نویسندگان: دارون عجماوغلو (Daron Acemoglu) و جیمز رابینسون (James Robinson) - مترجمان: محسن میردامادی و محمدحسین نعیمیپور - ویراستار: سیدعلیرضا بهشتی شیرازی
انتشارات روزنه
این کتاب با ده فصل در زمینه اقتصاد سیاسی که شش اقتصاددان برنده جایزه نوبل (کنت. جی. ارو – نوبل ۱۹۷۲، رابرت سولو – نوبل ۱۹۸۷، بکر – نوبل ۱۹۹۲، میشل اسپنس و جورج آکرلوف – برندگان نوبل ۲۰۰۱، و پیتر دیاموند – نوبل سال ۲۰۱۰) و شماری دیگر از اندیشمندان آن را تحسین کردهاند.
نویسندگان این کتاب همراه با گروهی از اقتصاددانان شرط توسعه را گذر از نظام الیگارشی (حکومت گروههای خاص یا به تعبیر مترجمان اندکسالاری) میدانند و سعی دارند شرایط اقتصادی موثر بر شکلگیری و فروپاشی نظامهای اندکسالار را تبیین کنند. این دیدگاه تحولی بزرگ در اندیشه اقتصادی است.
چرا ملتها شکست میخورند نشان میدهد هرجا شکوفایی اقتصادی به بار مینشیند الیگارشی رخت بربسته و هرجا اقتصاد زمین میخورد الیگارشی حاکم است. تجربه کشورهای مختلف از اروپای شرقی و شوروی سابق گرفته تا آفریقا و آمریکای لاتین مسجل ساخته است نمیتوان در حکومتهای اندکسالار با سرمایهگذاریهای دولتی، حمایت از صنایع داخلی، خصوصیسازی، آزادسازی قیمتها، تجارت آزاد، و… گامی بهسوی بهبود عملکرد اقتصادی برداشت.
مسئله اقتصادی همه کشورهای در حال توسعه مهار الیگارشی است. اقتصاد و اقتصاددانان اگر میخواهند به مردم کمک کنند باید رمز مقابله با الیگارشی را شناسایی و با سیاستهای اقتصادی زمینه محو الیگارشی را فراهم نمایند.
سقوط ملتها که داستان بسیاری از آنها به روایتی جذاب در کتاب چرا ملتها شکست میخورند آمده است همگی محصول اندکسالاری است. گریز از این پرتگاه تنها با هشیاری و توانمندی مردم امکانپذیر میشود. مطالعه و شناخت کشورهایی که به ورطه اندکسالاری سقوط کردند آگاهی بخش مردم است و از همین رو باید داستان همه کشورهایی را که اسیر اندکسالاری شدند خواند و از تجربههای آنها آموخت.
چرا ملتها شکست میخورند با مرور تجربه بسیاری از کشورها، بزنگاههای تاریخی که یک کشور را به دام اندکسالاری میاندازد یا به عبور از اندکسالاری میانجامد بهما میآموزد.
مشکل سیاستمدار عموماً کمبود علم و دانش نیست. مشکل دوراهی حفظ قدرت سیاسی از طریق قربانی کردن منافع عمومی یا تامین منافع عمومی و از دست دادن تدریجی قدرت سیاسی است. این دوراهی سیاستمدار است که سرنوشت کشور را تعیین میکند. گروهی از اقتصاددانان، از جمله منکور اولسون و داگلاس نورث، به مانند نویسندگان این کتاب بر اهمیت دوراهی سیاستمدار تاکید کردهاند. سیاستمدار میداند اگر امکان استفاده از فرصتهای اجتماعی و اقتصادی برای همگان میسر باشد رشد اقتصادی افزایش مییابد. دسترسی برابر به قدرت اقتصادی و فرصتهای اجتماعی برای بهبود عملکرد اقتصادی مفید و حتی ضروری است، اما برای سیاستمدار خطرناک است، زیرا قدرت اقتصادی به تدریج به حوزههای دیگر سرایت خواهد کرد و قدرت سیاسی او را به خطر خواهد انداخت.
علت اجرای نادرست سیاستهای اقتصادی و شکست کشورها در نیل به توسعه در یک کلمه نهفته است: دوراهی سیاستمدار: حفظ کارایی یا حفظ حکومت گروه خاص. مشکل سیاستمدار عموماً کمبود علم و دانش نیست. مشکل دوراهی حفظ قدرت سیاسی از طریق قربانی کردن منافع عمومی یا تامین منافع عمومی و از دست دادن تدریجی قدرت سیاسی است. این دوراهی سیاستمدار است که سرنوشت کشور را تعیین میکند.
نهادهای سیاسی به فرادستانی که قدرت را در دست گرفتهاند این امکان را میدهند تا نهادهای اقتصادیای را برگزینند که قیودی ناچیز برایشان در بردارد و به نیروهای چالشآفرین اندکی اجازه ظهور میدهند. آنها همچنین فرادستان را قادر میسازند نهادهای سیاسی آتی و تغییرات تدریجیشان را رقم بزنند. نهادهای اقتصادی استثماری، به نوبه خود، همان طبقۀ حاکمه را ثروتمند میکنند و این پشتوانه اقتصادی به آنها امکانمیدهد تا سلطه سیاسی خود را مستحکم سازند.
مجموعه نهادهای استثماری که مایاها ایجاد کردند، هر چند ثروت قابل توجهی را برای شکوفایی شهرها، ثروتمند کردن طبقۀ حاکم و خلق آثار هنری و یادمانهای سترگ فراهم آورد، ولی نظامی با ثبات نبود. نهادهای استثماری که اندک نخبگان طبقه حاکم بر آنها حکم میراندند نابرابریهای پردامنهای به وجود آورد و ظرفیتی برای جنگ داخلی میان کسانی ایجاد کرد که میخواستند خود از ثروت استثمار شده از مردم بهرهمند شوند. این درگیریها سرانجام تمدن مایا را نابود کرد.
این تفکر که کشورهای غنی غربی میبایست به منظور حل مسألۀ فقر در جنوب صحرای آفریقا، منطقه کارائیب، آمریکای مرکزی و جنوب آسیا، حجم عظیمی از کمکهای توسعهای را فراهم آورند، مبتنی بر فهمی نادرست از علل فقر است. کشورهایی همچون افغانستان به دلیل نهادهای استثماریشان فقیر هستند که خود حاصل سلطه خفقانآور فرادستان ملی و اغلب محلی بر زندگی سیاسی و اقتصادی و فقدان حقوق مالکیت، نظم و قانون یا نظامهای حقوقی با عملکرد خوب است. همین مشکلات نهادی موجب میشوند کمکهای خارجی تأثیرگذار نباشند، زیرا چپاول خواهند شد و رسیدنشان به جایی که قرار است بروند محتمل نیست.
زمانی که رابرت اوئن ۴۷، نوعدوست انگلیسی، کوشید دولت اطریش را برای انجام برخی اصلاحات اجتماعی در جهت بهبود وضعیت مردم فقیر قانع کند فردریش فونگنتس ۴۸، یکی از دستیاران مترنیش پاسخ داد: «ما به هیچوجه نمیخواهیم تمامی این تودههای عظیم مردم ثروتمند و مستقل شوند… در آن صورت چگونه میتوانیم بر آنان حکومت کنیم؟»
نهادهای سیاسی استثماری منجر به نهادهای اقتصادی استثماری میشوند، و این نهادها عدۀ اندکی را به هزینۀ بسیاری دیگر ثروتمند میکنند آنهایی که از نهادهای استثماری بهرهمند میشوند از قِبَل این نهادها منابع لازم را برای تشکیل ارتشهای خصوصی، استخدام مزدوران، خرید قضات و تقلب در انتخابات برای باقی ماندن در قدرت در اختیار دارند. آنها همچنین همه گونه منافعی در دفاع از این نظام دارند. بدین ترتیب، نهادهای اقتصادی استثماری زمینه را برای استمرار نهادهای سیاسی استثماری فراهم میآورند.
برای آنکه جامعه عملکرد مطلوبی داشته باشد نیازمند خدمات عمومی دیگری نیز هست: شریانها و شبکۀ حملونقل تا به وسیلۀ آن بتوان کالاها را جابهجا کرد؛ زیرساختهای عمومی که در بستر آن فعالیتهای اقتصادی شکوفا شود، و منظومهای از مقررات بنیادین برای جلوگیری از کلاهبرداری و تخلف. اگرچه بسیاری از این خدمات از طریق بازار و شهروندان فعال در بخش خصوصی نیز میتواند فراهم شود، اما آن درجه از هماهنگی که برای به اجرا درآوردن آنها در مقیاسی بزرگ لازم است تنها از عهدۀ یک دولت مرکزی برمیآید
. قدم بعدی زمانی برداشته شد که در آغاز سال ۱۳۱۴ حکومت ونیز تجارت را ملّی اعلام کرد و خود مهار آن را در دست گرفت. این دولت به سازماندهی کشتیهای بزرگ پارویی برای بازرگانی پرداخت و از سال ۱۳۲۴ به بعد شروع به دریافت عوارض سنگین از افرادی کرد که میخواستند شخصاً به بازرگانی بپردازند. تجارت با سرزمینهای دور به انحصار نجیبزادگان درآمد. این آغازی بر پایان بهروزی ونیزیان شد.
با این حال حکومت چین مطلقه بود و رشدی که در عهد سلسله سونگ ایجاد شد تحت نهادهای استثماری بهدست آمد. به جز دربار دیگر اقشار و گروههای جامعه هیچگونه مشارکتی در سیاست و هیچ نهادی مشابه با پارلمان یا کورتس نداشتند. در چین بازرگانان همواره در وضعیتی ناپایدار بهسرمیبردند و اختراعات بزرگ سونگ نه با تحریک انگیزههای بازار، بلکه در سایۀ حمایت یا حتی طبق دستور دولت محقق میشد.
برای آنکه جامعه عملکرد مطلوبی داشته باشد نیازمند خدمات عمومی دیگری نیز هست: شریانها و شبکۀ حملونقل تا به وسیلۀ آن بتوان کالاها را جابهجا کرد؛ زیرساختهای عمومی که در بستر آن فعالیتهای اقتصادی شکوفا شود، و منظومهای از مقررات بنیادین برای جلوگیری از کلاهبرداری و تخلف. اگرچه بسیاری از این خدمات از طریق بازار و شهروندان فعال در بخش خصوصی نیز میتواند فراهم شود، اما آن درجه از هماهنگی که برای به اجرا درآوردن آنها در مقیاسی بزرگ لازم است تنها از عهدۀ یک دولت مرکزی برمیآید
نمونهای که منظور از همکاری را روشن میسازد گفته مشهور دیوید هیوم است: «غله شما امروز رسیده و غله من فردا میرسد. برای هر دوی ما سودمند است که من امروز با شما کار کنم و شما فردا به من کمک کنید. من هیچ محبتی به شما ندارم و میدانم که شما نیز همین احساس را نسبت به من دارید. بنابراین من زحمتی برای شما نمی کشم و اگر به انتظار رفتار متقابل شما با شما همکاری کنم در واقع به نفع خودم کار میکنم…. (در غیر اینصورت) فصلها تغییر میکنند و هر دوی ما محصولمان را به خاطر فقدان اعتماد و امنیت متقابل از دست دادهایم»
نهادهای استثماری بهرغم چرخۀ شوم میتوانند جای خود را به نهادهای فراگیر دهند. اما این کار نه بهصورت خود به خودی روی میدهد و نه آسان است. معمولاً برای آن که کشوری به سوی نهادهای فراگیرتر گام بردارد، به کنشی متقابل میان عوامل گوناگون به خصوص ترکیبی از یک بزنگاه حساس همراه با ائتلافی گسترده از آنان که برای اصلاح در تکاپو هستند، یا وجود نهادهای مساعد ضرورت دارد. به علاوه حدودی از خوشاقبالی نیز حیاتی است.
در این جوامع تخصصگرایی حرفهای بیشتر و پیشرفت فناورانهٔ سریعتری وجود داشت و چه بسا نهادهای سیاسی پیچیدهتر و نابرابرتر در آنها توسعه یافت. اما این رخدادها در این ناحیهٔ خاص، ارتباطی با در دسترسی به گونههای جانوری و گیاهی در آنجا نداشت. بلکه نتیجهٔ انواعی از نوآوریهای نهادی، اجتماعی و سیاسی توسط جامعه بود که امکان پیدایش زندگی یکجانشینی و سپس کشاورزی را فراهم میکرد.
تحولات بوتسوانا، چین و ایالات جنوبی آمریکا درست همانند انقلاب شکوهمند در انگلستان، انقلاب فرانسه و بازسازی میجی در ژاپن، نمونههای بارز این واقعیتاند که تاریخ عبارت از سرنوشتی محتوم نیست. نهادهای استثماری بهرغم چرخهٔ شوم میتوانند جای خود را به نهادهای فراگیر دهند. اما این کار نه بهصورت خود به خودی روی میدهد و نه آسان است. معمولاً برای آن که کشوری به سوی نهادهای فراگیرتر گام بردارد، به کنشی متقابل میان عوامل گوناگون به خصوص ترکیبی از یک بزنگاه حساس همراه با ائتلافی گسترده از آنان که برای اصلاح در تکاپو هستند، یا وجود نهادهای مساعد ضرورت دارد. به علاوه حدودی از خوشاقبالی نیز حیاتی است. زیرا تاریخ همواره برگهای خود را به شیوهای نامقدر میگشاید.
«غله شما امروز رسیده و غله من فردا میرسد. برای هر دوی ما سودمند است که من امروز با شما کار کنم و شما فردا به من کمک کنید. من هیچ محبتی به شما ندارم و میدانم که شما نیز همین احساس را نسبت به من دارید. بنابراین من زحمتی برای شما نمی کشم و اگر به انتظار رفتار متقابل شما با شما همکاری کنم در واقع به نفع خودم کار میکنم…. (در غیر اینصورت) فصلها تغییر میکنند و هر دوی ما محصولمان را به خاطر فقدان اعتماد و امنیت متقابل از دست دادهایم»
رقابتی میان بانکها دیده نمیشد. فقدان رقابت بدان معنا بود که بانکها میتوانستند نرخهای بهرۀ بسیار بالایی را به مشتریانشان تحمیل کنند و وامهای خود را نوعاً در اختیار قشر برخوردار قرار دهند که پیش از آن هم ثروتمند بودند؛ کسانی که از این دسترسی برای تأمین سرمایۀ مورد نیاز بهمنظور دستاندازی بیشتر بر بخشهای گوناگون اقتصاد بهره میجستند.
مشهورترین آنها الینار اوسترم است که در سال ۲۰۱۱ جایزه نوبل گرفت. بدون تردید این مهارت در طول زمان شکل میگیرد و امری آموزشپذیر است. همکاری جمعی در هر حوزه زندگی مانند محل سکونت، مدرسه، کسب و کار و شهر قابل تعریف است. تاثیر همکاری بسیار تدریجی است و آرام آرام به تقویت سرمایه و همبستگی اجتماعی میانجامد. نباید انتظار داشت راهی که کشورهای اروپایی در طول چند قرن طی کردند یک شبه پشت سر گذاشته شود.
وائل خلیل، مهندس نرمافزار و وبلاگنویس که در جریان حرکت اعتراضی مردم مصر بهسرعت به یکی از رهبران آن تبدیل شد، بهمنظور صورتبندی نظاممندتر خواستههای معترضان فهرستی اولویتبندی شده از این مطالبات تهیه کرد. در این فهرست دوازده تقاضایی که در صدر قرار داشتند جملگی بر تغییرات سیاسی تأکید میکردند و موضوعاتی از قبیل افزایش حداقل دستمزدها، تنها در میان درخواستهای گذرایی بودند که تحققشان موکول به آینده است.
کار جمعی نیازمند مهارتهای مختلف و عادات رفتاری ویژهای مانند پرهیز از فرصتطلبی و تحمل یکدیگر است. اگر مردم جامعهای از این ظرفیتها برخواردار باشند زمینه تشکلهای بزرگتر مهیا میشود. همکاری در گروههای کوچک زمینه پیدایش تشکلهای بزرگ است. این همکاریها در بزنگاههای تاریخی به کار میآیند. هنگامی که نظامهای اندکسالار فرو میریزند اگر مردم توانسته باشند با همکاری در گروههای کوچک ظرفیتهای سازمانی و خلقیات مناسب را کسب کنند میتوانند به تشکیل احزاب و نهادهای بزرگ دست بزنند و به کمک این نهادها از بازگشت اندکسالاری جلوگیری کنند.
برای گذر از اندکسالاری نیز راه حل سادهای ارایه شده است. اگر مردم برای تامین منافع شخصی خود به همکاری گروهی دست بزنند همبستگی میان آنها تقویت میشود و نه تنها منافع مادی آنها، که قدرت اجتماعیشان نیز افزایش مییابد. این همبستگی به آنها قدرت میبخشد تا بتوانند از حقوق خود در برابر فرادستان دفاع کنند.
تغییر تدریجی همچنین خطر ورود ماجراجویانه به حیطههای ناشناخته را منتفی میساخت. سرنگونی خشونتبار یک نظام بدین معنا بود که باید چتری کاملاً جدید به جای آنچه از بین میرفت، افراشته شود. این وضع در مورد انقلاب فرانسه صدق میکند که اولین تجربهاش از دموکراسی منجر به «ترور» و دو مرتبه بازگشت نظام سلطنتی شد. تا اینکه سرانجام در ۱۸۷۰ به جمهوری سوم فرانسه رسید. این موضوع در مورد انقلاب روسیه صدق میکرد. جایی که آمال و آرزوهای بسیاری برای استقرار یک نظام برابرتر در مقایسه با امپراطوری روسیه، منجر به یک دیکتاتوری تک حزبی شد که به مراتب خشنتر، خونینتر و وحشیتر از نظام سلطنتی بود. اصلاحات تدریجی در این جوامع دقیقاً به این دلیل دشوار بود که آنها فاقد کثرتگرایی و به شدّت استثماری بودند.
در سال ۱۹۷۷ یک اقتصاددان انگلیسی در یک کتاب درسی دانشگاهی معتبر نوشت که اقتصادهای به سبک شوروی از لحاظ رشد اقتصادی، فراهم کردن اشتغال کامل، ثبات قیمتها و حتی از نظر تربیت مردمانی که برای مصلحت بشریت فداکاری میکنند، نسبت به اقتصاد سرمایهداری برتری دارند. سرمایهداری فرسوده و بیچاره غرب صرفاً به لحاظ تأمین آزادیهای سیاسی بهتر عمل کرده بود. در واقع متداولترین متن درسی علم اقتصاد در دانشگاههای جهان که توسط برنده جایزه نوبل «پل ساموئلسون» نوشته شده بود مکرراً از استیلای قریبالوقوع اقتصاد شوروی خبر میداد.
مهمترین نیروی محرکهٔ تغییر از جنبش حقوق مدنی نشأت میگرفت. این سیاهان بودند که با قدرت گرفتن در جنوب ازجمله شهر مونتگری با به چالش کشیدن نهادهای استثماری پیرامون خود و با مطالبهٔ حقوقشان و اعتراض و حرکت در جهت حاکم کردن خواست خود، پیشگام این مسیر شدند. اما آنها تنها عاملان این تغییر نبودند. زیرا ایالتهای جنوبی کشورهایی جداگانه به حساب نمیآمدند. برای مثال نخبگان جنوبی همانند حاکمان گوآتمالا آزادی عمل نداشتند. جنوب بهعنوان بخشی از ایالات متحدهٔ آمریکا، مقید به قانون اساسی ایالات متحده و قوانین فدرال بود. آرمان اصلاح بنیادین در جنوب بالاخره از سوی قوای مجریه و قانونگذاری و دیوان عالی ایالات متحده پشتیبانی شد. بخشی از این پشتیبانی به این دلیل بود که جنبش حقوق مدنی توانست صدای خود را به خارج از ایالتهای جنوبی برساند و از این طریق دولت فدرال را به حرکت درآورد.
کتاب چرا ملتها شکست میخورند نوشته دارون عجم اوغلو و جیمز ای. رابینسون است. این کتاب با ده فصل در زمینه اقتصاد سیاسی که شش اقتصاددان برنده جایزه نوبل (کنت. جی. ارو – نوبل ۱۹۷۲، رابرت سولو – نوبل ۱۹۸۷، بکر – نوبل ۱۹۹۲، میشل اسپنس و جورج آکرلوف – برندگان نوبل ۲۰۰۱، و پیتر دیاموند – نوبل سال ۲۰۱۰) و شماری دیگر از اندیشمندان آن را تحسین کردهاند.
درباره کتاب چرا ملتها شکست میخورند
نویسندگان این کتاب همراه با گروهی از اقتصاددانان شرط توسعه را گذر از نظام الیگارشی (حکومت گروههای خاص یا به تعبیر مترجمان اندکسالاری) میدانند و سعی دارند شرایط اقتصادی موثر بر شکلگیری و فروپاشی نظامهای اندکسالار را تبیین کنند. این دیدگاه تحولی بزرگ در اندیشه اقتصادی است.
چرا ملتها شکست میخورند نشان میدهد هرجا شکوفایی اقتصادی به بار مینشیند الیگارشی رخت بربسته و هرجا اقتصاد زمین میخورد الیگارشی حاکم است. تجربه کشورهای مختلف از اروپای شرقی و شوروی سابق گرفته تا آفریقا و آمریکای لاتین مسجل ساخته است نمیتوان در حکومتهای اندکسالار با سرمایهگذاریهای دولتی، حمایت از صنایع داخلی، خصوصیسازی، آزادسازی قیمتها، تجارت آزاد، و... گامی بهسوی بهبود عملکرد اقتصادی برداشت.
مسئله اقتصادی همه کشورهای در حال توسعه مهار الیگارشی است. اقتصاد و اقتصاددانان اگر میخواهند به مردم کمک کنند باید رمز مقابله با الیگارشی را شناسایی و با سیاستهای اقتصادی زمینه محو الیگارشی را فراهم نمایند.
سقوط ملتها که داستان بسیاری از آنها به روایتی جذاب در کتاب چرا ملتها شکست میخورند آمده است همگی محصول اندکسالاری است. گریز از این پرتگاه تنها با هشیاری و توانمندی مردم امکانپذیر میشود. مطالعه و شناخت کشورهایی که به ورطه اندکسالاری سقوط کردند آگاهی بخش مردم است و از همین رو باید داستان همه کشورهایی را که اسیر اندکسالاری شدند خواند و از تجربههای آنها آموخت.
چرا ملتها شکست میخورند با مرور تجربه بسیاری از کشورها، بزنگاههای تاریخی که یک کشور را به دام اندکسالاری میاندازد یا به عبور از اندکسالاری میانجامد بهما میآموزد.
کتاب چرا ملتها شکست میخورند را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
این کتاب را به تمام علاقهمندان به اقتصاد و سیاست پیشنهاد میکنیم.
بخشی از کتاب چرا ملتها شکست میخورند
مردم نوگالس آریزونا میتوانند بدون هراس از در خطر افتادن امنیتشان و یا دلهرۀ دائمی در مورد دزدی، مصادرۀ اموال و تهدیدهای مشابه آن به زندگی روزمرۀ خود بپردازند. آنها همچنین دولت را با وجود تمام ناکارآمدیها و برخی موارد فساد، نمایندۀ بدیهی خود میدانند که این موضوع، به اندازۀ زندگیِ بدون هراس، از اهمیت برخوردار است. آنها میتوانند با رأی خود شهردار، فرماندار، نمایندگان کنگره و سناتورها را تغییر دهند. آنان همچنین در انتخابات ریاست جمهوری که تعیین میکند چه کسی هدایت کشورشان را بهدست میگیرد دارای حق رأیاند. دموکراسی برای آنها جزء بدیهیات زندگی اجتماعی تلقی میشود.
درجنوب این حصار، یعنی تنها چند قدم آن طرفتر شرایط کاملاً متفاوت است. با وجود آنکه اهالی «نوگالس سونورا» در بخش نسبتاً مرفه مکزیک زندگی میکنند، با این حال درآمد متوسط خانوار در آنجا حدود یک سوم نوگالس آریزوناست. در آنجا بیشتر بزرگسالان تحصیلات مقطع متوسطه را به پایان نرساندهاند و بسیاری از نوجوانان به مدرسه نمیروند. مادران نگران نرخ بالای مرگومیر نوزادان هستند و با توجه به کیفیت پایین بهداشت و سلامت عمومی، طول عمر کمتر مردم تعجب برانگیز نیست. آنها همچنان به طیف وسیعی از خدمات عمومی دسترسی ندارند. جادههای جنوبِ حصار در وضع بدی به سر میبرند. نظم و قانون در شرایط بدتری است. میزان جرم و جنایت بالاست و راهاندازی کسب و کار اقدامی مخاطرهآمیز به حساب میآید. در مورد اخیر، اهالی نهتنها با خطر سرقت مواجه هستند، که راهاندازی یک بنگاه جدید و اخذ تمامی مجوزهای مورد نیاز مستلزم پرداخت رشوه به همۀ دستاندرکاران و تلاشی طاقتفرساست. ساکنان نوگالس سونورا بهطور روزمره با فساد و بیلیاقتی سیاستمداران سروکار دارند.
برخلاف همسایگان شمالی، دموکراسی برای آنها تجربهای بسیار تازه محسوب میشود. تا زمان اصلاحات سیاسی در سال دو هزار میلادی، نوگالس سونورا دقیقاً بهمانند سایر بخشهای مکزیک، تحت کنترل فسادآمیز «حزب انقلابی نهادی ۷» قرار داشت.
چگونه ممکن است دو نیمۀ یک شهر تا این حد با هم متفاوت باشند؟ میان آنها هیچ اختلافی در جغرافیا، آب و هوا یا نوع بیماریهای شایع در منطقه وجود ندارد، زیرا میکروبها برای تردد میان دو بخش آمریکایی و مکزیکی این شهر با محدودیتی روبهرو نیستند. در این دو شهر وضعیت سلامت بسیار متفاوت است، اما این موضوع هیچ ربطی به امراض محیطی ندارد؛ بلکه به خاطر عدم برخورداری اهالی جنوب حصار از بهداشت مناسب و مراقبتهای مطلوب پزشکی است.
در جایی از تاریخ زندگی میکنیم که زندگی انسان بسیار پیچیده تر از پیشینیانش شده است. روابط اقتصادی و سیاسی و سرنوشت افراد در سطح کلان شکل میگیرد و تصمیمات بزرگ دولتهاست که زندگی ملتهایشان را میسازد. یکی از مهمترین و جدیترین مسائلی که انسان امروز درگیر آن است اقتصاد است. اقتصاد مشخصهای است که سطح زندگی در یک کشور را تعیین میکند و در رضایت افراد از زندگی نقش اساسی را ایفا میکند. بحرانهای اقتصادی در سطح جهان ریشهی بسیاری از انقلابها بودهاند و دولتهایی که توانستهاند رفاه اقتصادی را تامین کنند تا حد زیادی توانستهاند رضایت ملتهایشان را جلب کنند و سالهای آرام و بیدغدغهای را بگذرانند. دارون عجم اوغلو و جیمز رابینسون اقتصاددانان مشهوری در سطح جهاناند که کتابی تحت عنوان چرا ملتها شکست میخورند نوشتهاند. این کتاب نقش اقتصاد در بازی جهانی را تحلیل کرده است.
درباره کتاب چرا ملتها شکست میخورند؛ تحلیل اقتصادجهانی
کتاب چرا ملتها شکست میخورند با عنوان اصلی «why nations fall: the origins of power, properity and poverty» سال 2012 منتشر شده است. این کتاب ریشههای فقر و قدرت در ملتها را بررسی کرده و به اقتصاد از دریچهی سیاست نگاه کرده است. کشورهای در حال توسعه مطلب مهم دیگری است که این کتاب روی آن تمرکز کرده است.
«احمد میدری» اقتصاددان و معاون رفاه اجتماعی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، سال 92 مقدمهی مفصلی بر ترجمهی کتاب چرا ملتها شکست میخورند به فارسی نوشته است. او در این مقدمه مباحث کتاب را تحلیل کرده است و معتقد است مطالعهی این کتاب برای سیاستمداران به خصوص سیاستمداران در کشورهای در حال توسعه بسیار مفید است. در بخشی از مقدمهی میدری آمده است: «مشکل سیاستمدار عموما کمبود علم و دانش نیست. مشکل دوراهی حفظ قدرت سیاسی از طریق قربانی کردن منافع عمومی یا تامین منافع عمومی و از دست دادن تدریجی قدرت سیاسی است.... گروهی از اقتصاددانان، از جمله منکور اولسون و داگلاس نورث، به مانند نویسندگان این کتاب بر اهمیت دو راهی سیاستمدار تاکید کردهاند.»
مروری بر فصلهای کتاب چرا ملتها شکست میخورند
متن اصلی کتاب با پیش درآمدی آغاز شده ست که در آن نویسندگان دربارهی موضوع و محتوای کتاب و هدفشان از نگارش آن مطالب را آوردهاند. این پیش در آمد بر این مساله تاکید دارد که ریشهی نارضایتی فقر است و کلید حل مسائل جهان را در اقتصاد میبیند. در ادامهی کتاب نویسندگان در پانزده فصل نظریات خود را شرح دادهاند. عناوین فصلهای کتاب چرا ملتها شکست میخورند به شرح زیر است:
فصل اول: خیلی نزدیک، خیلی متفاوت
فصل دوم: نظریههایی که جواب نمیدهند
فصل سوم: تولید فقر و غنا
فصل چهارم: تفاوتهای کوچک و برهههای سرنوشت ساز ۱: وزن تاریخ
فصل پنجم: من آینده را دیدهام، و نتیجه بخش است: رشد تحت سلطه نهادهای استثماری
فصل ششم: جدایی
فصل هفتم: نقطه عطف
فصل هشتم: در سرزمین ما نه: موانع توسعه
فصل نهم: توسعه معکوس
فصل دهم: «پراکندگی رفاه»
فصل یازدهم: چرخه تکاملی
فصل دوازدهم: چرخه شوم
فصل سیزدهم: امروزه چرا ملتها شکست میخورند
فصل چهادهم: در همشکستن قالب
فصل پانزدهم: «فهم فقر و غنا»
در پایان کتاب نیز منابع استفاده شده در کتاب به صورت جداگانه و با جزئیات آمده است تا خوانندهی علاقهمند بتواند دربارهی هر آنچه میخواهد مطالعات بیشتر و کاملتری داشته باشد. در ادامه نیز منابع نقشههایی که در کتاب استفاده شدهاند آمده است تا اطلاعات کتاب هرچه مستندتر در اختیار خواننده باشد.
نقدها و نظرات درباره کتاب چرا ملتها شکست میخورند؟
کتاب چرا ملتها شکست میخورند در سرا سر جهان توانسته است توجهات زیادی را به خود جلب کند. در ایران نیز متخصصان زیادی به این کتاب توجه نشان دادهاند و دربارهی آن نقدها و نظرات مختلفی منتشر شده است. «علی رضا قلی» نویسندهی کتاب «جامعه شناسی نخبه کشی» در جلسهی نقد کتاب چرا ملتها شکست میخورند گفته است: «کتاب چرا ملته شکست مخورند با مفروضات مشخصی پیش نرفته است و نقطه ضعفی دارد که جغرافیا را نادیده میگیرد و به فرهنگ تاریخی نگاه نمیکند.»
«بیل گیتس» میلیارد معروف آمریکایی نیز نقدها و نظراتش را دربارهی چرا ملتها شکست میخورند منتشر کرده است. در بخشی از نقد مالک اپل بر این کتاب آمده است: «من تحليل نويسندگان را مبهم و ساده يافتم. فراتر از نهادهاي سياسي و اقتصادي فراگير در مقابل استخراجي. آنها عليرغم وجود تاريخ و منطقه، كليه عوامل موثر ديگر را ناديده گرفتهاند. عبارتها و مفاهيم اصلي واقعا تعريف نشدهاند و آنها هرگز توضيح نميدهند كه چگونه يك كشور ميتواند به سمتي حركت كند كه نهادهاي فراگيرتري داشته باشد.»
جوایز و افتخارات کتاب چرا ملتها شکست میخورند؟
کتاب چرا ملتها شکست میخورند جوایزی را هم از آن خود کرده است. سال 2012 این کتاب در لیست نامزدهای جایزهی کتاب اقتصادی سال «فایننشیال تایمز و مک کینزی» قرار گرفت و توانست جایزهی کتاب سیاسی «پدی پاور و سیاست کلی» را به دست آورد.
همچنین چرا ملتها شکست میخورند توانسته است جوایز «لیونل گلبر» و «آرتور راس» را در سال 2013 از آن خود کند.
دربارهی نویسندگان؛ از دارون عجم اغلو تا جیمز رابینسون
دارون عجم اوغلو اقتصاددان آمریکایی متولد ترکیه در سال 1967 است. او تحصیلات ابتداییاش را در ترکیه گذرانده و برای گذراندن تحصیلات عالی راهی انگلستان شده است. او در دانشگاه یورک درس خوانده و مدرک دکترای خود را از مدرسهی اقتصاد لندن دریافت کرده است. یک سال بعد عجم اوغلو به استخدام انستیتو فناوری ماساچوست درآمد و از سال 1993 استاد این دانشگاه است.
دارون عجم اوغلو از سال 2006 عضو پیوستهی فرهنگستان هنر و علوم آمریکاست. این اقتصاددان جوایز مختلفی را هم از آن خود کرده است که مهمترین آنها مدال «جان بیتز کلارک» است.
دارون عجم اوغلو کتابها و مقالات مختلفی نیز در زمینههای اقتصادی دارد که از میان آنها میتوان به کتابهای «ریشههای اقتصادی دیکتاتوری و دموکراسی» و «معرفیای بر رشد اقتصادی مدرن اشاره کرد»
جیمز رابینسون سیاست دان و اقتصاددان انگلیسی است که در سال 1960 به دنیا آمده است. او تحصیلات دانشگاهیاش را در مدرسهی اقتصاد لندن آغاز کرده و دکترایش را از دانشگاه ییل در امریکا دریافت کرده است.
دکتر رابینسون در دانشگاههای زیادی از جمله دانشگاه کالیفرنیا، دانشگاه برکلی و دانشگاه ملبورن تدریس کرده است. او همچنین سالهای بین سال 2004 تا 2015 را در دانشگاه هاروارد فعالیت کرده و در حال حاضر استاد دانشگاه شیکاگو است.
او در دوران فعالیتش کتابهایی را نیز به چاپ رسانده است. از میان آثار جیمز رابینسون میتوان به کتابهای «نقش نخبگان در پیشرفت اقتصادی»، «پیشرفت آفریقا از نگاه تاریخی» و «آزمایشهای طبیعی تاریخ» اشاره کرد.
چرا ملتها شکست میخورند؛ ترجمه به فارسی
کتاب چرا ملتها شکست میخورند کتابی تخصصی است. این کتاب را محسن میردامادی استاد دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران و محمد حسین نعیمی پور به فارسی برگرداندهاند. «علیرضا بهشتی» این ترجمه را ویرایش کرده است. چرا ملتها شکست میخورند را نشر روزنه روانهی بازار کتاب ایران کرده است.
خرید و دانلود کتاب چرا ملتها شکست میخورند اثر عجم اوغلو و رابینسون که انتشارات روزنه آن را منتشر کردهاست در همین صفحه ممکن است.
در بخشی از کتاب چرا ملتها شکست میخورند میخوانیم
اقتصاد مدار ۳۸ درجه
در تابستان ۱۹۴۵، زمانی که جنگ جهانی دوم رو به پایان بود استعمار ژاپن در شبه جزیره کره از هم فروپاشید. یک ماه از تسلیم بدون قید و شرط ژاپن در ۱۵ آگوست همان سال نگذشته بود که کره در مدار ۳۸ درجه به دو حیطهی نفوذ تقسیم شد. جنوب، توسط ایالات متحده اداره میشد و شمال، توسط روسیه. در ژوئن ۱۹۵۰، زمانی که کره جنوبی به اشغال ارتش کره جنوبی به اشغال ارتش کره شمالی در آمد صلح پر تنش و جنگ سرد میان دو ابرقدرت جای خود را به جنگ خونین کره داد. در ابتدا کره شمالی تهاجمات گستردهای را سازماندهی کرد و «سئول» پایتخت جنوب را گرفت، اما تا پاییز به کلی عقب رانده شد. از آن پس بود که «هوانگ پیونگ وو» و برادرش از هم جدا شدند. هوانگ پیونگ وون خوش اقبال بود که پنهان شد و از افتادن به دست ارتش کره شمالی گریخت. او در جنوب اقامت گزید و به عنوان یک داروساز مشغول به کار شد. برادر وی پزشکی بود که در سئول، مجروحان ارتش کره جنوبی را درمان میکرد. با عقب نشینی کره شمالی او را به شمال بردند. این دو که در سال ۱۹۵۰ از هم جدا شده بودند پس از یک جدایی طولانی ۵۰ ساله در سال ۲۰۰۰ برای اولین بار یکدیگر را در سئول ملاقات کردند؛ یعنی پس از آن که سرانجام دو دولت توافق کردند برنامهی محدودی را برای پیوند مجدد خانوادهها به اجرا درآورند.
برادر «هوانگ پین وون» به عنوان پزشک در نیروی هوایی به کار گرفته شد، که در یک دیکتاتوری نظامی شغل خوبی به حسای میآمد. اما در کره شمالی حتی آنهایی که از امتیازات ویژه برخوردار بودند وضعشان تعریفی نداشت.
کتاب صوتی چرا ملت ها شکست میخورند؟ دارون عجماوغلو و جیمز رابینسون
Why Nations Fail: The Origins of Power, Prosperity, and Poverty
Brilliant and engagingly written, Why Nations Fail answers the question that has stumped the experts for centuries: Why are some nations rich and others poor, divided by wealth and poverty, health and sickness, food and famine?
Is it culture, the weather, geography? Perhaps ignorance of what the right policies are?
Simply, no. None of these factors is either definitive or destiny. Otherwise, how to explain why Botswana has become one of the fastest growing countries in the world, while other African nations, such as Zimbabwe, the Congo, and Sierra Leone, are mired in poverty and violence?
Daron Acemoglu and James Robinson conclusively show that it is man-made political and economic institutions that underlie economic success (or lack of it). Korea, to take just one of their fascinating examples, is a remarkably homogeneous nation, yet the people of North Korea are among the poorest on earth while their brothers and sisters in South Korea are among the richest. The south forged a society that created incentives, rewarded innovation, and allowed everyone to participate in economic opportunities.
The economic success thus spurred was sustained because the government became accountable and responsive to citizens and the great mass of people. Sadly, the people of the north have endured decades of famine, political repression, and very different economic institutions—with no end in sight. The differences between the Koreas is due to the politics that created these completely different institutional trajectories.
Based on fifteen years of original research Acemoglu and Robinson marshall extraordinary historical evidence from the Roman Empire, the Mayan city-states, medieval Venice, the Soviet Union, Latin America, England, Europe, the United States, and Africa to build a new theory of political economy with great relevance for the big questions of today, including:
- China has built an authoritarian growth machine. Will it continue to grow at such high speed and overwhelm the West?
- Are America’s best days behind it? Are we moving from a virtuous circle in which efforts by elites to aggrandize power are resisted to a vicious one that enriches and empowers a small minority?
- What is the most effective way to help move billions of people from the rut of poverty to prosperity? More philanthropy from the wealthy nations of the West? Or learning the hard-won lessons of Acemoglu and Robinson’s breakthrough ideas on the interplay between inclusive political and economic institutions?
Why Nations Fail will change the way you look at—and understand—the world.
دارون عجماوغلو و جیمز رابینسون