
Sign up to save your podcasts
Or


چندی پیش شبکۀ خبری «سیانان» در گزارشی اعلام کرد: ایالات متحد آمریکا اطلاعاتی به دست آورده است که نشان میدهد اسرائیل خود را برای حملۀ هوایی به تأسیسات اتمی ایران آماده کرده است. سرویسهای اطلاعاتی آمریکا با رصد کردن تحرکات نظامی اسرائیل و رهگیری پیامهای عمومی و خصوصیِ مقامهای ارشد اسرائیلی احتمال میدهند این حمله به زودی انجام خواهد گرفت.
به گفتۀ جاناتان پانیکوف، افسر اطلاعاتی پیشین آمریکا و تحلیلگر کنونی امنیت خاورمیانه در شورای آتلانتیک، تصمیم اسرائیل به نتیجۀ مذاکرات جاری میان ایران و آمریکا بستگی خواهد داشت. با این حال، بعید مینماید که نتانیاهو بدون چراغ سبز آمریکا خطر حمله به تأسیسات اتمی جمهوری اسلامی را بپذیرد.
بیشک، آلودگی زیستمحیطی و تشعشعات رادیواکتیو پای بسیاری از کشورهای منطقه بهویژه کشورهای عرب خلیج فارس را نیز به میان خواهد کشید. بنابراین، نتانیاهو ترجیح میدهد بدون موافقتِ ضمنیِ ایالات متحد آمریکا دست به این ماجراجویی نزند. تاکنون نه دولت بایدن و نه دولت ترامپ چنین چراغ سبزی را به دولت نتانیاهو نداده اند.
اما به گزارش سیانان، یک منبع اسرائیلی گفته است که اگر آمریکا در مذاکراتش با تهران به یک توافق ناپذیرفتنی برای اسرائیل دست یابد، اسرائیل حملۀ نظامی را به تنهایی و بدون اجازۀ آمریکا انجام خواهد داد. رافائل گروُسی، مدیر کل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، در مصاحبهای که روزنامۀ انگلیسی زبان «فاینشنال تایمز» در ۶ ژوئن چاپ کرد، گفت: ایران در حال حاضر سلاح هستهای ندارد، اما مواد لازم را برای ساختن آن دارد. آن کشور میتواند بمب هستهای را خیلی سریع بسازد. شکست مذاکرات به احتمال زیاد به حملۀ نظامی خواهد انجامید.
به گفتۀ رافائل گروُسی، بدتر از همه اینکه تواناییهای هستهای ایران را نمیتوان با یک حملۀ دقیق نابود کرد. حساسترین چیزها در ۸۰۰ متری زیر زمین قرار دارند. من بارها به آنجا رفته ام. برای رسیدن به آنجا باید از یک تونل مارپیچ که پایین و پایین و پایینتر میرود، عبور کرد.
اگر حدس و گمانِ مدیر کل آژانس بینالمللی انرژی اتمی دربارۀ محل قرار گرفتن تأسیسات هستهای ایران درست بوده باشد، باید بپذیریم که جمهوری اسلامی پیشبینیهای دفاعی لازم را برای حفاظت از تأسیسات هستهای خود کرده است. بعضی از رسانههای داخلی سخنان رافائل گروُسی را «دادن آدرس حمله» به آمریکاییها و اسرائیل تعبیر کرده اند.
در سال ۲۰۲۳ منابع غربی تصویرهایی ماهوارهای از ایران مرکزی منتشر کردند که کارشناسان با مطالعۀ آنها به این نتیجه رسیدند که جمهوری اسلامی در حال ساختن تأسیسات هستهای در عمق ۸۰ تا ۱۰۰ متری زیر زمین است. «مؤسسۀ علوم و امنیت بینالمللی» با بررسی بعضی از تصویرها مدعی شد که ایران در نزدیکی یکی از تأسیسات هستهای، مجموعۀ تازهای تونل میسازد. البته در گزارش آن مؤسسه از عمق تونلها سخنی نرفته بود.
بعضی از کارشناسان احتمال میدهند حدس و گمان رافائل گروُسی دربارۀ عمق تأسیسات هستهای ایران درست باشد، زیرا چندی پیش وزیر امور خارجۀ ایران پیش از سفر به بیروت گفته بود: تأسیسات هستهای ما بهخوبی محافظت میشوند و مواد هستهای به شکلی توزیع شدهاند که وارد آوردن ضربهای قاطع و کامل به آنها بسیار دشوار است.
با توجه به همۀ این دادهها، باید گفت که حتی بمبهای سنگرشکن نیز که اکنون در اختیار ارتش آمریکا قرار دارند، نمیتوانند حساسترین و اصلیترین بخشهای تأسیسات هستهای جمهوری اسلامی را نابود کنند. بمب «جیبییو ۵۷ ای/بی» را سنگینترین و پیشرفتهترین نوع بمبهای سنگرشکن میدانند. این بمب غولآسای هدایتشونده نزدیک به ۶ متر طول و در حدود ۱۴ تُن وزن دارد و میتواند پیش از منفجر شدن تا عمق ۶۰ متری زمین نفوذ کند.
یا بمب «جیبییو-۴۳/بی» معروف به «مادر همۀ بمبها» را در نظر بگیریم که ۹ متر طول و بیش از ۱۰ تن وزن دارد. به گفتۀ وزیر دفاع دولت اوباما، این بمب برای حمله به تأسیسات غنیسازی ایران طراحی شده بود. اما این بمب نیز نمیتواند تا عمق ۸۰۰ متری زمین نفوذ کند.
وانگهی، هر دوی این بمبها را بمبافکنهای رادارگریز «نورثروپ گرومن بی-۲ اسپیریت» میتوانند حمل کنند و این بمبافکنها را تنها ارتش ایالات متحد آمریکا در اختیار دارد. جنگندههای اف-۱۵، اف-۱۶ و اف-۳۵ اسرائیلی نمیتوانند آنها را حمل کنند.
به نوشتۀ سایت خبری- تحلیلی تابناک، وابسته به جناحی از اصولگرایان جمهوری اسلامی، اگر تأسیسات هستهای ایران نیز مانند تأسیسات هستهای سوریه و عراق روی زمین ساخته میشد، طبعاً به سرنوشت همانها دچار میشد و برنامۀ هستهای با یک حملۀ برق آسای هوایی و با بمبهای نه چندان نامتعارف تعطیل میشد.
به نوشتۀ تابناک، ایران در فردای حملۀ اسرائیل به تأسیسات هستهایاش دیگر ملاحظات و محاسبات کنونی را نخواهد داشت و «شدیدترین» حملات موشکی را به اسرائیل آغاز خواهد کرد. اما اسرائیل از این حملۀ پُرخطر چه طرفی خواهد بست؟ احتمالاً برنامۀ هستهای ایران برای چند ماه یا چند سال به تعویق خواهد افتاد. اما حمله به تأسیسات هستهای همبستگی ملی ایرانیان را بیشتر خواهد کرد. تغییر دکترین هستهای ایران اتفاق محتوم دیگری است که در فردای حملۀ احتمالی به تأسیسات هستهای خواهد افتاد.
تابناک در ادامه میافزاید: اتفاق محتمل بعدی خروج ایران از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (اِن پی تی) خواهد بود. بیرون رفتن ایران از این معاهدۀ اتمی خبر داغ دیگری در فردای حملۀ احتمالی به تأسیسات هستهای ایران خواهد بود. زیرا عضویت در این پادمان هستهای دیگر معنا و مفهوم و فلسفۀ سابق خود را از دست خواهد داد.
معنای این سخنان جز این نیست که جمهوری اسلامی بیدرنگ به سوی ساختن سلاح هستهای خواهد رفت.
روز دوشنبه دوم ماه ژوئن برابر با ۱۳ خرداد عباس عراقچی، وزیر امور خارجۀ ایران، در نشست خبری با همتای مصری خود گفت: هیچ توافقی بدون در نظر گرفتن حق ایران برای غنیسازی امضا نخواهد شد. او سپس افزود: ما از حقوق خود دست نخواهیم کشید، ما از غنیسازی اورانیوم دست نخواهیم کشید. چرا جمهوری اسلامی حق غنی سازی را حق مسلم و خط قرمز خود در مذاکراتش با آمریکا و دیگر کشورهای غربی تعیین کرده است؟
برنامۀ هستهای ایران پیش از انقلاب ۱۳۵۷ آغاز شد، زمانی که ایالات متحد آمریکا با اجرای طرح «اتم برای صلح» به ایران نیز در ایجاد برنامۀ هستهای صلحآمیز کمک کرد. با به کار بستن آن طرح، آیزنهاور، رئیس جمهور آمریکا، میخواست به کشورهای در حال توسعه در استفاده از انرژی هستهای برای هدفهای صلحآمیز یاری رساند. آن طرح، در عین حال، به ایالات متحد آمریکا در دوران جنگ سرد امکان میداد تا متحدان خود را در چهار گوشۀ جهان حفظ کند.
پس از انقلاب ۱۳۵۷ روابط ایران و ایالات متحد آمریکا رفته رفته تیره شد و سپس از میان رفت. هنگامی که کارتر، رئیس جمهور امریکا، به محمدرضا شاه، رهبر سرنگون شده و بیمار ایران، اجازه داد تا در ایالات متحد آمریکا ساکن شود و زیر درمان پزشکی قرار گیرد، دانشجویان خط امام به سفارت آمریکا در تهران حمله کردند و با گروگان گرفتن کارکنان آن سفارت، سببساز بحرانی ۱۵ ماهه در روابط ایران و آمریکا شدند.
از آن پس، جمهوری اسلامی برای به انجام رساندن برنامۀ هستهای کشور که پیش از انقلاب آغاز شده بود، دیگر کمکی از ایالات متحد دریافت نکرد. اما توسعۀ هستهای ایران را پس از مدتی بلاتکلیفی ادامه داد. به گفتۀ کارشناسان، هنوز بسیاری از حقایق دربارۀ تواناییهای برنامۀ هستهای جمهوری اسلامی و کمکهایی که تاکنون از کشورهای دیگر گرفته، پنهان مانده است.
در دوران حکومت شاه، ایالات متحد آمریکا در چارچوب طرح «اتم برای صلح»، ایران را در زمینۀ فناوری هستهای، سوخت هستهای، آموزش تکنیسینها و مهندسان هستهای، تجهیزات، آزمایشگاهها و نیروگاهها یاری کرد که همگی میبایست در خدمت تولید برق و تحقیقات قرار بگیرند. در سال ۱۹۶۷ ایران نخستین راکتور تحقیقاتی ۵ مگاواتی خود معروف به «راکتور تحقیقاتی تهران» را که با اورانیوم غنیشده با غلظت بالا کار میکرد، دریافت کرد. این راکتور که میتوانست تا ۶۰۰ گرم پلوتوُنیوم در سال تولید کند، سرآغاز قراردادهای چند میلیارد دلاریِ ایران با دیگر کشورها از جمله فرانسه، آلمان، نامیبیا و آفریقای جنوبی شد.
به پایان رساندن یکی از مهمترین پروژههای برنامۀ هستهای ایران را شرکت آلمانی «کرافتوِرک» عهدهدار شده بود و آن نیروگاه هستهای بوشهر در سواحل خلیج فارس بود که پیشبینی میشد دو راکتور هستهای در خود جای دهد. شرکت آلمانی ساختن یکی از راکتورها را در آن نیروگاه کم و بیش به پایان رسانده بود که انقلاب ایران رخ داد.
شاه افزون بر دریافت کمکهای بینالمللی بر توسعۀ هستهای ملی نیز پافشاری میکرد. او در سال ۱۹۷۴ «سازمان انرژی اتمی ایران» را تأسیس کرد که وظیفۀ ساخت ۲۰ راکتور هستهای، یک تأسیسات غنیسازی اورانیوم، یک کارخانۀ آمایشِ سوخت مصرفشده و تولید ۲۳۰۰۰ مگاوات انرژی هستهای تا پایان قرن بیستم را به عهده داشت. شاه در نظر داشت انرژی هستهای را جایگزین نفت و گاز کند و سپس ایران به صادرکننده و فروشنده این انرژی تبدیل شود. ایران در سال ۱۹۷۱ در حدود ۱۰٪ از کل تولید نفت جهان را تولید میکرد.
در زمان شاه توسعۀ صنعت هستهای ایران از استانداردهای بینالمللی هستهای آن زمان پیروی میکرد. در فوریه ۱۹۷۹ هنگامی که شاه و خانوادهاش زندگی در تبعید را آغاز کرده بودند، مجلس ایران پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (اِن پی تی) را تصویب کرد و بدینسان، با هدفهای آن پیمان، یعنی جلوگیری از گسترش سلاحهای هستهای، استفادۀ صلحآمیز از انرژی هستهای و، سرانجام، خلع سلاح کامل موافقت کرد.
پیش از انقلاب و در گرماگرم آن، بسیاری از کارکنان هستهای خارجی و ایرانی از کشور گریختند. خمینی تا سال ۱۳۶۳ (۱۹۸۴ میلادی) برنامۀ هستهای را «غیراسلامی» میدانست. جنگ ایران و عراق و کمکهایی که صدام حسین از کشورهای غربی و شوروی گرفت سبب شد که جمهوری اسلامی به فکر توسعۀ صنعت هستهای احتمالاً با هدف ساخت بمب هستهای بیفتد. روابط دشمنانۀ جمهوری اسلامی با ایالات متحد آمریکا، ایران را از کمکهای کشورهایی که پیش از انقلاب در توسعۀ برنامۀ هستهای ایران مشارکت داشتند محروم کرد.
سرانجام، جمهوری اسلامی با پاکستان و چین قراردادهای هستهای امضا کرد. اما آمریکا توانست جلو اجرایی شدن بیشتر آنها را بگیرد و ایران مجبور شد به کشورها و بازیگرانی روی آورَد که آمریکاییها نمیتوانستند آنها را کنترل کنند.
از سال ۱۳۶۶( ۱۹۸۷ میلادی) ، ایران طرحها و واردات هستهای مانند سانتریفیوژها را از منابع ناشناختۀ خارجی دریافت کرد. بسیاری گمان میکنند که همه را از شبکۀ هستهای زیرزمینی عبدالقدیرخان، دانشمند پاکستانی، دریافت کرده است. این شبکۀ هستهای گویا به پاکستان، لیبی، ایران و کره شمالی در پیشبرد برنامههای هستهایشان کمک کرده است.
کشورهای درگیر در شبکۀ عبدالقدیرخان، به سهم خود، در فناوریهای هستهای که عبدالقدیرخان نمیتوانست به نیازهای آنها پاسخ دهد، به یکدیگر یاری میرساندند. از سال ۱۳۷۱ (۱۹۹۲میلادی) ایران قراردادهایی با کرۀ شمالی بست که بیشتر در زمینۀ موشکها بود. کرۀ شمالی با دریافت پولهای هنگفت به توسعۀ برنامۀ موشکی ایران بسیار کمک کرد. روابط دشمنانۀ این دو کشور با بخش بزرگی از جهان غرب سبب شد که جزئیات قراردادهای آنها تا حد زیادی ناشناخته بماند.
غربیها بهویژه اسرائیلیها معتقدندکه ایران برنامۀ تسلیحات هستهای خود، معروف به «پروژۀ آماد» را در اواخر دهۀ ۱۹۹۰ میلادی و اوایل دهۀ ۲۰۰۰ آغاز کرد. گفته میشود این پروژه ناگهان در سال ۲۰۰۳ متوقف شد. آژانس بینالمللی انرژی اتمی در گزارشی در سال ۲۰۱۵ مدعی شده است که از سال ۲۰۰۵ از جزئیات این پروژه آگاه بوده است. به گفتهٔ سربازرس پیشین آژانس، بخشهای اصلی و عمدهٔ پروژه از سال ۲۰۰۳ تعطیل شد و مدرکی در دست نیست که نشان دهد فعالیتهای پژوهشی مربوط به این پروژه ادامه یافته است.
هدف پروژۀ آماد، دستیابی و تولید مواد هستهای برای استفادۀ تسلیحاتی، آزمایش عناصر سازندۀ سلاح هستهای و به طور کلی، برنامهریزی برای ساخت سلاح هستهای بود. در سال ۲۰۱۱ آژانس بینالمللی انرژی اتمی سندی منتشر کرد که همۀ اطلاعات به دست آمده دربارۀ این پروژه را نشان میداد. در آن سال، آژانس اعلام کرد که هنوز روشن نیست آیا بخشهایی از این پروژه به ویژه در زمینۀ سلاح انفجاری هستهای، باقی مانده است یا نه؟
در آوریل ۲۰۱۸ بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، اعلام کرد که جاسوسان اسرائیلی از یک انبار اطلاعات هستهای در ایران اسنادی پیدا کرده اند که ادامۀ پروژۀ آماد را تأیید میکنند، با این حال، جمهوری اسلامی ایران اصرار دارد که برنامۀ هستهایاش از آغاز تاکنون صلحآمیز بوده است. کارشناسان و به طور کلی کشورهای غربی از خود میپرسند، پس چرا در پی بیرون رفتن آمریکا از برجام، ایران به غنیسازی بیش از ۶۰ درصد روی آورد.
تناقضگوییها، پنهانکاریها و سخنان ناراستِ جمهوری اسلامی در زمینۀ برنامۀ هستهایاش از آغاز تاکنون سبب شده است که کشورهای غربی از جمله آمریکا اعتمادی به ادعاها و سوگندهای رهبران آن نکنند. جمهوری اسلامی هستیاش را به ادامۀ برنامۀ هستهای پیوند زده، ثروت ملی کشور را در راه این برنامه صرف کرده و چندین نسل از ایرانیان را از زیستن در رفاه و آسایش محروم کرده است. بنابراین، برچیدن برنامۀ هستهای ایران به معنای پایان عمر جمهوری اسلامی است و بعید مینماید که رهبران این نظام به سادگی به شرایط پیشنهادی آمریکا در مذاکرات جاری تن دردهند.
چهارشنبۀ هفتۀ پیش ۲۱ ماه مه مجلۀ فرانسوی زبان «لوُ پووَن» یادداشتی از برنار هانری لِوی، فیلسوف و سینماگر یهودی تبار فرانسوی، با عنوان «آنچه در اسرائیل گفتم» چاپ کرد که متن سخنرانی اخیر او در «جشنوارۀ بینالمللی نویسندگان» در اورشلیم بود. او در آن سخنرانی در عین دفاع از هستیِ اسرائیل، نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، را به باد انتقاد گرفته و با کودکان بیگناه غزه که گروه گروه در زیر بمبارانهای بیامان ارتش اسرائیل جان میسپارند اظهار همدردی کرده است.
بدینسان، برنار هانری لوی که تاکنون «دفاع بیقید و شرط» او از اسرائیل زبانزد خاص و عام بود، به جرگۀ منتقدان دولت اسرائیل پیوسته و در محکوم کردن سیاستهای دولت کنونی آن کشور با بسیاری از سرآمدان یهودی تبار کشورهای غربی از جمله فرانسه همآواز شده است. یکی از نکات مهم در سخنرانی او هشداری است که دربارۀ دورویی و ریاکاری احزاب راست افراطی اروپا در دفاع از اسرائیل پس از حملۀ تروریستی ۷ اکتبر ۲۰۲۳ داده است. زیرا بعضی از سرآمدان یهودی تبار کشورهای اروپایی از جمله فرانسه در دام ریاکاری این احزاب افتاده و یهودستیزی ذاتی آنها را از یاد برده اند.
تاکنون «یهودستیزی» و گاه دشمنی با اسرائیل یکی از عناصر سازندۀ هویت ایدئولوژیکی راست افراطی در بیشتر کشورهای اروپایی از جمله فرانسه بود. به گفتۀ برنار هانری لِوی: «مدتی است این جریان افراطی که من در کشورم با شاخۀ فرانسوی آن همواره مبارزه کردهام، از «عشق به اسرائیل» دم میزند».
به عقیدۀ بسیاری از کارشناسان، دلسوزی کنونی راست افراطی فرانسه برای یهودیان آن کشور و جهتگیری بیپیشینۀ این جریان به سود اسرائیل علتهای گوناگون دارد. برپایۀ بسیاری از مطالعات میدانی، بیشتر هواداران راست افراطی در فرانسه یهودیان آن کشور را دلبستۀ کشور فرانسه نمیدانند. در حالی که یهودیان یا یهودی تباران فرانسه در همۀ عرصههای حیات اجتماعی آن کشور به ویژه در عرصۀ سیاست حضوری پررنگ دارند.
با این حال، حزب راست افراطیِ فرانسه به نام «اجتماع ملی» که دنبالۀ «جبهۀ ملی» است و در گذشته به یهودستیزی خود افتخار میکرد، اکنون به دفاع از یهودیان برخاسته است. رهبر و بنیانگذار این حزب، ژان مری لوپن، چندین بار به جرم یهودستیزی محکوم شده بود. تا همین چندی پیش، او و بسیاری از کادرهای حزب دشمنیشان را با یهودیان پنهان نمیکردند.
اما از زمانی که مرین لوپن، دختر ژان مری لوپن، رهبری این حزب را در سال ۲۰۱۱ به دست گرفت، رفته رفته چرخشی در سیاستهای حزب نسبت به یهودیان انجام گرفت، چنان که بعضی از سرآمدان یهودی فرانسوی گذشتۀ این جریان را به فراموشی سپردند و اکنون این حزب را به بیشتر احزاب چپ ترجیح میدهند.
بسیاری از کارشناسان معتقدند که این چرخش، چرخشی تاکتیکی است و یهودستیزی در میان هواداران به ویژه کادرهای این حزب ریشه دارتر از آن است که با یک چرخش تاکتیکی از میان برود. به گزارش «کمیسیون ملی مشورتی حقوق بشر» فرانسه، یهودستیزی در میان چپگرایان با آنچه در میان راست افراطی به ویژه در نزد افراد نزدیک به «حزب اجتماع ملی» دیده میشود، قیاسپذیر نیست.
در آن گزارش، پژوهشگران بر پایۀ یک شاخص دقیق، فهرستی از «یهودستیزی سنتی و یهودستیزی جدید» تهیه کرده اند. نظرسنجیها نشان میدهند که پیشداوریهای کهن دربارۀ یهودیان همچنان به حیات خود ادامه میدهند؛ مانند اعتقاد به قدرت بیش از اندازۀ یهودیان، رابطۀ فرضی آنان با پول و وابستگی دوگانۀ آنان به اسرائیل و فرانسه.
این «یهودستیزی سنتی» بیشتر در میان راستگرایان بهویژه هواداران راست افراطی دیده میشود. در گزارش آمده است که پس از ۷ اکتبر و جنگ میان اسرائیل و حماس، نوعی «یهودستیزی» دیگر نیز ظهور کرد که سرچشمۀ اصلی آن اسلامگرایی رادیکال است. این «یهودستیزی جدید» بیشتر به اسرائیل میتازد و یهودیان را با نتانیاهو «اینهمان» میپندارد. در حالی که «یهودستیزی سنتی» در فرانسه بر کلیشهها و پیشداوریهای کهن دربارۀ یهودیان تأکید میکند که همگی ریشه در تاریخ و فرهنگ این کشور دارند.
در ۱۷ نوامبر ۲۰۲۳ یکی از هواداران راست افراطی که گفته بود یهودیان «نژادی ناپاک اند و باید نابود شوند» در پاریس محاکمه و به جرم تهدید به قتل عام به نه سال زندان محکوم شد. در ۱۳ نوامبر نیز یکی از کنشگران راست افراطی به جرم پخش اعلامیهای برضد یهودیان در «کُت دَرموُر» در شمال غرب فرانسه به یک سال و نیم زندان محکوم شد. در آن اعلامیه از جمله آمده بود: «فرانسوی سفیدپوست! آیا از دیدن اینکه یهودیان کشورت را نابود میکنند به جان نیامدهای؟».
در ۴ نوامبر همان سال، یک نئونازی ۲۵ ساله به جرم برنامهریزی برای حملاتی با هدف «غرق کردن جمهوری یهودی فرانسه در شعلههای جهنم» به پنج سال زندان محکوم شد. در پایان ماه ژوئن نیز، چهار عضو وابسته به گروه «انتقام میهنپرستانه» در دادگاه بدوی به حبسهایی از هجده ماه تا سه سال محکوم شدند. آنان در مانیفست خود با استناد به بخشهایی از کتاب «نبرد من» هیتلر، یهودیان را « انگل» خوانده بودند.
به گفتۀ کارشناسان، بسیاری از فعالان و حتی کاندیداهای حزب راست افراطی «اجتماع ملی» از میان این گروهکها میآیند. رسانههای وابسته به راست افراطی یهودستیزی کنونی را در فرانسه در کل به چپ رادیکال و مسلمانان نسبت میدهند، اما پژوهشهای میدانی نشان میدهند که در مجموع ۱۶ درصد از یهودستیزی را میتوان به ایدههای چپ رادیکال نسبت داد. در حالی که کلیشهها و پیشداوریهای سنتی ضد یهودیِ رایج در میان راست افراطی سببساز و برانگیزندۀ نزدیک به ۴۰ درصد از یهودستیزی در فرانسه اند.
اصطلاح «خاورمیانه جدید» نخستین بار از زبان بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، شنیده شد. اما الهامبخش او در طرحریزی «خاورمیانۀ بزرگ»، دراصل، «جرج دبلیو بوش»، رئیس جمهور سابق آمریکا، بود. دگرگون کردن پیکربندیِ سیاسی خاورمیانه را نخستین بار جرج دبلیو بوش مطرح کرد. از آن زمان، اسرائیلیها این طرح را در سر داشتند و گویا به دنبال فرصت میگشتند تا به آن واقعیت ببخشند. حملۀ تروریستی حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ این فرصت را به آنان داد. هدف اصلی طرح، به هم زدن تعادل قدرت در خاورمیانه و تغییر نقشۀ سیاسی آن است.
در ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۴ نتانیاهو در یک سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل دو نقشه از خاورمیانه به حاضران نشان داد که در یکی از آنها کشورهایی با رنگ سبز و در دیگری کشورهایی با رنگ سیاه مشخص شده بودند. کشورهای سبز رنگ کشورهایی بودند که با اسرائیل پیمان صلح امضا کرده بودند یا در حال مذاکره برای عادی کردن روابط خود با آن کشور بودند از جمله مصر، سودان، امارات متحد عربی، عربستان سعودی، بحرین و اردن.
در نقشۀ دیگر کشورهایی به رنگ سیاه دیده میشدند که شامل ایران و کشورهای زیر نفوذ آن مانند سوریه، عراق، یمن و لبنان بودند که نتانیاهو از آنها زیر عنوان کشورهای «نفرین شده» یاد کرد. در آن زمان، بشار اسد هنوز سقوط نکرده بود. البته در هیچیک از آن دو نقشه، کشور یا سرزمینی به نام فلسطین دیده نمیشد. زیرا الحاق نوار غزه و باقی سرزمینهای فلسطینی به اسرائیل یکی از پیش شرطهای اجرای طرح «خاورمیانۀ جدیدِ» نتانیاهو ست.
پس از سخنان نتانیاهو در مجمع عمومی سازمان ملل، رئیس جمهور ترکیه در یک سخنرانی از «جاهطلبیهای نفرتانگیز اسرائیل» سخن گفت و افزود: آنان به سرزمینهای میهن ما در فاصلۀ میان دو رود دجله و فرات نیز چشم طمع دوختهاند و دیر یا زود با نقشههایی که در دست دارند، اعلام خواهند کرد که به الحاق نوار غزه به خاک اسرائیل بسنده نمیکنند.
اما آنچه در طرح «خاورمیانۀ جدید» نتانیاهو بیش از همه اهمیت دارد، از میان رفتن نفوذ جمهوری اسلامی ایران در آن منطقه است. در خاورمیانۀ جدید نباید کوچکترین خطری اسرائیل را تهدید کند.
برای تحقق بخشیدن به این طرح، اسرائیلیها چشم امید به کمکهای بیدریغ مالی و نظامی ایالات متحد آمریکا دوخته بودند. اما به گفته سرهنگ «اولیویه پاسوُ»، پژوهشگر وابسته به «بنیاد پژوهشهای استراتژیک آکادمی نظامی» فرانسه، بعید به نظر میرسد که ایالات متحد آمریکا تمایلی به مشارکت در چنین پروژهای داشته باشد. نخست وزیر اسرائیل فراموش میکند که آمریکا در زمان جرج دبلیو بوش در اوج قدرت خود بود و با این حال، نتوانست نقشۀ سیاسی خاورمیانه را تغییر دهد. امروز، نگرانی استراتژیک آمریکا نیرومند شدن روزافزون چین است و پشتیبانی از طرح خاورمیانۀ جدید، آن کشور را از این دغدغۀ اصلی دور میکند.
به گفتۀ این پژوهشگر، شکی نیست که دونالد ترامپ از نتانیاهو پشتیبانی میکند، اما او بر یک اصل اساسی همواره پافشاری کرده است و آن اینکه آمریکا تا میتواند باید از مداخله در گوشه و کنار جهان خودداری کند. آمریکاییها پس از تجربۀ فاجعهبارشان در خاورمیانه فهمیدند که هرگونه کوششی در جهت تغییر رژیمها در آن منطقه کوشش بیهودهای است. بنابراین، آنان میدانند که پشتیبانی بیچون و چرا از طرح بنیامین نتانیاهو برای تغییر نقشۀ سیاسی خاورمیانه، گام نهادن در راهی بسیار خطرناک و چه بسا برگشت ناپذیر است.
میماند کشورهای عرب منطقه بهویژه عربستان سعودی که نتانیاهو امیدوار بود روابطشان را با اسرائیل عادی کنند. عربستان سعودی رسماً در مقالهای در «فاینشال تایمز» اعلام کرد تا زمانی که کشور فلسطین تأسیس نشده است، با اسرائیل روابط دیپلماتیک برقرار نخواهد کرد. کشورهای دیگر عرب نیز برای عادی سازی روابطشان با اسرائیل آمادگی ندارند. حساسیت ویژۀ افکار عمومی آن کشورها نسبت به آنچه در غزه میگذرد رهبران آن کشورها را از نزدیک شدن به اسرائیل باز میدارد.
سقوط رژیم بشار اسد در سوریه نیز نقشۀ ژئوپلیتیک خاورمیانه را در جهتی برخلاف طرح نتانیاهو تغییر داد. درست است که سقوط بشار اسد، جمهوری اسلامی ایران را که زمانی بازیگر مسلط در سوریه بود از متحد استراتژیک خود محروم کرد، اما رویدادهای سوریه درمجموع به سود ترکیه تمام شد. درواقع، سقوط اسد ترکیه را نیرومندتر کرد. این کشور توانست با حمایت از اسلامگریان تحریر الشام در جنگ با نیروهای بشار اسد و فشار نظامی بر کردها، نفوذ خود را در سوریه تثبیت کند.
استقبال ترامپ از احمد الشَرَع، رئیس جمهور سوریه، در ریاض با حضور محمد بن سلمان، ولیعهد و مرد نیرومند عربستان سعودی و سخنان ستایش آمیز او دربارۀ رهبر کنونی سوریه و نیز، اردوغان، رئیس جمهور ترکیه، نشان داد که ترامپ به راه خود میرود و اعتنایی به توصیهها و هشدارهای نتانیاهو نمیکند.
مذاکرات میان آمریکا و جمهوری اسلامی ایران دربارۀ برنامۀ هستهای نیز تاکنون برخلاف میل نتانیاهو پیش رفته است. زیگزاگهای گهگاهی مذاکره کنندگانِ آمریکایی نشاندهندۀ فشاری است که دولت اسرائیل بر دولت ترامپ وارد میکند. دربارۀ نتیجۀ نهایی این مذاکرات هنوز نمیتوان نظرپردازی و گمانه زنی کرد. اما اگر این مذاکرات به شکست بینجامند و توافقی صورت نگیرد، کارشناسان بعید میدانند که ترامپ دست به بمباران تأسیسات اتمی ایران بزند. به ویژه از آن رو که همپیمانان عرب ترامپ در خلیج فارس او را از دست زدن به چنین ماجراجویی برحذر میدارند.
اسرائیل در غزه و لبنان نیز به هدفهای تعیین شدۀ خود یعنی نابودی کامل حزبالله و حماس دست نیافته است. از سوی دیگر، نتانیاهو در پیشبرد هدفهایش نمیتواند تا ابد به انتقادها و اعتراضهای کشورهای همپیمان اروپاییاش بی اعتنا بماند. بنابراین، طرح «خاورمیانۀ جدید» اسرائیل هنوز روی کاغذ باقی مانده است.
امروز سه شنبه ۱۳ ماه مه ۲۰۲۵ سفر چهار روزۀ ترامپ به خاورمیانه آغاز شد. او با رهبران عربستان سعودی، قطر و امارات متحد عربی دیدار خواهد کرد. نتانیاهو انتظار داشت ترامپ در این سفر سری هم به اسرائیل بزند، اما او چنین قصدی ندارد. گویا سفر ترامپ به سه کشور عربی بر محور داد و ستد اقتصادی و نه مذاکرۀ سیاسی برنامه ریزی شده است. کارشناسان احتمال میدهند ترامپ به این سفر رنگ و بوی سیاسی نیز بدهد، به ویژه از آن رو که این سفر در گرماگرم مذاکرات ایالات متحد آمریکا با ایران انجام میگیرد.
ترامپ در دومین دور ریاست جمهوریاش تا پیش از مرگ پاپ فرانسیس از آمریکا خارج نشده بود. سفر به واتیکان برای شرکت در مراسم تشییع جنازۀ پاپ در ۲۶ آوریل، نخستین سفر او به بیرون از مرزهای کشورش بود. او تاکنون ترجیح میداد از مهمانانش در کاخ سفید پذیرایی کند، چنان که محل کار رسمی او در بال غربی کاخ سفید معروف به «دفتر بیضی» به یک استودیوی تلویزیونی تبدیل شده بود که در آن با مهمانان جور و واجور خود دیدار و گاه، بگو مگو میکرد.
به گفتۀ کارشناسان، ترامپ از کنفرانسهای مطبوعاتی نااندیشیده و ناگاه لذت میبرد. دوست دارد در صندلی راحتی پهن خود در دفتر بیضی بنشیند، فرمانها را امضا کند و با بدیهه گوییهای سیاسیاش نه تنها جهانیان بلکه همکاران و متحدان سنتی ایالات متحد آمریکا را غافلگیر کند.
نزدیک به چهار ماه از دور دوم ریاست جمهوری ترامپ میگذرد. او در این مدت از هر فرصتی برای بدیهه گوییهای سیاسیاش استفاده کرده؛ فرمانها داده؛ بعضی از رهبران کشورهای جهان را ستوده و بعضی دیگر را تهدید کرده؛ عوارض گمرکی را گاه افزایش و گاه کاهش داده و متحدان سنتی ایالات متحد را آشکارا تحقیر کرده است. به گفتۀ بسیاری از کارشناسان، در پس همۀ این بدیهه گوییها و زیگزاگهای سیاسی ترامپ، خواست بازگشت به برج و باروی آمریکای پیش از جنگ جهانی دوم یعنی آمریکای آزاد از تعهدات بینالمللی نهفته است.
از پایان قرن هیجدهم تا حملهٔ ناگهانی نیروهای هوایی و دریایی امپراتوری ژاپن در ۷ دسامبر سال ۱۹۴۱ به پایگاه دریایی ایالات متحد آمریکا در «پِرل هاربِر»، دولتهای آمریکا با کاربستِ انزواطلبی سیاسی، تکروی، حمایتگرایی اقتصادی و مهاجرستیزی، حصاری گرداگرد کشورشان کشیده بودند. حملۀ ژاپن به پِرل هاربِر و نابود کردن ناوگان اصلی ایالات متحد آمریکا در اقیانوس آرام سبب شد آن کشور وارد جنگ جهانی شود. از آن زمان بود که آمریکا ناگزیر به پذیرش یک رشته تعهدات بینالمللی شد.
به گفتۀ بعضی از کارشناسان، ایالات متحد آمریکا تاکنون اعتبار و اهمیت جهانیاش را وامدار تعهدات بینالمللیاش بود. از همین رو، به عقیدۀ این گروه از کارشناسان، بازگشت آمریکا به برج وباروی پیش از جنگ جهانی دوم، در اصل، به زیان آن کشور است. ترامپ با برداشت تجاریاش از کشورداری معتقد است که قدرتهای بزرگ حق دارند «مناطق نفوذ» در جهان داشته باشند. او چنین حقی را حتی برای ترکیه نیز به رسمیت میشناسد. آنچه برای او مهم است، نه جایگاه بینالمللی آمریکا در صحنۀ سیاسی جهان، بلکه تراز تجاری، منابع طبیعی و هزینهای است که حفاظت نظامی آمریکا روی دست آن کشور میگذارد.
ترامپ هنوز به دنبال واقعیت بخشیدن به «پیمان ابراهیم» و عادیسازی روابط میان اسرائیل و کشورهای عربی بهویژه عربستان سعودی است. اما این خواستِ سیاسی او در درجۀ دوم اهمیت قرار دارد. او به همپیمانان عرب خود در درجۀ نخست از پشت عینک تجارت مینگرد. هدف اصلی او از سفر چهار روزۀ کنونیاش نیز معاملۀ تجاری است. به گفتۀ دانیل بنیامین شاپیرو، سفیر سابق ایالات متحد آمریکا در اسرائیل، ترامپ این حقیقت را نادیده میگیرد که این رهبران غیردموکراتِ عرب ناگزیرند حساسیت افکار عمومی کشورهاشان را نسبت به جنگ غزه در نظر بگیرند.
بنابراین، به گفتۀ این کارشناس، نباید انتظار داشت که آنان پروژۀ ترامپ را برای بازسازی غزه و کوچاندن ساکنان آنجا- که قند در دل نتانیاهو آب کرده- بپذیرند و روابطشان را با اسرائیل عادی کنند. دربارۀ مذاکرات با ایران نیز «دانیل شاپیرو» معتقد است که ترامپ میان دو جناح از دولت خود در نوسان است و زیگزاگهای او دربارۀ برنامۀ هستهای جمهوری اسلامی نتیجۀ همین بلاتکلیفی است. آیا هدف از مذاکرات برچیدن کامل برنامۀ هستهای ایران است و آیا در صورت شکست مذاکرات باید از نیروی نظامی استفاده شود؟ یا اینکه ترامپ در پی رسیدن به یک توافق تازه، نوعی برجام جدید، است؟
به گفتۀ این دیپلمات باتجربه، دولت ترامپ آمادگی لازم برای مذاکره با ایران را نداشت و دربارۀ برنامۀ هستهای جمهوری اسلامی از یک سیاست راهبردی بیبهره است. در حالی که ایرانیها بسیار با تجربه اند و میدانند چگونه آمریکا را به پای میز مذاکره بکشانند. به گفتۀ او، عباس عراقچی بیش از یک دهه است با این موضوع زندگی میکند، نفس میکشد و به خواب میرود. مذاکره کنندگان ایرانی کارکشتهتر از همتایان آمریکایی خود هستند. آنان حتی چشمانداز سرمایهگذاریهای احتمالی آمریکا را برای ساخت شبکهای از نیروگاههای هستهای غیرنظامی در کشورشان مطرح کردند.
مهمتر از همه اینکه جمهوری اسلامی توانسته است کشورهای عرب خلیج فارس را تا حدودی با خود همراه کند و اگر ترامپ در مذاکراتش با ایران به هشدارهای اسرائیل توجهی نمیکند، یکی از علتهایش همین میتواند باشد. گویا جمهوری اسلامی بیش از متحدان سنتی آمریکا به رفتارهای دیپلماتیک ترامپ عادت کرده است و میداند که در پس زیگزاگهای سیاسی او چه هدفی نهفته است.
هشتم ماه مه امسال هشتادمین سالگرد تسلیم بیقید و شرط آلمان نازی و پایان رسمی جنگ جهانی دوم در اروپاست. هشتاد سال پیش در روزهای هفتم و هشتم ماه مه، نمایندگان فرماندهی عالی ورماخت در برابر همتایان فرانسوی، آمریکایی، بریتانیایی و شوروی خود، دو سند تسلیم نظامی آلمان را امضا کردند. نخستین سند در ساعت دو و چهل و یک دقیقۀ بامدادِ دوشنبه هفتم ماه مه ۱۹۴۵ در شهر رَنْس فرانسه و دومین سند در ساعت ده و چهل و سه دقیقۀ شبِ سه شنبه هشتم ماه مه ۱۹۴۵ در برلین امضا شد.
بدینسان، در هشتم ماه مه ۱۹۴۵ جنگ در اروپا پایان یافت، اما در آسیا تا زمان تسلیم ژاپن در ماه سپتامبر ادامه یافت. امپراتوری ژاپن که حاضر به تسلیم نبود، پس از بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاکی و اعلان جنگ اتحاد جماهیر شوروی برضد آن کشور، مجبور به تسلیم و پذیرش شرایط متفقین در کنفرانس پوتسدام شد. سرانجام در ۲ سپتامبر ۱۹۴۵ دولت ژاپن اسناد تسلیم ژاپن را در توکیو امضا کرد و بدینسان، دشمنیهای جنگ جهانی دوم رسماً پایان یافت.
پایان جنگ جهانی دوم سرآغاز عصر تازهای در جهان بود که دو ویژگی عمده داشت. نخست، افول امپراتوریهای استعماری اروپا و رهایی بسیاری از ملتهای آسیا و افریقا از یوغ استعمار؛ و دوم، ظهور دو ابرقدرت نیرومند در جهان. اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و ایالات متحد آمریکا که در طی جنگ متحد هم بودند، به دو رقیب اصلی در صحنۀ جهانی تبدیل شدند. رقابت آن دو ابرقدرت خیلی زود تبدیل به «جنگ سرد» میان آنها شد، زیرا هر دو کوشیدند رقابتهاشان را به درگیری نظامی نکشانند. با این حال، دوران جنگ سرد با یک رشته انقلابها، کودتاها، براندازیهای سیاسی و جنگهای نیابتی در گوشه و کنار جهان همراه بود. انقلاب ۱۳۵۷ ایران نیز در گرماگرم رقابت میان آن دو ابرقدرت روی داد.
پس از جنگ، آمریکاییها با به کار بستن طرح مارشال، اروپای غربی و ژاپن را بازسازی کردند، اما اروپای مرکزی و شرقی زیر نفوذ و چیرگی اتحاد جماهیر شوروی قرار گرفتند. بدینسان، دو اردوگاه در برابر هم صفآرایی کردند. کشورهای اروپای غربی به رهبری ایالات متحد آمریکا «اردوگاه غرب» و کشورهای اروپای مرکزی و شرقی به رهبری اتحاد جماهیر شوروی «اردوگاه شرق» را تشکیل دادند.
البته، جایگاه سیاسی کشورهای دیگر جهان متناسب با روابط دور یا نزدیکشان با این دو اردوگاه پیوسته در حال تغییر و تحول بود. با این حال، کشورهایی کوشیدند با به راه انداختن جنبش «غیرمتعهدها» از وابستگی به این دو اردوگاه برکنار بمانند و، به عبارتی، به حیات مستقل خود در بیرون از «جنگ سرد» ادامه دهند. یکی دیگر از ویژگیهای جنگ سرد مسابقۀ تسلیحاتی میان دو ابرقدرت بهویژه در عرصۀ قدرت اتمی بود. به همین سبب، «جنگ سرد» میان آن دو هرگز به مرحلۀ «جنگ گرم» نرسید، زیرا دو ابرقدرت به چنان توانایی هستهای برای نابودی همدیگر دست یافته بودند که از رویارویی مستقیم با یکدیگر پرهیز میکردند. درواقع، قدرت هستهای دو کشور بازدارندۀ هر دوی آنها از برافروختن آتش «جنگ گرم» بود.
با فروریزی دیوار برلین در نهم نوامبر ۱۹۸۹ و ازهم پاشی اتحاد جماهیر شوروی کسانی در غرب گمان کردند که دشمن نظام سرمایه داری و دموکراسی لیبرالی یکسره از میان رفته است و جهان به صلح پایدار و هماهنگی بی بازگشت گام نهاده است. در آن سال دموکراسی لیبرالی بی آنکه گلولهای شلیک کند برکمونیسم پیروز آمد. حتی رهبران چین نیز با پشت کردن به بسیاری از اصول بنیادین کمونیسم و روی آوردن به فلسفۀ سرمایه داری توانستند چین را به ابرقدرتی نه تنها آسیایی بلکه جهانی تبدیل کنند.
اما سرمایه داری غربی با متحدان تازهای که پیدا کرد، چشم خود را بر مسائلی که نظام کمونیستی در پی حل آنها بود، بست و امروز متوجه شده است که خود را برای رویارویی با مسائل و مشکلات دنیای تک قطبی آماده نکرده بود. پایان روزگار ایدئولوژیها قرار بود ما را به نظم جدید جهانی رهنمون شود. اما مشکل بتوان بر آنچه امروز برجهان حُکفرماست، نام « نظم » نهاد.
تا ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، آمریکا نه تنها در مقام ابرقدرت اقتصادی- نظامی، بلکه به عنوان برجستهترین نَماد سرمایه داری یکه تاز جهان بود. نظریۀ «پایان تاریخ» ابطال ناپذیر مینمود. با حملهای که در ۱۱ سپتامبر به دو بُرج مرکز تجارت جهانی در نیویورک صورت گرفت، آمریکاییان فهمیدند که از زمان فروریزی دیوار برلین به غلط فکر میکردند که دشمن نظام سیاسی و فلسفۀ زندگی آنان یکسره از میان رفته است. نیرویی که این بار در برابرشان قد برافراشته بود ساخته و پرداختۀ ایدئولوژیهای قرن نوزدهمی نبود، بلکه از ژرفنای تاریخ میآمد و آبشخور فکریاش تنها ایدئولوژیهای مدرن نبود. پس از آن رویداد بود که رهبران آمریکا خوش خیالی های فوکویاما را دربارۀ «پایان تاریخ» به کناری نهادند و به هشدارهایِ ساموئل هانتینگتون دربارۀ «برخورد تمدنها» گوش فرادادند.
باری، هشتاد سال پس از پایان جنگ جهانی دوم، اکنون شعلههای جنگی خانمانسوز در قلب اروپا زبانه میکشد. بازماندگان کمونیسم روسی به سرکردگی ولادیمیر پوتین جنگی بیرحمانه را برای بازپسگیری تمام یا بخشی از سرزمینهایی که زمانی ارتش سرخ استالین ضمیمۀ شوروی کرده بود، به راه انداخته اند. بمباران کییف یادآور ویرانیهای جنگ جهانی دوم است.
از سوی دیگر، رئیس جمهوری در ایالات متحد آمریکا به قدرت رسیده است که آشکارا به ارزشهای منشور سازمان ملل مانند صلح و دموکراسی و حقوق بشر پشت کرده است؛ ارزشهایی که در ژوئن ۱۹۴۵ در سانفرانسیسکو به تصویب رسید. پیشینیان او مانند روزولت و ترومن نظم نوین جهانی را برای مهارِ تمامیتخواهی شوروی سازمان دادند. اما جانشین آنان اکنون با مأمور پیشین کمیتۀ امنیت دولتی شوروی که به یک خودکامۀ تمام عیار تبدیل شده، «معامله» می کند و اروپاییها، متحدان سنتی آمریکا، را «سودجو» مینامد.
او کانادا را تهدید به الحاق میکند، کشوری مستقل را که در جنگ جهانی دوم بیش از ۴۵۰۰۰ تن از نیروهایش را از دست داد. بازگشت او به سیاست «حمایتگرایی اقتصادی» دهۀ ۱۹۳۰ آمریکا و «اعلان جنگ تجاری» به چین و اروپا و دیگر کشورها خطر جنگی تمامعیار را در جهان افزایش میدهد. در حالی که آمریکا پس از جنگ جهانی دوم همواره پشتیبان «تجارت آزاد» بود.
ویران کردن غزه به تلافی حملۀ تروریستی ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و اکنون، پروژۀ تسخیر کامل آن و بیرون راندن ساکنانش توجیه پذیر نیست. چه کسی فکر میکرد که روزی رهبران کشوری که برای پاسداری از بازماندگان هولوکاست پدید آمد، متهم به جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت شوند و دیوان کیفری بینالمللی حکم بازداشت آنان را صادر کند؟
باری، با توجه به همۀ این واقعیتهاست که بسیاری از کارشناسان و تاریخدانان میگویند: جهانی که پس از سال ۱۹۴۵ پدید آمد، در حال نابودی است.
حدس و گمانها دربارۀ علت اصلی انفجارهای بندر شهید رجایی در استان هرمزگان در روز شنبه ۲۶ آوریل برابر با هفتم اردیبهشت ۱۴۰۴ همچنان ادامه دارد. روز دوشنبه وزیر کشور جمهوری اسلامی انفجارها را نتیجۀ سهلانگاری و رعایت نکردن تدابیر امنیتی اعلام کرد. با این حال، بعضی از تحلیلگران علت را همچنان در جای دیگری جست و جو میکنند.
نخست اینکه انفجارها در اوضاع و احوالی حساس و همزمان با دور سوم مذاکرات ایران و آمریکا در عمان روی داد. همزمانی این رویداد با دور سوم مذاکرات بهویژه هنگامی که بعضی از رسانههای بینالمللی مانند بی بی سی از «پیشرفت نسبی» مذاکرات خبر میدادند، سبب شد که تحلیلگرانی علت اصلی انفجارها را در ارتباط با برنامۀ هستهای جمهوری اسلامی توضیح دهند.
به گزارش «نیویورک تایمز» در همان روز شنبه ۲۶ آوریل، انفجار در محمولهای حاوی پِرکلرات سُدیم روی داد. این ماده یکی از ترکیبات اصلی سوخت جامد موشکهای بالیستیک است. به گزارش «آسوشیتدپرس» نیز انفجار بی ارتباط با فعالیتهای نظامی ایران نبود.
والاستریت ژورنال پا فراتر گذاشت و انفجارها را یکراست به مذاکرات هستهای ربط داد و نوشت: این رویداد میتواند در مذاکرات کنونی به زیان ایران تمام شود، زیرا «ضعفهای زیرساختی» آن کشور را آشکار میکند و مذاکره کنندگان ایرانی را در چانهزنی با آمریکاییها در تنگنا قرار میدهد. نظرپردازیهایی از این دست راه را برای تحلیلهای سیاسی گشودند؛ بهویژه از آن رو که از چند هفته پیش حتی مقامهای ایرانی نیز از «اخلال در مذاکرات» سخن میگفتند. چنین بود که نگاهها به سوی اسرائیل دوخته شد.
البته، والاستریت ژورنال با اشاره به انفجار سال ۲۰۲۰ بیروت بر ضعف مدیریت ایرانیها در نگهداری مواد خطرناک تأکید کرد و بدینسان، علت را نه در بیرون از مرزهای ایران بلکه در درون کشور جست.
اما دست داشتن اسرائیل در انفجارهای بندر شهید رجایی زمانی قوت گرفت که بعضی از رسانههای آن کشور مانند روزنامۀ «هاآرِتس» خبر انفجارها را با یادآوری چند عملیات خرابکارانه در برنامۀ هستهای جمهوری اسلامی منتشر کردند. مانند ترور محسن فخریزاده، از مسئولانِ بلندپایۀ برنامۀ هستهای ایران، در نوامبر ۲۰۲۰ یا سرقت اسناد هستهای از شورآباد تهران در سال ۲۰۱۸. آن روزنامه انفجارها در بندر شهید رجایی را «پیامی برای ایران» توصیف کرد و از قول یک مقام پیشین موساد نوشت: ایران در برابر حملات خارجی آسیبپذیر است.
به نوشتۀ «هاآرِتس»، انفجارها در بندر استراتژیک شهید رجایی که مرکز تجارت و فعالیتهای نظامی است، به گمانهزنیهایی دربارۀ دست داشتن کشوری خارجی در انفجارها میدان داده است. البته، اسرائیل اتهام هرگونه دست داشتن در انفجارهای بندر شهید رجایی را رد کرده است.
اما گمانهزنیها دربارۀ دست داشتن کشوری خارجی در انفجارهای بندر شهید رجایی بهویژه با توجه به پیشینۀ رویدادهایی از این دست در جمهوری اسلامی، بیدلیل نیست. مقامهای جمهوری اسلامی شاید برای سرپوش گذاشتن بر ضعف مدیریتِ نهادهای کشور یا ناتوانی در برقراری امنیت در بندرها و حتی مکانهای عمومی شهرها، در گذشته نیز از گفتن حقیقت دربارۀ علت اصلی رویدادهای مصیبتبار خودداری کردهاند.
در انفجارهای مرگبار کرمان در چهارمین سالگرد کشته شدن قاسم سلیمانی، گروه داعش با انتشار اطلاعیهای مسئولیت آن انفجارها را به عهده گرفت. فردای آن روز خبرگزاری رویترز برپایۀ اطلاعات دقیق و انکارناپذیر، «شاخۀ خراسان داعش» را مسئول آن دو انفجار اعلام کرد. اما جمهوری اسلامی به دلایلی که هرگز روشن نشد، مسئولیت آن گروه را در آن انفجارها مسکوت گذاشت.
در پی انفجارهای بندر شهید رجایی، رضا طلایینیک، سخنگوی وزارت دفاع جمهوری اسلامی، اعلام کرد که در محل انفجارها هیچگونه محمولۀ وارداتی یا صادراتی با کاربُرد نظامی وجود نداشته و ندارد. اما به گزارش «امبری»، شرکت امنیت دریایی بریتانیا، بندر شهید رجایی در مارس ۲۰۲۵ محمولهای از پِرکلرات سُدیم دریافت کرده بود و انفجار در نتیجۀ «جا به جایی نادرست این محمولۀ سوخت جامد برای موشکهای بالیستیک» روی داده است.
به نوشتۀ نور نیوز، کمیتۀ بررسی علل حادثۀ آتشسوزی در بندر شهید رجایی با صدور اطلاعیهای نتایج اولیۀ بررسیهای خود را اعلام کرد. در آن اطلاعیه از جمله آمده است: علتیابی قطعی این حادثه مستلزم بررسی کامل و همهجانبۀ ابعاد مختلف آن است که به دلیل الزامات کارشناسی، نیازمند طی شدن فرایندهای فنی و آزمایشگاهی است؛ اگرچه بدون فوت وقت مراحل اجرایی آن دنبال خواهد شد و در اسرع وقت به اطلاع عموم مردم خواهد رسید.
جالب اینکه این رسانه پیش از این، به چندین علت اشاره کرده بود. برای مثال نوشته بود: به احتمال زیاد منشأ انفجار از دِپوی کالاهای خطرناک و مواد شیمیایی موجود در محوطه بندر بوده است؛ با افزودن این توضیح که محل انفجار در محوطۀ کانتینری سینا در بندر شهید رجایی و انفجار در شعاع ۲ کیلومتری ساختمان اداری گمرک روی داده است.
بیگمان، تناقضگوییهایی از این دست بر دامنۀ گمانهزنیها بیش از پیش افزوده است. شکی نیست که خانوادههای کشته شدگان و مردم آسیبدیده و زخمی شده از انفجارها بیش از همه منتظر شنیدن حقیقت از زبان مسئولان و مقامهای عالیرتبۀ کشور اند
یکشنبۀ گذشته بیستم آوریل برابر با اول اردیبهشت ۱۴۰۴ روزنامۀ خبری «اسرائیل هَیوُم» از قول یک مقام ارشد آمریکایی که به تازگی با یک منبع غیردولتی اسرائیلی گفت و گو کرده است، نوشت: اسرائیل نباید نگران پیشرفت مذاکرات ایران و آمریکا باشد. هنگامی که آمریکاییها فهرست کامل خواستههای خود را مطرح خواهند کرد، مذاکرات به احتمال زیاد به شکست خواهد انجامید.
به گفتۀ این مقام آمریکایی، ترامپ مذاکرات را به شیوۀ خود پیش میبرد و به دقت میداند چه میکند. درست است که مذاکرات در دو دور گذشته خوب پیش رفته است، اما آمریکاییها خواستههای اولیۀ دولت ترامپ را رها نکرده اند. آن خواستهها عبارتند از برچیدن زیرساختهای هستهای ایران مانند مدل لیبی، توقف توسعۀ موشکهای بالستیک و پایان دادن به فعالیتهای سازمانهای تروریستیِ نیابتی ایران در سراسر خاورمیانه.
این منبع غیردولتی اسرائیلی اگرچه مقام دولتی نیست اما، به نوشتۀ روزنامۀ «اسرائیل هَیوُم»، روابط نزدیکی با مقامهای ارشد دولت ترامپ دارد. به گفتۀ این منبع: ما باید بگذاریم ترامپ اوضاع را چنان که صلاح می داند مدیریت کند. او روش ویژۀ خود را دارد و نیک می داند چه می کند.
خبرهایی از این دست در گرماگرم مذاکرات ایران و آمریکا نشان میدهد که دولت اسرائیل میکوشد در مذاکرات اخلال کند. روز دوشنبه ۲۱ آوریل روزنامۀ لوموند از قول اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجۀ جمهوری اسلامی، نوشت: ائتلافی به رهبری اسرائیل میکوشد راه حل دیپلماتیک را با شکست رو به رو کند.
مذاکرات میان ایران و آمریکا، اسرائیلیها را از سویی نگران کرده است و از سوی دیگر امیدوار. نگران اند از اینکه مذاکرات به سود ایران تمام شود، جمهوری اسلامی حق غنیسازی اورانیوم را حفظ کند، به توسعۀ موشکهای بالیستیک ادامه دهد و نیروهای نیابتیاش را در منطقه سر و سامان دهد. با این حال، امیدوارند ترامپ خواستههای دولت نتانیاهو را در نظر بگیرد و جمهوری اسلامی را سرانجام به تسلیم وادارد.
به نوشتۀ «بنیاد فرانسوی پژوهشهای راهبردی»، مقامهای تصمیم گیرندۀ اسرائیلی پس از حملۀ حماس به جنوب اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ برای بازگرداندن قدرت بازدارندگیِ اسرائیل، خط قرمزها را هرچه دورتر تعیین کردند. واداشتن کشورهای منطقه به ویژه دشمنان اسرائیل به رعایت آن خط قرمزها، حتی اگر به جنگ بینجامد، به وسوسۀ ذهنی رهبران اسرائیل تبدیل شده است.
پس از ۷ اکتبر در محافل دفاعی اسرائیل رفته رفته مکتبی فکری شکل گرفت که میگوید: در حالی که نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی یک راست به خاک اسرائیل حمله میکنند، چرا اسرائیل باید جنگ با جمهوری اسلامی ایران را تنها با هدف قرار دادن نیروهای نیابتیاش پیش ببرد.
به نوشتۀ بنیاد فرانسوی پژوهشهای راهبردی، یکی از مشاوران نزدیک به محافل تصمیم گیری در اسرائیل مضمون اصلی این مکتب فکری را چنین خلاصه می کند: ایران باید بهای حملات نیروهای نیابتیاش را به اسرائیل بپردازد؛ و این یکی از ناسازههایی است که اسرائیل اکنون در آن قرار گرفته است.
در چند دهۀ گذشته بنیامین نتانیاهو خود را تنها جنگ طلب در برابر «تهدیدهای ایران» معرفی میکرد، اما امروز جنگ طلب اصلی ارتش اسرائیل است؛ در حالی که فرماندهان نظامی آن کشور تاکنون میکوشیدند در پاسخگویی به تهدیدهای ایران سنجیدهتر گام بردارند.
اما جنگ مستقیم اسرائیل با ایران پیامدهای ویرانگر برای منطقه خواهد داشت. به نوشتۀ بنیاد پژوهشهای راهبردی، اسرائیل میکوشد چراغ سبز یا، به عبارتی، موافقت ضمنیِ آمریکا را برای حمله به ایران به دست آورد. تاکنون نه دولت بایدن و نه دولت ترامپ چنین چراغ سبزی را به دولت نتانیاهو نداده اند.
در دو حملهای که اسرائیل به ایران کرد، معلوم شد که تواناییهای بازدارندگیِ جمهوری اسلامی کارساز نیستند. بنابراین، امروز اگر اسرائیل به خاک ایران حمله کند، جمهوری اسلامی که میداند قدرت دفاعی محدودی دارد و از همه مهمتر، متحدی در منطقه ندارد، چارهای جز رفتن هرچه سریعتر به سوی ساختن سلاح هستهای نخواهد داشت. بسیاری از کارشناسان معتقدند که چنین احتمالی سراسر خاورمیانه را وارد معادلۀ به کل تازهای خواهد کرد.
کارشناسان بعید میدانند که فراخوانهای کشورهای حاشیۀ خلیج فارس برای خویشتنداری گوش شنوایی در میان رهبران و مقامهای تصمیمگیرندۀ اسرائیل داشته باشد. اما به نظر میرسد دولت اسرائیل نیز در ارزیابی احساسات ضد ایرانی کشورهای خلیج فارس دچار اشتباه است. اسرائیلیها نباید انتظار داشته باشند که در صورت حمله به ایران، اتحادی نظامی میان آن کشورها و اسرائیل ایجاد شود.
به نوشتۀ روزنامۀ گاردین، مخالفت کشورهای حاشیۀ خلیج فارس با حمله به ایران نه از روی نزدیکی ایدئولوژیک آنها با ایران، بلکه به سبب خودداری آنها از ایجاد بیثباتی سیاسی در منطقه است. برخلاف دولت اسرائیل، تغییر رژیم در ایران خواست آن کشورها نیست.
کم و بیش همۀ کارشناسان جدی بر این باورند که جنگ مستقیم اسرائیل با ایران از کنترل خارج خواهد شد. آنان با توجه به موازنۀ کنونی قدرت در منطقه احتمال میدهند که بازیگران دیگری نیز وارد کارزار خواهند شد. بنابراین، تنها واشینگتن میتواند از چنین جنگی جلوگیری کند. اگر مذاکرات کنونی آمریکا با ایران به امضای توافقنامۀ تازهای بینجامد، بعید مینماید که اسرائیل در صورت حمله به ایران از پشتیبانی عملیاتی آمریکا برخوردار شود.
شکی نیست که با امضای توافقنامۀ تازه میان آمریکا و ایران، ترامپ کوششهایی در جهت منصرف کردن نتانیاهو از حمله به ایران انجام خواهد داد. مگر این که جمهوری اسلامی فهرست کامل خواستههای ترامپ را که گفته میشود مذاکره کنندگان آمریکایی در آینده مطرح خواهند کرد، نپذیرد.
یکشنبه گذشته سیزدهم آوریل برابر با ۲۴ فروردین ۱۴۰۴ کریس رایت، وزیر انرژی ایالات متحد آمریکا، در یک کنفرانس مطبوعاتی در ریاض، پایتخت عربستان سعودی، اعلام کرد که به زودی دو کشور توافقنامۀ اولیهای را برای توسعۀ صنعت هستهای غیرنظامی در عربستان سعودی امضا خواهند کرد. او گفت : جزئیات همکاری هستهای میان دو کشور امسال اعلام خواهد شد.
به گفتۀ وزیر انرژی آمریکا، این توافق که مقدمات آن در زمان ریاست جمهوری بایدن فراهم آمد، به عربستان سعودی امکان میدهد تا یک «صنعت هستهای تجاری» داشته باشد. در عوض، عربستان سعودی یکی از پیشروترین کشورها خواهد بود که دست به سرمایهگذاری کلان در ایالات متحد آمریکا خواهد زد.
اما وزیر انرژی آمریکا نگفت که بایدن توافق گستردهتری را در نظر داشت که دربرگیرندۀ توافق هستهای غیرنظامی و تضمینهای امنیتی بود و قرار بود زمینه را برای عادیسازی روابط میان عربستان سعودی و اسرائیل در چارچوب پیمان ابراهیم فراهم کند. پیداست که توافق کنونی بیشتر جنبۀ اقتصادی دارد. در حالی که بایدن با پذیرش توافق هستهای با عربستان سعودی هدف جداگانهای را که اساساً سیاسی و ژئوپلیتیکی بود دنبال میکرد.
وزیر انرژی آمریکا گفت : همکاری میان آمریکا و عربستان سعودی و نیز تحول در سیاستِ انرژی آمریکا می تواند آهنگِ رشد اقتصادی دو کشور و حتی سراسر جهان را تندتر کند. سپس افزود: شکی نیست که چارچوب همکاری دو کشور و مشارکت هستهای آمریکا در عربستان سعودی توافقنامه ۱۲۳ خواهد بود. با این حال، راههای گوناگون برای تنظیم توافقنامه وجود دارد که هم به سود عربستان سعودی و هم به سود ایالات متحد باشد. توافق کنونی میتواند به غنیسازی اورانیوم در عربستان سعودی اجازه دهد؛ نکتهای که در زمان بایدن از پیشرفت مذاکرات جلوگیری میکرد.
منظور از توافقنامه ۱۲۳ بند ۱۲۳ قانون انرژی اتمیِ سال ۱۹۵۴ آمریکاست که رعایت مُفاد آن برای همکاری دولت آمریکا و شرکتهای آمریکایی با نهادهای کشورهای دیگر ضروری است. با امضای آن توافقنامه کشورها متعهد میشوند از فناوری هستهای آمریکا تنها برای هدفهای غیرنظامی استفاده کنند و از تولید سلاحهای هستهای یا انتقال مواد حساس به دیگر کشورها خودداری کنند.
با این حال، مقامهای سعودی الزامهای توافقنامه ۱۲۳ را نپذیرفتهاند. آن توافقنامه ۹ معیار برای جلوگیری از پراکنشِ سلاحهای اتمی تعیین کرده است و کشوری که آن را امضا میکند باید به آن معیارها تن دردهد. عربستان سعودی با منع غنیسازی اورانیوم یا آمایشِ سوختِ هستهای مصرف شده در خاک خود موافق نیست.
محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، گفته است اگر ایران در پی دستیابی به سلاح هستهای باشد، چرا باید عربستان سعودی خود را از آن محروم کند. دیدگاه محمد بن سلمان نگرانیهایی را در میان طرفداران کنترل تسلیحات و قانونگذاران آمریکایی دربارۀ توافق هستهای غیرنظامی آمریکا و عربستان سعودی برانگیخته است.
در گذشته، اعضای کنگره از هر دو حزب دموکرات و جمهوریخواه مخالفت خود را با توافق هستهای با عربستان سعودی اعلام کرده بودند. زیرا محمد بن سلمان نمیخواست مُفاد توافقنامۀ ۱۲۳ را بپذیرد و به معیارهای آن تن دردهد. حتی مارکو روبیو که اکنون وزیر امور خارجۀ آمریکاست مخالف چنین توافقی بود.
غنیسازی اورانیوم در خاک عربستان سعودی و آمایش سوختِ هستهای مصرف شده در آن کشور، راه را برای تولید سلاح هستهای باز میکند. به همین سبب، دولت اسرائیل و به طور کلی رهبران آن کشور سخت نگران اند. چنان که یائیر لاپید، رهبر حزب اپوزیسیون، از دولت اسرائیل خواسته است با هرگونه توافقی که به عربستان سعودی اجازۀ غنیسازی اورانیوم بدهد، سرسختانه مخالفت کند.
او در حساب ایکس خود نوشت: اسرائیل باید از ایالات متحد آمریکا، نزدیکترین دوست خود، بخواهد از امضای هرگونه توافق هستهای با عربستان سعودی که دست آن کشور را برای غنی سازی اورانیوم در خاک خود باز میگذارد، خودداری کند. ما در گذشته چنین عمل کردیم و در برابر هرگونه تلاشی برای مجاز شمردن غنی سازی اورانیوم در خاورمیانه ایستادیم. اکنون نیز باید همینگونه عمل کنیم.
دربارۀ نتیجۀ مذاکرات کنونی ایران و امریکا نیز دولت اسرائیل نگرانیهای عمیق خود را پنهان نکرده است. خواست آن دولت این است که توافق هستهای جدید میان آمریکا و ایران باید محدودیتهای سختتری نسبت به آنچه در توافق برجام پیشبینی شده بود در نظر بگیرد. برپایۀ آن توافق که در سال ۲۰۱۵ در زمان باراک اوباما امضا شد و ترامپ در سال ۲۰۱۸ از آن بیرون رفت، ایران میتوانست تا ۳٫۶۷ درصد دست به غنیسازی اورانیوم بزند و تعهد میکرد که گامی در جهت ساختن تأسیسات غنیسازی اورانیوم جدید یا رآکتور آبسنگین برندارد.
پس از بیرون رفتن ترامپ از برجام، ایران غنیسازی اورانیوم را تا ۶۰ در صد یعنی تا آستانۀ ساختن بمب هستهای افزایش داد و در بیشتر زمینهها بر توانایی هستهای خود افزود. آیا در توافق احتمالی جدید میان ایران و آمریکا خواست دولت اسرائیل یعنی منع هرگونه غنیسازی در نظر گرفته خواهد شد؟ به نظر میرسد آمریکا، هم در مذاکرات کنونیاش با جمهوری اسلامی و هم در توافق آیندهاش با عربستان سعودی، منع هرگونه غنیسازی را به کناری نهاده است.
اجازۀ ضمنی آمریکا به عربستان سعودی برای غنیسازی اورانیوم در توافق پیشبینی شده میان دو کشور، نمیتواند با منع هرگونه غنیسازی برای ایران سازگار باشد. در این میان، آمریکا با نگرانیها و مخالفتهای دولت اسرائیل چه خواهد کرد؟
این ها پرسشهایی هستند که کارشناسان مطرح میکنند. تا ببینیم آینده آبستن چه رویدادهایی است.
در چند هفتۀ گذشته گمانهزنیها دربارۀ احتمال حملۀ نظامی به تأسیسات اتمی ایران در صورت خودداری جمهوری اسلامی از مذاکرۀ مستقیم با آمریکا بالا گرفته بود، اما شامگاه دوشنبه ۷ آوریل هنگامی که ترامپ پس از دیدار با نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، خبر مذاکره مستقیم آمریکا با ایران را اعلام کرد، کم و بیش فرونشست. تایمز اسرائیل دیدار نتانیاهو و ترامپ را ناامید کننده خواند.
یک هفته پیش از این دیدار، شبکه ۱۴ اسرائیل در گزارشی اعلام کرد که هم اکنون حملۀ گستردهای به منظور پایان دادن به برنامۀ اتمی ایران آماده می شود. آن شبکه حملۀ برنامه ریزی شده را «بزرگترین حمله پس از جنگ جهانی دوم» توصیف کرد که نشاندهندۀ ابعاد عظیم عملیاتِ پیشبینی شده هم از نظر نظامی و هم از نظر ژئوپلیتیکی است.
برپایۀ آن گزارش، اگر در هفتههای آینده تحول مهمی در مذاکرات هستهای ایران رخ ندهد، عملیات آغاز خواهد شد. نخست وزیر اسرائیل بارها جمهوری اسلامی ایران را «تهدیدی وجودی» برای اسرائیل خوانده است. تاکنون ارتش اسرائیل چندین حملۀ «شبیه سازی شده» به تأسیسات اتمی فُردوُ، نطنز و اراک انجام داده است. گویا بخشی از ستاد کل ارتش اسرائیل به راه حل حملۀ پیشگیرانه روی آورده است.
البته، در گزارش شبکه ۱۴ اسرائیل گفته نمیشد که عملیات برنامه ریزی شده را اسرائیل به تنهایی انجام خواهد داد یا با همدستی آمریکا. اما با توجه به دوری اسرائیل از ایران، بعضی از کارشناسان حدس میزدند که آمریکا به تنهایی عهدهدار عملیات نظامی برضد ایران خواهد بود. به ویژه از آن رو که آن کشور در هفتههای اخیر بمب افکنهای رادارگریز بی ۲ در جزیرۀ دیهگو گارسیا در اقیانوس هند و سامانههای دفاع هوایی ضد موشکی پاتریوت در پایگاه هوایی شیخ عیسی در بحرین مستقر کرده است.
جمهوری اسلامی که برنامه هستهایاش را از آغاز تاکنون غیرنظامی اعلام کرده، نمیگوید چرا به غنیسازی اورانیوم تا آستانۀ ساخت بمب هستهای ادامه داده است. از سوی دیگر، علی خامنهای تهدید کرده است که به هر حملهای به حاکمیت ایران پاسخی برق آسا خواهد داد. وزیر امور خارجه ایران نیز تهدیدهای اسرائیل و آمریکا را «جنگ روانی» خوانده و گفته است هرگونه حملۀ نظامی با واکنش منطقهای ایران از جمله متحدانش در لبنان، سوریه، عراق و یمن رو به رو خواهد شد.
اما جدا از مسئله انرژی هستهای ایران، بسیاری از کارشناسان معتقدند که موضوع اصلی برای اسرائیل بازسازی استراتژیک خاورمیانه است و طبیعی است که با چنین پروژۀ جاهطلبانهای کشورهای منطقه نمیتوانند همراهی کنند. هنوز تحلیل جامعی از واکنش کشورهای منطقه به این حملۀ احتمالی در دست نیست. مسلم این است که چنان حملۀ نظامی به کشوری مانند ایران، حتی اگر هدفی جز نابودی تأسیسات اتمی را نداشته باشد، ممکن است به درگیری منطقهای در جبهههای گوناگون بینجامد. بسیاری از تحلیلگران نسبت به این خطر هشدار می دهند.
بعضی از کارشناسان ایرانی حمله به جمهوری آذربایجان را یکی از پاسخهای ایران میدانند. در ۲۷ ژوییۀ ۲۰۲۴ وبگاه «دیپلماسی ایرانی» در یادداشتی به قلم محمد گلافروز، مدرس علوم سیاسی، با عنوان «مواضع کشورهای همسایه از جمله ترکیه و آذربایجان نسبت به هرگونه جنگ با ایران» نوشت: اگر جنگی با ایران درگیرد، ترکیه و کشورهای هم سوی آن ازجمله جمهوری آذربایجان که به یک ایران ضعیف شده میاندیشند و استراتژی منطقهای آنها در نهایت برضد ایران است با دشمنان ایران همراه خواهند شد.
از سوی دیگر، بسیاری از کارشناسان بر این عقیدهاند که آمریکا یا اسرائیل نمیتوانند بدون در نظر گرفتن نگرانی کشورهای منطقه دست به چنین حملهای بزنند. یک ماه پیش، محمد بن عبدالرحمن آل ثانی، وزیر امورخارجۀ قطر، در مصاحبه با تاکِر کارلْسوُن، روزنامهنگار آمریکایی، هشدار داد که در صورت بمباران نیروگاه اتمی بوشهر، آب خلیج فارس یکسره آلوده خواهد شد و کشورهای عربی از جمله قطر که آبشان را از این خلیج تأمین میکنند، نه آب خواهند داشت، نه ماهی و نه چیزهای دیگر.
عربستان سعودی و امارات نیز با حملۀ نظامی به تأسیسات اتمی ایران سخت مخالفاند. به نوشتۀ روزنامۀ گاردین، مخالفت کشورهای حاشیۀ خلیج فارس با حمله به ایران نه از روی نزدیکی ایدئولوژیک آنها با ایران، بلکه به سبب خودداری آنها از ایجاد بیثباتی سیاسی در منطقه است. برخلاف دولت اسرائیل، تغییر رژیم در ایران خواست آن کشورها نیست. در سفری که قرار است ترامپ به عربستان سعودی کند، حدس میزنند محمد بن سلمان مخالفتش را با حمله به ایران آشکارا و رسماً به اطلاع ترامپ خواهد رساند.
روسها نیز با حمله به ایران مخالفاند. چندی پیش معاون وزیر امور خارجۀ روسیه در مصاحبه با مجلۀ روسی زبان «امور بینالملل» گفت: هرگونه حمله به تأسیسات هستهای ایران میتواند پیامدهای فاجعهبار برای کل منطقه داشته باشد. ترامپ از پوتین خواسته است میانجیگری کند تا جمهوری اسلامی وارد مذاکرۀ مستقیم با آمریکا شود. اما رئیس جمهور آمریکا به دنبال نتیجۀ فوری است، در حالی که موضوع هستهای ایران به ویژه اگر برنامۀ بالستیک توسعه یافتۀ ایران را نیز بر آن بیفزاییم بسیار پیچیده است. چنان که به گفتۀ بسیاری از کارشناسان، این موضوع نیازمند یکی از فنیترین و دشوارترین مذاکرات دیپلماتیک است. زیرا هم موضوع امنیتی بزرگ در خاورمیانه است و هم موضوعی است که با هست و نیست رژیم ایران گره خورده است.
برای نتانیاهو که شامگاه دوشنبه ۷ آوریل در کاخ سفید در کنار ترامپ نشسته بود، شنیدن سخنان رئیس جمهور آمریکا دربارۀ مذاکرۀ مستقیم با ایران تاحدودی دردناک و حتی تحقیرآمیز بود. نخست وزیر اسرائیل دربارۀ موضوع اتمی ایران همواره با هرگونه راه حل دیپلماتیک از نوع برجام مخالفت کرده است. چنان که مذاکرات برجام را در برابر کنگرۀ آمریکا در زمان اوباما محکوم کرد.
نتانیاهو میداند که جمهوری اسلامی هرگز به برچیدن برنامۀ هستهایاش تن نخواهد داد. بنابراین، با پیشنهاد هدف حداکثری برای مذاکرات، درواقع، به دنبال شکست مذاکرات است. او پس از دیدارش با ترامپ گفت: ایالات متحد و ما یک هدف داریم و آن اینکه ایران هیچگاه سلاح هستهای نداشته باشد. اگر بتوان از راه دیپلماتیک به این هدف دست یافت، به گونهای که در بارۀ لیبی انجام شد، امر خوبی خواهد بود.
اما به عقیدۀ بسیاری از کارشناسان، ترامپ که تجربۀ شکست مذاکرات هستهای با کره شمالی را در پشت سر دارد، بعید مینماید از نتانیاهو پیروی کند.
From the publisher's feed
رویدادهای روز که خمیرمایۀ «اخبارِ» رسانه ها را تشکیل می دهند، فراوان ریشه در گذشته دارند و گاه بیش از آنکه حاصل گریز ناگهانی احوال روز باشند، نتیجۀ دیگرگون شدن هر چند کُند، اما ژرف و پایدار روزگاری…

95 Listeners

473 Listeners

7,900 Listeners

58 Listeners

1,064 Listeners

6 Listeners

2,994 Listeners

3 Listeners

2 Listeners

13 Listeners

0 Listeners