستاگرام فارسی زبانِ وزارت امور خارجۀ اسرائیل پیامی در حمایت از تظاهرکنندگان منتشر شد. پیام همراه با تصویر شیر و خورشید، نشان رسمی ایرانِ پیش از انقلاب، بود. شیر پنجۀ خود را بر روی یک ساعتِ شِنی گذاشته بود که پایان نزدیک جمهوری اسلامی را اعلام میکرد. در پایۀ ساعت شِنی، نشان رسمی جمهوری اسلامی قرار داشت. تصویر با این جملات همراه بود: «قیام شیران و شیرزنان ایران برضد تاریکی» و «نور همیشه بر تاریکی پیروز میشود.»
در همان روز، شاهزاده رضا پهلوی در شبکۀ اجتماعی ایکس نوشت: «همزمان با استقبال جهان از سال نو، سپیدهدم دورهای تازه در ایران فرا رسیده است. هممیهنان شجاع من در شهرها و شهرکهای سراسر کشور به خیابانها آمدهاند و برای آزادی خود میجنگند و جانشان را به خطر میاندازند. حکومت کنونی به پایان راه رسیده و در شکنندهترین وضعیت خود قرار دارد؛ ضعیف، عمیقا دچار اختلاف و ناتوان از سرکوبِ شجاعت ملتی در حال خیزش.»
در آن پیام، او خطاب به جامعه جهانی افزوده بود: «از شما میخواهم نه فقط در حرف، بلکه در عمل در کنار مردم ایران بایستید. صلح در خاورمیانه و ثبات در جهان به ایرانی آزاد وابسته است. برخلاف ۴۶ سال آشوب و خشونتی که این حکومت به بار آورده، ایران جدید و دموکراتیکی که در پی ساختن آن هستم، دورهای از رفاه و امنیت را رقم خواهد زد.»
از آن پس بود که شاهزاده رضا پهلوی با فراخوانهای پی در پی که در شبکههای اجتماعی و رسانههای فارسیزبان حامی او در خارج منتشر و تفسیر و تشریح میشد، مردم را برای برانداختن جمهوری اسلامی دعوت کرد.
تظاهرات اعتراضی جوانان که به پشتگرمی وعدههای اسرائیل و فراخوانهای شاهزاده رضا پهلوی روز به روز رادیکالتر میشد وارد پنجمین روز خود شده بود که دونالد ترامپ مستقیم به جمهوری اسلامی هشدار داد و گفت: «اگر رژیم ایران طبق معمول به معترضانِ تظاهرات مسالمتآمیز شلیک کند و آنان را بکشد، ایالات متحد آمریکا به کمک آنان خواهد شتافت. ما آماده مداخله هستیم». پس از این هشدار، سخنگوی رهبر جمهوری اسلامی پاسخ داد: «مداخلۀ آمریکا به هرج و مرج در سراسر منطقه خواهد انجامید».
به نوشتۀ «ایران وایر»، مقامهای جمهوری اسلامی مدعی اند که در ۱۰ روز اول تظاهرات با معترضان به شکل «کاملاً مدنی» برخورد شد و خواستههای آنان به حق دانسته شد، اما با ورود «هستههای تروریستی موساد و سیا»، مسیر آن از «سُفرۀ مردم» به سمت «جنگ خیابانی» کشیده شد.
اما در توضیح بیعملی اسرائیل و بدعهدی ترامپ تحلیلگران ایرانی و بینالمللی به عوامل گوناگون اشاره میکنند. گفته میشود مشاوران ترامپ در کاخ سفید توصیههای ضد و نقیض به او میکردند. گویا جیدی ونس، معاون رئیسجمهوری آمریکا، از حمله به ایران پشتیبانی میکرد. استدلال او این بود که ترامپ با دادن هشدار به ایران دربارۀ کشتن معترضان خط قرمز تعیین کرده و باید به آن عمل کند. با این حال، او سرانجام با کنار گذاشتن گزینۀ حملۀ نظامی موافقت کرد.
اما عامل مهمی که در گزارشهای مطبوعات آمریکایی از جمله «واشنگتن پست» به آن اشاره میکنند، درخواست کشورهای عرب خلیج فارس از جمله عربستان سعودی، امارات متحد عربی، قطر، عمان و دیگر متحدان عرب آمریکا از ترامپ بود. آنها از ترامپ خواستند در برابر ایران به گزینۀ دیپلماتیک روی آورد. رهبران آن کشورها از جمله بنسلمان به ترامپ گفتند: حمله به ایران پیامدهای امنیتی و اقتصادی برای کل منطقه خواهد داشت و سرانجام به زیان آمریکا تمام خواهد شد.
به گزارش مطبوعات آمریکایی به نقل از یک منبع نزدیک به کاخ سفید، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، نیز در گفت و گوی تلفنی با رئیس جمهور آمریکا از او خواست که حمله نکند. زیرا اسرائیل برای دفاع از خود آمادگی کافی ندارد. گویا نتانیاهو و ترامپ دو بار در این باره باهم گفت و گو کرده اند.
چنین بود که جنبش انقلابی جوانان به جان آمدۀ ایران تنها ماند و به قول مهدی اخوان ثالث: گرد آمد و سوار نیامد.
بیش از دو هفته از جنبش بیسابقۀ گروههای بزرگی از مردم شهرهای ایران به ویژه جوانان برضد جمهوری اسلامی میگذرد. دامنه، شدت و پایداری این جنبش بسیاری از ناظران و تحلیلگران را شگفتزده کرده است.
این جنبش در پی تظاهرات بازاریان تهران در اعتراض به تورم افسارگسیخته و کاهش مداوم ارزش پول ملی به راه افتاد. شکی نیست که فراخوان شاهزاده رضا پهلوی برای سرنگونی جمهوری اسلامی و وعدۀ ترامپ برای کمک به تظاهرکنندگان در تند و تیز شدن جنبش بسیار اثرگذار بود. تحلیلگران بیطرف غربی با توجه به تجربیات گذشته، نقاط قوت و ضعف این جنبشِ برانداز را چگونه ارزیابی میکنند؟
به نظر میرسد بیرحمی رژیم در فرونشاندن جنبش که تاکنون هزاران کشته به جا گذاشته هنوز به خاموشی کامل جنبش نینجامیده و به رغم بازداشت بیش از ده هزار تن از تظاهرکنندگان، بعضی از ناظران و تحلیلگران ایرانی و خارجی معتقدند که جنبش ادامه خواهد داشت. اما بعضی از کارشناسان با در نظر گرفتن کمبودهای این جنبش معتقدند که فکر سرنگونی رژیم را در آیندۀ بسیار نزدیک باید از سر دور کرد.
به گفتۀ ژنرال «نیکلا ریشو»، فرمانده پیشینِ تیپ هفتم زرهی فرانسه، برای به انجام رساندن یک انقلاب چندین شرط لازم است. شرط نخست، وجود یک رهبر کارآزموده و مصمم است که انقلاب را تا پیروزی نهایی هدایت کند. دومین شرط، ارائۀ یک برنامۀ مشخص برای آیندۀ کشور است تا مردم بدانند که پس از سرنگونی چه نظامی جایگزین نظام کنونی خواهد شد. سومین شرط، وجود سربازانی جانباز و مسلح است که همواره گوش به فرمان رهبری باشند و به گونهای سازمانیافته عمل کنند. به گفتۀ او، این شرطها را در همۀ انقلابهای پیروزمند میبینیم.
الکساندر دِل وال، کارشناس سرشناس ژئوپلیتیک در فرانسه، با استناد به تحقیقات «جین شارپ»، پژوهشگر آمریکایی در زمینۀ پیکارهای بیخشونت، میگوید: پیروزی یک انقلاب به توانایی آن در استفاده از نیروهای رژیم نیز وابسته است. جنبش انقلابی باید کاری کند که نیروهای سرکوب رژیم مرتکب خطا شوند و با این کار شکافی در میان نظامیان کشور ایجاد شود. به گفتۀ او، ارتش ایران نمیتواند تماشاگر بیرحمی سپاه پاسداران و نیروهای بسیج در فرونشاندن جنبش اعتراضی باشد.
به گفتۀ الکساندر دِل وال، دولت ترامپ برای مداخله در ایران به دنبال فرصت مناسب است. به عبارت بهتر، ترامپ برای مداخله در ایران باید توجیهی پذیرفتنی داشته باشد. شاید اکنون با توجه به ابعاد بیسابقۀ سرکوب، رئیس جمهور آمریکا به قول خود عمل کند بهویژه از آن رو که وعدۀ او برای یاری رساندن به مردم معترض ایران در رادیکالیزه شدن جنبش کنونی بسیار اثرگذار بود.
با این حال، به گفتۀ این کارشناس، به نظر میرسد مردم ایران برای آزاد کردن خود از یوغ جمهوری اسلامی تصمیم خود را گرفته اند. زیرا به تجربه دیده اند که این رژیم هیچگونه سازگاری با تاریخ، فرهنگ و حتی دین ایرانیان ندارد و ثروت ملی کشورشان را در بیرون از مرزهای ایران صرف جاهطلبیهای منطقهای خود کرده است. به گفتۀ او، خمینی مانند جانشیناش پیرو اخوانالمسلمین بود و نظامی که با الهام از افکار حسن البَنّا و سید قطب برپا کرد، از آغاز با مخالفت علمای درجه اول شیعه رو به رو شد.
به نوشتۀ «ژیل میائِلی»، تاریخشناس و روزنامه نگار فرانسوی، راز پویایی کنونی جنبش اعتراضی ایرانیان را در پیوستن تدریجی گروههای اجتماعی گوناگون به آن باید جست. آنها از طریق کانالهای گوناگون وارد جنبش اعتراضی شدند. پس از بازاریان که در اعتراض به سقوط پول ملی و رشد سرسامآور نرخ ارز به میدان آمدند، دانشجویان، طبقات متوسط شهری، فارغالتحصیلان جوان بیآینده و سپس بخشهایی از کارکنان خدمات عمومی به جنبش پیوستند. تورم فزاینده، فقر روزافزون و نبود چشمانداز همۀ آنان را با هدف سرنگونی رژیم به میدان آورد.
با این حال، هنوز هیچ نشانهای وجود ندارد که بخشهای اقتصادی استراتژیک مانند نفت و گاز به جنبش پیوسته باشند. همین بخشها هستند که با اعتصابات گسترده و هماهنگ میتوانند سرنگونی رژیم را امکانپذیر کنند. زیرا فلج کردن منابع حیاتیِ ارز خارجی و درآمد رژیم، ناگزیر به فروپاشی آن میانجامد.
به گفتۀ این تاریخشناس، درست است که از نظر سیاسی جنبش اعتراضی کنونی بیبهره از رهبری ساختمند و یک مرکز تصمیمگیری است. اما این کمبودِ سازمانی در کوتاه مدت به سود جنبش است. زیرا رژیم را از روشهای آزمودهاش برای سرکوب جنبش از راه بازداشتِ رهبران، سخنگوها یا کمیتههایِ رهبری محروم میکند. از همین رو، جنبش اعتراضی هماکنون به صورت افقی و پراکنده گسترش مییابد و پیشبینی و خنثی کردن آن در درازمدت دشوار است.
اما این نقطۀ قوت در میانمدت و بلندمدت میتواند به یک ضعف ساختاری تبدیل شود. نبود رهبری ساختمند و یک مرکز تصمیمگیری، سد راه گسترش جغرافیایی و اجتماعی جنبش اعتراضی نیست. اما از توانایی آن برای ارائۀ یک پروژه سیاسی سنجیده و پذیرفتنی و مهمتر از همه، پیشنهاد یک نظام جایگزینِ معتبر و شناخته شده، چه در داخل و چه در سطح بینالمللی، میکاهد.
در این فضای سیاسی است که شاهزاده رضا پهلوی توانسته است تا حدودی خود را در مقام شخصیتی سرشناس و شنیدنیِ اپوزیسیون ایران مطرح کند. اگرچه در این مرحله از جنبش انقلابی نمیتوان میزان حمایت واقعی جامعۀ ایران را از او یا نقشی که ممکن است در آینده سیاسی کشور داشته باشد، به دقت سنجید و روشن کرد، اما این حقیقت را نباید نادیده گرفت که نام او تنها نامی است که بارها در بیشتر تظاهرات شنیده میشود و در رسانهها و شبکههای اجتماعی بازتاب پیدا میکند. با این حال، این رهبری نمادین به خودی خود جایگزین برنامه سیاسی یا حمایت کلیت معترضان از او نمیشود.
شکی نیست که فراخوانهای شاهزاده رضا پهلوی و دعوت او از مردم برای سرنگونی رژیم در رادیکالیزه شدن جنبش بسیار اثرگذار بوده است. بنابراین، میتوان گفت که او با فراخوانهایش سرنوشت سیاسی خود را به سرنوشت جنبش کنونی گره زده است.
From the publisher's feed
رویدادهای روز که خمیرمایۀ «اخبارِ» رسانه ها را تشکیل می دهند، فراوان ریشه در گذشته دارند و گاه بیش از آنکه حاصل گریز ناگهانی احوال روز باشند، نتیجۀ دیگرگون شدن هر چند کُند، اما ژرف و پایدار روزگاری…

95 Listeners

473 Listeners

7,900 Listeners

58 Listeners

1,064 Listeners

6 Listeners

2,994 Listeners

3 Listeners

2 Listeners

13 Listeners

0 Listeners