داستان‌های مثنوی

داستان‌های مثنوی

By فخری قمیشیArts
Download on the App Store

داستان‌های مثنوی episodes

  • #89 - داستان گلخن حمام

    شهوت دنیا مثال گلخنست

    که ازو حمام تقوی روشنست

    |

    لیک قسم متقی زین تون صفاست

    زانک در گرمابه است و در نقاست

    |

    اغنیا مانندهٔ سرگین‌کشان

    بهر آتش کردن گرمابه‌بان

    |

    اندریشان حرص بنهاده خدا

    تا بود گرمابه گرم و با نوا

    📻 📻 📻

    این برنامه‌ای است از رادیو بامداد

    تمامی قسمت‌های این مجموعه را می‌توانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید

    www.RadioBamdad.com

    30 min
  • #88 - داستان صوفی و زن خیانتکارش - بخش دوم

    هیچ پنهان‌خانه آن زن را نبود

    سمج و دهلیز و ره بالا نبود

    |

    نه تنوری که در آن پنهان شود

    نه جوالی که حجاب آن شود

    |

    هم‌چو عرصهٔ پهن روز رستخیز

    نه گو و نه پشته نه جای گریز

    |

    گفت یزدان وصف این جای حرج

    بهر محشر لا تری فیها عوج

    📻 📻 📻

    این برنامه‌ای است از رادیو بامداد

    تمامی قسمت‌های این مجموعه را می‌توانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید

    www.RadioBamdad.com

    30 min
  • #87 - داستان صوفی و زن خیانتکارش - بخش اول

    صوفیی آمد به سوی خانه روز

    خانه یک در بود و زن با کفش‌دوز

    |

    جفت گشته با رهی خویش زن

    اندر آن یک حجره از وسواس تن

    |

    چون بزد صوفی به جد در چاشتگاه

    هر دو درماندند نه حیلت نه راه

    |

    هیچ معهودش نبد کو آن زمان

    سوی خانه باز گردد از دکان

    |

    قاصدا آن روز بی‌وقت آن مروع

    از خیالی کرد تا خانه رجوع

    📻 📻 📻

    این برنامه‌ای است از رادیو بامداد

    تمامی قسمت‌های این مجموعه را می‌توانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید

    www.RadioBamdad.com

    30 min
  • #86 - گدایی که دو کوری داشت

    بود کوری کو همی‌گفت الامان

    من دو کوری دارم ای اهل زمان

    |

    پس دوباره رحمتم آرید هان

    چون دو کوری دارم و من در میان

    |

    گفت یک کوریت می‌بینیم ما

    آن دگر کوری چه باشد وا نما

    |

    گفت زشت‌آوازم و ناخوش نوا

    زشت‌آوازی و کوری شد دوتا

    |

    بانگ زشتم مایهٔ غم می‌شود

    مهر خلق از بانگ من کم می‌شود

    |

    زشت آوازم بهر جا که رود

    مایهٔ خشم و غم و کین می‌شود

    📻 📻 📻

    این برنامه‌ای است از رادیو بامداد

    تمامی قسمت‌های این مجموعه را می‌توانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید

    www.RadioBamdad.com

    30 min
  • #85 - دباغ در بازار عطاران

    آن یکی افتاد بیهوش و خمید

    چونک در بازار عطاران رسید
    |

    بوی عطرش زد ز عطاران راد

    تا بگردیدش سر و بر جا فتاد

    |

    هم‌چو مردار اوفتاد او بی‌خبر

    نیم روز اندر میان ره‌گذر

    |

    جمع آمد خلق بر وی آن زمان

    جملگان لاحول‌گو درمان کنان

    |

    آن یکی کف بر دل او می براند

    وز گلاب آن دیگری بر وی فشاند

    |

    او نمی‌دانست کاندر مرتعه

    از گلاب آمد ورا آن واقعه

    |

    آن یکی دستش همی‌مالید و سر

    وآن دگر کهگل همی آورد تر

    |

    آن بخور عود و شکر زد به هم

    وآن دگر از پوششش می‌کرد کم

    |

    وآن دگر نبضش که تا چون می‌جهد

    وان دگر بوی از دهانش می‌ستد

    |

    تا که می خوردست و یا بنگ و حشیش

    خلق درماندند اندر بیهشیش

    |

    پس خبر بردند خویشان را شتاب

    که فلان افتاده است آن‌جا خراب

    |

    کس نمی‌داند که چون مصروع گشت

    یا چه شد کور افتاد از بام طشت

    |

    یک برادر داشت آن دباغ زفت

    گربز و دانا بیامد زود تفت

    📻 📻 📻

    این برنامه‌ای است از رادیو بامداد

    تمامی قسمت‌های این مجموعه را می‌توانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید

    www.RadioBamdad.com

    30 min
  • #84 - داستان کور و کر و عورا

    کودکان افسانه‌ها می‌آورند

    درج در افسانه‌شان بس سر و پند

    هزلها گویند در افسانه‌ها

    گنج می‌جو در همه ویرانه‌ها

    بود شهری بس عظیم و مه ولی

    قدر او قدر سکره بیش نی

    بس عظیم و بس فراخ و بس دراز

    سخت زفت زفت اندازهٔ پیاز

    مردم ده شهر مجموع اندرو

    لیک جمله سه تن ناشسته‌رو

    اندرو خلق و خلایق بی‌شمار

    لیک آن جمله سه خام پخته‌خوار

    جان ناکرده به جانان تاختن

    گر هزارانست باشد نیم تن

    آن یکی بس دور بین و دیده‌کور

    از سلیمان کور و دیده پای مور

    و آن دگر بس تیزگوش و سخت کر

    گنج و در وی نیست یک جو سنگ زر

    وآن دگر عور و برهنه لاشه‌باز

    لیک دامنهای جامهٔ او دراز

    ***

    این برنامه‌ای است از رادیو بامداد

    تمامی قسمت‌های این مجموعه را می‌توانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید

    www.RadioBamdad.com

    30 min
  • #83 - داستان اعتماد بر وفای خرس

    اژدهایی خرس را در می‌کشید

    شیر مردی رفت و فریادش رسید

    شیر مردانند در عالم مدد

    آن زمان کافغان مظلومان رسد

    بانگ مظلومان ز هر جا بشنوند

    آن طرف چون رحمت حق می‌دوند

    آن ستونهای خللهای جهان

    آن طبیبان مرضهای نهان

    محض مهر و داوری و رحمتند

    همچو حق بی علت و بی رشوتند

    این چه یاری می‌کنی یبکارگیش

    گوید از بهر غم و بیچارگیش

    مهربانی شد شکار شیرمرد

    در جهان دارو نجوید غیر درد

    هر کجا دردی دوا آنجا رود

    هر کجا پستیست آب آنجا دود

    آب رحمت بایدت رو پست شو

    وانگهان خور خمر رحمت مست شو

    ***

    این برنامه‌ای است از رادیو بامداد

    تمامی قسمت‌های این مجموعه را می‌توانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید

    www.RadioBamdad.com

    30 min
  • #81 - داستان سه مسافر

    یک حکایت بشنو اینجا ای پسر

    تا نگردی ممتحن اندر هنر

    آن جهود و مؤمن و ترسا مگر

    همرهی کردند با هم در سفر

    با دو گمره همره آمد مؤمنی

    چون خرد با نفس و با آهرمنی

    مرغزی و رازی افتند از سفر

    همره و هم‌سفره پیش هم‌دگر

    در قفس افتند زاغ و جغد و باز

    جفت شد در حبس پاک و بی‌نماز

    کرده منزل شب به یک کاروانسرا

    اهل شرق و اهل غرب و ما ورا

    مانده در کاروانسرا خرد و شگرف

    روزها با هم ز سرما و ز برف

    چون گشاده شد ره و بگشاد بند

    بسکلند و هر یکی جایی روند

    چون قفس را بشکند شاه خرد

    جمع مرغان هر یکی سویی پرد

    پر گشاید پیش ازین بر شوق و یاد

    در هوای جنس خود سوی معاد

    30 min
  • #80 - شغال در خم رنگرزی

    و آن شغال رنگ‌رنگ آمد نهفت

    *

    بر بناگوش ملامت‌گر بکفت

    |

    بنگر آخر در من و در رنگ من

    *

    یک صنم چون من ندارد خود شمن

    |

    چون گلستان گشته‌ام صد رنگ و خوش

    *

    مر مرا سجده کن از من سر مکش

    |

    کر و فر و آب و تاب و رنگ بین

    *

    فخر دنیا خوان مرا و رکن دین

    |

    مظهر لطف خدایی گشته‌ام

    *

    لوح شرح کبریایی گشته‌ام

    |

    ای شغالان هین مخوانیدم شغال

    *

    کی شغالی را بود چندین جمال

    |

    آن شغالان آمدند آنجا بجمع

    *

    همچو پروانه به گرداگرد شمع

    |

    پس چه خوانیمت بگو ای جوهری

    *

    گفت طاوس نر چون مشتری

    |

    پس بگفتندش که طاوسان جان

    *

    جلوه‌ها دارند اندر گلستان

    |

    تو چنان جلوه کنی گفتا که نی

    *

    بادیه نارفته چون کوبم منی

    |

    بانگ طاووسان کنی گفتا که لا

    *

    پس نه‌ای طاووس خواجه بوالعلا

    |

    خلعت طاووس آید ز آسمان

    *

    کی رسی از رنگ و دعویها بدان

    ***

    این برنامه‌ای است از رادیو بامداد

    تمامی قسمت‌های این مجموعه را می‌توانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید

    www.RadioBamdad.com

    31 min
  • #79 - دعای واعظ در حق بد کاران

    آن یکی واعظ چو بر تخت آمدی

    *

    قاطعان راه را داعی شدی

    |

    دست برمی‌داشت یا رب رحم ران

    *

    بر بدان و مفسدان و طاغیان

    |

    بر همه تسخرکنان اهل خیر

    *

    برهمه کافردلان و اهل دیر

    |

    می‌نکردی او دعا بر اصفیا

    *

    می‌نکردی جز خبیثان را دعا

    |

    مر ورا گفتند کین معهود نیست

    *

    دعوت اهل ضلالت جود نیست

    |

    گفت نیکویی ازینها دیده‌ام

    *

    من دعاشان زین سبب بگزیده‌ام

    |

    خبث و ظلم و جور چندان ساختند

    *

    که مرا از شر به خیر انداختند

    |

    هر گهی که رو به دنیا کردمی

    *

    من ازیشان زخم و ضربت خوردمی

    |

    کردمی از زخم آن جانب پناه

    *

    باز آوردندمی گرگان به راه

    |

    چون سبب‌ساز صلاح من شدند

    *

    پس دعاشان بر منست ای هوشمند

    |

    بنده می‌نالد به حق از درد و نیش

    *

    صد شکایت می‌کند از رنج خویش

    ***

    این برنامه‌ای است از رادیو بامداد

    تمامی قسمت‌های این مجموعه را می‌توانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید

    www.RadioBamdad.com

    30 min

About داستان‌های مثنوی

From the publisher's feed

مثنوی، مشهور به مثنوی معنوی (یا مثنوی مولوی)، نام کتاب شعری از مولانا جلال‌الدین محمد بلخی