Ganj e Hozour Programs

Ganj e Hozour Programs

By Parviz ShahbaziTechnology
Download on the App Store

Ganj e Hozour Programs episodes

  • Ganj e Hozour Program #460
    برنامه شماره ۴۶۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامه
    3 hr 27 min
  • Ganj e Hozour Program #459
    برنامه شماره ۴۵۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۴۴۸
    ای داده جان را لطف تو خوشتر ز مستی حالتی
    خوشتر ز مستی ابد بی‌باده و بی‌آلتی
    یک ساعتی تشریف ده جان را چنان تلطیف ده
    آن ساعتی پاک از کی و تا کی، عجایب ساعتی
    شاهنشه یغماییی کز دولت یغمای تو
    یاغی به شادی منتظر تا کی کنی تو غارتی
    جان چون نداند نقش خود یا عالم جان بخش خود
    پا می نداند کفش خود کان لایق است و بابتی
    پا را ز کفش دیگری هر لحظه تنگی و شری
    وز کفش خود شد خوشتری پا را در آن جا راحتی
    جان نیز داند جفت خَود وز غیب داند نیک و بد
    کز غیب هر جان را بود درخورد هر جان ساحتی
    جانی که او را هست آن محبوس از آن شد در جهان
    چون نیست او را این زمان از بهر آن دم طاقتی
    چون شاه زاده طفل بُد پس مخزنش بر قفل بُد
    خلعت نهاده بهر او تا برکشد او قامتی
    تو قفل دل را باز کن قصد خزینه راز کن
    در مشکلات دو جهان نبود سؤالت حاجتی
    خمخانه مردان دل است وز وی چه مستی حاصل است
    طفلی و پایت در گل است پس صبر کن تا غایتی
    تا غایتی کز گوشه‌ای دولت برآرد جوشه‌ای
    از دور گردی خاسته تابان شده یک رایتی
    بنوشته بر رایت که این نقش خداوند شمس دین
    از مفخر تبریز و چین اندر بصیرت آیتی
    مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۲۸۱
    ای از تو خاکی تن شده تن فکرت و گفتن شده
    وز گفت و فکرت بس صُوَر در غیب آبستن شده
    اندیشه جز زیبا مکن کو تار و پود صورت است
    ز اندیشه ای احسن تَنَد هر صورتی احسن شده
    زان سوی کاندازی نظر آن جنس می آید صُوَر
    پس از نظر آید صُوَر اَشکال مرد و زن شده
    مولوی، مثنوی، دفتر پنجم ، بیت ۱۵۳۷
    بیان آنک عطای حق و قدرت، موقوف قابلیت نیست هم‌چون داد خلقان کی آن را قابلیت باید زیرا عطا قدیم است و قابلیت حادثِ عطا صفت حق است و قابلیت صفت مخلوق و قدیم موقوفِ حادث نباشد و اگر نه حدوث محال باشد
    چارهٔ آن دل عطای مُبدلیست
    داد او را قابلیت شرط نیست
    بلک شرط قابلیت داد اوست
    داد لُبُّ و قابلیت هست پوست
    اینک موسی را عصا ثُعبان شود
    هم‌چو خورشیدی کَفَش رخشان شود
    صد هزاران معجزات انبیا
    که آن نگنجد در ضمیر و عقل ما
    نیست از اسباب تَصریف خداست
    نیستها را قابلیت از کجاست
    قابلی گر شرط فعل حق بُدی
    هیچ معدومی به هستی نامدی
    سنتی بنهاد و اسباب و طُرُق
    طالبان را زیر این اَزْرَق تُتُق
    بیشتر احوال بر سُنَّت رود
    گاه قدرت خارِق سُنَّت شود
    سنت و عادت نهاده با مزه
    باز کرده خَرق عادت معجزه
    بی‌سبب گر عِز به ما موصول نیست
    قدرت از عَزل سبب معزول نیست
    ای گرفتار سبب بیرون مپَر
    لیک عَزل آن مسَبِّب ظَن مبَر
    هر چه خواهد آن مسَبِّب آورد
    قدرت مطلق سببها بر دَرَد
    لیک اغلب بر سبب رانَد نَفاذ
    تا بداند طالبی جستن مراد
    چون سبب نبود چه ره جوید مرید
    پس سبب در راه می‌باید بدید
    این سببها بر نظرها پرده‌هاست
    که نه هر دیدار صُنعش را سزاست
    دیده‌ای باید سبب سوراخ کن
    تا حُجُب را بَر کَنَد از بیخ و بُن
    تا مسبِّب بیند اندر لامکان
    هرزه داند جهد و اَکساب و دکان
    از مسبِّب می‌رسد هر خیر و شر
    نیست اسباب و وسایط ای پدر
    جز خیالی مُنعقِد بر شاه‌راه
    تا بماند دور غفلت چند گاه
    3 hr 13 min
  • Ganj e Hozour Program #94
    برنامه شماره ۹۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهحافظ، دیوان اشعار، شماره ۳۷بیا که قصر امل سخت سست بنیادستبیار باده که بنیاد عمر بر بادستغلام همت آنم که زیر چرخ کبودز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادستچه گویمت که به میخانه دوش مست و خرابسروش عالم غیبم چه مژده‌ها دادستکه ای بلندنظر شاهباز سدره نشیننشیمن تو نه این کنج محنت آبادستتو را ز کنگره عرش می‌زنند صفیرندانمت که در این دامگه چه افتادستنصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آرکه این حدیث ز پیر طریقتم یادستغم جهان مخور و پند من مبر از یادکه این لطیفه عشقم ز ره روی یادسترضا به داده بده وز جبین گره بگشایکه بر من و تو در اختیار نگشادستمجو درستی عهد از جهان سست نهادکه این عجوز عروس هزار دامادستنشان عهد و وفا نیست در تبسم گلبنال بلبل بی دل که جای فریادستحسد چه می‌بری ای سست نظم بر حافظقبول خاطر و لطف سخن خدادادست 
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #93
    برنامه شماره ۹۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۹۹۷هر که را گشت سر از غایت برگردیدنساکنان را همه سرگشته تواند دیدنهر کی از ضعف خود اندر رخ مردان نگردبر دو چشم کژ او فرض بود خندیدنهر کی صفرا شودش غالب از شیرینیتلخ گردد دهنش گاه شکر خاییدنعقل میدانی او خود خر لنگ افتاده استدر براق احدی دید کسی لنگیدنای کسی کز حدثان در حدثی افتادیچون چنینی تو روا نیست تو را جنبیدنباید اول ز حدث سوی قدم پیوستنوانگهان بر قدمش نیمچه‌ای ببریدنخانه شاه بزن نقب اگر نقب زنیگوهری دزد از آن خانه گه دزدیدنمن علامات گهر گفتم لیکن چه کنمکورموشی چو ندارد نظر بگزیدنشمس تبریز سخن‌های تو می بخشد چشملیک کو گوش که داند سخنت بشنیدن
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #458
    برنامه شماره ۴۵۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیمتن نوشته شده برنامه با فرمت PDFتمامی اشعار این برنامه، PDF مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۲۷۶
    ای جبرئیل از عشق تو اندر سما پا کوفته
    ای انجُم و چرخ و فلک اندر هوا پا کوفته
    تا گاو و ماهی زیر این هفتم زمین خرم شده
    هر برج تا گاو و سَمَک اندر علا پا کوفته
    انگور دل پرخون شده رفته به سوی میکده
    تا آتشی در می‌زده در خُنْب‌ها پا کوفته
    دل دیده آب روی خود در خاک کوی عشق او
    چون آن عنایت دید دل اندر عَنا پا کوفته
    جان همچو ایوب نبی در ذوق آن لطف و کرم
    با قالب پرکِرمِ خود اندر بلا پا کوفته
    خلقی که خواهند آمدن از نسل آدم بعد از این
    جان‌های ایشان بهر تو هم در فنا پا کوفته
    اندر خرابات فنا شاهنشهان محتشم
    هم بی‌کله سرور شده هم بی‌قبا پا کوفته
    قومی بدیده چیزکی عاشق شده لیک از حسد
    از کبر و ناموس و حیا هم در خلاء پا کوفته
    اصحاب کبر و نفس کی باشند لایق شاه را
    کز عزت این شاه ما صد کبریا پا کوفته
    قومی ببینی رقص کن در عشق نان و شوربا
    قومی دگر در عشقشان نان و اَبا پا کوفته
    خوش گوهری کو گوهری هِشت از هوای بحر او
    تا بحر شد در سر خود در اِصْطِفا پا کوفته
    کو او و کو بیچاره‌ای کو هست در تقلید خود
    در خون خود چرخی زده و اندر رجا پا کوفته
    با این همه او به بُود از غافل منکر که او
    گه می‌کند اقرارکی گه او ز لا پا کوفته
    قومی به عشق آن فَتی بگذشت از هست و فنا
    قومی به عشق خود که من هستم فنا پا کوفته
    خفاش در تاریکیی در عشق ظلمت‌ها به رقص
    مرغان خورشیدی سحر تا وَالضُّحی پا کوفته
    تو شمس تبریزی بگو ای باد صبح تیزرو
    با من بگو احوال او با من درآ پا کوفته
    مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۸۵۵
    یک جزیرهٔ سبز هست اندر جهان
    اندرو گاویست تنها خوش‌دهان
    جمله صحرا را چَرَد او تا به شب
    تا شود زفت و عظیم و مُنتَجَب
    شب ز اندیشه که فردا چه خورم
    گردد او چون تار مو لاغر ز غم
    چون برآید صبح، گردد سبز دشت
    تا میان رُسته قَصیلِ سبز و کشت
    اندر افتد گاو با جوع الْبَقَر
    تا به شب آن را چرد او سر به سر
    باز زَفْت و فربه و لَمتُر شود
    آن تنش از پیه و قوت پر شود
    باز شب اندر تب افتد از فَزَع
    تا شود لاغر ز خُوْف مُنْتَجَع
    که چه خواهم خورد فردا وقت خَور؟
    سالها اینست کار آن بَقَر
    هیچ نندیشد که چندین سال من
    می‌خورم زین سبزه‌زار و زین چمن
    هیچ روزی کم نیامد روزیم
    چیست این ترس و غم و دلسوزیم
    باز چون شب می‌شود آن گاو زَفت
    می‌شود لاغر که آوه رزق رفت
    نفس، آن گاوست و آن دشت این جهان
    کو همی لاغر شود از خوف نان
    که چه خواهم خورد مستقبل عجب
    لوت فردا از کجا سازم طلب
    سالها خوردی و کم نامد ز خَور
    ترک مستقبل کن و ماضی نگر
    لوت و پوت خورده را هم یاد آر
    منگر اندر غابِر و کم باش زار
    مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۹۰۱
    زانک صوفی با کر و با فر بُوَد
    هرچه آن ماضیست لا یُذْکَر بُوَد
    3 hr 28 min
  • Ganj e Hozour Program #457
    برنامه شماره ۴۵۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDF مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۸۷۳
    رو رو ای جان سبک خیز غریب سفری
    سوی دریای معانی که گرامی گهری
    برگذشتی ز بسی منزل اگر یادت هست
    مکن استیزه کز این مصطبه هم برگذری
    پر فروشوی از این آب و گل و باش سبک
    پی یاران پریده چه کنی که نپری
    هین سبو بشکن و در جوی رو ای آب حیات
    پیش هر کوزه شکن چند کنی کاسه گری
    زین سر کوه چو سیلاب سوی دریا رو
    که از این کوه نیاید تن کس را کمری
    بس کن از شمس مبر نه به غروب و نه شروق
    که از او گه چو هلالی و گهی چون قمری
    مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۹۲۲
    گاو آبی گوهر از بحر آوَرَد
    بنهد اندر مَرْج و گِردش می‌چَرد
    در شعاع نور گوهر گاو آب
    می‌چرد از سُنبل و سوسن شتاب
    زان فکندهٔ گاو آبی عنبرست
    که غذااش نرگس و نیلوفرست
    هرکه باشد قُوتِ او نور جلال
    چون نزاید از لبش سحر حلال
    هرکه چون زنبور وحیستش نَفَل
    چون نباشد خانهٔ او پر عسل
    می‌چرد در نور گوهر آن بقر
    ناگهان گردد ز گوهر دورتر
    تاجری بر دُر نهد لَجْم سیاه
    تا شود تاریک مَرْج و سبزه‌گاه
    پس گریزد مرد تاجر بر درخت
    گاو جویان مرد را با شاخ سخت
    بیست بار آن گاو تازد گِرد مَرْج
    تا کند آن خصم را در شاخ دَرج
    چون ازو نومید گردد گاو نر
    آید آنجا که نهاده بُد گهر
    لَجْم بیند فوق دُرِّ شاه‌وار
    پس ز طین بگریزد او ابلیس‌وار
    کان بلیس از متن طین کور و کَرَست
    گاو کی داند که در گل گوهرست
    اِهْبِطُوا افکند جان را در حَضیض
    از نمازش کرد محروم این مَحیض
    ای رفیقان زین مَقیل و زان مَقال
    اِتَّقُوا اِنَّ الْهَوی' حَیْضُ الرِّجال
    اِهْبِطُوا افکند جان را در بدن
    تا به گِل پنهان بود دُرِّ عَدَن
    تاجرش داند ولیکن گاو نی
    اهل دل دانند و هر گِل‌ْکاو نی
    هر گِلی که اندر دل او گوهریست
    گوهرش غَمّاز طین دیگریست
    وان گِلی کز رَشِّ حق نوری نیافت
    صحبت گِلهای پُر دُر بَر نتافت
    این سخن پایان ندارد موش ما
    هست بر لبهای جو بر گوش ما
    مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۹۱۱
    کدام دانه فرورفت در زمین که نرست
    چرا به دانه انسانت این گمان باشد
    کدام دلو فرورفت و پر برون نامد
    ز چاه یوسف جان را چرا فغان باشد
    دهان چو بستی از این سوی آن طرف بگشا
    که های هوی تو در جو لامکان باشد
    منسوب به مولانا
    دیده ای خواهم که باشد شه شناس
    تا شناسد شاه را در هر لباس
    مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۳۷۷
    گاو در بغداد آید ناگهان
    بگذرد او زین سران تا آن سران
    از همه عیش و خوشیها و مزه
    او نبیند جز که قشر خربزه
    3 hr 26 min

More shows like Ganj e Hozour Programs

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب by Ali Bandari

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب

7,892 Listeners

طنزپردازی | tanzpardazi by tanzpardazi | طنزپردازی

طنزپردازی | tanzpardazi

1,159 Listeners

جافکری | Jafekri by Amirali Gh

جافکری | Jafekri

123 Listeners

پادکست رخ by Rokh Podcast

پادکست رخ

2,993 Listeners

MovarekhPodcast احمدهاشمی by احمد هاشمی

MovarekhPodcast احمدهاشمی

45 Listeners

زندگی مایندفول با مدیتیشن | مراقبه‌ی فارسی by مریم کاوه

زندگی مایندفول با مدیتیشن | مراقبه‌ی فارسی

346 Listeners

این نقطه by Hosein Aura

این نقطه

2,117 Listeners